تیتر خبرها
خانه / بخش 7) انتخابات نامه 88 / 7)2) مقالات / دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد
دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

هفته نامه پنجره در شماره جدید خود پرونده کاملی درباره دکتر محسن رضایی، جریانات سیاسی مرتبط با وی، فعالیت های سیاسی و رسانه ای او و … منتشر کرد.

به گزارش “تابناک” بخشی از این پرونده مفصل به گفتگوی این نشریه با وی اختصاص داده شده و با تیتر « لحظه اتحاد ضد انقلاب ها» منتشر شده که متن کامل آن به شرح زیر است:

محسن رضايي از همان ده يا دوازده سال پيش كه تصميم گرفت از فرماندهي سپاه كناره بگيرد و وارد فضاي سياسي شود، هميشه نامش در جريان‌هاي سياسي مختلف شنيده شده، اما به‌نظر مي‌رسد از حول و حوش انتخابات اخير رياست‌جمهوري، او جايگاهي تازه در بين نخبگان يافته است؛ نوع مناظره‌هاي انتخاباتي موجب پديدار شدن تمايل‌ بخشي از رأيدهندگان (عمدتا اصولگرا) به او شد، اما اين گرايش خيلي زود در جذبه دو قطبي‌شدن رقابت‌ها از ميان رفت.

حالا رضايي در هر مكان و محفلي كه حاضر مي‌شود، درباره انتخابات و حوادث پس از آن سخن مي‌گويد و با پرسش‌هايي از اين دست مواجه مي‌شود و در اين گفت‌وگو نيز درباره علي لاريجاني، محمدباقر قاليباف، محمود احمدي‌نژاد، اكبر هاشمي رفسنجاني، ميرحسين موسوي، مهدي كروبي و سيدحسن خميني و ديدگاه‌ها و عملكردشان در انتخابات بيست و دوم خرداد، به تفصيل سخن مي‌گويد.

دبير پنجاه و پنج ساله مجمع تشخيص مصلحت نظام، هرچند كه ترجيح مي‌دهد در برابر برخي پرسش‌ها، پاسخ‌هايي به‌اختصار بدهد اما انتقادهايي جدي را نسبت به سياسيون حال حاضر كشور و رويه آنان در برخورد با مسايل مطرح مي‌كند.

حالا او با افسوس از روزهاي بعد از انتخابات ياد مي‌كند كه رويه‌اي سياسي، رويكرد اجتماعي و آرمان‌خواهانه مردم را منحرف كرد و باعث شد تا براي نخستين‌بار پس از سي سال، ضدانقلاب گرد هم آيد و از هيچ تلاشي باز نماند. رضايي از لزوم اتخاذ روش‌هايي كارآمد، براي دفاع از نظام سخن مي‌گويد و فرصت‌هايي كه نبايد از دست برود.

در انتخابات رياست جمهوري دهم شما در مورد ايدههايي صحبت كرديد، ولي هميشه به كليات پرداخته و وارد جزييات نشده‌ايد و در نهايت نيز اشاره كرديد كه به علت اينكه به مصداق ديگري نرسيديد، وارد رقابتهاي انتخاباتي شده‌ايد با اين اوصاف لطفا بفرماييد، اولينبار ايده شما در رابطه با تشكيل دولت ائتلافي چه زماني مطرح شد و در اين خصوص به طور دقيق با آقاي لاريجاني و آقاي قاليباف چه زماني ديدار كرديد و در اين جهت چه سيري طي شد تا تصميم گرفتيد بهعنوان نامزد وارد رقابتهاي انتخاباتي شويد؟

من هر حرفي زدهام جزييات آن را همراه برنامه اعلان كردهام و زمانيكه آقاي ناطق نوري ايده دولت وحدت ملي را مطرح كردند همان موقع بنده گفتم كه در شرايط كنوني كشور ارايه طرح وحدت ملي به اين شكل صحيح نيست و بهجاي آن ايده دولت ائتلافي كارآمد و متعهد را كه ناظر بر دو ضرورت اساسي بود مطرح كردم و در اين راستا يكي از اين ضرورتها را ناشي از آسيبهاي دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي كه تعهد و ارزشها ضعيف شده بود مي‌دانستم و ديگري را ناشي از دوره فعاليت آقاي احمدينژاد در دولت نهم مي‌دانستم كه در آن كارآمدي رو به ضعف گرايده بود. وقتي بنده طرح دولت ائتلافي را مطرح مي‌كردم و اصرار داشتم كه بدنبال آن كارآمدي و تعهد بيايد. منظورم از اين دولت ايجاد ائتلافي همراه با تعهد و كارآمدي بود و ايده آن اولين بار در تيرماه 1387 در جلسات خصوصي با دوستان طرح شد.

با چه كساني در جلسات خصوصي خود اين موضوع را طرح كرديد؟

با مشاورين خود كه كار سياسي مي‌كنيم، مانند آقايان طلايي نيك و عادل آذر اين ايده را طرح كردم.

ايده دولت ائتلافي را با آقايان قاليباف، لاريجاني و ولايتي هم مطرح كرديد؟

بله در جلسه‌اي كه با آنها داشتم اين موضوع را طرح كردم.

در اين جلسه آقاي شمخاني هم حضور داشتند؟

خير آقاي شمخاني در اين جلسه حضور نداشتند، ولي اين بحث را در اوايل پاييز سال گذشته با آقاي ناطق نوري و ساير دوستان مطرح كردم و از همان موقع بهعنوان يك نظريه وارد رسانهها شد.

طرح اين موضوع ظاهرا با انتشار بيانيه‌اي از سوي شما در رسانهها علني شد؟

آقاي عسگراولادي در آذرماه گفته بودند دولت اساسا شركت سهامي نيست كه بشود آن را ائتلافي كرد و بنده نيز در پاسخ به اظهارات ايشان نامه‌اي نوشتم و با آيه «وعتصموا به حبلا… جميا و لاتفرقوا» بحث خود را شروع كردم و در آنجا ويژگيها و علت تشكيل دولت ائتلافي را توضيح دادم و بعد از آن هم ستادي بنام دولت ائتلافي تشكيل شد.

رياست اين ستاد را چه كسي به عهده گرفت؟

براي اينكه با اعضاي تيم دولت ائتلافي مي‌خواستيم به توافق برسيم، موضوع رييس ستاد را قطعي نكرديم تا جنبه فردي به خود نگيرد، لذا با وجود اينكه اعضاي ستاد مشغول به كار بودند، اين ستاد داراي رييس نبود.

در اين دوره آيا آقايان لاريجاني، قاليباف، ناطق نوري و ولايتي در جلسات مشترك حضور داشتند؟

جلسات مشاوره‌اي با آنان داشتيم، ولي اينكه آنها بيايند در رأس اين ستاد و شوراي ائتلاف را شكل بدهند و زيرمجموعه شوراي ائتلاف ستادي با يك رييس باشد كه زير نظر شورا كار كند با دوستان به توافق نرسيديم. آنان اصل طرح و ايده را قبول داشتند ولي چون بهدنبال يك نفر كانديدا براي انتخاب بوديم تا بقيه بيايند پشت سر او لذا خودم پا جلو نمي‌گذاشتم و ترجيح مي‌دادم يكي از دوستان بيايد، تا اول ارديبهشت ماه تمام تلاشم اين بود كه يكي از دوستان كانديدا شود و شوراي ائتلاف را شكل دهيم كه در نهايت با عدم تحقق اين موضوع وارد رقابتهاي انتخاباتي شدم.

گويا در اين مقطع شما با آقاي احمدينژاد ديدار داشتيد؟

ديدار داشتم ولي در مورد موضوع ديگري بود. در اين خصوص نيز آقاي لاريجاني قرار بود با ايشان صحبت بكنند.

يعني شما راجع دولت بعدي با احمدينژاد مذاكره‌اي نكرديد؟

خير، زيرا قرار ما به اين شكل بود كه اگر شورا تشكيل شود، اول آقاي لاريجاني با آقاي احمدينژاد صحبت كند و اگر ايشان دولت ائتلافي و كار جمعي را قبول كردند، ديگر از طرف ما كسي كانديدا نشود.

آيا آقاي لاريجاني با آقاي احمدينژاد در اين رابطه صحبتي كردند؟

فكر نمي‌كنم صحبتي با ايشان شده باشد، زيرا اختلافاتي بهوجود آمد و وقتي هم از ايشان سئوال كرديم در جواب ما را قانع كرد و گفت در جلسه‌اي كه آقايان باهنر و عسگراولادي با آقاي احمدينژاد داشتند، ايشان آب پاكي را روي دستشان ريخته و گفته كه نيازي به حمايت شما ندارم، بنابراين با وجود اينكه ايشان تصميم خود را گرفته بود، اساسا طرح چنين مباحثي نتيجه‌اي در بر نداشت، ما هم در اين جهت اصراري نكرديم و سرانجام در اوايل ارديبهشت ماه كه متوجه شدم هيچكدام از دوستان وارد صحنه نمي‌شوند تصميم به ورود به صحنه گرفتم، ولي از نظر اخلاقي مصلحت نمي‌ديدم كه ديگران را وادار به حمايت از خود بكنم و به همين دليل ستاد فوق را منحل كردم تا اين فكر تداعي نشود كه از ابتدا تشكيل ستاد براي بنده بوده است.

به غير از آقايان قاليباف، ولايتي و لاريجاني فرد ديگري براي نامزدي مطرح بود؟

فرد ديگري مطرح نبود.

پس اين آقايان چه زماني و بر اساس چه دليلي انصراف خود را از شركت در رقابتهاي انتخاباتي اعلام كردند؟

آقاي لاريجاني تقريبا دي ماه اعلام كرد بهخاطر اينكه تازه رييس مجلس شده مصلحت نيست كه وارد رقابتهاي انتخاباتي شود. آقاي قاليباف كه از بهمن ماه فعاليت خود را شروع كرده بود در فروردين ماه آن را متوقف كرد و آقاي ولايتي هم استدلالش اين بود كه تكليف شرعي ندارد و بايد مقام معظم رهبري به وي بگويد كه نامزد شود.

آقاي ناطق نوري و افراد ديگري كه طرف مشورت بودند تمايلي براي ورود به رقابتهاي انتخاباتي نداشتند؟

كلا گلايه بنده از آقايان اين بود با اينكه مقدمات را طي و حجت را بر آنها تمام كرده بودم پشت سر من نيامدند و از طرف ديگر بهدليل انتقاد به آقاي احمدينژاد به آن سو هم نرفتند به همين دليل اين آقايان متهم به حمايت از ميرحسين موسوي شدند. يادم هست كه يك هفته مانده به روز رأيگيري به اين آقايان به شوخي گفتم اگر مي‌خواهيد بعد از انتخابات متهم به رأي دادن به اصلاحطلبان نشويد، لااقل بهصورت علني بگوييد از فلاني حمايت مي‌كنيد. البته بنده اين موضوع را نمي‌گويم كه آنها به آقاي ميرحسين موسوي رأي دادهاند.

در انتخابات چه هدفي را دنبال مي‌كرديد؟

من براي اداره كشور برنامه هاي وسيعي داشتم و ميخواستم آنها را پياده كنم و از طرف ديگر راهي را انتخاب كردم كه جبهه اصولگرايي و وجهه آن حفظ شود زيرا كه زحمات زيادي براي آن كشيدهايم و بايد به حيات خود ادامه دهد و در اين جهت، حضور سلايق مختلف اصولگرايي در انتخابات بود كه با حضور بنده جبهه اصولگرايي تمام قد و كامل مي‌توانست بيايد، ولي سكوت دوستان ما سبب شد كه يك جريان قوي شكل نگيرد. در واقع من ادامه وضع موجود را خطرناک می دانستم و بازگشت به دوره اصلاحات را شکست.

قرائني وجود دارد كه اين آقايان در عمل به هر حال به آقاي موسوي تمايل بيشتري داشتند و آقاي موسوي نيز مي‌گويد بعضي از اين افراد روز جمعه به بنده تبريك گفتند، نظرتان در اين خصوص چيست؟

بنده نمي‌توانم اين موضوع را تأييد كنم ولي سكوت آنها يك اشتباه استراتژيك در جبهه اصولگرايي بود.

اين اشتباه ناشي از اين بود كه فرد ديگري را بهعنوان نامزد معرفي نكردند؟

اين امكان وجود داشت كه كليت جبهه اصولگرايي حفظ شود و ما اين امكان را فراهم كرده بوديم.

شما گفتيد قبل از انتخابات با آنها صحبت كرديد توجيه آنها در اين خصوص چه بود؟

دوستان پيشنهادات را قبول داشتند وليكن در عمل دچار ابهام و ترديد شده بودند، شايد هم فكرشان اين بود كه بنده رأي نمي‌آورم در حاليكه در انتخابات در بخش گفتمان علتش تبليغ اين موضوع در جامعه بود، ولي با حسابي كه ما كرديم از دوستان در قسمت گفتمان پاسخ مثبت دريافت كرديم به اين معنا كه با مباحثي كه طرح كرديم، اجازه سقوط گفتمان اصولگرايي را نداديم، يعني اگر مناظرات بنده نبود و ادبيات آقاي احمدي‌نژاد تنها تابلوي اصولگرايي ميبود، گفتمان اصولگرايي آسيب جدي ميديد.

در صحنه انتخابات بنده ميگفتم كه اصولگرا هستم و حمايت‌هايي كه از نظام و رهبري مي‌كردم زيادتر از احمدينژاد بود، بنده چندين برابر آقاي احمدي‌نژاد از ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي اسم بردم و حتي در مناظره با ايشان وقتي گفتند كه پيشبيني شما در مورد جنگ درست در نيامد، بنده گفتم اشكال شما اين است كه از سازمان اطلاعات آمريكا تشكر كردهايد، ولي اين همتي كه رهبري در آماده كردن نيروهاي مسلح كرد و مانع حمله آمريكا به ايران شد، تشكر نكردهايد در حاليكه علت عدم جنگ، آمادگي نيروهاي مسلح و افشاگريها عليه حمله بوش به ايران بوده است و در صحبت‌هايم اساسا در دفاع از نظام كوتاه نيامدم، لذا گفتمان همراه با حمايت از نظام را كه بنده طرح كردم پيامدهاي منفي گفتمان آقاي احمدي‌نژاد را از پايگاه اصولگرايي تا حد زيادي خنثي ميكرد.

در بحث دولت ائتلافي فكر مي‌كنيد اگر در حال حاضر بهسراغ آقايان برويد، آيا حاضرند دوباره كار مشتركي را سازماندهي كنند؟

معمولا در موضعگيريها سعي مي‌كنم جنبه علمي و منطقي موضعگيريها را در كنار جنبه ارزشي آن حفظ كنم، يعني هيچوقت تلاش نمي‌كنم كه مواضع‌ام عاري از جنبه علمي و منطقي باشد. اگر روز يكشنبه بعد از انتخابات مي‌آمدند و اعلام مي‌كردند انتخابات گذشت و هر اتفاقي هم افتاده تمام شده و دست را براي كمك بهسمت كانديداهاي ديگر دراز مي‌کردند تا يك دولت 41 ميليوني تشكيل شود، حوادث پس از انتخابات پيش نمي‌آمد. يكي از مراحل دولت ائتلافي اداره چالش‌ها است و بايد حواشي را به صفر برسانيم تا بهسمت پيشرفت حركت كنيم وگرنه در دولت آقاي خاتمي هشت سال چالش بود در دولت آقاي احمدي‌نژاد هم هشت سال چالش است اگر در دورههاي ديگر هم به اين شكل باشد، هزينه سنگيني براي اداره كشور مي‌پردازيم و زمانهاي طلايي را از دست مي‌دهيم؛ مديريت چالشها از محاسن دولت ائتلافي است، يعني اينكه ما معتقديم براي جهش در توسعه كشور نياز به كارآمدها داريم، كارآمدي‌هاي سه دولت گذشته ايدهآل نبوده و سير كارآمدي دولت رو به افول بوده است.

مسئله بعد تعهد در همه جناحهاي كشور است و وقتي مي‌گوييم دولت ائتلافي منظورمان اين نيست كه آدم‌هاي غيرمتعهد هم مسئوليتي بر عهده بگيرند، ما در ميان اصولگراها و ساير جناحها انسان غيرمتعهد داريم. يك دولت ائتلافي كارآمد و متعهد، كارها را به جلو مي‌برد من معتقدم و در آينده، ايران توسط دولتهاي ائتلافي اداره خواهد شد.

آيا فكر مي‌كنيد اين موضوع در حال حاضر مورد پذيرش آقايان قرار بگيرد؟

به نظر بنده زمينه پذيرش اين نظريه خيلي بالا رفته است.

صحبتي در اين رابطه كرده‌ايد؟

صحبتي نكرده‌ام.

در دوران تبليغات انتخابات مناظره شما با ميرحسين موسوي متفاوت با ساير مناظرهها بود، در واقع به چند محور اشاره كرديد كه بعدا اهميت آن روشن شد از جمله اصل چهل و چهار و مخالفت آقاي موسوي با آن، شما با چه نيتي وارد اين مناظره شديد؟

معمولا كساني كه با هم مناظره مي‌كنند به دنبال اين موضوع هستند كه اختلافات و تفاوتهايشان را به مردم نشان دهند در اين مناظره هم بنده سعي كردم اختلافات خود را با آقاي ميرحسين به مردم نشان دهم، يكي از اختلافها بحث سياستهاي اصل چهل و چهار بود كه طرح كردم و ايشان ابتدا طفره رفتند، ولي بعدا پذيرفتند كه حداقل با آن مشكل دارد.

شما اطلاع داشتيد كه ايشان با اصل چهل و چهار مخالف است؟

بله، چون در جلسات مجمع در هنگام بررسي اين اصل معترض بودند و گفتند كه كار شما خلاف قانون اساسي است در حاليكه سياست‌هاي اصل چهل و چهار در چارچوب قانون اساسي است و هنگامي كه مجمع پس از تأييد رهبري آن را تصويب مي‌كند تبديل به قانون مي‌شود و مسئله ديگر اينكه ايشان از خود چهره ارزشي نشان مي‌دادند كه سابقه هم داشت، ولي از طرف ديگر نيروهاي تندرو اصلاح طلب مانند مشاركتيها و مجاهدين انقلاب، اطراف ايشان بودند و من سئوال كردم كه با وجود اينكه در حال حاضر مشاركتيها و مجاهدين انقلاب با شما هستند، آيا از آنان هم در كابينه خود استفاده مي‌كنيد كه ايشان از جواب دادن شانه خالي كردند، اين موضوع براي نيروهاي ارزشي كه به ايشان مي‌خواستند رأي دهند مهم بود.

اگر طيف تندرو حضور داشتند، يك وضعيتي و اگر حضور نداشتند وضعيت ديگري داشت كه آقاي ميرحسين موسوي جوابم را در اين خصوص ندادند، البته بنده دو تا سه اشكال ديگر هم به ايشان داشتم، ولي چون مناظره آقاي موسوي با آقاي احمدي‌نژاد دو شب قبل به چالش كشيده شده بود، از نظر اخلاقي مصلحت نمي‌دانستم با ايشان بيشتر وارد چالش شوم، يعني اگر آقاي احمدي‌نژاد با آقاي موسوي آنطور صحبت نكرده بود چالش بنده با آقاي موسوي خيلي بالا ميگرفت.

لطفا به چند مورد از مباحث چالشانگيز بين شما و آقاي ميرحسين موسوي را بيان كنيد؟

حالا ديگر گذشته لذا اگر موضوع بازخواني شود، مسايل مورد چالش با ايشان معلوم مي‌شود.

در مناظره شما با آقاي موسوي احساس مي‌شد شما مي‌خواهيد به بيندگان نشان دهيد كه آقاي موسوي متفاوت با بعضي از آن ادعاهايي است که مي‌گويد يا چيزهاي ديگري در ذهنش وجود دارد كه راجع به آنها صحبت نمي‌كند؟

به هر حال من وظيفه داشتم كه تفاوتهاي خود را با ايشان نشان بدهم.

در مناظره با احمدي‌نژاد به نظرم شما يكي دو مورد از برخورد آقاي احمدي‌نژاد جا خورديد؟

خير، جا نخوردم.

فكر مي‌كنم انتظار نداشتيد آقاي احمدي‌نژاد اين چنين برخورد كند؟

چرا، بنده حدس مي‌زدم.

ما بهعنوان بيننده فكر نمي‌كرديم آقاي احمدي‌نژاد با برادر محسن يا آقا محسن اينگونه سخن بگويد؟

من با شناخت كامل از آقاي احمدينژاد با ايشان روبهرو شدم و نحوه رفتارشان را حدس مي‌زدم.

بعد از مناظره با آقاي موسوي يا آقاي احمدينژاد نكته‌اي نبود كه به شما منتقل شود و يا گلايه‌اي از شما بكنند؟

خير مسئلهاي نبود و هرجا كه ميرفتم از شيوهام در مناظرهها تعريف مي‌شد.

منظورم بيان گلايه و نكته از سوي خود آقايان موسوي و احمدي‌نژاد است، زيرا با آقاي كروبي هم كه شما برخورد جدي نداشتيد؟

بعد از مناظره از سوي آنان نكته يا انتقادي بيان نشد، ولي از سوي اطرافيان آنها اظهارنظرهايي شد، مثلا بعد از انتخابات و در مراسم تنفيذ حكم رياستجمهوري بعضي از مشاوران آقاي احمدي‌نژاد به بنده گفتند كه بهترين مناظره احمدي‌نژاد با برادر محسن بوده است و در مورد آقاي كروبي نيز ما سابقه رفاقت داشتيم و مسئله‌اي پيش نيامد.

جنابعالي در مورد حوادث بعد از انتخابات چه تحليلي داريد؟

بنده ساعت 9 صبح روز جمعه زمانيكه رفتم رأي بدهم به خبرنگاران گفتم انتخاباتي بي‌نظير خواهد بود و شاهد مشاركتي بالاي 30 ميليون نفر خواهيم بود، اين موضوع نه تنها مثبت بود، بلكه آن را يك تحول مي‌دانم و در واقع در انتخابات دو گروه شركت كرده بودند يكي كساني كه از قبل طرفدار نظام و انقلاب بودند و كساني كه در طي سي سال منتظر از بين رفتن نظام بودند تا در نظام ديگري زندگي كنند، ولي پس از سي سال خستگي و صبر و انتظار به اين نتيجه رسيده بودند كه ايران را مي‌خواهيم، ولو در چارچوب نظام جمهوري اسلامي زندگي كنيم تا ايران پيشرفت كند، لذا اين حرفهايي كه نقل شده مبني بر اينكه براي براندازي نظام به كانديداهايي رأي دادهاند را به هيچوجه قبول ندارم.

يعني مي‌فرماييد در اين انتخابات رأي قشر خاكستري فعال شده بود؟

با يك تحليلي فعال شده بود و آن تحليل اين بود كه جمهوري اسلامي ماندگار است و صبر و انتظار براي از بين بردن آن بيفايده است لذا به نتيجه رسيدند كه نبايد بگذارند كه كشور از عدم مشاركت آنها عقب برود و تنها راه را در مشاركت در انتخابات ديده بودند. بنده كل صحنه انتخابات را يك جنبش اجتماعي مي‌بينم و تا قبل از حوادث بهوجود آمده اين جنبش محورش تغيير اجتماعي و نه بهمعناي سياسي بود.

يعني دراين مرحله مخالفت با نظام سياسي مدنظر نبوده است؟

خير، تغيير در زندگي مورد نظر مردم بود يعني آنها مي‌خواستند شكل زندگي خود را عوض كنند و در جامعه تورم، گراني و بيكاري و فساد نباشد و در بعد مسايل فرهنگي هم بعضيها آمده بودند تا دينداريشان تقويت شود و برخي از افراد هم بهدنبال آزاديهاي اجتماعي بودند. ولي بعد از انتخابات با حوادث پيش آمده اين جنبش متأسفانه بهسمت سياسي شدن رفت و ماهيت اجتماعي آن ضعيف شد و آن هم به چند دليل بود:

يكي اشتباهاتي بود كه از سوي نهادهاي حكومتي،

دوم عدم تمكين سران معترضين به قانون بود

و سوم توطئه ضدانقلاب صورت گرفت.

لذا ضدانقلاب همانطور كه رهبر انقلاب فرمودند بعد از حوادث آمد سوار كار شد، بحث تقلب كه از اول شروع شد در يك چارچوب قانوني مطرح نشد و يك شكل سياسي بهخودش گرفت و طرفداران دو كانديداي كه به صحنه آمدند آرامآرام ماهيت اجتماعي انتخابات را بهسمت سياسي بردند يعني اصلا مسايل از چند روز مانده به انتخابات رنگ سياسي بهخود گرفت در صورتيكه از ابتدا تودههاي مردم براي يك تغيير اجتماعي در چارچوب جمهوري اسلامي به صحنه آمده بودند.

يعني فضا كاملا دو قطبي شده بود؟

از يك طرف دو قطبي و از طرف ديگر ادبياتي كه كانديداها بهكار مي‌بردند هر روز فضا را سياسي‌تر مي‌كرد در حاليكه شعارهايي كه مردم را به صحنه آورده بود، از بحث عدالت آقاي احمدي‌نژاد كه يك شعار اجتماعي بود تا بحث برداشتن گشت ارشاد كه آقاي موسوي گفت و طرح مسايل حقوق بشر از سوي آقاي كروبي تا برنامه اقتصادي بنده هم ماهيتي اجتماعي داشت.

جنس اين مباحث سياسي نبود؟

اصلا سياسي نبود، زمان آقاي خاتمي بحث سياسي – اجتماعي شده بود، ولي در اين انتخابات ماهيت جنبش شكل گرفته اجتماعي بود كه متأسفانه فعالان سياسي، ناشيگري خوديها و ضدانقلاب اين موضوع را بهسمت سياسي شدن بردند.

شما اشاره داشتيد به اين موضوع كه احمدي‌نژاد اگر يكشنبه بعد از انتخابات آن صحبتها را نمي‌كرد، اين مسايل پيش نمي‌آمد، اما قبل از طرح اين سخنان آقاي موسوي جمعه شب پيروزي خود را در انتخابات اعلام كرد و روز شنبه اولين موج درگيري‌ها آغاز شد، نقطه كانوني اين مباحث كجاست؟

هر دو طرف به نظر بنده در سياسي كردن فضاي انتخابات موثر بودند. فضا را نبايد سياسي مي‌كردند، يعني جنبش اجتماعي مردم را سياسي كردند.

به روشي که حکومت در برخورد با ماجرا داشت اشاره کردهايد، فکر ميکنم چند روز اول که اين حوادث رخ داد افکار عمومي دچار سردرگمي شده بود، راجع به عملکرد مديران با ماجرا مقداري لطفا توضيح دهيد؟

بنده معتقدم که اشتباهات برخي نهادها، به سياسي شدن فضاي کشور كمك كرد.

منظورتان از نهادها را يک مقدار بيشتر بيان کنيد؟

منظورم در اين خصوص ممکن است يک نهاد نباشد، برخي از اشتباهات نهادهايي که در صحنه درگيري حضور داشتند مدنظرم است؛ مثلا در روز دوشنبه اعتراضات مردم خيلي آرام بود و حتي کسي عليه آقاي احمدينژاد هم شعار نميداد و همه آنها ناراحت بودند كه چرا به آنها خس و خاشاک گفته شده است. ولي در انتهاي راهپيمايي زد و خوردها شروع شد و تعدادي آشوبگر به بسيجيان و پليس حمله کردند و اتوبوسها را آتش و اموال عمومي را تخريب کردند، عدهاي هم بهعنوان لباس شخصي به مردم و كوي دانشگاه تهران حمله كردند. اينکه چه تعدادي در اين قضايا آشوبگر و چه تعدادي نبودند، مشخص نيست. روز بعد از اين حوادث آقاي موسوي و کروبي بايد اعلاميه ميدادند که «هيچکس نبايد در خيابان حضور پيدا کند، ما منتظريم تا شوراي نگهبان نظرش را اعلام نمايد و بعد از آن به شما خواهيم گفت که به چه صورت عمل کنيد و اگر کسي از فردا در خيابان بيايد از ما نيست و جزو کساني است که در پي خراب کردن اعتراضات قانوني ما هستند.»

آيا اين موضوعات ناشي از ضعف مديريتي اين آقايان بود يا اينکه آنان با برنامهاي از پيش تعيين شده ميخواستند همينطور ادامه دهند؟

بعيد است كه آنها از قبل برنامهاي داشتند، ولي ضدانقلاب و دشمنان استفاده كردند. در وهله دوم وقتي جامعه با يک اعتراض وسيع روبهرو ميشود، بايد نهادهاي امنيتي جلساتي ميگذاشتند و چهارچوب و نحوه برخورد با آن را روشن ميکردند و اين موضع را نبايد با تصوراتي که از حوادث هيجدهم تير داشتند، تحليل ميکردند.

شما در بيانيه انصراف خود از پيگيري شکايتتان در رابطه با انتخابات اشاره کرديد که فضاي کشور بهسمت امنيتي شدن پيش ميرود در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد.

پس از انتخابات در مقاطع مختلف من نگرانيم را از بدتر شدن وضعيت بيان ميكردم، در انصرافم هم بر اين موضوع تأکيد کردم و منظورم اين بود که رعايت خونسردي و آرامش در طرفين لازم است و قبل از خطبههاي نماز جمعه مقام معظم رهبري در شبکه دو سيما حضور پيدا کرده و سه نکته مهم را تذکر دادم که متأسفانه به آنها توجهي نشد؛ يکي اينکه گفتم نبايد اين موضوع طرح شود که چون بعضي از اعضاي شوراي نگهبان طرفدار دولت هستند قابلاعتماد نيستند و نبايد به آنها شكايت كنيم، بلكه بايد مسير قانوني طي شود. نکته دومي که در آنجا تأکيد کردم که شوراي نگهبان هم پيگيري شکايات را جدي بگيرد و برخي از حوزههاي انتخابي را که بالاي نودوپنج درصد رأي دادهاند را بازنگري کند. سومين نکتهاي که به آن اشاره کردم اين بود که چون رهبري نظام محور انسجام جامعه است، ما بايد در نماز جمعه فردا شرکت کنيم و بر اين موضوع تأکيد کردم که اختلافات در درون خانوادههاي انقلاب است و بايد بين خود مشکلات را حل و فصل کنيم و در اين گفتوگو سعي کردم که يک فضاي تحليلي جديد ارايه کنم که بتوانم چهارچوب تعاملات باشد.

در اين خصوص آيا شما با موسوي و کروبي هم مذاکرهاي داشتيد؟

من معتقد بودم همانطور كه انتخابات در چارچوب قانون صورت گرفته شكايات هم بايد در چارچوب قانون باشد، اگر كسي بيقانوني كرد ما نبايد آن را بهانه كنيم و خودمان هم بيقانوني كنيم. با آقايان بهصورت تلفني خيلي صحبت کردم كه به مسير شكايات بپيوندند، ولي آنها اعتماد نداشتند.

اين آقايان چه مطالبي را بيان کردند؟

مثلا ميتوان گفت که در ادامه اين اعتراضات روز شنبه بنده به شوراي نگهبان رفتم و ديگر کانديداي معترض در شورا حضور پيدا نکردند.

آقايان کروبي و موسوي چرا به شوراي نگهبان نيامدند؟

بنده با آقاي موسوي و کروبي تماس گرفتم و علت عدم حضورشان را جويا شدم و به آنها اين نکته را گوشزد کردم که به شوراي نگهبان رفته و توانستهام نظرات آقايان را خيلي تغيير دهم. اين موضوع نشان ميدهد اگر شما هم در شوراي نگهبان حضور به هم رسانيد، با طي مسير قانوني ميتوانيم به نتايج خوبي برسيم که آقاي ميرحسين موسوي در جواب بنده گفت که بايد با اعضاي ستادم جلسهاي بگذارم و بنده نيز گفتم شما کاري بکنيد که در جلسه بعدي به شوراي نگهبان بياييد؛ اين موضوع را با آقاي کروبي هم مطرح کردم و البته آمادگي ايشان براي حضور در شوراي نگهبان بيشتر بود و در جواب بنده گفت بگذاريد ببينم که آقاي ميرحسين موسوي چه کار ميکنند.

بنده نظرم اين بود که از روز شنبه بعد از انتخابات يک مسير قانوني باز کنيم و درگيريهاي خياباني را به اين مسير قانوني هدايت کنيم و در اين جهت رهبري نظام هم خيلي کمک کردند، اولا مهلت شوراي نگهبان را پنج روز تمديد کردند و ثانيا شوراي حل مسئله را قبول کردند که متأسفانه با آنها همکاري نشد.

يکي از سئوالات خيلي جدي اين بود که بعضي چيزها خيلي بديهي، واضح و شفاف بود، مثلا همين روشي که شما رفتيد و در چارچوب نظام بود. اين موضوع بايد بررسي شود که چرا آقايان موسوي و کروبي و بهخصوص آقاي موسوي به اين روش قانوني اصلا تن ندادند، حال اين سئوال نيز ايجاد ميشود که چرا فردي که به نهادهاي قانوني اعتماد ندارد، اساسا نامزد انتخابات ميشود؟

اين مسئله را بايد از خود آنان سئوال كنيد ولي من هم چند انتقاد جدي به آقايان موسوي و کروبي داشتهام، يکي اينکه اگر شما معتقديد که در انتخابات تقلب ميشود، پس چرا نامزد انتخابات شديد و دوم اينکه اگر ميگوييد قانونمحور است همين قانون تأکيد ميکند که بعد از هر انتخابات شکايتهايي که ميشود، بايد از طريق شوراي نگهبان پيگيري و رسيدگي شود اگر هرکسي بخواهد براساس اعتقاداتش در کشور عمل کند تا آنجايي که مغاير قوانين نباشد، محل اشکال نيست، ولي قسمتي که مغاير با قوانين باشد، بهعلت اينکه نظم عمومي را برهم ميزند و اداره کشور را مختل ميکند، توسط هيچ انسان عاقلي اين مسئله قابلقبول نيست.

لذا به همين دليل بنده معتقد بودم كه كساني كه بيش از ديگران قانونگرايي را طرح کردهاند و منظورشان اين بوده که آقاي احمدينژاد در اين چند سال قانون را زير پا گذاشته، حالا زمان امتحان آنهاست به اين صورت که آيا شما قانون را رعايت ميكنيد يا خير؛ از آن طرف هم بنده به شوراي نگهبان گفتم که اين اولين حکم شما بعد از انقلاب خواهد بود که علاوه‎‎بر جنبه حقوقي، داراي جنبه امنيتي نيز است و به آنها گفتم که يکي از انگيزههاي بنده از طرح اعتراضم نشان دادن جايگاه شوراي نگهبان و قانون است و در اين جهت ميخواهم به امنيت ملي کشور کمک شود و لذا اگر شما همکاري کنيد و سخنگوي شما صبر کند و قبل از بررسيها اعلان نظر قطعي نكند، شوراي نگهبان در آرامش جامعه ميتواند مؤثر باشد.

آيتا… مدرسي از فقهاي شوراي نگهبان در جواب بنده گفت که براي پيگيري موضوع ما واقعا جدي هستيم و اگر شما اين موضوعات را نيز نميگفتيد، ما جدي بوديم. وقتي بنده بعد از جلسه با شوراي نگهبان، با آقاي ميرحسين موسوي صحبت کردم گفتم که من احساس ميکنم که آقايان آمادگي همکاريشان بالا است و شما هم بياييد به بنده بپيونديد که ايشان همراهي نکردند. بنده در صحنه انتخابات برنامه داشتم، اخلاقمحوري و ارايه ايدههايي که کشور را بتواند وارد يک جهشي در توسعه بکند، وظيفه خود ميدانستم و برايم اين موضوع تکليف بود؛ بعد از انتخابات نيز قانونمحوري براي بنده تکليف شد و مرتب بر اين موضوع تأکيد ميکردم که اگر در انتخابات امتحان برنامه و اخلاق را داديم، بعد از انتخابات بايد امتحان قانونگرايي را بدهيم.

شما آقاي کروبي را سالهاست که از نزديک ميشناسيد و با آقاي موسوي هم بهخاطر کار مجمع هر چند وقت يکبار در ارتباط بوديد و از معدود سياسيوني هستيد که بعد از دوران نخستوزيري با ايشان تماس داشتهايد، اگر بخواهيد اين موضوع را تحليل کنيد که آيا اين حرکات حاصل يک نقشه از پيش تعيين شده بوده يا اينکه اين روند براي آقايان ناخواسته پيش آمده، به چه جوابي ميرسيد؟ سئوال اينجاست که چرا فردي که تأکيد بر قانونگرايي داشته بعد از انتخابات به اين صورت عمل کرده است؟

بنده با آقاي موسوي يا آقاي کروبي در خصوص اينکه دلايل اصلي رفتارهايشان بعد از انتخابات چه بوده صحبتي نکردهام.

يعني گفتوگوي جدي در اين خصوص با آنها نداشتهايد؟

خير، ملاقاتي با آنان نبوده است. من خودم به صورت مستقل مشكلات مردم را پيگيري كرده و از نظام هم دفاع كردهام.

تحليلتان نسبت به رفتار آقايان کروبي و موسوي چيست؟

بنده خودم در اين خصوص هنور به تحليل روشني نرسيدهام، ولي تعامل با آنان را مفيد ميدانستم، كساني كه مسئول بودهاند از طريق تعامل شايد ميتوانستند مسايل را حل كنند.

اساسا اين اتفاقات بسيار جدي است و لزوم تحليل آن در جامعه احساس ميشود، در اين خصوص نظرتان چيست؟

بله، تحليل اين مسايل مهم است برخي ميگويند آقايان به تله افتادهاند برخي ديگر معتقدند عدهاي خواستهاند اين آقايان را از دايره انقلاب بيرون کنند.

آيا آنها به اين تله افتادند؟

اينکه آقايان به‎‎خاطر بياعتمادي که پيدا کردند (و يا اينکه به آنها اين بياعتماديها تلقين شده)، نسبت به رهبري سوءظن پيدا کرده و اين سوءظنها در آنها تقويت شد و يا اينکه بهخاطر ناراحتيها و دلخوريهاي سالهاي قبل بوده را من هنوز نتوانستهام بفهمم. اينکه چرا وضعيت به اينجا كشيده شايد هم از روي ناچاري و بدون برنامه وارد اين قضايا شدند. به هرحال بنده به نتيجهاي روشن در اين رابطه نرسيدهام.

به نظرم اگر آنها و دولت و نهادهاي حكومتي توصيههاي مقام معظم رهبري را در نماز جمعه رعايت ميکردند و مخصوصا اينکه ايشان فرمودند مناظرهها خيلي براي کشور سازنده بود و ادامه آن نيز مفيد است، به نظر بنده اگر مجري قوي ميتوانست آقايان احمدينژاد، ميرحسين و کروبي را بياورد پاي تلويزيون، در کمتر از يک هفته حقيقت براي مردم روشن ميشد و اصلا معلوم ميشد که خيلي از ابهامات و سئوالات که در حال حاضر منشا آسيب به جامعه و نظام نيز شده است، روشن ميشد. بايد بهجاي دستگيري با چند مناظره و يک مديريت خوب تمام حقيقت را روشن ميکرديم.

فکر نميکنيد اين روش سبب افزايش تنشها در جامعه ميشد؟

خير با يک مديريت صحيح کارها روال عادي پيدا ميکرد.

بعضيها معتقدند که مناظرههاي انتخاباتي انرژيهاي زيادي را به جامعه وارد کرد، نظرتان در اين رابطه چيست؟

خير، اگر يک دوره ديگر مناظرهها تکرار ميشد، فضا در جامعه آرام ميشد و عموما مناظره يکبار برگزار نميشود و بلکه تا سهبار هم تکرار ميشود. از طرف ديگر اگر به كساني كه اسم برده شد نيز فرصت صحبت داده ميشد و در اين جهت نيز مديريت صحيحي صورت ميگرفت، نتايج مناظرات بسيار ثمربخشتر ميشد.

اولين مناظرهاي که در نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت، مناظره بنده و آقاي بنيصدر از طرف نظام با سران چريکهاي فدايي بود که اسلحه کشيده و جو جامعه را ناآرام کرده بودند، در آن برهه مناظره ما فضاي جامعه را کاملا آرام کرد و حقيقت را براي مردم روشن ساخت.

شما به مواضع احمدينژاد در مناظره ها اشاره کرديد، اما در مورد آقايهاشمي و نقش ايشان در ماجراها حرفهاي متفاوتي بيان ميشود و حتي اخيرا شما متهم به اين هستيد که به آقايهاشمي نزديک هستيد و قبل از انتخابات هم شما به نمايندگي از ايشان به صحنه آمدهايد؛ اما شما در مورد نقش آقاي هاشمي در جريانات پس از انتخابات صحبتي نکردهايد، در اين رابطه لطفا مقداري توضيح دهيد؟

آقاي هاشمي هميشه پشتيبان رهبري بوده و الان هم هستند ضمن آنكه ديدگاههاي من و ايشان در همه مسايل يكي نيست و همه هم ميدانند. تجربه در ايران نشان داده است که ايجاد فضاي دوقطبي در انتخابات رياستجمهوري رأي بيشتر از 30 ميليون نفر نداشته است و اساسا علت اينکه بيش از 40 ميليون نفر در انتخابات شرکت کردهاند نشان از ايجاد ظرفيتي جديد در انتخابات داشت و فضا بهصورت سه قطبي در آمده بود.

در خصوص فضاي سه قطبي لطفا بيشتر توضيح دهيد؟

منظورم از قطب ديگر که به دو قطب اضافه شد گفتماني بود که در انتخابات ارايه کردم که هم متفاوت با گفتمان آقاي احمدينژاد و هم متفاوت با گفتمان آقاي ميرحسين بود. کار ديگري که بنده کردم اين بود که آمدم از درون نظام، صدايي غير از صداي آقاي احمدينژاد را مطرح کردم و در کنار آن ايدههايي هم وجود داشت که تاکنون در جايي طرح نشده بود مانند فدراليسم اقتصادي، صندوق پسانداز ملي، دولت ائتلافي و کارآمد و در اين جهت ايدههاي بنده توجه جمعيت زيادي از نخبگان کشور را بهخود معطوف کرد و تا قبل از مناظره با آقاي احمدينژاد نيز فضاي کشور دو قطبي بود، بعد از مناظره آقاي احمدينژاد با ميرحسين فضا بهسمت دوقطبي شدن کشيده شد، يعني يک تأييد ميخواست که با نامه آقايهاشمي تقريبا فضا دو قطبي شد، اما بعد از مناظره ما با احمدينژاد به مردم که مراجعه ميکرديم ميگفتند رأي ما با شماست، اما چون ميترسيم شما رأي نياوريد، ميخواهيم به فرد ديگري رأي بدهيم که بتواند آرا را بهسمت خود جلب کند.

در حقيقت مردم بين پيشرفت بيشتر و نجات از وضع نامطلوب، نجات از وضع نامطلوب را پذيرفتند و منتها هرکسي براساس ايده خود عمل کرد. البته اگر چند روز ديگر انتخابات طول ميكشيد نتايج ديگري حاصل ميشد.

بعد از انتخابات شما رفتار آقايهاشمي را به چه صورت تحليل ميکنيد؟

بهنظرم اگر آقايهاشمي در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري شرکت ميکرد، پروسه حمايت ايشان از نظام کامل ميشد، زيرا ايشان در جمع اساتيد دانشگاه علم و صنعت، صحبتهاي خوبي را در دفاع از نظام مطرح کردند و در موارد زيادي نيز بعد از انتخابات از نظام حمايت کردند و با آقاي کروبي و آقاي ميرحسين صحبت کردند و به آنها گفتند که اگر شکايتي دارند بروند و از طريق شوراي نگهبان پيگيري کنند، اينها رفتارهاي خوبي بود که ايشان انجام داد و تلاش ميکرد از التهابات جامعه کم کند. همچنين ايشان به نهادهاي حكومتي درباره زندانيان سياسي توصيههايي كرد .

شنيده شده که شما براي حضور آقايهاشمي رفسنجاني در مراسم تنفيذ حکم رياستجمهوري، تلاش زيادي کردهايد در اين رابطه توضيح دهيد؟

بنده خيلي تلاش کردم که اختلافات در جامعه کاهش پيدا کند، ولي به هيچ كس اجباري نكردم.

با توجه به اينکه در آن ايام شما رايزنيهاي زيادي کرديد، آيا با آقاي خاتمي نيز ديداري داشتيد؟

خير، بنده با آقاي خاتمي صحبتي نداشتم.

با آقاي سيد حسن خميني نيز شما ديداري داشتيد؟

بله، چون هر سال بنده خانواده امام را در ماه رمضان دعوت ميکنم، با ايشان نيز صحبتهايي بوده است.

آيا در اين ديدارها شما متوجه تمايلات خاصي که ايشان به فضاي انتخابات داشته باشند نشديد؟

بنده در صحبتهايي که با ايشان داشتم برايم مسلم شد که آقاي سيد حسن خميني با وجود انتقاداتي که دارند، وليکن مايل نيستند که بهسمت جناح خاصي بروند و فکر ميکنم خانواده امام همچنان به مسئله حفظ نظام اسلامي و ولايت فقيه بيش از ديگران پايبند هستند.

البته اين مواضع آقاي سيد حسن خميني در جامعه به شکل ديگري تبليغ ميشود؟

بله، خب تبليغات در جهت ديگري است و شايد اساسا اين تبليغات براي اين باشد که بخواهند خانواده امام را به عکسالعملي بکشانند، ولي خانواده امام تا جاييکه من اطلاع دارم در مورد مسئله ولايت فقيه همان اعتقاد دوران حضرت امام را دارند و اين البته به اين معنا نيست که انتقاداتي نسبت به اداره كشور نداشته باشند.

در يک سال گذشته طرح وحدت ملي به شيوههاي مختلفي ارايه شده است و آخرين مدلي که از اين طرح ارايه شد در جلسه مجلس خبرگان آقاي هاشمي آن را طرح کردند، نظرتان در اين خصوص چيست؟

اين بحث بهعنوان موضوعي اصلي و هدف در جامعه است و کسي با آن مخالفت کند به نوعي مخالفت با نظام تلقي ميشود، اما بهعنوان راهبرد براي عبور از شرايط فعلي كارايي خود را از دست داده است.

يکي از سئوالات جدي اين است که اگر آقاي موسوي بيايند و بيانيه بدهند که انتخابات را پذيرفتهاند و تمام حرفهاي خود را رد کنند چه شرايطي لازم است؟

بنده فکر ميکنم مهمترين محور براي وحدت، رهبري و قانون است که در رابطه با اين مسئله همه آقايان ميتوانند بدون شرط بيايند و محور قانون اساسي و رهبري را قبول کنند و اختلافات خود را با ديگراني که رقيب آنان هستند دنبال کنند، زيرا رهبري نظام رقيب کسي نيست و لذا وحدت با نظام و رهبري چيز بيمفهومي است و معنا ندارد.

وقتي صحبت از وحدت ميشود يعني آنهايي که با هم رقابت و اختلافنظر دارند و در درون خانواده انقلاب هستند، با هم وحدت داشته باشند، ولي مشکل اينجاست که عده‎‎اي از اين تفرقهها استفاده ميکنند تا به حيات خودشان ادامه دهند. ولي در انقلاب امکاني بهوجود آمد که انسجامي فراگير در جامعه شکل بگيرد.

در قضايايي مانند سيزده آبان و روز قدس شاهد بوديم که يک جريان ضدانقلابي در کشور شکل گرفت و پرچم بهدست آورد، آيا شما معتقديد که کسي در اين جريان ميتواند به حيات خود ادامه دهد يا خير؟

اولين بار است که بعد از گذشت سي سال از انقلاب ضدانقلابيها گرد هم جمع شدهاند و معتقدند که نبايد يک لحظه را هم از دست بدهند. بنابراين در شرايط حاضر ما نميتوانيم تماشاچي و ناظر باشيم و اساسا نياز به يک دفاع واقعي از نظام و مردم داريم.

دفاعي که با محوريت قانون، رهبري و مردم باشد و اساسا دفاعهاي دروغين و چاپلوسانه از نظام بيتأثير است و البته بايد گفت که در شرايط کنوني انفعال هم خطرناک است لذا بايد دفاعي مؤثر صورت گيرد. از طرف ديگر برخورد با معترضين بايد متفاوت با آشوبگران باشد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

رجعت به سوی فطرت پاک الهی انسان. پیرامون جنبش سبز و رهبران آن و مواضع آنان پس از انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری ایران

بسم الله الرّحمن الرّحیم این مقاله حدود یکسال قبل و قبل از آغاز بیداری اسلامی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *