تیتر خبرها

خاطرات رييس جمهور آمريكا از بحران گروگان گيري(1)

آيت‌الله خميني هرگز حاضر نشد به هيچ راه حل ميانه‌اي تن در دهد

خبرگزاري فارس:آيت‌الله خميني در حالي كه هنوز در پاريس بود، خواسته‌هاي خود را مبني بر آغاز اعتصابات عمومي ، سرنگوني شاه و استقرار يك نظام جمهوري عنوان كرد و ديگر هرگز حاضر نشد به هيچ راه حل ميانه‌اي تن در دهد. آنچه كه او عنوان مي‌كرد، بلافاصله به صورت شعار براي كليه نيروهاي ضد شاه در مي‌آمد.

همزمان با استقبالي كه از رهبر ايران به وسيله ما به عمل مي‌آمد و درست همان وقت كه به شاه ايران و همسرش فرح خوش آمد مي‌گفتيم، بادي نامناسب وزيدن گرفت و گاز اشك‌آور پليس ر ا به سوي ما هم آورد. دوربين تلويزيون درست روي من تنظيم شده بود. سعي داشتم چنان وانمود كنم كه هيچ اتفاق ناگواري روي نداده است. به هر تقدير، آن روز پانزدهم نوامبر 1977 (24 آبان 1356) روزي سرنوشت‌ساز بود!
آن روز، گاز اشك‌آور حالتي غم‌انگيز (براس شاه و فرح و احتمالا استقبال‌كنندگان) پديد آورده بود، و به دنبال آن دو سال بعد هم براي چارده ماه متوالي كشور ما به سبب رويدادي در ايران در غمي واقعي فرو مي‌رفت.
اخباري مربوط به سختگيري محمد‌رضا شاه پهلوي نسبت به مخالفين سياسي و آزار و شكنجه آنان توسط پليس مخفي وي (ساواك) مرتبا و به طور فزاينده‌اي به گوش آمريكائيان مي‌رسيد. اما او مرد ي دوست‌داشتني، استوار، با ابهت، ولي بدون زرق و برق بود. او در محيطي مملو از گازهاي اشك‌آور نيز آرامش و متانت خود را با تواضعي باور نكردني حفظ كرده بود. متانت و آرامش وي در مذاكرات اوليه مي‌توانست ناشي از ملاقات او با رئيس جمهوري آمريكا باشد. توضيح آنكه من هشتمين رئيس جمهوري بودم كه با وي ملاقات مي‌كردم.
من نيز همانند ديگر روساي جمهور آمريكا بر اين باور بودم كه شاه براي ما هم‌پيمان قدرتمندي است. حفظ روابط حسنه با مصر و عربستان سعودي و همزمان فروش نفت به اسرائيل، با توجه به اينكه از سوي عرب‌ها تحريم شده بود، حكايت از قابليتي در وجود شاه داشت. و اين قابليت براي من ستايش‌آميز بود.
من علاقمند بودم از اين فرصت و از نفوذ وي در منطقه به منظور پشتيباني از سفر پر سر و صدا و مهم انو‌ر‌سادات رئيس جمهور مصر به بيت‌المقدس كه همزمان با آمدن شاه به آمريكا اعلام شده بود، استفاده كنم.
گزارش‌هايي كه در مورد ايران به من رسيده بود، حكايت از اين داشت كه با وجود بالا رفتن سطح زندگي ناشي از درآمد سرشار نفت، بلند‌پروازي‌هاي شاه و تصميم‌گيري‌هاي يك جانبه او در زمينه نحوه صرف اين درآمد بسيار، موجبات عدم رضايت گروه روشنفكر و ساير گروه‌هايي را فراهم آورده بود كه ميل داشتند در تصميمات سياسي و اقتصادي و اجتماعي كشور خويش مشاركت بيشتري داشته باشند.
به من گفته شده بود كه در زندان‌هاي ايران دو هزار و پانصد زنداني سياسي وجود دارد (اگر چه خود شاه اظهار داشت كه تعداد مذكور كمتر از اين است.)
شاه ايران بر اين باور بود كه بهترين پاسخ به مخالفين او سركوبي فوري آنان است و در مقابل رهبران غربي (و از جمله خود من) كه از روش ها و تاكتيك‌هاي وي پيروي نمي‌كردند، بي‌حوصلگي نشان مي‌داد.
در اتاق كوچكي نزديك اتاق كار رياست جمهوري از او پرسيدم:
آيا بهتر نيست كه با صراحت با هم مذاكره كنيم؟
او موافقت كرد.
من گفتم:
من با پيشرفت‌هاي عظيمي كه در كشور شما به دست آمده است، آشنا هستم ولي از پاره‌اي مسايل ديگر نيز اطلاع دارم!
اظهاراتي كه من در زمينه حقوق بشر كرده‌ام، يقينا به گوش شما رسيده است. تعداد روزافزوني از شهروندان شما ادعا دارند كه اين حقوق در ايران ناديده گرفته مي‌شود. برداشت من اين است كه بيشتر ناآرامي‌هاي موجود بين ملاها و ديگر رهبران مذهبي و نيز ناآرامي‌هاي موجود بين طبقه متوسط جديد كه در جستجوي دخالت بيشتر در امور سياسي كشور هستند و ناآرامي‌هاي موجود بين دانشجويان داخل و خارج كشور دست به هم داده و حيثيت ايران را خدشه‌دار كرده است. آيا نمي‌توان با استفاده از روش‌هاي دوستانه‌تر و ارتباط نزديكتري به جاي روش هاي خشونت‌آميز پليسي از شدت تشنجات كاست؟
قبل از اداي هرگونه پاسخ، شاه براي چند لحظه مكث كرد و سپس با لحني محزون گفت:
_ نه نمي‌شود كاري كرد! ما ناچاريم براي مبارزه با نفوذ كمونيزم، در ايران سخت‌گير باشيم و قوانيني كه به منظور جلوگيري از نفوذ كمونيزم تدوين شده است، به مرحله اجرا بگذاريم. اين يك خطر جدي است هم براي ايران، هم براي منطقه و هم براي دنياي غرب!
شاه پس از لحظه‌اي تامل ادامه داد:
_ ممكن است زماني كه اين خطر جدي از بين برود، بتوان قوانين را تغيير داد و از روش‌هاي ديگري استفاده كرد. اما مسلما اين تغيير در آينده نزديكي اتفاق نخواهد افتاد. بديهي است منشاء اين ناآرامي‌ها همان گروهي هستند كه قوانين امنيتي كشور ما بر ضد آنهاست. اينان در واقع اقليت بسيار اندكي را تشكيل مي‌دهند و از پشتيباني اكثريت گسترده و توده مردم ايران برخوردار نيستند.
روز هشتم سپتامبر 1978 (17 شهريور _ 1357) ده ماه پس از اين ملاقات كه بين ما صورت گرفت، شاه ايران در سراسر ايران حكومت نظامي اعلام كرد. و در نتيجه بين پليس و عده كثيري از مسلمانان ه دست به تظاهرات زده بودندف برخوردي خونين روي داد.
كشته شدن صدها نفر توسط پليس نه تنها كمكي به شاه نكرد، بلكه موجب شد تا هم قدرت و هم جمعيت و تعداد تظاهر‌كنندگان افزايش يابد، تا جايي كه آنان خواستار بركناري شاه از مقام سلطنت شدند.
شاه از يك طرف با تشديد اقدامات نظامي سعي بر مهار كردن ناآرامي‌ها داشت و از طرف ديگر تلاش مي‌كرد با استفاده از طرق ديگر رضايت مخالفين را براي آرام كردن آنان جلب كند. او صدها نفر از رهبران مخالف خود را مورد عفو قرار داد! ولي مشكلات و مسايل همچنان رو به فزوني بود.
گزارش‌هاي متعددي از سفارت ما در تهران مبني بر مشكلات شاه به ما مي‌رسيدف ولي هنوز سفير ما «ويليام سوليوان» و همچنين شخص من و ساير مشاورين بر اين باور بوديم كه شاه بهترين اميد ما براي حفظ ثبات در ايران است.
شاه سعي مي‌كرد با توجه به اوضاع و احوال، يكي از اين سه راه را انتخاب كند: حكومت موقت تشكيل دهد _ حكومت نظامي برقرار سازد _ حتي در صورت لزوم از سلطنت كناره‌گيري كند!
ما او را ترغيب كرديم از سلطنت كناره‌گيري نكند و با قدرت كشور را اداره كند و روي پشتيباني ما حساب كند.
به هر حال به گونه‌اي فزاينده مشاهده مي‌شد كه شاه ديگر مانند يك رهبر قدرتمند و قاطع عمل نمي‌كند. بيش از پيش مايوس شده و اعتماد به نفس خود را از دست داده است. من مطمئن بودم كه كمك‌هاي ما براي او ذي‌قيمت است، به شرط آنكه در امور كشورش دخالتي مستقيم نداشته باشيم.
در چنين شرايطي طي پيغامي به وي اطمينان دادم هر تصميمي بگيردف حتي تشكيل حكومت نظامي مورد تائيد و حمايت من خواهد بود.
از آغاز ناآرامي‌ها تا آغاز دگرگوني‌ها مخالفين از يكپارچگي و تشكل قابل توجهي برخوردار نبودند. تا اينكه حمايت از آيت‌الله خميني همه‌گير شد. شايد سال هاي طولاني تبعيد‌_ تداوم در مخالفت آشتي‌ناپذير با شاه _ و تندروي‌هاي آيت‌الله خميني در انتخاب روش هاي خشونت‌آميز باعث شد كه وي به صورت رهبري وجيه‌المله كه مورد تائيد كليه گروه‌هاي سياسي بود، در آيد.
كشتارهاي اوليه شاه و اقدامات نظامي وي فضائي از شهادت و مظلوميت براي مخالفين به وجود آورده بود كه براي شاه بسيار گران تمام مي‌شد.
آيت‌الله خميني در حالي كه هنوز در پاريس بود، خواسته‌هاي خود را مبني بر آغاز اعتصابات عمومي _ سرنگوني شاه و استقرار يك نظام جمهوري عنوان كرد و ديگر هرگز حاضر نشد به هيچ راه حل ميانه‌اي تن در دهد. آنچه كه او عنوان مي‌كرد، بلافاصله به صورت شعار براي كليه نيروهاي ضد شاه در مي‌آمد.
ولي من هنوز ترديدي نداشتم كه شاه شايسته حمايت بي چون و چراي ماست. براي ساليان متمادي، شاه نه تنها يك هم‌پيمان استوار و قابل اعتماد ما باقي مانده بود، بلكه ما تمايل داشتيم با ايجاد تغييراتي در نحوه حكومتش رژيمي باثبات را رهبي كند.
شناخت ما از نيروهايي كه عليه او به مبارزه برخاسته بودند، بسيار اندك بود، ولي اظهارات ضد آمريكايي آنان دليل خوبي بود تا ما را در حمايتمان از شاه مصمم‌تر سازد.
در اوايل نوامبر سفير «سوليوان» به اين نتيجه رسيده بود، كه لازم است به رهبران مخالفين براي مشاركت در امور ايران نقشي بسيار وسيع‌تر از آنچه شاه آمادگيش را داشت، واگذار شود. البته من نمي‌توانستم با اين نظر موافقت نكنم. اما در عين حال بر سر دوراني قرار گرفته بودم كه آيا 0بنا بر ميل باطني خود) در بحراني كه شاه با آن رو به روست، حمايت كامل به عمل بياورم؟ يا اينكه بر طبق نظر و توصيه «سوليوان» به پشتيباني لفظي اكتفاء كنم؟
بايد بگويم كه شاه تسليم پيشنهادهايي بود كه از سفارت ما انشاء مي‌شد.
تصميم شاه مبني بر تشكيل دولت ائتلافي صحيح به نظر مي‌رسيد، ولي او در جلب رضايت فردي كه از موقعيت و حيثيت خوبي در جامعه ايران برخوردار باشد، با مشكلات عديده‌اي رو به رو شده بود. در اواخر سال، شاپور بختيار فردي ميانه‌رو، تحصيل كرده و مجرب، مسئوليت نخست‌وزيري را پذيرفت. اين شخص، قدرت و استقلال فوق‌العاده‌اي از خود نشان داد و فورا از شاه خواست ايران را ترك گويد، در صدد انحلال سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) برآمد، مسئلين تيراندازي به سوي تظاهركنندگان را به دست عدالت سپرد و افراد غيرنظامي عهده‌دار وزارت خارجه و امور خارجي مملكت شدند.
براي برقراي نظم و آرامش، شاه بايد ايران را ترك مي‌كرد.
در حالي كه من با شاه موافق بودم كه اين امر بايد پس از تكشيل يك دولت ثابت و طبق برنامه و همراه با حفظ شئون وي انجام پذيرد. «سوليوان» توصيه مي‌كرد كه با نظر شاه مخالفت كنيم و مصرا از او بخواهيم فورا ايران را ترك گويد و سعني كنيم نوعي دوستي و هم‌پيماني با آيت‌الله خميني برقرار كنيم. من اين پيشنهاد را رد كردم زيرا شاه، بختيار و فرماندهان نظامي ايران به حمايت مداوم آمريكا احتياج داشتند.
چون به نظر مي‌رسيد «سوليوان» توانايي اين را ندارد كه اطلاعات نظامي و مشورتي كافي براي ما فراهم سازد، هارولد براون وزير دفاع آمريكا و من به اين نتيجه رسيديم كه در تهران به يك نماينده قوي و صالح نياز مبرم داريم تا مرتبا ما را در جريان احتياجات نظامي قرار دهد.
يكي از مسئوليت‌هاي چنين فردي اين بود كه بتواند اراده فرماندهان نظامي را تقويت سازد و آنان را ترغيب كند حتي در صورت خروج شاه از ايران، خود در ايران به مانند و ثبات را حفظ كنند. من دسور دادم ژنرال «رابرت هويزر» معاون فرمانده نيروهاي نظامي آمريكا در اروپا اين ماموريت را بر عهده بگيرد.
برخي از رهبران طراز اول نظامي ايران به «سوليوان» گفته بودن: «ما اجازه نمي‌دهيم شاه ايران را ترك كند. ما حداقل وي را در يكي از جزائر ايران مستقر خواهيم كرد و در نظر دا ريم كودتايي انجام بدهيم و دولت را به دست بگيريم، ايران را پاك‌سازي كنيم و به اين ترتيب به اعمال خشونت‌آميز پايان بخشيم.
بختيار مي‌ـواند يك دولت موقت تشكيل دهد و ا هم موقتا از او حمايت خواهيم كرد.»
شاه به «سوليوان» گفته بود كه وي تسلط و كنترل كالم بر فرماندهان نظامي خود دارد و مي‌داند كه آنها هيچگونه اقدامي در جهت جلوگيري از مسافرت وي به عمل نخواهند آورد. وي اضافه كرده بود كه در نظر دارد براي تقويت بختيار، ايرا نرا ترك گويد و نظامياني كه در نظر داشتند كودتاي نظامي به راه بيندازند، به جاي انجام كودتا، از دولت بختيار حمايت و پشتيباني خواهند كرد. ولي آماده خواهند بود تا در صورت عدم توفيق وي در سر و سامان دادن به اوضاع، حكومت را به دست گيرند. گزارش «ژنرال هويزر» نيز مبني بر اين بود كه فرماندهان نظامي، بختيار را حمايت خواهند كرد.
ظاهرا سوليوان كنترل خود را از دست داده بود و روز دهم ژانويه تلگرافي مخابره كرد كه ضمن آن با لحني تقريبا خارج از نزاكت اقدام ما را مبني بر اينكه از رئيس جمهوري فرانسه خواسته بوديم كه به جاي ما با آيت‌الله خميني تماس بگيرد، محكوم مي‌كرد.
او از عبارت‌هايي مانند «اشتباه غيرقابل جبران» و «درخواست براي رفتار عقلائي» و غيره استفاده كرده بود.
به نظر مي‌يسيد كه او ديگر قادر نيست بي‌طر فانه اوضاع ايران را تجزيه و تحليل كند و همه نظرياتش نااميد كننده بود. من به خوبي آگها شده بودم كه «سوليوان» تمايلي به انجام دستورهاي من نشان نمي دهد. تغيير نظر وي در مورد حمايت از شاه و نيز اظهارات مايوس‌كننده‌اش موجب سلب اعتماد شاه و اطرافيان شاه و حتي خود من از «سوليوان» شده بود.
از آن پس من بيشتر به گزارش‌هاي «ژنرال هويزر» اتكاء مي‌كردم كه ضمن حفظ بيطرفي، از آرامش و متانت و خويشتن داري نيز برخوردار بود و بنابراين هميشه نر يات متعادلي را عرضه مي‌داشت. (در آوريل سال 1979 سوليوان درخواست استعفاء كرد.)
روز نوزدهم ژانويه بيش از يك ميليون تظاهر‌كننده حمايت خود را از آيت‌الله خميني اعلام كردند. وي از فرانسه اعلام داشت كه دولت موقتي تشكيل داده و پس از پانزده سال تبعيد به ايران باز خواهد گشت. بختيار اعلام كرد كه آماده است استعفا دهد تا ملت ايران نوع حكومت مورد سليقه خود را تعيين و اعلام دارد، مشروط بر اينكه خميني در پاريس باقي بماند.
شاه و همراهانش مايل بودند پس از خارج شدن از ايران، به مصر بروند و سپس راه كشور مراكش (مغرب) در پيش گيرند، اما اين تمايل از آنجا سرچشمه مي‌گرفت كه نشان داده شود اين يك غيبت موقتي است، نه يك تحول تاريخي و ابدي. علاوه بر آن، هدف اين بود كه هيجان فوق‌العاده‌اي در مردم ايجاد شود و حال آنكه اين مسافرت، در واقع پايان بخش سي و هشت سال سلطنت وي در ايران بود.
آيت‌الله خميني روز اول فوريه در ميان استقبال صدها هزار از طرفدارانش به تهران وارد شد.
آمريكايي‌ها در خطر
در تمام اين مدت سفارت ما سخت مشغول بود و تعداد زيادي از اتباع آمريكا را كه مايل به ترك ايران بودند، از ايارن خارج مي‌كرد.
از آغاز ناآرامي ها، ما بيش از دو هزار و پانصد نفر را خارج كرده بوديم ولي هنوز ده هزار نفر باقي مانده بودند. »سوليوان» اظهار مي‌داشت كه كليه اتباع آمريكا به جز پرسنل ديپلماتيك، بايستي ايران را ترك كنند، زيرا حفاظت از آنها ديگر امكان‌پذير نيست. ميليونها ايراني در خيابان‌ها مشغول تظاهرات بودند و هزاران نفر در برخوردهاي بين مامورين دولتي و نيروهاي طرفدار خميني كشته شده بودند. ليكن به صورت معجزه‌آسايي هيچ آمريكايي مورد حمله واقع نشده بود، با وجود اينكه آيت‌الله براي پيروان خود تصوير ما را به زشتي شياطين خارجي مجسم مي‌كرد _ شيطان بزرگ!_
چند روز بعد ارتش ايران به سادگي از هم پاشيد و روز يازدهم فوريه بختيار و اعضاي مجلس استعفا دادند. سپس مهدي بازرگان نخست وزير شد و با حمايت آيت‌الله خميني قدرت را به دست گرفت. وي و اعضاء كابينه‌اش كه اكثرا تحصيل كرده غرب بودند، با ما همكاري داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت مي‌كردند و از ژنرال «فيليپ گاست» كه جاي «هويزر» را گرفته بود، مراقبت به عمل مي‌آوردند تا بدون خطر رفت و آمد كند و براي ما پيام‌هاي دوستانه‌اي مي‌فرستادند.
بازرگان علنا اعلام كرد كه مايل است با آمريكا روابط حسنه‌اي داشته باشد، ولي به زودي افراطيون طرفدار آيت‌الله خميني به صورت مشكلي بزرگ براي او در آمدند. افرادي كه گروه‌هاي مسلحي را در سراسر ايران تشكيل داده و صدها نفر را بازداشت، محاكمه و مجازات مي‌كردند.
به ما اطلاع رسيد كه پايگاه‌هاي اطلاعاتي نظامي ما در شمال شرق ايران اشغال شده و ديگر توانايي بهره‌برداري از تجهيزاتي كه قرار بود اطلاعات مربوط به آزماي‌هاي موشكي روسي را در آن سوي مرزها گزارش كند، نداشتيم.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

خاطرات «هاميلتون جردن»،رييس وقت كاخ سفيد از بحران گروگانگيري(5)

پروفسور كاتم گفت:خميني مي‌خواهد آمريكا را تحقير كند خبرگزاري فارس: اطلاعاتي كه پروفسور كاتم درباره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *