تیتر خبرها

خاطرات دكترمعصومه ابتكار از روزهاي انقلاب دوم (12)

نيرو هاي ويژه اسراييل در ماجراي طبس دخالت داشتند

خبرگزاري فارس:در 22 اكتبر 1979 طي جلسه دو جانبه‌اي عرز وايزمن (وزير دفاع اسرائيل) سفير آمريكا در تل آويو و وابسته نظامي آن كشور جزئيات كمك اسرائيل را در اين طرح بررسي كردند. تصميم گرفته شد از افسران و طراحان عمليات فرودگاه عنتبه نيز استفاده شود.

*شكست نيروي دلتا

ابرهه در شبي ظلماني پيشاپيش سپاه خويش سوار بر فيل به جلو مي‌تاخت. او همه نيروهايش، فيل‌ها و سواران را گرد اورده تا حمله به كعبه را كه از ديرباز منتظر بود آغاز كند. هنگامي كه اين مردان مغرور در بيابان به پيش مي‌رفتند، هيچ كس به جز مرد روش‌بيني از تبار پيامبر كه تنها به نماز شب ايستاده بود از آن آگاه نبود.
او مي‌گفت:« خدايا، اي حافظ كعبه، تو با نعماتت بر اين زمين منت نهاده‌اي تا در هر گوشه دور افتاده تو را عبادت و ستايش كنند…. پس اي سرزمين را خود حافظ باش، كه اين خانه از آن توست(…)»
و بدين سان خداوند پرندگان ابابيل را فرستاد تا ريگ‌هايي را كه در منقار داشتند بر سر متجاوزين بريزند و آنان همچون برگ‌هاي خزان بر زمين ريختند… و اراده‌ خدا بر اين قرار گرفت كه كعبه آسيبي نبيند تا منبع الهام و الگوي نوع بشر باشد.
گزيده‌اي از پيام دانشجويان پيرو خط امام به مناسبت واقعه طبس

برخي حوادث در تاريخ ناگهان پرتوي از نور بر اتفاقات گذشته و آينده مي‌افكنند. آنها همچون شهباي نوراني قلب تيره‌ترين شب‌ها را شكافته و اثر درخشاني از خود بر جاي مي‌گذارند. واقعه طبس يكي از اين رويدادها بود. رويدادي كه اشغال سفارت آمريكا و گروگان‌گيري را در مركز توجه افكار جهاني قرار داد.
نظم جهان دو قطبي كه در دهه 1980 بر دنيا حاكم بود، كشورهاي تحت ستم را بر سر دوراهي انتخاب شرق يا غرب قرار مي داد. اما ناگهان، انقلاب اسلامي راه حل ديگري ارائه نمود و موازنه قدرت‌هاي حاكم را بر هم زد و همه باورهاي پيشين را تغيير داد.
كمتر از يك سال پس از سقوط شاه، به نظر مي‌رسيد ماجراي گروگان‌گيري به جهان ثابت كرده كه ايده
«رهبري آمريكا» ظاهري است و نمي تواند در برابر ايمان و عزم توده‌هاي ميليوني مقاومت كند.
ناگهان، ناتواني و ابزار به ظاهر قدرتمند امپرياليسم آشكار شد. در طبس، قرار بود ماشين جنگي مهيب غرب كه از ديرباز منبع وحشت و انقياد بود، براي نمايش قدرت به كار گرفته شود. ولي در عوض، شكست كامل اين ماشين، از ضعف قدرت نظامي آمريكا پرده برداشت.
روز دوشنبه دوم ارديبهشت 1359 ، گروهي از سازمان بين‌المللي صليب سرخ از گروگان‌ها بازديد كرد. چنانچه بعدا مشخص شد، ماموريت واقعي آنها تاييد محل نگهداري بيشتر گروگان‌ها در داخل مجتمع سفارت بود. در دفترچه خاطراتم از پنج‌شنبه پنجم ارديبهشت به عنوان روزي پر كار ياد نموده و افزوده بودم كه برخي احساسات ،‌آن شب را برايم به شبي عجيب و به يادماندني تبديل كرده است.
طبق معمول در نماز مغرب و عشا شركت كردم، ولي احساس دلشوره بي‌سابقه‌اي داشتم. انگار قرار بود اتفاقي بيفتد. برخي ديگر هم احساس مشابه ولي قوي‌تر داشتند.
مي‌پرسيدند:« احساس نمي كنيد داره خبرهايي مي‌شه؟» شايد حس ششم بود. بوي خطر مي‌آمد. حس مي‌كرديم آمريكايي‌ها نزديك مي‌شوند.
پنج شنبه شب‌ها معمولا دعاي كميل برگزار مي‌كرديم. اين دعا اظهار بندگي نسبت به خدا به عنوان حامي مطلق است. دعاي كميل را امام علي (ع) به فردي به نام كميل آموخت. اكنون در آن شب، ما نيز دعا مي‌كرديم، گويي بايد مهياي نبردي كه حس مي‌كرديم در راه است ، شويم. اگرچه آن را نمي ديديم و نمي شنيديم. دعا تا پاسي از نيمه شب ادامه داشت. بخش پاياني دعا را با صداي بلند با يكديگر خوانديم:«‌خدايا! هر كس بر روي ما تيغ كشد بر او تيغ كش، و هر كس عليه ما توطئه كند، عليه او توطئه كن. تو چون نور راهنماي كساني هستي كه در ظلمت هراسناك گم شده‌اند.»
بعدا معلوم شد بسياري از دانشجويان آن شب حس عجيبي داشتند ولي هيچ كس نترسيده بود. به ياد دارم كه همان شب وقتي از طبقه بالاي ساختمان مركزي بيرون را نگاه كردم، دو يا سه نگهبان زن را ديدم كه در تاريكي زير درختان « جنگل» نگهباني مي‌دادند. با خود فكر كردم اگر اشغال سفارت شجاعانه نيست، پس چه كاري شجاعانه است؟

صبح روز بعد قرار بود با گروهي از دوستان دانشجو به كوهنوردي برويم. پس از چندين ماه اين نخستين تفريح من بود. تهران به خاطر قله‌هاي پوشيده از برفي كه در شمال آن قرار دارند، معروف است. اين كوه‌ها از گردشگاه‌هاي مورد علاقه هزاران تهراني است. به ويژه جمعه‌ها به اين مكان مراجعه مي‌كنند تا از صخره‌هاي سلسله جبال البرز بالا روند. براي ما نيز همچون بسياري از همشهري‌ها، كوهنوردي چيزي بيش از يك تفريح ساده بود. اين نه تنها تلاشي جسماني، بلكه مبارزه‌اي روحي و معنوي نيز بشمار مي‌رفت.
اين نوع حركت مناسب جوانان نسل ما بود،تجربه‌اي مشابه مبارزه طولاني براي سرنگوني شاه، زماني مبارزه با او مانند سعود از كوه‌هاي سر به فلك كشيده بود، صعودي لذت بخش. ما قدم به قدم قله را فتح كرديم و حالا ديگر شاه خائن حضور نداشت. كوهنوردي براي ما داراي چنين معنايي بود.
ماه‌ها اسارت دواطلبانه در سفارت ما را از اين فعاليت هفتگي محبوب ، به عنوان تنها تفريح واقعي كه داشتيم محروم كرده بود. اگر چه هرگاه اراده مي كرديم مي‌توانستيم سفارت را ترك كنيم و برخي از دانشجويان نيز اين كار را مي‌كردند، اما اكثرا مصمم بودند ماجرا را تا آخر دنبال كنند.
همان طور كه گفتم با گروگان‌ها خوشرفتاري مي‌شد: ضروريات آنها تامين شده و از غذاي عالي و ورزش روزانه برخوردار بودند. البته آنها زنداني بودند ولي ما عقيده داشتيم ناراحتي گروه كوچكي از آمريكايي‌ها در برابر رنج‌هايي كه ايرانيان در طول ده‌ها سال حمايت آمريكا از شاه كشيده‌اند بسيار ناچيز است.
جمعه ششم ارديبهشت پيش از سپيده دم بيدار شدم. از مراسم روحبخش دعاي شب پيش احساس نشاط مي كردم . ساعت پنج صبح از سفارت خارج شده تا در ساعت شش به گروه ملحق شوم. در ساعت هشت از برنامه جلوتر بوديم و از دامنه‌هاي شيب‌دار و سنگلاخ رشته كوه البرز بالا مي‌رفتيم.
ظهر براي صرف ناهار كه عبارت از آب و خرما و براي كسب انرژي بسيار مفيد بود، توقف كرديم. چند ساعت بعد به مقصد رسيديم: تهران زير پاي ما و آن سوتر، تپه‌ها و بيابان‌ دور دست قرار داشت. وقتي به سوي شهر بازگشتيم ديگر غروب شده بود. تاريكي به تدريج از دامه كوه بالا مي‌آمد و ما نمي توانستيم راه را بيابيم. پس از دقايقي متوجهش ديم راه خود را گم كرده‌ايم. فقط يك چراغ قوه داشتيم و راهنماي گروه هم نمي‌توانست راه را پيدا كند. شب، خسته و كوفته، به كمك اسبي به دهكده دركه و نقطه شروع حركت‌مان رسيديم. تلفني از يكي از اقوام خواستم كه به دنبالم بيايد. ساعت 11 شب بود.
وقتي او رسيد ، در حالي كه هيجان زده بود، گفت:« خبر را شنيدي؟ آمريكايي‌ها حمله كرده‌اند»
«شوخي مي كني.»
«جدي مي‌گم. آنها در يك بيابان فرود آمده‌اند. بعد توفان شن برپا شده، يكي از هواپيماهاي C-130 آنها آتش گرفته و دو هلي كوپتر سقوط كرده است.»
كم كم متوجه مي‌شدم چه اتفاقي افتاده است. از او خواستم فورا مرا به سفارت برساند.
در مجتمع ، فضا با روز قبل تفاوت بسياري داشت. همه با آميزه‌اي از هيجان و دل شوره درباره اين واقعه صحبت مي‌كردند. مي‌گفتند حادثه دقيقا در ساعاتي اتفاق افتاده كه مشغول دعاي كميل بوده‌ايم و چون پنج شنبه شب بود، بسياري از مردم نيز مشغول نيايش بوده‌اند.
محسن از برادران واحد روابط عمومي به خاطر آورد يك نفر به او تلفني اطلاع داده بود كه عمليات نجات آمريكايي ‌ها ناكام مانده است. او كه در آن شب سرنوشت ساز دير به خواب رفته بود، در حالت خواب و بيداري گوشي را برداشته و گفته بود:« ما اين خبرهاي كذب را قويا تكذيب مي‌كنيم.» اما پس از اين كه دوباره به خواب رفت مجددا همان شخص تلفن زد:« خبر رسيده است كه آمريكايي‌ها به ايران حمله كرده‌اند.» برادر محسن خواب آلود و دلخور از سماجت طرف، مجددا گزارش را تكذيب كرد، اما فرد ناشناس گفته بود:« حضرت آقا! راديو همين الان اين خبر را اعلام كرد. شايد خواب بوده‌اي!» همان موقع برادر محسن فهميده بود قضيه جدي است.
شوراي مركزي جلسه فوق‌العاده تشكيل داد و تصميم گرفت گروگان‌ها را به گروه‌هاي چهار نفره تقسيم و آنها را در شهرهاي مختلف پراكنده كند. برخي از دانشجوها با اين ايده مخالف بوده و استدلال مي‌كردند آمريكايي‌ها در ايران داراي ماموراني هستند و شايد طرح نجات ديگري داشته باشند. آنها ممكن است تحولات اطراف سفارت را زير نظر بگيرند و امنيت دانشجويان و گروگان‌ها را به خطر بيندازند.
در مقابل برخي ديگر استدلال مي‌كردند چون عمليات آنها با شكست مواجه شده، همه عناصر طرفدار آمريكا در ايران دچار آشفتگي شده و ارتباطات سازماني آنها قطع شده است. آنها در وضعيتي نيستند كه بتوانند بلافاصله طرح ديگري را اجرا يا طرح جديدي تنظيم كنند. اين تحليلي بود كه در نهايت اكثريت آرا را به دست آورد و همان طور كه حوادث نشان داد، تحليل درستي بود.
با وجود اين ، وقتي هر تيم و گروگان‌هايش به شهرهاي مورد نظر فرستاد شد،‌هيچ كس نمي‌توانست احتمال حمله به ماشين‌ها را در صورت شناسايي سرنشين‌ها منتفي بداند. به همين دليل،‌بيشتر مسافرت‌ها در شب انجام مي‌شد.
به سرعت اقدام كرديم. تا صبح روز شنبه 46 گروگان‌ به محل ديگري انتقال يافته بودند. ولي اجراي اين طرح دشوار و خطرناك بود.

نمي‌توانستيم اجازه دهيم كسي از تغيير مكان و جابه‌جايي گروگان‌ها مطلع شود. امنيت دانشجويان و گروگان‌ها مهم‌ترين مسئله بود.
با وجود احتمال حوادث مختلف، هرگز تصور چنين اجراي دقيقي را نمي‌كرديم. برنامه‌ريزي براي اسكان، تغذيه و امنيت ميهمانان ناخواسته يك كابوس تداركاتي بود. گروه‌هاي دانشجويان مسئوليت گروگان‌ها را در هر شهر بر عهده داشتند. آنها فورا با دوستان خود تماس گرفتند تا به آنها اطلاع دهند كه دست كم براي چند روز، مسكن مناسبي را تهيه كنند. برخي از امريكايي‌ها به خانه‌هاي امن در شمال تهران و ديگر نقاط پايتخت منتقل شدند. برخي ديگر به قم، اصفهان، تبريز، مشهد، جهرم، يزد، محلات، شيراز و خرم آباد انتقال يافتند.
با درخواست از شبكه دوستان، همكلاسي‌ها و حاميان‌مان در تهران، به سرعت ماشين‌هايي براي انتقال گروگان‌ها دست و پا كرديم. تنها پس از خارج كردن گروگان‌ها در نيمه شب جمعه، فرصت يافتيم بنشينيم و آنچه را روي داده، تحليل كنيم.
برخي تصور مي‌كرديم ممكن است حزب جمهوريخواه با استفاده از نفوذ خود در ارتش آمريكا، هواپيماها و هلي‌كوپترها را دستكاري كرده تا برنامه به شكست بينجامد. مسلما فاجعه كه كارتر مسئوليت كامل آن را بر عهده گرفت، دولت دموكرات‌ها را تنها چند ماه به انتخابات، در موقعيت نامناسبي قرار مي‌داد.
ولي وقتي يك بار ديگر به دقت مسئله را مورد تحليل قرار داديم، به اين نتيجه رسيديم كه هر دو حزب در اصول و اهداف بنيادين مشترك هستند. بعيد بود يكي از اين گروه‌ها دست به اقدامي براي امتيازات سياسي كوتاه مدت زند و حيثيت رو به زوال آمريكا را از بين ببرد. انقلاب اسلامي نخستين ضربه را بر اين حيثيت وارد كرده بود. پس از آن، گروگان‌گيري 13 آبان دومين ضربه و در كمتر از يك سال، امريكا با واقعه طبس براي سومين بار تحقير مي‌شد. انگار آمريكا هيچ جايي براي پنهان شدن نداشت.
به اين نتيجه رسيديم كه در واقع، نه جمهوري خواهان و نه هيچ عامل انساني ديگري به تنهايي سير حوادث را تغيير نداده است. رسوايي طبس نتيجه عوامل چندگانه‌اي بود كه به تنهايي معني چنداني نداشتند، ولي به همراه يكديگر به يكي از تحقيرآميز‌ترين شكست‌هايي كه دولت آمريكا تا آن زمان متحمل شده بود، انجاميد. هيچ شكي نداشتيم كه امداد غيبي ايران را نجات داد و ابرقدرت متجاوز را در هم شكست.
امام خميني بعدها اين مسئله را به زيبايي بيان كردند: «آن دانه‌هاي شن ماموريتي الهي داشتند. آنها مامور بودند تا هواپيماهاي متجاوزان را نابود كنند» جمله امام اشاره‌اي روشن به داستان قرآني حمله ابرهه، پادشاه يمن در عام‌الفيل (سال توليد حضرت محمد (ص)، 570 ميلادي) به خانه خدا داشت.
ابرهه كه مي‌ديد مكه به عنوان رقيب سياسي و تجاري او رشد مي‌كند، به اميد اينكه جايگاه قدرت را به يمن انتقال دهد قصد ويراني كعبه را كرد. زيرا اين مكان جاذبه اصلي مكه بشمار مي‌رفت. او لشكري از فيل‌هاي جنگي را كه سربازان با تجربه آنها را هدايت مي‌كردند گرد آورد. ولي وقتي دسته‌اي از پرندگان با سنگريزه‌هايي كه در منقار داشتند به فيل‌ها و فيل‌بانان حمله كردند، تمامي سپاه متجاوز نابود شد. شباهت بين اين دو رخداد كه چهارده قرن با يكديگر فاصله داشتند، پيام روشني را براي ما در برداشت.
شرح امام از منظر عقيدتي، از اين نيز فراتر مي‌رفت. اين حادثه بي‌پايگي «بت‌پرستي امريكايي»، «نظريه غرب شكست ناپذير و برخوردار از علم و فناوري» و «اتكاي محض بر ارزش‌هاي انسان محور كه در نهايت خدا و مذهب را يادگاران گذشته مي‌داند» اثبات كرد.
طبس يك نشانه بود. محلي كه نيروهاي ماورا طبيعي، احتمالات و آنچه آنها بدشانسي و ما امداد الهي مي ناميديم، با يكديگر تلاقي كردند. تذكي مهم به انسان قرن بيستم: تسلط بر علم و فناوري كه به صورت نيروي نظامي جلوه‌گر شده، قدرت مطلق نيست. اين مسئله درباره آنچه در غرب نيروهاي بي‌پايان طبيعت مي‌نامند و به نظر ما كار خداوند است، كاملا صدق مي‌كند.
براي عمليات طبس برنامه‌ريزي بلند مدت انجام گرفته بود. طراحان اين عمليات تجربه موفق ساير تيم‌هاي نجات گروگان‌ها را پشت سر داشتند. آنها عمليات دلتا فورس را كاملا شبيه‌سازي كرده، تحليل‌هاي مفصلي در زمينه اطلاعات هواشناسي، جغرافيايي، سياسي و نظامي بدست آورده و از بودجه نامحدود برخوردار بودند. با اين همه عمليات طبس شكست خورد.
امام در پايامي به همين مناسبت شبكه پيچيده برنامه‌هاي امريكا را در منطق آشكار ساختند. شورش‌هاي قبيله‌اي در كردستان كه ملغمه عجيبي از گروه‌هاي چپ گراي طرفدار امريكا به آن دامن مي‌زدند و ناآرامي در دانشگاه‌ها كه به شدت از گروه‌هاي چپ گرا تاثير مي‌پذيرفت از اين جمله بود. به ويژه نقش گروه‌هاي چپ گرايي كه به موجب اسناد لانه جاسوسي به امريكا وابسته بودند. همچنين تحركات نظامي عراقي در مرزهاي ايران در برنامه‌هاي امريكا قرار داشت. روشن شد اين آشوب‌ها براي منحرف كردن توجه مردم و دولت از گروگان‌ها و ايجاد زمينه حمله براي نجات آنها بوده است.
در عمليات طبس، افسران نظامي ايراني وفادار به شاه از قبيل سرهنگ باقري، مخلصانه به آمريكايي‌ها خدمت كردند. سه روز قبل از حمله، اين شخص به بهانه كمبود تجهيزات و فرستادن موشك به مرزهاي غربي دستور برچيده شدن همه موشك‌هاي ضد هوايي از پايگاه‌هاي هوايي تهران، مشهد و بابلسر را صادر كرد. اگر چه او خوب مي‌دانست نيروي هوايي در انبارهاي خود از اين تجهيزات به اندازه كافي دارد و حضور آنها در محل‌هاي كليدي از جمله تهران و مشهد ضروري است.
دو روز بعد دو جعبه اسناد از محل حدثه و لاشه هلي‌كوپتر براي بازرسي به سفارت آورده شد. تا آن موقع در زمينه كشف رمز و بازسازي آسيب‌ديده‌ترين مدارك، شهرتي ملي پيدا كرده بوديم. اين اسناد برنامه‌هاي پرواز كه برخي از آنها نيم سوخته بود، گزارش‌ها، نقشه‌هاي مفصل تهران و حومه با علامت‌گذاري در محل سفارت و چندين كليسا و نيز شرح مفصل عمليات را شامل مي‌شد. همچنين به اطلاعات حساسي درباره برنامه‌هاي پرواز، منابع آمريكا در ايران و اهداف نهايي عمليات دست يافتيم.
در هلي‌كوپتري كه سالم باقي مانده بود. بطور يقين اطلاعات حياتي و مهم ديگري نيز وجود داشت. احتمالا از اين هلي‌كوپتر به عنوان ستاد فرماندهي استفاده مي‌شد. تصادفي نبود كه موشك هوا – به – زمين ايران 48 ساعت بعد و به ظاهر «اشتباها» آن را نابود كرد. براي اين كار بايد از سرهنگ باقري تشكر مي‌كرديم! اين هلي‌كوپتر راهنما احتمالا فهرست كامل منابع و طرف‌هاي تماس ايراني و خارجي را در خود داشت. منابعي كه بايد با عمليات دلتا فورس مرتبط شده و براي متجاوزان امكانات لجستيكي فراهم مي‌كردند.
دولت كارتر از افتضاحي كه پس از افشاي اسناد مربوط به اين عمليات به راه افتاد، ترسيده بود. پس از واقعه طبس دولت امريكا با حس سرخوردگي و بيهودگي عميقي دست به گريبان شد و هرگز نتوانست از آن رهايي يابد. دموكرات‌ها محوبيت خود را – كه مديون حمايت از حقوق بشر و برنامه‌هاي رفاه اجتماعي بودند – اكنون در دادگاه افكار عمومي جهان به معرض قضاوت مي‌گذاشتند. بي‌شك اين محبوبيت به شدت به خطر افتاده بود. استعفاي وزير امور خارجه، سايروس ونس و انتقادهاي خصمانه، اوضاع را براي طراحان عمليات به ويژه شخص رئيس جمهور و برژينسكي مشاور امنيت ملي او و از طرفداران اصلي اين برنامه بدتر مي‌كرد.
نامه عجيبي به خاطرمان آمد. چطور مي‌توانستيم آن نامه را فراموش كنيم؟ دو هفته قبل از اين واقعه، در اواخر فروردين نامه‌اي از شخصي دريافت كرديم كه ادعا مي‌كرد از طرفداران انقلاب ايران است و پيدا بود داراي اطلاعات خوبي است. در دوران اشغال سفارت چنين پيام‌هايي غيرعادي نبود. پيام‌هاي تلفني، تلگرام و نامه‌هاي زيادي دريافت مي كرديم كه درباره توطئه، كودتا و خطرات قريب‌الوقوع به ما هشدار مي‌دادند. اكثر اين پيام‌ها را به عنوان شايعه كنار گذاشته و معتقد بوديم از گروگان‌ها به خوبي محافظت و تدابير امنيتي شديدي اجرا مي‌شود. البته اين نامه را آن قدر جدي گرفته بوديم كه آن را به شوراي انقلاب ارجاع دهيم، اما بعد كاملا موضوع را فراموش كرديم.
پس از واقعه طبس به ياد آن نامه افتاديم و نسخه اصلي را در پرونده‌ها يافتيم. متن كامل اين نامه چند روز بعد در تعدادي از روزنامه‌هاي تهران به چاپ رسيد.
نويسنده آن چند سال در تهران زندگي كرده، با رنج‌هاي مردم ايران آشنا شده و از رژيم شاه نفرت پيدا كره بود. او تصميم گرفته بود تا طي نامه‌اي ما را از تحولات پشت پرده آگاه كند. در اين نامه با اشاره به اينكه اطلاعات خود را از يكي از افسران امنيتي اسرائيل بدست آورده آمده بود:

شوراي امنيت ملي در حال طراحي عمليات نظامي براي نجات گروگان‌ها در تهران است. به موجب اين طرح كه در داخل و خارج از ايران اجرا خواهد شد، با همكاري موساد نيروي ويژه‌اي تشكيل مي‌شود. در 22 اكتبر 1979 طي جلسه دو جانبه‌اي عرز وايزمن (وزير دفاع اسرائيل) سفير آمريكا در تل آويو و وابسته نظامي آن كشور جزئيات كمك اسرائيل را در اين طرح بررسي كردند. تصميم گرفته شد از افسران و طراحان عمليات فرودگاه عنتبه نيز استفاده شود. اعضاي اين گروه شامل افراد زبده لشكر 82 هوايي ارتش آمريكا كه در فورت براگ مستقر بودند، نيز مي‌شد. آنها از طريق آلمان به قبرس (آكرولميني) و سپس به اسرائيل فرستاده مي‌شدند.»
طرح ديگري نيز به دستور مستقيم كارتر براي سرنگوني دولت آيت‌الله خميني تدارك ديده شده است. سرويس‌هاي اطلاعاتي منطقه و خاورميانه دستور دارند طرح عملياتي را كه ممكن است به تضعيف حكومت ايران بينجامد تهيه كنند. (اين كودتا دو ماه بعد اجرا شد و شكست خورد)
«ويليام ميلر با سفراي تركيه، عراق، عربستان سعودي و اسرائيل و همچنين افسران سازمان سيا ملاقات و آنها را از حمله قريب‌الوقوع امريكا در خليج فارس آگاه كرده است.»
«گروه‌هايي از ايرانيان ناراضي كه از ماموران ساواك و افسران ارتش هستند، توسط سازمان سيا براي اين اهداف سازمان‌دهي و هدايت شده و حتي آموزش ديده‌اند. مقامات سازمان سيا و پنتاگون مخفيانه به ايران سفر كرده‌اند تا با گروه‌ هاي ضد انقلاب از قبيل فرقان و گروه‌ها ي طرفدار غرب در ارتش تماس بگيرند. آنها همچنين تمهيدات لازم را به منظور قاچاق اسلحه براي گروهك‌هاي شورشي در نقاط مختلف ايران فراهم كرده‌اند. اسرائيل، مصر و تركيه موافقت كرده‌اند در اين زمينه با امريكا همكاري كنند. تركيه براي سرويس‌هاي اطلاعاتي امريكا در مرزهاي ايران تجهيزاتي استثنايي فراهم كرده است. سري و محرمانه بودن همكاري تركيه براي امنيت آنها حياتي است. زيرا آنها از واكنش منفي حزب اسلامي اربكان بيم دارند.»
«چون مي‌ترسم اين نامه مفقود شود، چند نسخه از آن را براي شما مي‌فرستم. به دلايلي آشكار، نمي‌توانم نام يا عنوان خويش را ذكر نمايم، ولي خود را يكي از طرفداران شما مي‌دانم.»
اگرچه هرگز نتوانستيم هويت نويسنده نامه را كشف كنيم، اما اطلاعات دقيق و مفصلي كه در آن نامه آمده بود و با توجه به حوادثي كه رخ داد قانع كننده به نظر مي‌رسيد. مي‌دانستيم طرفدار ناشناس ما چيزي بيش از اطلاعات ارايه كرده است. او تحليل مفصل و قابل قبولي از رخدادها ارائه داد كه بعدها به تحقق پيوست. به ويژه بخشي از نامه كه به همكاري تركيه – اسرائيل – آمريكا اشاره مي‌كند بسيار قابل توجه است.
اين همكاري در آن زمان مخفيقانه بود. ولي در اواخر دهه 1990 به اتحاد رسمي استراتژيكي بدل شد كه بسياري از ايرانيان آن را اتحاد عليه ايران مي‌دانند.
از نخستين ساعات روز بعد، واكنش‌هاي بين‌المللي، محلي و تحليل‌هاي اين رخداد را دنبال مي‌كردم. استنباط كلي من اين بود كه امريكايي‌ها ترسي مبهم از آنچه ممكن بود اتفاق بيفتد داشتند با وجود اين عمليات را اجرا كردند. اين حس آن روزها بر هر چه مي‌گفتند و انجام مي‌دادند، مسلط بود.
آنها دريافتند اقدامات‌شان اوضاع را به ويژه براي گروگان‌ها كه به شهرهاي ديگر منتقل شدند، بدتر كرده است. ولي در ايران، دانشجويان و دولت احساس آرامش و اطمينان بيشتري پيدا كردند. نتيجه عمليات طبس ما را مطمئن ساخت كه آمريكا با وجود قدرت نظامي محكوم به شكست است.
اجساد زغال شده هشت امريكايي فورا به امريكا فرستاده شد. اين در حالي بود كه ايران به عنوان كشور مورد تهاجم قرار گرفته حق داشت به گونه ديگري عمل كند. ولي احساس مي‌كرديم امريكايي‌ها درسي گرفته‌اند، اگرچه بعدها مشخص شد اين درس مدت زيادي در ذهن آنها نمانده است. به هر حال انتظارات ما جوانان، دست كم به طور مقطعي برآورده شده بود.
من نتوانستم در كنفرانس مطبوعاتي كه به مناسبت اين واقعه برگزار شد، شركت كنم. گروه كوچكي از ما در مركز اسناد سخن مشغول كار بوديم تا بتوانيم كلماتي را كه در كتابچه ثبت وقايع هلي‌كوپتر نوشته شده بود رمزگشايي كنيم.
مرگ هشت سرباز آمريكايي كه بطور حتم صادقانه مي‌پنداشتند به كشور خود خدمت مي‌كنند، ما را ناراحت و آزرده ساخت. به ويژه به خاطر اينكه زندگي آنان فداي بي‌تدبيري كارتر در كاخ سفيد شده بود. همواره دعا مي‌كرديم گروگان‌گيري بدون خونريزي به نفع ايران تمام شود. حتي يك گروگان طي 444 روز اسارت آسيب‌نديد. تنها حادثه مرگبار، حادثه طبس بود كه به دست خود عمو سام انجام گرفت.
حجت‌الاسلام موسوي خوئيني‌ها ماجرا را چنين خلاصه كرد: واقعه طبس نقطه عطفي در تاريخ بشر است. اين واقعه، تجلي امداد غيبي براي هدفي خير بود. اين علامتي الهي براي بيدار كردن آمريكايي‌هاست تا شايد از رفتار متكبرانه و سركوب‌گرانه خود دست برداشته و دريابند كه بر ديگران هيچ‌گونه برتري ندارند، به ويژه بر مومناني كه قلب خود را به خدا سپرده‌اند. اين واقعه درسي نيز براي ما در بردارد: نيرو و قدرت به خودي خود هيچ چيزي را توجيه نكرده نيز ضامن چيزي نيست. چنين غروري صاحب خود را هر كس كه باشد به انحراف مي‌كشاند. ما نبايد از اين پيروزي مغرور شويم بلكه بايد خدا را به پاس نعماتي كه به ما ارزاني داشته سپاس گوييم.»
نمي‌دانم كتاب‌هاي تاريخ درباره آنچه در طبس اتفاق افتاد چه قضاوتي خواهند كرد؟ ولي اميدوارم آن قدر بي‌طرفانه باشد كه به خواننده يا دانشجويان اجازه دهد خود بر مبناي آنچه رخ داده، به قضاوت بنشينند. طبس درس‌هيا زيادي به ما داد و درس‌هاي ديگري نيز هست كه مي‌توان از اين رخداد شگفت‌انگيز آموخت.

ادامه دارد

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

روایت عزت الله ضرغامي رئیس صدا و سیما و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از سیزده آبان 58 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *