تیتر خبرها

در سرزمین گلبرگ های پرپر شده

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست …

هویزه یعنی؛ایستادگی تا آخرین نفس

هويزه يادآور اشغال نيروهاي بعثي در تاريخ 27/10/1359 است.هويزه يادآورعمليات بيت المقدس در ارديبهشت 1361 است.هويزه يادآورعمليات نصراست.هويزه يادآور حماسه سازي نيروهاي  خط مقدم عمليات(كه گروهي از  پاسدارن هويزه،حميديه واهواز وگروهي از دانشجويان پيرو خط امام بودند)است.هويزه يعني شهادت حافظ قرآن،يعني شهيد سيد حسين علم الهدي واصحابش ،كه مانند مولايشان امام حسين عليه السلام وسط ميدان نبرد مردانه ايستادند وفرياد زدند:مإن كان دين محمد لم يستقم إلا بقتلي فلسوف خذيني»هويزه يعني فرآن زير تانك؛يعني سيد حسين علم الهدي.هويزه يعني از همه طرف محاصره.هويزه يعني ايستادن تاآخرين نفس.هويزه يعني پله كان آسمان.از علم الهدي گفتن كار سختي است.او را نمي شود نوشت،بايد مي ديدي اما…علم الهدي يعني نماينده خدا روي زمين؛مگر غير از اين است كه  انسان خليفه خداست؟علم الهدي يعني اميد و شجاعت،يعني شهامت و رشادت.علم الهدي يعني  ايستادگي دربرابر دشمن جلاد.علم الهدي يعني رعد وبرق ،يعني صاعقه يعني تندباد،يعني گردباد.علم الهدي يعني عدم سكون وسازش وتسليم.علم الهدي يعني شكوه وعظمت،يعني سربلندي،يعني پايداري واستقامت.علم الهدي يعني آيات وحي در سينه،يعني قرآن ناطق،يعني حافظ سخنان محبوب.علم الهدي يعني پرواز،يعني اوج.علم الهدي يعني مضمون اين بيت شعر:عشق يعني استخوان ويك پلاك / سال ها تنهاي تنها زير خاك.هروقت مي خواهم لب تر كنم واز مردانگي در عصر آهن و دود بنويسم نام زيباي علم الهدي به ذهنم خطور مي كند وعطر نامش تمام وجودم را مي گيرد.هروقت مي خواهم از پرواز حرف بزنم،علم الهدي سوژه خوبي مي شود.هروقت مي خواهم به چيزي فكر كنم او مهمان خلوتم مي شود و فكر مرا مشغول مي كند.او عصاره همه خوبي ها بود وهست.هروقت مي خواهم گريه كنم او بهترين بهانه براي گريستن مي شود.هروقت مي خواهم مسافرت كنم او بهترين مقصد مي شود،نه تنها مقصد بلكه مبدأ،چراكه با نام خدا وبا حس او حركت مي كنم.وقتي مي خواهم حماسي حرف بزنم ،وقتي مي خواهم از استقامت وايثاروشجاعت بگويم،او نمونه خوبي است كه مي شود در موردش حرف زد.وقتي وارد هويزه وبارگاه شهداء مي شوي دلت خدايي مي شود.هويزه نام ديگرش كوچه هاي بني هاشم است،نام ديگرش خانه فاطمه(سلام الله عليها).صداي شكسته شدن استخوان پهلو وسينه مساوي است با له شدن زير شني تانك،تكرار حادثه در است وديوار.آن جا آتش بودواينجا آتش،آن جا خون بود و دود و اينجا تكرار آن جا.آن جا حضرت زهرا(سلام الله عليها)بود و اينجا پسر حضرت زهرا(سلام الله عليها)؛سيد حسين علم الهدي.هر زمان كربلا تكرار مي شود و هر زمان مدينه جاري در تاريخ مي گردد و من و تو كجاي اين تراژدي و داستانيم؟! آيا در متن داستانيم يا در حاشيه داستان؟! چه در متن داستان باشيم چه در حاشيه،مهم اين است كه هستيم،متن و حاشيه برايمان مهم نيست،مهم اين است كه من و تو با نيچه كه مي گفت:اگر مي خواهي نان داشته باشي آهن داشته باش مخالفيم. من و تو با اقبال لاهوري كه مي گفت:اگر مي خواهي نان داشته باشي آهن باش،موافقيم.من به اين حديث قدسي ايمان دارم:«من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من فتلته فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته».من به هويزه كه سرشار و لبريز از خطرات به ياد ماندني شهداء است عشق مي ورزم.اما هويزه! آمده ام تا با تو عهد ببندم كه راه مردانت را ادامه مي دهم.آمده ام تا بداني هنوز مرداني هستند كه از تو و مرزها دفاع مي كنند.آمده ام تا ازتو نيرو بگيرم، آمده ام تا شيوه استقامت را از تو بياموزم.آمده ام تا استوار بودن را به من بياموزي،چگونه مردن را و چگونه پر زدن را.آمده ام تا دلم را خانه تكاني كني.آمده ام تا عوض شوم،تا مثل شما پريدن را بياموزم.شهداء! قبول دارم كه اشتباه كرده ام،اما دنيا كه به آخر نرسيده است؛هنوزهم مي توانم بازگردم و گذشته هايم را قلم بكشم.كافي است دستم را بگيري تا گم نشوم،تا فريب نخورم.شهداء مرا به مهماني خدا دعوت كنيد تا بزم عاشقانه را بياموزم.شهدا دل مرا زير و رو كنيد؛مرا آنچنان بسازيد كه هيچ كس نتواند خراب كند.مرا با تمام وجودتان بهم بزنيد كه خودم هم حس كنم عوض شده ام؛طرح وجود مرا روشن كنيد.كمك كنيد تا آفتاب باشم،مثل شماكه براي پرتو افشاني از كسي اذن نمي گيريد. كمكم كنيد تا همه جا را روشن كنم.دلم گرفته،دلم براي ديدن شما لك زده،من شما را نزديك تر از نزديك حس مي كنم.من شما را لمس مي كنم ومي بينم و مي شنوم من شما را مي فهمم؛شما نامرئي نيستيد،خيالي نيستيد واقعيت داريد،شهداء من آمده ام ،شما هم بياييد تا دست خالي بر نگردم.من خجالت مي كشم دست خالي از هويزه بروم،براي شما هم بد مي شود«فأما السائل فلا تنهر».

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

رنج نامه

 خون شد دلم خدايا، رحمي نما به حالم  از دوري رفيقان آشفته شد خيالم تا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *