تیتر خبرها

شهید ناصر فولادی در همه امور پیشتاز بود

آقای علیرضا رزم حسینی

در اولین مسافرت که به اتفاق ایشان به تهران عزیمت کردیم، سه خصلت ذاتی در ایشان یافتم، او فردی بسیار مهربان و رئوف و دلگرم بود و همواره سعی می کرد با دیگران ارتباط صمیمی برقرار کند، از خود گذشتگی و ایثاری نشان می داد واین روحیه را نیز به دیگران منتقل می نمود و مسئولیت پذیری او همواره در همۀ امور پیشتاز بود.

 

در مبارزات علیه رژیم ستم شاهی بسیار فعال و دارای نقشی مهم و سازنده بود، در جلسات قرآن و نهج البلاغه که از سال ۱۳۵۶ شروع شده بود و تعداد زیادی از شهیدان دفاع مقدس، عضو این جلسات بودند حضور داشت که مدتی آقای باهنر و زمانی هم آقای مؤذن زاده و خود آقای ناصر فولادی این جلسه ها را اداره می کردند. در هر حال اولین جلسات اختلافات سیاسی هم بود و با توجه به این که اتهامات زیادی علیه دکتر بهشتی وارد می شد ایشان با جرأت می گفت: دکتربهشتی از ابرار است….

 

در اسفند سال ۱۳۵۹ من در سوسنگرد بودم که شهید محمد علی ایرانمنش با بیسیم به من اطلاع داد که می خواهند مرا ببینند چون در اهواز کار داشتم به طرف آنجا حرکت کردم، با چند نفر از دوستان صحبت کردیم و قرار شد که آنها در اولین عملیات منظم سپاه شرکت کنند. شهید فولادی با یک دسته از نیروها، شهید محمد علی ایرانمنش با خود من، شهید فتحعلیشاهی و برادر ارجمندی هم با یک دستۀ دیگر برای عملیات آماده شدند. روحیه این عزیزان بسیار عالی بود و عملیات با موفقیت چشمگیری انجام شد و با حداقل تلفات و ضایعات به پایان رسید، اولین کسی که به ذهنم می آمد با توجه به روحیاتی که در او سراغ داشتم، شهید شود ناصر بود. اما در این عملیات برادرمان آقای فتحعلیشاهی شهید شد، وقتی به داخل سنگر برگشتم، دوستان متوجه این قضیه شدند و در سنگر گریه و عزاداری بر پا شده بود در اینجا شهید فولادی جلودار شد و به دوستان گفت: «آقای فتحعلیشاهی خود عاشق شهادت بود و حال تکلیف ما که به این سعادت نرسیده ایم این است که مراسمی در خور شأن ایشان برگزار نمائیم.» من فکر می کنم رشد تکامل روحی ناصر در مرحله پیروزی انقلاب اسلامی، مرحلۀ دوم در سومار وشهادت شهید اخلاقی و مرحله سوم در این عملیات بود. مورد بعدی که مصداق خوش قلبی و رئوفی ناصر است. به یاد دارم یک بار که از جبهه برگشتم خیلی مریض بودم، به طوری که در منزل بستری شدم. آن روزی که ناصر پیش من آمد چهل درجه تب داشتم، ناصر روزه داشت و چون من تب زیاد داشتم متوجه صحبتهای او نمی شدم، کم کم خواب مرا با خود برد و ناصر نیز در کنار من خوابیده بود. ساعت 10 الی 11 شب بیدار شد، مادرم دلش نیامده بود که او را بیدار کند. بنابراین در آخر شب افطار کرد. او در دوستی و رفاقت چیزی کم نمی آورد واقعاً انسانی بود که می توانست ارتباط خوبی برقرار کند. اهل غیبت نبود و از غیبت کردن جلوگیری می کرد و سعی می کرد تا آنجا که امکان دارد روزۀ مستحبی بگیرد و همواره کارهای سخت را پذیرا باشد. همواره به دوستان تأکید      می کرد که صراط مستقیم، ولایت فقیه خط امام و حاکمیت روحانیت مبارز است.

 

به ساده زیستی اهمیت می داد و سعی می کرد با محرومان دمخور باشد و اگر در جلسات پذیرایی مفصل می شد خیلی محترمانه و با رعایت اخلاق اسلامی معترض می شد و می گفت: «محرومینی هستند که به شام شب محتاجند پس ما نباید این چنین تشریفات و سفرهایی داشته باشیم.»

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید ناصر فولادی خیلی مخلص بود

مهندس احمد آب بر ناصر خیلی متواضع و فروتن بود، زمانی که بخشدار بود اصلاً …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *