تیتر خبرها

نگاهي دوباره به «محكمات خط امام» در گفتگو با آيت‌الله مهدوي كني – قسمت اول

آیت الله مهدوی کنی

به گزارش خبرگزاري فارس، آيت الله مهدوي كني در گفتگويي با ماهنامه “ياد آور” به تبيين ويژگي‌هاي خط امام و اينكه چه افرادي يا چه جرياناتي در خط امام هستند پرداخته است. توجه خوانندگان را به مشروح اين گفتگو جلب مي نمائيم.

*بحث ويژگي‌هاي خط امام و اينكه چه افرادي يا چه جرياناتي در خط امام هستند يا نيستند، هرازگاهي به مناسبت‌هاي مختلف، در جامعه ما مطرح مي‌شود و طرح آن هم سيال است، يعني افراد و گروه‌هاي گوناگون به مقتضاي منافع خود يا و در ادوار مختلف،اين را مطرح مي كنند‌. هم گروه‌هائي كه اين مسئله را مطرح مي‌سازند، سيال هستند و هم انگيزه‌هايشان پيوسته در حال تغيير. از آنجا كه به هر حال براي تبيين خط امام بايد معيارهائي را در اختيار داشته باشيم تا اين عنوان،‌ خاصيت و شأن خود را از دست ندهد و كماكان حالت معيار بودن خود را حفظ كند و در عين حال بتوان ميزان پايبندي افراد را نسبت به خط امام محك زد،لازم است كه با تعامل تمامي پيروان و حاميان واقعي خط امام،حدود و ثغور آن مشخص گردد.از ديدگاه حضرتعالي كه ساليان طولاني با امام معاشر بوده‌ايد و به آنچه كه در سه دهه پس از پيروزي انقلاب از سوي عناصر و جريانات مختلف در اين باره مطرح شده،اشراف داريد.مختصات خط امام كدامند و منطق هر يك از آنها چيست؟

مهدوي كني: البته اگر من هم چيزي بگويم، ممكن است شما يا ديگران بگوئيد كه اين هم برداشتي از خط امام است.در عين حال من معتقدم كه برداشت‌هاي مختلف از منش شخصيت‌هاي بزرگ و سيره وجودي آنها تا حدّي طبيعي است، چون اينها شخصيت‌هاي محدودي نيستند و ممكن است اين برداشت‌ها از روي سوء نيت هم نباشد. اين لازمه بزرگي شخصيت آنهاست كه پويا هستند و اين پويائي خيلي هم خوب است، منتهي به شرط اينكه انسان اصل خط را حفظ و از آن خط اصلي شعبه‌هائي را منشعب كند و پيش برود، چون بالاخره يك حركت انقلابي، يك حركت سياسي و حتي يك حركت ديني، همپاي تحولاتي كه در دنيا رخ مي‌دهند، قهراً‌ متحول خواهد شد و نمي‌توان در همان شكل اوليه به حالت جمود باقي ماند، اما اصول و روح خط و انديشه و مكتب بايد باقي بماند؛ مسلماً در مسائل تعبدي و عبادي ،اين تحليل و توصيف صدق نمي كند.

بنده معتقدم امام به چند چيز به طور جدي تكيه داشتند كه آنها بايد محفوظ بمانند. اول اسلام. به طور كلي انقلاب ايشان،انقلاب اسلامي بوده است. ما دو جور انقلاب داريم. يكي اسلام انقلابي يكي انقلاب اسلامي. بعضي‌ها قبل از اينكه مسلمان باشند انقلابيند، بعد مسلمان مي‌شوند. بعضي‌ها مسلمانند و بعد انقلابي مي‌شوند.در يك تفكر اسلامي،ابتدا بايد به اسلام اصالت بدهيم و از مسيرآن،انقلاب كنيم.در اين صورت، قهراً اسلام را حفظ مي‌كنيم و به تناسب اوضاع و حوادث، انقلاب و تحول هم پيش مي‌آيد. مشكلي كه الان براي بعضي‌ها وجود دارد اين است كه اينها ابتدا انقلابيند و بعد مسلمانند و لذا در اوايل انقلاب، توده‌اي‌ها هم به امام،امام مي‌گفتند و اينكه امام مال ماست!

مجاهدين خلق هم مي‌گفتند امام مال ماست!گروه‌هاي ديگر هم مي‌گفتند، يعني ابهّت و عظمت امام به گونه‌اي بود كه همه مي‌خواستند زير اين چتر باشند، ولي بعد از مدتي احساس كردند كه امام همراه آنها نيست. يادم هست كه در روزنامه مردم كه مال توده‌اي‌ها بود، نوشتند كه امام از خط خودش خارج شده!{با خنده} ديدند امام با آنها همراهي نمي‌كند، گفتند از خط خودش خارج شده! عده اي ديگر شايد به اين صراحت نگفته باشند، اما عملاً همين طور است. اسلام مسئله اصلي امام بود. در عين حال كه مي‌خواست از نظر سياسي و اداره و نظام كشور تحول ايجاد كند، ‌ولي اصل براي او اسلام بود، آن هم اسلامي كه بر پايه و مذهب تشيّع باشد.

حقوق و فقهي كه امام روي آن تكيه مي‌كرد، فقه تشيّع و اهل بيت(ع) بود. نكته دوم در خط امام اين است كه امام در پرتو اسلام، روحيه استكبارستيزي داشت.امام سازش با استكبار را نمي‌پسنديد و لذا هميشه مي‌گفت ما با كساني كه روح سازش با استكبار را دارند،همراه نيستيم.

امام مي‌فرمود:”اگر ديديد كه آمريكا خيلي از شما تعريف كرد، بدانيد كه عيبي در شما هست و مشكل داريد. اگر مشكل نداشتيد، آمريكا از خط شما تمجيد نمي‌‌كرد”. بنابراين امام روي اين نكته به شكل جدي تكيه داشت . البته استكبارستيزي امام از جنبه تطبيق مصاديق، يك جنبه داخلي داشت و يك جنبه خارجي. جنبه خارجي كه آمريكا و اذناب او بودند كه امام سازش نمي‌كرد و هرچه آنها سعي مي‌كردند بابي را بگشايند، امام نمي‌پذيرفت و مي‌فرمود:”آمريكا بايد بپذيرد كه ما يك انقلاب اسلامي كرده‌ايم و به اصول ما احترام بگذارد و شئون ما را حفظ كند. ما با هيچ كشوري نمي‌خواهيم قهر كنيم، ولي دعوا و قهر ما با كساني است كه ما را به رسميّت نمي‌شناسند و به ما مي‌گويند به نشانه تسليم، دست‌هايتان را بالا ببريد”.

امام مي‌فرمود:”ارتباط اشكال ندارد، ولي ما تسليم نمي‌شويم”. اين در سياست خارجي بود و امّا در سياست داخلي،‌ ايشان با گروه‌ها و كساني كه در داخل كشور نشانه‌هاي استكبارستيزي نداشتند، بلكه برعكس نشانه‌هاي استكباري و قصد سازش با استكبار را داشتند،احساس نزديكي نداشت. يكي از مصاديقي كه امام با آن مخالف بود، روح سرمايه‌داري و ثروت اندوزي بود نه پول داشتن، يعني امام به آنهائي كه به پول اصالت مي‌دادند،روي خوش نشان نمي‌داد.مي گفت‌:”اسلام اينها، اسلام آمريكائي است”؛اما با توليد ثروت،مخالف نبود.

*حالا كه به اين تعبير اشاره فرموديد، درباره ماهيت و مفهوم صحيح آن توضيح بفرمائيد، چون همين هم منشاء مغالطه‌هاي بسياري شد.

مهدوي كني: امام نمي‌گفتند ثروت و سرمايه بد است. شهيد مطهري هم كه اين روزها سالگرد ايشان است،در آثارشان آورده اند كه ثروت چيز خوبي است، ثروت و سرمايه‌ براي پيشرفت هر كشور و هر نظامي لازم است. حتّي براي اجراي عدالت هم لازم است. با بي‌پولي،تنها فقر را مي توان‌ توزيع كرد،با ثروت و سرمايه مي‌شود كار ايجاد كرد، منتهي در باره ثروت،دو نوع نگاه وجود دارد. در اوايل انقلاب،در بسياري از انقلابيون نيز روحيه سوسياليستي حاكم بود.

برخي واقعاً به اقتصاد سوسياليستي تمايل داشتند، خيلي‌ها هم به خاطر جوّ سرمايه‌داري زمان شاه و انحصار ثروت در دست گروهي كه دنبال منافع شخصي بودند، متأثر بودند و ناخودآگاه،روحيه سوسياليستي داشتند؛ مرحوم آيت‌الله طالقاني و مرحوم شهيد بهشتي از آن جمله بودند. اينها تحت تأثير جوّ ناخوشايند زمان شاه بودند و براي مقابله باآن مي‌گفتند كه بايد دست زالوصفتان را قطع كرد، لذا در سخنراني‌ها، نوشته‌ها، برخوردها و حتي در قانونگزاري‌ها دائماً به آن سو گرايش داشتند.اين برخورد روي حسن نيّت بود،ولي به عقيده من جهت‌گيري درستي نبود.برخورد با اين موضوع خيلي ظريف است.هدف آنها نوعي سرمايه‌ستيزي غيردولتي بود، ولي منجر به سرمايه‌داري دولتي مي‌شد!

*كه تا هم اينك هم ادامه دارد…

مهدوي كني: بله،قصد و منظور آنها اين نبود،‌ ولي در عمل اين گونه شد.در اصل 43 قانون اساسي آمده كه دولت نبايد تبديل به كارفرماي بزرگ شود،‌ ولي در عين حال در اصل 44 آمده است كه تجارت خارجي بايد در انحصار دولت باشد. من از همان اول برايم اين سئوال مطرح بود كه اين دو اصل چگونه با هم قابل جمع هستند؟

*راه حل اين تناقض چيست؟

مهدوي كني: همين دستوري كه مقام معظم رهبري در باره اصل 44 داده اند براي رفع تناقص اصول 43 و 44 است. در اول انقلاب كه در شوراي انقلاب و بعد در شوراي نگهبان بودم،با اين تفسير كه بازرگاني خارجي دست دولت باشد و دولت بشود تاجر و واردكننده و صادركننده‌، مشكل داشتم و نمي‌توانستم اين را بپذيرم. البته بنده اقتصاددان نبودم، ولي اين تناقض با ذهنيّت من جور در نمي‌آمد. قبل از انقلاب به خاطر بحث‌هائي كه با كمونيست‌ها پيش مي‌آمد، در اين زمينه مطالعاتي داشتم و مي‌دانستم كه در دنيا هم تجربه شده كه دولت نمي‌تواند تاجر خوبي باشد؛ به همين جهت در همان وقت مقاله مفصّلي نوشتم كه نمي‌دانم در اطلاعات چاپ شد يا كيهان. به دوستان گفته‌ام كه آن را پيدا كنند. گمانم در اوايل دهه 60 باشد. من در شوراي نگهبان بودم و مجلس شوراي اسلامي،تازه تشكيل شده بود.

در آن مقاله استدلال كردم كه در بازرگاني خارجي، دولت بايد بر صادرات و واردات،‌ سرمايه‌گذاري‌ها، كميّت و كيفيت آنها نظارت كند كه هر چيزي وارد كشور نشود و كشور به سوي مصرف گرائي و اجناس كم فايده و يا تجمّلي نرود، ولي اينكه خود دولت خريد و فروش كند، صحيح نيست. البته برخي از دوستان جوابيه اي نوشتند و گفتند كه من طرفدار سرمايه‌دارها هستم!به هر حال ،امام هم مي‌پسنديدند كه سرمايه از دست سرمايه‌دارها بيرون برود،در عين حال كه براي اصل ثروت احترام قائل بودند، اما اينكه دست اشخاص باشد، مي‌گفتند نتيجه‌اش همين مي‌شود. به هر حال اينها بحث‌هائي بودند كه هنوز به درستي تجربه و پخته نشده بودند.

در زماني كه آقاي عسگراولادي در دولت شهيد باهنر،‌ وزير بازرگاني شد، خدمت امام عرض شد كه بازرگاني را بايد افراد و بخش خصوصي هم انجام بدهد كه ايشان گفتند مردم و دولت در كنار هم كار كنند. تحليل من اين است كه در آن زمان به خاطر تأثّر از جريانات قبل از انقلاب و ثروت‌اندوزي عده‌اي، اين فكر پيش آمده بود و امام هم در مخالفت با سرمايه‌داري به اين شكل،‌ اين فكر را مي‌پسنديد و لذا تفكر سرمايه داري و سرمايه سالاري را تعبير به “اسلام امريكائي‌” مي‌كردند،به اين معنا كه صاحبان اين عقيده مسلمان هستند، ولي دوباره مي‌خواهند سرمايه‌داري را حاكم كنند و لذا در شوراي انقلاب، 52 كارخانه ملّي شد.

ملّي شدن بانك‌ها هم نتيجه همين حركت بود. من مي‌پرسيدم:” شما كه اين سرمايه‌ها را ملّي مي‌كنيد، قرار است چه كساني آنها را اداره كنند؟‌ صِرف ملي كردن كه كار را پيش نمي‌برد”. حتّي با آقاي مهندس سحابي در اين زمينه بحث داشتيم. در شوراي انقلاب ايشان به شدّت روي بند “ج” و ملي شدن اين سرمايه‌ها اصرار داشت. من مي‌گفتم اين كارها را نكنيد. عده‌اي از كارخانه دارها طاغوتي بودند، ‌ولي عده‌اي ديگر از آنها طاغوتي نبودند. من مي‌گفتم: “شما كه داريد مديران خوب و مجرب را اخراج مي‌كنيد،مي‌خواهيد كار را به دست چه كساني بسپاريد؟اينهائي كه تازه از گرد راه رسيده‌اند،تجربه ندارند و نمي‌توانند كارخانه‌ها را اداره كنند” و همين طور هم شد و اصل سرمايه و ثروت و حتي مالكيت رفته رفته بي اعتبار شد.آقاي مهندس سحابي در آن مقطع در جواب من مي‌گفت: “آقاي مهدوي! شما چه مي‌گوئيد؟ اينها زالوصفتند. پول‌ها را از بانك‌ها گرفته‌ و خورده‌اند”.

*همين‌هائي كه الان اين حرف‌ها را مي‌زنند!

مهدوي كني:بله،‌ خلاصه معتقد بودند كه اصل و ربح و جريمه سرمايه‌ها را بايد از اين زالوصفت‌ها گرفت! جوّ،جوّ سوسياليستي بود و در آن شرايط، اين جور شعارها را مي‌پسنديدند و لذا بنده متهم بودم كه طرفدار سرمايه‌داري هستم!امام در مسائل اقتصادي،گرايش داشتند كه از سرمايه‌دار‌ها طرفداري نكنند. كساني كه با سرمايه دارها به اين شكل مبارزه مي‌كردند،مورد پسند اكثر انقلابيون بودند؛با اين همه بديهي است كه امام براي اصل ثروت و مالكيت احترام قائل بودند.كسي كه فتوا به مالكيت خصوصي مي‌دهد و خمس مي‌گيرد، نمي‌تواند در باب اقتصاد، سوسياليست باشد. خمس، زيادي مال است و از قبل از انقلاب هم، تجّار بزرگ خمس‌هاي زياد به امام مي‌دادند.

من خودم يكي از واسطه هاي گرفتن خمس‌ها بودم. آيت‌الله طالقاني هم همين طور. در زندان كه بوديم به من وصيت كرده بودند اگر زودتر از من از زندان بيرون رفتي، با خمس‌هائي كه در اختيار من است،‌ چنين كن،چون فكر مي كردند كه عمرشان به آزادي كفاف ندهد كه الحمدالله خودشان آزاد شدند. مقصود اين است كه امام چنين حالتي داشتند و مي‌گفتند كه سرمايه‌دارها نمي‌توانند با انقلاب كنار بيايند و با سياست‌هاي خارجي كنار مي آيند.

ويژگي ديگر خط امام، اصل ولايت فقيه است. خيلي‌ها مي‌گويند در پيش‌نويس قانون اساسي، اصل ولايت فقيه نبود و بعد مطرح شد، در حالي كه امام،در نجف درس ولايت فقيه مي‌دادند و در آنجا در كتاب بيع،بحث ولايت فقيه را مطرح كردند و كتاب حكومت اسلامي هم محصول درس هاي ايشان در نجف است.اين كتاب به ايران هم آمد و در همان وقت افراد زيادي به خاطر چاپ و پخش آن دستگير شدند و به زندان رفتند.

*موضوع ولايت فقيه حتي در كشف‌الاسرار هم بود كه مربوط به دهه 20 است!

مهدوي كني: در آنجا هم اشاراتي هست، ولي در كتاب حكومت اسلامي بر اين نكته تكيه كردند كه ولايت فقيه، همان ولايت پيامبر (ص) است و همان اختياراتي را كه پيامبر (ص) وائمه‌ (ع) دارند، ‌ولي فقيه هم دارد.اصل ولايت فقيه و بعد ولايت مطلقه فقيه برايشان از اصول اساسي بود. تفاوت و تمايز بارز امام با ديگر فقها در دو چيز است. همه فقها ولايت فقيه را قبول دارند؛اختلاف نظر در محدوده اختيارات فقيه است، والاّ هيچ فقيه شيعه‌اي نيست كه ولايت فقيه را قبول نداشته باشد، چون نمي‌شود تشيّع را بدون ولايت فقيه تصور كرد.كسي كه خمس مي‌گيرد و بين سادات و فقرا پخش مي‌كند، از بابت ولايتش مي‌گيرد، چون خمس متعلق به امام است.البته بعضي‌ها خمس مي‌گيرند، ولي كار امام را نمي‌كنند!{مي خندد}اگر خمس مي‌گيري بايد كار امامي هم بكني، چون خمس مال امام است.

به هر حال، اصل ولايت فقيه مورد قبول همه فقها بود، فقط فرق امام با آنها اين بود كه ايشان معتقد بود ولايت فقيه به مسائل حكومتي هم توسعه پيدا مي‌كند و آنها چنين اعتقادي نداشتند.گذشته از اين، فرق امام با فقهائي كه ولايت فقيه را در حيطه حكومت هم قبول داشتند،از جمله مرحوم كاشف‌الغطاء،مرحوم نراقي،مرحوم ميرزاي قمي و مرحوم نائيني اين بود كه آنها در مقام اجرا، جرئت ورود به عرصه حكومت را نداشتند و فقط فتواي آن را مي‌دادند.

اگر به آنها مي‌گفتند بيائيد مملكت را اداره كنيد، مي‌گفتند ما نمي‌توانيم. هنر امام علاوه بر فتوا اين بود كه وارد اين عرصه شد.بايد بگوئيم كه اين منحصر به امام است.خاطرم هست بني صدر در آن اوايل مي‌گفت ما ولايت فقيه را قبول نداريم، ولي در مورد امام استنثا وجود دارد! وقتي امام بيمار شدند و پزشكان گفتند كه ايشان تا شش ماه ديگر بيشتر زنده نخواهند ماند، ‌بني صدر كه نمي‌توانست بگويد من ولي فقيه هستم، چون اصلاً قبول هم نداشت،لذا به تقليد از طرفداران دكتر مصدق مي‌گفت كه ملّت پدر مي‌خواهد،يعني من پدر مردم هستم!مي‌خواست براي ملّت پدري كند!ولايت فقيه يكي از ويژگي‌هاي بارز خط امام و ميراث ايشان است و لذا نمي‌توانيم بگوئيم به امام ختم شد…

*برخي بر اتمّ و اكمل بودن مصداق ولي فقيه در زمان امام تكيه مي كنند و به اين وسيله مي‌خواهند ولي فقيه زمان را مسلوب‌الاختيار يا دست كم محدود كنند.آنها مي‌گويند چون امام مبدع ولايت فقيه و به فعليت رساننده آن بود، منحصراً بايد دنبال آنچه كه امام بعضاً در شرايط خاص فرموده اند برويم، بدون اينكه توجه كنيم كه ولي فقيه زمان،حضور و حق تصّرف دارد.

مهدوي كني: ما كه در دل اينها نيستيم كه بدانيم منظور اصلي‌شان چيست،‌ ولي اگر بخواهند مسئله را ختم شده تلقي كنند و بگويند هرچه امام گفته اند، همان است و ديگر ولي فقيه زمان نمي‌تواند اظهار و اعمال نظر كند، اين نظر غلطي است.شايد ولي فقيه كنوني در مسائل ولايتي و نه مسائل فقهي كه بحث ديگري است،به دليل عوض شدن موضوعات،حكمي خلاف نظر امام را اعلام كند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

کارتر هنگام امضای بلوکه کردن اموال ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران داریوش ابوحمزه در اين نوشته به مروري اجمالي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *