تیتر خبرها

خاطرات «هاميلتون جردن» رئيس كاخ سفيد در دوران كارتر از بحران گروگانگيري(1)

ما با ايران در حال جنگ هستيم

خبرگزاري فارس: وقتي گوشي تلفن را به زمين گذاشتم مدتي مبهوت و متحير بودم. پيش خود گفتم اگر اين كار جدي باشد معني آن اين است كه ما با ايران در حال جنگ هستيم، و اگر كار به جاهاي باريك بكشد تاثير آن در مبارزات انتخاباتي ما چه خواهد بود؟

**از يادداشت‌هاي روز آغاز رياست جمهوري ريگان:

*بيستم ژانويه 1981 (چهارشنبه 30 دي 1359) :
ساعت يازده و 40 دقيقه صبح بود. تا چند دقيقه ديگر رونالد ريگان رسما با اداي سوگند دوران رياست جمهوري خود را آغاز مي‌كرد. ولي آنچه بيشتر براي من اهميت داشت اين بود كه از اين پس ديگر جيمي كارتر رئيس جمهوري آمريكا نبود. بيش از يكسال تلاش ما براي رهائي گروگانهاي آمريكايي در ايران به نتيجه نرسيد، ولي در اين بيست دقيقه خر دوران رياست جمهوري كارتر اميد پايان بخشيدن به اين كابوس از هر زمان ديگري بيشتر بود. تمام اوقات شبانه روز ما در آخرين روزهاي رياست جمهوري كارتر صرف حل اين مسئله شد و اكنون براي وصل خبر پرواز گروگانها از تهران دقيقه شماري، بلكه ثانيه شماري مي‌كرديم.
محوطه‌اي در طبقه همكف كاخ سفيد كه به اطاق وضعيت معروف است بهترين و مدرين‌ترين وسائل ارتباطي جهان را دارد. در حاليكه دو گوشي تلفن را به دو گوش خود گرفته بودم چشمانم در روي ديوار بين صفحه تلويزيون كه تشريفات آغاز رياست جمهوري ريگان را گزارش مي‌كرد و ساعت ديواري كه گذشت ثانيه‌ها و دقيقه‌ها را نشان مي‌داد در گردش بود. در كنار من در اطاق وضعيت، سروان «گاري سيك» از اعضاي دفتر شوراي امنيت ملي و كارشناس امور خاورميانه الئانوركونرز منشي من طي چهار سال گذشته و جرالد رافشون مشاور مطبوعاتي رئيس جمهوري و دوست صميمي من در انتظار پايان كار و حركت بسوي پايگاه هوائي آندروز بودند تا باتفاق همراه جيمي كارتر كه از ظهر ببعد رئيس جمهوري پيشين آمريكا خوانده مي‌شد بطرف جورجيا حركت كنيم.
يكي از تلفن‌ها من و سروان گاري سيك را به اتومبيل حامل پرزيدنت كارتر و رئيس جمهوري منتخب (ريگان) مربوط مي‌ساخت و خط تلفني ديگر به مركز اطلاعات كه در تماس دائم با تهران بود متصل مي‌شد. چند دقيقه قبل خبردادند كه گروگانها سوار بر دو هواپيماي الجزايري آماده پرواز از تهران هستند. قلب من بشدت مي‌زد و همه آرزوي من در اين لحظه اين بود كه اين دو هواپيما قبل از ظهر و پيش از فرا رسيدن لحظه پايان رياست جمهوري كارتر فرودگاه تهران را ترك كنند.
پس از چهارده ماه كه چون كابوس برما گذشت اينك كارتر در انتظار فرا رسيدن يك لحظه شيرين در آخرين دقايق رياست جمهوري خود بود. در اين لحظات واپسين تنها خبر قطعي رهايي و پرواز گروگانها از ايران بود كه مي‌توانست خنده هميشگي اوائل دوران رياست جمهوريش را به چهره عبوس و خسته او بازگرداند.
اپراتور كاخ سفيد كه چند دقيقه بل تلفن رئيس جمهوري را به اطاق وضعيت وصل كرده بود دوباره گفت «آقاي جوردن، پريدنت كارتر مي‌خواهند با شما صحبت كنند» و لحظه‌اي بعد صداي رئيس جمهوري بگوشم رسيد كه مي‌پرسيد «خبر تازه‌آي نرسيده است؟»
و لحظه‌اي بعد صداي رئيس جمهوري بگوشم رسيد كه مي‌پرسيد «خبر تازه‌اي نرسيده است؟»
در پاسخ گفتم «آخرين خبر ما اينست كه هواپيماها آماده پرواز هستند»
كارتر با صداي خسته‌اي گفت‌«اينكه خبر تازه‌اي نيست .پنج دقيقه پيش هم همين را گفتيد»
پاسخ دادم «متاسفانه هنوز اطلاع بيشتري دريافت نكرده‌ايم»
كارتر گفت پس از رسيدن اتومبيل به محل انجام مراسم سوگند رياست جمهوري ريگان هم تما خودمان را با او قطع نكنيم. او يكي از همراهان خود فيل وايز را مامور حفظ تماس با ما كرده بود تا بمحض وصول خبر پرواز هواپيماهاي حامل گروگانها از تهران موضوع را در جريان انجام مراسم سوگند باطلاع وي برساند.
پس از آنكه رئيس جمهوري تلفن را قطع كرد در نظر خود مجسم مي‌كردم تا چند دقيقه دقگير خبر پرواز گروگانها را از مركز اطلاعات دريافت خواهم كرد و جريان را به «فيل وايز» گزارش خواهم داد و او هم بلافاصله يادداشتي براي پرزيدنت كارتر خواهد فرستاد و او در آخرين لحظات دوران رياست جمهوريش، پيش از اينكه ريگان به اداي سوگند رياست جمهوري بپردازد از جاي خود بلند خواهد شد و اين خبر خوش را پشت ميكروفن باطلاع رئيس جمهوري آينده و ملت آمريكا خواهد رساند.
رشته افكار مرا تصوير صفحه تلويزيون كه رسيدن اتومبيل حامل كارتر و ريگان را به مقابل بناي كنگره نشان مي‌داد قطع كرد. ديگر فرصت زيادي باقي نمانده بود. با مركز اطلاعات تماس گرفتم و پرسيدم «آقايان خبر تازه‌اي هست؟»
افسر مركز اطلاعات پاسخ داد «نه آقاي جوردن، هنوز هواپيماها پرواز نكرده‌اند. ما هم باندازه شما علاقمنديم كه قبل از انجام مراسم اين خبر را بگوش پرزيدنت كارتر برسانيم. بمحض دريافت خبر از تهران شما را در جريان خواهيم گذاشت.»
تشكر كردم و گفتم هر لحظه منتظر رسيدن اين خبر خوش هستم. الئانور گفت «هاميلتون چند دقيقه بيشتر به ساعت 12 ظهر نمانده است. ما بايد تا بحال كاخ سفيد را ترك مي‌كرديم. الان كاركنان دفتر ريگان سر مي‌رسند و صحيح نيست كه ما هنوز اينجا باشيم»
گفتم «الي … براي من مهم نيست كه آدمهاي ريگان از ديدن من در اينجا خوششان بيايد يا نيايد. من تا آخين لحظه كه مراسم سوگند تمام بشود در اينجا خواهم ماند تا شايد خبري از تهران برسد و باطلاع كارتر برسانم.
در اينموقع دوباره اپراتور كاخ سفيد گفت پرزيدنت كارتر مي‌خواهد با شما صحبت كند. كارتر از داخل ساختمان كنگره با صداي آهسته‌اي صحبت مي‌كرد و مي‌گفت «ما الان داريم براي انجام مراسم تحليف حركت مي‌كنيم هيچ خبر تازه‌اي نيست؟» دوباره با مركز اطلاعات تماس گرفتم جواب منفي بود و در حاليكه نمي‌توانستم تاثر و لرزش صداي خود را كتمان كنم گفتم :«متاسفانه نه آقاي ريئس جمهور!»
اين آخرين باري بود كه من با كارتر در مقام رياست جمهوري صحبت كردم چشمهايم به صفحه تلويزيون بود كه جريان مراسم آغاز رياست جمهوري ريگان را نشان مي‌داد. ساعت درست 12 را نشان مي‌داد كه ابتدا جرج بوش بعنوان معاون رئيس جمهوري و سپس رونالدريگان بعنوان رئيس جمهوري جديد شروع به اداري سوگند كردند.
حالت مغروقي را داشتم كه اميد نجات را از دست داده است.دوربين تلويزيون در حين انجام مراسم تحليف از طرف ريگان،‌روي صورت كارتر متمركز شد. كارتر چشمانش را بسته بود و معلوم نبود كه از شدت خستگي چشمهايش را بسته يا دارد دعا مي‌كند. رنگش پريده و صورتش پرچين و چروك بود و آثار خستگي و بيخوابي چند روزه كاملا در چهره‌اش خوانده مي‌شود .گوشي تلفن‌ها را بي اختيار بگوش‌هاي خود فشار مي‌دادم تا شايد در آخرين لحظه خبري برسد، ولي هيچ خبري نيامد و ريگان با جمله «.. و اميدوارم كه خداوند يار و ياور من باشد» سوگند خود را به اتمام رساند.
.. ديگر همه چيز تمام شده بود: كار انتقال قدرت انجام يافت.رونالد ريگان رئيس جمهوري آمريكا شد و كارتر ديگر يك رئيس جمهوري سابق بيش نبود .. و گروگانها همچنان در هواپيماهاي الجزايري منتظر اجازه پرواز از تهران بودند.

*يكشنبه 4 نوامبر 1979(13 آبان 1358)

از روز جمعه كه واشنگتن را براي گذراندن چند روز تعطيل آخر هفته ترك كردم در شرق «مريلند» در خانه يكي از دوستان رئيس جمهوري به نام «نيت _ لاندو» بوديم. «تيم اسميت» و «فين چم» دو تن از مشاورين انتخاباتي پرزيدنت كارتر هم در اين سفر همراه من بودند و هدف ما از اين مسافرت بيش از گذراندن تعطيلات آخر هفته بررسي و مطالعه برنامه مبارزه انتخاباتي رئيس جمهور بود. روز يكشنبه هم قرار بود ادوارد كندي در يك مصاحبه تلويزيوني تصميم خود را درباره شركت در مبارزات انتخاباتي اينده اعلام كند. اين موضوع براي ما خيلي اهميت داشت، زيرا در صورت شركت وي در اين مبارزه كار ما خيلي دشوارتر مي‌شد و مي‌بايست قبل از شروع دور نهايي مبارزات انتخاباتي با كانديداي حزب رقيب، در داخل حزب دمكرات با يك رقيب جدي و خطرناك دست به مبارزه بزنيم.
كندي تصميم خود را به شركت در مبارزات انتخاباتي تصريح نكرد ولي اين مصاحبه مقدمه‌اي براي آغاز اين مبارزه بود. اما مصاحبه او به قدري بد و افتضاح بود كه بسياري از دوستان ضمن تماس تلفني به من تبريك مي‌گفتند. بعد از مذاكراتي با دوستان درباره هزينه مبارزات انتخاباتي آينده و رد و بدل كردن جوك‌هايي درباره مصاحبه كندي ديروقت به رختخواب رفتيم تا براي مراجعت به واشنگتن در صبح روز بعد آماده شويم.
ساعت چهار و نيم صبح تلفن اتاق من زنگ زد. در حدود يك دقيقه طول كشيد تا با صداي زنگ‌هاي مكرر تلفن از خواب بيدار شوم و بياد بياورم كه در كجا هستم. در تاريكي به دنبال كليد چراغ و سپس تلفن گشتم تا اينكه توانستم گوشي را بردارم.
صدايي از گوشي تلفن گفت: «آقاي جوردن. من افسر نگهبان اتاق وضعيت كاخ سفيد هستم. عذر مي خواهم كه در اين وقت شب شما را بيدار مي‌كنم. به ما خبر داده‌اند كه سفارت آمريكا در تهران از طرف عده‌اي اشغال شده و كاركنان سفارت به اسارت گرفته شده‌اند..»
گفتم «خداي من.. آيا كسي هم زخمي شده يا كسي كشته شده است؟..»
افسر نگهبان جواب داد «تا آنجائيكه ما مي‌دانيم نه… ولي هنوز اطلاعات كاملي در دست نداريم و به محض اينكه خبر تازه‌اي برسد شما را در جريان خواهيم گذاشت.»
پرسيدم «آيا رئيس جمهوري هم از اين موضوع مطلع شده است». پاسخ دادند كه قبل از تلفن به من، رئيس جمهوري به وسيله سايروس ونس وزير امور خارجه از جريان اطلاع يافته است.
وقتي گوشي تلفن را به زمين گذاشتم مدتي مبهوت و متحير بودم. پيش خود گفتم اگر اين كار جدي باشد معني آن اين است كه ما با ايران در حال جنگ هستيم، و اگر كار به جاهاي باريك بكشد تاثير آن در مبارزات انتخاباتي ما چه خواهد بود؟
در اين افكار بودم كه تلفن دوباره زنگ زد. اين دفعه «فيل وايز» منشي مخصوص رئيس جمهوري بود كه هميشه همراه او به مسافرت مي‌رفت. وايز كه از «كمپ ديويد» تلفن مي‌كرد هيجان زده گفت آيا از وقايع تهران خبر داري؟ گفتم چند دقيقه پيش اطلاع يافته‌ام و الان هم راجع به آن فكر مي‌كنم. وايز گفت فكر نمي‌كني رئيس جمهور بايد فورا به واشنگتن مراجعت كند؟ گفتم به عقيده من بهتر است چند ساعت تاميل كنيم چون اين اميد هست كه مثل وقايع ماه فوريه گذشته با دخالت دولت ايران كار فيصله يابد و گروگانها آزاد شوند.
بعد از اين مكالمه تلفني، با اميدي كه به خود تلقين مي‌كردم دوباره به خواب رفتم. ساعت شش و ربع با تلفن ديگري از خواب پريدم. تلفن باز هم از اتاق وضعيت كاخ سفيد بود. آخرين خبر اين بود كه با «بروس لينگن» كاردار فارت كه هنگام وقوع حادثه در وزارت خارجه ايران بوده تماس حاصل شده و او اطلاعات بيشتري درباره جريان اشغال سفارت داده است. همين تماس و اينكه كاردار ما به دست اشغال‌كنندگان سفارت نيفتاده خبر خوبي بود و باز هم به خود نويد دادم كه شايد راه‌حل سريعي براي رفع اين گرفتاري پيدا شود.

*دوشنبه 5 نوامبر 1979 (14 آبان 1358)

اخبار راديوي اتومبيلي كه با آن به واشنگتن مراجعت مي‌كرديم فقط مربوط به خبرهاي تهران و گروگانگيري كاركنان سفارت آمريكا بود. مصاحبه ادوارد كندي به كلي تحت‌الشعاع اين خبر قرار گرفته و اثر خود را از دست داده بود.
ساعت هفت و نيم صبح به كاخ سفيد رسيدم و تا ساعت هشت و نيم كه به قرار معمول جلسه‌اي با اعضاي ستاد كاخ سفيد تشكيل مي‌دادم به بررسي گزارش‌هاي روزانه پرداختم. ساعت ده صبح هم به اتفاق والتر مانديل معاون رياست جمهوري و چند تن از مشاوران رئيس جمهوري جلسه‌اي در دفتر پرزيدنت كارتر داشتيم. در اين جلسه مذاكرات ما به طور طبيعي در اطراف دو موضوع مهم دور ميزد: وقايع تهران و مصاحبه شب گذشته ادوارد كندي. درباره مصاحبه كندي هم متفق‌القول بودند كه او شانس موفقيت خود را در مبارزات انتخاباتي كاش داده است، ولي درباره وقايع تهران نظرها متفاوت بود. من بر اساس نظر يات خوش بينانه خود گفتم «فراموش نكنيد كه نظير همين واقعه در ماه فوريه گذشته در تهران اتفاق افتاد و سفير و كاركنان سفارت با دخالت دولت ايران آزاد شدند. حالا هم ما با نخست‌وزير بازرگان و وزير خارجه ابراهيم يزدي در تماس هستيم و اميدواريم با حسن نيت و تلاش آنها مشكل هرچه زودتر حل شود.»

*سه‌شنبه 6 نوامبر 1979 (15 آبان 1358)

ساعت شش صبح طبق معمول همه روزه با صداي زنگ تلفن اپراتور كاخ سفيد از خواب بلند شدم و پس از آ»كه قوه‌اي براي خودم درست كردم به برنامه كار روزانه‌ام كه هر روز قبل از تعطيل كار «الئانور» در جيب من مي‌گذاشت نگاه كردم. يكي از مطالبي كه امروز قرار بود اعلام شود موضوع مناظره تلويزيوني كارتر و كندي بود كه اولين مناظره از نوع خود بين كانديداهاي رياست جمهوري از يك حزب به شمار مي‌رفت.
اما آنچه بيشتر فكر من، و همه را به خود مشغول داشته بود ادامه گروگانگيري كاركنان سفارت آمريكا در تهران بود. قبل از حركت به طرف كاخ سفيد برنامه اخبار كانال‌هاي تلويزيوني را يكي پس از ديگري مرور كردم. خبر اول گزارش‌هاي تهران و جريان تظاهرات ضدآمريكايي در برابر سفارت آمريكا بود. ولي خبر مهمتر از نظر من گزارش‌هاي مربوط به استعفاي دولت بازرگان بود كه در لابلاي اخبار مربوط به گروگانگيري گفته مي‌شد. دولت بازرگان ظاهرا به علت اعترا به اشغال سفارت آمريكا استعفا كرده بود و استعفاي او براي ما خبر خيلي بدي بود.
زيرا اين بازرگان بود كه در فوريه گذشته با تلاش و پيگيري به اشغال اوليه سفارت ما خاتمه داد و اين دفعه هم ما براي حل مشكلي كه پيش آمده بود به او اميد بسته بوديم. تماس ما با سفارتمان قطع شده بود و با استعفاي دولت بازرگان معلوم نبود كه با چه كسي بايد طرف صحبت بشويم؟
باز هم تلفن زنگ زد. اين دفعه «فيل وايز» منشي مخصوص رئيس جمهور بود كه مي‌گفت پرزيدنت كارتر ساعت هشت صبح جلسه‌اي دارد كه من هم بايد در آن حضور پيدا كنم. پرسيدم موضوع جلسه چيست. وايز گفت: «ايران».
به پاركينگ كاخ سفيد تلفن كردم و گفتم اتومبيل مرا فورا بفرستند و در اين فاصله با عجله لباس پوشيدم. در صندلي پشت اتومبيل طبق معمول روزنامه‌هاي «نيويورك تايمز» و «واشنگتن پست» همان روز را گذاشته بودند. اخبار مربوط به ايران قسم تاعظم صفحات اول هر دو روزنامه را اشغال كرده بود و سرمقاله‌ها و تفسيرها هم بيشتر مربوط به وقايع تهران بود. يك لحظه پيش خود انديشيدم «آيا ايران ويتنام كارتر خواهد شد؟»
منظره مقابل در ورودي كاخ سفيد اين انديشه مرا تقويت مي‌كرد.
اتومبيل‌هاي حامل فرستنده‌هاي سيار تلويزيوني از هر سه شبكه سرتاسري آمريكا در اطراف كاخ سفيد توقف كرده و آماده پخش گزارش‌هاي خبري بودند. جمعيت خبرنگاران هم در اطراف كاخ موج مي‌زد. من هرگز در اين ساعت صبح چنين اجتماعي از نمايندگان وسايل ارتباط جمعي در اطراف كاخ سفيد نديده بودم.
اين خود نشانه‌اي از حساسيت موضوع و توجه افكار عمومي به بحران ايران بود. من به راننده خود دستور دادم از در پشت وارد كاخ سفيد بشود تا مجبور به گفتگو با خبرنگاران نشوم. در فرصت كمي كه داشتم كيف دستي خود را در دفتر كارم گذاشته به طرف اتاق كابينه كه قرار بود جلسه در آ»جا تشكيل شود حركت كردم. منشي زبر و زرنگ من الثانور كه در دوره چهار رئيس جمهوري گذشته در كاخ سفيد خدمت كرده و بار بسياري از مشكلات را از دوش من بر مي‌داشت با قدم‌هاي سريع به دنبال من راه افتاده و تا درب اتاق كابينه تلفن‌ها و پيغام‌هاي لازم را به اطلاع من رساند و با همان قدم‌هاي سريع مراجعت كرد.
اتاق كابينه اتاق مستطيل شكل درازي است كه با دو در به قسمت‌هاي ديگر كاخ سفيد مربوط مي‌شود. بين اتاق كابينه و دفتر بيضي شكل رياست جمهوري فقط يك اتاق فاصله است كه معمولا كسانيكه منتظر ملاقات با رئيس جمهوري هستند در آنجا مي‌نشينند. ميز بزرگ دراز و قهوه‌اي رنگي در وسط اتاق قرار گرفته و در اطراف آن صندلي‌هايي با رويه چرمي كه اسامي هر يك از اعضاي كابينه با پلاك برنز روي هر كدام از آنها نوشته شده قرار گرفته است. هر يك از اعاي دولت كه به هر دليل از كابينه خارج مي شوند مي‌توانند صندلي خود را نيز به عنوان يادبودي از دوران خدمت خود در دولت آمريكا به خانه خود ببرند و هميشه تعدادي صندلي آماده براي وزيران جديد كابينه در انبار كاخ وجود دارد.
صندلي رئيس جمهوري كمي بلند‌تر از ديگران است و در وسط ميز قرار گرفته صندلي‌هاي وزيران به ترتيب تاريخ تاسيس هر يك از وزارتخانه ها در اطراف ميز چيده شده است.
در كاخ سفيد تابلوهايي از هر يك از روساي جمهوري گذشته وجود دارد و هر رئيس جمهوري مي‌تواند فقط تابلوهاي روساي جمهوري محبوب و مورد علاقه خود را در اتاق كابينه نصب نمايد. پرزيدنت كارتر تابلوي سه رئيس جمهور محبوب خود «توماس جفرسون» و «آبراهام لينكلن» و «هاري ترومن» را در اتاق كابينه نصب كرده بود كه اولي را به خاطر دانايي، دومي را به خاطر شفقت و انسانيت و سومي را به خاطر شجاعت، دوست مي‌داشت.
وقتيكه من وارد اتاق شدم والتر مانديل معاون رياست جمهوري، هارولد براون وزير دفاع، سايروس ونس وزير خارجه، برژينسكي مشاور امنيت ملي، جودي پاول سخنگوي مطبوعاتي كاخ سفيد و «ديويد نيوسام» و «گاري سيك» دستياران ونس و برژينسكي در اتاق كابينه بودند و سايروس ونس آخرين گزارش‌هاي مربوط به ايران را در اختيار سايرين مي‌گذاشت.
راس ساعت هشت پرزيدنت كارتر در حاليكه يك دسته يادداشت و انبوهي گزارش‌هاي تلگرافي در دست داشت با قدم‌هاي تند وارد اتاق شد و به محض اينكه در جاي خود نشست رو به ونس كرده و با قيافه‌اي جدي از او خواست آخرين گزارش‌هاي مربوط به وضع گروگانها را به اطلاع اعضاي كابينه برساند.
هارولد براوان (وزير دفاع) در روي يادداشت خود جمله‌اي نوشت و در مقابل من گذاشت. براون نوشته بود «من منتظرم رئيس جمهوري خطاب به همه ما بگويد من به شما گفته بودم كه چنين وضعي پيش خواهد آمد!»
من هم با هارولد هم عقيده بودم و فكر مي‌كردم رئيس جمهوري همه ما را به خاطر سعي در تخفيف نگراني‌هايش هنگام اجازه مسافرت شاه به آمريكا ملامت خواهد كر. كمتر از سه هفته قبل از تشكيل اين جلسه ما تقريبا با همين گروه در همين اتاق درباره موضوع مسافرت شاه به آمريكا براي معالجه بيماري خود بحث مي‌كرديم و كارتر تنها كسي بود كه از عواقب اين مسافرت ابراز نگراني مي‌كرد.

***
ما در همين اتاق طي يك سال گذشته بارها و بارها درباره مسايل مربوط به ايران و شاه گفتگو كرده بوديم.
در نوامبر سال 1978 (آبان و آذر 1357) ديگر مسلم شده بود كه رژيم شاه را نمي‌توان بر سر پا نگاهداشت. خطر جدي سقوط شاه، رئيس جمهوري آمريكا را با معماي لاينحلي مواجه ساخته بود. ايران هم يكي از بزرگترين كشورهاي صادركننده نفت براي دنياي صنعتي غرب و هم حد فاصلي بين شوروي و منطقه حساس نفتي و استراتژيك خليج فارس بود. حفظ ثبات و استقلال اين كشور براي آمريكا اهميت حياتي داشت و براي حفظ اين ثبات آمريكا سالها به شاه متكي شده بود. اينك رژيم شاه پشتيباني مردم را از دست داده و از طرف يك رهبر مذهبي 79 ساله در معرض تهديد جدي قرار گرفته بود.
در مراحل اوليه بحران پرزيدنت كارتر راه نجات رژيم شاه را در تعديل اين رژيم در جهت تامين آزاديهاي بيشتر و تشكيل يك حكومت معتدل با شركت بعضي از مخالفان ميانه‌رو و عناصر ليبرال تشخيص داد، ولي اعمال اين سياست تا زمانيكه خود شاه در ايران بود و باين اميد واهي كه سرانجام امريكاييها به طور معجزه‌آسايي رژيم او را نجات خواهند داد در برابر تغييرات بنيادي مقاومت مي‌كرد كارساز نبود و گروههاي مخالف بيشاز پيش تحت‌الشعاع گروه نيرومند مخالفان مذهبي شاه و شخص آيت‌الله خميني قرار مي‌گرفتند، تا اينكه سرانجام شاه در ژانويه سال 1979 به دنبال مذاكرات طولاني با ويليام سوليوان سفير آمريكا در تهران به ترك ايران رضايت داد.
مقصد اوليه شاه هنگام اخذ تصميم براي خروج از ايران ايالات متحده آمريكا بود و دوستان امريكايي‌ شاه مانند نلسون راكفلر براي اقامت او و خانواده‌اش ملك شخصي مجچلل و با صفاي والتر آننبرگ ديپلمات و بازرگان معروف را در كاليفرنيا در نظر گرفته بودند. ولي شاه قبل از خروج از ايران از طرف سادات رئيس جمهوري مصر به آنكشور دعوت شد و تصميم گرفت در بين راه چند روزي در مصر توقف كند. دعوت سادات هم از اين نظر براي او جالب توجه بود كه در مصر به عنوان يك پادشگاه و رئيس مملكت از وي استقبال مي‌شد و اين تصور را كه او از سلطنت خلع شده يا كناره‌گيري كرده است از ميان مي‌برد و هم از اين جهت كه پرواز مستقيم به آمريكا اتهامات مخالفان او را درباره اينكه شاه يك عامل سرسپرده و «عروسك آمريكايي» است تاييد مي‌نمود.
يك عامل ديگر تشويق شاه به مسافرت به مصر، تلقينات اطرافيان او (بخصوص اردشير زاهدي آخرين سفير شاه در آمريكا) بود كه تصور مي‌كردند آيت‌الله خميني پس از مراجعت به ايران با مقاومت‌هايي رو به رو خواهد شد و مقدمات كودتايي نظير كودتاي سال 1953 كه با كمك موثر سازمان سيا در ايران انجام گرفت امكان‌پذير خواهد بود. شاه تحت تاثير اين افكار و تلقينات تصور مي‌كرد كه اگر از ايران دور نشود و در كشورهاي مجاور ايران بماند شانس بازگشت او به ايران بيشتر خواهد بود. (شايد هم فكر مي‌كرد اگر به آمريكا برود آمريكائيها از بازگشت او به قدرت جلوگيري خواهند كرد!).
شاه با همين خيالات پس از چند روز اقامت در مصر به مراكش رفت و به طوريكه اطرافيانش مي‌گويند بيشتر اوقات او در مراكش در پاي راديو مي‌گذشت تا از آخرين تحولات اوضاع ايران مطلع شود. هرج و مرج و بحران شديد اقتصادي و كاهش توليد نفت به حدي كه فقط براي مصرف داخلي كفايت مي‌كرد شاه را اميدوار مي ساخت كه حكومت خميني در ايران پا نخواهد گرفت، ولي آيت‌الله خميني خيلي سريع‌تر از آنچه شاه تصور مي‌كرد بر اوضاع مسلط شد و شاه كه ديگر اميد بازشگت را از دست داده بود در ماه فوريه تصميم گرفت طبق برنامه قبلي به آمريكا مسافرت كند، ولي سياست آمريكا در اين زمان تغيير يافته بود و پرزيدنت كارتر و سايروس ونس وزير خارجه هيچ كدام با آمدن شاه به آمريكا در شرايط جديد موافق نبودند: او ديگر شاه ايران نبود و از نظر آمريكا يك مقام رسمي به شمار نمي‌آمد. به علاوه آيت‌الله خميني قدرت را در ايران به دست گرفته بود و منافعه حياتي آمريكا ايجاب مي‌كرد كه با رژيم جديد روابط دوستانه‌اي برقرار كند.
شانس برقراري روابط دوستانه با رژيم جديد ايران هم خوب به نظر مي‌رسيد مهدي بازرگان، يكي از مخالفان ديرين شاه كه مردي تحصيل‌كرده و غيرروحاني بود از طرف آيت‌الله خميني به نخست‌وزيري منصوب شده و كميته‌اي مامور ايجاد تشكيلات سازماني و تدوين قوانين و مقررات مربوط به جمهوري اسلامي ايران شده بود. انتخاب بازرگان براي تصدي مقام نخست‌وزيري اميدواركننده بود، زيرا او مي‌‌توانست با تجارب سياسي خود تشكيلات صحيحي براي حكومت جديد ايران بريزد و شايد آيت الله خميني هم سرانجام به آنچه در پاريس گفته بود عمل مي‌كرد و پس از استقرار جمهوري اسلامي به شهر مقدس مذهبي قم مي‌رفت و به رهبري روحاني ملت خود اكتفا مي‌نمود.
براي رهبران امريكا ترديدي وجود نداشت كه روابط اينده آمريكا با ايران مانند دوران شاه نخواهد بود، ولي همه متفق‌القول بودند كه بايد براي ايجاد روابط دوستانه با حكومت جديد تلاش كرد و در اين رابطه مي‌بايست بسياري از مسايل فيمابين حل و فصل شود. در جلسه‌اي كه موضوع تقاضاي شاه براي مسافرت به آمريكا پس از پيروزي انقلاب ايران مطرح شد ونس وزير خارجه به پرزيدنت كارتر گفت كه با مسافرت شاه به آمريكا هرگونه شانس برقراري روابط نزديك و دوستانه با رژيم جديد ايران از ميان خواهد رفت، زيرا اين فكر در ميان رهبران جديد ايران قوت خواهد گرفت كه آمريكا هنوز به امكان بازگرداندن شاه به آمريكا مي‌انديشد و خاطره وقايع يك ربع قرن پيش كه شاه جوان آن روز به كمك سيا به سلطنت بازگشت در اذهان زنده خواهد شد.
برخلاف ونس، برژينسكي مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري كه در زمان سلطنت شاه و روزهاي انقلاب هم طرفدار جدي و سرخت شاه بود اصرار داشت كه دولت آمريكا به تعهدات قبلي خود عمل كند و به شاه اجازه مسافرت به آمريكا داده شود. برژينسكي معتقد بود كه برقراري روابط دوستانه با رژيم جديد ايران به عوامل ديگري بستگي دارد و مسافرت شاه به آمريكا نمي‌تواند اساس مسئله را تغيير بدهد. برژينسكي مي‌گفت: «خودداري از پذيرفتن شاه به آمريكا براي زندگي در اين كشور دليل ضعف ما تلقي خواهد شد… اگر ما به يك دوست قديمي در اين شرايط پشت كنيم رهبران كشورهاي ديگر دوست آمريكا هم متوجه خواهند شد كه آمريكا كشور قابل اعتماد . قابل اتكايي نيست.»
اما كارتر و ونس مسئله را از زاويه ديگري بررسي مي‌كردند و پرزيدنت كارتر در همان جلسه كه موضوع مسافرت شاه به ايران مطرح بود گفت: «وقتيكه كشورهاي ديگري در دنيا يافت مي‌شوند كه شاه مي‌تواند در آنها زندگي راحتي داشته باشد چه لزومي دارد كه او را به آمريكا بياوريم و كمترين شانس برقراري روابط دوستانه با رژيم جديد ايران را از دست بدهيم. اينجا مسئله انتخاب بين منافع آمريكا و تمايلات شخصي شاه است و ترديد نيست كه بايد اولي را در نظر بگيريم.»
با وجود اين كارتر نمي‌خواست صريحا و مستقيما تقاضاي مسافرت شاه را به آمريكا رد كند و او را آزرده خاطر نمايد.بهمين خاطر از ونس خواست كه شخصيت مناسبي را براي مسافرت به مراكش و مذاكره با شاه در نظر بگيرد. ماموريت اين فرستاده ويژه هم اين نبود كه نظر دولت آمريكا را رسما به شاه ابلاغ نمايد،بلكه مي بايست او را قانع سازد كه حالا زمان مناسبي براي مسافرت او به آمريكا نيست و به مصلحت خود او و آمريكا نيست كه در اين شرايط حساس تقاضاي مسافرت به آمريكا را بنمايد.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(5)

پروفسور كاتم گفت:خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند خبرگزاري فارس: اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *