تیتر خبرها

قسمتی از سخنان سردار شهید مهندس ناصر فولادی

 دربارۀ اولین شهید جنگ تحمیلی

( سردار شهید محمود اخلاقی)

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون قرآن کریم آیه۲۰ سوره توبه

 

 

 

حدود سه ماه پیش با محمود حرکت کردیم به طرف کامیاران، حدود چهل نفر بودیم، در آنجا با یکی از بچه های ستاد عملیات صحبت کردیم، بچه ها خیلی آرزو داشتند به مرز بروند. مخصوصاً محمود که بیش از همه آرزو داشت. مسئول آن جا موافقت کرد که ما را بفرستد ۱۴ نفر از چهل نفر جدا شدند و رفتند به طرف سومار و از ۱۴ نفر،پنج تا از بچه ها خسته شدند و در کل ۹ نفر باقی ماندند، دو تا تپه درمنطقه بود که اگر به دست سپاه کرد می افتاد مزدوران عراقی می بایست منطقه را ترک می کردند. صبح تاسوعا، ارتش حمله اش را شروع کرد، صبح بعد که عاشورا بود نمی توانستیم کار بکنیم زیرا عراقیها با توپ و تانکهایشان در پایین تپه مستقر شده بودند، صبح عاشورا بچه ها حرکت کردند، اتفاقاً تصمیم داشتند اگر شهید شوند روز عاشورا حتماً روزه بگیرند روی همین اصل به اصطلاح خودشان روزه گرفتند امّا چون روز عاشورا، روزه صحیح نیست ولی سحری مانندی خوردند و حرکت کردند قدم به قدم تمام سنگرها را جلو رفتند تا رسیدند به محلّی که توپ  و تانکهای ارتش همه آنجا بود، هیچ کس جرأت نداشت به جلو رود، بیست نفر از برادران ارتش می خواستند تسلیم شوند محمود آمد آنجا و گفت: امروز روزی است که ما باید خونمان را در راه اسلام بدهیم و این دو تپه را بگیریم، ما نباید زنده بمانیم.

 

صبح که حرکت کردیم، هرکس از محمود سؤال می کرد کجا می روید، محمود درجواب می گفت: پیش خدا یا پیش امام حسین(ع) می رویم … قبل از عملیات آن هم ۹ نفر جهت گرفتن تپه، محمود شروع کرد به صحبت کردن. آیه ای از قرآن خواند گفت:  ان ینصرکم الله فلا غالب لکم( آیه ۱۶۰ سوره آل عمران )اگر شما خدا را یاری کنید هیچ کس نمی تواند بر شما غلبه کند نمونه عینیش همین بود که ۹ نفر از تپه ها بالا رفتند، یکی از برادران همان دفعۀ اول تیر به فکش خورد و شهید شد قرار گذاشته بودیم اگر کسی تیر خورد هیچ کس حق ندارد پهلوی تیر خورده باقی بماند باید برود تپه را بگیرد. و بعد بیاید به مجروح برسد. به هر ترتیب که بود دو تا سنگر که گرفتیم محمود عین شیر می غرید، الله اکبرهای محمود ترسی در دل دشمن انداخته بود که از ترس جانشان را گذاشتند و فرار کردند. خود محمود به تنهایی ۳۰ تا ۴۰ تا از مزدوران را کشت به هر شکل، تپه تصرف شد و محمود با یکی از برادران محمود یوسفیان بالای تپه ۳ تا تانک زدند و قبل از این جریان، ظهر عاشورا بچه ها زیر رگبار کلاشینکف ایستاده و نماز جماعت خوانده، آن هم نماز جماعت، باور نمی کردیم

 

ولی حالا فهمیدیم که محمود واقعاً حسین وار بود، ایستادند نماز جماعت خواندند و حمله را شروع کردند، نمی دانستند بالای تپه چند نفر است یک لشکر، ده نفر، … هیچی نمی دانستند فقط می دانستند خدا در قرآن فرموده اگر یک نفر از شما مومن باشد حریف صدنفر است. همه به این اصل معتقد بودند وخوب الحمدالله عملی شد. مزدوران از ترس فرار کردند و اسلحه ها را به جا گذاشتند، بچه ها از فرصت استفاده کرده، خط را باز کردند بالای تپه ۳ تانک را زدند. ۲ تانک عقب نشینی کرد، یکی از آنها شروع کرد به طرف محمود گلوله انداختن، محمود بلند شد تا تانک را بزند که سعادت شهادت نصیبشان شد. به هر حال شهادت محمود روی بچه ها اثر گذاشت یک کم روحیه آنها ضعیف کرد ولی یادشان آمد که محمود آرزویش این بود، آدم ناراحت نمی شود از این که کسی به آرزویش برسد، …

 

محمود واقعاً طالب شهادت بود، در سخنرانی هایش بارها می گفت: تنها فاصلۀ عاشق و معشوق یعنی آدم و خدا فقط مرگ است هر چه زودتر این فاصله باید برداشته شود، چرا آدم هفتاد سال زندگی کند، حیف نیست آدم ۷۰ سال از معشوقش دور باشد باید هر چه زودتر به معشوق برسد، بهرحال محمود صفات حسنه اش خیلی زیاد بود، نمی شود در یک جلسه بگوئیم امّا یک سری از آنها را مطرح می کنم. محمود کسی بود که خود سازیش را از۶ سال قبل آغاز کرد زمانی که آیت الله ربانی شیرازی جیرفت بود، پیش آقا رفت و او با سخنرانی که برای محمود کرد امام را به او شناساند و خط و مشی محمود را مشخص کرد. همۀ خواهران و برادران بدانند که محمود قبل از انقلاب در گروههای مسلحانه چقدر فعالیت کرد امّا هیچ کس خبر نداشت. مهمترین چیزی که واقعاً در محمود بود اخلاص بود،

 

هر کاری می کرد نمی گذاشت کسی بفهمد. راجع به اخلاص او خاطره ای را ذکر کنم، یک رودخانه ای پشت جبهه بود روی این پل یک سیم کشیده بودند برای تمرین تکاوران نیروی زمینی، محمود روز حاضر نشد این کار را بلند می گفت: نمی توانم ولی در شب ساعت هشت مرا صدا کرد و گفت:میخواهم از روی آن رد شوم فقط برای این که اگر در رودخانه افتادم تو بدانی، او چون قصد داشت خودش را بسازد، با نیروی ایمانش حرکت کرد و رفت به سلامتی رفتنی که هیچ کس نمی توانست برود، امّا محمود با این جثه ضعیف ولی روح قوی انجام داد نماز شب محمود ترک نمی شد، درجبهه که بودیم، یک شب خیلی باران می بارید، بچه ها لباس خشک نداشتند، هرکس در آن موقعیت فقط به فکر این است که لباس گرمی بپوشد ولی محمود در آن موقعیت اوّل نماز شبش را خواند، انسان نمی تواند راجع به محمود صحبت کند… پشت جبهه آبی بود که خیلی سرد بود در اولین فرصتی که محمود بدست می آورد، آبی می آورد آن را گرم می کرد و برای بچه ها، چایی دم می کرد امّا خودش نمی خورد چایی به برادران ارتشی می داد تا روحیه آنها را قوی تر کند. نهار و شام آنجا خیلی ارزش داشت، محمود خودش دو تا پرس غذا در دست داشت ولی   نمی خورد.

 

فاجعه است در این جا مردم می آیند درصف نفت و … می ایستند سر غذا، آب، گاز با هم دعوا داریم محمود از همۀ اینها رنج می برد، همین الان در قبر نیز رنج می برد… اگر دو روز نان به ما نرسد شروع می کنیم به هزار داد و بیداد کردن، ولی محمود گرسنگی را تحمل می کرد و اکثر مواقع او روزه بوده، … یک روز درکامیاران بچه ها صحبت می کردند که اگر اسیر شدند حق دارند که به خود تیر خلاصی بزنند و خود را بکشند، محمود از جا بلند شد و گفت: برادران شهید شدن با یک گلوله برای مسلمان ننگ است، باید انسان را بگیرند، زجر دهند، با قیچی تکه تکه کنند، آن موقع ثواب دارد و انسان اجر می برد، محمود دعایی را می خواند اللهم ارزقنا قتلاً فی سبیلک تحت رایت نبیک مع اولیائک خدایا کشته شدن در راه خودت را در زیر پرچم پیامبرت با اولیائت روزی ما بفرما…

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *