تیتر خبرها

444 روز تسخير لانه جاسوسي امريكا

گزارش ويژه «ايران»

دانشجوياني كه از نام گذشتند

 

ساعاتي پس از تسخير كامل سفارت امريكا در عصر روز 13 آبان چند دانشجوي جوان در يكي از اتاق‌هاي سفارت مقابل خبرنگاران نشستند و پس از آن‌كه تعدادي از سلاح‌هاي امريكايي را به آنها نشان دادند به قرائت بيانيه اول و دوم تسخيركنندگان پرداختند. اين دانشجويان وقتي در برابر اين سؤال قرار گرفتند كه نام شما چيست؟ پاسخ دادند: دانشجويان پيرو خط امام و اين گونه بود كه در تمام نشست‌هاي خبري، سخنراني‌ها و اعلام مواضع تلويزيوني نامي از اين دانشجويان به ميان نمي‌آمد و آنها با عنوان «يكي از دانشجويان خط امام» معرفي مي‌شدند حتي معصومه ابتكار مترجم و سخنگوي انگليسي زبان نيز در گفت‌وگو با رسانه‌هاي غربي خود را «مري» معرفي مي‌كرد و اين گونه به «خواهر مري» معروف شد. دانشجويان شش ماه اول تسخير را در سفارت امريكا كه به آن لقب «لانه جاسوسي» داده بودند به سر بردند. هر كس در سفارت مسئوليتي داشت. ابراهيم اصغرزاده، طراح اصلي تسخير سفارت امريكا، رضا سيف‌اللهي، محسن ميردامادي، حبيب‌الله بي‌طرف و رحيم باطني شوراي مركزي دانشجويان را تشكيل مي‌دادند. در كنار شوراي مركزي، شوراي بازو وجود داشت. گفته مي‌شود علي اصغر زحمتكش، عباس عبدي، سيدمحمد هاشمي اصفهاني، اكبر رفان، محمدرضا خاتمي، محسن امين‌زاده، رحمان دادمان، شمس‌الدين وهابي، وفا تابش، محمد نعيمي‌پور، حسين شيخ‌الاسلام و فروز رجايي‌فر اعضاي اين شورا بودند.

عباس عبدي پس از چندي به خاطر مشكلات شخصي از لانه بيرون آمد و به شيراز رفت. علي زحمتكش نيز مسئول عمليات تسخير و در لانه كار حفاظت از گروگان‌ها را بر عهده داشت، تنها فردي بود كه در دادگاه‌هاي امريكا به خاطر بازداشتن يكي از گروگان‌ها از نابود كردن اسناد تحت پيگرد قرار گرفت. سيدمحمد هاشمي اصفهاني از دانشجويان دانشگاه اميركبير بعدها با معصومه ابتكار ازدواج كرد و برخلاف همسرش از فعاليت‌ سياسي كناره گرفت و از مديران نفتي شد. اكبر رفان نيز در لانه مسئوليت تداركات را بر عهده داشت.

محمدرضا خاتمي، محسن امين‌زاده، نعيمي‌پور و معصومه ابتكار در واحد روابط‌ عمومي بودند كه مهندس احمد حسيني بر كار آنها نظارت مي‌كرد. حسين كمالي مسئول تبليغات بود. وفا تابش، حسين شيخ‌الاسلام و فروز رجايي‌فر نيز در كار بررسي اسناد لانه بودند. شيخ‌الاسلام و رجايي‌فر به دليل تسلط به زبان عربي و انگليسي گاهي نقش مترجم را هم بازي مي‌كردند. فروز رجايي‌فر در روز 13 آبان مسئول دفتر دانشجويان

عمليات‌كننده بود.

تخليه لانه و پايان كار تشكيلاتي

پس از شكست خفت‌بار امريكا در طبس، دانشجويان خط امام كه مقاومت گسترده‌اي به مدت 6 ماه گذشته براي عدم تحويل گروگان‌ها به دولت موقت و شوراي انقلاب داشتند با همكاري اطلاعات سپاه به مسئوليت محسن رضايي تصميم گرفتند كه گروگان‌ها را در چند دسته به شهرهاي مختلف اعزام كنند. دليل اين تصميم عدم تجمع گروگان‌ها براي شكست هر گونه عمليات رهايي بود. مشهد، ساري، رشت، يزد، اصفهان، شيراز و چند شهر ديگر مقصد گروه‌هايي از دانشجويان پيرو خط امام و گروگان‌ها بود كه مخفيانه با لباس‌هاي مبدل به اين شهرها سفر مي‌كردند. در اواسط تابستان 59 فرار ناموفق يكي از گروگان‌ها و سخت شدن نگهداري از گروگان‌ها سبب شد تا شوراي مركزي دانشجويان در توافقي با سپاه پاسداران گروگان‌ها را در اختيار دولت شهيد رجايي قرار دهد. بدين ترتيب گروگان‌ها به زندان اوين و زندان توحيد (موزه عبرت) منتقل شدند تا دانشجويان خط امام كه در مذاكرات الجزاير نيز كنار گذاشته شده بودند آخرين بهانه با هم بودن را نيز از دست بدهند. با تشكيل جلسه‌اي در لانه، دانشجويان به ابراز نظر درباره آينده جنبش پرداختند. برخي معتقد به ايجاد حزب بودند و برخي ديگر نيز پايان كار تشكيلاتي را طلب مي‌كردند، در نهايت رأي‌گيري شد و در نتيجه گروه دوم پيروز شدند و پايان كار تشكيلاتي دانشجويان خط امام اعلام شد.

لانه جاسوسي اما تا چند سال در اختيار دانشجويان بود، كار بررسي اسناد ادامه داشت و عصرهاي جمعه به بهانه ديدار، مسابقه فوتبالي نيز در زمين ورزش برگزار مي‌شد اما با تصميم دولت موسوي در سال 64 لانه جاسوسي تحويل سپاه پاسداران شد. اسناد و مدارك نيز منتشر شد و آنچه منتشر نشده بود، در اختيار وزارت تازه تأسيس اطلاعات قرار گرفت.

سپاه و جنگ

مهر 59 همزمان با فراغت دانشجويان خط امام از نگهداري گروگان‌ها، عراق تهاجم ناجوانمردانه‌اي را به مرزهاي غربي كشور آغاز كرد. دانشجويان نيز كه در دوران حفاظت از گروگان‌ها دوره‌هاي آموزش نظامي را به صورت كامل در پادگان‌هاي شمال كشور گذرانده بودند، به جبهه رفتند. همچنين ارتباطات گسترده قبلي با سپاه پاسداران سبب شد تا اكثر دانشجويان لباس سبز پاسداري را به تن كنند. اكبر رفان كه بعدها اولين فرمانده نيروي هوايي سپاه لقب گرفت، حسين دهقان مدتي به لبنان رفت و در دهه 80 رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي شد، عليرضا افشار بعدها رئيس ستاد مشترك سپاه پاسداران، فرمانده كل بسيج و معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح بود و رضا سيف‌اللهي كه بعدها مسئول اطلاعات سپاه و اولين فرمانده نيروي انتظامي شد، از جمله اين افراد بودند.

احمدرضا كاظمي پسرعموي شهيد احمد كاظمي، علي زحمتكش، محمدرضا خاتمي و محمد نعيمي‌پور نيز از جمله پاسداران دهه 60 بودند.

السابقون السابقون

هنوز گروگان‌هاي امريكا در ايران بودند كه در روز 16 آبان خبر شهادت تعدادي از دانشجويان خط امام منتشر شد. شهيد حسين علم‌الهدي اگرچه مستقيماً در تسخير لانه جاسوسي نقش نداشت اما همكاري مستقيم او با واحد بررسي و انتشار اسناد، سبب شد تا او را نيز دانشجوي پيرو خط امام بخوانند. در ماجراي كانديداتوري احمد مدني براي رياست جمهوري، علم‌الهدي با معرفي آيت‌الله خامنه‌اي، به لانه جاسوسي مراجعه كرد و با همكاري واحد بررسي اسناد و واحد تبليغات، اسناد مربوط به همكاري مدني با امريكايي‌ها در سطحي وسيع منتشر شد.

به همراه حسين علم‌الهدي، محمد فاضل و علي حاتمي از دانشجويان پيرو خط امام به شهادت رسيدند. علي حاتمي از اولين كساني بود كه از ديوار سفارت امريكا عبور كرد. در عكس معروف ورود دانشجويان از بالاي در، علي حاتمي در حالي كه به دوربين نگاه مي‌كند، ديده مي‌شود. در اين عمليات حسين سيف از ديگر دانشجويان خط امام نيز مجروح شد ولي به طرز معجزه‌آسايي نجات يافت. سيف فاتح لانه، فرمانده بازي دراز در عمليات خيبر در سال 63 به شهادت رسيد.

محسن وزوايي از دانشجويان دانشگاه شريف كه در لانه مسئوليت اطلاعات- عمليات را برعهده داشت، چند ماه زودتر از آغاز جنگ به سپاه پاسداران پيوست. با شروع جنگ وزوايي به جبهه غرب رفت و فرماندهي گرداني با كار ويژه عمليات پارتيزاني را برعهده گرفت. او در عمليات فتح بلندي‌هاي بازي دراز فرمانده بود و در اين عمليات مجروح شد. در آذر 1360 او فرمانده گردان حبيب‌بن مظاهر تيپ تازه تأسيس محمدرسول‌الله (ص) شد كه در عمليات فتح‌المبين اين گردان نوك عمليات بود. با تأسيس تيپ 10 سيدالشهدا او فرمانده اين تيپ شد و در فروردين 61 با همين تيپ وارد عمليات بيت‌المقدس (فتح خرمشهر) شد و در اين عمليات بود كه در

22 ارديبهشت هنگام هدايت نيروهايش چند كيلومتر مانده به خرمشهر به شهادت رسيد.

عباس وراميني نيز يكي ديگر از دانشجويان خط امام بود كه مسئوليت آموزش نظامي دانشجويان را برعهده داشت. وراميني همانند تعدادي ديگر از دانشجويان در سال 58 با يكي از دختران دانشجوي پيرو خط امام ازدواج كرد و خطبه عقد او را امام خميني (ره) قرائت كرد. وراميني در سال 61 با حكم احمد متوسليان به فرماندهي ستاد لشكر 27 محمدرسول‌الله (ص) منصوب شد. مسئوليت سپاه 11 قدر و قرارگاه نجف اشرف از ديگر مسئوليت‌هاي او بود.

وراميني سرانجام در 28 آبان 62 در ارتفاعات كاني‌مانگا و در عمليات والفجر 4 به شهادت رسيد.

علي صبوري، علي‌رضا هادي‌پور، حسين شوريده، غلامحسين بسطامي فرمانده سپاه سوسنگرد درابتداي جنگ، عبدالرحمن يا علي مدد، حسين بهادري، فضل‌الله عابديني، حميد صفايي و جلال شرفي نيز از ديگر شهداي تسخيركننده سفارت امريكا در تهران هستند.

نقش‌آفريني در پست‌هاي كليدي

پس از پايان كار لانه جاسوسي، بسياري از دانشجويان كه به خاطر انقلاب فرهنگي دانشگاه‌ها را تعطيل مي‌ديدند، جذب دستگاه و سازمان‌هاي دولتي و نهادهاي انقلابي شدند. شايد انتصاب حسين شيخ‌الاسلام، يكي از سخنگويان دانشجويان پيرو خط امام، كه البته رابطه خوبي با اعضاي شوراي مركزي بخصوص دانشجويان چپ مزاجي مانند عباس عبدي و ميردامادي نداشت، به معاونت سياسي وزارت خارجه، اولين انتصاب يكي از دانشجويان به سمتي ارشد در دولت بود. شيخ‌الاسلام 16 سال در اين معاونت باقي ماند و كارشناس خبره مسائل منطقه بخصوص فلسطين، لبنان و سوريه شد. او سپس 3 سال سفير ايران در سوريه شد و پس از نمايندگي در دور هفتم مجلس معاون خاورميانه و قائم مقام وزير امور خارجه شد.

شيخ‌الاسلام تنها ديپلمات لانه جاسوسي نبود، محسن امين زاده نيز در دوران خاتمي به معاونت آسياي وزارت امور خارجه رفت و وزير در سايه دوران وزارت كمال خرازي بود. مهاجر و محمد مهدي رحمتي نيز از دانشجويان خط امام بودند كه مسئوليت‌هايي را تجربه كردند. محمدمهدي رحمتي بعدها به معاونت نظارت راهبردي «معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي» رياست جمهوري در دوران دولت نهم منصوب شد.

در انتخابات مجلس سوم، ابراهيم اصغرزاده براي اولين بار به عنوان عضو دانشجويان پيرو خط امام كانديداي تهران شد. او موفق شد تا به مجلس راه يابد اما اقدامات راديكال او سبب شد تا در روزهاي آخر مجلس بازداشت و محاكمه شود. اصغرزاده كه سخنران ثابت مراسم‌هاي دفتر تحكيم وحدت بود و حتي در دوم خرداد سال 78 اعلام كرد كه از بمب اتم هم خطرناك‌تر است، به دليل اختلافات گسترده در شوراي شهر اول تهران به جمع مخالفان خاتمي پيوست و در انتخابات سال 80 كانديدا شد كه رد صلاحيت شد. عباس عبدي در آن روزها به طنز گفته بود كه اصغرزاده مي‌خواهد موشي در ديگ اصلاحات بيندازد و «انا شريك» بگويد!

«طاهره رضازاده» از ديگر دانشجويان پيرو خط امام كه همسر ابراهيم اصغرزاده نيز هست در انتخابات ششم به مجلس راه يافت. مجلس ششم دانشجويان پيرو خط امام ديگري نيز داشت. شمس‌الدين وهابي، محمد نعيمي‌پور و محمدرضا خاتمي كه نايب رئيس مجلس نيز بود.

اما قرعه اولين و تنها وزير در ميان دانشجويان خط امام، به نام «حبيب الله بي‌طرف» دانشجوي يزدي دانشگاه تهران درآمد. او 8 سال وزير نيرو بود. در دوران وزارت بي‌طرف، علي زحمتكش و وفا تابش دو عضو ارشد دانشجويان خط امام به خوزستان رفتند و مسئوليت ساخت سدهاي بزرگ كرخه 2 و 3 را برعهده گرفتند. رحمان دادمان مدت كوتاهي وزير راه و ترابري شد اما در يك حادثه هوايي جان باخت.

حسين شريف‌زادگان نيز يك سالي وزير رفاه در دولت خاتمي بود. حسين دهقان و معصومه ابتكار نيز معاونان رئيس‌جمهور بودند. در معاونت‌هاي وزارت كشور نيز، رضا سيف‌اللهي معاون امنيتي در دوره اول عبدالله نوري بود كه با ادغام شهرباني، كميته و ژاندارمري، نيروي انتظامي را تشكيل داد و خود اولين فرمانده آن شد. محمدرضا بهزاديان‌نژاد نيز در دوره دوم وزارت عبدالله نوري معاون اقتصادي وزارت كشور شد اما به دليل مواضع افراطي، عبدالله نوري ترجيح داد تا او را بيش از يك سال بعد كنار بگذارد. بهزاديان كه دستي هم بر فعاليت‌هاي اقتصادي داشت در اواخر دوران خاتمي رئيس اتاق بازرگاني تهران شد اما بر سر اختلافات گسترده با علي نقي خاموشي در آبان 84 جايش را به محمد نهاونديان داد. در دولت نهم نيز علي‌رضا افشار سمت‌هاي معاونت سياسي و اجتماعي وزارت كشور را در دوران پورمحمدي و محصولي تجربه كرد.

مقامات ارشد

گرچه تصدي سمت وزارت، فرماندهي نيروهاي مسلح و وكالت مجلس نشان از نفوذ دانشجويان پيرو خط امام در ساختار حكومتي مي‌دهد اما ارشد مقام‌هاي حكومتي به دانشجوياني رسيد كه در دوران تسخير نه در ديدرس كه در متن كار بودند.

عزت‌الله ضرغامي، به مانند بسياري از دانشجويان پس از پايان كار لانه به سپاه پاسداران پيوست اما علاقه‌هاي فرهنگي او را پس از جنگ به معاونت سينمايي وزارت ارشاد كشاند، معاونت پارلماني و امور استان‌ها در دوران رياست علي لاريجاني و مجلس ششم سبب شد تا ضرغامي در بهار 83 به رياست سازمان صدا و سيما منصوب شود. ضرغامي سال‌ها سخنران مراسم

13 آبان در مقابل لانه جاسوسي بود. اما سرنوشت محمد علي جعفري يا همان عزيز جعفري به گونه‌اي ديگر بود. جعفري متولد يزد در دانشكده معماري دانشگاه تهران تحصيل مي‌كرد، به مانند بقيه به سپاه پيوست و بزودي با فراگيري فنون رزمي، اولين گردان زرهي سپاه را ايجاد كرد. فرماندهي تيپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف در دوران جنگ و فرماندهي نيروي زميني سپاه به مدت 13 سال و 5 سال فرماندهي قرارگاه ثارالله تهران از جمله مسئوليت‌هاي عزيز جعفري بود. وي در زمستان 86 با حكم فرماندهي كل قوا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد. جعفري پس از اغتشاشات اخير در افشاگري تكان‌دهنده‌اي اسامي برخي دانشجويان پيرو خط امام را كه عليه منافع ملي مشغول توطئه بودند، اعلام كرد.

سخنگوها

گفتيم كه دانشجويان پيرو خط امام در نشست‌هاي خبري و يا سخنراني‌ها خود را معرفي نمي‌كردند اما بنا به تقسيم كاري كه شده بود، ابراهيم اصغرزاده، حبيب‌الله بي‌طرف و رحيم باطني مسئوليت گفت‌وگو با رسانه‌هاي داخلي را برعهده داشتند. در جريان افشاگري‌هاي دانشجويان كه به صورت مستقيم از تلويزيون پخش مي‌شد، روزي كه اسناد مربوط به ارتباط ناصر ميناچي وزير ارشاد دولت موقت با سفارت امريكا قرار بود افشا شود، رحيم باطني نتوانست بر احساساتش غلبه كند و سخنان تندي عليه نهضت آزادي بيان كرد. اين اظهارات سبب مظلوم‌نمايي شديد جريان طرفدار سازش با امريكا شد. باطني كه نماينده دانشجويان دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) در شوراي مركزي بود، بعدها معاون جهاد دانشگاهي كشور شد.

اما كساني كه به دليل تسلط به زبان انگليسي مي‌توانستند با رسانه‌هاي غربي تعامل كنند، حسين شيخ‌الاسلام، معصومه ابتكار، فروز رجايي‌فر و محسن وزوايي بودند. زماني هم كه قرار بود يكي از دانشجويان در نماز جمعه تهران سخنراني كند و يا بيانيه‌اي قرائت كند، مهدي رجب بيگي اين مسئوليت را عهده‌دار مي‌شد. رجب‌بيگي كه قلم و بيان رسايي داشت، از سال‌ها قبل با انتشار نشريه طنز به نام «جيغ و داد» با كمونيست‌ها درگير بود. رجب بيگي در مهر 60 به دست منافقين در خيابان‌هاي تهران به شهادت رسيد.

برائت‌جويان

ماجراي پشيماني كساني كه در تسخير سفارت امريكا در تهران نقش داشتند، از همان شب 13 آبان آغاز شد. حاتم قادري و جواد مظفر دو دانشجوي دانشگاه ملي به دليل حمايت امام از حركت دانشجويان از لانه خارج شدند. سه روز بعد چند دانشجوي ديگر نيز با بيان اين‌كه هرچند تسخير، يك حركت ضد‌امپرياليستي است، اما اين راه مبارزه با امپرياليسم نيست! از لانه خارج شدند.

اما برخوردهاي محكم دانشجويان خط امام‌ سبب شد تا چند هفته بعد چند نفر از تسخير‌كنندگان از لانه اخراج شوند. مجتبي بديعي، عضو سابق شوراي مركزي حزب مشاركت در اين‌باره مي‌گويد: «رفتارهاي افراطي در لانه زياد بود. آقاي دادمان و افرادي كه در آن طيف بودند، روي بحث ولايت فقيه خيلي حساس بودند، اما ما قبول نداشتيم. يك روز بنده و دكتر سامي و دكتر داوودي و يك دوست ديگر در سفارت قدم مي‌زديم كه آمبولانس دنده عقب به طرف ما آمد و چند نفر نقاب به چشم و مسلح ما را در آمبولانس انداختند و آژيركشان به خارج از سفارت آمدند و ما را در بالاي ميدان هفت تير از آمبولانس پائين انداختند. به اين ترتيب بود كه لانه بتدريج از مخالفان ولايت فقيه پاكسازي مي‌شد. در يك شب سرد زمستاني نيز يك پسر و دختر به خاطر وابستگي خطي به مجاهدين خلق (منافقين) اخراج شدند.

تقي محمدي از دانشجوياني بود كه در يكي از روزهاي اول تسخير، باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريكا كه به زبان فارسي نيز تسلط داشت را به ميان خبرنگاران آورد. محمدي كه از نزديكان بهزاد نبوي و خسرو تهراني بود، بعدها به اطلاعات نخست‌وزيري رفت و پس از انفجار هشت شهريور به سفارت ايران در افغانستان فرستاده شد، اما اسدالله لاجوردي به دليل نزديكي او با مسعود كشميري عامل انفجار نخست‌وزيري، او را از كابل فراخواند و بازداشت كرد. تقي محمدي كه در بازداشتگاه براي اعتراف اعلام آمادگي كرده بود، به طرز مشكوكي ساعاتي بعد با كمربند خودكشي كرد. كارشناسان امنيتي دادستاني انقلاب معتقد بودند كه اين‌گونه خودكشي با توجه به اين‌كه تقي محمدي بر روي رگ‌هاي گردنش چوب كبريت گذاشته بود، امكان ندارد و اشخاص ديگري احتمالاً او را كشته‌اند و بعد حلق‌آويزش كرده‌اند. با مرگ تقي محمدي و فشارهاي موسوي خوئيني‌ها، تحقيقات درباره پرونده انفجار نخست‌وزيري متوقف شد.

اما باري روزن سال‌ها بعد يكي ديگر از دانشجويان را نيز اين‌بار در پاريس ملاقات كرد. عباس عبدي از دانشجويان پلي‌تكنيك (اميركبير) در اين ديدار كه پس از دوم خرداد 76 رخ داد، تلويحاً از اقداماتش ابراز برائت كرد و خواستار شكستن ديوار بلند بي‌اعتمادي بين ايران و امريكا شد. اين ديدار اعتراض گسترده دانشجويان پيرو خط امام را در پي داشت. فروز رجايي‌‌فر در مصاحبه‌اي اعلام كرد كه عباس عبدي اصولاً جزو دانشجويان پيرو خط امام نبود. محمد هاشم‌پور يزدان‌پرست، استاد دانشگاه شيراز هم كه مسئول چاپخانه در لانه بود، گفت كه ديدار عباس عبدي شرم‌آور بود. در سال‌هاي اخير هم برخي اعضاي حزب مشاركت كه جزو دانشجويان خط امام هم بودند، مانند ميردامادي و محمدرضا خاتمي و وهابي سعي مي‌كنند تا درباره واقعه 13 آبان در برابر سؤالات خبرنگاران قرار نگيرند.

بدترين سرنوشت را در ميان اشغال‌كنندگان سفارت امريكارا فردي به نام «عباس زري‌باف» داشت. زري باف كه از ابتداي سال 58 وارد سازمان مجاهدين خلق (منافقين) شده بود وارد بخش اطلاعات شد و به نقل از سايت اين گروهك تروريستي مأموريت‌هايي در جهت كشف اقدامات سپاه پاسداران انجام داد. زري‌باف كه از حاضرين در لانه بود بسيار به عوامل اطلاعات نخست‌وزيري مانند تقي محمدي و خسرو تهراني نزديك بود. او در سال 60 به زندگي مخفي روي آورد و در سال 61 از ايران خارج شد. زري باف در چهارمين روز عمليات مرصاد به هلاكت رسيد.

دانشجويان پيرو خط امام، اساتيد پيرو خط امام

به هر روي به نظر مي‌رسد سنت عدم معرفي دانشجويان پيرو خط امام از آبان 58 تا آبان 88 ادامه داشته باشد، به گونه‌اي كه متبحرترين تاريخ‌نگاران معاصر نيز هنوز بيش از 50 اسم از دانشجويان را بيشتر سراغ ندارند اما در يك نگاه كلي اگر در هر يك از دانشگاه‌هاي معتبر داخلي جست‌وجوي كوتاهي كنيم، اسامي بسياري از دانشجويان را در ميان اساتيد دانشگاه مي‌يابيم. از دكتر فيروزآبادي همسر شهيد شوريده و استاد مكانيك دانشگاه شريف تا دكتر محمدحسين صادقي عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس، از دكتر عبدالحسين روح‌الامين استاد داروسازي دانشگاه تهران تا محمدهاشم پوريزدان‌‌پرست، استاد اقتصاد دانشگاه شيراز.

دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان سال 58 خالق حماسه‌اي بودند كه در آن «پيروي از خط امام» اصل بود نه نام و عنوان آن 300 نفر دانشجو.

 

 

چهـار صـد و چهــل و چهـار

 

روز اول:

ساعت 10 صبح است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. ماشین‌ها با سرعت و سروصدا عبور می‌كنند، فروشگاه‌ها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی نزدیك به 400 نفر در حالی كه در طول خیابان طالقانی راهپیمایی مي‌كنند، به سمت سفارت امریكا مي‌پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا مي‌روند و به درون محوطه سفارت مي‌پرند.

خیابان بند مي‌آید و جوان‌ها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل مي‌روند. حالا هر كدامشان بازوبندی به دست و عكس امام به سینه دارند. در حالی كه باران نیز شروع به باریدن كرده، خبری بر روی تلكس خبرگزاری‌ها مي‌رود كه تا سال‌ها اثراتش باقی خواهد ماند: «سفارت امریكا در تهران اشغال شد.»

روز دوم:

سیداحمد خمینی به نمایندگی از رهبری انقلاب در جمع دانشجویان حضور مي‌یابد و در یك مصاحبه مطبوعاتی شركت مي‌كند. خبرنگاری از او مي‌پرسد علت حضور و مأموریت‌تان در رابطه با اشغال سفارت امریكا چیست؟ او پاسخ مي‌دهد: «من به دعوت برادران پیرو خط امام به اینجا آمدم.» سیداحمد خمینی اضافه مي‌كند: «تمام مردم ایران از عمل دانشجویان پشتیبانی مي‌كنند.» او در جواب خبرنگاری كه پرسیده بود: «آیا تضعیف دولت تا این حد صحیح است؟» مي‌گوید: «این كار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یكپارچه این عمل را تأیید مي‌كنند و لابد دولت هم از مردم است.»

اما چند ساعت پس از مصاحبه سیداحمد خمینی، دولت موقت مهندس بازرگان استعفا مي‌دهد و از قضا این استعفا پذیرفته مي‌شود و از سوی رهبر انقلاب، شورای انقلاب مأمور اداره كشور مي‌شود.

امام خمینی حركت دانشجویان را مورد تأیید قرار مي‌دهد و مي‌گوید: «امروز در ایران باز انقلاب است. انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول. در این انقلاب شیطان بزرگ امریكاست.»

ابوالحسن بنی صدر نیز به سرپرستی وزارت امور خارجه برگزیده مي‌شود.

روز 16:

خیابان‌های اطراف سفارت لبریز از حضور مردم است. انبوه جمعیت با عصبانیت پرچم امریكا را آتش مي‌زنند و فریاد مي‌كشند: «مرگ بر امریكا، مرگ بر كارتر»

بنی صدر، كفیل وزارت امور خارجه از سمتش كنار رفته و قطب‌زاده جای او را مي‌گیرد. او مي‌گوید: «نمي‌توان تا ابد گروگان‌ها را نگه داشت و امریكا به عنوان سرزمین آزاد، نه مي‌تواند تسلیم تحقیر واگذاری مردی بیمار به رژیم جمهوری اسلامی ایران بشود و نه از به خطر انداختن 50 یا 60 شهروندش برای نگه داشتن این مرد بیمار راضی است.»

در خارج از مرزهای ایران خبرهای داغی وجود دارد. در اجماعی بی سابقه شورای امنیت سازمان ملل با 15 رأی بر آزادی فوری گروگان‌ها تأكید مي‌كند، در این میان حتی شوروی نیز رأی مثبت مي‌دهد. ایران نشست نیویورك را تحریم كرد اما بنی‌صدر مي‌گوید اگر همچنان وزیر خارجه بود، به نیویورك مي‌رفت، هر چند كه برخی منتقدان در شورای انقلاب او را از هواپیما برمي‌گرداندند.

19 نوامبر (28 آبان) دانشجویان سه گروگان را آزاد مي‌كنند؛ دو تفنگدار سیاهپوست و یك منشی زن. روز بعد آنها 10 نفر زن و سیاهپوست دیگر را نیز آزاد مي‌كنند.

روز 58:

شورای امنیت در آخرین روزهای سال 1979 میلادی با 11 رأی موافق و بی هیچ مخالفی و با امتناع روسیه و چكسلواكی از رأی دادن تصویب مي‌كند كه ایران باید تا هفتم ژانویه (18 دی 58)، گروگان‌ها را آزاد كند و اگر در این مهلت گروگان‌ها آزاد نشوند، شورای امنیت قطعنامه شدیدتری صادر مي‌كند. همزمان والدهایم، دبیركل سازمان ملل، تصمیم مي‌گیرد شخصاً به ایران برود و دیپلماسی قدیمی را بیازماید. اما روزنامه‌های ایرانی در اول ژانویه (12 دی)، با عكسی قدیمی از او استقبال مي‌كنند. در آن عكس والدهایم بر دست اشرف پهلوی، خواهر شاه، بوسه مي‌زند. روزنامه جمهوری اسلامی در زیر این عكس این گونه به والدهایم طعنه مي‌زند: «آقای والدهایم، این شما هستید كه بر دست بدكاره‌ای بوسه مي‌زنید.»

والدهایم به ایران مي‌آید، اما هیچ یك از مقامات رسمی حاضر به دیدار او نمي‌شوند و او پس از سه روز باز مي‌گردد و هنگام بازگشت به شورای امنیت پیام مي‌دهد كه اعمال زور علیه ایران تنها به تشدید مقاومت آنها مي‌انجامد. شورای امنیت دو بار تصویب قطعنامه را به تعویق مي‌اندازد و در نهایت در 22 دی ماه 58 (13 ژانویه 1980) شورای امنیت بنا به پافشاری ایالت متحده تشكیل جلسه مي‌دهد.

مك هنری، نماینده امریكا دعاوی خود را علیه ایران اقامه مي‌كند و از شورا تقاضا مي‌كند كه برای حفظ صلح بین‌المللی قطعنامه مورد درخواست ایالت متحده مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را به تصویب برساند.

تسخیر سفارت امریكا در تهران اگرچه تأثیرات مهمی در عرصه سیاست داخلی كشور داشت، مهم‌ترین تأثیر را در روابط خارجی ایران برجای نهاد.

آن شب یكی از جلسات شورانگیز شورای امنیت در جریان بود. پس از چندین ساعت بحث و بررسی، انگلستان، نروژ، پرتغال و فرانسه از قطعنامه امریكا حمایت مي‌كنند. بنگلادش و مكزیك رأی ممتنع و چكسلواكی رأی مخالف و در نهایت شوروی با استفاده از حق وتو، قطعنامه امریكا را به بایگانی شورای امنیت مي‌سپارد. دیپلماسی دبیركل شكست مي‌خورد و ایالت متحده مي‌گوید كه یكطرفه به قطعنامه عمل خواهد كرد.

ماه سوم

ابوالحسن بنی‌صدر به ریاست جمهوری ایران برگزیده مي‌شود. او در اولین مصاحبه‌اش خاطرنشان مي‌كند: «آماده نیست كه با دانشجویان مسلمان حكومتی موازی را قبول كند.» او اضافه مي‌كند: «ما در ایران دو حكومت داریم: یكی حكومت دانشجویان پیرو خط امام و دیگری شورای انقلاب و چنین وضعی قابل قبول نیست.»

بنی‌صدر راه حل مسئله گروگان‌ها را تشریح مي‌كند. به عقیده او دولت امریكا باید از ایران عذرخواهی كند و استقلال و حاكمیت جمهوری اسلامی را محترم بشمارد؛ در این صورت مشكل گروگان‌ها ممكن است بزودی حل شود. سخنان بنی‌صدر، اهالی كاخ سفید را به جنب و جوش وامي‌دارد.

زمزمه‌هایی در رسانه‌های خارجی مبنی بر دیدار مقامات ایران و امریكا و ارائه راه حل تازه منتشر مي‌شود. اما صادق قطب‌زاده در مصاحبه با رویترز مي‌گوید: «شخص اینجانب و وزارت خارجه هیچ گونه تماس مستقیم و یا غیرمستقیم با امریكا نداشته‌ایم و راه حل تازه، همان مطالبی است كه بارها گفته‌ایم.» اشاره قطب‌زاده به استرداد شاه و اموال او به ایران است.

چند سال بعد گری سیك در كتابش از دیدار قطب‌زاده (وزیر امور خارجه ایران) و همیلتون جردن (رئیس كاركنان كاخ سفید) در 28 بهمن (16 فوریه) در پاریس خبر مي‌دهد. این دیدار سه ساعت به طول مي‌انجامد. قطب‌زاده در پاسخ جردن كه چگونه مي‌توان بحران را با صلح و آرامش و حفظ حیثیت طرفین حل كرد، پاسخ مي‌دهد: «راه حل ساده است، شاه را بكشید.»

به هر حال پس از اظهار نظر فرانك جورج كه با خوشبینی خبر از پیدا شدن راه حل تازه برای آزادی گروگان‌ها مي‌دهد، این تصور در ذهن‌ها زنده مي‌شود كه بنی‌صدر در توافقی محرمانه با امریكایی‌ها سازش كرده است.

در این میان خبرگزاری فرانسه گزارش مي‌دهد تا چند روز دیگر یك هیأت امریكایی كه از جانب دانشجویان پیرو خط‌‌امام دعوت شده‌اند، احتمالاً وارد تهران خواهند شد. هیأت تحقیق هم به تهران آمد و خواستار دیدار با گروگان‌ها شد. اما دانشجویان ملاقات هیأت تحقیق با گروگان‌ها را كاری انحرافی خواندند و اعلام كردند گروگان‌ها تنها برگ برنده ایران در مبارزه با امریكا هستند و اجازه نمي‌دهند اعضای این كمیسیون با گروگان‌ها ملاقات كنند.

در چنین فضایی بود كه آسوشیتدپرس و رویترز گزارش دادند كه به محض ورود اعضای یك دادگاه بین‌المللی كه قرار است اتهامات ایران علیه شاه مخلوع را رسیدگی كنند، گروگان‌های امریكایی آزاد خواهند شد. این مطلب را «هیكل»، روزنامه‌نگار معروف مصری در مقاله‌ای نوشته و اضافه كرده كه هر چند گروگان‌ها به مجرد ورود اعضای دادگاه بین‌المللی به تهران بلافاصله آزاد خواهند شد، اما در تهران زیر نظر طرف سوم (سوئیس) قرار خواهند گرفت تا امریكا به آنها دسترسی داشته و مسئول سلامتی آنها باشد. اما ماجرا به دلخواه امریكایی‌ها پیش نرفت؛ هرچند قطب‌زاده اعلام كرد كه به نمایندگی از شورای انقلاب، گروگان‌ها را تحویل خواهد گرفت اما دانشجویان اعلام كردند گروگان‌ها را تحویل قطب‌زاده نخواهیم داد.

پس از گذشت چند ساعت از این بیانیه دانشجویان، دفتر امام، شورای انقلاب و هیأت وزیران، هرگونه تصمیم‌گیری درباره گروگان‌ها را مربوط به مجلس شورای اسلامی دانستند.

هیأت تحقیق هم به تهران آمد و خواستار دیدار با گروگان‌ها شد. اما دانشجویان ملاقات هیأت تحقیق با گروگان‌ها را كاری انحرافی خواندند و اعلام كردند گروگان‌ها تنها برگ برنده ایران در مبارزه با امریكا هستند و اجازه نمي‌دهند اعضای این كمیسیون با گروگان‌ها ملاقات كنند.

بدین ترتیب نقشه قطب‌زاده و جردن هم نتوانست گرهی را باز كند.

روز 140:

كارتر در 26 مارس 1980 (چهارم فروردین 1359) نامه‌ای محرمانه خطاب به امام مي‌نویسد و اعلام مي‌كند: «ما آماده پذیرش حقایق جدید كه مولود انقلاب ایران است، مي‌باشیم. این امر همچنان هدف و آرزوی ماست، زیرا من تصور مي‌كنم كه ما هدف واحدی را كه صلح جهانی و برقراری عدالت برای همه ملل است، تعقیب مي‌كنیم.»

اما امام خمینی با شجاعتی خارق‌العاده دستور مي‌دهد تا نامه كارتر منتشر شود. در امریكا انتشار این نامه یك افتضاح سیاسی برای كارتر بود. كیسینجر بلافاصله پس از افشا شدن محتوای نامه كارتر اعلام كرد: «امریكا باید به مقامات ایرانی بگوید كه ميهمانی تمام شده است.»

روز 155:

روز مقدس دیگری فرا رسیده، روز عید پاك است.

سه كشیش امریكایی به سفارت آمده‌اند تا مراسم عید پاك را اجرا كنند.

گروگان‌ها در گروه‌هایی دو تا چهار نفره برای انجام مراسم مذهبی به كتابخانه مي‌آمدند. در اوایل شب مراسم تمام مي‌شود اما كارتر یك روز پس از عید پاك روابط دیپلماتیك با ایران را قطع كرد. او بالاخره قطعنامه یكطرفه را هم اجرا كرد و تردد همه محموله‌ها جز غذا و دارو را به ایران ممنوع كرد.

به علی آگاه (كاردار سفارت ایران در واشنگتن) و دیپلمات‌های دیگر

36 ساعت فرصت داده مي‌شود تا ایالات متحده را ترك كنند. آنان ناراحت هستند اما در تهران گویی جشن بر پا شده است.

امام خمینی از كارتر به خاطر قطع رابطه با ایران تشكر مي‌كند و مي‌گوید: «قطع روابط به این معناست كه امریكا از نفوذ در ایران قطع امید كرده است.»

عملیات نجات

هشت هلی‌كوپتر بزرگ از ناو وینسنتس پرواز كردند. 6 هواپیما 130ـ C ‍ ترابری نیز از فرودگاهی مخفی در مصر به پرواز درآمدند.

آنها ماه‌ها در صحراهای جنوب غربی امریكا برای مأموریت ویژه خود تمرین كرده بودند.

این گروه در فورت براگ، كارولینای شمالی، پشت سیم‌های خاردار اردوگاهی كه قبلاً زندان بود، اردو زده بودند و برای كارهای ناگهانی مانند وارد شدن به اتاق‌های تاریك با عینك‌های مخصوص و انفجار سوانح پیش رو تمرین كرده بودند. در 23 فروردین 59 (11 آوریل 1980) كارتر شورای امنیت ملی را احضار كرد و پس از یك ساعت تصمیم گرفته شد تا عملیات اجرا شود.

هشت هلی كوپتر-58 RH از وینسنتس برخاسته اما یکی یکی مجبور به بازگشت یا فرود اضطراری شدند.

اولین هلی‌كوپتر به خاطر ترك برداشتن پره‌های آلومینیومي‌اش مجبور به فرود شد. دومین نیز ژیوسكوپش را (كه برای پرواز در شب ضروری بود) از دست داد و به خاطر مسدود شدن دریچه خنك كننده‌اش، مجبور به بازگشت به ناو هواپیمابر شد.

ساعت 50/12 دقیقه شب اولین هلی‌كوپتر به صحرای یك كه ایرانی ها آن را پشت بادام مي‌خواندند، رسید و آخرین هلی‌كوپتر هم پس از یك ساعت به محل ملاقات آمد. «مهندس پرواز هلی‌كوپترها را بررسی كرد و به چارلی بك ویث (فرمانده عملیات) گفت سیستم هیدرولیك یكی از 6 هلی‌كوپتر باقی مانده قادر به فعالیت نیست. عملیات چراغ‌های آبی عملاً شكست خورده است. چرا كه با پنج هلی‌كوپتر نمي‌توان 90 كماندو و 30 گروگان را از ایران خارج كرد. بك ویث مي‌گوید: «خدایا، ما شكست خورده‌ایم.» كارتر با توقف عملیات موافقت مي‌كند.

در صحرا ساعت 10/2 بامداد است. خلبان یكی از هلی‌كوپترها حدود هفت، هشت متر در هوا بلند مي‌شود تا به طرف دیگری نزدیك یكی از ترابری‌ها برود. همان طور كه به آن طرف كج مي‌شد، پره‌اش مخزن بنزین هواپیما 130-C را مي‌شكافد. ناگاه پشت بادام غرق در آتش مي‌شود و شعله‌های آتش را مي‌توان از كیلومترها مشاهده كرد. در واقع همه جهان متوجه مي‌شوند.

كماندوها به سرعت سوار 130-Cها مي‌شوند. پنج خدمه و سه تفنگدار در آتش سوخته‌اند. 130-Cها به مقصد مصر پرواز مي‌كنند و اجساد را در همان جا مي‌گذارند.

خبرگزاری‌ها خبر را اعلام مي‌كنند: «واشنگتن- كاخ سفید نیمه شب جمعه در بیانیه‌ای اعلام كرد كه عملیات نظامی جسورانه‌ای كه برای نجات گروگان‌های امریكایی در تهران طرح شده بود، به علت «نقص فنی» لغو شده است. برخورد دو هلی‌كوپتر امریكایی روی زمین در صحرای ایران به مرگ هشت خدمه منجر شده است.»

روز 342:

پس از مدت‌ها كشمكش بالاخره امام خمینی شروط چهارگانه‌ای را برای آزادی گروگان‌ها اعلام مي‌كند؛ بازگرداندن دارایی‌های شاه، تعهد به عدم مداخله در امور ایران، آزاد كردن دارایی‌های ایران در امریكا و لغو ادعاهای امریكا علیه ایران.

شرط دوم آسان است. ادموند ماسكی (وزیر امور خارجه امریكا) مي‌گوید ایالت متحده استقلال ایران را به رسمیت مي‌شناسد.

درباره دیگر شرایط امریكایی‌ها بسیار محتاطانه عمل مي‌كنند. كارتر از الجزایر مي‌خواهد واسطه ایران و امریكا شود، چرا كه چند ماه پیش كارتر روابطش با ایران را قطع كرده بود. در این میان در 25 و 27 شهریور صادق طباطبایی كه ادعا مي‌كند نمایندگی دولت ایران را دارد، با وارن كریستوفر، معاون وزارت امور خارجه امریكا دیدار مي‌كند. شهر بن، آلمان غربی میزبان این ملاقات محرمانه است. طباطبایی در این دیدارها ضمن اعلام شرایط ایران برای آزادی گروگان‌ها به كریستوفر مي‌گوید: «ایران متعهد مي‌شود دو روز پس از امضای قراردادی میان ایران و امریكا، گروگان‌ها آزاد خواهند شد.» در این جلسه طباطبایی اصرار دارد كه موضوع پیش از فرا رسیدن اولین سالگرد گروگانگیری خاتمه یابد.

روز 366:

موقعیت كارتر به عنوان سخنران تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری همچون شمشیری دو لبه بود. برگشت با سلامت گروگان‌ها انتخاب كارتر را حتمی مي‌كرد اما اشتباه یا واكنشی عصبی امیدهای رونالد ریگان را پررنگ مي‌كرد.

اشپیگل نوشت: «زمانی ایالات متحده مي‌توانست تصمیم بگیرد كه چه كسی در ایران بر مسند قدرت بنشیند، اما امروز در 1980، آیت‌اللهی در تهران مي‌تواند سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را تعیین كند.»

در امریكا همه آماده انتخابات مي‌شدند. در تهران نیز مجلس در آستانه رأی‌گیری بود. محمد موسوی خوئینی‌ها مي‌گوید: «اگر ایالت متحده شرایط ما را بپذیرد، گروگان‌ها مي‌توانند دوشنبه (شب انتخابات امریكا) از ایران پرواز كنند.»

كمیسیون ویژه چهار، نظر امام خمینی را تأمین كرده بود. بحث در روز یكشنبه 5 آبان 59 در جلسه‌ای محرمانه شروع شده بود، نمایندگان نظر كمیسیون را كه موسوی خوئینی‌ها مي‌خواند شنیدند و سپس رأی دادند و پیشنهاد رأی آورد.

اكنون توپ در زمین كارتر است. اما نمي‌تواند توپ را از میانه میدان عبور دهد. كارتر مي‌گوید: «ما مي‌گوییم مي‌خواهیم با شرایطی موافقت كنیم كه با قوانین امریكا معارض نباشد.»

گروگان‌ها آزاد نشدند و البته در انتخابات روز بعد ریگان بر كارتر پیروز شد.

روز 373:

پس از رأی نیاوردن كارتر، تحولات روند سریع‌تری به خود مي‌گیرد. وارن كریستوفر پاسخ امریكا را به واسطه الجزایر مي‌گوید و تأكید مي‌كند: «بقیه‌اش به ایرانی‌ها بستگی داد.»

هنری كیسینجر انتظار دارد قبل از این كه ریگان در 30 دی (20 ژانویه 1980) قدرت را در دست گیرد، آزاد شوند.

چند روز بعد ایالات متحده اصولاً بیانیه ایران (همان شروط چهارگانه) را مي‌پذیرد و جزئیات را برای مذاكره باقی مي‌گذارد اما رجایی نخست وزیر، پاسخ امریكایی‌ها را مبهم مي‌خواند و خواستار پاسخ مجدد امریكا مي‌شود.

آیت‌الله بهشتی، رئیس دیوان عالی كشور هم مسئله محاكمه گروگان‌ها را مطرح مي‌كند تا این كه در ساعت 12 شب 27 دی آخرین پاسخ امریكا تسلیم دولت ایران مي‌شود.

بهزاد نبوی، مذاكره كننده ایرانی مي‌گوید: «امریكا متعهد شده است كلیه سپرده‌های ایران را كه براساس حكم رئیس جمهور امریكا در بانك‌های امریكایی و شعب اروپایی آنها توقیف شده است، قبل از آزادی گروگان‌ها به حساب بانك مركزی كشور ثالث واریز كند.»

همه چیز برای آزادی گروگان‌ها مهیاست اما ایالات متحده آزادی گروگان‌ها را با افزودن تبصره‌ای خارج از قرارداد الجزایر به تعویق مي‌اندازد. گروگان‌ها از فرودگاه مهرآباد مجدداً به بازداشتگاه بازگردانده مي‌شوند. بهزاد نبوی مي‌گوید: «بیانیه الجزایر به امضای دولتین ایران و امریكا رسیده و رئیس جمهور امریكا فرمان رفع توقیف از سپرده‌های مسدود شده ایران را صادر كرده بود و ما هر لحظه انتظار داشتیم كه بانك‌های امریكایی سپرده‌های ایران را به بانك انگلیسی واریز كنند تا گروگان‌ها آزاد شوند، اما یادداشت اخیر بانك‌های امریكایی برای ما كاملاً تازگی داشت و این همان «نارویی» است كه خبرگزاری‌های خارجی گزارش مي‌دهند و در این یادداشت مطالبی برخلاف بیانیه الجزایر وجود داشت كه قبلاً توسط ایران رد شده بود. ما منتظر هستیم كه بانك‌های امریكایی سپرده‌های ایران را به بانك مركزی انگلیس واریز كنند و اگر این كار انجام نگیرد مسلماً تصمیمات جدیدی اتخاذ خواهد شد.

ادموند ماسكی، وزیر امور خارجه امریكا مي‌گوید ایالت متحده استقلال ایران را به رسمیت مي‌شناسد.

روز 444:

ایرانی‌ها تا زمان تعویض دفتر ریاست جمهوری میان كارتر و ریگان تعلل كردند. رونالد ریگان ایرانی‌ها را به بربرها تشبیه كرد و در مقابل یك وزیر ایرانی گفت: «ما این حرف را جدی نمي‌گیریم. ریگان فكر مي‌كند هنوز در فیلم‌های وسترن بازی مي‌كند و باید رفتارهای وحشیانه داشته باشد.» او اضافه مي‌كند: «گروگان‌ها مثل میوه‌ای هستند كه همه آبش كشیده شده است.» پزشك‌های الجزایری گروگان‌ها را معاینه مي‌كنند؛ بوئینگ‌ها هنوز روی زمین هستند. بسیاری معتقدند انقلابیونی كه شاه را تا دم مرگ دنبال كرده بودند، تا آخرین دقایق ریاست جمهوری كارتر، عذابش خواهند داد و در لحظاتی كه كارتر رئیس جمهور نبود، هواپیمای الجزایری با 52 امریكایی فرودگاه مهرآباد را ترك مي‌كرد. هواپیماها با شعار «مرگ بر امریكا» مشایعت مي‌شدند. هواپیماها خاك ایران را ترك كردند و در تاریكی شب مهتابی گم شدند. 5 دقیقه به 9 شب به وقت تهران روز 444 بود كه دیگر موضوع تمام شده بود، دقیقاً شبیه تمام شدن هرگونه رابطه ایران و امریكا.

 

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

کارتر هنگام امضای بلوکه کردن اموال ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران داریوش ابوحمزه در اين نوشته به مروري اجمالي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *