تیتر خبرها

خاطرات «زبينگوي برژينسكي» مشاور امنيت ملي كارتر از بحران گروگان گيري(4)

همكاري مصر با آمريكا براي عمليات نظامي در ايران

خبرگزاري فارس: رئيس‌جمهور دراين جلسه موضع قاطعي در پيش گرفت و رسما با استقرار آواكس در مصر (در صورت عمليات اضطراري گسترده‌تر منطقه‌اي و پشتيباني از اقدام‌هاي بالقوه عليه ايران) و نيز اقدام‌هاي ديگري كه من پيشنهاد كرده بودم موافقت كرد.

شاه كه درهاي مكزيك را به روي خود بسته ديد، در آمريكا ماند زيرا جاي ديگري را نداشت. به هر روي خودداري مكزيك از پذيرش شاه در 29 نوامبر به بحث شديد ميان من و رئيس‌جمهور انجاميد. شاه كه نااميد شده بود، مايل بود دعوت سادات را براي رفتن به مصر بپذيرد.
من و سايرس ونس با مشاهده احساسات در جهان اسلام از كراچي تا تريپوليس به اين نتيجه رسيديم كه رفتن شاه به مصر به ثبات اين كشور آسيب زده و ما بايد شاه را از پذيرش دعوت سادات منصرف كنيم.
روز يكشنبه 2 دسامبر سايرس ونس به من تلفن زد و گفت كه با رئيس‌جمهور در اين باره گفت و گو كرده و از من نيز خواست كه با او صحبت كنم. همچنين اورل هريمن نيز تلفني با من تماس گرفت كه در همين زمينه با ونس گفت وگو كرده بود. سايرس ونس به من هشدار داد كه رئيس‌جمهور بسيار ناراحت است ولي چاره ديگري نداشتم جز اينكه به او در كمپ ديويد تلفن بزنم. هنگامي كه به او گفتم كه با ونس هم عقيده‌ام و هريمن نيز همين توصيه را تلفني ارائه داده است، رئيس‌جمهور بسيار ناراحت شد. او مرا متهم به توطئه‌ با همكاري كيسينجر و راكفلر جهت اقامت شاه به طور دائم در امريكا كرد.
وي گفت كه سايرس ونس “هيچ كاري انجام نمي‌دهد “. و با گذاشتن گوشي به مكالمه پايان داد. به نظر من كار خوبي كرد، زيرا من نيز تا حدي خشمگين شده بودم و بايد به فشار بزرگي كه كارتر متحمل مي شد بيشتر پي مي‌بردم.
به هر روي سرنوشت شاه به آرامي همچنان مورد بحث بود، گرچه اين بار جردن و كاتلر بيش از هر كس ديگري تلاش مي‌كردند وموفق شدند تا با عمر توريخوس در باره پناهندگي به شاه در پاناما به توافق برسند. زماني كه هنگام صرف صبحانه و بحث در باره امور خارجه در 14 دسامبر از اين موضوع آگاهي يافتم ، پرسيدم توريخوس از شاه چه درخواستي خواهد كرد؟ ولي در پاسخ گفته شد كه توريخوس در اين باره اظهار داشته است كه من اگر كسي را به شام دعوت كنم در مورد بهاي نوشابه صحبت نمي‌كنم. در دفتر خاطراتم نوشتم كه از اين بيم دارم كه زماني كه شاه به چنگ او بيفتد او پوستش را زنده زنده بكند. شاه در 15 دسامبر امريكا را ترك كرد و هرگز به اين كشور بازنگشت. گروگان‌ها براي سيزده ماه ديگر در بند ماندند.
مساله ديگري كه بي‌درنگ پس از تصرف سفارت مورد اختلاف واقع شد،‌روال و اندازه آمادگي جهت انجام اقدام‌هاي نظامي بود. در دومين نشست كميته هماهنگي در 6 نوامبر در زمينه بحث در باره بحران گروگانگيري توصيه كردم كه سه طرح اضطراري نظامي مدنظر قرار گيرد: *عمليات نجات،
*اقدام تلافي‌جويانه در صورت كشته شدن يك نفر يا همه گروگان‌ها و در صورت تجزيه تماميت سياسي ايران،
*واكنش نظامي با تمركز بر مناطق نفت‌خيز حياتي در جنوب باختري ايران.
بروان و ژنرال‌ جونز دشواري‌هاي هر يك از اين سه طرح را مورد تاكيد قرار دادند و ونس و كريستوفر در باره توجه جدي به گزينه‌هاي نظامي خودنسردي‌ نشان مي‌دادند.
رئيس‌جمهور شخصا در 9 دسامبر پس از جلسه‌اي گسترده در باره مساله‌هاي راهبردين مربوط به ايران، درگير اين امر شد. ضمن هماهنگي با من از براون خواسته شد تا به رئيس‌جمهور و من در دفتر ويژه پيوسته و رئيس‌جمهور با صراحت اعلام داشت: من به محض آزادي گروگان‌ها مايلم ايراني‌ها را تنبيه كنم و واقعا به آنها ضرر بزنم. آنها بايد بدانند كه نمي‌توانند ما را به بازي بگيرند. همان روز ژنرال جونز و مانديل به ما پيوستند و ما همگي روي كاناپه و مبل نزديك شومينه نشسته و يك ميز كوچك جلوي ما جاي گرفته بود كه ژنرال جونز نقشه‌هاي گوناگوني را روي آن پهن كرده و گزينه‌هاي نظامي متفاوت را شرح مي‌داد. اين گزينه‌ها اساسا تلافي‌جويانه بوده و هدف از آن وارد آوردن زيان‌هاي اقتصادي با حداقل تلفات جاني به عنوان تنبيه و مجازات‌ بدرفتاري با گروگان‌ها به شمار مي رفت.
ديري نپاييد كه انديشه ما در زمينه گزينه نظامي دگرگون شد، زيرا مشخص شد كه احتمال اقدام‌هاي تلافي‌جويانه پس از آزادي گروگان‌ها در برنامه نيست، زيرا گروگان‌ها به زودي آزادي نمي شدند. ولي نگراني ما در مورد كشته شدن گروگان‌ها و چگونگي جلوگيري از آن و يا مجازات ايران به لحاظ وقوع اين امر شدت گرفت.
برنامه‌ريزي ما كه همچنان زير نظارت كميته ويژه و به رياست من در دفتر من طي نشست‌هاي محرمانه انجام مي‌شد نسبتا به سرعت پيش مي‌رفت. درميانه ماه در دفتر خاطراتم نوشتم كه ما هدف‌هاي نخستين را مشخص كرده‌ايم و آماده‌آيم تا چنانچه رئيس جمهور فرمان دهد ظرف دو روز اقدام كنيم.با تهديد آشكار ايت الله خميني در باره محاكمه افراد (گروگان‌ها) ما ،گزينه نظامي فوريت بيشتري يافت و جلسه ويژه 20 نوامبر شورا به بحث در زمينه اين موضوع اختصاص يافت. رئيس‌جمهور از كمپ ديويد بازگشت و چندين اقدام را كه به او توصيه شده بود مورد تاييد قرار داد، از جمله گسيل يك ناو هواپيمابر ديگر به منطقه،‌استقرار تانكرهايي كه در صورت حمله‌هاي درازمدت به ايران هواپيماي ما را از نظر سوخت تامين كنند و استقرار چندين هلكوپتر در ديگوگارسيا روز بعد سرهنگ ويليام ادم، دستيار نظامي خود را با پاكت مهر و موم شده‌اي كه در آن نموداري با گزينه‌هاي نظامي ارائه شده بود كه توسط وزارت دفاع تهيه شده و اندازه و تاثير احتمالي هر يك ، به آگاهي رئيس جمهور رسانده شده بود به كمپ ديويد فرستادم.
شورا روز آدينه 23 نوامبر جلسه مهمي در كمپ ديويد تشكيل داد. من معاون رئيس جمهور ، براون ،‌ونس، جودي پاول، جردن، ژنرال جونز و استن ترنر با هلكوپتر به آنجا رفتيم و به مدت دو ساعت به ارزيابي اوضاع پرداختيم. طي جلسه‌ رئيس جمهور گزينه‌هاي مختلف را براي ما ترسيم كرد. او آنها را به صورت يك رشته گام‌هايي توصيف كرد كه در واژه‌هاي محكوميت، تهديد، قطع روابط، مين‌گذاري سه لنگرگاه، بمباران آبادان، محاصره كامل، خلاصه شده بودند، آمادگي‌هاي نظامي براي انجام اقدام‌ها انجام شد. هم چنين رئيس‌جمهور تصميم گرفت تا روند سياسي را دنبال كند با اين همه پس از بحث زنده اعلام كرد كه ما بايد به ايران هشدار دهيم كه محاكمه امريكاييان به اقدام‌هاي تلافي‌جويانه خواهد انجاميد. تنها من، جردن و جودي صريحا از رئيس‌جمهور پشتيباني كرديم، و جردن به آرامي به من گفت در صورتي كه كارتر قاطعانه عمل نكند در دور دوم به رياست جمهوري نخواهد رسيد. براون، مانديل و ونس بر اين باور بودند كه هشدار آشكار خردمندانه نخواهد بود زيرا ممكن است به قطبي شدن اوضاع بيانجامد. سايرس ونس و من پس از بازگشت از كمپ ديويد تلفني در باره اين هشدار روشن و واژگاني كه در آن گنجانيده شده و قرار است به طور محرمانه به ايراني‌ها اعلام شود، مشورت كرديم. مااين اخطاريه را كوتاه و صريح كرديم تا سوء‌تفاهمي در باره پيام رخ ندهد.
شورا مجددا در 4 دسامبر تشكيل جلسه داد و در فراهم كردن مقدمات ‌آن با رئيس‌جمهور در اين زمينه هم عقيده بودم كه زمان به سود ما پيش نمي‌رود. من بيم آن داشتم كه مساله به طور فزاينده‌اي به موضوع آمريكا در برابر اسلام تبديل شده (به دليل تظاهرات مكرر ضد امريكايي در منطقه كه به نوبه خود احساسات ضد اسلامي را در آمريكا ترغيب مي‌كرد) و ما با وخامت كلي اوضاع در خليج فارس روبرو شويم. در نتيجه ناگزير شديم تا بر چگونگي نجات جان گروگان‌ها و مساله‌هاي راهبردين تمركز كنيم. من انجام اقدام‌هايي را كه هدف از آن افزايش حضور امنيتي ما در منطقه و فشار بيشتر بر ايران بود از جمله امكان تلاش در زمينه سرنگوني آيت‌الله خميني را توصيه كردم. در واقع به نظر من، ما نبايد تنها به مساله جان گروگان‌ها توجه مي‌كرديم بلكه بايد به بررسي اين مطلب نيز مي‌پرداختيم كه براي حفاظت از منافع حياتي آمريكا چه اقدامي ضروري است من مي‌دانستم كه شايد ناچار شويم ميان اين دو يكي را برگزينيم.
افزون بر اين يادداشت صريحي را كه براون در يكم دسامبر 1979 خطاب به رئيس‌جمهور نوشته بود، به ايشان تسليم كرديم. وي در اين يادداشت گفته بود كه به نظر او نيز زمان بررسي جدي برخي گزينه‌هاي نظامي فرا رسيده است : به باور من مي‌توانيم در صورتي كه اوضاع اميدوار كننده بود وهيچ گونه نشانه و ترديدي دال بر آسيب به گروگان‌ها مشاهده نشود، يك دوره ده تا پانزده روزه در مسير اقدام‌هاي ديپلماتيك پيش برويم . اگر متحدان كليدي ما همگام با ما اقدام‌هاي شديد اقتصادي عليه ايران به كار گيرند حدود يك هفته ديگر فرصت خواهيم داشت. ولي به نظر من حتي در آن صورت هم ما نمي‌توانيم انجام حداقل ملايم‌ترين اقدام نظامي را از هم اكنون تا بيش از حدود يك ماه به تاخير بيندازيم.
رئيس‌جمهور دراين جلسه موضع قاطعي در پيش گرفت و رسما با استقرار آواكس در مصر (در صورت عمليات اضطراري گسترده‌تر منطقه‌اي و پشتيباني از اقدام‌هاي بالقوه عليه ايران) و نيز اقدام‌هاي ديگري كه من پيشنهاد كرده بودم موافقت كرد. وي در باره برخي اقدام‌ها به ونس دستور داد تا با متحدان ما مشورت كند تا روشن شود كه تلاش گروهي موثرتر خواهد بود يا نه.
در ميانه ماه، اين نگراني در من پديد آمد كه برخورد ما نسبت به بحران ايران به گونه‌اي فزاينده روزانه مي‌شود. من اين موضوع را با رئيس‌جمهور درميان گذاشتم وگفتم كه وزارتخانه‌ها بارديگر در اعمال فشار بر ايران رغبتي نشان نمي‌دهد و پشتيباني بين‌المللي به اندازه كافي اثربخش نيست. مطمئنا اتفاق آراء در ديوان دادگستري بين‌المللي به سود موضع امريكا اميدوار كننده بود ولي اين كه راي در ايران تاچه حد مي‌توانست موثر باشد بسيار دشوار بود. بر اين اساس در جلسه 19 دسامبر كميته هماهنگي اين پرسش را مطرح كردم كه آيا ما نبايد اقدام به ارزيابي راهبردين كلي خود بكنيم. نيز اين كه آيا نبايد د راعمال فشار تسريع كرد زيرا در غير اين صورت ممكن است “ايرانيان در برابر اوج‌گيري تدريجي تحريم‌ها واكسينه “‌شوند. من با چنين انديشه‌اي در ذهن در جلسه كوچك و جداگانه‌اي در باره گزينه‌هاي نظامي اين پرسش را مطرح كردم كه تا چه اندازه فعاليت‌هاي نهايي بايد به توسعه گزينه‌هاي نظامي ما مربوط شود،زيرا تا زماني كه آيت‌الله خميني قدرت را در اختيار دارد، انتظار بهبوداوضاع را نمي‌توان داشت.
در گزارش هفتگي خود به رئيس‌جمهور در 21 دسامبر همين نكته‌ها را مورد تاكيد قرار دادم و خاطرنشان كردم كه ما به مرحله انتخاب‌هاي واقعا دشوار نزديك مي‌شويم.
به هر روي در هفته چهارم دسامبر چارچوب راهبردين به طور چشم‌گيري تغيير كرد. تهاجم شوروي به افغانستان به اين معنا بود كه از اين پس هر گونه اقدامي از سوي ما در قبال ايران بايد بيش از گذشته با توجه به پيامدهاي احتمالي آن براي بازدارندگي برتري‌جويي شوروي در منطقه صورت گيرد. به ويژه تهاجم شوروي به افغانستان بسيج مقاومت اسلامي عليه شوروي را مهم جلوه داد و اين امر مايه پرهيز از هر اقدامي بود كه در مخالفت مسلمانان نسبت به گسترش خواهي شوروي شكاف پديد آورد. همچنين پرهيز از برخورد نظامي ميان ايران و آمريكا بيش از پيش اهميت يافت.
به سخني گزيده‌تر تا پيش از حمله شوروي به افغانستان روندكار به سمت بررسي جدي اقدام نظامي سوق داده شده بود. تهاجم شوروي به افغانستان اين روند را متوقف ساخت و راهبرد ما شامل نجات جان گروگان‌ها و ارتقاء منافع ملي آمريكا، خارج از اقدام نظامي بود در نتيجه طي سه ماه بعد بيشتر بر تشديد تدريجي تحريم‌ها تاكيد مي‌كرديم در حالي كه فعالانه درگير مذاكرات مستقيم و غيرمستقيم بوديم.
متاسفانه جامعه بين‌المللي كمك چنداني به ما نكرد. در دفتر خاطراتم در 7 ژانويه 1980 نوشته‌ام: ديروز بعد از ظهر رئيس‌جمهور از ساعت 5 تا 7 و نيم با والدهايم ديدار كرد. قرار بود اين ديدار پانزده دقيقه به درازا كشد ولي يك ساعت و ربع صرف ارائه گزارش تقريبا جالب والدهايم در باره سختي‌هايي بود كه در تهران دچار آن شده بود او مكررا به توطئه عليه جان او، اشاره كرد و در باره خطرهايي كه طي ديدار سه روزه خود از ايران متحمل شده بود، توضيح داد.
در واقع گفت كه به نظر او تحريم‌ها كاري از پيش نبرده و از رئيس‌جمهور مصرا خواست تا دست نگه دارد. خوشبختانه رئيس‌جمهور كاملا سرسخت بود و به والدهايم گفت استرداد شاه در كار نخواهد بود و اگر مقام‌هاي پاناما بكوشند كه شاه راتحويل دهند او شاه را به آمريكا دعوت خواهد كرد. در ضمن مااز شوراي امنيت خواستار تصويب تحريم‌ها مي باشيم زيرا در غير اين صورت سازمان ملل ثابت خواهد كرد كه وجودش بي‌فايده است.
من طي اين دوره نقش هماهنگ‌كننده فزاينده كميته هماهنگي را ايفا مي‌كردم ومستقيما درگير گفت وگوها نبودم. البته به جز تلاش مختصري كه در زمينه تماس با آيت‌الله بهشتي از راه رابط‌هاي جديد در الجزاير انجام دادم. گفت وگو عمدتا زير نظر ونس صورت مي‌گرفت و جردن به طور فزاينده‌اي درگير كانال‌ محرمانه بود. به هر روي دراواخر فوريه با ادامه گفت وگوها، ايراني‌ها درخواست‌هاي خود را افزايش دادند. اين امر مرا به فعال كردن برنامه‌ريزي پيشين در باره اقدام‌هاي اضطراري نظامي از جمله گزينه نجات واداشت،‌گر چه در اين باره به رئيس‌جمهور اصرار نمي‌ورزيدم. در 11 مارس در نشست كميته هماهنگي اين پرسش را مطرح كردم كه آيا در صورتي كه تحريم‌هاي اقتصادي موثر نيفتد ما نبايد محاصره بندرهاي ايران را مورد بررسي قرار دهيم. من پيشنهاد كردم كه آمريكا جزيره خارك در خليج‌فارس (محل مهم خروج نفت در ايران) را به تصرف درآورده و تا زماني كه ايراني‌ها آماده رهايي گروگان‌ها نشوند آن را در اختيار خود داشته باشد. در هر دو مورد به نظر من بار مسئوليت هر واكنش نظامي مستقيم بر عهده ايران گذاشته مي‌شد و چنين اقدام فراگيري فرصت چنداني در اختيار شوروي قرار نمي‌داد.
رئيس جمهور نيز همانند من شكيبايي خود را از دست داده بود. گرچه ونس و كاتلر احساس مي‌كردند كه گفتگوها در حال پيشرفت است و ما بايد تا آوريل انتظار دگرگوني مثبت را داشته باشيم.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(5)

پروفسور كاتم گفت:خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند خبرگزاري فارس: اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *