تیتر خبرها

خاطرات ازدواج شهید ناصر فولادی

 مادر شهید: او خدا را دارد…

 ناصر برای خانمش احترام خاصی قائل بود و ایشان را حاج خانم صدا  می زد و طوری با همسرش برخورد می کرد که حتی یک کلام مطرح نکرد که ناصر جبهه نرو… و خانمش همان فردی بود که ناصر می خواست، وقتی ظهر از نماز جمعه برگشت و قصد عزیمت به جبهه را داشت به ناصر گفتم: مادر اگر می خواستی جبهه بروی چرا دیگر ازدواج کردی؟ من با همسرت چه کنم؟

 او گفت: او خدا را دارد و من همان ابتدا گفته بودم که به جبهه می روم.

 و وقتی ناراحتی بیش از حد مرا دید گفت: مادر تو چه قدر طمع داری گفتم: منظورت چیه؟ گفت: ۶بچه داری، یکی را هم حاضر نیستی در راه انقلاب بدهی، در مقابل مادران شهدا آیا خجالت نمی کشی اصلاً هیچ وقت این حرف را به زبان نیاور که من به جبهه نروم… طوری مرا راضی کرد که من هم قبول کردم و خاطره ای که هرگز فراموش نمی کنم نامه ای است که در آخرین لحظات همسرش به دست او داد و بعد از شهادت نامه را که آوردند قطرۀ خون ناصر روی آن نقش بسته بود. و دیگر بوسیدن دست یکدیگر که ابتدا همسر ناصر این کار را انجام داد و این خداحافظی یک تازه داماد یک ماهه هرگز فراموشم نمی شود.

 

 

 

” من برای زیبایی لباس سپاه نپوشیده ام…..”

خواهر شهید خانم نرگس فولادی:

بعد از مراسم عقد ایشان تصمیم گرفتند که به جبهه بروند. وقتی شب این مسئله را در خانه مطرح کردند و قصد داشتند همان شب به منزل همسرشان بروند، همۀ ما با این قضیه مخالفت کردیم چون ساعت حدود یازده شب بود، ایشان با ناراحتی زیاد در حالی که لباس سپاه بر تن داشتند به همۀ ما گفتند: در مقابل این لباسی که من پوشیدم تعهد من زیاد است تنها برای زیبایی این لباس را نپوشیده ام خلاصه از منزل خارج شدند که به منزل همسرشان بروند و مسئله را عنوان کنند اما چون پاسی از شب گذشته و ماه صفحات زیادی از شب را ورق زده بود، موفق نشده بودند، شب به خانه برگشتند و فردا این مسئله را مطرح کردند و در مدت کوتاهی به جبهه عزیمت نمودند.

 

 

اهمیت به مقام زن

خواهر شهید: نرگس فولادی

یک شب که همگی در منزل مادر همسرشان میهمان بودیم وقت خداحافظی مادرم به همسر ناصر گفت: اگر شما فردا تنها هستید تا پیش من بیائید… ناصر رو به مادر کرد و گفتند: این دعوت شما از ایشان  می کنید ممکن است در معذوریت قرار بگیرند شاید ایشان دوست داشته باشند جای دیگر بروند واقعاً برای زن اهمیت قائل بودند و به همۀ نزدیکان می گفتند: اگر ازدواج کردم طریقۀ صحیح رفتار با همسر را به شما نشان خواهم داد…

 

 

 

ایشان همان است…

خواهر شهید: نسرین فولادی

در جلسات قرآنی که با حضور ناصر و مهندس مؤذن زاده تشکیل می شد. ناصر در همان جلسات با همسرش آشنا شد و چون خواهر بزرگتر از من نیز در همان مدرسه درس می خواند. ما کاملاً با همسرشان از همه جهت آشنایی داشتیم و مورد تأیید همۀ ما بودند. ناصر در همان جلسه از دور ایشان را ملاقات کردند بعد که پرسیدم: آیا پسندیدید؟ گفتند: بله من به شوخی گفتم: چه طور با یک برخورد ایشان را انتخاب کردید؟ گفتند: ایشان همانی است که من می خواهم و من ایشان را تأیید می کنم…

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

2 دیدگاه

  1. سلام.مطالبتون کپی شد.ممنون

  2. سلام.مطالبتون کپی شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *