تیتر خبرها

شهید ناصر فولادی مسئولیت فرماندهی را نپذیرفت…

 آقای اسماعیل زاده

من در کامیاران با شهید فولادی آشنا شدم، وقتی اطلاع حاصل کردم که ایشان از فاتحان لانه جاسوسی آمریکا است و با توجه به این که مهر و محبتی از این دانشجویان در دل مردم مسلمان بود شعاری که آنها خطاب به این عزیزان می دادند این بود: دانشجوی خط امام بر تو درود بر تو سلام…

 

شهید فولادی با شوخی می گفت: ((حیف سلام، حیف درود، گاهی اوقات این شعار را با او تکرار می کردیم.»

 

یادم هست در عملیاتی که در سومار انجام شد وقتی که به خط رسیدیم گفتیم باید فرمانده انتخاب کنیم، رأی گیری شد و همه تصمیم گرفتند شهید ناصر فولادی، فرماندهی را بر عهده بگیرد چرا که او درس خوانده بود و محبوبیت خاصی در بین گروه داشت، اما ایشان نپذیرفت و این مسئولیت را به شهید علی ماهانی واگذار کرد…

 

جیره ما در ۲۴ساعت یک قمقمه 1 لیتری آب بود و تازه با همان آب به علت احتیاج به چای، مقداری از آن را داخل یک قوطی چهارکیلویی روغن که زنگ هم زده بود می ریختیم و چای درست می کردیم و شاید این خوش طعم ترین چایی بود که در طول عمر خود صرف می کردیم. یادم هست که یک روز شهید علی ماهانی گفت: بچه ها بیائید، می خواهیم عملیات انجام دهیم، گفتیم: چطور با 9 نفر عملیات انجام می شود)) شهید فولادی گفت: ((چرا نمی شود، مگر دانشجویان پیرو خط امام چطور توانستند لانه جاسوسی را بگیرند)) گفته شد: ما مهمات نداریم وقتی بچه ها پیش   ارتشی ها برای گرفتن مهمات رفتند چون آنها تحت نفوذ بنی صدر بودند، از دادن مهمات خودداری کردند. بچه ها با ناراحتی برگشتند، قرار شد پستهای نگهبانی آنها را زیر نظر بگیریم و شناسایی کنیم تا ساعت ۱ بعد از نیمه شب با سینه خیز، یک جعبه از مهمات آنها را برداریم و بیاوریم، شهید نگارستانی و شهید هاشمی این مأموریت را با موفقیت انجام رساندند.

 

با مهماتی که به این طریق بدست آوردیم، عملیات علیه عراقیها را آغاز کردیم. شهید فولادی آر پی جی زن بود. او عملیات را آغاز کرد با زدن اولین گلوله و بعد هم شهید ماهانی با نارنجکی که در دست داشت از سمت راست جلو رفت و آن را به سمت عراقی ها پرتاب کرد که عراقیها او را هدف قرار داده و تیر به فک او اصابت کرد و دست من هم از میهمانی آن تیرها بی نصیب نماند و تیری بر دستم نشست که به دستور شهید فولادی قرار شد من و شهید ماهانی را شهید نگارستانی به عقب ببرد، پس از عملیات ناصر آقا خیلی ناراحت بود و می گفت: ((ای کاش ما هم مثل اخلاقی و یوسفیان شهید شده بودیم.))

 

ایشان فردی خود ساخته بود و از لحاظ برخورد، متین و خوشرو، به حدی که بچه ها به گفته هایش عمل می کردند و از او اطاعت پذیری داشتند. هنگام برگشت به پشت خط مقدم، شهید فولادی اسلحه کلاشینکف غنیمتی از عراقیها دستش بود.و هیچ کس حق خروج اسلحه از منطقه را نداشت  اما ناصر آقا با مجوزی که احتمالاً از طرف شهید چمران صادر شده بود نه تنها اسلحه خودش بلکه سلاح شهید هاشمی را بدون هیچ مشکلی به پشت جبهه انتقال داد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *