تیتر خبرها
خانه / بخش 7) انتخابات نامه 88 / 7)3) مصاحبه ها / مصاحبه با آقای سيد محمد هاشم پوریزدانپرست يكي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام پیرامون حوادث پس از انتخابات

مصاحبه با آقای سيد محمد هاشم پوریزدانپرست يكي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام پیرامون حوادث پس از انتخابات

بهون نشريه دانشجويي دانشگاه شيراز

آقای کروبی، خیلی واضح بود که اصلاً رأی نمی آورد. آقای محسن رضایی هم همینطور، اگر از هر انسان منصفی بپرسید بعید میدانستند که این دو نفر رای آورند. حالا می ماند آقای موسوی و آقای احمدی نژاد، دلایلی که مردم فکر می کردند این دو نفر رأی می آورند عبارت بود از اینکه: آقای احمدی نژاد ریس جمهور بود و معمولاً در همه جهان درصد بالایی از رئیس جمهورهای قبلی در دور دوّم رأی می آورند. ایشان با توجه به سفر های استانی و خدماتی که به مردم محروم و مناطق محروم کردند امید آوردن رأی مجدد داشتند. آقای موسوی هم سوابق خوبی در دوره ی امام داشت،نخست وزیر بود و کسی عیبی از آقای موسوی  قبل از انتخابات ندیدم که نقل کند، می گفتند ایشان می آید و مشکلات را حل می کند. اما اتفاقی که افتاد این بود که ساعت ده شب بیست و دوم خرداد ایشان اعلام برنده بودن در انتخابات کرد.

در حدود ساعت چهار صبح تا  هفت صبح روز 23 خرداد با بررسی هایی که از سایت های گوناگون داشتم این حس در من پدیدار شد که می خواهند نتیجه انتخابات را نپذیرند و مردم را به خيابان بكشانند. وحشت داشتم از اینکه اگر آقای موسوی مردم را بکشاند به خیابان، کلی از آنها کشته میشود.

 

–        چرا احساس کردید این قضیه باعث اسیب دیدن مردم می شود؟

 

نه اینکه پلیس خون می ریزد یا می زند، جو هیجانی انتخابات و جوان هایی که هیجان زده شده بودند مرا به این نتیجه رساند.

 

-یعنی شما احساس می کردید که بین طرفداران آقایان موسوی و احمدی نژاد در گیری ایجاد شود؟

 

من این جوری فکر می کردم. اصلاً صحبت پلیس در میان نبود، یک جو هیجانی که آن را تحریک هم بکنیم و بگوییم که تقلب شده، تجربه ی سی ساله و آنچه در دوره قبل اتفاق افتاده بود نشان می داد که هزینه هایی را در پی خواهد داشت. شنیدم قبل از اینکه ما به فکر این چیزها بیفتیم رهبری به فکر بودند و برای آقایان پیک ویژه فرستادند و گفتند مردم را به خیابان نکشانید که نمی توانید کنترل کنید .شما اگر چه قصد ندارید مردم را به درگیری بکشانید، امّا عده ای در صدد سوء استفاده هستند و متأسفانه همینگونه شد و دشمن از غفلت آقایان به خوبی سوء استفاده کرد.

 

-نظر شما در مورد ادعای تقلب چیست؟

 

تا حالا که چیزی را اثبات نکرده اند و به نظر اینجانب تقلب در این حد که یکطرف 11 میلیون با تقلب بیشتر راي بیاورد بی معناست و امکان پذیر نیست.

 

-یکی از اعتراضات،  اعتراض به جهت گیری شورای نگهبان پیش از انتخابات بود.

 

شما باید دو چیز را  از هم جدا کنید: تخلف و تقلب، تخلف مثل این است که برگه های رأی صندوق های رأی گیری زود تمام شود، اما اگر کاغذ های سفید را بردارند و در آن چیزی بنویسند و در صندوق بیندازند، این را تقلب ميگویند. من می گویم در این انتخابات تقلب صورت نگرفته است. از زشت ترین کارهایی که در انتخابات ایران، طی این سی سال اتفاق افتاد، تهمت تقلب در این دوره بود.

 

-به نظر می رسد مجموعه ای از تخلفات هم میتواند در نتیجه تغییر ایجاد کند.

 

کسی ادعای تخلف نکرده است، ادعای اصلی مطرح شده از سوی آقایان تقلب است و نه تخلف.

 

-ولی اعتراض نسبت به شورای نگهبان و…

 

اینها همه تخلف هستند و نسبت به تخلفات هم اعتراضی نداشتند. آنها ضمن اینکه ادعای بزرگ تقلب را داشتند به تخلفات هم اشاره ای کردند و نگفتند مشکل اصلی ما تخلف است.

 

-پس شما قبول دارید که تخلف صورت گرفته است؟

 

بله، تخلف بوده، مثلاً اعضای شورای نگهبان نباید نظر خود را در رابطه با کاندیداها اعلام کنند. 

 

-آیا این کار شورای نگهبان شبهه ایجاد نمی کرد؟

 

آقایان مخالف، این موارد را به عنوان نکات اصلی بیان نکردند. این آقایان هدفشان مطرح کردن تقلب بود و کمیته صیانت از آراء تشکیل داده بودند و اصل اساسی در این کمیته حفظ رأی و جلو گيري از تقلب است نه جلوگیری از تخلف. اگر چه بعضی موارد تخلفات را نیز بیان کردند. روز اول نامه ای را از قول وزارت کشور چاپ کردند ؛ نامه تقلبی از سوی وزارت کشور برای رهبری!

 

-این نامه را چه کسی داده بود؟

 

این نامه ای بود که داده بودند بیرون و به اطرافیان آقای موسوی هم داده بودند.

 

-شاید این نامه برای تخریب تهیه شده بود؟

 

نه. آنقدر این نامه برايشان قوی بود که نمی شد گفت تخریبی است . بزرگان اطراف آقای موسوی نامه را برده بودند پیش این و آن و می گفتند نتیحه چیز دیگری است.نامه را من خودم بررسی کردم اشکالاتی دارد از قبیل اینکه اولاً به جای وزیر آقای محصولیريا، معاونش نامه را نوشته است و تاریخ نامه بیست و سوم ك همعني ندارد كه روز 23 خرداد تا آخرين رأي شمارش  شده باشد و به رهبري داده شده باشد و بعد ايشان نتيجه را بگويند عوض كنند.

 

-به نظر شما آیا اطرافیان آقای موسوی تقلبی بودن نامه را تشخیص نمی دادند؟

 

یا خودشان میدانستند دروغ است و آن را بیرون دادند، یا خودشان هم نمیدانستند و کسی سر آنها کلاه گذاشته بود. كه در اين صورت واي به حال مملكتي كه اينان رهبرانش بوده اند كه توان تشخيص يك نامه تقلبي را نداشته اند و در آن صورت چقدر قبلا سر اينها در زمان مسئوليت كلاه گذاشته اند.

 

رأی ها از ساعت دوازده شب روز بیست و دوم تا یازده ظهر بیست و سوم شمارش شد و تلویزیون آمار لحظه به لحظه را اعلام میکرد. پس نامه باید قبل از اعلام آراء نوشته شده باشد، در حالی که آمار لحظه به لحظه اعلام میشد اگر اعداد درون نامه را حدودی گفته اند باید بگویم که در نامه آرا به صورت دقیق نوشته شده بود و رقم یکان هم برای چهار کاندیدا وجود داشت چقدر خام بودند که این کار را انجام دادند.

 

ایراد دیگری که به نامه وارد است، این است که نامه شماره ندارد اگر فکر کنید که نامه خیلی محرمانه بوده و شماره نزده اند، خب اگر نامه اینقدر محرمانه بود، فاصله بین آقای خامنه ای و وزارت کشور خیلی کم است و به جای اینکه روی کاغذ بنویسند و بفرستند یک پیک ویژه می رفت.اصلا خود آقای محصولی می رفت.

 

–        اصلاً اطلاح طلبان روی این نامه تأکیدی نداشتند.

 

داشتند. یکی از بزرگان اصلاح طلب به من گفت نامه ای دیدم که آرای اصلی را نوشته بود و شدیداً عصبانی بودند که تقلب شده ، به ایشان گفتم به شما دروغ گفته اند، اصلاً چنین آماری وجود نداشته و این نامه تقلبی است و تقلبی هم بود.

 

–        اگر توجه کنید روی این نامه بحثی نبود ، ما هم می دانیم تقلبی است ، موضوعات همه به قبل و بعد از انتخابات مربوط بود.

 

 

 

ببینید اقای محصولی نامه را امضا نکرده بود. معاون او امضاء کرده بود. هر بچه ای هم این موضوع را می داند که نامه های اداری از طرف بالاترین مقام آن نهاد و سازمان امضاء میشود.

 

–        شما که می گویید یک بچه هم میداند، چگونه امکان دارد کسانی که شما می گویید بزرگان آن طرف هستند و هشت سال دولت را اداره کردند، این موضوع را ندانند؟

 

-نمی دانم. بعضی اتفاقات افتاده است که کسی باور نمی کند.

 بزرگان آنها در مورد این نامه صحبت کرده بودند و مطرح نموده بودند.

 

روز های  اول این نامه را بهانه کردند و روزهای بعد که معلوم شد تهمت تقلب خیلی سطحی است و نمی تواند بهانه برای ادامه ی به اصطلاح جنبش سبز باشد توجیحات دیگری را تراشیدند. پنج روز رهبری وقت دادند و گفتند که اگر مدرکی دارید بیاورید، چرا نیاوردند؟ این حرف«تقلب» از اطرافیان آقای موسوی که در میان آنها سه وزیر کشور( محتشمي، نوري و موسوي لاري) مربوط به دوره ی اصلاحات بود، بعید بود. این ها خودشان انتخابات برگزار کرده بودند و نباید ادعای تقلب را که دیگران بدون دلیل و مدرک بیان کرده بودند، می پذیرفتند و بايد به آن اعتراض می کردند. تقلب در انتخابات بهانه برای اهداف دیگر بود.

 

آقای ابوترابی که معاون مجلس هم هست به عنوان یک فرد بی طرف شناخته شده است. ایشان نزد آقای موسوی رفتند و گفتند حالا فرض می کنیم انتخابات باطل شد، بعد از آن چی؟ آقای موسوی گفتند که اصلاً این دولت را که تقلب کرده است قبول نداریم که بخواهند دوباره انتخابات برگزار کنند. حالا کی انتخابات برگزار کند؟ حالا که آمده ، امضا کرده، کاندید شده، خودش این را قبول کرده که دولت که قانوناً مسؤل انتخابات است انتخابات برگزار کند، حالا که انتخابات انجام شده است، می گویند که ما این دولت را قبول نداریم. متقلب است آن هم بدون اثبات. بیانات آقای ابوترابی و بیان نتایج صحبت های خود با مهندس موسوی برای روشن شدن ذهن اینجانب خیلی مؤثر بود.

 

-آیا مشکل مربوط به قانون انتخابات است؟

 

قانون انتخابات اشکالات کلی دارد و ربطی به این دوره ندارد، نیاز به اصلاحاتی دارد. اما سؤال باید کرد که  اگر یکی از اصول قانون اساسی مشکل دارد، آیا من می توانم بگویم من می خواهم رئیس جمهور شوم و این اصل قانون اساسی را قبول ندارم و بر اساس آن عمل نمی کنم؟ این اصلاً معنی دارد؟

 

–        با توجه به اینکه شما می گویید تخلفاتی صورت گرفته، فکر نمی کنید اگر مشکلات قانون انتخابات حل شود، می توان جلوی تخلفات را گرفت؟

 

نمی خواهم توجیه کنم. این اشکالات در دوره ی آقای خاتمی یعنی یک دوره قبل هم بود اما باید سؤال کرد آیا کسی که می خواهد رئیس جمهور شود، می تواند بگوید که قانون اساسی را قبول دارم در ضمن آنکه این بخش از آن را نیز قبول ندارم و نمی توانم بر اساس آن عمل کنم؟!

 مگر کسی که کاندید شد نپذیرفته که قانون اساسی را قبول دارد و اگر رأی هم آورد باید سوگند بخورد که مجری قانون اساسی باشد؟!

 این که می شود تناقض! اگر قانون مشکلی دارد می توان آن را حل کرد، اما نه به این شکل.

 

قانون انتخابات هم ضعفهایی دارد که باید حل شود، مثلاً برای چی همه می توانند برای ریاست جمهوری کاندیدا شوند؟! و یکی با لباس کابویی بیاید و ثبت نام کند و کل مملکت را به مسخره بگیرد یا کسی بیاید و کاندیدا شود که حداقل شرایط را ندارد، توی بقیه کشور ها یک روش صحیح گذاشته اند که هر کسی نتواند کاندید شود.

 

–        شما گفتید نسبت به دو طرف انتقاداتی دارید، اگر امکان دارد انتقادات خود را به طرف دیگر هم بیان کنید.

 

من نقدهایی که نسبت به آقایان موسوی و کروبی داشتم عبارت بودند از :

 اول: اینکه نه تنها دولت بلکه نظام را متهم به تقلب کردند

 ثانیاً: مردم را به خیابان کشاندند. قانون اساسی تکلیف را مشخص کرده است .اگر قانون اساسی را قبول داشتید باید حکمیت شورای نگهبان را می پذیرفتید و دستور رهبری را تمکین می کردید. مگر رهبری پیک نفرستادند پیش شما که مردم را به خیابان نکشانید؟چرا مردم را آوردید به خیابان ها؟ وقتی شما مردم را تحریک می کنید، دشمن استفاده میکند و یک عده را می فرستد که به پایگاه مقاومت بسیج از توی هر کوچه¬ای¬، پس کوچه¬ای پنجره¬ای، از هر سوراخی کسی را بزند و بیندازد به گردن طرفین ماجرا. متأسفانه آقایان افرادی را که در حمله به پایگاه بسیج کشته شدند و نیز هر کس را که به هر دلیل و به وسیله ی توطئه گران کشته شد شهید نامیدند و بعنوان شهید جنبش سبز توصیف کردند اما هیچ یک از بسیجیان را که بدست عناصر توطئه گر کشته شده بعنوان شهید نام نبردند. نمی توان در شلوغی یک میلیون یا دو میلیون آدم را کنترل کرد و رهبری هم هشدار داد که اگر مردم را به خیابان کشاندید¬، نمی توانید کنترل کنید. قانون را قبول داشتید، یا نه؟! اگر نداشتید لطف می¬فرمودید و در انتخابات شرکت نمی¬کردید و اول بر می¬گشتید و هرگونه که می توانستید قانون را تغییر می دادید و بعد در انتخابات شرکت می¬کردید.

 

نمی دانم اصلاً روح آقای موسوی خبر داشت یا نه. آقایان اطراف موسوی، طی چند ماه هر چه در کشور بود رابردند زیر سؤال، از توليد فولاد و اشتغال گرفته تا هاله نور و حتی فیلم یوزارسیف. چهل و هشت مورد را تهیه کرده بودند به صورت حق و ناحق.

 رئیس جمهور را به دروغ گویی متهم می نمودند و هر کاری را که کرده بود و هر خدمتی را نموده بود غیر منصفانه دروغ قلمداد می کردند.

 ظاهراً توجه نداشتند که مردم هم صاحب شعور هستند و خود قضاوت خواهند نمود. خدمات دولت و حل مشکلات مردم در سفر¬های استانی و راه اندازی طرحهای نیمه تمام کشور را نمی شود فراموش کرد.

 دادن سهام عدالت، سهمیه بندی بنزین و توجه به مردم شهر های دور افتاده از خدمات بزرگ بود.

 

–        اصلاً آقای موسوی هم گفته بودند برای رفع این مشکلات بود که کاندیدا شدند، مشکلاتی که به عینه در جامعه می بینییم و چیز جدیدی هم نیست.

 

من که گفتم هم حق بود و هم ناحق. اما مشکل این بود که آنها سیاه کاری کردند و کار به جایی رسید که رهبری در سفر کردستان چند ماه قبل از انتخابات گفتند این قدر اوضاع کشور را سیاه نمایی نکنید.

 

– گفته بودید که این دولت مشکلاتی هم دارد، می توانید چند مورد را ذکر کنید؟

 

دولت نباید حقوق بازنشستگان را در زمان انتخابات بالا می برد، قطاری که کامل نشده را نباید افتتاح می کرد، سیب زمینی را نباید به صورت مجانی در مناطقی تقسیم می¬کرد، این ها شد بهانه¬ای دست این و آن.

 ایام انتخابات هم آقای احمدی نژاد اشتباهات خیلی بدی داشت و آن این بود که اسم دو سه نفر را قبل از محاکمه وسط کشید، مثل آقای هاشمی¬. رئیس شورای تشخیص مصلت و رئیس مجلس خبرگان رهبری که بر کار رهبری نظارت می کند.

 با این کار آبروی رهبری را برد.

 دقت نکرد که اینکار بدترین ضربه را به رهبری می¬زند.

 رئیس تشخیص مصلحت را خود رهبری انتخاب کرده¬اند.

 آقای هاشمی یکی از شخصیت های نظام است.

 آقای ناطق مسئول بازرسی دفتر رهبری است.

 هر دو به دلیل این اتهام که فرزندانشان خلاف کرده¬اند به زیر سؤال برده شدند.

 اشتباه دیگر آقای احمدی نژاد آماری است که دادند، آمار مربوط به تورم، شاید بشود گفت سوء استفاده از آمار و شاید هم عدم اطلاع دقیق از تعاریف علمی از تورم.

 ایشان تورم را به قول خودشان به صورت نقطه¬ای بیان کردند؛ یعنی ماه هر سال را با ماه مشابه سال قبل از آن مقایسه کردند، در صورتی که تورم به صورت سالیانه مقایسه می شود، یعنی تورم مربوط به یک سال با سال قبل از آن مقایسه می شود.

 آقای موسوی هم همین اشتباه را کرد. آقای موسوی هم بلد نبود، ایشان شاخص شهری قیمت را نشان دادند، می گفتند تورم  25% است. در صورتی که رشد قیمت در شهر و روستا را تورم میگویند.

 

– با توجه به اینکه مردم عادی علم  اقتصاد  نمی دانند به نظر می آید آقای احمدی نژاد از این موضوع استفاده کرده اند؟

 

البته همه ی مردم اقتصاددان هستند! اگر چه نکات ریز اقتصاد را نمی دانند، مثلاً تعریف دقیق تورم را خیلی ها نمیدانند، خیلی از افراد با سواد در رشته های دیگر هستند که از مسائل جزئی علم  اقتصاد سر در نمی آورند، مگر هر که رئیس جمهو رشد همه چیز را باید بداند؟شما به اندازه پنج درصد هم که شده احتمال بدهید ایشان نمی دانستند. در این مورد قضاوت با ما نیست دو طرف داشتند اشتباهات وحشتناکی انجام می دادند  چه به صورت عمد و چه غیر عمد.

 بعد از انتخابات هم  آقای احمدی نژاد جشن گذاشت،  حالا جشن نمی گذاشت چه اتفاقی می افتاد؟ رهبری که داشتند از شما حمایت می کردند.

 

رأی هم که آورده بودند، نوبت خدمت کردن بود نه جشن گرفتن. آنطرف هم که لج کرد، شال سبز در آوردند ایشان  هم شال سبز دور گردنشان انداختند. یکی، دو اشتباه دیگر دیگر هم داشتند. مثلا رهبری گفت مشایی  را نذار. مکتوب هم داده بودند. چرا ایشان از رهبری قدردانی نکردند؟ ایشان که اینقدر به شما احترام گذاشتند.حق این بود که احترام کافی به دستور ایشان می گذاشتید. ما نمی گوییم تقلب شده  بلكه قبول داريم كه رای آورده بودید.

 

رهبری آمدند و ایستادند. اگر کشور دیگری بود مخالفین شما را خورده بودند. نمی توانستید جلوی این همه آدم بایستید، رهبری آمدند و بر اساس وظیفه ی رهبری و برای حمایت از قانون و باب نشدن قانون گریزی، پشت سر شما ایستادند. سینه شان را سپر کردند. آمدند توی نماز جمعه از شما حمایت کردند. در حالی که اعتراضاتی نیز به بیانات شما در مناظرات در بردن آبروی رقبا داشتند، حالا یه چیزی از شما خواسته¬اندکه این آقای مشایی را نذار معاون، یک هفته گذشت و محل نگذاشتيد. بعد ایشان را به عنوان مسئول دفتر انتصاب نموديد، این ها همه اشکال هستند. مگر خاتمي چه كرد. رهبري گفتند اين مهاجراني را عوض كن. شش ماه طول داد تا  دستور رهبري را  انجام داد و مهاجراني هم هر كاري دلش خواست انجام داد.

 

به نظر من چهار چیز توی قضیه انتخابات  توی این مملکت مظلوم  واقع شد.

یکی نیروی انتظامی که بردیمش  توی خیابون و به اون گفتیم حق تیر اندازی نداری، حق برخورد خشن حتی با مجرم را نداری،  سلاح هم به دستش ندادیم. پدرش را هم در آوردند، تعداد زخمی های آنها بسیار زیاد بود، شاید از زخمي هاي جمعیت معترض هم بیشتر بود. هر چه فحش های رکیک هم بود نثارش کردند. کتک خورد البته بار اول خطاهایی هم داشت و علاوه بر آن تخلفاتی مثل کهریزک هم بود كه اگر چه چند نفر انجام دادند امّا دودش به چشم همه نيروي انتظامي رفت. وقتی که نیروی انتظامی که جوان است را می بریم وسط خیابون، یه عده توطئه گر هم  در میان جمعیت بوده اند، فحش می دهند، سنگ می اندازند. پرسنل نیروی انتظامی  هم همون سنگی که به سمت اون پرتاب کرده اند را پرتاب می کند. و تا سری شکست، توطئه گران هم ( نه آقای موسوی)آماده، عکاس آماده، فیلمبر دار آماده، فیلم می گیرند.

 واقعاً بعضی صحنه های کتک خوردن پلیس تعجب آور است و تأسف انگیز.

 کجای دنیا پلیس را اینگونه بی حیثیت می کنند؟

 فرض کنید ده هزار نفر پلیس بردیم داخل خیابان ها، چند تا خطا نشان دادند از این پلیس های تهران؟

 شاید کلا ده مورد باشد. همین ده مورد را بر می دارند، زوم می کنند و می گویند پلیس ایران سرکو بگر است.

 ظاهراً ندا آقا سلطان در یک خیابان فرعی و دور از منطقه در گیری کشته شده است، اگر به نیروی انتظامی و بسیج بد بین باشیم، حداقل غیر عمد تیری به او خورده است، در حالی که نیروی انتظامی در آن منطقه تیر اندازی نداشته است و او با سلاح کمری کشته شده است، چرا باید در منطقه ای دور از درگیری ، در میان تعدادی افرادی که حضور داشته اند، انتخاب کنند و بکشند؟

 کاملاً معلوم بود توطئه بود، عکاس و فیلمبردار هم تا تیر خورده حضور داشته و فیلم و عکس گرفته است!

 

دوم بسیجی ها بودند. به پایگاهشان حمله شد و هزار تهمت هم خوردند و مجروح فراوان دادند و تعدادی هم شهید شدند، بعد هم شدند نیروی سرکوبگر.

 چند تا عکس که نمی توانست هیچ چیزی را ثابت . نشان دادند و گفتند به روی مردم آتش گشوده و مردم را زده است.

جای مجرم و بی گناه و مجری قانون را عده ای با هم عوض کرده اند تا به اهداف خود برسد. تاریخ قضاوت های سختی در مورد عده ای خواهد کرد.

 

سوم رهبری، که از همه مظلوم تر بودند. به دلیل انجام وظایف قانونی و به دلیل تن ندادن به شانتاژ عده ای و به دلیل جلوگیری از توطئه ای که چند ماه و شاید بیشتر قبل از انتخابات طراحی شده بود، مورد هجمه آنان قرار گرفتند و حتی به ایشان اهانت علنی هم شد.

 

چهارم، انقلاب اسلامی مظلوم ترین قربانی جریانات پس از انتخابات بود. با تهمت های گوناگون از دو طرف دعوا آبرویش را بردند. همه مسئولین از اول انقلاب تا حال متهم شدند، نیروی اطلاعاتی و انتظامی و بسیجش متهم به تجاوز و کشتار شدند و جهانخواران و مزدوران آنها مدعی انقلاب شدند.

 

-اما گرو های دیگری غیر از پلیس هم بودند؟

 

گروه های دیگری هم وجود دارند. از ارگان های غیر نظامی که در گذشته هم بودند ، الان هم هستند ، در آینده هم خواهند بود و هیچ ربطی هم به  ارگان نظامی  ندارند .خود سرانه حرکت  می کنند توی دو جناح هم هستند و بعضی مواقع عامل دست دشمنان اسلام و ضد انقلاب. اون حادثه کوی دانشگاه ، حادثه 78، عصر همان روز  دفتر یادداشت نام مهمانان اتاق نگهبانی درب ورودی کوی  را دزدیدند، می دانید هر کس که وارد کوی می شود اسم اش را ثبت می کنند، معلوم نشد چه کسانی قبل  از پلیس به کوی دانشگاه رفته بودند و برای اینکه مشخص نشود چه کسانی به کوی رفته و در توطئه شرکت کرده بودند و لباس شخصی های حقیقی هم همین ها بودند و دفتر را دزدیده بودند.این ها که بودند؟ لباس شخصی های آخر شب بودند ؟ پلیس بودند ؟

آن دانشجویانی که شر به پا کردند و روزهای بعدی هم در تخریب و آتش زدن اماکن تهران از جمله شکستن شیشه مساجد حضور داشتند، این ها را به داخل راه دادند.

 اینها هر جنایتی می توانستد بکنند، بگیرند، بکشند، خراب کنند و…. آن بالا ها هم ممکن است، اطلاع نداشته باشند، اگر چه بعضی از بالاترهاي آنان از مسئولين وزارتخانه و محركين مثل دفتر تحكيم و علي افشاري و گنجي و…. و بعض مسئولان وزارتي و دانشگاهي خود از محركين در ماههاي قبلي بودند. و هم به خوبی از آن اطلاع داشتند و آن را با سر و صدا و تهمت به اين و آن از جمله بيچاره سردار نظري رئيس پليس تهران پوشاندند. او تنها مسئولي بود كه عزل شد. در صورتي كه براي انجام وظايفش به آنجا رفته بود!

 مربوط به حال نیست از مشروطه تا به حال از این توطئه ها زیاد در کشور داشته ایم.

 

– حکومت در برخورد با مردم چه باید می کرد؟

 

به نظر من خشونت به خرج نداد. شما در نظر بگیرید اگر یک جمعیت زیاد را یک عقب و جلو بکنید  چه تعدادی زیر دست و پا له می شوند . مثل همان اتفاقی که در کاظمین عراق افتاد. فریاد زدند که بمبی کار گذاشته شده ، ملت آمدند فرار کنند هزار نفر کشته شدند، هیچ بمبی هم در کار نبود.

 

-آیا نمی شد این جمعیت را کنترل کرد تا چنین مشکلاتی ایجاد نشود وشک و شبهه ای هم نباشد؟

نه،چه جوری ؟ یک جمعیت شلوغ را چگونه می توان کنترل کرد؟ براي يك جمعيت كه براي روز قدس به خيابان مي آيند و همه خودي هستند روزها بايد تلاش كرد و از جهت امنيتي و درماني و جلوگيري از حوادث ، امكانات آماده كرد و آمبولانس بايد برد، ماشين آتش نشاني برد و خيابات=نها را بازرسي بايد كرد كه كسي بمب نگذاشته باشد و پليس راهنمايي بايد كلي براي عبور و مرور مردم قانون بگذارد و بعد يكي نفر كه خود نخست وزير بوده همينگونه مردم را بر خلاف قانون دعوت ميكند كه به خيابان بياييد و به تقلبي كه در هيچ جا اثبات نشده اعتراض كنيد.

  و ديديد كه توطئه گرانی به پایگاه بسیج حمله كردند.

به مردم هم تيراندازي كردند و فتنه گري كه تيراندازي ميكند  می داند چگونه  بزند با اسلحه بی صدا این را می زند.

 بسیجی را می زند، یکطرف را نمی زند. می خواهد دو طرف را به جان هم  بیاندازد.

 بسیجی ها راچه کسی کشته؟ 

مردم عادی را چه کسی کشته؟

 آیا کار پلیس بوده است؟

 پلیس میگوید من اسلحه نبرده ام .نمی توان صریح قضاوت کرد و گفت کار پلیس بوده است.

 نمی توان بی هوا به نيروي انتظامي تهمت زد ويا به بسيج و سپاه و نيروهاي اطلاعاتي تهمت زد و در ضمن نبايد  از آن طرف هم گفت هر کسی که کشته شده  آدم خوبی بوده است. اين مسخره است. بعضي ممكن است توطئه گراني بوده اند كه دنبال ايجاد اختلاف بوده اند . مثلا حمله كنندگان به پايگاه بسيج، يقينا خونشان هدر است و از آنان اگر كسي به عنوان شهيد نام ببرد يقينا خيلي پرت است و يا اصلا مغرض است و به دنبال فتنه است. ليست درست كردن و رساندن تعداد كشته ها به شهداي كربلا اين از مسخره هم آنطرف تر است. اين وهن شهادت و شهدا است. كسي كه بر ضد نظام اسلامي قيام كند مفسد في الارض و محارب است. محارب را با شهيد و شهادت چه كار. مگر مثل گروههاي كمونيست كه  به اعضايشان كه در راه هوا و هوسهايشان كشته شده بودند بگوييم شهيد! يعني شهيد راه هواي نفس و يا به قول پيامبر  كه در مورد آن شخص كه به دنبال خرش آمده بود و در جبهه كشته شده بود فرمودند: شهيد راه خر خودش!

 باید بررسی کرد ودید چه کسی کشته شده است؟ در محیط فتنه همه باید آگاهانه قضاوت کنیم و عامل دست دشمن نشویم. در ابتدا  باید محیط فتنه درست نکنیم. چرا جو فتنه درست کنیم. چرا جو فتنه درست می کنند؟ آن که جو درست می کند مقصر است و در پیشگاه خداوند باید پاسخگو باشد، به قول قرآن : الفتنه اشد من القتل.

 

 من خیلی از چیز ها را نمی توانم  بپذیرم، بسیجی  زده کشته ،سپاه زده  کشته ،عزیزم بهت گفتند که نیا تو خیابون،  به سپاه که اسلحه ندادند بگویند  وسط خیابان بشین و مثل هفده شهریور در میدان ژاله بزن به مردم، کدام فیلم، کدام عکس؟ یک پایگاه بسیج را نشان دادند که یکی از نگهبان آن اسلحه به دست گرفته رو به پایین گرفته است. آن باید دفاع می کرد از پايگاهش و از اسلحه خانه اش دفاع می کرد. به اسلحه خانه حمله شده بود، هر مأمور مسلح وظیفه دارد از منطقه مورد حفاظت خود دفاع کند. سه تا ايست ميدهد و اگر طرف نايستاد به سمت او شليك ميكند. در تمام نظامها اين هست. فتنه گران ميخواستند عده اي كشته شوند تا آنان پيراهن عثمان بر عليه نظام اسلامي ما درست كنند و نظام ما را ديكتاتوري نشان بدهند.

 

-تحلیلتان از وضعیت موجود چیست؟ اصلاً بحرانی وجود دارد که نیاز به حل کردن داشته باشد؟

 

من به خیلی ها گفتم، روزی که رهبری سخنرانی کردند، همان روز همه چیز تمام شد.

 کاش بعضی ها دیگر ادامه نمی دادند، خودشان را خراب کردند.

 با سخنرانی رهبری مردم از اطراف دو گروه آمدند کنار، همه فهمیدند چه خبر است.

 رهبری صحبت کردند ، اشتباهات طرفین را بیان و همه چیز را برای مردم روشن کردند.

 مردم همان روز تکلیفشان را روشن کردند.

 یک مشت آدم بی اطلاع، ساده و غافل، بعد از آن با ادامه دادن، بازیچه ی ضد انقلاب شدند.

 نامش را هم «جنبش سبز» گذاشتند و هر کسي هم ميتوانست عضو آن شود،گوگوش هم با اکبر گنجی شدند جنبش سبز و در كنار سازمان ملل در اعتصاب غذا مشتركا حضور داشتند. در روز قدس شعار چه می دادند؟ نه غزه، نه لبنان. و جمهوري ايراني! این شعارچه گروهی است؟ضد انقلاب.

سال 58 اين را ابوالفضل قاسمي عضو جبهه ملي مطرح نمود و امام در پاسخ به او و همفكرانش  و با تأييد خواست مردم ايران فرمودند جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد. ابوالفضل قاسمي بعدا در جريان كودتاي نو‍ه قرار داشت و به دامان اربابان خود فرار نمود همانگونه كه بسياري از رهبران جنبش سبز به آمريكا و انگليس فرار نموده و در آنجا در زير سايه جنايتكاران  جهانخوار مشغول توطئه بر عليه نظام اسلامي ما هستند.

 

روز عاشورا کی آن کارها را انجام داد؟ ضد انقلاب ها.

 توی دانشگاه چه کسان بودند که به بعضی مقامات درجه اول انقلاب و  کشور اهانت کردند؟

 ظاهراً دو طرف می گفتند ما این کار را نمی کنیم، پس کی کرد؟

اگر همان زمان که رهبری گفته بودند، طرفین آمده بودند و با صداقت نشسته بودند کنار هم صحبت می کردند مشکلات حل شده بود و ضد انقلاب نمی توانست سوء استفاده کند.

 و من یقین دارم، آقای موسوی اگر لجاجت نمی کردند، سه سال بعد اگر کاندید می شدند، حتماً رئیس جمهور کشور می شدند، اما ادامه دادن این جریان چه نفعی برای ایشان داشت؟ 

طرح جنبش سبز و شبکه های اجتماعی و عدم جداسازی میان انقلاب و ضد انقلاب  ایشان را امید ضد انقلاب و خارج نشینان فراری کرد.

 با این کارهای که کرد با نظام و مردم و اعتقادات و ارزش های انقلابی آنها درافتاد.

 

در روز 22 بهمن هم که مردم شعاری در حمایت از آنها ندادند. حالا اخیراً اقای موسوی بیانیه داده اند و گفته اند اين جمعيت را از شهرستانها آورده اند. اين مسخره است . اين اهانت به شعور مردم است. يك نوع هذيان سياسي است.

نمی دانم از کدام شهرستانها؟ شهرستان ها هم که شلوغ بود، حتماً شهرستانی از خارج آورده بودند! نمی توان سر مردم را کلاه گذاشت. مردم را خیلی دست کم گرفته اند. میگویند: چون ما گفتیم در انتخابات شرکت کنید،  مردم آمدند. این خنده دار است. من فکر می کنم قضیه تمام شده است، قضیه بعد از سخنرانی رهبری در نماز جمعه 21 خرداد تمام شده بود، بقیه اش تلاش های بیهوده بود.

 

-چه پیشنهادی برای مردم و دولت دارید؟

 

مردم خودشان را نشان دادند، مثل 22 بهمن(88)، آقای هاشمی هم آمدند. در مجلس خبرگان گفتند : هیچ راهی جز اطاعت از رهبری نیست، ایشان محور وحدت هستند.

راهپیمایی را همه دیدیم، دیدیم مردم طرف چه کسی هستند. مردم عادی به قول امام و رهبری،  از جهت شعور سیاسی از نخبگان سیاسی خيلي جلوترند،بارها هم نشان داده اند. چه در ابتدای انقلاب، چه در هنگام جنگ و…چه حالا.

 ممکن است مثل دوره بنی صدر اشتباه کنند اما خیلی زود تشخیص می دهند و مسیر انقلاب را ادامه می دهند، بنی صدرها اگرچه ممکن است چهره مسلمانی بگیرند و روزنامه خود را روزنامه «انقلاب اسلامی» نام بگذارند و رأی مردم را هم جمع کنند، خیلی زود شناسایی می شوند و از صحنه انقلاب حذف خواهند شد. مردم ایران همان که بودند، هستند. مردم ایران همه چیز این مملکت اند، ضامن اسلامیت،جمهوریت، و استقلال و آزادي و ديانت مردمند.

 

دولت هم باید قدر این مردم را بداند، به آنها خدمت کند. روبروی آمریکا و اسرائیل و آنهایی که با بیگانه همکاری می کنند، بایستد.

 به فقرا و روستاییان خدمت کند.به فکر جوان ها باشد، به فکر ازدواج و خانه و شغل آنها باشد تا دعای مردم را پشت سر خود داشته باشد. هر چی هم که فکرش را بکنید، مردم برای كمك و حمايت دولت گذاشته اند.

همه مملکتمان را دوست داریم،همه باید هم یاری کنیم و شیفته خدمت باشیم و نه طالب قدرت.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

آیت الله مهدوی کنی

آیت الله مهدوی کنی : قبل از انتخابات به فرستاده میر حسین موسوی گفتم : عاقبت «میرحسین» را می بینید

آیت الله مهدوی کنی : به فرستاده میر حسین گفتم : عاقبت «میرحسین» را می …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *