تیتر خبرها

شهید ناصر فولادی همیشه در حال ذکر و تسبیح بود

  مهندس  اکبر علوی

.سال ۱۳۵۹ خودش را به تاریخ رسانده بود و روزهایش یکی پس از دیگری ورق می خورد. به اتفاق ناصر آقا و تعدادی از بچه های کرمان (حدود ۹ نفر) و تعدادی از بچه های رفسنجان آموزش نظامی می دیدیم، سردار حاج قاسم سلیمانی نیز در روزها دوره آموزشی می دیدند، جمعی برای پاسدرای و عده ای جهت عزیمت به کردستان همزمان دوره های آموزشی را پشت سر می گذاشتند. من این توفیق نصیبم شد که فقط سه شب آخر دوره را در خدمت آنها باشم چرا که به خاطر متأهل بودن فقط روزها در پادگان بودم در حالیکه پشیمان بودم که چرا شبهای قبل به خانه رفتم، نیمه های شب از خواب بیدار شدم، دیدم صدایی می آید، بلند شدم ببینم که چه خبر است؟ فکر کردم می خواهند ما را خلع سلاح کنند؟ در همین فکر بودم که دیدم شهید محمود اخلاقی وضو گرفت و به طرف مسجد رفت، از هر گوشه پادگان قدس صدای ناله می آمد.. ناصر آقا یک گوشه نماز شب می خواند، شهید علی آقا ماهانی، اکبر آقامحمدحسینی… مجلس خاصی بود من در عبادتشان محو شده بودم.

 

در کامیاران یکی از شهرهای کردستان، مأموریتی به ما محول شد و از قبل گفته بودند که آنجا محیط ناامنی است و بر روی تپه ای که نیروهای ارتشی حضور داشتند، مستقر شدیم، چند تا از کسانی که شبها عموماً به راز و نیاز می پرداختند از همه بارزتر علی آقا ماهانی، ناصر آقا فولادی، آقا محمود اخلاقی و اکبر آقا محمد حسینی بودند.

 

در شهر کامیاران نیز مسئله ای که برای ناصر آقا و محمود آقا باعث ناراحتی می شد، این بود که یک شب مأمور شدیم ببینیم با زندانی ها در آنجا چه طور برخورد می شود و وقتی تحقیق کردیم و از نحوۀ نامطلوب برخورد با زندانیان آگاه شدیم، آن شب تا صبح خواب به چشم ناصر آقا نیامد، دائماً گریه و زاری می کرد و بعد نامه ای نگاشت تا به سردار شهید بروجردی که آن زمان فرمانده سپاه کرمانشاه بود، تقدیم شود.

 

بعد از اینکه به این مسئله رسیدگی شد، آنجا را ترک کردیم. در تمام ایام، ناصر آقا در حال ذکر و تسبیح بود و به مناجات شعبانیه بسیار علاقه داشت، آن را حفظ کرده بود و سرلوحۀ کارش قرار داده بود، تمام برنامۀ خودسازی امام را عمل می کرد. دوشنبه ها و پنجشنبه ها را روزه می گرفت، ارادت خاصی به مولا حضرت علی (ع) داشت، خطبۀ شقشقیه حضرت را   می خواند در حالی که قطرات اشک پهنای صورتش را در می نوردید، دعای کمیل ناصر آقا اصلاً قطع نمی شد، دعای کمیل را به همراه شهید ماهانی با حال می خواندند، دعای سمات را هر بعد از ظهر جمعه زمزمه می کردند.

 

ناصر آقا عجیب با آن دعا عجین شده بود. او روح بسیار بلندی داشت و از غیبت به شدت پرهیز می کرد. به یاد دارم در یکی از روزها در برابر عناصری که رفتار ناشایست در برابر زن و بچۀ مردم داشتند علی آقا نارنجک را از ضامن خارج و ناصر آقا هم اسلحه اش را به طرف آنان گرفته و تهدید کرده بودند اگر عمل خطایی انجام دهید کشته خواهید شد و بحمدالله آنها تسلیم شده بودند و غائله ختم شده بود.

 

و سرانجام ناصرآقا مسئولیت بازجویی گروهکهای فریب خورده را بر عهده گرفت و علی آقا هم در این زمینه او را یاری می داد و در این حین افراد مختلفی که در کردستان دستگیر می شدند، بسیاری از آنها با ارشادات این بزرگواران کاملاً عوض می شدند، و به راه راست بر می گشتند، در کامیاران در شب کسی جرأت نمی کرد بیرون باشد ولی بچه های ما در خانه های آنها رفت و آمد می کردند. ناصر آقا ارتباط معنوی با افراد به وجود آورده بود که زبان از گفتن آن درمانده است، ناصر آقا انسان سبک نفسی بود که بر نفس خود حاکم بود به جرأت می توانم بگویم که بعد از جریانات کردستان شیطان حتی یک لحظه برایشان پیروز نشده بود.

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

یک دیدگاه

  1. خدا شهدای تسخیر کنندة لانه جاسوسی را بر درجاتشان بیفزاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *