تیتر خبرها

خاطرات دكتر معصومه ابتكار از روزهاي انقلاب دوم (6)

يكي از گروگان ها گفت: اگر به جاي كارتر بودم،فورا عذرخواهي مي‌كردم

خبرگزاري فارس: در جريان مصاحبه‌ها ، چند نفر از زنان و مردان سياه پوست اذعان كردند كه دريافته‌اند ملت ايران حق دارد شاه را استرداد و محاكمه كند.من در مصاحبه تفنگداران سياه پوست شركت داشتم. يكي از آنها گفت: «اگر به جاي كارتر بودم، دست كم به نشانه عذرخواهي از ايرانيان فورا شاه را پس مي دادم.»

امام خميني اصل قضيه را دريافته ولي سايرين به سايه ها چنگ مي‌انداختند. ايشان قصد داشتند جنبه هاي معنوي طبيعت انسان را كه مدت ها فراموش شده و نيز نيرويي كه او را به سوي اهداف متعالي رهنمون مي‌سازد، احيا كنند. امام بيش از هر ژيز معلم اخلاق بودند. اياشن بارها در كلاس هايشان اين مسئله را مطرح كردند: همه انسان ها به دنبال كمال هستند. آنها به دنبال بهترين هستند ولي راه خود را گم كرده و گمراه شده اند.
به نظر امام، همه انسان ها به دنبال صفات الهي هستند. ما دانشجويان اين پيام را به گوش جان شنيديم پيامي كه در اين دوران افق جديدي براي شناخت خدا، دين و تعريف خويش به عنوان انسان، به روي ما مي‌گشود.
از نظر فكري همه با سخنان اما موافق بودند، ولي همگي نمي‌توانستند در برابر فشارها مقاومت كنند و به همراه وي حركتشان را تداوم بخشند.
اما خميني از هيچ قدرت يا نيروي دنيوي نمي‌هراسيدند. ايشان كاملا بر اين عقيده بودند كه هيچ قدرتي بالاتر از خدا نيست و ايمان داشتند هيچ مسلمان يا مسيحي، و به طريق اولي هيچ انساني نبايد از سلطه نظامي، سياسي يا اقتصادي آمريكا و متحدانش، شوراي سابق يا هر نيرو و قدرت زميني ديگري بهراسد يا در برابر آن تسليم شود. در عمل، پذيرش اين نظريه براي مردم دشوار بود. زيرا اين امر به اخلاص فداكاري، از خود گذشتگي و ايماني تزلزل ناپذير نياز داشت.
تا آنجا كه درك و توانايي محدود اجازه مي‌داد، ما راه امام را برگزيده بوديم و به درستي آن اعتقاد داشتيم، ولي نمي‌دانستيم اين راه ما و كشورمان را به كدام سو مي‌برد.

*****************************************************************************************************

17 آبان نخستين روز حضورم در سفارت، به اعضاي شوراي مركزي معرفي شده و قرار بر اين شد به عنوان مترجم با آنها همكاري كنم. البته پيش از ورود به اتاق شورا، صداي يكي از دانشجويان را شنيدم كه بلند مي‌گفت: بهتر است يكي از برادران مسئوليت اين كار را بر عهده گيرد.
با وجود حس اعتماد كه امام خميني به زنان دادند و به رغم نقش پوياي كه زنان در انقلاب داشتند، هنوز گاهي – حتي در بين دانشجويان – جملات نيشداري شنيده مي‌شد و ما را به عنوان زن از سايرين جدا مي‌كرد.
در آن روزهاي پرماجراي انقلاب، زنان چنان نقش فعالي در وقايع روزانه داشتند كه با وجود برخي جملات انتقاد آميز و عيب جويانه، به ندرت به فكر طرح حقوق و جايگاه خود مي‌افتادند. ولي هرگز در برابر برخي ذهنيت‌هاي عقب مانده كه ترجيح مي‌دادند ما را در خانه حبس كنند، عقب نشيني نمي‌كرديم. درست نيست اگر وانمود كنيم اين گرايش ها در ميان دانشجويان وجود نداشت. سرعت تغييرات چنان بود كه گاه به نظر مي‌رسيد برخي مردان از آن عقب مانده اند.
عمده اعتقاداتم درباره حقوق زنان در آن زمان ناشي از مشاهدات شخصي ام بود. نه تنها در ايران بلكه در بسياري از نقاط جهان زنان مورد تبعيض قرار گرفته و فرصتي به آنها داده نمي‌شد. زنان را براي خصوصيات انساني شان نمي‌ستودند، بلكه اشيايي براي اهداف تجاري و استثماري به شمار مي‌آمدند. آنچه ابتدا مرا مجذوب خود كرد ديدگاه دكتر شريعتي، آيت الله مطهري و خود امام خميني درباره اين موضوع بود. امام خميني نسبت به زنان ديدي باز داشتند. به نظر ايشان اسلام قصد ندارد زنان را منزوي و خانه نشين كند، بلكه ميخواهد زن بخشي از جريان اصلي توسعه اجتماعي باشد. اكنون پس از گذشت بيست سال با مشاهده پيشرفت زنان به ويژه در زمينه تحصيلات، بهتر مي‌فهمم امام تا چه حد با شخصيت هاي مذهبي سنتي كه قايل به دوري زنان از صحنه بودند، تفاوت داشتند.
شايد برخي اين فمينيسم بنامند. ‌ولي من هرگز روحيه فمينيسم را از نويسدگان غربي نگرفته ام. احساسي كه نسبت به حقوق و مسئوليت هاي زنان دارم بيشتر از متن جامعه ايران، از كتاب فاطمه فاطمه است دكتر شريعتي كسب شده است. كتابي كه در آن زن مسلمان و نقش وي در جهان امروز با آميز اي از فصاحت و بينش نافذ بيان مي‌شود.
سياست من از همان ابتدا در پشت ديوارهاي سفارت اين بود كه جملات كنايه آميز را ناشنيده بگيرم و با خونسردي به وظيفه ام عمل كنم.
مصمم بودم توانايي و ظرفيت هاي زن ايراني را در كوران عمل نشان دهم. اكنون با مرور گذشته مي‌بينيم با وجود دشواري كار ترجمه با اطمينان كامل به توانايي ام آن را آغاز كردم و به خوبي همه برادران يا حتي بهتر از آنها وظايفم را انجام دادم.
آن روز دانشجويان جلسه طولاني ديگري نيز برگزار كردند. نتيجه اين جلسه چارت سازماني مفصل و برنامه اي براي برسي اسناد بود. سياست ما براي افشاگري در مورد اسنادي كه هنگام اشغال سفارت كشف مي‌شد، استفاده از برنامه هاي زنده تلويزيوني بود. تمركز افشاگري هاي ما بر عناصر طرفدار امريكا كه در رده هاي مختلف وانقلاب نفوذ كرده و در مذاكرات و ارتباطات دوستان خود به نقد امام و تضعيفي انقلاب پرداخته بودف قرار گرفت. اطمينان داشتيم اين افشاگري ها به روشني دوستان و دشمنان ملت را مشخص خواهد كرد.
بر مبناي يافته هايمان، اطلاعات مربوط به جاسوسان و منابع امريكاي در ارتش يا دولت را در اختيار مقامات قضايي قرار مي‌داديم تا اقدام مناسب را انجام دهدند. تحليل ها و گزارش هاي سياسي درباره جنبه هاي مختلف فرهنگي، جامعه سياست، اقتصاد و ارتش ايران در دوران شاه و در طول انقلاب را ترجمه مي‌كرديم چنين اسنادي به ايرانيان از روشنفكران گرفته تا زنان و مردان عادي كمك مي‌كرد مقاصد واقعي شيطان بزرگ را نسبت به انقلاب ايران دريايند.
اين برنامه اي بلند پروازانه بود، ولي با توجه به انرژي بي پايان و اعتقاد راسخ خود مطمئن بوديم در اين راه موفق خواهيم شد. ده ها جلد اسناد منتشر شده تا امروز و گواهي بر خلاقيت و ابتكار دانشجوياني است كه اين اوراق رشته رشته شده را با يكديگر چسباندند، و نيز تصوير روشني است از كاركردهاي دروني سفارت خانه يك ابرقدرت.
روز بعد چند ميهمان ناخوانده داشتم. شاگردان من در كلاس سواد آموزي كارخانه كفش توانستند مرا پيدا كنند. آنها سي نفر كارگر 20 تا 50 ساله بودند تنها چهار ماه با آنها كار كرده بودم، ولي بيشتر آنها خواندن متون ساده و اصول ابتدايي نوشتن را آموخته بودند.
در دوران شاه هيچ تلاش جدي براي آموزش مردم يا ريشه كني بي سوادي انجام نگرفت. انقلاب سفيد ننگين شاه چيزي بجر برنامه اي گسترده براي ثروتمند كردن خاندان سلطنتي و وابستگانش و ايجاد طبقه متوسط غربزده نبود. اين برنامه در هدف اول موفق و در هدف دوم ناموفق بود. شاه ديكتاتوري با خانواده اي از بزرگترين زمين داران كشور، هرگز علاقه اي به رفاه دهقانان و كارگران نداشت.
پس از انقلاب، امام خميني از مردم خواستند تا نهضتي را براي سواد آموزي به كارگران و دهقانان، آغاز كنند. من نيز همچون بسياري از دانشجويان با اشتياق به اين دعوت پاسخ دادم و به تدريس پرداختم. اين كلاس ها را كميته هاي كارگري سازماندهي كرده و با تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري، ناگهان در كارخانه‌هاي سراسر ايران ايجاد شده بود. البته هيچ رابطه اي رسمي بين دانشجويان و كميته ها وجود نداشت، ولي با توجه به روحيات و انگيزه‌هاي آن روزها، تماس با كميته هاي كارگري، ارائه خدمات را آسان مي‌كرد.
من در يك كارخانه كفش در بخش صنعتي غرب تهران مشغول به تدريس شدم. اين كار برايم بسيار مناسب بود هرگز عضو هيچ گروهي بجز دانشجويان مسلمان نبودم و نمي‌خواستم و ابستگي عقيدتي داشته باشم. در اينجا مي‌توانستم مستقيما كمك كنم. از تدريس لذت مي‌بردم.
كارگران قبل از انقلاب سختي هاي زيادي را تحمل كرده بودند. آنها دانش آموزاني مشتاق و حتي بازيگوش بودند كه اگر لازم مي‌شد تا پس از آن شيفت كاري شان نيز در كارخانه مي‌ماندند.
به همان اندازه كه آنها از ديدن من خوشحال شده بودند، من نيز از اينكه آن روز صبح آنها را در جلوي در سفارت مي‌ديدم، خوشحالم بودم. در طول كلاس هايم، چهره هاي پرچين و چروكشان از سختي هايي خبر مي‌داد كه در دوران شاه متحمل شده بودند. البته در اين حس و برداشت من تنها نبودم.
روحيه انقلاب و اين گفته امام كه كارگران كشاورزي و دهقانان ولي نعمت هاي ما هستند، بسياري از دانشجويان و روشنفكران را تشويق كرد تا به جنبشي كه براي ريشه كني بي سوادي و فقر در كارخانه ها و روستاها آغاز شد، بپيوندند. چنانجه جهاد سازندگي نيز به اين گونه متولد شد. اين جنبشي خود جوش براي رفاه، بهبود آموزش، مراقبت هاي بهداشتي و نيازهاي كشاورزي روستائيان ايران بود. در سال هاي بعد، جهاد سازندگي برق، آب آشاميدني، كلاس درس، درماندگان و ساير خدمات اساسي را به هزاران روستاي دور افتاده برد. اين يكي از ويژگي‌هاي انقلاب بود كه تا امروز نيز رسانه هاي خارجي در گزارش هاي خود درباره ايران، به آن توجهي نكرده اند.
اكنون آنها اينجا بودند، با جمعيتي كه پشت سرشان بود، جلوي در اصلي ايستاده و از اينكه مي‌ديدند معلم شان در بين فاتحان سفارت خانه است به خود مي‌باليدند و لبخند مي‌زدند! به من گفتند در كارخانه شنيده اند معلم سواد آموزش شان بين دانشجويان پيرو خط امام است. بنابراين تصميم گرفتند به ديدم بيايند و همبستگي شان را اعلام كنند. بر روي پلاكارد آنها نوشته شده بود: همه گرفتاري هاي ما از امريكاست.» از تعطيلي كلاس ناراحت بودند، ولي به من اطمينان دادند كه : «شما اين سنگر را حفظ كن. ما از نهضت سواد آموزي مي‌خواهيم معلم ديگر به جايتان بفرستد. » در پايان اين ديدار، پاكتي پر ازنامه هايي كه به خط ابتدايي خود در حمايت از اين اقدام نوشته بودند به من دادند.
همان شب تصميم گرفتم به همراه چند نفر از خواهر دانشجويان سري به قسمت گروگان ها بزنم. دانشجويان مسئول مراقبت از گروگان‌ها، آنها را به چند گروه تقسيم كرده بودند و هر گروه در محل هاي مختلفي در اقامتگاه كار دار، انبار و ساختمان مركزي تحت مراقبت بودند. اتاق ها بايد آماده و در صورت لزوم از يكديگر جدا شده و از لحاظ ايميني همه چيز به دقت كنترل مي‌شد.
وقت وارد سالن شديم، چند تن از داشنجويان درباره شرايط و برنامه هاي گروگان ها بحث مي‌كردند. شرايط آنها مناسب نبود و براي كاشه تنش مي‌خواستيم كاري كنيم.
در جريان شناسايي هويت آنها به چند غير آمريكايي برخورديم اين افراد فورا آزاد شده و به سفارتخانه هايشان تحويل داده شدند.
دانشجويان نگهبان پرسيدند:« به آنها اجازه بدهيم فيلم نگاه كنند؟»
جواب دادم: البته تا وقتي قرار است اينجا باشند بهتر است حوصله شان سر نرود.
نگاهي به اتاق هايي كه از يكديگر جدا شده بودند، انداختم. گروگان ها نشسته يا دراز كشيده و يا در فضاي محدودي كه در اختيارشان بود قدم مي‌زدند. وقتي به يكي از اتاق ها سرك كشيدم، يك نفر مرا صدا كرد.
او گفت: هي، انگليسي بلدي؟ بيا اينجا. يكي به من حقيقت را بگويد. شما كمونيست هستيد، مگر نه؟ روس ها به شما پول داده اند كه اين كار را بكنيد . درسته؟
لبخندي زدم و گفتم ما به هيچ وجه كمونيست نيستيم، بلكه مذهبي هستيم. به او گفتم هيچ كس ما را براي اين كار اجير نكرده، حتي دولت مان. فقط از نداي وجدان خود پيروي مي‌كنيم.
از او پرسيدم:« آيا واقعا اين همه تبليغات امريكا درباره خطر شوروي را باور مي‌كنيد؟ فكر نمي‌كنيد اين بهانه اي براي سركوب همه نهضت ها، حتي نهضت هاي ملي يا مذهبي باشد؟»
سرش را پائين انداخت و گفت: نمي‌دانم. نمي‌فهم كه چطور ممكن است يك فرد مذهبي اين كار را انجام دهد.»
گفتم: «شايد دليلش اين است كه نمي‌دانيد چه طري ما را تهديد مي‌كرد، يا شايد هم نمي‌دانيد آدم مذهبي يعني چه. ما براي واژگان قديمي تعاريف جديدي داريم.»
چون دير شده بود، گفتم بهتر است بحث را بعدا ادامه دهيم. او قبول كرد و ما به ساختمان مركزي بازگشتيم. آن گفت و گو، برخورد و بعدها آشنايي با گروگان ها باعث شد تا معتقد شوم تعدادي از اين افراد انسان هايي معقولي بودند كه سعي مي‌كردند ما و آرمان مان را درك و در گفت و گويي ثمر بخش و سازنده شركت كنند. طبيعي بود كه درباره ما احساس مطلوبي نداشته باشند، ولي بسياري از آنها سعي مي‌كردند دليل اين اقدام را بفهمند.
در بازگشت به چند نفر از دانشجويان واحد عمليات برخورديم . آنها درباره برنامه روز بعدشان بحث مي‌كردند. از آنجا كه امكان داشت ماموران آمريكايي از طريق خانه هاي اطراف سفارت كسب اطلاعات كنند، براي بازرسي، مهر و موم و قفل كردند اين منازل نيازمند حكم قضايي بوديم. همچنين اين احتمال وجود داشت بعضي از آمريكايي ها فرار كرده باشند و اين اقامتگاها اينك مخفي گاه آنها باشد. برادرها برخي از اين خانه ها را بازرسي كرده و قرار بود روز بعد نيز اين كار را ادامه دهند. بايد همه چيز را در نظر مي‌گرفتيم. مي‌دانستيم كه امنيت كليد موفقيت ماست.

******************************************************************************************************
به نظر مي‌رسيد در چند روز آينده، نخستين هفته كاملي كه در سفارت گذرانديم. سرعت تحولات بيشتر شود. به موجب گزارش‌هاي منتشره از سوي بنگاه‌هاي خبري اصلي غرب، دولت آمريكا سعي داشت از دو راه اين بن‌بست‌ سياسي را حل كند.
نخست، رئيس جمهور جيمي كارتر در محاسبات خود دچار اشتباه ديگري شد. وي گمان مي‌كرد تبعيد شاه به كشوري ديگر سياست‌هاي ما را تغيير مي‌دهد و تبعيد به جاي استرداد، مي‌تواند كليد حل بحران باشد.
شوراي مركزي با صدور بيانيه‌هايي ديدگاه ما را درباره اين موضوع بيان مي‌كرد. اين اطلاعيه‌ها خاطرنشان مي‌ساخت استرداد شاه جنايتكار تنها راه آزادي گروگان‌هاست. همچنين به مسلمانان و ستمديدگان جهان هشدار مي‌داديم ممكن است دولت‌هاي آنها درصدد دادن پناهندگي به شاه باشند. به نظر ما اين توهين به ملت ايران و مسلمانان جهان بود.
دولت كارتر به عنوان راه دوم، براي نرم كردن موضع ما و با اميد دستيابي به سازش، تلاش‌هاي ميانجي‌گرانه را آغاز كرد. آنها ابتدا يك هيات فلسطيني را براي آغاز مذاكرات فرستادند. در يكي از بيانيه‌هاي خود اعلام كرديم با هيچ گروهي مذاكره نمي‌كنيم. شرايط ما براي آزادي گروگان‌ها روشن بود.
وقتي اشغال لانه جاسوسي ابعاد ديگري يافت و حمايت و همبستگي مردم در سرتاسر كشور اين اقدام را به جنبشي ملي تبديل كرد، پوشش خبري رسانه‌هاي جمعي امريكا افزايش يافته و در همان حال غرض‌ورزي‌هاي آنها به تدريج رخ نمود. بدنبال آن چون ابتكارات سياسي و فشار نتيجه‌اي در بر نداشت، دولت امريكا همه تلاش خود را بر توفان تبليغاتي متمركز كرد. رسانه‌هاي خبري اصلي سيل اتهامات و دروغ‌هاي خود را آغاز كردند. آنها بدون اينكه كوچك‌ترين مدركي براي اثبات حرف خود داشته باشند، ادعا مي‌كردند گروگان‌هاي در معرض شكنجه، گرسنگي و بدرفتاري قرار گرفته و زندگي آنها در خطر است.
اگر چه بطور علني و بارها اعلام كرديم طبق اصول خود مجبوريم با زندانيان رفتاري انساني داشته باشيم، اما جنگ تبليغاتي عليه ما بسيار شديد بود. حتي قبل از اشغال سفارت نيز از ماهيت مغرضانه رسانه‌هاي جهاني آگاه بوديم. مي‌دانستيم كه شبكه‌هاي اصلي راديو و تلويزيوني و بنگاه‌هاي انتشاراتي در مالكيت شركت‌هاي چند مليتي رسانه‌اي امريكايي است كه اغلب گرايش‌هاي قوي صهيونيستي دارند.
به منظور شكستن انحصار آنها بر تفسير رويدادها، براي سفراي چندين كشور كه تاحدي بي‌طرفيب نشان داده بودند مانند سوريه، الجزاير، فرانسه و سوئد دعوتنامه‌اي رسمي فرستاديم تا با گروگان‌ها ملاقات و افكار عمومي جهان را از رفتار انساني و ملاحظه كارانه ما با گروگان‌ها آگاه كنند.
حجت‌الاسلام سيد احمد خميني،‌‌ حجت‌الاسلام سد علي خامنه‌اي كه بعدها به رياست جمهوري برگزيده و اكنون رهبر انقلاب مي‌باشند، آقاي منتظري[رييس وقت مجلس خبرگان رهبري]،و محمد علي رجايي (كه كمي بعد به رياست جمهوري انتخاب شد) و بسياري ديگر از شخصيت‌هاي مذهبي و سياسي ايران در نخستين ماه اشغال سفارت با دانشجويان و گروگان‌ها ديدار كردند.
به پيشنهاد امام، از هانيبال بورگينيني سفير واتيكان در ايران نيز دعوت كرديم تا با گروگان‌ها ديدار كند و درباره شرايط زندگي آنها به پاپ گزارش دهد. تا آن موقع ديگر گروگان‌ها مستقر شده بودند. محل زندگي آنها مرتب و به وسيله روشنايي، تختخواب،‌ فرش و ديگر وسايل مورد نياز مجهز شده بود. شرايط آنها در مقايسه با نخستين روزهاي اسارت كه به دلايل امنيتي معمولا با دست‌هاي بسته به سر مي‌بردند، بسيار بهتر بود. در روزهاي قبل يكي دو فيلم نيز ديده بودند.
سفرا روز 21 آبان رسيدند. آنها را به ديدن گروگان‌هايي برديم كه در اقامتگاه كاردار در شمال مجتمع نگهداري مي‌شدند. به دلايل روشن امنيتي نمي‌توانستيم اجازه دهيم با همه گروگان‌ها ديدار كنند يا از محل دقيق آنها باخبر شوند.
وقتي سفير واتيكان با چند نفر از نگهبان‌ها صحبت مي‌كرد، ناهار رسيد. برادراني كه مسئول پذيرائي بودند سيني‌هاي غذا را به داخل آوردند. هنوز آن غذا را به خاطر دارم: تكه‌هاي گوشت، پوره سيب‌زميني و نخود سبز. به غذا اشاره كردم و به سفير واتيكان گفتم: «كيفيت غذايي كه ما مي‌خوريم از غذاي گروگان‌ها خيلي پائين‌تر است. ما معمولا برنج و عدس يا گوشت چرخ‌ كرده مي‌خوريم، ولي شكايتي نداريم. ما مسئوليم با زندانيان خود رفتاري انساني داشته باشيم و يكي از جنبه‌هاي اين رفتار دادن غذاي مناسب به آنها است.»
در همان روز 21 آبان،‌جيمي كارتر واردات نفت از ايران را متوقف كرد. امام در پاسخ به اين اقدام دستور دادند صادرات به امريكا ممنوع شود. دو روز بعد آمريكا 6 ميليارد دلار ايران در امريكا را مسدود كرد.
روز بعد، خيابان‌هاي اطراف سفارت مملو از جمعيت خروشاني بود كه به حمايت از اين جريان تظاهرات مي‌كردند و خستگي نمي‌شناختند. آنها هر روز بلااستثنا از صبح تا شب آنجا بودند و برخي حتي تمام شب نيز بيدار مي‌ماندند. آنها كه نمي‌توانستند از شهرها و روستاهاي دور به تهران بيايند، با نامه، تلكس و تلگرام نظرات خود را براي ما مي‌فرستادند.
تنها اينك مي‌توانيم با نگاه به آن سال ها، پيامدها و تاثير كامل آنچه را انجام داديم، درك كنيم. خود را بخشي از يك جنبش معنوي مي‌دانستيم، نه يك جنبش سياسي. جنبشي با ريشه‌هاي عميق معنوي را نمي‌توان از نظر مادي يا با استانداردهاي سياسي متعارف سنجيد. تاثيرات اين جنبش با تعداد افرادي كه در شكل‌گيري آن نقش داشته‌اند تناسب ندارد. به عنوان اقدامي معنوي، اثر آن تا نسل‌هاي آينده نيز امتداد خواهد يافت. در عين حال مصمم بوديم اين آرمان‌هاي معنوي را در زندگي قرن بيستم به كار بنديم. همان‌طور كه حوادث نشان دادند، اين وظيفه‌اي بس دشوار بود.
روز بعد از اعلام تحريم‌هاي اقتصادي امريكا، با چند نفر از خواهران جلوي در جنوبي قدم مي‌زديم كه در خيابان گروهي از تظاهركنندگان را با ظاهر عجيبي ديديم. به دروازه نزديك شدم تا آنها را از نزديك نگاه كنم. در حدود 300 تا 400 مرد روستايي با لباس‌هاي ساده محلي بودند. در دستان آنها بيل، كلنگ و ساير ابزار كشاورزي قرار داشت. بيشتر آنها پابرهنه بودند و اين كار اقدامي نمادين براي نشان دادن اخلاص آنها بود. يكي از آن ميان را صدا كردم. «برادر، شما كه هستيد؟ از كجا آمده‌ايد؟» گفت: «دهقانان و كشاورزان ورامين هستيم. وقتي خبر محاصره اقتصادي آمريكا را شنيدم، تصميم گرفتيم براي ابراز حمايت و همدردي پابرهنه به اينجا بياييم.» اشاره‌اي به بيلي كه در دست داشت كرد و گفت:‌«اسلحه‌هايمان را هم آورده‌ايم تا به دنيا نشان دهيم كه براي قطع واستگي اقتصادي مبارزه مي‌كنيم. مي‌توانيم بيشتر كار كنيم تا محصول بيشتري درو كنيم. ولي در برابر آمريكا تسليم نمي‌شويم.» چهره‌هاي چروكيده و دستان پينه بسته‌شان گوياي اين حقيقت بود كه وقتي شاه و اربابان امريكايي‌اش به غارت منابع طبيعي و ثروت متعلق به مردم سرگرم بودند، آنها زندگي سختي را مي‌گذراندند.
به دنبال حمايت گسترده مردمي، بيانيه‌اي صادر كرديم و از دانش آموزان و دانشجويان سرتاسر كشور خواستيم از تعطيلي كلاس‌ها در حمايت از اين اقدام خودداري كنند. همچنين از آنها درخواست كرديم مراقب اقدامات تحريك‌آميز، از قبيل اشغال احتمالي ساير سفات‌خانه‌ها باشند. ما هرگونه تهديد يا حمله به اتباع خارجي را محكوم كرديم. در يكي از اين بيانيه‌ها اعلام شد: «بايد به اصول خود وفادار بمانيم… ما به دنبال هرج و مرج و ارعاب و اقدامات خشونت‌آميز نيستيم.»
از ميان هزاران پيام و نامه اعلام همبستگي كه دريافت مي‌شد، تعاوني كشاورزان يكي از روستاهاي تربت جام در استان خراسان در تلگرام خود نوشته بود: «يكي بايد در برابر كساني كه اين همه رنج و مرارت را بر ما تحميل كرده‌اند مي‌ايستاد و شما اين كار را كرده‌ايد. شما اميدهاي ما را به واقعيت تبديل كرده‌ايد.»
در نامه‌اي از چند اتحاديه كارگري در بندر بوشهر آمده بود: «به صداي همبستگي ما از آب‌هاي نيلگون خليج فارس گوش كنيد. شما سخن از زبان ما گفته‌ايد. شما دشمن را تحقير كرده‌ايد و بار ده‌ها سال سركوب و بردگي را از شانه‌هاي ما برداشته‌ايد.» كارگران و كارمندان كارخانه ذوب آهن اصفهان نوشته بودند: «ما آمده‌ايم تا همه سختي‌ها را تحمل كنيم. استوار پشت سر شما ايستاده‌ايم. عزت ما در دستان شماست.
همان روز تلگرامي از سوي نمايندگان كارمندان دولت در تهران دريافت كرديم. آنها در اين تلگرام برنامه‌هاي خود را براي روزه به عنوان نشانه مقاومت در برابر تاكتيك‌هاي فشار اقتصادي امريكا اعلام كرده بودند. ما نيز اعلام كرديم براي حمايت از اقدام آنها پنج روز روزه مي گيريم. اگر چه با توجه به كيفيت بد غذاي ما، بسياري از دانشجويان ترجيح مي‌دادند هر روز روزه باشند، ولي اين عمل براي ما فراتر از غذا نخوردن بود. ما آن را نوعي عبادت و راهي براي كنترل اعمال، تقويت اراده و تسلط بر نفس خود مي دانستيم.
تا پايان هسته، سيستم بايگاني منظمي ايجاد كرده بوديم كه حاوي زندگي‌نامه و شرح وظايف هر يك از گروگان‌ها بود. اين پرونده‌ها با اطلاعاتي كه از سفارت خانه يا صحبت‌ها و مصاحبه‌هاي غير رسمي با گروگان‌ها به دست مي‌آورديم،‌روز آمد مي‌كرديم. در حال يك كه برخي از آنها از دادن اطلاعات درباره سمت خود در سفارت اكراه داشتند، برخي ديگر مشتاقانه هماري و مسائل را براي ما روشن مي‌كردند.
وقتي پيامي از دفتر امام رسيد كه از ما مي‌خواست زنان و سيا‌ه‌پوستاني را كه در جاسوسي شركت نداشتند آزاد كنيم، هنوز درباره بسياري از گروگان‌ها اطلاعات لازم براي تصميم قطعي نداشتيم.
به نظر من امام از اين كار،‌دو هدف داشتند: نخست ايشان مي‌خواستند با طرفداري نمادين از زنان و سياه‌پوستان امريكايي به اين نكته اشاره كنند كه در امريكا هنو جنسيت و رنگ پوست دليلي براي تبعيض است. امام مي‌فرمودند روح انسان و صفات عالي آن در غرب قرباني و تحقير شده است. آنچه ما كرامت انساني مي‌دانستيم كاملا رعايت نمي‌شد. از زنان تصويري خوار و ذليل ارائه شده و آنها تا سطح كالاي جنسي تنزل يافته بودند. حتي جنبش آزادي زنان، تغيير در ساختار خانواده و مشاركت بيشتر آنان در نيروي كار، نه تنها اين مشكلات را برطرف نكرده، بلكه به نوعي بر دشواري‌ها افزوده بود.
مسلما من و خواهرانم از دستاوردهاي جنبش فمنيسم در غرب آگاهي داشتيم. ولي مي‌ديديم نسل جوان‌تر به سرعت از مسير منحرف و در فرهنگ موسيقي پاپ كه از اعتياد به مواد مخدر و از خشونت و سكس تمجيد مي‌كند، گرفتار مي‌آيد. چيزي كه جوانان به ويژه زنان جوان اجازه تفكر درباره آن نداشتند ديدگاه سياسي موجود بود. ديدگاهي كه تفكر درباره آن ممكن بود بنيان نظام امريكا را مورد چند و چون قرار دهد.
در آن زمان جمعيت سياه‌پوست با مشكل مشابهي روبه‌رو بود و هنوز نيز هست. به‌رغم ادعاهاي دولت امريكا درباره عدم تبعيض و با وجود حضور برخي سياه‌پوستان در سطوح عالي تصميم‌گيري، نظام امريكا در آن زمان از تبعيض نژادي موذيانه و مستمري رنج مي‌برد، چنانچه امروز نيز چنين است.
درك من از سياست‌هاي نژادي در ايالات متحده به آنچه از زندگي مالكوم ايكس آموختم، باز مي‌گردد. او مردي بود كه خود را متحول ساخت. مالكوم پس از ترك حزب ملت اسلام، به زيارت خانه خدا رفت و پيش از آنكه به قتل برسد به تفسيري كاملا متفاوت از اسلام و مبارزه با نژادپرستي رسيد. از زندگي و مرگ وي آموخته‌ام كه در غرب آزادي سخن به ويژه براي امريكايي‌هاي افريقايي تبار تحمل نمي‌شود.
امام با درخواست آزادي گروگان‌هاي زن و سياه‌پوست، نه تنها جهان را به مفهوم تبعيض نژادي و جنسيتي در امريكا توجه داد، بلكه با ايرانيان نيز سخن گفتند.
اگر چه تمايزات نژادي به گونه‌اي كه در امريكا وجود دارد هرگز در ايران وجود نداشته است، اما زنان معدودي در جامعه ما مي‌توانستند ادعا كنند كه حقوق اجتماعي آنان با مردان برابر است. ما در اين درخواست امام، خط مشي بهبود جايگاه زن در چارچوب نظام ارزشي اسلام را مي‌ديديم. مسلم بود كه اين با استراتژي هاي جنبش‌هاي زنان در غرب تفاوت داشت.
گذشته از ظرافت‌هايي كه در پيام امام نهفته بود، بايد فرمان ايشان را به سرعت و به‌گونه‌اي موثر اجرا مي‌كرديم. در جلسه‌اي كه در آخر شب 27 آبان ماه برگزار شد، زندگينامه و پرونده گروگان‌هاي زن و سياهپوست را بررسي كرديم. در كل بايد در مورد هفت زن و ده مرد سياهپوست تصميم مي‌گرفتيم. پنج يا شش نفر از سياه‌پوستان تفنگدار بشمار آمده و بسيار بعيد بود در جاسيوسي شركت داشته باشند. درباره وضعيت سايرين نيز از طريق مصاحبه‌هاي روزهاي اينده تصميم مي‌گرفتيم.
اميدوار بوديم تفنگداران سياه‌پوست بيش از سايرين داراي روحيه همكاري باشند. با توجه به اينكه آنها از نظر طبقه‌بندي اطلاعاتي در رده‌هاي پائيني قرار داشتند، انتظار كسب اطلاعات مفيدي را از آنها نداشتيم. به ياد دارم براي تفنگداران دو جلسه تشكيل شد. براي آنها فيلم‌هايي از انقلاب و جنايت‌هاي شاه نمايش داديم و تا آنجا كه مي‌توانستيم داستان انقلاب ايران را برايشان بازگو كرديم. به سرعت دريافتيم برخلاف آنچه فكر مي‌كرديم، رده‌هاي پايين‌تر كاركنان سفارت هيچ چيز درباره واقعيت‌هاي ايران در دوران پهلوي نمي‌دانستند. آنها لحظه‌اي هم تصور نمي‌كردند دولت آمريكا تا چه حد در رنج‌هاي ملت ايران دخالت داشته است. در عين حال بي‌اطلاعي آنها دقيقا بازتاب نگرش دولت امريكا نسبت به نهضت اسلامي بود.
در جريان مصاحبه‌ها كه در ساختمان‌هاي كوچك پشت ساختمان مركزي انجام مي‌شد، چند نفر از زنان و مردان سياه پوست اذعان كردند كه دريافته‌اند ملت ايران حق دارد شاه را استرداد و محاكمه كند.
من در مصاحبه تفنگداران سياه پوست شركت داشتم. يكي از آنها گفت: «اگر به جاي كارتر بودم، دست كم به نشانه عذرخواهي از ايرانيان فورا اين كار را مي‌كردم.» ولي بيشتر آنها بر عدم همكاري اصرار مي‌ورزيدند و از هر گونه قضاوت خودداري مي‌كردند.
چون ما مصاحبه‌گران حرفه‌اي نبوده و به تدريج تجربه كسب مي‌كرديم، گاهي حوادث غيرمنتظره و بعضا جالبي رخ مي‌داد. يك بار در يكي از ساختمان‌ها با چند نفر ا زبرادران صحبت مي‌كردم. در اتاق مجاور، دو نفر از خواهرهاي دانشجو مشغول مصاحبه با يكي از گروگان‌ها زن بودند. آنها براي اينكه بتوانند مكالمه را بعدا مرور كنند در زير چادر يك ضبط صوت حمل مي‌كردند.
كمتر از يك ساعت بعد، يكي از خواهران برافروخته از اتاق بيرون آمد. از او پرسيدم: «چي شده؟» سري تكان داد و گفت: «نبايد اينطور مي‌شد.»
ظاهرا او ضبط صوتي را زير چادرش پنهان كرده و پس از روشن كردن آن به اتاق رفته بود. اما هنگام صحبت گروگان ناگهان نوار تمام و ضبط با صداي بلندي خاموش شده بود.
اين صدا، گروگان را ترسانده و كمي طول كشيد تا بتواند دوباره صحبت خود را شروع كند. هيچ يك از حاضرين نمي‌توانست جلوي خنده خود را بگيرد. يكي از برادران گفت احتمالا گروگان آن صدا را با صداي چكاندن ماشه اشتباه گرفته است. خواهرها گفتند: «تنها كاري كه از دستمان برمي‌آمد خودداري از خنده بود تا تاكتيك ضبط مخفيانه لو نرود.»
28 آبان، تصميم نهايي را گرفتيم. پنج زن و هشت مردي كه طبق اطلاعات محدود ما در جاسوسي دخالت نداشتند بطور رسمي در اختيار مقامات وزارت امور خارجه قرار گرفتند تا ترتيب اخراج سريع آنها از ايران داده شود. از صدا و سيما و گزارشگران خارجي و داخلي دعوت كرديم در كنفرانس مطبوعاتي با گروگان‌هاي آزاد شده شركت كنند.
همچنين شوراي مركزي دو بيانيه خطب به زنان و سياه‌پوستان امريكايي صادر كرد.
در اين بيانيه‌ها با مردم ستمديده جهان، صرف نظر از نژاد، جنسيت، مليت يا مذهب ابراز همدري كرده و دلايل خود را براي آزادي گروگان‌هاي زن و سياه پوست (كه همان دلايل امام بود) مطرح ساختيم.
در اين بيانيه خطاب به زنان آمريكايي آمده است: «اطمينان داريم وقتي از رنج و مصيبتي كه شاه بر مردم ايران تحميل كرد آگاه شويد، با يادآوري رنج‌هايي كه شما، پسران و همسرانتان در طول جنگ ويتنام كشيده‌ايد، از دولت خود خواهيد خواست تا شاه جنايتكار را به ايران تحويل دهد.»
گزارشگران صدا و سيما ساعت دو بعدازظهر رسيدند.
گروگان‌هاي مورد نظر را به ساختماني براي مصاحبه آوردند. قرار بود آزادي آنها كاملا غيرمنتظره باشد. پس از ورود حجت‌الاسلا موسوسي خوئيني‌ها، گروگان‌هاي زن را به اتاق نشيمني كه دوربين‌ها و نورافكن‌ها در آن آماده شده بود، برديم. من به عنوان مترجم و مصاحبه‌گر در جلسه شركت دشتم. آقاي خوئيني‌ها پيام امام را قرائت كرد و درباره موضوع توضيح داد. وقتي گروگان‌ها ترجمه پيام را شنيدند، خوشحال شدند و تعجب كردند. يكي از زن‌ها از جا پريد و از خوشحالي گريه كرد.
آنگاه از گروگان‌هاي زن خواستيم تا احساس خود را بيان كنند. آنها اذعان داشتند مسئول مستقيم آزادي خود را امام مي‌دانند. آن روز بعدازظهر همان مراسم را براي سپاه‌پوستان آمريكايي نيز برگزار كرديم.
آن شب ا زگروگان ها خواستيم در كنفرانس مطبوعاتي شركت كنند.همگي موافقت كردند. از نظر ما هيچ اجباري در اين كار نبود، اما اصلا فكرش را هم نمي‌كرديم كه آنها مسئله را از ديدگاهي كاملا متفاوت مي‌نگرند.
فضاي باز كوچكي را در پشت ساختمان ويزا، براي كنفرانس مطبوعاتي انتخاب كرديم. واحد روابط عمومي كه من و حدود 12 دانشجوي ديگر عضو آن بوديم. محل كنفرانس را آماده و مرتب كرد.
ترجمه اين كنفرانس به من و برادر حسين محول شده بود. آن شب خبرنگاران از گروگان‌ها درباره وضعيت سلاميت و شيوه رفتار دانشجويان در طول اسارت پرسيدند. همچنين نظر آنها را در مورد استرداد شاه جويا شدند. اگرچه همه آنها مي‌گفتند بايد راه حل مسالمت‌آميزي پيدا شود، اما برخلاف مصاحبه‌هاي غيررسمي، هيچ كدام بطور مستقمي از دولت آمريكا انتقاد نكردند.
در روزهاي بعد از طريق دوستان ايراني مقيم خارج فهميدم رسانه‌هاي آمريكا و به طور كلي رسانه‌هاي جهان، بخش‌هاي زيادي از اين كنفرانس را سانسور كردند. انگار همان مطالب كمي هم كه گروگان‌هاي آزاد شده گفته بودند، خيلي زياد بود.
با اينكه حس مي‌كرديم دليل اقدام ما كاملا روشن است، در اخبار رسانه‌ها اشاره ‌اي به دليل آزادي گروگان‌ها نشد. همچنين برخلاف پايان اشغال سفارت، رسانه‌ها براي آزادي گروگان‌ها تاكيد نكردند. برعكس آنها تمام تلاش خود براي محدود كردن تاثير اين ‌آزادي و پنهان ساختن پيام آن به كار بردند. با وجود اين، پيام به گوش مخاطبانش رسيده و حاميان ما در ايالات متحده خربر دادند كه سياه پوستان امريكا از اين اقدام قدرداني كرده‌اند.
بطور مسلم امتيازاتي به دست آورده بوديم. دولت امريكا «ورون جوردن» و «بايارد راستين»، دو نفر از فعالان جنبش مدني سياهان آمريكا در دهه‌هاي 60 و 70 را وادار كرد تا تلاش ايران براي «تقسيم» امريكاييان به سياه و سفيد را تقبيح كنند. ولي اطلاع داشتيم كه در آن روزها، امام خميني در جامعه سياهان امريكا از محبوبيت زيادي برخوردار است.
شايد مهمترين پيام كنفرانس مطبوعاتي اين بود كه ما با مردم امريكا هيچ خصومتي نداريم و اعلام كرديم آزردگي، نارضايتي و عصبانيت ما از دولت امريكا است.
اكنون كه پس از بيست سال به گذشته مي‌نگرم، در مي‌يابم در مور اكثريت مردم آمريكا كه صادقانه دولت خود را حاصل انتخابي دموكراتيك و حافظ منافع خويش مي‌پنداشتند، چقدر ساده دلانه مي‌انديشيديم.
از جنبه‌اي اين ساده‌دلي روشن‌تر است. مي‌خواستيم امريكايي‌ها ار متقاعد كنيم به علت رنج‌هايي كه ايران از سوي دولت آمريكا متحمل شده، حق داريم ديپلمات‌هاي آمريكايي و پرسنل سفارت امريكا را گروگان بگيريم. شايد اين پنداري باطل بوده كه مي‌توان آمريكايي‌ها را از نابساماني‌هاي جامعه‌شان – آنچه احتمالا خود از آن آگاهي داشتند و به هر حال مشكل آنها بود – آگاه كنيم. اگر چه تنبيه آمريكا به خاطر آنچه در مورد ايران انجام داده بود، دليل كافي اقدام ما به شمار مي‌رفت.
درست است كه فكر مي‌كرديم در برخوردهاي خود با گروگان‌ها رفتاري انساني و دلسوزانه داريم و براي اطمينان از رفاه و امنيت آنان همه اقدامات لازم را انجام مي‌داديم، ولي در تحليل نهايي زندانبان آنها بوديم.
اگر مي‌پنداشتيم آنها جلوي دوربين تلويزيون نيز همان چيزهايي را تكرار مي‌كنند كه در تنهايي براي خوشامد ما مي‌گويند، اشتباه مي‌كرديم. در ربطه‌اي كه ايجاد كرده بوديم تقريبا اين ميهمانان ناخواسته تحت اعمال قدرت كامل ما بودند. ميهماناني از ميان ديپلماتهايي حرفه‌اي كه براي خدمت به منافع كشورشان قسم خورده بودند. با وجود اين، انتظار داشتيم با ميل و رغبت با اقدام ما موافق باشند. اين از خطراتي بود كه در صداقت جواني نهفته است.
اگر چه د رنهايت، صداقت جواني در برخي موارد به ما كمك كرد. چند تن از گروگان‌ها صادقانه كوشيدند انگيزه‌هيا ما را درك، و بر مبناي اين واقعه درباره روابط ايران و امريكا نتيجه‌گيري كلي كنند. برخي به لزوم رابطه‌اي متفاوت و سالم‌تر بين دو كشور معتقد بودند. ولي اين وقاعيت همچنان پابرجاست كه تلاش ما براي برقراري گفتگويي معنادار به نتيجه نرسيد. امريكا و ايران به مدت دو دهه حالت خصمانه خود را ادامه دادند و امروز با وجود انتخاب دولتي اصلاح طلب، سوء ظن و احساس ناخشنودي همچنان ادامه دارد و ممكن است غلبه بر آن سال‌ها به طول انجامد.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *