تیتر خبرها

خاطرات رييس جمهور آمريكا از بحران گروگان گيري(2)

هرگز روز اشغال سفارتمان را فراموش نخواهم كرد

خبرگزاري فارس:روز يكشنبه چهارم نوامبر 1979 (13 ابان 1358) تاريخي است كه من هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. اوايل صبح آن روز برژينسكي گزارش كرد كه سه هزار نفر از افراطيون، اعضاي سفارت آمريكا را در تهران كه تعدادشان پنجاه يا شصت نفر است، دستگير كرده‌اند.

توقيف و دستگيري تعدادي از كاركنان آمريكايي در ايران از ناراحت‌كننده‌ترين اتفاقاتي بود كه همواره فكر مرا به خود مشغول مي‌داشت. ابتداء سفارت ما در فوريه 1979 (بهمن 1357) براي مدتي كوتاه اشغال شد. سپس بيست نفر از كاركنان نيروي هوايي توسط ايرانيان در يكي از پايگاه‌هاي اطلاعاتي ما بازداشت شدند كه پس از چند روز آزاد گشتند. در حالي كه شعارها‌ي ضد آمريكايي از طرف افراطيون شدت مي‌يافت، ما بي سر و صدا مشغول خارج كردن چند هزار آمريكايي باقيمانده در ايران بوديم.
قبل از بلافاصله پس از اينكه شاه ايران را ترك كند، ما از او دعوت كرده بوديم به آمريكا بيايد. ولي او تصميم گرفته بود كه در مراكش بماند. به ما خبر رسيد كه شاه حسن مايل است (شاه) مراكش را ترك كند. در روز پانزدهم مارس، شاه حسن از ما تقاضا كرد كه شاه را بپذيريم.
بين توده‌هاي خشمگيني كه ضمنا اداره امور مملكت را نيز عهده دار بودند، تنفر شديدي نسبت به آمريكا وجود داشت.
به همين دليل و نيز به علت آسيب‌پذيري تعداد زيادي از اتباع آمريكا كه هنوز در ايران به سر مي‌بردند، تصميم گرفتم كه بهتر است شاه در جاي ديگري زندگي كند.
از «سايروس ونس» خواستم وي را ياري دهد تا جايي براي سكونت خويش دست و پا كند!
شاه موافقت كرد كه در «باهاما» مستقر شود ولي بعدا از قيمت‌هاي گران آنجا شكايت كرد و به مكزيكو نقل مكان نمود.
علي‌رغم ثروت سرشاري كه شاه داشت، وي تحت تاثير اين اعتقاد افراطي قرار گرفته بود كه همه مي‌خواهند سر او كلاه بگذارند. او هنوز مايل بود به آمريكا بيايد، يعني جايي كه از حمايت افراد پرقدرتي برخوردار بود. «هنري كيسينجر» با من ملاقات كرد تا درخواست كند من اجازه بدهم شاه به آمريكا بيايد. «ديويد راكفلر» نيز ضمن ملاقات با من همين تقاضا را داشت. چنين به نظر مي‌رسيد كه راكفلر، كيسينجر و مشاور امنيتي من «برژينسكي» اين تقاضا را به صورت طرح مشتركي پيگيري مي‌كردند.
گروهي از دوستان با نفوذ شاه با «سايروس ونس» و برژينسكي كرارا تماس گرفته بودند. در يك مورد هم مستقيما به من متوسل شدند. در اين كار «برژينسكي» را حامي خود يافته بودند ولي من و ونس را نمي‌توانستند متقاعد كنند. هر بار ما خطر بالقوه‌اي كه آمريكائيان مقيم ايران را تهديد مي‌كرد، به آنها متذكر مي‌شديم و تاكيد مي كرديم كه شاه در مراكش و باهاما و هم‌اكنون در مكزيكو زندگي راحتي دارد. هر بار آنها در حالي كه فقط تا حدي قانع شده بودند از پيش ما مي‌رفتند، ولي پس از مدتي دوباره باز مي‌گشتند.
برخي از آنان صرفا منافع شاه را در نظر مي‌گرفتند، در حالي كه ديگران و از جمله برژينسكي فكر مي‌كردند كه: ما بايد نيروي وفاداري خود را به دوستي قديمي نشان بدهيم. حتي به قيمت اينكه اتباع آمريكا را كه هنوز در ايران بودند، خطري جديد تهديد كند.
من مصرانه در برابر تمام تقاضاها مقاومت مي‌كردم. شرايط نسبت به زماني كه من پيشنهاد اقامت در آمريكا را به شاه كرده بودم، تغيير يافته بود. اكنون تعداد زيادي از مردم امريكا مورد تهديد قرار گرفته بودند و هيچ نياز مبرمي براي آمدن شاه به آمريكا وجود نداشت، چنانكه در دفتر خاطراتم در آن زمان نوشتم: «من هيچ احساسي نداشتم از اينكه وضعيت شاه يا خود ما تغيير فاحشي مي‌كرد، حلا او چند روز و يا چند ساعت تنيسش را در كاليفرنيا و يا در آكاپولكو بازي كند، چه فرقي خواهد داشت.»
به طوري كه قابل پيش‌بيني بود، افراد سفارت ما در ايران توصيه مي‌كردند كه شاه به آمريكا دعوت نشود. ما تا آن زمان كادر ديپلماتيك خود را در تهران از هزار و صد نفر قبل از انقلاب به كمتر از هفتاد و پنج نفر تقليل داده بوديم. ترتيبات حفاظتي سفارت را در ايران به كلي دگرگو كرديم و متقاعد شده بوديم كه با كمك و حمايت دولت ميزبان، افراد ما در آنجا در امان خواهند بود. به هر حال توصيه كادر ما در ايران تصميم مرا مبني بر لزوم ادامه خروج آمريكايي‌ها از ايران و ضرورت ادامه اقامت شاه را در مكزيك تائيد مي‌كرد.
روز اول اكتبر 1979 «9 مهرماه 1358» از بيماري شاه مطلع شدم. ونس در گزارش عصر خود نوشته بود كه «ديويد راكفلر، پزشك شخصي خود را براي معاينه شاه به مكزيكو فرستاده است و اگر بيماري شاه جدي باشد، ممكن است از ما خواسته شود او را براي درمان بپذيريم.
ونس اضافه كرد: «سرپرست سفارت‌خانه ما» «بروس لينگن» در تهران مي‌گويد خصومت مردم نسبت به شاه هنوز ادامه دارد و نفوذ روزافزون مذهبيون ممكن است بدين معني باشد كه اگر ما شاه را حتي براي مقاصد انساني در آمريكا بپذيريم، با واكنشي به مراتب شديد‌تر از گذشته مواجه شويم.
روز 17 اكتبر ونس گزارش ديگري از راكفلر دريافت داشت مبني بر اينكه شاه شديدا بيمار است و تشخيص بيماري و درمان آن بسيار مشكل است. برخي پزشكان بيم داشتند كه اين مرض ممكن است سرطان باشد. پزشكان مايل بودند شاه را به مركز پزشكي دانشگاه «كرنل» در نيويورك بياورند.
قرار بر اين شد كه يك پزشك برجسته از دانشكده پزشكي كلمبيا در روز 18 اكتبر شاه ر ا معاينه كند و سپس با مشورت رئيس بخش پزشكي وزارت امور خارجه مشتركا در مورد نوع بيماري و نحوه درمان مورد نياز شاه نظر خود را به ونس اظهار دارند.
ونس اين موضوع را روز 18 اكتبر به اطلاع من رساند و اضافه كرد: «اگر ما به شاه اجازه بدهيم كه فقط براي درمان به آمريكا بيايد، شايد بهتر اين باشد كه ايرانيان را در جريان امر قرار دهيم و بگوئيم كه اين كار صرفا به دلايل انساني صورت گرفته است و مسئله اقامت شاه را به آينده موكول سازيم. «در حاشيه اين يادداشت من نوشتم: «موافقم» و نسخه‌اي از سند را به ونس مسترد داشتم.
صبح روز بعد كه جمعه بود، ونس هم موافق بود كه شاه را براي درمان بپذيريم و اكنون من تنها كسي بودم كه مقاومت مي‌كردم.
به صورت اتفاقي در همان زمان‌ «هنري بيريشت» رئيس امور ايرانيان در وزارت امور خارجه با «بروس لينگن» در ايران بود.
به آنها دستور داده شد كه بازرگان و وزير خارجه _ ابراهيم يزدي _ را از وضع شاه مطلع سازند و آنها را در جريان برنامه‌هاي احتمالي درماني شاه در آمريكا قرار دهند و كمك آنان را خواستار شوند.
روز بعد من پيامي از لينگن دريافت كردم. او به دو نفر از مقامات عالي‌رتبه ايران اطلاع داده بود كه شاه و همسر وي در مدت اقامتشان در آمريكا درگير هيچگونه فعاليت سياسي نخواهند شد. و از آنان (دو نفر مقام عالي‌رتبه ايراني) خواسته بود تا حفاظت اتباع آمريكايي را در ايران تضمين كنند.
آنها به لينگن پاسخ داده بودند كه بدون شك واكنش شديدي بروز خواهد كرد، ولي آنان خواهند توانست حفظ جان آمريكائياني كه در ايران اقامت داشتند، تضمين كنند.
روز شنبه بيستم اكتبر من به «كمپ ديويد» رفتم، در آنجا يادداشتي «بسيار مهم» از معاون وزارت خارجه _ وارن كريستوفر_ دريافت كردم. مضمون يادداشت چنين بود: «هم‌اكنون اطلاع حاصل كرديم كه بيماري شاه‌ نوعي پيشرفته از سرطان بدخيم لنفاوي است كه احتمالا با انسداد داخلي كه موجب يرقان شديد شده است، همراه است. وقتي چند ماه پي درمان شيميايي به كار برده شد، واكنش لنفي رضايت‌بخش بوده، ولي اخيرا رو درمان شيميايي كمتر موثر واقع شده است. آزمايش‌هاي لازم براي تعيين نحوه درمان صحيح انجام نيافته و شيوه‌هاي درمان شيميايي پيشرفته‌تر نيز امكان پذير نبوده است.
دكتر «بنجامين كين» از دانشكده پزشكي كرنل كه روز قبل شاه را معاينه كرده بود، اظهار كرده است كه آزمايش‌هاي لازم براي تشخيص نحوه درمان را در مكزيك نمي‌توان انجام داد و توصيه وي اين است كه اين آزمايش‌ها در ايالات متحده آمريكا صورت پذيرد.
ديويد راكفلر از ما خواسته بود كه شاه را در بيمارستان «سلون كيترينگ» در شهر نيويورك براي تشخيص و درمان بپذيريم. رئيس بخش پزشكي وزارت امور خارجه نظر دكتر كين را مورد تائيد قرار داده است. من به برژينسكي گفتم: _ با اين ترتيب شاه مي‌تواند براي درمان بيماري‌اش به نيويورك بيايد و بهتر است كه اين موضع به اطلاع سفارتمان در تهران برسد. همزمان به وزارت خارجه دستور دادم كه مقامات ايراني را در جريان امر قرار دهند، البته نه به منظور كسب اجازه يا تائيد از سوي آنها.
در تاريخ 22 اكتبر ونس به من گزارش داد كه: «واكنش دولت ايران متعادل بوده است، و ما به آنها گفته‌ايم كه نه شاه و نه ملكه، كه امشب وارد نيويورك مي‌شوند، هيچگونه فعاليت سياسي نخواهند داشت.»
روز دوشنبه شاه وارد نيويورك شد. در ايران اعتراضاتي صورت گرفت، ولي دليلي براي نگراني ما در زمينه حفظ جان آمريكائيان مقيم ايران وجود نداشت.
من از طريق وزارت خارجه چندين گزارش در مورد وضع شاه دريافت كردم. دار و دسته اركفلر اطلاع دادند كه سرطان لنف شاه از نوع درجه 3 بدخيم است كه احتمالا به حدي پيش رفته است كه با اشعه درماني قابل كنترل نيست و روش درماني شيميايي نيز حداقل 8 ماه بايد ادامه پيدا كند.
پزشك او به ما گفت: شانس زنده ماندن شاه در 18 ماه اينده پنجاه درصد است و اگر زنده بماند، خواهد توانست براي چندين سال ديگر هم به حيات خود ادامه دهد. در عين حال دوره نقاهت او پس از عمل جراحي 2 تا 3 هفته است كه بايد در بيمارستان بستري شود. (روز 27 جولاي 1980 _ 5 مرداد 1359 شاه در مصر درگذشت.)

*سفارت به تصرف در مي‌آيد

روز يكشنبه چهارم نوامبر 1979 (13 ابان 1358) تاريخي است كه من هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. اوايل صبح آن روز برژينسكي گزارش كرد كه سه هزار نفر از افراطيون، اعضاي سفارت آمريكا را در تهران كه تعدادشان پنجاه يا شصت نفر است، دستگير كرده‌اند. پس از آن ونس و من فورا اطمينان خاطر و ضمانت‌هايي كه قبلا از سوي مقامات ايراني براي حفظ جان آمريكائيان به ما رسيده بود، مورد بررسي قرار داديم. ما شديدا نگران و ناراحت بوديم، ولي اطمينان داشتيم كه مقامات ايراني، به زودي اشغال كنندگان سفارت را از محوطه سفارت بيرون مي‌كنند و افراد ما را آزاد خواهند ساخت.
تا جايي كه ما مي‌‌دانستيم هيچ گاه يك دولت ميزبان از كوشش براي حفظ جان ديپلمات‌هاي خارجي كه مورد تهديد واقع شده بودند، كوتاهي نكرده است. نخست‌وزير و وزير خارجه ايران هر دو صراحتا تعهده كرده بودند كه از كادر و اموال ما محافظت كنند.
در يكي دو هفته گذشته حتي نيروهاي آيت‌الله خميني براي متفرق كردن تظاهركنندگان در اطراف سفارت آمريكا كمك و همكاير كرده بودند.
نخست‌وزير بازرگان حداكثر تلاش خود را براي اجراي تعهدات خود به عمل آورد ولي كاري از پيش نبرد و اقدامات او بي نتيجه ماند.
به اين ترتيب نگراني ما رو به فزوني گذاشت. ما با مقامات دولت بازرگان و مقاماتي كه عضو شوراي انقلاب بودند و در آنجا بود كه سياست‌هاي ملي از سوي رهبران سياسي و مذهبي تعيين مي‌شد، تماس حاصل كرديم، ولي تمام كوشش‌هاي ما بي‌ثمر بود. اشغال كنندگان سفارت يك شبه بدل به قهرماناني شده بودند. ايت‌الله خميني از عمل آنها ستايش كرد و هيچ مقام دولتي حاضر نبود كه با آنها مواجه شود. بازرگان و يزدي با حالتي توام با ياس و انضجار استعفائ كردند.
هيچ روشن نبود كه اين مهاجمين چه مي‌خواستند. برداشت من اين بود كه آنها ابتدا نمي‌خواستند بيش از چند ساعت در محوطه اشغال شده سفارت باقي بمانند و يا آمريكائيان دستگير شده را در اسارت طولاني نگه دارند.
معهذا، هنگامي كه انقلابيون هم رزم، آ»ها را مورد ستايش قرار داند و آيت‌الله خميني از ا»ها حمايت كرد، آنها عمل غيرقانوني خود را ادامه دادند. گروگان‌گيران، هيچگونه فكر مشخصي درباره اينكه در ازاء آزادي گروگان‌ها چه مي‌خواهند، نداشتند، به جز اينكه بازگشت شاه و استرداد اموال وي را مطالبه كنند.
من روز ششم نوامبر 1979 در دفتر خاطرات خود نوشتم: «ما اقدامات تلافي‌جويانه‌اي را مورد بررسي قرار داده‌ايم، هنوز 570 آمريكايي در ايران داريم. من به شركتهايي كه اين افراد را در استخدام داشتند دستور دادم آنها را از ايران خارج كنند.
ما همچنين از الجزايري‌ها، سوريه‌اي‌ها، تركها، پاكستاني‌ها، ليبيائي‌ها و سازمان رهايي‌بخش فلسطين درخواست كرديم در اين امر مداخله كنند.» البته ما شاه را طبق درخواست آنان به ايران باز نمي‌گردانديم.
اولين هفته ماه نوامبر 1979 من دشوارترين ساعات زندگي خود را مي‌گذراندم. سلامت گروگانهاي آمريكايي در ايران به صورت يك نگراني دائمي در آمده بود. صبح زود در باغچه‌هاي كاخ سفيد مشغول قدم زدن مي‌شدم و شب‌ها خواب به چشمم راه نمي‌يافت.
من همواره در اين انديشه بودم كه براي آزادي گروگانها چه مي‌شود كرد: بدون اينكه احساسات و شرافت ملي خود را لكه‌دار سازيم. من به هر پيشنهادي هرچند كه غيرعقلائي و مسخره به نظر مي‌رسيد گوش مي‌دادم. از جمله پيشنهادهاي مذكور، تحويل دادن شاه به ايران براي محاكمه و نيز بمباران اتمي شهر تهران بود.
گرچه نمي‌توانستيم روش آيت‌الله خميني را حدس بزنيم، ولي ما سعي مي كرديم منطقي رفتار كنيم. پاپ جان پل دوم، با درخواست من مبني بر تماس مستقيم با ايت‌الله خميني موافقت كرد. (گرچه آيت‌الله بعدها در سخنراني خود پاپ را مورد نكوهش قرار داد.) همزمان با اين كوشش‌ها، ما خود را براي هر نوع اقدامي نظامي لازم آماده مي‌كرديم. عكس‌هاي ماهواره‌اي گرفته شد تا موقعيت هواپيماهاي نظامي و مناطق استراتژيك ايران دقيقا مورد بررسي قرار گيرد. من تمايلي به خون‌ريزي نداشتم، اما اگر كوچكترين آسيبي به گروگانها مي‌رسيد، اين عمل اجتناب‌ناپذير بود. ايرانيان به من اطلاع داده بودند در صورت هرگونه اقدام نظامي، افراطيون، گروگان‌ها را خواهند كشت. لذا تفكر درباره هرگونه عمل نظامي نيز بي‌حاصل بود.
روز هشتم نوامبر يعني دو روز پس از اشغال سفارت، كوشش‌هاي ما براي نجات ان گروگان‌ها آغاز شد. اغلب پيشنهاد‌هاي رسيده غيرعملي بود و يا باعث كشته‌ شدن تعداد زيادي از طرفين مي‌گشت.
اينكه سفارت در منطقه مسكوني پرجمعيتي واقع شده ود و غيرقابل دسترسي بودن محوطه سفارت كه در مسافتي بيش از 600 ميل از نزديك‌ترين محل مناسب براي فرود هواپيما بود، از مشكلات اساسي به شمار مي‌رفت. ضمن اينكه با وجود نظارت دائمي ما به محوطه سفارت، اطلاع دقيقي از محل نگهداري گروگان‌ها نداشتيم. افرادي كه از گروگان‌ها محافظت مي‌كردند، در انجام وظيفه خود مصمم و پيوسته در حال آماده‌باش بودند.
ما تصميم گرفتيم كه در صورت محاكمه علني گروگان‌ها كه بارها توسط افراطيون عنوان شده بود، كليه راههاي داد و ستد و تجاري با ايران را از بين ببريم. بدين منظور نقشه‌هاي تفصيلي و وضع ساحلي ايران را مورد بررسي قرار داديم. مين‌گذاري كليه بنادر ايران از نظر من بهترين و مطمئن‌ترين راه مختل‌ كردن هر نوع رفت آ‌مد كشتي‌ها به بنادر ايران بود. چه، خنثي‌ كردن مين‌ها به وسيله ايران و يا حتي كمك گرفتن از حاميان بالقوه ايران تقريبا غيرممكن بود.
محاصره دريايي همانند مين‌گذاري مي‌توانست موثر باشد، لي اين امر موجب درگيري با كشتي هاي متعلق به كشورهاي مختلف مي‌شد. بي‌ترديد برخي از كشتي‌ها آسيب مي‌ديدند و در صورت مقاومت در راه شكستن خط محاصره غرق مي‌شدند.
احتمال ديگري كه وجود داشت اين بود كه ايران گروگان‌ها را مجازات و يا اعدام كند. براي مقابله با اين امر من آماده حمله مستقيم نظامي به ايران بودم. در نتيجه عكس‌هاي هوايي از پالايشگاه‌هاي نفت و ديگر هدفهاي استراتژيكي دقيقا مورد بررسي و مداقه قرار گرفته بود.
شرايط ايران براي رهايي گروگان‌ها عبارت بود از:
_ استرداد شاه به ايران به منظور محاكمه و مجازات كه حتما منجر به اعدام وي مي‌شد.
_ بازگرداندن اموال شاه به ايران.
_ عذرخواهي آمريكا براي جناياتش عليه مردم ايران و پرداخت خسارات ناشي از آن.
من هيچ گاه اين خواست‌ها را جدي تلقي نكردم، زيرا حيثيت و شرافت ملي ما را لكه‌دار مي‌ساخت. در چنين شرايط دشواري وحدت و يكپارچگي ملي ضرور بود و من كوشش داشتم حمايت همگان را به نفع دولت خود بسيج كنم. انتقادات «كيسينجر» در حضور ديپلمات‌هاي خارجي و مطبوعات، نگراني‌هايي را به وجود آورده بود. اظهارات وي به ويژه «ونس» را عصباني مي‌كرد.
من با كيسينجر ملاقاتي كردم و نياز به حمايت و وحدت همگاني را به او متذكر شدم، و اين ملاقات به درخواست من صورت گرفت. او گفت كه پاره‌اي از انتقادات منتشره از مصاحبه‌هايي استخراج شده است كه قبل از مسئله بحران گروگان‌ها انجام شده بود. عليهذا وي به من اطمينان داد كه طي دوره بحران از ابراز چنين عقايدي خودداري خواهد كرد، گرچه پس از گذشت مدتي كوتاه، اوضاع به گونه سابق برگشت.
ما موفق شده بوديم كه حضور 6 ديپلمات آمريكايي را كه در آن وقت در سفارت كانادا پناهنده شده بودند، مخفي نگه داريم (برخي از سازمان‌هاي خبرگزاري از وضع اين ديپلمات‌ها آگاهي داشتند ولي بر اساس تقاضاي من از افشاي اين اطلاعات خودداري ورزيدند.) در ماه ژانويه (دي و بهمن) كه خيابان‌هاي تهران آرام شده بود، زمان آن نيز رسيده بود كه گروگان‌ها را از آنجا نجات دهيم. اين يك داستان واقعي از عمليات سري بود و عوامل مخفي امريكا براي تمرين و پياده كردن برنامه خروج كانادايي‌ها و آمريكائيان به ايران اعزام شدند. اين عوامل و آنهايي كه بايد آزاد مي‌شدند، بايستي با تغيير قيافه و اسناد جعلي مجهز مي‌شدند و همچنين آنها بايد آموزش لازم را مي‌ديدند تا بتوانند مقامات ايراني را متقاعد كنند كه آنان مسافرين عادي از كشورهاي مختلف هستند.
يكي از عوامل به عنوان تبعه آلمان البته با پاسپورت جعلي اعزام شد. وي يك نام ساختگي كه اسم دوم آ» با حرف H شروع مي‌شد، برگزيد. در گمرك، يكي از مامورين جلوي وي را گرفت و گفت كه عجيب است كه در يك پاسپورت آلماني حرف اول به جاي نام كامل به كار برده شود. وي هرگز به موردي مانند آن بر نخورده است. به دليل سوءظن اين مامور، از عامل ما بازجويي بيشتري به عمل آمد. ولي عامل ما كه حضور ذهن خوبي داشت، به وي گفت: «خوب، والدين من وقتي كه من بچه بودم، نام مرا هيتلر گذاشتند و از زمان جنگ تا به امروز به من اجازه داده شده كه نام كامل خود را پنهان كنم.» مامور گمرك به او چشمك زد و با دس به وي اجازه ورود به ايران را داد.
روز 28 ژانويه به من گزارش رسيد كه 6 آمريكايي (پناهندگان سفارت كانادا) از ايران خارج شدند. (در همان روز ابوالحسن بني صدر به رياست جمهوري انتخاب شد.) تا هنگامي كه كانادائي‌ها و عوامل اطلاعاتي ما نيز از ايران خارج نشده بودند، ما نمي‌توانستيم اين خبر در منتشر كنيم كه ماموريت نجات اوليه ما موفقيت‌آميز بود. ولي وقتي كه بالاخره اين خبر در روز 31 ژانويه منتشر شد، «كنت تيلور» سفير كانادا در ايران و ديگر كانادايي‌هاي با شهامت، فورا وجهه‌اي قهرمانانه يافتند.
روز 22 مارس، پس از اينكه تمام تلاش هاي ما براي مذاكره با مقامات ايراني بي‌ثمر مانده بود «ماندل»، «ونس» و من گزارشي از فرماندهان نظامي در مورد آخرين برنامه‌هاي نجات گروگان‌ها دريافت داشتيم كه خيلي موجه‌تر از برنامه‌هايي بود كه در اوايل بحران به ما ارايه شده بود. ولي كار بيشتري لازم بود كه اين برنامه‌ها تكميل شود و من هنوز متقاعد نشده بودم كه بايستي وارد عمل شويم.
يكي از مكان‌هاي احتمالي براي فرود آمدن گروه نجات ما، كوير دور افتاده‌اي بود كه در حدود 200 ميلي جنوب تهران واقع شده است. طبق عكس‌هاي هوايي، اين مكان براي فرود آمدن هواپيماهاي حمل و نقل در شب به حد كافي صاف و مسطح بود، لذا مورد توجه قرار گرفت. من اجازه دادم كه يك هواپيماي كوچك براي بررسي مقدماتي اين منطقه كويري از نزديك، به آنجا پرواز كند و مستقيما استقامت و مسطح بودن آنجا را آزمايش كند. من هنوز تصميم نهايي خود را نگرفته بودم و علاقه داشتم كه عمليات تمريني و برنامه‌ريزي ادامه يابد.
روز دوم آوريل گزارشي به من رسيد مبني بر اينكه هواپيماي كوچك ما در ارتفاعي كوتاه پرواز كرده و در كوير به زمين نشسته است و محوطه‌اي را كه قرار بود عمليات احتمالي نجات گروگان‌ها انجام گيرد، مورد بررسي قرار داده است و جالب اينكه درين عمليات، احدي آنهاد را نديده و شناسايي نشده‌اند. اين هواپيما پس از انجام موريت به سلامت بازگشت. خلبان هواپيما گزارش كرد كه محل مورد نظر جايي است مطلوب، سطح آن مستحكم و صاف و به حد كافي دور افتاده و از جاده‌اي كه در نزديكي آن واقع شده به ندرت استفاده مي‌شود. ما تصميم گرفتيم برنامه ماموريت نجات گروگان‌ها را تكميل كنيم و پس از جمع‌آوري تجهيزات مورد نياز خود، گروه اعزامي را آماده سازيم.
براي من روشن بود كه شوراي انقلاب هيچ كاري در زمينه آزادي گروگان‌ها انجام نخواهد داد. از اين رو تصميم گرفتم وارد عمل شوم. روز 11 آوريل من و مشاورين طراز اولم برنامه نجات گروگان ها را مجدا مرور كرديم. در اتاق كابينه، ماندل، براون، برژينسكي_ كريستوفر و رئيس سازمان اطلاعاتي سيا _ استارفيلد ترنر _ ژنرال ديويد جونز، هاميلتون جوردن و جودي پاول در كنار من نشسته بودند. (ونس به يك مرخصي كه شديدا نياز داشت، رفته بود.)
گروگان‌گيران افراطي تهديد كردند در صورتي كه هرگونه اقدامي براي رهايي گروگان‌ها صورت گيرد، «فورا همه گروگان‌ها را از بين خواهند برد و همين تهديد، ما را مجبور كرد هرگونه عمليات را با حداكثر احتياط طراحي و برنامه‌ريزي كنيم.
ژنرال جونز گفته بود كه كوتاه‌ترين تاريخ براي آماده كردن همه كارها 24 آوريل است. من به همه گفتم زمان آن فرا رسيده است كه گروگان‌هايمان را به خانه برگردانيم، زيرا سلامت و حفظ جان آنها و هم چنين شرافت ملي ما مطرح است.
هنگامي كه ونس از مرخصي بازگشت، نسبت به تصميم من در زمينه نجات گروگان ها اعتراض كرد و تقاضا نمود نظريات خود را در شوراي امنيت ملي مطرح سازد. در جلسه‌اي كه پانزدهم آوريل تشكيل شد، وي استدلال كرد كه ما بايستي صبور باشيم و دست به كاري نزنيم كه زندگي و جان گروگان‌ها را به مخاطره بيندازد ولي افراد ديگر روي نظر پيشين خود ايستادگي كردند.

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(5)

پروفسور كاتم گفت:خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند خبرگزاري فارس: اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *