تیتر خبرها

خاطرات خانم دكتر معصومه ابتكار از روزهاي انقلاب دوم (5)

گفتم:ما سفارت آمريكا را اشغال كرديم گفت:شوخي مي كنيد

خبرگزاري فارس: از پشت تلفن صدايي گفت:من سردبير بخش خبر هستم. لطفا پيام خود را تكرار كنيد. او تكرار كرد: ما سفارت آمريكا را اشغال كرده ايم.صدا گفت:حتما شوخي مي‌كنيد.

**فصل دوم

*اشغال بتخانه

بعد از ورود به مجتمع، نخستين وظيفه اشغال‌كنندگان بستن و محكم كردن درها بود. نبايد اين اقدام مهم به هرج و مرج و بي‌نظمي مي‌انجاميد. با كنترل لازم به سرعت دانشجوياني كه نامشان در فهرست قرار داشت وارد شدند. خوشبختانه تعداد بسيار كمي از عابران كنجكاو به همراه گروه داخل شده بودند. از آنان خواسته شد محل را ترك كنند. آنگاه دانشجويان در اصلي را با قفل و زنجير جديدي بستند و محل‌هاي نگهباني و هر چهار در سفارت را به كنترل خود درآوردند.
گروهي مأموريت‌ يافت تا محوطه را جستجو و پاكسازي كند. در جلسات استراتژي كه قبلاً داشتيم آنها نقاطي را كه به مراقبت بيشتري نياز داشت مشخص كرده بودند. در همان حال گروه ديگري كابل‌هاي دوربين‌هاي امنيتي را كه در اطراف ساختمان كنسولگري نصب شده بود قطع كرد.
باز هم طبق برنامه‌اي از پيش تعيين شده، هر دانشگاه وظيفه مشخصي داشت. دانشجويان دانشگاه شريف مسئوليت حراست فيزيكي مجتمع و ساختمان‌ها را برعهده داشتند. دانشجويان دانشگاه ملي از گروگان‌ها مراقبت مي‌كردند. دانشگاه تهران مسئوليت تداركات و پشتيباني را بر عهده داشت و دانشجويان پلي تكنيك بايد اسناد طبقه‌بندي شده را جمع‌آوري و نگهداري مي‌كردند.
همين طور كه دانشجويان در محوطه سفارت پيش مي‌رفتند كارمندان بيشتري را دستگير و از ساختمان‌هاي مختلف به دو ساختمان كوچكي كه در گوشه جنوب غربي مجتمع قرار داشت، منتقل مي‌كردند.
براي پرهيز از هرگونه درگيري احتمالي، دست‌هاي گروگان را مي‌بستند و به آنها چشم مي‌زدند. در تمام مدت، نماينده دانشجويان دانشگاه ملي به دانشجويان تذكر مي‌داد كه با گروگانها رفتاري انساني داشته باشند و تا واقعا لازم نشده دست به خشونت نزدند. اين اصلي بود كه علاوه بر مرحله مقدماتي، تا پايان كار رعايت شد.
كارمندان سفارت هر يك واكنش مختلفي نشان مي‌دادند. برخي از آنها معترض، برخي شگفت زده و برخي ديگر داراي اعتماد به نفس بودند. برخي، دانشجويان را با پرسش‌هايشان عصباني و آنها را تهديد مي‌كردند كه به دردسر مي‌افتند. برخي ديگر عصبي و سايرين ساكت بودند، ولي مشخص بود كه آنها نيز كنترل اعصاب خود را از دست داده‌اند دو ماه قبل سفارت به مدت كمي اشغال شده بود، شايد آنها فكر مي‌كردند كه اين بار نيز همان داستان تكرار مي‌شود. يكي گفت: «پليس مي‌آيد و به اين غائله خاتمه مي‌دهد.» ديگري گفت: «شما نميدانيد كه چكار مي‌كنيد.»
كمتر از يك ساعت پس از آغاز عمليات، دانشجويان به همه ساختمان‌ها، بجز ساختمان مركزي نفوذ كرده و آنها را تصرف كرده بودند. دو ورودي اصلي اين ساختمان با درهاي فولادي بسته شده و پنجره‌ها نيز كاملا محكم بودند. اين بخش از كار بيش از چيزي كه پيش‌بيني مي‌كردم طول كشيد.
چون محمد و دانشجويان پلي تكنيك مسئوليت گردآوري و حفاظت از اسناد و مدارك را بر عهده داشتند، مي‌بايست هر چه سريع‌تر وارد ساختمان مركزي شوند. بنابراين محمد گشت سريعي دور ساختمان زد تا اوضاع را بسنجد و در همين حال متوجه شد تا حالا چقدر خوب كار كرده‌اند. محوطه و ساختمان‌هاي جانبي سفارتخانه در كنترل دانشجويان بود و آنها طبق برنامه به وظايفي كه برعهده داشتند عمل مي‌كردند اگرچه اين عملياتي ظريف و خطرناك به شمار مي‌رفت، اما آنها توانسته بودند در هماهنگي و اجرا موفقيتي استثنايي به دست آوردند.
در گردشي اتفاقي كه به دور ساختمان داشت متوجه شد از دروازه غربي به خوبي محافظت نمي‌شود، بنابراين از چند نفر از دانشجويان خواست اين شكاف را پركنند. آنگاه با شتاب به سمت در شمالي رفت.
مي‌ّايست گروهي را كه در آنجا نگهباني مي‌دادند از احتمال مخفي شدن امريكايي‌ها در ساختمان بلند واقع در شمال سفارت، آگاه سازد. گروهي از دانشجويان دانشگاه شريف با عجله رفند تا ساختمان را بازرسي كنند.
معلوم شد همان طور كه او حدس مي‌زد، اين ساختمان كه بيژن نام داشت محل سكونت چندين نفر از تفنگداران آمريكايي و ديگر كارمندان سفارت بوده است.
وقتي به ساختمان مركزي باز مي‌گشت، نگاهي به آسمان كرد. ابر كوه‌ها را پوشانده و پاييز تهران آغاز شده بود. هوا سرد و باراني بود. اكنون كه از ساختماني به ساختمان ديگر مي‌رفت، قطرات سرد باران را روي صورتش حس مي‌كرد. وقتي به ساختمان مركزي بازگشت، دوستانش او را به سمت شمالي ساختمان صدا كردند. آنها قفل يكي از پنجره‌هاي زيرزمين را شكسته، ميله‌هاي آهني را خم كرده و توانسته بودند به زور وارد شوند.
لاغر بودن هم مزاياي خاص خودش را داشت. بدون لحظه‌اي ترديد به برادران و خواهراني كه از بين ميله‌هاي پنجره به داخل مي‌خزيدند ملحق شد.
وقتي با صداي بلند و با شعار مرگ بر امريكا از پله‌هاي زيرزمين به سرعت بالا مي‌رفتند، تفنگداران امريكايي تازه متوجه ورود آنها به ساختمان مركزي شدند. نخستين واكنش تفنگداران پركردن و كشيدن ضامن سلاح‌هاي خود كارشان بود تا بدين وسيله به دانشجويان هشدار دهند. وقتي محمد با لوله تفنگي به سوي خود روبه‌رو شد به يادش آمد صبح امروز براي شهادت آماده شده است. براي آنها شهادت، نه يك خطر، بلكه رستگاري نهايي بود. همگي مستقيم پله‌ها را طي كردند و در حالي كه همچون گذشته زنان در صف مقدم قرار داشتند، بدون توجه به فريادهيا تهديد آميز تفنگداران به پيش رفتند.
همين‌طور كه با فشار از كنار آنها مي‌گذشتند، چشمش به چشمان يكي از تفنگداران افتاد. فورا فهميد كه چرا آنها شليك نكرده‌اند. آن مرد بسيار ترسيده بود و دست‌هايش از وحشت مي‌لرزيد. وقتي چند سال قبل محمد اقدام به ياد گرفتن انگليسي كرد به فكرش هم نمي‌رسيد روزي در چنين موقعيتي از آن استفاده كند. وقتي از كنار او رد مي‌شد به آرامي در گوشش زمزمه كرد: «نگران نباش، در امان هستيد، به هيچ كس آسيب نمي‌رسانيم.»
نمي‌دانست كه آيا تفنگندار حرفش را باور كرده است يا نه. تفنگدران مسئوليت نگهباني از سفارت را برعهده داشتند. آنها سعي كردند با شليك گلوله‌هاي گاز اشك آور اجازه ندهند دانشجويان به طبقه اول و بعد به طبقه دوم برسند. ولي گاز اشك آور به طبق بالا راه پيدا كرد و خود تفنگداران به سرفه افتادند. اين تاكتيك نيز موثر نيفتاد. ظرف چند دقيقه دانشجويان به دليل تعداد زيادشان بر تفنگداران غلبه و آنها را خلع سلاح كرده بودند.
طبقه دوم در پشت دري فولادي قرار دشت كه كاملا بسته بود. قبلا دانشجويان حدس زده بودند كه اينجا بايد مركز اصلي اطلاعات باشد. به نظر مي‌رسيد حق با آنهاست. دانشجويان به آمريكايي‌ كه پشت در بودند گفتند بهتر است در را باز كرده و تسليم شوند.
بسياري از دوستان و هموطنان شما گروگان ما هستند. نمي‌خواهيم هيچ يك از آنها صدمه ببينند.
ابتدا آنها نپذيرفتند. محمد بياد دارد يكي از ماموران سياسي به نام جان ليمبرت كه فارسي را نسبتا خوب حرف مي‌زد، بيرون آمده بود تا با دانشجويان صحبت كند. مي‌خواست بداند آيا هيچ يك از مقامات دولتي همراه آنهاست. دانشجويان گفتند كه با دولت كاري ندارند.
«آيا كسي از شوراي انقلاب با شماست؟»
گفتند: «نه. ما هيچ ارتباطي با شوراي انقلاب نداريم. به آنها بگو در را باز كنند. نمي‌خواهيم به خشونت متوسل شويم يا به كسي صدمه بزنيم.»
چند لحظه بعد در باز شد. بالاخره ساختمان مركزي به اشغال دانشجويان درآمد، يا اينك دست كم اين طور فكر مي‌كردند. آنها به سرعت امريكايي‌ها را دستگير و به خارج راهنمايي كردند. تا جايي كه ممكن بود كمتر صحبت كرده و در پاسخ سوالات گروگان‌ها مي‌گفتند: «اين نيروي مردم و نيروي اسلام است»
دانشجويان دستور داشتند آرام باشند، گروگان‌ها را آرام نگه دارند و به هر قيمتي كه شده از بحث خودداري كنند. تنها چند كلمه رد و بدل شد.
دانشجويان دست‌هاي گروگان‌ها را از پشت بستند، به چشم‌هايشان چشم بند زدند، و به جلو راندند.
امريكايي‌ها پرسيدند: «شما كه هستيد؟»
جواب دادند:«دانشجويان مسلمان پيرو خط امام.»
«چه مي‌خواهيد؟»
«مي‌خواهيم آمريكا، شاه جنايتكار را به ايران تحويل دهد.»
سياست اين بود كه آرام باشند، و اين احساس را ايجاد نكنند كه دانشجويان به دنبال انتقام‌جويي هستند يا قصد به قتل رساندن گروگانها را دارند. آمريكايي‌ها در برابر تعداد زياد ما تسليم شده بودند. آنها به سرعت فهميدند كه گروگان‌ها گيرها بسيار جدي هستند و هيچ چيز آنها را نمي‌ترساند. آنها بهت زده شده بودند.
در تمام اين مدت به دانشجويان تذكر مي‌داد كه هر چيزي را به عنوان مدرك جرم محسوب كرده و هر سندي كه مي‌يابند جمع‌آوري و نگهداري كنند. سپس در انتهاي كريدور، در فولادي قفل شده ديگري پيدا كردند. آنها بالاخره به قلب ساختمان مركزي رسيده و به زودي در مي‌ِ‌يافتند در پست آن در، ستاد جاسوسي سازمان سيا قرار دارد. جايي كه هنوز چند نفر در آنجا پنهان شده و به سرعت سرگرم نابودي هزاران سند بودند. اسنادي كه دخالت امريكايي‌ها را در امور ايران برملا مي‌كرد. با وجود اينكه ماموران امنيتي در آن اتاق تا ساعت دو بعدازظهر مقاومت كرده و حجم زيادي از اسناد را از ميان بردند، وقتي بالاخره دانشجويان موفق به ورود شدند فايل‌ها و گاو صندوق‌هاي دست نخورده به آنها اطمينان خاطر داد. ملت ايران هنوز به هزاران پرونده دست نخورده دسترسي داشت و بزودي مشخص شد بسياري از اين پرونده‌ها مدرك جرم هستند.
وقتي دانشجويان مردي را كه از تاق سيا بيرون آمد دستگير كردند، وي با اوقات تلخي از آنها پرسيد: «چرا اين كار را مي‌كنيد؟» محمد با سرعت و با انگليسي دست و پا شكسته گفت: «براي اينكه به دولت امريكا و سيا ياد بدهيم پس از اين در ديگر كشورها، به ويژه ايران دخالت نكنند!» كلماتي كه از دهانش خارج شد و لحن كلامش چنان استوار و قاطع بود كه حتي خود نيز تعجب كرد. امريكايي ساكت شد.
چند ساعت بعد از اشغال، شوراي مركزي با حجت‌الاسلام خوئيني‌ها تماس گرفت و از او خواست به آنها بپيوندد. همچنين پيش نويس نخستين بيانيه خود را تهيه و در آن دلايل اين اقدام را تشريح كرد. آنها متن را قبلا تهيه كرده بودند ولي اكنون با توجه به حوادث پيش آمده، بيانيه به اصلاحاتي نياز داشت. اين كار سريعا انجام شد. متن نهايي بيانيه اين بود:

بسم الله الرحمن الرحيم
اطلاعيه شماره 1
«بر دانش‌آموزان، دانشگاهيان، محصلين علوم دينيه است كه با قدرت تمام حملات خود را عليه آمريكا و اسراييل گسترش داده تا آمريكا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتكار نمايند».
از پيام امام به مناسبت 13 آبان
انقلاب اسلامي ايران با عملكردهاي نوين در پهنه مبارزات بين خلقها و ابرقدرت‌هاي غارتگر، اميدي پرشور در دل‌ ملت‌هاي دربند، زنده نمود و اسطوره‌اي از اعتماد به نفس و اتكاي به مكتب و فرهنگ ملي را در جدال با امپرياليسم بخشيد كه حقيقتا فتحي بود بر طلسم كوربازي ابرقدرتها كه حتي روشنفكران جهان مظلوم نيز رهايي خود را نمي‌ديدند، مگر در سايه ابرقدرتي ديگر.
انقلاب ايران موقعيت آمريكا را در ابعاد سياسي، اقتصادي و استراتژيكي در منطقه بر هم زده است.
آمريكاي خونخوار كه ده‌ها سال است شيره جان ملت ما را مكيده و بر آن زندگي كرده ناگزير است براي بدست آوردن و حفظ منافع خود دست به تلاش‌هاي مذبوحانه جديدي بزند كه از جمله نقش ژاندارمي دادن به مصر و بازي با مهره‌هاي نظامي در كره جنوبي و يا سعد حدادهاي جنايتكار در جنوب لبنان و حركات و يورش‌هاي سنگين اسراييل و… توطئه‌هاي مختلف بر عليه انقلاب ايران در داخل و خارج كشور را مي‌توان نام برد.
ما دانشجويان مسلمان پيرو خط امام خميني، از مواضع قاطعانه امام در مقابل آمريكاي جهانخوار، به منظور اعتراض به دسيسه‌هاي امپرياليستي و صهيونيستي، سفارت جاسوسي آمريكا در تهران را به تصرف درآورده‌ايم تا اعتراض خويش را به گوش جهانيان برسانيم.
– اعتراض به آمريكا به جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنايتكاري كه قاتل ده‌ها هزار زن و مرد به خون خفته در اين مملكت است.
– اعتراض به آمريكا به علت ايجاد فشار تبليغاتي مسموم و انحصاري و كمك و حمايت از افراد ضدانقلابي و فراري بر عليه انقلاب اسلامي.
– اعتراض به آمريكا به خاطر توطئه‌ها و دسيسه‌هاي ناجوانمردانه اش در مناطق مختلف كشور ما و نفوذ در ارگان‌هاي اجرايي مملكت.
– اعتراض به آمريكا به دليل نقش مخرب و خانمان برانداز خود در برابر رهايي خلق‌هاي منطقه از دام امپرياليسم كه هزاران انسان مؤمن و انقلابي را به خاك و خون مي كشد.
دانشجويان مسلمان پيرو خط امام

قرار بود اخبار اشغال سفارت به موقع به همراه نخستين بيانيه براي بخش اصلي اخبار روزانه راديو، يعني اخبار ساعت دو بعدازظهر در اختيار صداي جمهوري اسلامي ايران قرار گيرد. نزديك ظهر گروهي از خواهران پلي تكنيك در يكي از اتاق‌هاي طبقه دوم ساختمان مركزي دور تلفن جمع شده بودند. آنها مأموريت داشتند تلفني با راديو تماس گرفته و از مسئولين مربوطه بخواهند تا خبرنگاراني را به سفارت بفرستند.
اين خاطره را يكي از همان خواهران بعدا براي من تعريف كرد. او به راديو تلفن زده تا به آنها بگويد خبر بسيار مهمي دارد و وقتي خواستند تا خودش را معرفي كند جواب داد: من يكي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام هستم.
پرسيدند از كجا تلفن مي‌كند و چه مي‌خواهد.
وي با آرامي پاسخ داد: از سفارت سابق آمريكا و لانه جاسوسي فعلي تماس مي‌گيرم.
با تعجب پرسيده بودند: چه گفتيد؟ لطفا دوباره تكرار كنيد. شوخي مي‌كنيد؟
وقتي پيام را تكرار كرد، خبرنگار از او خواست تا لحظاتي گوشي را نگه دارد. كمي بعد صداي ديگري را شنيد:
من سردبير بخش خبر هستم. لطفا پيام خود را تكرار كنيد.
وي تكرار كرد: ما سفارت آمريكا را اشغال كرده ايم.
صدا گفت:حتما شوخي مي‌كنيد.
شماره تلفن هاي سفارت را از دفترچه راهنماي تلفن پيدا كنيد.
بعد با شماره 820095 تماس بگيريد.
او قبول كرد، گوشي را گذاشت و دوباره تماس گرفت. از شنيدن صداي آن خواهر از آن سوي خط تعجب كرد. ولي فورا بر خود مسلط شد وگفت: بسيار خوب، اين خبر جدي است. پيام شما چيست؟
هيجان زده و تحت فشار بودند با اين حال لبخند از صورتشان دور نمي‌شد. به سختي مي‌شد باور كرد گروهي از دانشجويان بتوانند به آساني، بدون خونريزي و با اندكي مقاومت سنگر آمريكا در ايران را تصرف كنند.
بعد از پخش خبر، سراسر بعدازظهر شخصيت‌هاي مختلف با دانشجويان تماس گرفتند. اين تماسها اكثرا تلفني و بيشتر در حمايت از حركت دانشجويان يا به دليل آشنايي با حجت الاسلام موسوي خوئيني ها بود كه اكنون در كنار دانشجويان به سر برده و يا به خاطر اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بود. برخي ديگر درباره ماهيت اين حركت كنجكاو و در جستجوي هدف آن بودند. چند نفري هم درباره پيامدهاي اين اقدام ترديد داشتند. آنها هشدار مي‌دادند دانشجويان درگير مسئله‌اي بسيار جدي شده‌اند و اين مسئله ممكن است واكنش شديد آمريكا را به دنبال داشته‌ باشد. حتي يك نفر (ظاهرا از روحانيون متنفذ) گفته بود آنجا غصبي است و نماز ندارد.
به خاطر كاري كه كرده‌ايد كل كشور را نابود مي‌كنند.
دانشجوياني كه مسئول تلفن بودند از همه تلفن كنندگان، چه منتقد و چه حامي، به خاطر اينكه تماس گرفته‌اند و نظرات خود را ابراز كرده‌اند تشكر مي‌كردند و به آنها اطمينان مي‌دادند قبل از هر اقدام ديگري منتظر نظر امام مي‌مانند.
اگر امام از آنان مي‌خواستند سفارت را ترك كنند، دانشجويان بي چون و چرا اين كار را مي‌كردند. به هر حال آنها تا همين الان نيز به هدف خود رسيده بودند. اما يك روز و نيم بعد،‌ وقتي امام حمايت خود را اعلام كردند هيچ چيز نمي‌توانست جلوي آنها را بگيرد.
شوراي مركزي بعدازظهر همان روز بيانيه‌هاي دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم خود را نيز صادر كرد. اين بيانيه‌ها گزارش پيشرفت عمليات و حوادثي را كه طي روز اتفاق افتاده بود ارائه مي‌دادند.
در اين حال تيم مدارك و اسناد متشكل از دانشجويان پلي تكنيك به شدت مشغول كار شد. آنها بيشتر اسناد را پيدا كرده و در طبقه‌بندي‌هاي كلي جاي داده بودند. به مدت سه شب اين اسناد را در جعبه هايي بسته‌بندي كرده تا در صورت نياز به منطقه‌اي امن حمل نمايند. در اين هنگام محمد فرصت يافت از اتاق انتهاي راهرو ديدن كند.
اتاقي كه آمريكايي‌ها به خاطر نابود كردن اسناد، ديسكت‌هاي كامپيوتري و ميكروفيش‌ها، بيشترين مقاومت را در آن انجام دادند. در اين محل كه كامپيوترهاي بزرگ قدرتمن وسايل الكترونيكي و سيستم‌هاي مخابراتي جاي چنداني باقي نگذاشته بود اسناد رشته رشته شده در كف اتاق و در بشكه‌هاي بزرگ به صورت انباشته شده به چشم مي‌خورد. محمد در گوشه‌اي بشكه‌اي پر از پودر رنگي را ديد كه ظاهرا انبوهي از ميكروفيش‌هاي پودرشده تا كسي به اطلاعات آنها دسترسي پيدا نكند.
او همانطور كه ايستاده بود و به اين اتاق به هم ريخته نگاه مي‌كرد، انديشيد كه چه نوع اطلاعاتي ممكن است دراين اسناد باشد. هرچه بود آمريكايي‌ها حداكثر سعي خود را براي نابود كردن آنها تا آخرين صفحه انجام داده بودند. آيا اين اسناد پودر شده حاوي جزييات توطئه‌هاي آمريكا عليه انقلاب، تماس‌هاي آنها با عوامل خود و «منابع» آنها در گروه‌هاي مختلف بود؟ شايد هم برنامه‌هاي آتي آنها بود؟ همانطور كه انگشتانش در توده اسناد رشته رشته شده فرو مي‌رفت با خود فكر كرد چطور مي‌توان از اين پوشالها اطلاعات را استخراج كرد؟ مي‌اندشيد كه اگر مي‌توانستيم شبكه جاسوسي آنهارا شناسايي كنيم و منابع اطلاعاتي آنها را بشناسيم چه سرمايه عظيمي به دست انقلاب مي‌افتاد.
آن شب خبرنگاران صدا و سيما با فيلمبرداران و تجهيزاتشان رسيدند. دانشجويان اجازه دادند از اسناد رشته رشته شده فيلمبرداري كنند. زرادخانه‌اي را كه نشان دهنده اقدامات غيرقانوني جاسوسان آمريكايي تحت پوشش مأموريت ديپلماتيك بود به آنها نشان دادند. وقتي هوارو به تاريكي مي‌رفت با وجود درخواست خبرنگاران براي فيلمبرداري از ساختمان‌هاي سفارت، از آنها تقاضا شد روز بعد مراجعه كنند.
شوراي مركزي از همان دانشجوياني متشكل بود كه از ابتدا عمليات را برنامه‌ريزي كردند. آنها رهبر محسوب مي‌شدند؛ هر يك توانايي‌هاي زيادي داشتند و به صورت گروهي كار مي‌كردند. البته بعدها شنيده شد كه بين آنها اختلاف نظرهايي وجود دارد. وقتي بحثي جدي مطرح بود موضوع با كل گروه دانشجويان در ميان گذاشته مي‌شد. گاهي اوقات دانشجويان هر دانشگاه «گروه‌هاي دانشگاهي» موقتي ايجاد مي‌كردند، ولي اين مسئله هرگز بر توانايي ما براي اقدام هماهنگ تأثير نگذاشت.
در نخستين روز شوراي مركزي تا پس از نيمه شب جلسه داشت. آنها سعي كردند آنچه را اتفاق افتاده تحليل و تحولات آينده را پيش بيني كنند. سپس به مسئله تغذيه، امكانات رفاهي و برخورد مناسب با گروگان‌ها پرداختند. معتقد بودند همه نيازهاي اوليه انساني آمريكايي‌ها بايد برآورد شود. ولي به دلايل امنيتي بايد آنها را در محل‌هاي جداگانه نگه داشت. در حال حاضر بايد برخي از آنها با دست‌هاي بسته و ساكت باقي مي‌ماندند.
دانشجويان در اين مورد كه چگونه بايد پيام خود را به گوش جهانيان برسانند نيز نگران بودند. در واقع اشغال سفارت بخشي از اين پيام بود. آنها به نحوه عمل شبكه‌هاي خبري جهاني آگاهي داشتند و شاهد طرفداري اين شبكه‌ها از آمريكايي‌ها بودند.انتظار تشديد تبليغات ضد اسلامي كه پس از سقوط شاه آغاز شده بود كاملا منطقي به نظر مي‌رسيد. دانشجويان نيازمند راهبردي روشن و كارآمد در جايگاه روابط عمومي بودند و بايد آن را سريعا به دست مي‌آوردند.
در همان حال حجت‌الاسلام خوئيني‌ها اعلام كرد تصميم گرفته تا زمان لازم در كنار دانشجويان بماند. وي كه از كارشناسان حقوقي اسلام بود به عضويت شوراي مركزي درآمد و دانشجويان به سرعت او را به عنوان راهنماي معنوي خود پذيرفتند.
در پايان آن جلسه طولاني كه اولين جلسه از جلسات متعدد بعدي بود، كسي پيش‌بيني نمي‌كرد اشغال سفارت بيش از چند روز به طول انجامد. آن شب محمد هرگز تصور نمي‌كرد اين مكان بيش از يك سال خانه او باشد؛ صدها روز و شب سرشار از تنش و مانورهاي سياسي. ولي دانشجويان از يك مسئله مطمئن بودند و آن اينكه مردم پشت سرشان هستند. با اين آگاهي، تصميم داشتند تا در صورت وقوع هر اتفاقي پايداري كنند.
در روزهاي نخست، دانشجويان صدها تماس تلفني، تلگرام و ملاقات داشتند. اگرچه اكثر اين تماس‌ها در حمايت كامل از اقدام آنان بود، برخي نيز از اين اقدام انتقاد مي‌كردند. ولي امام به سرعت موضع خود را اعلام كردند: «در اين انقلاب شيطان بزرگ كه آمريكاست شياطين را با فرياد دور خودش دارد جمع مي‌كند… و هياهو براه انداخته است… امروز در ايران باز انقلاب است، انقلابي بزرگتر از انقلاب اول… آن مركزي كه جوانهاي ما رفتند گرفتند آن‌طور كه اطلاع دادند مركز جاسوسي و توطئه بوده… بايد سرجاي خودشان بنشينند (آمريكا) و اين خائن (شاه) را برگردانند.» پاسخ مردم شگفت‌انگيز بود. هر روز امواج مردم به خيابان‌ها سرازير مي‌شد. دانشجويان هر روز به كنار در اصلي آمده و با مردم صحبت مي‌كردند. آنها از نيرويي كه آزاد شده بود كاملاً شگفت‌زده به نظر مي‌رسيدند.
سروصداي بلندگوها در خيابان‌، محمد را از خواب پراند. براي لحظه‌اي نمي‌دانست كجاست. آنگاه از خوابگاهش در داخل مجتمع صداي تظاهركنندگان را شنيد كه در حمايت از آنها شعار مي‌دادند. اين رؤيا نبود. اينجا سفارت آمريكا در تهران به شمار مي‌آمد و او داخل سفارت بود. نگاهي به ساعتش انداخت وقت اخبار بامدادي بود.
در يكي از كشورها در خوابگاه موقت يك رايدوي ترانزيستوري پيدا كرد كه باتري‌هايش سالم بود. ولي قبل از اينكه بتواند آن را روشن كند، جواد به داخل اتاق پريد و با خنده راديو را از دستش قاپيد. «هركس دير بخوابه، دير بيدار مي‌شه و به اخبار هم نمي‌رسه.»
محمد كه هنوز خوابش مي‌آمد پرسيد: «كدوم اخبار؟»
«حدس بزن ببينم تا چه حد مي‌توني پيشگويي سياسي كني.»
محمد گفت: «آمريكايي‌ها بيانيه داده‌اند؟»
جواد جواب داد:‌«نه. آنها هميشه زياد حرف مي‌زنند، ولي امروز نه.»
«پس يك موضوع داخليه؟»
جواد كه او را دنبال خود مي‌كشيد با لحني كشدار گفت: «ممكنه، ممكنه.»
محمد گفت: «دولت موقت چيزي گفته؟»
جواد با خنده گفت: «بيش از چيزي كه گفته، كاري كه كرده مهمه.»
«خداي من! مي‌خواي بگي بازرگان استعفا كرده؟»
«خيلي طول كشيد تا فهميدي. بله. او رسماً استعفاش رو را تقديم امام كرده و امام هم با اين استعفا موافقت كردند.»
پس موضوع اين بود. يك روز پس از اشغال سفارت توسط دانشجويان، نخستين دولت پس از انقلاب ايران سقوط كرد. نخست‌وزير مهدي بازرگان به امام اطلاع داده بود كه در شرايط فعلي نمي‌تواند مسئوليت بپذيرد. امام از او براي زحماتي كه به عنوان رئيس دولت موقت كشيده بود تشكر و شوراي انقلاب را كه قبلاً اختيارات محدودي داشت به عنوان دولت و قدرت اجرايي تعيين كردند.
در نخستين روزهاي انقلاب امام خميني دولت موقت را منصوب كردند. مهدي بازرگان كه منتخب امام به شمار مي‌آمد، از شخصيت‌هاي برجسته در محافل روشنفكر اسلامي بود. وي در رشته مهندسي تحصيل كرده، در علوم اسلامي تبحر داشت و بيشتر شخصيت‌هاي سياسي جنبش انقلابي به وي احترام مي‌گذاردند. پس از سقوط شاه، امام مصر بودند زمام امور به دست افراد غير روحاني سپرده شود و اعتقاد به ايفاي نقش مشورتي و نظارتي علما داشتند.
ولي به نظر مي‌رسيد بسياري از اعضاي كابينه بازرگان با انقلاب اسلامي و ارزش‌هاي آن بيگانه هستند. بيشتر آنها با رخدادها همگام نبوده و هريك ساز خود را مي‌زدند. چنانچه به انتظارات ميليون‌ها نفر كه از امام پيروي مي‌كردند، به خيابان‌ها ريخته و حاضر بودند جان خود را فدا كنند، توجه چنداني نداشتند. شكي نيست بازرگان موقعيت دشواري داشت. وي وارث وزارتخانه‌هاي درهم شكسته، اقتصاد روبه زوالي كه توسط خاندان پهلوي و وابستگانش غارت شده بود، ديوان‌سالاري بي‌عرضه و خودمحور و بدتر از همه هرج و مرج كامل در خيابان‌ها بود.
ولي ميراث ديگري كه وي در طول دوران زمامداري‌اش از آن غافل ماند يا آن را بد فهميد، حمايت و پشتيباني صادقانه مردم ايران بود. آنها بسيج شده و كاملاً آماده بودند تا كشور را بازسازي و بهترين متعلقاتشان را در راه اعتقادشان فدا كنند. دولت كارآمد و قاطع اگر اين نيروي بالقوه بي‌پايان را مورد استفاده قرار مي‌داد بي‌شك دستاوردهاي زيادي كسب كرده بود.
در آن زمان ما دانشجويان اطمنيان داشتيم عناصر خارجي فعالانه براي تضعيف جمهوري جوان تلاش مي‌كنند، ولي نمي‌توانستيم اين راه ثابت كنيم. در كمتر از شش ماه، هزاران حزب كوچك همچون علف هرز از زمين سر برآورده و هر يك سعي مي‌كرد مردم را به پيروي از ديدگاه‌هاي خود ترغيب كند. روزنامه‌هاي آنها هر روز بدترين شايعات را پخش مي‌كرد، انگار همه مصمم بودند فضاي ترديدآميزي را ايجاد كنند. شورش‌هاي قومي و قبيله‌اي مورد حمايت اين گروه‌ها در بسياري از مناطق كشور آغاز شد، و در اين ميان دولت موقت با ترديد و تزلزل دست به گريبان بود. در نتيجه امنيت كشور به خطر افتاد.
دليل اصلي عدم قاطعيت دولت اين بود كه ديدگاه كابينه بازرگان و كل همراهان وي نسبت به انقلاب با ديدگاه امام تفاوت داشت. بازرگان قلباً يك اصلاح‌گرديني صادق بود، نه يك انقلابي. با وجود اينكه تاكتيك‌هاي امام به سقوط شاه منجر شد، وي درباره اين تاكتيك‌ها احساسات دوگانه‌اي داشت. به نظر او نظام استبدادي قابل اصلاح و بهبود تلقي مي‌شد.
بازرگان ذاتاً مردي محتاط به نظر مي‌رسيد و از بينش و انرژي انقلابي برخوردار نبود. اين، دو كيفيتي است كه دقيقاً وجود آن در آن زمان ضرورت داشت. وي مي‌خواست مشكلات ملت را با اقدامات گام به گام و محافظه‌كارانه حل كند.
همان‌طور كه بعدها مشخص شد، او مردي بود كه با توجه به روحيات خود در شرايطي نامناسب و زماني نامناسب قرار گرفت. امام خميني عقيده داشت شاه دست‌نشانده‌اي است كه آمريكا براي حفظ منافع خود در منطقه او را به قدرت رسانده و از او حمايت مي‌كند. پس از خلع شاه، طبيعتاً انقلاب اگر مي‌خواست به راه اصلي خود ادامه دهد بايد با امپرياليسم رودررو مي‌شد. بدين ترتيب در مي‌يابيم كه وقتي امام، اشغال سفارت را «انقلابي بزرگتر از انقلاب اول» ناميدند، چه منظوري داشتند. انقلاب نخست با نظام خودكامه مبارزه كرد و آن را سرنگون ساخت و انقلاب دوم ريشه همه رنج‌ها، يعني خود نظام امپرياليستي را هدف گرفته بود.
اكنون كه به گذشته مي‌نگريم دولت موقت را آميزه‌اي از محافظه‌كاران مي‌يابيم. اين دولت ناگزير نمي‌توانست در برابر فشارها مقاومت كند و وظايف خود را به انجام برساند. آنها برخلاف روح انقلاب زودتر از آنچه پيش‌بيني مي‌شد به تماس با آمريكا و ساير عناصر خارجي پرداختند. از جمله مي‌توان به ملاقات ابراهيم يزدي، وزير امور خارجه دولت موقت با مشاور امنيت ملي آمريكا، زبيگينيف برژينسكي در الجزيره اشاره كرد. براساس اسنادي كه بعدها در سفارت بدست آمد مشخص شد افرادي مستقيماً در تماس‌هاي خارجي و حتي توطئه عليه نهادهاي جوان انقلاب، شركت داشتند.
دولت موقت به جاي اتكا به مردم و منابع بي‌پايان آن، سعي كرد با دشمني كه بيش از همه از انقلاب ضرر و از بي‌ثباتي و تضعيف جمهوري جوان سود مي‌كرد به توافق برسد. دولت موقت نمي‌توانست با جنبشي همگام باشد كه به سرعت جهت حركت خود را تشخيص داده و راسخ در مقابل سازش و تسليم ايستاده بود.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *