تیتر خبرها

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(7)

افسانه عظمت خاندان پهلوي به چند چمدان و دو سگ تقليل يافته بود

خبرگزاري فارس: ژنرال عمر توريخوس رهبر نظامي پاناما كه از شاه ايران تصوير و تجسم ديگري داشت بعدها ضمن شرح جريان مسافرت شاه به پاناما به من گفت افسانه عظمت شاهنشاهي دو هزار و پانصد ساله ايران و زرق و برق خاندان پهلوي به دوازده نفر، چند چمدان و دو سك تقلبل يافته بود.

*پنجشنبه 13 مارس 1980(22 اسفند 1358)

با بورگه و ويلالون امروز قرار ملاقات داشتيم. پيش از من هال ساندرس و هنري پرشت و استفاني عازم برن شدند و من امروز صبح به پايتخت سوئيس رسيدم. وكلاي فرانسوي و هال و هنري واستفاني در همان اطاقي كه ما چند هفته پيش با هم ملاقات كرده بوديم دور هم جمع شده و محفل دوستانه‌اي ترتيب داده بود. من از چهره‌هاي شاد و خندان آنها در اين وضع نامساعد و كسل‌كننده ابراز شگفتي كردم.ولي بورگه با يك تفسير تازه از اوضاع سياسي ايران برداشتي كرد كه براي من هم اميدواركننده بود. او گفت با اينكه كميسيون موفق نشده و آزادي گروگان‌ها به تعويق افتاده است بني صدر و شوراي انقلاب در مقابل “دانشجويان ” صف‌آرايي كرده اند و زمينه براي حل مسئله از طريق ديگري فراهم شده است.
بورگه سپس گفت ما اين دفعه از طرف بني‌صدر پيامي براي شما داريم او به وسيله ما به شما پيغام داده و گفته است از طرف او به شما اطمينان بدهيم كه دولت ظرف پانزده روز آينده گروگان‌ها را در اختيار خود خواهد گرفت و مقدمات آزادي آنها متعاقبا فراهم خواهد شد.
با همه بدقولي‌ها و وعده‌هاي پوچ گذشته يكبار ديگر نور اميدي در دل من تابيد زيرا اين اولين قول رئيس‌جمهوري منتخب جديد ايران بود و ثبات و توانايي او را در انجام وعده‌هايش هنوز آزمايش نكرده بوديم. به علاوه اين نخستين باري بود كه از طرف يك مقام ايراني مهلت معيني براي انجام وعده‌هايشان اعلام مي‌گرديد.
با مشورت بورگه و ويلالون تصميم گرفتم نامه‌اي براي بني صدر بنويسم.
نامه را با اين جملات آغاز كردم:
رئيس‌جمهوري عزيز بني‌صدر
من از پيام روز دهم مارس شما كه ضمن آن وعده داده بوديد پنجاه و سه گروگان آمريكايي ظرف پانزده روز در اختيار دولت قرار بگيرند مشعوف شدم. من اين پيام شما را به پرزيدنت كارتر ابلاغ كردم و ايشان هم از اين موضوع اظهار امتنان كردند….
در دنباله نامه كه سه صفحه بود من به جريانات گذشته و آثار سوء گروگانگيري در روابط آينده آمريكا و ايران و خشم و بي‌صبري روزافزون مردم آمريكا در برابر اين جريان كه ممكنست عواقب ناگواري ببار آورد اشاره كرد و اظهار اميدواري نموده بودم كه در صورت آزادي گروگان‌ها در آينده نزديك امكان برقراري روابط تازه‌اي بين دو كشور فراهم شود.
ما با بورگه و ويلالون مذاكرات مذاكرات مفصلي انجام داديم و قول وقرارهاي تازه‌اي گذاشتيم. قرار شد نامه بني‌صدر هم پس از تاييد پرزيدنت كارتر بوسيله آنها به تهران ارسال شود.

*يكشنبه 16 مارس 1980 (25 اسفند 1358)

در مسير سفر خود بين واشنگتن- لندن- برن- پاريس و مراجعت به واشنگتن براي حل مسئله گروگان‌هاي آمريكايي در تهران كه فقط 72 ساعت به طور انجاميد و نيمي از آن در هواپيما و فرودگاه‌ها گذشت به شدت خسته شده و تمام بيست و چهار ساعت گذشته را نخوابيده بودم. با وجود اين به محض پياده شده از هواپيما براي گزارش كار خود به رئيس‌جمهوري به طرف كاخ سفيد حركت كردم.
برخلاف معمول روزهاي يكشنبه منشي خود “الثانور ” را در دفتر كارم ديدم. الثانور با نگراني گفت مثل اينكه مشكل تازه‌اي پيش آمده و تلفن‌هاي از آمبلرموس ” سفيرمان در پاناما ،‌وارن كريستوفر ، معاون وزارت خارجه، دكتر گارسيا، پزشك مخصوص و گابريل لوئيس مشاور ژنرال توريخوس داشته‌ام و همه تاكيد كرده‌اند كه به محض مراجعت با آنها تماس بگيريم.
سرم به دوران افتاد و گفتم خدايا حتما قضيه مربوط به شاه است و گرفتاري‌ تازه‌اي پيش امده است.
حدس من درست بود وضع مزاجي شاه كه پس از خروج از آمريكا و اقامت در پاناما رو به بهبود بود مجددا رو به وخامت نهاده و پزشكان پانامايي كه مراقب وضع او بودند تشخيص داده بودند كه يك عمل جراحي براي برداشتن طحال او ضروري است. پزشكان پانامايي وضع مزاجي شاه و نتيجه آزمايش خون او را مستقيما به مركز تحقيقات سرطان در هوستون تگزاس گزارش داده و تاييد متخصصين اين مركز را در باره لزوم عمل جراحي فوري شاه گرفته بودند.
اطرافيان شاه كه از انجام عمل جراحي به وسيله پزشكان پانامايي نگران بودند با دكتر كين، پزشك آمريكايي شاه تماس گرفته و جريان امر و نگراني شاه را از انجام عمل جراحي بوسيله پزشكان پانامايي بوي اطلاع داده بودند. دكتر كين هم بلافاصله با دكتر مايكل – دو بيكي، جراح معروف قلب تماس گرفته و از او خواسته بود كه بي‌درنگ خود را به پاناما برساند. پزشكان پانامايي كه از ورود ناگهاني دكتر دوبيكي به پاناما ناراحت شده بود وعدم اعتماد شده را براي انجام عمل جراحي بوسيله آنها توهيني براي خود تلقي كرده بودند بيانيه‌اي منتشر كرده و دكتر دوبيكي را به اصطلاح زننده “پزشك دوره‌گرد ” مورد اهانت قرار داده بودند.
بر سر بيمارستاني كه مي‌بايست عمل جراحي شاه درآن انجام شود نيز بين پزشكان آمريكايي و پانامايي اختلاف بروز كرده بود. پزشكان آمريكايي شاه مي‌خواستند او را در بيمارستان نظامي آمريكا عمل كنند.در حاليكه پزشكان پانامايي اصرار داشتند عمل جراحي در بيمارستان مجهز پانامايي “پاتيلا ” صورت گيرد. سرانجام توافق شد كه پزشكان آمريكايي و پانامايي مشتركا مسئوليت عمل جراحي شاه را در بيمارستان باتيلا بعهده بگيرند ولي دكتر دوبيكي كه نمي‌توانست در اين شرايط قبول مسئوليت كند انجام عمل جراحي را به تعويق انداخت.

*دوشنبه 17مارس 1980 (26 اسفند 1358)

اخبار مربوط به شدت بيماري شاه واختلافي كه برسر عمل جراحي او در پاناما بروز كرده بود در جرايد صبح و گزارش‌هاي خبري تلويزيون‌ها منعكس شد. من صبح زود به كاخ سفيد رفتم تا رئيس‌جمهوري را در جريان بگذارم. كارتر كه بيشتر نگران مسله گروگان‌ها بود به گزارش مربوط به وضع شاه توجه زيادي نكرد و گفت خودم اين موضوع را تعقيب كنم.
كمي بعد از آنكه از دفتر رئيس‌جمهوري به اطاق خود برگشتم دكتر دوبيكي از پاناما به من تلفن كرد و گفت: آقاي جوردن. من در اينجا با وضع مشكلي روبرو شده‌ام. من تا به حال عمل جراحي زيادي در شرايط غيرعادي وحتي در پشت پرده آهنين كرده‌آم، ولي هرگز با چنين وضعي روبرو نشده بودم.
من هم به نوبه خود وضع مشكلي را كه در رابطه با مساله گروگان‌ها با آن درگير هستيم براي دكتر دوبيكي تشريح كردم و به او گفتم اگر وضعي پيش بيايد كه شاه باز هم اصرار كند به آمريكا برگردد مشكلات ما در حل مساله گروگان‌ها دوچندان خواهد شد. با تحريك احساسات شخصي دكتر دوبيكي در باره مساله جان گروگان‌ها از اوپرسيدم آيا انجام عمل جراحي در بيمارستان پانامايي پاتيلا اشكالي دارد؟
دكتر دوبيكي جواب داد: نه. من زير يك چادر هم مي‌توانم عمل كنم و مساله بيمارستان خيلي مهم نيست اما مساله‌اي كه براي من اهميت دارد مسوليتي است كه به عنوان يك پزشك براي حفظ جان شاه به عهده دارم. رفتار پزشكان پانامايي قابل پيش‌بيني نيست. آنها اصرار دارند در عمل شركت كنند و من نمي‌توانم در وسط عمل جراحي در باره طرز عمل و دارويي كه بايد تجويز شود با آنها جر و بحث كنم.
من بار ديگر استدلال خود را از سر گرفتم وگفتم اگر شاه در پاناما عمل نشود و ما را براي مراجعت به آمريكا تحت فشار بگذارند جان گروگان‌هاي آمريكايي در تهران به خطر خواهد افتاد. دكتر دوبيكي جواب داد “مسئوليت حفظ جان گروگان‌ها با شماست و من هم مسئول حفظ جان شاه هستم! “.
دكتر دو بيكي پس از گفتن اين جمله منتظر پاسخ من نشد و گوشي را زمين گذاشت.

*سه شنبه 18 مارس 1980 (27 اسفند 1358)

آرني رافل يكي از دستياران سايروس ونس وزير خارجه كه قبلا هم در ايران خدمتكرده بمن تلفن كرد و گفت آمبلرموس با شاه و آرمائو ملاقات كرده و باين نتيجه رسيد است كه حل اين مشكل به تنهايي از او ساخته نيست. آمبلر پيشنهاد كرده بود كه من و آرني براي ملاقات با شاه و توريخوس عازم پاناما شويم.
بعد از ظهر تلفن هاي ديگري از پاناما داشتم و آمبلر تاكيد مي‌كرد كه قانع كردن شاه به اينكه تحت اين شرايط عمل شود ممكن نيست، مگر اينكه من بتوانم با استفاده از دوستي و روابط خود با توريخوس رهبر نظامي پانما شرايطي فراهم كنم كه دكتر دوبيكي مسئولين عمل جراحي را بعهده بگيرد. در پاسخ آمبلر گفتم كه فردا پس از گزارش امر به رئيس جمهوري با وي تماس خواهم گرفت.

*چهارشنبه 19 مارس 1980 (28 اسفند 1358)

صبح امروز وقتي كه وارد كاخ سفيد شدم پيامي از طرف برژينسكي (مشاور امنيت ملي كارتر) بمن دادند كه فورا او را در دفترش ملاقات كنم.
وقتي كه وارد دفتر برژينسكي شدم گفت كه منابع اطلاعاتي به او گزارش داده اند كه شاه قصد دارد پاناما را بصد مصر ترك كند.
گفتم چه كاري از دست من ساخته است؟
برژينسكي گفت: مسائل مربوط به شاه و پانما در حوزه مسئوليت شما است و رئيس جمهوري علاقمند است كه براي حل اين مشكل مجددا عازم پاناما بشويد.
پس از گفت و گو با رئيس جمهوري يك هواپيماي نظامي را براي مسافرت به پانما رزرو كردم، ولي به موفقيت خود در اين مسافرت اطمينان نداشتم، زيرا شاه ظاهرا بعلت عدم اعتماد به پزشكان پانامائي حاضر نشده بود در پاناما تحت عمل جراحي قرار بگيرد و ملاقات و مذاكره من با شاه هم براي ايجاد چنين اعتمادي كافي نبود. تنها راه چاره كه مي‌توانست شانس موفقيت در انجام اين ماموريت را افزايش دهد تماس مجدد با دكتر دوبيكي و آماده كردن او براي سرپرستي عمل جراحي شاه در پاناما بود. دوبيكي به هوستون مراجعت كرده بود و تماس تلفني براي جلب رضايت او كفايت نمي كرد. تصميم گرفتم در سر راه پانما در هوستون توقف كنم و ضمن ملاقات با دكتر دوبيكي اهميت و حساسيت موضوع را دوباره به او ياد آوري نمايم. به دفتر دكتر دو بيكي تلفن كردم و قصد خود را به او گفتم. دكتر گفت با كمال ميل مرا خواهد پذيرفت.
از اينكه دكتر دوبيكي تقاضاي ملاقات مرا با خوشرويي پذيرفت خوشحال شدم اما باز هم ترديد داشتم كه بتوانم او را به قبول مسئوليت عمل جراجي شاه در شرايط كه قلا درباره آن با من صحبت كرده بود راضي كنم. براي مشورت در اين خصوص بديدن دكتر ويليام لوكاش پزشك مخصوص رئيس جمهور رفتم و ضمن طرح مشكل خود با او گفتم اگر بتواند پزشك معتبري را بمن معرفي كند كه در اين سفر همراه من باشد كمك زيادي به حل مسئله خواهد كرد، چون به كسي احتياج دارم كه بتواند با دكتر دوبيكي بزبان خود او صحبت كند و در صورت امكان با او در انجام عمل جراحي شاه همكاري نمايد. دكتر لوكاش قول داد كه سريعا براي يافتن پزشكي كهب تواند مرا همراهي كند اقدام نمايد و نتيجه را به من اطلاع بدهد. ساعتي بعد دكتر لوكاش با من تماس گرفت و گفت دكتر نورمان – ريچ رئيس و استاد بخش جراحي دانشكده پزشكي نظامي داوطلب شده است در اين سفر مرا همراهي كند.
من نتيجه اقدامات و برنامه مسافرت خود را به اطلاع رئيس جمهوري رساندم رئيس جمهوري اظهار رضايت كرد و افزود: ما بايد سعي كنيم بهر ترتيبي شده شاه را در پاناما نگاهداريم زيرا مراجعت او به مصر هم بر مشكلات سادات خواهد افزد هم ممكن است حل مشكل گروگان ها را باز هم به تعويق بياندازد. در فاصله اين صحبت ها پرزيدنت كارتر از برژينسكي خواست درباره موضوع مسافرت شاه به مصر اطلاعاتي از سفير مصر كسب كند. برژينسكي با اشرف غربال سفير مصر در واشنگتن تماس گرفت و سفير تائيد كرد كه سادات شاه را به قاهره دعوت كرده است. رئيس جمهوري رو به من كرده گفت: من خيلي نگران اين موضوع هستم هر كاري از دستت بر مي آيد براي نگاه داشتن شاه در پاناما بكن…

*پنجشنبه 20 مارس 1980 (29 اسفند 1385)

وقتي كه به پايگاه نيروي هوايي آمريكا در اندروس رسيدم دكتر نورمان ريج و آرني رافل منتظر من بودند و هواپيما آماده پرواز مي شد. بلافاصله سوار هواپيما شديم و چند دقيقه بعد بسوي هوستون پرواز كرديم.
در بين راه من و آرني دكتر ريج را در جريان مشكلات خود گذاشتيم. دكتر ريچ كاملا موضوع را گرفت و ضمن ستايش از دكتر دوبيكي و وجدان پزشكي او گفت متاسفانه اكثر پزشكان ما قابليت پزشكان كشورهاي ديگر را مورد ترديد قرار مي‌دهند و در مورد قابليت پزشكان پانامائي هم شايد سوء تفاهم شده باشد. دكتر ريچ همچنين گفت كه بنظر او عمل برداشتن طحال آنقدر كار مشكلي نيست. كه نتوان در پاناما آنرا انجام داد.
گفت و گوهاي ما با دكتر ريچ در هواپيما خيلي مرا اميدوار كرد و وقتي در هوستون وارد كلينيك دكتر دوبيكي شديم بخود نويد مي‌دادم كه دكتر ريچ بتواند اين پزشك سرسخت 72 ساله را با عقايد خود همراه سازد. دكتر دوبيكي از اينكه پزشكي همراه ما آمده تعجب كرد، ولي موضوع براي او قابل درك بود و وقتي كه در دفتر كار او نشستيم پس از تعارفات مقدماتي و سفارش قهوه مرا مخاطب قرار داده گفت خوب. آقاي جوردن چه كاري مي‌توانم براي شما بكنم؟ من گفتم دكتر دوبيكيما اطلاع يافته ايم كه شاه مي‌خواهد پاناما را ترك كند و علت اين تصميم هم ظاهرا اين است كه به جريان معالجه و عمل جراحي خود در پاناما اطمينان ندارد…
دكتر دوبيكي نگذاشت من حرفم را تمام كنم و گفت حق با اوست، آيا يك بيمار مي‌تواند با مشاهده مشاجره پزشكان بر سر چگونگي معالجه و عمل او نسبت به كار آنها اطمينان داشته باشد؟
پاسخ تند دكتر دوبيكي نظم مطالب آماده شده مرا براي طرح موضوع بهم ريخت و ناچار ابتدا بساكن وارد موضوع شدم و گفتم ولي آقاي دكتر، شاه يك بيمار عادي نيست و موضوع معالجه او بايد از ابعاد مختلفي مورد بررسي قرار گيرد. اگر امكانات معالجه شاه در پاناما فراهم نشود و او اين كشور را ترك كند ممكن است جان دهها نفر هموطنان شما كه در تهران به گروگان گرفته شده اند به خطر بيفتد. ما آماده ايم هر كار از دستمان بر مي‌ آيد بخاطر جلب اطمينان شما و شاه براي انجام عمل جراجي در پاناما انجام دهيم…
دكتر دوبيكي گفت: من پاسخ قانع كننده اي باي سوال شما ندارم. همانطور كه قبلا هم بشما گفتم من زير يك چادر هم مي‌توانم عمل كنم ولي مسئوليت عمل بيمار خود را – چه اين بيمار شاه باشد با يك فرد عادي – در صورتي به عهد مي‌گيرد كه در موقع جراحي كسي بر خلاف تشخيص و دستور من عمل نكند…
دكتر دوبيكي سپس دكتر ريچ را مخاطب قرار داده و ضمن تشريح بيماري شاه گفت پزشكان پانامايي رفتار بسيار ناپسندي داشته اند و اگر او هم به مشاركت در عمل جراحي رضايت دهد، جلب رضايت شاه خيلي مشكل خواهد بود، زيرا شاه درباره پزشكان پانامايي مشكوك شده است.
قلب من فروريخت و بين صحبت دكتر دوبيكي و دكتر ريچ دويدم و گفتم ولي دكتر تكليف گروگانها چه مي‌شود… فكري هم براي حل اين مشكل بكنيد.
دكتر دوبيكي بطرف من برگشت و با كلمات شمرده اي گفت آقاي جوردن اين مشكل شما و آقاي رئيس جمهوري است . بعنوان يك پزشك تنها چيزي كه براي من مطرح است سلامتي شاه است!
ديگر نوبت دكتر ريچ بود كه مسئله را از جنبه پزشكي آن مطرح كند و دكتر دوبيكي را به قبول مسئوليت عمل جراحي شاه در پاناما راضي كند. ولي دوبيكي زير بار نرفت و سرانجام گفت اگر خود شاه حاضر باشد تحت اين شرايط او را عمل كنم حرفي ندارم. تنها اميدي كه براي ما باقي مانده بود راضي كردن خود شاه بود كه آنهم با خودداري دكتر دوبيكي از همراهي با ما بعيد بنظر مي‌رسيد.
از بخت بد هواپيمايي نظامي كه قرار بود ما را به پاناما ببرد بين راه خراب شد و ناچار در فرودگاه نيواورلئان بزمين نشست. خلبان هواپيماي ديگري كه براي پرواز ما در نظر گرفته شده بود بعلت بروز اشكال فني قبل از حركت، از قبول مسئوليت پرواز خودداري كرد و ما در حدود هفت ساعت در فرودگاه نيواورلئان در انتظار رسيدن هواپيماي ديگري از واشنگتن مانديم. در اين فاصله ما و آرني تلگراف هايي بعنوان رئيس جمهوري و وزير خارجه مخابره كرديم و نتيجه مذاكرات خود را با دكتر دوبيكي و برنامه بعدي خود را در سفر پاناما گزارش داديم. نتيجه گيري هر دو ما در اين گزارش اين بود كه اگر موفق به جلب رضايت شاه براي انجام عمل جراحي در پاناما و ادامه توقف در اين كشور نشويم بهتر است موضوع امكان بازگشت شاه به آمريكا و انجام عمل جراحي در تكزاس مورد بررسي قرار گيرد.
قبل از اينكه به شرح بقيه ماجرا و نتيجه مذاكرات خود در پاناما بپردازم بهتر است راجع به جريان مسافرت شاه به پاناما و شرايط زندگي او در اين كشور طي سه ماه گذشته مطالبي را بنظر خوانندگان اين يادداشت برسانم:
روز پانزدهم دسامبر 1979 هنگاميكه شاه وارد فرودگاه پاناما شد چهره اي استخواني و رنگ پريده و حالي نزار داشت. لباس هايش از شدت ضعف و لاغري از تنش ميريخت و در پاسخ خوش آمد گويي مستقبلين خود بزحمت چند جمله ادا كرد . همراهان شاه در اين سفر بجز همسرش فرح و چند نفر ايراني و آمريكايي ،سگ بزرگ و مورد علاقه شاه و پودال كوچك فرانسوي فرح بودند. ژنرال عمر توريخوس رهبر نظامي پاناما كه از شاه ايران تصوير و تجسم ديگري داشت بعدها ضمن شرح جريان مسافرت شاه به پاناما به من گفت افسانه عظمت شاهنشاهي دو هزار و پانصد ساله ايران و زرق و برق خاندان پهلوي به دوازده نفر، چند چمدان و دو سك تقلبل يافته بود.
شاه با يك تبسم مصنوعي با كساني كه براي استقبال او به فرودگاه آمده بودند دست داد و سپس با اتفاق همسرش سوار يك هلي كوپتر نظامي آمريكا شد تا به جزيره آرام كونتادورا كه براي اقامت او در نظر گفته شده بود پر واز كند. چهره شاه هنگام سوار شدن به هلي كوپتر خيلي گرفته بود و گويي از سرنوشت نامعلومي كه در يك جزيره نا آشنا در كنار اقيانوس كبير در انتظار او است مضطرب و انديشناك بنظر مي‌رسد.
شاه و همراهانشان پس از فرود آمدن در فرودگاه كونتادورا به خانه گابريل لويس كه براي اقامت آنها در نظر گرفته شده بود هدايت شدند. لويس محل اقامت جديد شاه را كه يك خانه چوبي نيمه تاريك بود و از سويي با درختان تنومند جنگلي احاطه شده و از سوي ديگر ديد جالبي از آب هاي لاجوردي اقيانوس داشت به شاه و هسمرش نشان داد. فرح راضي و خوشحال بنظر مي‌رسد ولي شاه به تشكر ساده اي اكتفا كرد و حرف زيادي نگفت.
شاه و همراهانش سپس براي صرف ناهار به هتلي كه در فاصله كمتر از نيم كيلومتر تا محل اقامت آنها قرار داشت رفتند. خبر ورود شاه و همسرش به كونتادورا قبلا به اطلاع توريست ها و مسافران تنها هتل جزيره رسيده بود و به همين جهت وقتي كه شاه و همراهانش وارد هتل شدند مردم آنها را احاطه كردند. نيروهاي امنيتي كه براي مراقبت از شاه به جزيره اعزام شده بودند ناچار به مداخله شدند و خشونت آنها در برخورد با مردم و توريست ها كه براي سكنه محدود اين جزيره غير عادي بود خاطره نامطلوبي از مهمانان تازه در اذهان باقي گذاشت.
آمبلر موس سفير آمريكا در پاناما كه شاه را تا محل اقامت تازه اش در كونتادورا راهنمايي كرده و براي اولين بار با او به گفت و گو نشسته بود ضمن شرح خاطران خود از اين ديدار مي گفت شاه خيلي سعي مي‌كرد خود را خونسرد نشان دهد و ناراحتي و اضطراب دروني خود را پنهان كند. وقتي كه در سر ميز ناهار درباره پيشرفت هاي پاناما در مدت حكومت ژنرال توريخوس براي او صحبت كردم و مخصوصا به موفقيت هاي توريخوس در توسعه آموزش و پرورش و مبارزه با بيسوادي اشاره كردم شاه كه تا آن موقع جز چند جمله كوتاه سختي بر زبان نرانده بود ناگهان زبان گشود و گفت من هم تلاش زيادي براي ريشه كن كردن بي سوادي در كشورم كردم و آخرين فكر من اين بود كه امر آموزش را با سيستم ماهواره اي در سراسر ايران گسترش دهم، بطوري كه در هر روستاي كوچك هم مردم بتوانند بدون نياز به معلم بوسيله تلويزيون درس بخوانند و با سواد شوند. شاه سپس آهي كشيد و گفت متاسفانه خميني همه اين آرزوها را بباد داد و حالا بايد مردم ايران براي تحقق يافتن به آرزوها در انتظار شاه ديگري بمانند!
موس مي گفت من در آن جلسه نخواستم توي ذوق شاه بزنم و اين مرد بيمار را ناراحت كنم، ولي با اطلاعات محدودي كه درباره وسعت ايران و پراكندگي و عقب ماندگي روستاهاي آن داشتم غير عملي بودن برنامه اي كه شاه از آن صحبت مي‌كرد براي من روشن بود و با چيزهايي كه درباره بلند پروازي هاي و خيال پردازي هاي شاه شنيده بودم از لابلاي همين حرفها به يكي از عوامل سقوط او پي بردم.
شاه و فرح در هتفه هاي اول اقامت در كونتادورا با محيط جديد زندگي خود انس گرفتند هواي گرم و مطبوعات جزيره در آن فصل سال و زيبايي هاي طبيعي اطراف و مهرباني مردم جزيره شاه و همسرش را بوجود آورد، بطوري كه شاه در هفته دوم اقامت در كونتا دورا به يكي از ميزبانان پانمايي خود گفته بود اينجا جزيره بهشت است!
شاه كم كم سلامتي خود را به كونتادورا باز يافت و كساني كه او را در دومين ماه اقامتش در اين جزيره ديده بودند مي‌گفتند رنگ و رويش بهتر شده و چند كيلو وزن اضافه كرده و افكارش منظم تر شده است ژنرال توريخوس هم براي مهمانان خود آشپز مخصوص و چند مستخدم تعيين كرده و يك خانم منشي براي شاه در نظر گرفته بود كه در ترجمه و پاسخ نامه ها و تلفن هايش به او كمك كند.
هر هفته صدها نامه براي شاه و همسرش مي‌رسيد و يكي از تفريحات روزانه شاه خواندن اين نامه ها و گپ زدن با منشي جوانش بود. توريخوس ترتيبي داده بود كه روزنامه هاي آمريكا مرتبا براي شاه ارسال شود. روزنامه ميامي هرالد در همان روز انتظار بدست شاه مي‌رسيد ولي نيويورك تايمز و روزنامه هاي ديگر آمريكا يكر روز ديرتر به كونتادورا مي رسيد و شاه ساعت ها از وقت خود را براي خواندن اين روزنامه با كتابهاي تازه اي كه برايش فرستاده مي شد صرف مي‌كرد.
شاه و فرح در پايان دومين ماه اقامت در كونتادورا كاملا به زندگي در اين جزيره خود گرفته و از راحتي و آرامشي كه از آن برخوردار بودند راضي بنظر مي رسيدند، صبح ها تا دير وقت مي‌خوابيدند و پس از صرف صبحانه مدتي در جنگل و كنار اقيانوس گردش مي‌كردند. شاه براي مطالعه روزنامه و كتاب و بررسي نامه هاي روزانه اش به خانه بر مي‌گشت ولي فرح ترجيح مي داد از آفتاب و هواي بيرون استفاده كند و به شنا يا اسكي آبي بپردازد. يكي از تفريحات روزانه ماموران امنيتي و مردان قورباغه اي مامور مراقبت از آبهاي ساحلي هم تماشاي اسكي و شنا و شيرجه هاي شهبانوي سابق ايران بود كه گاهي بدون ملاحظه و با سينه هاي عريان در آبهاي ساحلي شنا مي‌كرد.
تعداد كساني كه در كونتادورا به ديدن شاه و همسرش مي‌رفتند خيلي محدود بود و اكثر اوقات آنها در تنهايي مي گذشت. گابيل لويس صاحب ويلاي محل اقامت شاه هفته اي يكي دو باره به آنها سر مي زد و رالف – تورسي مدير تنها هتل جزيره هم گاهي به ديدن آنها مي رفت .يكي ديگر از كساني كه مرتبا به ويلاي محل اقامت شاه و فرح مي رفت توني – مي معلم تنيس فرح بود كه علاقه و محبت فرخ را بخود جلب كرده بود تا جايي كه اين علاقه سوء ظن و حسادت شاه را هم برانگيخته و چند بار به توني تذكر داده بود كه در موقع بازي خيلي خود را به ملكه نزديك نكند.
شب ها بيشتر وقت شاه صرف تماشاي برنامه تلويزيوني و مخصوصا گزارش هاي خبري تلويزيوني مي شد و ساعتها پاي راديو نشسته و به برنامه هاي خبري مخصوصا بي بي سي لندن را گرفته از اوضاع ايران مطلع شود. گاهي كه موفق مي شد راديو ايران را بگيرد با اشتياق همسرش را صدا مي كرد تا او را به صدائي كه از ايران مي رسيد گوش كند.
در مدتي كه شاه خود را با راديو مشغول مي كرد فرح بوسيله تلفن راه دور با دوستان و آشنايان خود در اقصي نقاط جهان تماس مي‌گرفت. گاهي هم با بانو جهان سادات همسر سادات يا ملك حسين پادشاه صحبت مي كرد. ولي بيشتر تماس هاي او با اروپا و آمريكا بود و گاهي هم شاه را از ور رفتن به راديو باز مي‌داشت و او را به صحبت با دوستان و بستگان كه در آنطرف خط بودند دعوت مي‌كرد.
با همه اين امكانات شاه غالبا افسرده و غمگين بود و تنها دلخوشي او در جزيره هنگامي بود كه بچه هايش براي ديدن او مي آمدند. دختر هاي شاه كه در آمريكا تحصيل مي كردند پس از اقامت والدينشان در پاناما مي خواستند به اين كشور بروند و در پاناما به تحصيل خود ادامه دهند ولي شاه با اقامت و تحصيل آنها در پاناما مخالفت كرد. پسر بزرگ شاه يا وليعهد هم كه در آمريكا تحصيل مي كرد تصميم درباره آينده تحصيل و زندگي خود را بعهده پدرش گذاشته بود و شخصا براي مسافرت به پاناما و اقامت در اين كشور اظهار تمايل نكرد.
وقتي كه بچه ها براي گذارندان ايام تعطيل به پاناما مي رفتند شاه و فرح چنين وانمود مي كردند كه زندگي آنها در اين جزيره موقتي است و دير يا زود به وطن باز خواهند گشت شاه مخصوصا هنگام گفت و گو با پسر بزرگش با اطمينان از اينكه او روزي بر تخت سلطنت خواهد نشست سخن مي گفت و از تجارب تلخي دوران سلطنت خود با او صحبت مي كرد.
بعدها كساني كه در اين ايام با شاه تماس داشتند بمن گفتند كه شاه واقعا هم اميدوار بود كه روزي به ايران بر گردد و پسرش را بر تخت سلطنت ببيند.
اميدواري شاه با شنيدن اخبار مربوط به بروز مشكلات داخلي در ايران و كمبود مواد غذايي و كاهش در آمد نفت و بحران اقتصادي افزايش مي يافت و مسئله گروگانگيري هم با همه گرفتاريهايي كه براي ما و خود شاه فراهم كرده بود اين اميد را در او تقويت مي‌كرد كه سرانجام كاسه صبر ما لبريز شود و به يك اقدام جدي براي مقابله با رژيم اسلامي ايران دست بزنيم.
زندگي آرام شاه و فرح در جزيره بهشت در اواسط ما فوريه و آغاز سومين ماه اقامتشان در اين جزيره با انتشار خبرهايي درباره اقدامات دولت ايران براي استرداد شاه و تماس هايي كه در اين زمينه بين تهران و پاناما برقرار شده بود و بر هم خرود. بدنبال انتشار اين خبرهاي ناراحت كننده بين اطرافيان شاه و مقامات پانامائي هم اختلافاتي بروز كرد و آرمائو مشاور سخنگوي آمريكايي شاه كه از طرف راكفلر به او معرفي شده و كاملا مورد اعتمادش بود پانمائي ها را متهم كرد كه افسانه ثروت شاه آنها را بفكر كلاهبرداري و چاپيدن شاه انداخته و صورت حساب‌هاي بلند بالا و نامربوطي براي شاه مي فرستند. البته تحقيقاتي كه خود من بعدا در اين زمينه كردم ادعاي آرمائو را تائيد نمي كرد، زيرا پانمايي ها بهر حال بخاطر پذيرايي از شاه و همراهانشان دردسرهاي زيادي را متحمل شده و علاوه بر مخارج سنگين محل اقامت و خدعه شاه و همراهان ، فقط دويست مامور امنيتي و مردان قورباغه اي براي مراقبت از شاه در جزيره كونتادورا مستقر كرده بودند كه مي خواستند هزينه هاي مربوط به آنها از محل ثروت افسانه اي شاه پرداخت گردد.
بعلاوه حضور شاه در جزير كونادورا كه يكي از نقاط توريستي پاناما بود و تدابير امنيتي كه مانع آزادي رفت و آمد توريست ها در اين جزيره شده بود تعداد مسافران تنها هتل جزيره را به كمتر از نصف تقليل داده و در حدود يك ميليون دلار به اين هتل كه به دولت تعلق داشت ضرر زده بود. توريخوس كه بعدا اين مطالب را بمن گفت از اينكه گرفتاريهاي و زيان هاي مالي ناشي از اقامت شاه در پاناما ناديده گرفته شده عصباني بود و ضمن صحبت درباره كارهاي آرمائو مشاور آمريكايي شاه مي گفت مثل اينكه اين سي سي (اصلاحي كه تقريبا معني بچه مزلف را مي دهد) هر وقت كشف تخلف يا اشتباهي را در صورت حساب هاي به شاه گزارش مي داد انعام خوبي مي گرفت!
شاه كه ذاتا آدم بدگمان و نگراني بود وقتي كه گزارش هاي آرمائو را درباره حق بازي و قصد سوء استفاده پانامايي ها مي شنيد و اين مطالب را باز گزارش هاي خبري مربوط به تلاش حكومت اسلامي ايران براي استرداد او از طرف پاناما تطبيق مي داد اين نگراني در او قوت مي گرفت كه نكند پانامائي ها ي پول پرست را براي استرداد او تطميع كنند و يا نكنند كارتر هم براي رهايي گروگانها محرمانه با تهران كنار بيايد و پانمايي ها را براي استرداد او تشويق نمايد؟! . براي رفع اين نگراني شاه كه خيلي جدي بنظر مي آمد و بطور غير مستقيم باطلاع مقاومت دولت پاناما رسيده بود پرزيدنت رويو رئيس جمهوري پاناما شخصا به ديدن شاه رفت و به او اطمينان داد كه قوانين پاناما اجازه استرداد او را به دولت ايران نمي دهد. با وجود اين نگراني شاه از اينكه برنامه ديگري براي استرداد او به حكومت اسلامي ايران بموقع اجرا در آيد بر طرف نشده بود و شايد همين وحشت و نگراني خود يكي از عوامل خنثي شدن نتيجه معالجات قبلي و عود بيماري او بود.
پس از عود بيماري شاه و تشخيص لزوم مبادرت به عمل جراحي براي برداشت طحال او اختلافاتي بر سر معالجه او بين پزشكان آمريكايي و پانامايي بروز كرد كه قبلا به آن اشاره كردم و وظيفه دشواري كه اينك بعهده من گذاشته شده اين بود كه در اين جو پر از سوء ظن و بدبيني شاه را به اقامت در پاناما و انجام عمل جراحي با مشاركت پزشكان پانامايي راضي كنم.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(4)

شاه گفت:نمي‌دانم كه چرا وضع كشورم اين طور به هم ريخت خبرگزاري فارس: شاه با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *