تیتر خبرها

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(5)

پروفسور كاتم گفت:خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند

خبرگزاري فارس: اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره آيت‌الله خميني و معتقدات مذهبي او و كشمكش‌هاي داخلي در ايران بمن دادكم و بيش با آنچه از ساليمان و بورگه و ويلالون شنيده بودم تطبيق مي‌كرد. اما نكته‌اي كه او بر آنچه قبلا شنيده بودم افزود اين بود كه گفت «خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند و راه خروج از اين بن بست پس از تامين اين هدف باز خواهد شد»

*سه‌شنبه 22 ژانويه 1980 (دوم بهمن 1358)

به توصيه هنري پرشت رئيس قسمت ايران در وزارت امور خارجه به پروفسور «ريچارد كاتم» استاد دانشگاه پتسبورگ كه از كارشناسان امور ايران است تلفن كردم و گفتم مي‌خواهم او را ببينم و از نظريات او درباره اوضاع ايران مطلع شوم. كاتم استقبال كرد و گفت هروقت كه بخواهم مي‌توانم او را ببينم. بعد به ترنر (رئيس سيا) تلفن كردم و از او خواستم بوسيله مأمورين خود در اروپا اطلاعاتي درباره هكتور ويلالون و كريستان بورگه براي من جمع‌آوري كند تا ببينم با چه كساني سروكار دارم.
سپس در اطاق خود را بستم و به الئانور گفتم جز تلفن‌هاي بسيار ضروري تلفن اطاق مرا وصل نكند. گزارشي كه براي رئيس جمهوري نوشتم و طي آن نظريات خود را درباره لزوم تجديدنظر در سياست آمريكا در مسئله گروگانها تشريح كردم به پنج صفحه رسيد. گزارش خود را شخصاً به دست پرزيدنت كارتر دادم و او يكساعت بعد گزارش مرا كه در حاشيه آن نوشته بود «قابل توجه است. با مانديل و ونس و برژينسكي هم صحبت كنيد» براي من پس فرستاد.
قبل از همه به سراغ مانديل رفتم كه پس از خواندن گزارش نظر مرا تأييد كرد. برژينسكي با وزير خارجه آلمان و رئيس بازارمشترك اروپا جلسه داشت. كپي گزارش را به منشي او دادم و گفتم پس از مطالعه آن با من تماس بگيرند. نسخه‌آي گزارش را هم براي ونس فرستادم.
قبل از همه به سراغ مانديل رفتم كه پس از خواندن گزارش نظر مرا تأييد كرد. برژينسكي با وزير خارجه آلمان و رئيس بازار مشترك اروپا جلسه داشت. كپي گزارش را به منشي او دادم و گفتم پس از مطالعه آن با من تماس بگيرند. نسخه‌اي از گزارش را هم براي ونس فرستادم.
مشغول مطالعه پيش‌نويس گزارش سالانه رئيس جمهوري به كنگره بودم كه برژينسكي وارد اطاق شد و گفت گزارش مرا خوانده و بطور كلي با نظريات من موافق است ولي درباره نقش واقعي «وكلاي فرانسوي» ترديد داشت و مي‌گفت «اين خميني است كه در نهايت بايد دستور آزادي گروگانها را صادر كند. آيا اين آقايان فرانسوي مي‌توانند به او دسترسي پيدا كنند؟»

*چهارشنبه 23 ژانويه 1980 (3 بهمن 1358)

تازه از خواب بيدار شده بودم كه تلفن زنگ زد. افسر مأمور مركز عمليات وزارت خارجه بود كه مي‌گفت آقاي كريستوفر معاون وزارت خارجه گفته‌اند كه اين خبر را براي شما بخوانيم «به موجب گزارش آژانس‌هاي خبري از پاناما شاه ايران بازداشت شده و تقاضاي مربوط به استرداد او به ايران تحت بررسي است».
به عجله به طرف كاخ سفيد حركت كردم. وارن كريستوفر دوباره تلفن كرده و گفته بود فوراً با او تماس بگيرم. كريستوفر خيلي نگران بود و مي‌گفت ونس هم كه از اول به توريخوس و پانامائي‌ها اعتماد نداشت از اين خبر ناراحت شده و معتقد است كه ما بايد فوراً عكس‌العمل نشان دهيم.
من گفتم «توريخوس هرگز با استرداد شاه موافقت نخواهد كرد و من فكر مي‌كنم اين موضوع بيشتر يك بازي براي كمك به ما در مسئله گروگانها باشد…. اما اگر اين كار شاه را وحشت‌زده كند و او را به فكر ترك پاناما و بازگشت به آمريكا بياندازد ما دچار مشكل بزرگي خواهيم شد.»
كريستوفر گفت «من از اينكه او بخواهد واقعاً شاه را به ايرانيها تحويل بدهد بيشتر نگران هستم. همه خواهند گفت كه اين كار با نقشه قبلي بوده و ما شاه را به دست كسي داده‌ايم كه او را به ايران مسترد كند!»
من گفتم براي رفع اين نگراني‌ها الان با پاناما تماس مي‌گيريم و نتيجه رابه او اطلاع خواهم داد.
پس از قطع مكالمه با كريستوفر بلافاصله شماره تلفن گابريل لويس را گرفتم و گفتم اين خبرها كه از پاناما مخابره شده چه معني دارد؟
گابريل با خونسردي گفت «خيلي سخت‌نگير دوست جوان من. هيچ چيز تغيير نكرده. شاه بازداشت نشده و در خانه من در جزيره كونتادورا نشسته است. به موجب قوانين پاناما وقتي كه تقاضاي استرداد يك خارجي به دولت پاناما داده مي‌شود، تا رسيدگي به اين درخواست آن شخص تحت نظر قرار مي‌گيرد. حالا هم دولت ايران تقاضاي استرداد شاه را كرده ولي چون شاه عملا تحت مراقبت گارد ملي پاناما است مي‌توانيم بگوييم كه تحت نظر است!»
گفتم «گابريل اينجا صحبت يك شخص و يك خارجي نيست. مسئله مربوط به شاه ايران است.»
گابريل حرف مرا تصحيح كرد و گفت «شاه سابق ايران!».
من ادامه داده و گفتم «من از كاري كه شما داريد مي‌كنيد سردر نمي‌آورم.
شما بايد اين موضوع را هم در نظر بگيريد كه اگر شاه از سروصدايي كه درباره استرداد او بلند شده به وحشت بيافتد و بخواهد به آمريكا برگردد تكليف ما چيست؟… خواهش مي‌كنيم به ژنرال و پرزيدنت «رويو» (رئيس جمهور پاناما) بگوييد كه دارند با آتش‌بازي مي‌‌كنند!»
گابريل گفت «شما آمريكايي‌ها آدمهاي جالبي هستيد. شما هميشه از دمكراسي و حكومت قانون و حقوق بشر صحبت مي‌كنيد،‌ولي حالا از ما توقع داريد كه قوانين خودمان را زيرپا بگذاريم. روزيكه ما شاه را در اينجا پذيرفتيم گفتيم كه از او مراقبت خواهيم كرد و او را به دست ايرانيها نخواهيم داد، ولي نگفتيم كه قوانين خودمان را هم ناديده خواهيم گرفت. ما طبق قوانين كشورمان ناچاريم به تقاضاي استرداد شاه رسيدگي كنيم. هرچند نتيجه اين رسيدگي هيچ باشد.»
در پاسخ گفتم «من فقط مي‌خواهم شما موقعيت ما را در اين مسئله درك كنيد. طرح مسئله استراداد شاه به هر كيفيتي به حيثيت ما لطمه خواهد زد.»
گابريل گفت كه براي رفع نگراني من با ژنرال توريخوس و پرزيدنت «رويو» هم صحبت خواهد كرد و دوباره با من تماس خواهد گرفت.
پس از صحبت با گابريل، آمبلرموس سفيرمان در پاناما تلفن كرد. او هم در نگراني‌هاي من شريك بود و مي‌گفت هرچند گابريل ممكن است در حرف خود صادق باشد، به هرحال تأثير اين جريان را در روحيه شاه نمي‌توان ناديده گرفت و بايد به نحوي به او اطمينان داده شود كه خطري او را تهديد نمي‌كند. آمبلر گفت كه در نظر دارد با رئيس جمهوري پاناما ملاقات كند و اين مسائل را با او در ميان بگذارد.
جريان مذاكرات خود را با گابريل و آمبلر به كريستوفر اطلاع دادم و تا حدي از نگراني او كاستم.
از سوي ديگر بدنبال مذاكراتي كه درباره گزارش كتبي خود با پرزيدنت كارتر داشتم، رئيس جمهوري توصيه كرد كه تماس خود را با «وكلاي فرانسوي» قطع نكنم تا شايد از اين راه به نتيجه‌اي برسيم. من تصميم گرفتم كه آنها را به آمريكا دعوت كنم و مذاكرات را در واشنگتن دنبال كنيم.
طبق قرار قبلي با يك هواپيماي كوچك نظامي براي ملاقات پروفسور كاتم به «پيتسبورگ» رفتم. درباره اين ملاقات با رئيس جمهوري و وزارت خارجه و سيا مشورت نكرده بودم، زيرا ممكن بود اين توهم ايجاد شود كه من به نظريات و اطلاعات مراجع رسمي درباره مسائل ايران اعتماد ندارم و راه مستقلي در پيش گرفته‌ام.
پروفسور كاتم يكي از آمريكاييان معدودي بود كه با افكار و عقايد خميني از نزديك آشنا بود و يكبار هم اقامت خميني در حوزه پاريسي با وي ملاقات و مصاحبه كرده بود. قطب‌زاده از شاگردان او بود و با يزدي سابقه دوستي و آشنايي داشت.
كاتم وقتي مرا ديد گفت «خيلي جالب است. من بارها سعي كردم كسي را در دستگاه دولت در واشنگتن پيدا كنم كه به حرفهاي من درباره ايران گوش بدهد، ولي هيچكس به تقاضاي من توجهي نكرد. حالا مرد شماره يك رئيس جمهوري در كاخ سفيد نزد من آمده و مي‌خواهد عقيده مرا درباره اوضاع ايران بداند… حكومت كارتر وارث سياست غلط اسلاف خود در ايران شد و ناخودآگاه همين سياست را دنبال كرد.
اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره آيت‌الله خميني و معتقدات مذهبي او و كشمكش‌هاي داخلي در ايران بمن دادكم و بيش با آنچه از ساليمان و بورگه و ويلالون شنيده بودم تطبيق مي‌كرد. اما نكته‌اي كه او بر آنچه قبلا شنيده بودم افزود اين بود كه گفت «خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند و راه خروج از اين بن بست پس از تامين اين هدف باز خواهد شد»
در بازگشت از پيتسبورگ به سخنان كاتم مي‌انديشيدم و پيش خود مي‌گفتم ما تا بحال ايران و مردم آن را بدرستي نشناخته بوديم و حالا هم افكار و عقايد آنها را بدرستي درك نمي‌كنيم.
وقتي به كاخ سفيد رسيدم پيام سالانه رئيس جمهوري از تلويزيون پخش مي‌شد. درباره مسئله گروگانها رئيس جمهوري در پيام خود گفت «اگر به گروگانهاي آمريكائي آسيبي برسد ايران بهاي سنگيني براي آن خواهد پرداخت» و كنگره با كف زدنهاي شديد اين سخن را تاييد كرد.

*پنج‌شنبه 24 ژانويه 1980 (4 بهمن 1358)

گزارش‌هاي خبري امروز حاكي از اين بود كه آيت‌الله خميني بعلت عارضي قلبي در بيمارستان قلب تهران بستري شده است. خبر بيماري خميني مرا نگران كرد، زيرا اگر خطي متوجه او مي‌شد مبارزه قدرت در ايران امكان حل مسئله گروگانها را دشوارتر مي‌ساخت، اقلا با بودن او ما مي‌دانستيم بالاخره با كي طرف هستيم.
هال ساندرس از وزارت خارجه تلفن كرد و گفت بورگه و ويلالون دعوت ما را براي مسافرت به آمريكا پذيرفته‌اند و ظهر روز بعد وارد خواهند شد. پرزيدنت كارتر درگير مذاكره با نخست وزير ايتاليا بود. خبر آمدن وكلاي فرانسوي را طي يادداشتي به رئيس جمهوري اطلاع دادم.
جنحال استرداد شاه در پاناما كمي فرونشسته بود و پرزيدنت رويو پس از ملاقات سفير ما بيانيه‌اي داده و ضمن آن تاكيد كرده بود كه شاه تحت نظر يا بازداشت نيست و مثل گذشته تحت مراقبت گارد ملي پاناما مي‌باشد. در بيانيه رئيس جمهوري پاناما به اين نكته هم اشاره شده بود كه هر چند پاناما قراردادي براي استرداد مجرمين با ايران ندارد به درخواست دولت ايران رسيدگي مي‌كند ولي رسيدگي به اين تقاضا را با اقدامات بعدي دولت ايران در مورد آزادي گروگانهاي آمريكائي مرتبط ساخته بودند.
بيانيه رئيس جمهوري پاناما آنقدر هم كه ما انتظار داشتيم محكم و اطمينان بخش نبود ولي پانامائي‌ها بهرحال خواسته‌ بودند از اين ماجرا براي تسريع در آزادي گروگانها استفاده كنند. تلگرافي كه بعدا از آمبلر رسيد تا حدي خيال مرا راحت كرد. آمبلر نوشته بود كه پرزيدنت رويو قول داده است شخصا بديدن شاه برود و به او اطيمنان بدهد كه پاناما قصد استرداد او را ندارد.

*جمعه 25 ژانويه 1980 ( 5 بهمن 1358)

در جلسه بررسي مسائل سياست خارجي در كاخ سفيد ونس روبمن كرد و گزارش درباره پيشرفت مذاكرا مربوط به گروگانها از من خواست. اين اولين باري بود كه وزر خارجه در يك مسئله مربوط به سياست خارجي از من اطلاعاتي مي‌خواست.
در گزارش خود به جلسه گفتم كه وكلاي فرانسوي در راه هستند و امروز وارد واشنگتن خواهند شد. من انتظار داشتم كه رئيس جمهوري يا وزير خارجه و برژينسكي به ملاقات و مذاكره با آنها علاقه نشان بدهند، ولي هيچكدام چنين تمايلي ابراز نكردند و معلوم شد كه ادامه اين كار به گردن من افتاده است. با وجود اين براي اينكه وزارت خارجه هم در جريان امر باشد تقاضا كردم هال ساندرس در تمام مدت مذاكرات حضور داشته باشد.
وقتي به دفتر كارم برگشتم گزارش سيا درباره بورگه و ويلالون روي ميزم بود گزارش مربوط به بورگه مختصر و حاكي از اين بود كه وي تمايلات چپي دارد و در بعضي از دعاوي حقوقي و مالي ديگر هم وكالت رسمي دولت ايران را داشته است. اما گزارش مربوط به ويلالون مفصل‌تر و ناراحت‌كننده بود. بموجب اين گزارش ولالون يك دلال و كارچاق كن بين‌المللي و آدمي فرصت طلب بود.
او يكبار هم به اتهام آدم دزدي در پاريس بزندان افتاده بود. من از خواندن اين گزارش وحشت كردم و پيش خود گفتم اگر اين گزارش را به كارتر يا ونس حتي هال ساندرس نشان بدهم چه خواهند گفت. پس از مدتي ترديد و دودلي تصميم گرفتم آنرا فعلا بكسي نشان ندهم تا ببينم از مذاكرات ما چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود، ولي بهرحال اعتماد من نسبت به كسانيكه قرار بود با آنها مذاكره كنم متزلزل شد.
تنها كسي كه از اين راز اطلاع داشت منشي من الئانور بود كه وقتي گزارش را خواند بشوخي گفت «شما اولين كسي هستيد كه از يك آدم دزد در كاخ سفيد پذيرايي مي‌كنيد!»
مهمانان ما پس از انتقال به هتل و كمي استراحت بعد از ظهر وارد كاخ سفيد شدند. هال ساندرس باتفاق خانم «استفاني – وان رايسبرگ» مترجم وزارت خارجه كه به هر سه زبان انگليسي و فرانسه و اسپانيولي مسلط بود و در سرعت ترجمه نظير نداشت وارد شد و دور ميز نشستيم. قبل از شروع مذاكره بورگه از كيف بزرگ دستي خود يك نوار كاست بيرون آورد و گفت اين هديه را از ايران براي شما آورده‌ام» روي كاست كلماتي با حروف عربي (فارسي) نوشته شده بود. من با تعجب گفتم اين چيست؟
بورگه گفت:« نوار مذاكرات يكي از جلسات شوراي انقلاب ايران است كه والدهايم دبيركل سازمان ملل متحد در آن حضور داشته است»
ظاهرا بورگه با اين وسيله مي‌خواست دسترسي خود را به بالاترين سطوح تصميم‌گيري در ايران بما ثابت كند و مطلبي كه خود او پس از دادن نوار كاست بمن داد مويد اين مطلب بود. بورگه گفت «شما در آخرين ملاقات ما اظهار ترديد كرديد كه ايا ما از طرف دولت ايران سخن مي‌گوييم يا نه. اين كاست بشما نشان مي‌دهد كه ما چه ارتباطاتي در ايران داريم. بعلاوه اهميت اين كاست در اينست كه ثابت مي‌كند ماموريت دبيركل سازمان ملل متحد براي رهائي گروگانها با شكست كامل مواجه شده است و شما نبايد به ادامه فعاليت‌هاي او اميدي داشته باشيد.»
بورگه و ويلالون سپس به شرح مسافرت اخير خود به تهران و مذاكراتي كه براي حل مسئله گروگانها انجام داده‌اند پرداختند. بين صحبت ما الئانور يك گزارش خبري از جريان انتخابات رياست جمهوري در ايران آورد. خبر حاكي از اين بود كه بني صدر جلوتر از همه است. بورگه گفت «بهترين انتخاب براي رياست جمهوري حبيبي بود» و افزود «البته انتخاب قطب زاده هم براي ما خوب بود».
من گفتم «با اين تعبير انتخاب بني‌صدر براي حل مسئله گروگانها مفيد نخواهد بود؟»
بورگه گفت «چرا اتفاقا او هم از كساني است كه از اول با گروگانگيري موافق نبوده ولي ممكنست قدرت و عرضه لازم را براي حل اين مسئله نداشته باشد.»
ويلالون گفت: «من فكر مي‌كنم قطب زاده در مقام وزارت خارجه باقي خواهد ماند و ما مي توانيم روي او حساب كنيم.»
ما بحث درباره نتايج انتخابات رياست جمهوري را موقتا كنار گذاشتيم و ويلالون به تشريح مذاكرات و اقدامات خود و بورگه در تهران پرداخت و گفت «ما پس از ورود به تهران در حدود چهار ساعت راجع به مذاكراتي كه در لبندن با شما داشتيم با قطب‌زاده بحث كرديم و او نتيجه اين مذاكرات را به شوراي انقلاب گزارش داد. شوراي انقلاب پس از استماع گزارش قطب زاده او را مسئول ادامه مذاكرات براي حل مسئله گروگانها نمود.» پس از ويلالون بورگه رشته سخن را بدست گرفت و گفت بدنبال مذاكراتي كه با قطب زاده صورت گرفت قرار شد كميسيوني از طرف سازمان ملل متحد براي رسيدگي به شكايات ايران و بررسي مسئله گرگانها دعوت شود. اين كميسيون ضمن استماع شكايات ايران و صدور بيانيه‌اي كه متضمن موارد شكايت ايران خواهد بود از آيت الله خميني درخواست آزادي گروگانها را خواهد كرد و آيت‌الله در يكي از اعياد مهم مذهبي فرمان عفو و آزادي گروگانها را صادر خواهد كرد.
من از حرفهاي ويلالون و بورگه كه از آغاز تازه و اميد بخشي براي حل مسئله گروگان‌ها حكايت مي‌گرد و از شرايط قبلي‌ نظير استرداد شاه و عذرخواهي آمريكا در آن خبري نبود هيجان زده شده بودم. ولي هال ساندرس با نوعي ناباوري پرسيد «پس تكليف اختلافات مالي ما با ايران و موضوع سپرده‌هاي ضبط شده ايران چه مي‌شود؟»
بورگه گفت: مسئله اصلي مسئله گروگانهاست، اگر گره اين كار باز شود بقيه مسائل را هم مي‌توان حل كرد.
قريب چهار ساعت از گفتگوي ما مي‌گذشت و چون همه خسته شده بوديم پيشنهاد كردم نتيجه‌گيري از مذاكرات به روز بعد موكول شود. من مي‌خواستم در اين فاصله از نظر رييس جمهوري هم آگاه شوم.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(4)

شاه گفت:نمي‌دانم كه چرا وضع كشورم اين طور به هم ريخت خبرگزاري فارس: شاه با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *