تیتر خبرها

خاطرات همرزمان شهید ناصر فولادی دانشجوي پيرو خط امام

 

مهندس اصغر رحمتیان

 در زمان حمله به سفارت آمریکا، شبانه روز با ایشان بودم، سردار شهید فولادی، علاقۀ زیادی به عملیات نظامی داشتند و پیشنهاد این مسئله را که لازم است دانشجویان جهت امنیت نظامی، یک سری آموزشها را ببینند از طرف ایشان مطرح شد که مسئولین هم پذیرفتند بچه ها را دو گروه برای آموزش و نظامی تقسیم کردند و من به اتفاق این شهید بزرگوار زیر نظر نیروهای ویژه آموزش دیدیم و او از جمله کسانی بود که در عملیاتها فعالانه شرکت می کرد و موفق شد.

 

لانه جاسوسی از پنج یا شش ساختمان تشکیل شده بود.که دو ساختمان از ارزش ویژه ای برخوردار بودند یکی ساختمانی که محل نگهداری اسراء لانه جاسوسی بود که خود سفیر آمریکا و بقیه اعضای سفارت اسرار محرمانه در آنجا نگهداری می کردند و اولین جایی که دانشجویان پیرو خط امام وارد شدند همین محل بود که از بین بردن مدارک جلوگیری نمایند وقتی ما به آنجا رسیدیم دستگاهی بود که بسیاری از مدارک را پودر کرده و از بین برده بودند و یک سری از مدارک که باقیمانده بود، به صورت رشته های باریک در آمده بود حال با چنین وضعیتی می بایست آنها را به هم وصل می کردیم، تا مطلب خوانده شود. این کار بسیار مشکلی بود و کسانی می توانستند این کار را انجام دهند که از اعصاب قوی برخوردار باشند. شهید فولادی به این کار بسیار علاقه داشت و واقعاً به جان و دل    می نشست و این کار را انجام می داد و شاید ۷ الی ۸ساعت در روز، مدارک را به هم وصل می کرد اطلاعات را که بدست می آورد آنها را با هم   می خواندیم. ساختمان دیگر که مهم بود ساختمان سفید نام داشت و محل خود سفیر بود زمانی که لانه جاسوسی به تسخیر در آمد از این محل برای نگهداری افراد رده بالای سفارت استفاده می کردند و معمولاً از کسانی در این محل استفاده می شد که هوشیارتر و کار آزموده تر بودند ایشان از جمله کسانی بود که به داخل ساختمان سفید رفت و آمد می کرد.

 

یادم هست یک شب، یکی از بچه ها در حال کشیک دادن خواب او را با خود برده بود. برای همین شهید فولادی به او تذکر داده بود که الان وقت خواب نیست ممکن است هزار مسئله پیش آید. بچه هایی که خسته بودند اغلب از او می خواستند جای آنها نگهبانی دهد که شهید فولادی  می پذیرفتند. واقعاً او بی خوابی را تحمل می کرد و در حین کشیک دادن به قرائت و خواندن کتب مختلف می پرداختند در هفته۲روز روزه می گرفتند خاطرم هست روزی مرحوم حاج سید احمد خمینی به آنجا تشریف آوردند.تقریباً زمان افطار بود. ایشان گفت: من نمازم را می خوانم و بعد افطار می کنم، مرحوم حاج احمد آقا وقتی این مسئله را فهمیده بودند خطاب به ایشان گفتند: شما اینجا هم روزه می گیرید.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *