مطالب تصادفی

واقعه طبس، از زبان مقامات آمريكايي

“در تمام طول راه بازگشت (از طبس ) احساس پوچي و پژمردگي مي‌كردم. آه. آه. يأس بر وجودم سايه افكنده بود. گريه‌ام گرفت. اين موقعي بود كه نشستم و با تمام وجود گفتم: يا عيسي مسيح، تو مي‌داني كه چه گندي به بار آمده است.
ما واقعا باعث شرمساري كشور بزرگمان (آمريكا) شديم. خودم را بسيار حقير احساس مي‌كردم. نمي‌خواستم صحبت كنم، يا هيچ كار ديگري انجام دهيم؛ فقط احساس مي‌كردم كه ديگر آبرويي برايم باقي نمانده بود.”

مطلب فوق عين مطلبي است كه چارلي بكويت، فرمانده عمليات نافرجام طبس، در كتاب خود به نام “نيروي دلتا” در مورد احساسش هنگام بازگشت از طبس به رشته تحرير در آورده است.
هاميلتون جوردن رئيس كاركنان كاخ سفيد در كتاب خود به نام “بحران” در رابطه با آنچه در لحظه دريافت خبر برخورد هليكوپتر و هواپيما در طبس در كاخ سفيد گذشت مي‌نويسد:
” كارتر گوشي را برداشت و گفت: “ديويد (جونز) چه خبر؟”
ما حرفهاي جونز را نمي‌شنيديم. ولي حالت چهره كارتر و پريدگي رنگ او نشان مي‌داد كه خبرهاي بدي مي‌شنود. كارتر لحظه‌اي چشمانش را بست و در حاليكه به زحمت آب دهانش را قورت مي‌داد پرسيد: “آيا كسي هم مرده است؟” …
همه ما به دهان او زل زده بوديم. چند ثانيه‌ بعد گفت: “مي‌فهمم … مي‌فهمم” و گوشي تلفن را گذاشت. هيچكس سئوال نكرد تا اينكه خود كارتر پس از چند ثانيه سكوت گفت: “مصيبت تازه‌اي پيش آمده. يكي از هليكوپترها به يك هواپيماي سي 130 خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفري هم كشته شده‌اند …”

هاميلتون جوردن در ادامه مي‌نويسد:
“تصور اينكه گروهي از داوطلبان نجات گروگانها، خود جان باخته و در يك بيابان دور در آنسوي دنيا به خاك هلاك افتاده‌اند، چون كابوسي بر فكر و روح من سنگيني مي‌كرد. از اطاق كابينه بيرون آمدم تا كمي در هواي آزاد قسمت جنوبي كاخ قدم بزنم و افكار خود را منظم كنم، ولي هواي خفه و مرطوب بيرون بيشتر ناراحتم كرد. با حال تهوع به داخل كاخ برگشتم و به دستشويي خصوصي رئيس جمهور رفتم.”
كارتر در مورد لحظه ديدار با سرهنگ بكويت و گريه هر دو مي‌گويد:

“او با چشمان اشك آلود شروع به صحبت كرد و گفت: آقاي رئيس جمهور. من مي‌خواهم از طرف خود و اعضاي گروه دلتا به مناسبت عدم موفقيت در انجام اين ماموريت از شما و ملت آمريكا عذر خواهي كنم. من با شنيدن اين حرف به گريه افتادم.”
ماجراي اشغال لانه جاسوسي و حوادث مربوط به آن آنچنان تاثير به سزايي داشت كه كارتر در اين ارتباط مي‌گويد:
” عجيب است كه سرنوشت انتخابات رياست جمهوري اين كشور بزرگ، نه در شيكاگو يا نيويورك، بلكه در تهران تعيين مي‌شود!”

با اين مقدمه، نكاتي از عمليات طبس، از كتاب نيروي دلتا فرمانده عمليات طبس نقل مي‌گردد.
آنها در مسير حركت به سمت ايران در مصر و عمان توقف داشتند و قرار بود شب را در مصر به استراحت بپردازند. اما در مصر با آنچنان هجومي از سوي مگس‌ها مواجه مي‌گردند كه خواب را از آنها مي‌ربايد و اين امر موجب خسته و خواب آلود بودن نيروهاي عملياتي دلتا هنگام عمليات در طبس مي‌گردد.
بكويت در اين ارتباط مي‌نويسد:
” بيرون پايگاه منظره‌اي دلگير و بي پايان در گرماي آسمان بي ابر محو مي‌شد. مگسها همه جا بودند و روي هر جنبنده‌اي و هر چيزي مي‌نشستند و همه سعي مي‌كردند بخوابند؛ اما با وجود هواي داغ و سوزان و يا هيجان ناشي از ماموريت، عده زيادي نتوانستند استراحت كنند.”
هجوم مگسها به حدي بود كه بكويت در مورد ترك مصر مي‌نويسد:
” كسي از ترك مصر ناراحت نبود. مگسها و كثافت با پرواز توسط دو فروند سي 141 پشت سر گذارده شد.”

در مورد خواب آلودگي نيروها عملياتي دلتا در طبس، يعني زماني كه بايد همه در اوج بيداري باشند، بكويت در مورد يك عضو عمليات كه در داخل هواپيماي سي 130 بود مي‌نويسد:
“لحظاتي قبل از برخورد هليكوپتر به آن (هواپيما) چرت مي‌زد. هنگام انفجار، وي چرتش پاره شد و به صفي از افراد كه در حال خروج از يكي از دريچه‌هاي هواپيما بودند پيوست. دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود. موتورها هنوز كار مي‌كردند. موتور هليكوپتر هنوز كار مي‌كرد و همچنان بدنه هواپيما را مي‌شكافت و به داخل آن رخنه مي‌كرد و هواپيما را به شدت تكان مي‌داد. عضو مزبور ناگهان فكر كرده بود كه هنگام چرت زدن وي، (هواپيماي) سي 130 به پرواز در آمده است و اكنون وقت عمليات پرش با چتر است. وقتي نوبت او براي ترك هواپيما رسيد، به طور خودكار وضعيت پرش با چتر را به خود گرفت و اقدام به سقوط آزاد كرد و مثل تپه روي زمين پهن شد. بعد از آن، همقطارش از او پرسيده بود كه وقتي وي پريد، بدون چتر چكار مي‌خواست بكند؟ او جواب داده بود: “نمي‌دانم، من در آن لحظه فقط فكر مي‌كردم كه بايد بپرم.”

گزارش هواشناسي در روز عمليات، مساعد بودن هوا را گزارش مي‌كرد و بكويت كه با هواپيما وارد ايران شده بود، در طبس شاهد هواي صاف بود بطوري كه مي‌نويسد:
” هوا خنك و صاف بود و ستاره‌ها به سادگي قابل رويت بودند. نور ماه براي ديدن افرادي كه سي چهل يارد دورتر ايستاده بودند، كافي بود.”

آنها منتظر هليكوپترها بودند كه بايد يك ربع بعد از آنها وارد طبس مي‌شدند. ولي از آنها خبري نمي‌شود. آنها در حقيقت در مسير حركت از عمان به ايران دچار طوفان شن عظيمي شده بودند. قرار بود 8 هليكوپتر به طبس بيايند. ولي در نهايت فقط 6 هليكوپتر به طبس رسيدند و دو تاي آنها بر اثر شدت طوفان از ميانه راه به عمان باز گشته بودند.
بكويت در ارتباط با گفتگويش با اولين خلبان هليكوپتري كه وارد طبس شده بود، مي‌نويسد:
” چيزهايي كه مي‌گفت به قدري تاثر آور بود كه اگر مي‌توانستيم، هليكوپترها را در بيابان مي‌گذاشتيم و با سي 130 ها به خانه بر مي‌گشتيم.”

بكويت در رابطه با خلبان دومين هليكوپتر كه در طبس فرود آمده بود نوشته است:
“او از هليكوپتر دور شد، زياد و تند صحبت مي‌كرد و چيزهاي وحشتناكي مي‌گفت.”

بكويت از قول او نقل مي‌كند كه:
” من نمي‌دانم چه كسي در سطح من كارها را اداره مي‌كند؛ اما اينقدر مي‌توانم بگويم كه براي لغو اين عمليات بايد همه چيز به دقت مد نظر قرار گيرد. نمي‌دانيد بر من چه گذشته است. با بدترين طوفان شني كه تا كنون ديده بودم مواجه شديم. بسيار دشوار بود. پيش خود فكر كردم مطمئن نيستم كه بتوانيم عمليات را انجام دهيم. واقعا مطمئن نيستم كه بتوانيم آن را انجام دهيم.”

در حالي كه 8 هليكوپتر براي عمليات پيش بيني شده بود، فقط 6 هليكوپتر به طبس رسيده بودند و اين تعداد حداقل هليكوپترهاي مورد نياز براي موفقيت در عمليات نجات گروگانها بود. اما يكي از هليكوپترها نيز اعلام مي‌كند كه قادر به ترك طبس نيست. ماموريت با 5 هليكوپتر ممكن نبود و بر اساس برنامه‌هاي از پيش تعيين شده در چنين صورتي چاره‌اي جز توقف عمليات نداشتند. آنها بايد اين هليكوپتر را جا مي‌گذاشتند و ايران را به سرعت ترك مي‌كردند. دستور لغو عمليات توسط كارتر صادر مي‌شود. طوفان شن كار خود را كرده و عمليات با شكست مواجه شده بود. ولي اين افتضاح براي آمريكا كافي نبود و اراده خداوند متعال در حفاظت از انقلابي كه حضرت امام(ره) رهبري آنرا بر عهده داشت، رسوايي بيشتري را براي آمريكا مقرر كرده بود.
خداوند با معجزه “طوفان شن” به ياري حكومت اسلامي آمده بود. شايد “مگسها” در مصر نيز ماموريت خود را انجام داده و استراحت را از نيروهاي دلتا ربوده بودند. اين دفعه نوبت “تند باد” بود كه ماموريت الهي خويش را انجام دهد.
نيروهاي دلتا عمليات فرار را آغاز مي‌كنند. بكويت با تاكيد بر اينكه “وقتي براي گريه نداشتم” در ارتباط با حادثه بعدي مي‌نويسد:
” در ميان تند باد، يكي از هليكوپترها را ديدم كه از زمين بلند شد و به سمت چپ كج شد و به آرامي به عقب خزيد. سپس صداي مهيبي بلند شد. صداي انفجار بمب نبود. صداي شكستن نبود، صداي چيزي بود كه با يك ضربه متلاشي شود. يك انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هليكوپتر سرگرد شافر به ئي سي 130 كه در شمالي‌ترين قسمت ايستاده بود و عنصر آبي را تازه سوار كرده بود، برخورد كرد. … شعله‌هاي آتش تا ارتفاع سيصد، چهارصد پايي مي‌رسيد. هوا مثل روز روشن بود. … در ميان آتش، هليكوپتر را مي‌ديدم كه به سمت چپ هواپيما برخورد كرده است. موشكهاي ردي منفجر مي‌شدند. گردونه‌هاي آتش مانند چهارم ژوئيه در آسمان مي‌چرخيدند. مثل اين بود كه افراد درون گوي آتش حركت مي‌كردند.”

محمد حسن قديري ابيانه

About مدیریت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>