مطالب تصادفی

بررسي علل استعفاي نخستين دولت انقلاب

خبرگزاري فارس:استعفاي دولت موقت با استقبال افكار عمومي مواجه شد و اين به معني از دست دادن پايگاه مردمي و پيامد عدم همگامي با فضاي در حال گسترش انقلابي بود. مي‌توان گفت كه دولت بازرگان،‌ دولت دوران انقلاب نبود و سرانجام در يك فرآيند،مغلوب جريان انقلابي‌گري شد و از صحنه خارج گرديد.
به نظر نمي‌رسد كسي مدعي شود كه انتخاب مهندس بازرگان از سوي امام خميني (ره) براي تشكيل دوقت موقت، از روي علاقه شخصي و يا همگوني سياسي حضرت امام (ره) نسبت به وي و نهضت آزادي باشد و لذا واقعاً جالب مي‌تواند باشد كه دريابيم به راستي چرا بازرگان اولين انتخاب حضرت امام (ره) و اولين منصوب ايشان در جريان انقلاب اسلامي بود؟ اگر او اصلح نبود چرا انتخاب شد و اگر اصلح بود چرا به راحتي و به سرعت از صحنه انقلاب حذف گرديد؟ اگر دولت موقت بازرگان مقبول امام (ره) بود چرا به تدريج از دامن انقلاب جدا شد و بعدها به طور كلي مطرود نظام واقع گرديد؟ البته پاسخهاي دم‌دستي در اين زمينه زياد است اما بايد گفت اين موضوع به حساسترين برهه انقلاب مربوط مي‌شود و جاي تأملات بسياري را باز مي‌نمايد.
بسياري از نيروهاي اصلي انقلاب، يعني روحانيون آن را به ديده يك مرحله انتقالي مي‌نگريستند كه مي‌بايست كار جابجايي قدرت از نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي را به انجام رساند. اما نكته بسيار جالب آن بود كه علي‌رغم وقوف امام به عدم همخواني سكون و كندي حركت دولت موقت با روند انقلاب و نيز تفاوتهاي فكري، زمينه‌هاي شكل‌گيري و گرايشهاي سياسي نهضت آزادي با نهضت اسلامي، ايشان تا آخرين لحظه با استعفاهاي مكرر دولت موقت مخالف بودند تا اينكه بازرگان وقتي متن استعفانامه خود را از راديو پخش كرد، حضرت امام (ره) و مردم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و سپس استعفاي آنها پذيرفته و وظايف دولت موقت، از سوي حضرت امام به شوراي انقلاب واگذار شد.
شايد در آن وضعيت كه گروهها و گرايشهاي مختلفي از مذهبيون افراطي گرفته تا ماركسيستها و كمونيستها، بدنه نيروهاي درگير در امر پيروزي انقلاب را تشكيل مي‌داد، بازرگان مي‌توانست انتخاب خوبي براي كمك به تداوم ارتباط و همكاري اين گروهها و احزاب متعدد و نيز ايجاد مسالمت و مفاهمه بين اين گروهها و گرايشهاي مختلف انقلاب باشد اما بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه بازرگان با همه ويژگيهاي علمي، ديني و شخصي كه داشت، به هر حال از مرحوم آيت‌الله طالقاني كه بالاتر و اولاتر نبود و خود نيز هيچگاه مدعي چنين تفوقي نبود و لذا باز هم اين سؤال مطرح مي‌شود كه چرا حضرت امام (ره) با وجود اشخاصي چون مرحوم طالقاني، مطهري و بهشتي (ره) دولت موقت را به مهندس بازرگان سپرد؟ مسلماً نكته‌هاي باريك بسياري در اين مسئله نهفته است و پژوهشهاي دقيق و مفصلي را طلب مي‌كند. مقاله زير مي‌تواند در تبيين مسائل دولت موقت مورد توجه و استفاده شما قرار گيرد.

تشكيل دولت موقت

پس از بازگشت امام خميني (ره) از پاريس به ايران در بهمن ماه سال 1357 در حالي كه هنوز شاهپور بختيار خود را نخست‌وزير قانوني ايران مي‌دانست، با پيشنهاد شوراي انقلاب و حكم حضرت امام (ره) در پانزدهم بهمن 1357 مهندس مهدي بازرگان كه عضو شوراي انقلاب بود به نخست‌وزيري دولت موقت تعيين و مأمور تشكيل كابينه گرديد.
آنچه مسلم است، ريشه اين انتخاب بازرگان به سمت نخست‌وزيري را بايد در دوره قبل از پيروزي انقلاب اسلامي جستجو كرد. زماني كه امام خميني (ره) از عراق به پاريس منتقل شد،‌ رجال و فعالان سياسي در راستاي مبارزه با حكومت پهلوي به ديدار ايشان رفتند و مذاكرات مختلفي را در آنجا انجام دادند. مهندس بازرگان نيز كه مبارزات سياسي خود را از سالهاي دهه 1320 ش شروع كرده و تا سال 1357 ش با گرايشات مذهبي به طرق مختلف آن را ادامه داده بود، با هدف همگامي با مبارزات امام خميني در پاريس به ملاقات ايشان رفت. در اين ديدار، امام (ره) با اشاره به اوضاع سياسي كشور كه به صورت روزافزوني در جهت تضعيف حكومت پهلوي حركت مي‌كرد، به بازرگان گوشزد نمود كه بايد به فكر تشكيل مجلس و هيئت دولت باشيم و از وي خواست كه افراد مورد اعتماد و مسلمان را شناسايي و براي تحقق اين ايده معرفي كند. بازرگان نيز با كمك و رايزني‌ افراد ديگري، فهرستي از فعالان سياسي، انقلابي را تهيه و به حضرت امام (ره) ارائه كرد. در اين فهرست از روحانيون آقايان: مرتضي مطهري، محمد بهشتي، ابوالفضل زنجاني، اكبر هاشمي رفسنجاني و محمدرضا مهدوي‌كني، از ملي‌گراهاي مسلمان: يدالله سبحاني، كاظم سامي، مصطفي كتيرايي و ناصر ميناچي و از نهضت آزادي ايران: عزت‌الله سحابي، احمد صدر حاج سيدجوادي، ابراهيم يزدي و مهدي بازرگان، از بازاري‌ها: مصطفي عالي‌نسب و كظام طرخاني و از نظاميان: علي‌اصغر مسعودي و محمدولي قرني قرار داشتند. بازرگان در خاطراتش يادآور مي‌شود كه با ارجاع اين مأموريت از طرف امام به من، احساس كردم كه ايشان مرا براي مديريت بعد از انقلاب در نظر گرفته است، امري كه به زودي تحقق يافت.
پس از اين، بازرگان بردامنه مخالفت خود با حكومت پهلوي افزود و اعلاميه‌‌اي به شرح زير مبني بر سرنگوني حكومت پهلوي صادر كرد: «… شاه كه مدعي بود سلطنت موهبتي است الهي كه از طرف مردم به ايشان واگذار شده، اينك كه ملت با رساترين بيان و به شهادت تمام مردم داخل و خارج، واگذاري موهبت ادعايي فوق را پس گرفته و اصل سلطنت ايشان را نفي مي‌كند، آيا نبايد اگر براي نجات و سعادت وطن هم نباشد براي سلامت و نجات خودش كنار برود؟…» اين اقدام بازرگان از سوي همه به عنوان حمايت كامل از مواضع و ديدگاه‌هاي امام خميني (ره) تلقي شد. همچنين در جريان اعتصابات سرنوشت‌ساز كاركنان صنعت نفت در دي‌ماه 1357، حضرت امام (ره) به بازرگان مأموريت داد تأسيسات نفتي را به راه ‌اندازد و مواد سوختي را براي مصرف داخلي تأمين كند كه محول نمودن اين مأموريت از سوي امام به ايشان به معني احتمال انتخاب وي به مقام نخست‌وزير تفسير گرديد، كه البته چنين نيز شد و امام خميني طي حكمي در پانزدهم بهمن 1357 مهندس بازرگان را به عنوان اولين نخست‌وزير دولت انقلاب اسلامي منصوب كرد. در مجموع علل انتخاب بازرگان به رياست دولت موقت عبارت بود از: اعتبار سياسي بازرگان، تحمل زندان در دوره پهلوي، نگارش كتابهاي متعدد سياسي و مذهبي در سالهاي گذشته، ايمان مذهبي، سابقه مديريت اجرايي و اعتقاد نسبي وي به اسلام سياسي و… امام در حكم انتصاب مهندس بازرگان به اين سمت اين‌چنين تأكيد كرد كه «جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي وابستگي به گروهي خاص مأمور تشكيل دولت موقت مي‌نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراي عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي جديد را بدهيد….»
از آنجا كه در دوره مورد بحث مجلسي وجود نداشت تا به دولت رأي اعتماد دهد، لذا امام خميني (ره) از مردم ايران خواست كه نظر خودشان را راجع به دولت مهندس بازرگان به عنوان يك دولت شرعي اسلامي، از طريق مطبوعات و نيز به صورت راهپيمايي در شهرها و روستاها اعلام كنند و اين راهپيمايي با فراخواني جامعه روحانيت مبارز تهران در نوزدهم بهمن ماه سال 1357 صورت گرفت. نهايتاً با خروج مخفيانه شاهپور بختيار در بيست و دوم بهمن 1357 از ايران و پيروزي نهايي انقلاب، دولت موقت عملاً هدايت امور اجرايي و سياسي كشور را به دست گرفت.
بازرگان فردي ميانه‌رو، معتقد به اصلاحات دموكراتيك و سياست گام‌به‌گام بود و از اقدامات انقلابي استقبال چنداني نمي‌كرد. اين در حالي بود كه جامعه ايران، شديداً از هيجانات فزاينده انقلابي متأثر بود و توده جامعه، اقدامات انقلابي را طلب مي‌نمود. براين اساس، مي‌توان به علت درخواست حضرت امام (ره) از مردم براي حمايت از دولت بازرگان و نيز حمايت خود ايشان از اين دولت پي برد.
با توجه به تفاوتهاي ساختاري ديدگاه مهندس بازرگان و اعضاي كابينه وي كه اكثراً از اعضاي نهضت آزادي ايران و جبهه ملي ايران بودند و سياست گام‌به‌گام و تغيير تدريجي را ترويج مي‌كردند با ديدگاه طيفي كه به تدريج به نيروهاي خط امام موسوم شدند و بر تغييرات و اقدامات سريع و انقلابي اصرار داشتند، ديري نگذشت كه اتحاد سياسي و وحدت ناشي از شرايط ويژه انقلابي براي سرنگوني حكومت پهلوي، كم‌رنگ‌تر شد و جناح‌بنديهاي جديدي در ساختار رسمي جمهوري اسلامي پديد آمد و پس از آن، اختلاف‌نظرها به اختلافات سياسي و رقابت سياسي تبديل شد. در كنار اين وضعيت، مسائل و مشكلات عديده‌اي كه از پي‌آمدهاي انقلاب بود، چهره‌ خود را نمايان ساخت. همچنين برخي اختلاف‌نظرهاي جدي در بين اعضاي كابينه دولت موقت نيز پديد آمد كه به استعفاي چند تن آنها از جمله كريم سنجايي، كاظم سامي و شريعتمداري منجر شد در مجموع، تأكيد بيش از حد دولت موقت بر حركت گام‌به‌گام و واقع‌گرايي افراطي در شرايطي كه توده جامعه در اوج انقلابي‌گري و خواستار اقدامات انقلاب بود، باعث شد كه دولت موقت پيش از آنكه به انجام همه مأموريتهاي محوله از طرف رهبر انقلاب (ره) نائل آمد، در چهاردهم آبان 1358 استعفاي خود را به شرح زير به ايشان تقديم كند: «… با كمال احترام معروض مي‌دارد پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اين كه دخالتها، مزاحمتها، مخالفتها و اختلاف‌نظرها انجام وظايف محوله و ادامه مسئوليت را براي همكاران و اينجانب مدتي است غير ممكن ساخته و در شرايط تاريخي حساس حاضر، نجات مملكت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نمي‌باشد بدين‌وسيله استعفاي خود را تقديم مي‌دارد تا به نحوي كه مقتضي مي‌دانند كليه امور را در فرمان رهبري گيرند و يا داوطلباني را كه با آنها هماهنگي وجود داشته باشد مأمور تشكيل دولت فرمايند با عرض سلام و دعاي توفيق. [امضا] مهدي بازرگان.»
قبل از اين نيز بازرگان چندبار استعفا كرده بود ولي پذيرفته نشده بود، اما اين بار حضرت امام خميني (ره) در پانزدهم آبان اسعفاي او را پذيرفت و طي حكمي شوراي انقلاب را مأمور ادامه مأموريتهاي محوله به دولت موقت نمود. لذا دولت موقت با عنوان «دولت موقت شوراي انقلاب» به وظايف خود ادامه داد. امام خميني در اين حكم قاطعانه خواستار انجام اقدامات انقلابي براي حل مشكلات موجود شده بود: «…. لازم به تذكر است كه با اتكال به خداوند متعال و اعتماد به قدرت ملت عظيم‌الشان بايد امور محوطه را خصوصاً آنچه مربوط است به پاكسازي دستگاه‌هاي اداري و رفاه حال طبقات مستضعف بي‌خانمان به‌طور انقلابي و قاطع عمل نمايند.»

علل استعفا و سقط دولت موقت

*1بي‌اعتقادي و بي‌توجهي دولت موقت به فضاي انقلابي حاكم بر جامعه:

دولت موقت در يكي از پرهيجان‌ترين دوره‌هاي تاريخي ايران قدرت سياسي را به دست گرفت. در آن زمان شرايطي حاكم بود كه از هر حزب، گروه و يا شخصي كه دولت را به دست مي‌گرفت انتظار مي‌رفت كه انقلابي رفتار كند اما بازرگان بي‌توجه به اين شرايط همچنان، چه در گفتار و چه در رفتار، بر خط‌مشي ميانه‌روي تأكيد مي‌كرد در حالي كه بستر فرهنگي – اجتماعي جامعه متأثر از استبداد حاكم در چندين دهه و حتي چند قرن متأخر تاريخ معاصر، به‌ ويژه استبداد بيست و پنج ساله منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي، سخت پذيراي حركتهاي انقلابي بود. اما دولت موقت سعي داشت ساختارهاي به ارث رسيده از دوره پهلوي را همچنان حفظ كند و صرفاً افراد عوض شوند، حال آن كه مردم تغيير و دگرگوني كامل ساختار‌ها و جايگزيني ساختارهاي نوين و متفاوت از گذشته را مي‌طلبيدند صادق زيباكلام مي‌گويد: «در سال 1358 همه ما مسحور گفتمان انقلابي بوديم. به مردمي كه اسير گفتمان انقلابي بودند، نمي‌شد گفت كه مهندس بازرگان به دردتان مي‌خورد… عدم موفقيت دولت موقت، به عملكرد ضعيف آن برمي‌گشت. مهندس بازرگان نخست‌وزيري را به اكراه پذيرفته بود و با اكراه هم كار مي‌كرد. اگر دولت موقت مقداري محكم‌تر، جدي‌تر و با اعتقادتر كار مي‌كرد، موفق مي‌شد… تنها هنر مهندس بازرگان اين بود كه مرتب مي‌گفت ما استعفا مي‌كنيم.» اما بازرگان در دفاع از اين رويه خود مي‌گويد: «واژه انقلاب در مقالات و شعارهاي گروهها و در اعلاميه‌هاي امام تا ماهها بعد از پيروزي انقلاب به ندرت به كار برده مي‌شد و اين مطلب كه ابتكار انقلاب و شيوه انقلابي در حركت گروهها مقارن پيروزي انقلاب صورت گرفته است در گفتارهاي بعدي آمده است. از اولين اختلافات و عميق‌ترين انتقادات به دولت موقت از ناحيه جوانان و تازه‌واردشدگان، انقلابي نبودن و قاطعانه عمل نكردن يا حركت گام‌به‌گام دولت موقت بود، در حالي كه مي‌‌بينيم فرمان نخست‌وزير امام روال كاملاً مرحله به مرحله داشته، بوي چيزي كه نمي‌داد سرعت و خشونت انقلابي يا راديكاليسم انتقامي بود.» وي همچنين درباره جو انقلابي كه در آن زمان عليه زمينداران، مالكان و سرمايه‌داران در جامعه به وجود آمده بود مي‌گويد: «افكار و اهداف تند ديگري نيز مورد توجه و توقع قرار گرفت از قبيل مبارزه انقلابي و جوسازي عليه زمينداري و سرمايه‌أاري و مالكيت (بدون تعيين حدود افراطي و غير مجاز آن) به بهانه محو استثمار و مقصرشناختن اصولي بخش خصوصي توليد و توزيع و بازرگانان به دليل سودجويي آنان طرفداران داغ اين نوع افكار با اطلاعي كه از قلت نسبي تعداد خود در جمع ملت داشتند، چون انتظار تدوين و تصويب قانون اساسي و اجراي برنامه‌هاي اصلاحي و انقلابي از طريق مجلس و مجاري قانوني را به زيان خود مي‌ديدند، متوسل به انواع تدابير و تثبيتهاي تبليغاتي و تجمع و تحريكهاي تحميلي مي‌شدند تا نان خود را تا تنور انقلاب از شعله و شور نيفتاده است به خورد ملك و مملكت بدهند.» بازرگان اين نوع انقلابي‌گري را از خصايص ماركسيستها و گروهها و احزاب چپ مي‌داند و مي‌گويد كه اين قبيل خواستها در حركت اول انقلاب شنيده نمي‌شد اما پس از پيروزي انقلاب به عنوان «جايزه طبقات محورم و شكرانه پيروزي بر طاغوت» مدنظر قرار گرفت. وي همچنين پاكسازي ادارات را از جمله حركتهايي مي‌داند كه جزو برنامه‌هاي اوليه انقلاب نبوده و بعداً ايجاد شد: «افكار عمومي خشنود از فرار شاه و اطرافيان و از حذف عمال دست اول بوده، مردم به دولت و كارمندان به چشم خودي نگاه مي‌كردند، به‌طوري كه وقتي ما، وزرا، استاندارها، سفرا و فرماندهان رده‌بالاي ارتش را كنار گذاشتيم، مسئله دولت تقريباً تمام شده به نظر آمده، قرار بود ناجوري‌هاي بالفطره متدرجاً شناسايي و بركنار گردند و از سايرين خواسته‌ شود كه خود را خدمتگزار مردم و انقلاب دانسته تغيير رويه بدهند، ولي بدبيني و كينه‌جويي عليه دولت و دولتيان چنان اوج گرفت كه چپي‌ها و افراطي‌ها حتي از اخراج سپورها و پيشخدمتها راضي نمي‌شدند همه چيز مي‌بايستي عوض و دور ريخته شود…. هدف ساده و روشن اوليه اخراج طاغوت، توسعه و تعميم يافته [بود و] جاي خود را به حذف تمامي آثار نظام گذشته مي‌داد، چه مثبت و چه منفي.»
اما منتقدان عملكرد و ديدگاههاي بازرگان معتقد بودند كه براي پيشبرد اهداف انقلاب و رسيدن به ثبات و آرامش ناگزير بايد يك سلسله اقدامات راديكال انجام گيرد. حبيب‌الله پيمان مي‌گويد: «آن روزها رقباي آنان در حكومت روي چيزهايي انگشت مي‌گذاشتند كه جزو خواسته‌هاي مردم بود و ناتواني دولت مانع انجامشان مي‌شد و ديديم بعداً كه حكومت به طور كامل در دست روحانيان قرار گرفت، مردم در انتظار اقداماتي عملي در جهت تغيير اوضاع سابق بودند. اين واقعيت بايد از سوي دولت موقت درك مي‌شد كه در كشور واقعاً انقلاب شده است و با انقلاب بايد معادلات، روشها و معيارها را تعيين كنند. بايد شرايط و حساسيتها را درك مي‌كردند.» پيمان ملاقات بازرگان و يزدي با برژينسكي را بدون بحث در شوراي انقلاب يا مجمعي ديگر، ناشي از عدم درك شرايط انقلابي مي‌داند و نتيجه‌گيري مي‌كند كه: «در واقع در فضاي فكري ديگري فكر مي‌شد…. ضعف عمده دولت موقت بينشي و ساختاري بود. بينش و ايدئولوژي آنها قدرت تجزيه و تحليل و درك درست واقعيتها و شرايط انقلاب را نداشت. در نتيجه با واقعيتها بيگانه ماندند. از نظر ساختاري هم داراي برنامه‌اي براي عمل و تغيير شرايط و كنترل هم داراي برنامه‌اي براي عمل و تيغير و شرايط كنترل حوادث نبودند و نتوانستند وحدت نيروهاي انقلاب را براي حفظ دستاورد آزادي و حكومت ملي مردمي تأمين كنند و نتوانستند مردم را به سوي حركتي سالم در جهت تشكيل و استقرار نهادهاي مردمي و شوراها و بعداً مجلس مؤسسان هدايت كنند.»
عدم درك شرايط انقلابي و همگامي با آن از سوي دولت موقت، باعث پديد آمدن وضعيت «قدرت دوگانه» در كشور شد و در نتيجه جناحهاي فكري و سياسي، به جاي اين كه همه توان خود را براي پيشبرد و استقرار اهداف انقلاب در يكي از حساس‌ترين زمانها صرف كنند، به رقابت سياسي و جناحي، مشغول شدند.

*2عدم هماهنگي با ارزش‌هاي اسلامي:

در اين كه انديشه مسلط بر فضاي انقلاب يك انديشه ديني و اسلامي بود جاي هيچ شك و ترديدي وجود ندارد، اما برخي از اعضاي دولت موقت نتوانستند خود را با ارزشهاي اسلامي به طور كامل هماهنگ كنند و حتي عليه مباني ديني و انقلابي اظهاراتي نمودند. مثلاً حسن نزيه در نهم خرداد ماه سال 1358 ش درباره عدم امكان اجرايي قوانين اسلامي گفت: «…. اين نه ممكن و نه مفيد و نه خوب است كه بخواهيم تمامي مسائل سياسي، اقتصادي و حقوقي كشور را براساس موازين و مقررات اسلامي مورد حل‌وفصل قرار دهيم….» اين اظهارات انتقادهاي گسترده‌اي را برانگيخت. ساير اعضاي دولت موقت از جمله خود بازرگان، عزت‌الله سحابي و عباس اميرانتظام نيز از تداخل دين و سياست انتقاد كرده و آن را به عنوان راهبردي براي تشكيل حكومت محكوم نمودند. بازرگان حتي آشكارا گفت: «هدف اتخاذي دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام و به دستور اسلام بود. در حالي كه آقاي خميني براي انقلاب و براي رسالت خود خدمت به اسلام از طريق ايران را اختيار كرده بوده‌اند.» بازرگان از مكتبي بودن و مكتب‌گرايي انتقاد كرده و در پيش گرفتن اين رويه از سوي انقلابيون در سالهاي اوليه انقلاب را معادل انحصارگري دانسته است.

*3عدم همسويي با نهادهاي انقلابي:

مهمترين نهادهاي انقلابي سپاه پاسداران اسلامي، كميته‌هاي انقلاب اسلامي و دادگاههاي انقلاب بودند. اين نهادها خارج از قلمرو فعاليت و اختيارات دولت موقت بوده و به اقدامات انقلابي كه در آن دوره بسيار ضرورت داشت مبادرت مي‌كردند. در اين بين، از جمله اقدامات انقلابي مورد انتقاد و مخالفت دولت موقت، دستگيريها و اعدامهاي مقامات منسوب به حكومت پهلوي بود. نهادهاي انقلابي در پاسخ به ضرورتهاي ناشي از شرايط انقلابي در پاسخ به ضرورتهاي ناشي از شرايط انقلاب اسلامي شكل گرفته بودند و به تدريج به نهادهاي موازي با دولت موقت تبديل شدند. اين نهادها عموماً تحت نظر مستقيم يا غير مستقيم رهبري انقلاب عمل مي‌كردند و تابع قوانين و مقررات داخلي خودشان بودند. عمده‌ترين وجه عملكرد نهادهاي انقلابي، انقلابي‌گري بود كه در نقطه مقابل وجه مشخصه عملكرد دولت موقت كه شامل اصلاح‌طلبي و حركت گام‌به‌گام بود، قرار داشت و تلاشهاي دولت موقت براي كنترل اعمال و تصميمات اين نهادها در عمل به جايي نرسيد.
ناهماهنگي نهادهاي انقلابي در امور مربوط به وزارتخانه‌هاو سفارتخانه‌ها و غيره با مخالفت شديد دولت موقت مواجه شد. در پي اين حالت، مسئله تعدد مراكز تصميم‌گيري و قدرت و مشكل عدم تمركز پيش آمد و حمايت امام خميني (ره) از نهادهاي انقلابي موجب پيشرفت روزافزون آنها و تزلزل و تضعيف هرچه بيشتر دولت موقت شد. وقتي بازرگان موفق به انحلال اين نهادها نشد، در پيام تلويزيوني خود در تاريخ بيست و هشتم تيرماه سال 1358 ش گفت: «كميته‌ها و دادگاه‌هاي انقلاب كار دولت را به بن‌بست كشانيده‌اند و چاره‌اي جز استعفا براي ما باقي نگذاشته‌اند.»
همچنين در پيام ديگري خطاب بر مردم اعلام كرد كه: «همه مردم بدانند كه دولت موقت كاري از پيش نبرده و اين سردرگمي كه در سراسر مملكت وجود دارد تنها به دليل تعدد مراكز تصميم‌گيري است.» بازرگان هيچ وقت حاضر نشد در رفتار و گفتارش در برابر اين نهادهاي انقلابي تجديد‌نظر كند و همين عدم تمكين سرانجام به تضعيف خود وي منتهي شد.

*4عدم تفاهم با رهبري انقلاب:

امام خميني (ره) به عنوان رهبر انقلابف شخص درجه اول كشور و بالاترين مقام تصميم‌گيرنده بود.
بازرگان رهبري سياسي حضرت امام را پذيرفته بود. اما با گذشت زمان بين آن دو اختلاف‌نظر پديد آمد. اين امر از تفكرات و ديدگاه‌هاي آنها سرچشمه مي گرفت.
بازرگان اساسا يك اصلاح‌گر ديني و فردي ميانه‌رو و محتاط بود و از بينش و توانايي انقلابي برخوردار نبود اما در مقابل، امام (ره) نشان داده بود كه فردي قاطع و انقلابي مي‌باشد. از سوي ديگر، تاييدهاي امام خميني (ره) در مورد اقدامات نيروها و نهادهاي انقلابي موجب ايجاد شكاف عظيم ميان دولت و آن نهادها شد.
برخي از اختلافات حضرت امام (ره) با دولت موقت‌ ناشي از تفكر و ديدگاه‌ كلي دولت موقت بود كه به تغييرات اساسي و ساختراي دست نزد؛ چنان كه دولت موقت هيچ گاه سعي نكرد نمادهاي مربوط به حكومت پهلوي را تغيير دهد و يا مچنان از سربرگهايي با ارم شاهنشاهي استفاده مي‌كرد به گونه‌اي كه سرانجام خود امام (ره) ناگزير شد در اي زمينه به دولت موقت هشدار دهد.
دولت موقت مي‌توانست با اتكاء به مواضع و ديدگاه‌هاي امام خميني، حمايت موثر ايشان را براي عبور از بحرانها به همراه داشته باشد. نفوذ كلام امام در توده‌ها و اقشار مختلف مردم انكار‌ناپذير بود و بارها اين امر براي خود بازرگان نيز ثابت شده بود. در واقع از دست دادن حمايت نسبي حضرت امام براي دولت موقت به معناي از دست دادن فرصت بسيار ارزشمندي بود كه مي‌توانست شرايط را به نفع دولت تغيير دهد.
نهايتا امام خميني (ره) چند ماه پس از سقوط دولت موقت گفت: «اين اختلاف عقايد و سليقه‌ها بود كه ما به آن توجه نكرديم و چه ب سا مي‌بايست از همان ابتدا دولتي جوانتر و انقلابي‌تر كه بتواند مملكت را در آن شرايط اداره نمايد منصوب مي‌نموديم.» توده مردم نيز به دليل تبعيت از فرمان حضرت امام (ره) بود كه از دولت موقت حمايت مي‌كردند و لذا زماني كه ايشان حمايت خود را از دولت بازرگان قطع كردند، توده‌ها نيز دست از حمايت كشيدند و در جريان استعفاي دولت موقت هيچ واكنشي كه دال بر حمايت و يا طرفداري از آن باشد از خود نشان ندادند.

*5نخبه‌گرايي به جاي توده‌گرايي:

بازرگان يك انديشمند مذهبي بود و از طريق دانشگاه، جنبش دانشجويي و بيان و قلم، افكار و ديدگاه‌هاي خود را معرفي كرده بود؛ لذا فقط در ميان قشر تحصيل‌كرده و روشنفكر كه به لحاظ جمعيت كم جمعيت بودند نفوذ داشت و عامه مردم با وي ارتباطي نداشتند. صادق زيباكلام در اين باره مي‌گويد: «… در واقع، كتاب‌هاي مهندس بازرگان را عده مشخصي از نخبگان سياسي كه ويژگي اسلام خواهي داشتند و همچنين عده‌اي از دانشجويان مي‌خواندند يعني ايشان محبوبيت گسترده‌اي نداشت.»
غلام عباس توسلي نيز معتقد است كه: «توده بي‌سواد يا كم سواد روستايي، روشنفكران را كه به خاطر دموكراسي، مردم‌سالاري، قانون اساسي، جامعه مدني و حق شهروندي به ميدان آمده بودند، درك نمي‌كردند اين توده احساس مذهبي داشت و به خاطر همين احساس به دعوت روحانيت به ميدان آمد.»

*6عدم همكاري روحانيون و نيروهاي مذهبي:

در ميان روحانيون نقش‌آفرين، بازرگان با آيت‌الله طالقاني و ايت‌الله مطهري روابط نزديك و همفكريهايي داشت، اما قاطبه روحانيون كه در دوره پس از پيروزي انقلاب اسلامي وارد صحنه شده بودند، همانهايي بودند كه پيش از انقلاب فعاليت داشته و به دليل حوادث قبل از پيروزي انقلاب، نسبت به جريانات روشنفكري خوشبين نبودند. علاوه بر اين فضاي درون زندانها و اختلافات ميان علي شريعتي و آيت‌الله مطهري در شكل گيري اين وضعيت نقش داشت. البته سوءظن روشنفكران و روحانيون نسبت به يكديگر، سابقه‌اي قديمي‌تر دارد كه مهمترين صحنه آن در جريان نهضت مشروطه‌خواهي به نمايش در آمد. روحانيون با عبرت‌گيري از جريانات نهضت مشروطيت كه روشنفكران، نيروهاي مذهبي و روحانيون را كنار زدند، درس گرفته و از همان سالها و ماه‌هاي قبل از پيروزي انقلاب در صدد بودند كه پس از پيروزي انقلاب، ابتكار عمل به دست روشنفكران نيفتد. لذا احساس مي‌كردند كه دولت موقت بنا به ضرورت تشكيل شده و طبيعتا همكاي لازم را با دولت موقت نمي‌كردند. عدم حمايت روحانيت، عدم حمايت توده‌هاي مردم را نيز به دليل نفوذ موثر آنها در پي داشت. روحانيون بيشتر از طيف نيروهاي خط امام و نهادهاي انقلابي حمايت مي‌كردند و در دوره پس از استعفاي دولت موقت هم در سطح گسترده‌اي وارد عرصه سياسي و اجرايي شدند.

*7اختلافات با شوراي انقلاب:

شوراي انقلاب براي پر كردن خلائ ناشي از نبود مجلس قانون‌گذاري به وجود آمده بود و در مرتبه بالاتري نسبت به دولت موقت قرار داشتم مهمترين عاملي كه با عث بروز اختلاف ميان اين دو نهاد شد، عدم تفكيك دقيق وظايف و نيز تداخل وظايف آنها بود؛ چنان كه هر كدام، ديگري را مانع اجراي موفق برنامه‌هاي خود مي‌دانستند و اين مساله باعث به وجود آمدن تعارض در عملكرد آنها مي‌شد. دليل ديگر ناشي از تعقيب استراتژي گام به گام توسط دولت موقت و تن ندادن آن به دستورها و خواستهاي شوراي انقلاب بود جالب آنكه دولت موقت به پيشنهاد اعضاي شوراي انقلاب تشكيل شده بود و حتي خود بازرگان از اعضاي شوراي انقلاب بود. اعضاي دولت موقت معتقد بودند كه شوراي انقلاب بايد به قانون گذاري بسنده كند و در امور اجرايي دخالت نكند و لذا ميان آنها اختلاف افتاد و وقتي كه اين اختلافات شدت گرفت، نهايتا داوري خود را به نزد حضرت امام(ره) بردند. پس از آن، گرچه تا حدودي اين اختلافات فروكش كرد،‌اما آنها هيچ وقت با هم به تفاهم نرسيدند. تا اينكه سرانجام شوراي انقلاب در چهاردهم تير ماه سال 1358 ش طي جلسه‌اي تصميم گرفت به فعاليت‌هاي اجرايي وارد شود. در اين جلسه صريحا اعلام شد كه دولت موقت قابل اعتماد نيست و اين اقدام از جمله عوامل تاثيرگذار در استعفاي آن بود.

*8مخالفت روشنفكران و گروه‌هاي چپ:

در اين زمان، بيشتر روشنفكران از بينش افراطي و راديكال برخوردار بودند و از دولت موقت به خاطر مشي ليبرال و ضعيف آن انتقاد مي‌كردند و دولت موقت را جاده صاف كن تجديد حيات و سلطه امپرياليسم در نظر مي‌گرفتند. حتي برخي از روشنفكران اصطلاح جاده صاف كن را به وابستگي دولت تعبير مي‌كردند و تبليغات گسترده‌اي عليه دولت موقت راه مي‌انداختند. خلاصه آنكه روشنفكران نيز از دولت موقت مي‌خواستند كه انقلابي تر عمل كند.
عمده‌ترين نيروهاي چپ‌گرا، سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران، سازمان مجاهدين خلق ايران ( منافقين)‌ و حزب توده و گروه‌ةاي وابسته به آنها بودند. اين نيروها با سياست اصلاح طلبانه و ملايم دولت موقت مخالف بودند و همچنين از طريق تبليغات و فعاليت‌هاي حزبي، به اختلافات ميان نيروهاي انقلابي و دولت موقت دامن مي‌زدند و مشكلات عديده‌اي را براي دولت ايجاد مي‌كردند. از سوي ديگر، برخي از نيروهاي چپ گرا در جريانات تجزيه‌ طلبي در مناطق مختلف قومي وارد شده بودند كه اين مساله نيز بر دامنه مشكلات و نابسامانيها هر چه بيشتر افزود. حزب توده نيز در راستاي ماموريتي از سوي حزب كمونيست شوروي،‌ كينه‌توزانه‌ترين حملات را عليه دولت بازرگان انجام داد. البته اين نيروها درصدد بودند با براندازي دولت، خودشان قدرت را در بگيرند اما به علت عدم برخورداري از پايگاه مردمي لازم در نهايت موفقيتي به دست نياوردند.

*9عدم انسجام، تركيب ناهمگون و اختلاف نظر در ميان اعضاي دولت موقت:

به علت تركيب ناهمگون دولت موقت، اختلافات ميان اعضاي آن پس از مدتي آغاز گرديد. اختلافات بيشتر ماهيت ايدئولوژيك و سياسي داشت و در برخي موارد به اختلاف در ديدگاه‌هاي اقتصادي نيز مربوط مي‌شد.مثلا علي‌اكبر معين‌فر، وزير نفت،‌با عباس امير انتظام‌بر سر سياستهاي كلان اقتصادي اختلاف داشت و يا همين طور اعضاي نهضت آزادي ايران مثل ابراهيم يزدي با اعضاي جبهه ملي از جمله كريم سنجابي اختلاف ايدئولوژيك و سياسي داشتند.
سنجابي اختلاف ايدئولوژيك و سياسي داشتند. همچنين كريم سنجابي با خود مهدي بازرگان اختلاف نظر داشتند؛ چنانكه استعفاي سنجابي در اواخر فروردين 1358 بيانگر شدت اين اختلافات بود.در مرحله بعد اعضاي نهضت آزادي با حزب جاما از جمله با شريعتمداري و كاظم سامي اختلاف پيدا كردند كه به استعفاي اين دو نفر منجر شد. بدين ترتيب بايد گفت كه اعضاي دولت موقت در كل از جهات متعدد فاقد آن انسجام و نيز همخواني فكري و عقيدتي لازم بودند و اين امر در شكست و استعفاي آن تاثيري زيادي داشت.

*10تسخير سفارت آمريكا در تهران توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام:

دولت موقت يك روز پس از اشغال سفارت آمريكا در تهران استعفاي خود را تقديم امام خميني (ره)‌نمود. اين اقدام باعث تعبيرهاي مختلفي در مورد استعفا شد و آن را با اشغال سفارت مرتبط دانستند. اما بازرگان و ساير اعضاي دولت موقت آن را كاملا رد كرده و گفته‌اند كه در ماههاي قبل، چند بار استعفا مطرح شده بود اما چون در دوازدهم آبان 1357 استعفاي همه اعضاي دولت به تصويب هيات دولت رسيده بود، در اين تاريخ استعفا به طور كامل اعلام شد وگرنه رابطه خاصي با جريان سفارت نداشته است.
البته به اعتقاد برخي يكي از اهداف دانشجويان از تسخير سفارت آمريكا، ضربه زدن به دولت بازرگان بود؛ زيرا دولت بازرگان بارها بر حراست از سفارت آمريكا تاكيد كرده بود، ضمن آنكه دقيقا در همان زمان دولت موقت در الجزاير مشغول مذاكره با برژينسكي بود. لذا براي بسياري اين ذهنيت پيش آمد كه اقدام دانشجويان در تسخير سفارت آمريكا با هدف بي‌اعتبار كردن دولت موقت در نزد آمريكاييها صورت گرفته است. به هر حال، واقعيت هر چه بود، تسخير سفارت استعفا را تسريع كرد، اما اين مساله علت اصلي استعفا نبوده است.
استعفاي دولت موقت با استقبال افكار عمومي مواجه شد و اين به معني از دست دادن پايگاه مردمي و پيامد عدم همگامي با فضاي در حال گسترش انقلابي بود. مي‌توان گفت كه دولت بازرگان،‌ دولت دوران انقلاب نبود و سرانجام در يك فرآيند،مغلوب جريان انقلابي‌گري شد و از صحنه خارج گرديد.

*منبع: زمانه-سجاد راعي گلوجه

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

About مدیریت

One comment

  1. دانشجوی جنگ نرم هستم . مطالب بسیار عالی ومفید وآموزنده می باشد. از این به بعد مشتری پر وپا قرص شما خواهم بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>