تیتر خبرها

شهيد ناصر فولادی در جمع دوستان از همه برتر بود

 مهندس احمد مرادعلیزاده

 ناصر، چهره ای پرتحرک، مصمم، جذاب و خیلی فعال داشت، او از بچه های باهوش و با استعداد استان کرمان بود، خاطره ای که یاد ناصر را همیشه در ذهنم زنده می کند، این است که در جریان عملیات فتح المبین، زخمی شدم، به علت جراحت در قسمت شُش، مدتی در بیمارستان زمان زیادی هم در خانه بستری شدم، و در همین گیرو دار بود که مراسم عقد ناصر برگزار می شد. آن شب او به اتفاق شهید ایرانمنش به منزل ما آمدند و مرا به آنجا بردند، در آنجا دو تا از مسئولین استان هم تشریف داشتند و مراسم ازدواج انجام شد. بعد از مدتی ناصر به عیادتم آمد و گفت من به جبهه می روم… و من دیگر ایشان را ندیدم تا شبی که پیکر پاک او را به کرمان آوردند، شب قبل از این که از شهادت ناصر اطلاع پیدا کنم خوابی دیدم، قبل از اذان بیدار شدم و چند دقیقه ای نشستم و بعد بلند شدم. نماز صبح را به جا آوردم، مشغول تعریف کردن خواب برای مادرم بودم که متوجه زنگ در خانه شدم، دیدم شهید ایرانمنش است گفتم: چه خبر، گفت: ناصر شهید شده است…

 

در عالم خواب می دیدم که در جایی مثل یک حسینیه بزرگ هستیم، بچه هایی که در جلسات قرآن حضور داشتند و به فیض شهادت نائل آمده بودند، به ترتیبی که شهید شده بودند از جلو ایستاده اند و همه منتظر بودندکسی بیاید تا نماز را به جا آورد، دقیقاً یادم هست محمود اخلاقی جلو بود، اکبر محمد حسینی بعد از او ایستاده بود، جاهای مختلف شهید طایی، منصور همایونفر و … رفتم ته ایستادم، من همیشه با بچه ها شوخی می کردم و می گفتم نماز را بخوانیم و به دنبال کارمان برویم یکی از بچه ها گفت: «منتظر روحانی هستیم» من گفتم: «این بچه ها که شهید شدند از صد تا روحانی هم پاکترند. یکی از بچه ها بلند شود و نماز بخواند، چه فرق می کند، روحانی یا غیرروحانی حالا که همه همدیگر را می شناسیم و به هم اطمینان داریم…» هر چه اصرار کردم نماز جماعت تشکیل شود. شهید منصور همایونفر عبای مشکی خیلی نازکی روی دوشش بود به یکی از ستونها تکیه داده و می خواست برای همه صحبت کند، خودم را به منصور رساندم و گفتم: «آقا منصور چه می خواهی بگویی؟» منصور گفت: «حواستان باشد آن دنیا مو را از ماست می کشند.» در همین حال متوجه شدم آقای محبوب القلوب از در وارد شد و در حالیکه کارتنی در دستش خودنمایی می کرد گفت: «بچه ها ناصر برایمان هدیه ای فرستاده است، من باز کردم دیدم یک دوربین است و عکس ناصر روی آن قرار دارد.»

 

و همان عکسی بود که الان با لباس پاسداری در سرخاکش وجوددارد. وقتی صبح خبر شهادت ناصر را از زبان شهید ایرانمنش شنیدم گفتم به خانوادۀ آنها بگویید آن عکس که با لباس سپاه است بر بالای قبرش قرار دهید.

 

شهید فولادی در بحرانهای مختلف از خود حساسیت نشان می داد و از مشکلات براحتی استقبال می کرد، محیط شغلی او در منطقه جیرفت، مواضع او در قبال جنگ خصوصاً درگیریهای غرب این قضیه را اثبات می کند ناصر در جمع دوستان، از همه برتر بود، به مسائل خوب فکر می کرد، خوب توجیه می شد و خوب عمل می کرد.

 

واقعاً اخلاق بسیار خوبی داشت، آدم متواضع و فروتنی بود اگر این خصوصیات را نداشت به این درجه از کمال نمی رسید و من به ایشان لقب «شهید مظلوم» دادم چون در اوج مظلومیت در جبهه شهید شدند….

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *