تیتر خبرها

ادواردو آنيلي قتل خود را پيش‎بيني كرده بود

 

در گفت و گو با دكتر قديري ابيانه دوست ايراني ادواردو مطرح شد:

ادواردو آنيلي قتل خود را پيش‎بيني كرده بود

 

خبرگزاري فارس: من به ادواردو گفته بودم كه اين‎‎ها نميگذارند ثروت خانوادهات به دست تو برسد و بلايي سرت خواهند آورد؛ چراكه يهودي‎‎هايي مثل شوهرخواهرش، براي بهدست آوردن آن ثروت نقشه كشيده بودند. خودش هم ميگفت كه ميدانم اين كار را با من خواهند كرد؛ منتها نخواهند گفت كه به قتل رسيده، بلكه آن را يك حادثه تصادفي يا خودكشي يا بيماري اعلام ميكنند.

 

اشاره:

ادواردو آنيلي تا 10 سال پيش شخصيت ناشناخته‎اي براي ايرانيان بود. بيشترين خبري كه در اين‎باره شنيده بودند اين بود كه مالك باشگاه فوتبال مطرح يوونتوس يك ميلياردر ايتاليايي به نام آنيلي است. اما با شهادت ادواردو برخلاف ميل و تصور دشمنان او، نام و آوازه‎اش جهاني شد و در ايران براي او مجالس زيادي برگزار كردند، فيلم ساختند و كتاب نوشتند. ماجراي مسلمان شدن، پذيرش تشيع، سفر به ايران و ديدار با محبوبش امام خميني و سرانجام مبهمي كه پيدا كرد، همگي بهانه‎‎هايي بودند تا به سراغ دكتر قديري ابيانه كه از نزديك‎ترين دوستان او بود، برويم و از ادواردو آنيلي بيشتر بدانيم:

 

* اگر موافق باشيد، ابتدا مقداري درباره خانواده شهيد ادواردو و جايگاه آن‎‎ها در كشور ايتاليا توضيح بفرماييد.

 

اجداد ادواردو با راه‎اندازي كارخانه فيات در ايتاليا اين صنعت عظيم را در آن‎جا بنا گذاشتند كه امروزه بستگانش سهامدار عمده شركت فيات، صاحب بانك‎‎ها و بيمه‎ها، باشگاه يوونتوس و… هستند. پدر ادواردو كاتوليك و مادرش يك پرنسس يهودي است. اما چه اتفاقي مي‎افتد كه پدرش كه يك كاتوليك مسيحي بوده مي‎رود با يك زن يهودي ازدواج مي‎كند؟ اين ازدواج را اتفاقي نمي‎دانم، چون زمينه‎ساز آن صهيونيست‎‎ها بودند تا بعدا بر اين ثروت عظيم دست يابند.

نكته مهم ديگر، اين‎كه وقتي يك زن يهودي با يك مرد مسيحي ازدواج مي‎كند و يا بالعكس، در آن خانواده مرگ و مير آغاز مي‎شود؛ به‎نحوي كه ثروت بيشتر به فردي كه همسر يهودي دارد برسد.

يكي از عمو‎هاي ادواردو بعد از اين ازدواج فوت مي‎كند كه قابل‎بررسي است و جالب اين‎كه خواهر ادواردو با يك خبرنگار يهودي به نام “الكان ” ازدواج مي‎كند و از او چهار بچه دارد – چون هرچه بچه‎هاي بيشتري در اين خانواده به دنيا بيايند به‎نفع يهوديان است – ولي در آخر كارشان به اختلاف مي‎كشد و خواهر ادواردو طلاق مي‎گيرد و با يك مسيحي ازدواج مي‎كند. از اين‎جا به بعد، يك نوع رقابت بين يهوديت و مسيحيت در مورد فرزندان خواهر ادواردو به‎وجود مي‎آيد. در نهايت، چون بعد‎ها ادواردو مسلمان شد، پدرش حاضر نشد كه ارث و ميراثش را به‎دست او بسپارد؛ لذا پسرعموي مسيحي‎اش را به‎عنوان جانشين تعيين كردند. اما ناگهان اين خبر پيچيد كه او بر اثر سرطان ناشناخته‎اي فوت كرد. اگر زنده مي‎ماند، مديريت اين اموال به يك مسيحي مي‎رسيد و اين چيزي نبود كه يهوديان مايل به آن باشند؛ لذا معتقدم كه او را هم كشتند.

بعد از شهادت ادواردو اين ارث قانونا به خواهرش مي‎رسيد، اما با كمك مادر ادواردو حدود 500 ميليون دلار را كه در مقابل ثروت خانواده ادواردو بسيار ناچيز است، به خواهرش دادند و با فريب از او امضا گرفتند و به نوعي او را از ارث محروم كردند كه بعد‎ها وي از دست مادر خود در دادگاه به‎خاطر اين موضوع شكايت كرد، اما به هر حال مديريت اين سرمايه عظيم دست خواهرزاده‎‎هاي يهودي ادواردو افتاد.

 

* ادواردو كي و چگونه مسلمان شده بود؟

 

ادواردو كسي بود كه خانواده او تعيين مي‎كردند كه مردم چگونه بايد فكر كنند. لذا او پشت‎پرده‎‎ها را مي‎دانست، مي‎دانست كه صاحبان صنايع براي حفظ ثروت‎شان و براي افزايش آن و براي اين‎كه مقاومت‎‎هاي اجتماعي در اين رابطه رخ ندهد، بايد افكار عمومي را بسازند؛ لذا خانواده‎اي به اين ثروتمندي هزاران راه را مي‎پيمايد تا افكار عمومي را شكل دهد. احساس آزادي در غرب بسيار مهم است؛ فرد بايد اسير باشد، ولي احساس آزادي كند. لذا در اين زمينه سرمايه‎گذاري زيادي مي‎كنند، مثلا در محافل دانشجويي غربي ظاهر امر اين است كه دانشجويان مي‎توانند هر فعاليتي كه مي‎خواهند انجام دهند، اما اگر آن‎‎ها فعال سياسي شدند و حركتي كردند كه از آن احساس خطر شود، در اين صورت، حكومت راه‎‎هاي ديگري را انتخاب مي‎كند؛ مثلا مواد مخدر را در ماشين فعال سياسي مي‎گذارند و بعد آن را كشف مي‎كنند و به اين جرم وجهه او را خراب مي‎كنند؛ همان كاري كه با ادواردو كردند و كوشيدند او را متهم به حمل 300 گرم هروئين كنند؛ در حالي‎كه او در سفري كه به ايران داشت با برادر يكي از دوستان ما كه معتاد بود كلي صحبت كرد و خيلي تلاش كرد تا او را با منطق و استدلال از مصرف مواد مخدر وابدارد.

بنابراين او كه از نحوه قرباني كردن مردم و افكار خبر داشت، نمي‎توانست خودش قرباني باشد. لذا مثل مردم عادي فريب تبليغات را نمي‎خورد و چون پدرش مسيحي و مادرش يهودي بود، نمي‎توانست هم مسيحي و هم يهودي باشد، بنابراين دنبال حقيقت بود. اين بود كه براي كشف حقيقت شروع به خواندن فلسفه اديان كرد. نكته مؤثر ديگر، اين‎كه ادواردو همه چيز‎هايي را كه ديگران فكر مي‎كنند داشتن آن‎‎ها خوشبختي مي‎آورد، داشت ولي مي‎دانست هيچ‎كدام از اين‎‎ها براي او خوشبختي نمي‎آورد. البته ادواردو تنها كسي نبود كه در اوج داشتن امكانات به‎دنبال كشف حقيقت بود. كسان ديگري را در ايتاليا مي‎شناختم كه يكي از آن‎‎ها قهرمان كاراته ارتش‎‎هاي جهان بود. او روزي كه حمله طبس رخ داد، به من زنگ زد و با هيجان گفت: “ديدي فرشته‎‎ها چه كردند؟ ” او شخصي بود كه مي‎گفت: “من مرتكب هر گناهي كه شما فكر كنيد، شده‎ام؛ هرچه مي‎خواستم، به‎دست آورده‎ام و وقتي به همه آن‎چه مي‎خواستم رسيدم، ديدم آن چيزي كه من به‎دنبالش بوده‎ام، اين‎‎ها نبوده و از آن‎جا به بعد بود كه مذهبي شدم. ” البته مسلمان نشده بود، ولي به اين نتيجه رسيده بود كه اسلام دين الهي است و پيامبر اسلام پيامبر خداست، ولي او معتقد بود كه خدا اسلام را براي خاورميانه خواسته و به‎شدت هم به امام‎خميني علاقه داشت و حتي مي‎گفت: “من فكر مي‎كنم آن كسي كه شما منتظرش هستيد، ايشان است. “

ادواردو دانشجوي فلسفه اديان در دانشگاه معروف “پرينستون ” نيويورك بود. خودش هم متولد نيويورك بود. او انجيل و تورات را خوانده، اما اين‎‎ها او را قانع نكرده بود. در 20 سالگي برحسب اتفاق در كتابخانه چشمش به قرآن افتاده و چند آيه از آن را مي‎خواند و احساس مي‎كند اين نمي‎تواند كلام بشر باشد. قرآن را كامل مي‎خواند و تصميم مي‎گيرد مسلمان شود؛ بدون اين‎كه نياز به مشورت با كسي را احساس كند. به يك مركز اسلامي در نيويورك مي‎رود و آن‎جا مي‎گويد من مي‎خواهم مسلمان شوم، شهادتين را مي‎گويد و آن‎جا نامش را “هشام عزيز ” مي‎گذارند. حالا يك جوان 20 ساله كه پدر و مادرش را دوست دارد و راه بهشت را پيدا كرده است، طبيعتا مي‎خواهد راه بهشت را به پدر و مادرش هم نشان بدهد. لذا تصميم مي‎گيرد آن‎‎ها را هم به دين اسلام دعوت كند. آن‎‎ها ابتدا سعي كردند كه او، دست از اسلام بردارد. فكر مي‎كردند اين يك احساس زودگذر است و آن را خيلي جدي نگرفتند، ولي او هرچه بيشتر مطالعه مي‎كرد، محكم‎تر مي‎شد.

 

* شما چگونه با ايشان آشنا شديد؟

 

در دهه فجر انقلاب و در شهريور 1358 به‎عنوان رايزن مطبوعاتي مشغول به كار در سفارت ايران در ايتاليا شدم؛ در حالي‎كه هنوز دانشجو بودم. شش ماه قبل از جنگ ايران و عراق در فروردين 1359 من را دعوت كردند براي شركت در مناظره‎اي با مسئولين مطبوعاتي سفارت‎خانه‎‎هاي آمريكا، عراق، يك خبرنگار ايتاليايي و يك مجري در شبكه دو تلويزيون ايتاليا. اين زماني بود كه به‎خاطر مسئله گروگان‎گيري‎‎ها اخبار ايران در اوج رسانه‎‎ها بود. گفتم حاضر به مناظره با ديپلمات‎هاي آمريكا نيستم، مگر اين‎كه هر دو طرف به‎عنوان خبرنگار برويم. عنوان برنامه به‎نظرم “بحران خليج‎فارس، خطري براي جهان ” بود. من آن مناظره را اين‎گونه آغاز كردم: به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خداوند قوي‎تر از ناو‎هاي آمريكا و بعد گفتم من اين عنواني را كه شما براي برنامه انتخاب كرديد، قبول ندارم. من مي‎گويم “سلطه‎گري آمريكا خطري براي جهان ” و مناظره را شروع كردم. من پيروز مطلق اين مناظره بودم. بر حسب اتفاق، ادواردو اين مناظره را ديده و خوشش آمده بود. يك هفته بعد ادواردو آمد منزل ما، با يك موتورسيكلت گازي دست دوم، بدون اين‎كه خودش را معرفي كند؛ به نگهبان در منزل ما كه ايتاليايي بود، گفته بود مي‎خواهم آقاي “قديري ” را ببينم. در آن زمان من خيلي مشغله داشتم. براي همين گفتم به او بگوييد فردا به سفارت بيايد تا با هم صحبت كنيم. ولي چون ممكن بود در آن‎جا او را بشناسند، نمي‎خواست به آن‎جا بيايد. بنابراين پيغام داد به قديري بگوييد خداوند هر در بسته‎اي را مي‎گشايد و من به محض گرفتن اين پيغام گفتم، او را به داخل راهنمايي كنيد. به استقبالش رفتم. او جوان قدبلندي بود. خواستم خودش را معرفي كند. گفت من ادواردو آنيلي هستم. من بدون آن‎كه انتظار جواب مثبتي داشته باشم، پرسيدم شما با آن خانواده معروف آنيلي نسبتي داريد؟ گفت بلي، من پسرش هستم. گفتم تو اگر واقعا پسر آنيلي هستي پس چرا با اين موتور دست دوم آمده‎اي؟ گفت اين مال نگهبان‎مان است و من با اين آمده‎ام تا شناخته نشوم. من مصاحبه شما را ديدم و مسلمان هستم. گفتم چه زمان مسلمان شدي؟ گفت چهار سال قبل. شرح مسلمان شدنش را گفت. مي‎خواست كه با هم دوست باشيم. از آن به بعد هر وقت كه به شهر رم مي‎آمد – منزلش در شهر تورينو بود – به من هم سر مي‎زد. بعد از چند جلسه كه با هم بوديم، شيعه شد. وقتي برايش راجع به تشيع توضيح دادم، خوشش آمد. بعد از شيعه شدن و ذكر شهادتين در نزد آقاي فخرالدين حجازي، نام او را “مهدي ” گذاشتيم. بار اول كه به ايران آمد، خدمت حضرت امام (رحمت‎ا… عليه) رفت. در آن ملاقات، حضرت آيت‎ا… خامنه‎اي، آقاي هاشمي، سيداحمد خميني و فخرالدين حجازي حضور داشتند و اين دوست ايراني ما كه الان در مشهد است و نمي‎خواهد اسمش را ببريم و دوست ادواردو نيز بود، كار ترجمه را بر عهده داشت. اين دوست مشترك‎مان بعد‎ها گفت كه بعد از ديدار با امام به نماز جمعه رفتيم كه ادواردو در صف اول بود. بنابراين من پيگيري كردم تا عكس‎‎‎ها و فيلم‎‎هاي مربوط به آن نماز را كه ادواردو در آن حضور داشت، پيدا كنم. بعد از پخش فيلم و عكس‎‎هاي نماز جمعه، ايتاليايي‎‎ها موضوع را انكار كردند و روزنامه‎‎هاي اصلاح‎طلب هم همين‎طور. اين همسويي آن‎‎ها در اين زمينه با غرب شگفت‎انگيز است. البته از كساني‎كه مي‎خواهند جوانان ما از دين دور شوند و حكومت ديني نباشد و الگوي‎شان نيز جوامع غربي است، بعيد نيست. در اين سفر او به مشهد، براي زيارت امام‎رضا رفت. وقتي يكي از دوستان او را به يك شهربازي كه به‎تازگي در آن‎جا ساخته شده بود برد، به او گفت كه مراقب باشيد كه مشهد جنبه مذهبي خودش را حفظ كند؛ چراكه لاييك‎‎ها براي آن‎كه جنبه مذهبي شهر‎هاي مذهبي را بگيرند، مراكز تفريحي متعددي در آن‎جا ساختند؛ به‎طوري كه در اذهان جنبه تفريحي اين شهر‎ها برجسته‎تر از جنبه مذهبي آن شد. مراقب باشيد مشهد هم دچار اين بحران نشود. در آن‎جا به‎شدت تحت تأثير زيارت قرار گرفته بود و مي‎گفت كه من وجود امام رضا را حس مي‎كردم. وقتي از او پرسيدم از امام رضا چه‎چيزي خواستي؟ گفت: خواستم كه از خدا بخواهد كه قلب پدرم را نسبت به من مهربان كند.

 

* نظر او درباره ايران و انقلاب اسلامي چه بود؟

 

وي به‎شدت طرفدار انقلاب اسلامي ايران بود و اخبار آن را دنبال مي‎كرد. او انسان ايده‎آلي را كه اسلام معرفي مي‎كند، در وجود امام مي‎ديد. اما سعي كرده بود با سفراي ما ارتباط بگيرد با آقاي سلمان غفاري كه زماني سفير ايران در واتيكان بود، ملاقات كرده بود و ايشان گواهي شيعه بودن ادواردو را صادر كرده بود. البته بعد از شهادت او ما هرچه گشتيم، سابقه‎اي از آن گواهي نيافتيم. هنگامي‎كه يكي از سفراي ما در واتيكان كه از روحانيون اصلاح‎طلب بود به شهر تورينو سفر مي‎كند، ادواردو از او تقاضاي وقت ملاقات مي‎كند ولي به او وقت ملاقات نمي‎دهند. جالب است بدانيد كه مرجع تقليد شهيد آنيلي حضرت امام و بعد از رحلت ايشان هم حضرت آيت‎ا… خامنه‎اي بودند. در يكي از سفر‎ها به ايران، فردي به نام آقاي كنت لوكا كه يك جوان خوش‎تيپ و ورزشكار بود و خانواده‎اش بيش از دو قرن است توليدكننده شراب در ايتاليا هستند و برادر او اداره‎كننده سايت‎هاي اينترنتي پورنو ايتالياست، همراه او بود. ادواردو به من گفت من با لوكا صحبت كرده‎ام و او را تا مرز مسلمان شدن آورده‎ام ولي حاضر نيست مسلمان شود. تو با او صحبت كن. چون معتقدم او فقط به يك هل دادن نياز دارد. من دو ساعت در هتل آزادي به تنهايي با او صحبت كردم، احساس كردم يك‎چيزي مانع اسلام آوردن او مي‎شود. من پس‎زمينه ذهني غربي‎‎ها را و تبليغات منفي عليه اسلام را مي‎دانستم. اين خيلي مشكل است براي يك فرد ايتاليايي كه بيايد ديني را قبول كند كه زن‎‎ها بايد حجاب داشته باشند يا در اين دين تعدد زوجات باشد و اين‎‎ها برايش قابل‎هضم نبود. فلسفه حجاب در اسلام را براي او شرح دادم و وقتي اين مسئله براي او حل شد، او مسلمان شد. جالب است بدانيد كه من همين فلسفه را در دوراني كه در مكزيك بودم و از ما سئوال مي‎كردند كه چرا زن‎‎هاي شما حجاب دارند، وقتي توضيح مي‎دادم، همه قانع مي‎شدند. غربي‎‎ها فلسفه حجاب را بهتر از ما درك مي‎‎كنند، چون شرايط مكاني را كه در آن حجاب رعايت نمي‎شود، آن‎‎ها ديده‎اند. بسياري از خارجي‎‎ها فكر مي‎كنند زنان مسلمان در خانه هم حجاب دارند. سفير روماني در مكزيك كه يك زن بود مي‎گفت: من در يك خبري خواندم كه يك زن بعد از 35 سال زندگي با شوهرش اصرار كرده بود به شوهرش كه اجازه بده من صورت خودم را به تو نشان دهم و شوهرش قبول نمي‎كند. به او گفتم كسي كه اين خبر را جعل و به تو ابلاغ كرده، مخاطبش را احمق فرض كرده است. به هر حال او مسلمان و شيعه شد و شهادتين را نزد آيت‎ا… گلپايگاني كه امام جماعت يك مسجد در يوسف‎آباد بود، به زبان جاري كرد. زماني‎كه من به منزلش در رم رفتم، از خانواده‎اش جدا شده و يك منزل محقرانه‎اي داشت. در واقع لوكا از زمان دوستي‎اش با ادواردو يك زندگي ساده را به يك زندگي فاسد پر از ثروت، ترجيح داده بود. او با يك خانمي زندگي مي‎كرد كه طراح دكور بود. عاقبت لوكا هم به طرز مشكوكي كشته شد.

همان زمان در روزنامه‎‎ها نوشته شد كه ساعت دو نصف شب كسي به لوكا زنگ مي‎زند و او را دعوت به‎جايي مي‎كند و فردا جسدش زير يك پل در نزديكي منزلش پيدا مي‎شود؛ در حالي‎كه خونين بوده است. جالب اين‎كه خون او بر روي راه‎پله‎‎هايي كه به پايين پل مي‎رفت هم ديده شد. همچنين همان روز در روزنامه‎‎هاي محلي خبري منتشر شد مبني بر اين‎كه يك آمريكايي كه در بدن او آثار چاقو خوردن وجود دارد، در بيمارستاني در حوالي همان محله و پل بستري شده است. اين نكته را هم اضافه كنم كه لوكا ورزشكار بود و قدرت زيادي داشت و چه‎بسا آن آمريكايي هم در ارتباط با همين حادثه زخمي شده باشد. به هر حال علت مرگ او را هم خودكشي اعلام كردند؛ در حالي‎كه مرگ او كاملا مشكوك بود.

 

* ادواردو در ايتاليا فعاليت‎‎هاي اسلامي و مذهبي خاصي هم داشت؟

 

به اين شكل كه عضو مجمع يا تشكيلاتي باشد خير. اما با اعمال نفوذي كه داشت، كانال يك تلويزيون ايتاليا را قانع مي‎كند يك فيلم مستند راجع به كشور‎هاي اسلامي بسازد و تهيه‎كنندگي فيلم را نيز خودش بر عهده مي‎گيرد. در اين راستا به ايران هم آمد و بعد هم اين فيلم‎ را در تلويزيون به نمايش مي‎گذارد. بعد از نمايش آخرين قسمت با فردي به نام “ايگور من ” كه خبرنگار روزنامه “لاستامپا ” است، درباره اسلام به مناظره مي‎نشيند. وقتي كتاب سلمان رشدي منتشر شد، يك ناشر ايتاليايي تصيم گرفت آن را منتشر كند. ادواردو به ديدن او رفته و به او به خاطر انتشار اين كتاب اعتراض كرده بود. او مي‎گفت كه نمي‎توانم ببينم به مقدسات من توهين شود و من هيچ حرفي نزنم. همچنين در برابر جنايات اسراييل در فلسطين طاقت نمي‎آورد و به نخست‎وزير و رييس‎جمهوري و حتي سران كشور‎هاي ديگر زنگ مي‎زد و خواستار جلوگيري از اين اقدامات مي‎شد كه من به او گفتم داري با اين كار‎ها شهادتت رو جلو مي‎اندازي. صهيونيست‎ها دست از سر تو بر نخواهند داشت، از اين كار‎ها پرهيز كن.

 

* او پيش‎بيني مي‎كرد كه چنين سرانجامي پيدا كند؟

 

من به ادواردو گفته بودم كه اين‎‎ها نمي‎گذارند ثروت خانواده‎ات به دست تو برسد و بلايي سرت خواهند آورد؛ چراكه يهودي‎‎هايي مثل شوهرخواهرش، براي به‎دست آوردن آن ثروت نقشه كشيده بودند. خودش هم مي‎گفت كه مي‎دانم اين كار را با من خواهند كرد؛ منتها نخواهند گفت كه به قتل رسيده، بلكه آن را يك حادثه تصادفي يا خودكشي يا بيماري اعلام مي‎كنند. يكي از كار‎هايي كه خانواده با او كردند اين بود كه او را به يك مركز رواني‎ بردند در شمال ايتاليا (در مرز سوئيس) كه ويژه فوق‎العاده ثروتمند‎ها بود و تمام اعضاي آن مركز هم صهيونيست بودند. او خودش تعريف مي‎كرد كه تنها نگراني من اين بود كه توانايي مغزي من را از بين ببرند و به اين ترتيب به‎دليل نداشتن سلامت عقلي، طبق قانون اموال خانواده‎ام به‎دست من نرسد. او مي‎گفت قبلا ديده‎ام كه چنين كاري را با فرد ديگري كرده‎اند؛ بنابراين از آن‎جا فرار كرد. البته معتقد بود تا زماني‎كه پدرش زنده است، او مانع انجام سوء‎قصد به جان وي خواهد شد. او را زماني به قتل رساندند كه اخبار بيماري بحراني پدرش در اوج بود و نگران اين بودند كه اگر پدرش فوت كند، كنترل موضوع از دست‎شان خارج شود و براي همين او را زودتر كشتند. كسي كه آشپز ادواردو بود، مي‎گويد صبح روزي كه او به قتل رسيد، به وي حتي سفارش نوع غذاي ناهارش را داده بود. اين‎جا اين نكته وجود دارد كه كسي كه قصد خودكشي داشته باشد، سفارش غذا براي دو يا سه ساعت بعدش را نمي‎دهد و البته دلايل ديگري هم براي اثبات عدم خودكشي او وجود دارد كه قابل بررسي است. برخي اسناد آن در مستند ايراني كه ساخته شد، آمده است. همچنين چند سال پيش كتابي در ايتاليا منتشر شد تحت عنوان “80 متر رمز و راز ” كه متأسفانه در ايران ترجمه نشده است. نويسنده كتاب چندي قبل به من اي‎ميل زد كه چرا در دو سه سال اخير كه در ايتاليا به اين مسئله پرداخته شده، در ايران خبري نيست؟ او گفت كه قصد دارد در اين‎باره كتاب جديدي هم منتشر كند. كتاب ديگري هم در آن‎جا منتشر شده با عنوان “پادشاه بدون تاج و تخت ” كه در آن‎هم، فرضيه قتل ادواردو مطرح شده است.

 

* لطفا از ماجراي خبري كه در رسانه‎‎هاي داخلي درباره شهادت ايشان منتشر شد، بگوييد.

 

روزي من ماشينم را به تعميرگاه بردم و در راه يك روزنامه جمهوري اسلامي هم خريدم، در لابه‎لاي آن چشمم به اين خبر افتاد: ادواردو آنيلي پسر ميلياردر ايتاليايي خودكشي كرد، همان‎موقع حدس زدم كه او خودكشي نكرده است، بلكه او را كشته‎اند. بلافاصله به آقاي شريعتمداري زنگ زدم گفتم او شيعه بود و احتمالا يهودي‎‎ها او را كشته‎اند. روزنامه كيهان هم طبق گفته‎‎هاي من اين خبر را چاپ كرد: صهيونيست‎‎ها ادواردو (مهدي) را خودكشي كردند. وقتي خبر اوليه خودكشي ادواردو در روزنامه‎‎ها چاپ مي‎شود، اين خبر براي آقاي سياوش سرمدي كه كارگردان است، جالب به‎نظر مي‎آيد. بعد هم خبر دوم را مي‎بيند كه او را به قتل رسانده‎اند. لذا اين اخبار را مي‎برد پيش آقاي كاسه‎ساز و مي‎گويد: يعني يك ميلياردر خودكشي كرده!؟

بالاخره با تشويق من و حمايت صدا و سيما و دفتر حفظ و نشر آثار امام، آقاي كاسه‎ساز و سرمدي با همكاري چند تن از دوستان ديگر به ايتاليا رفتند، براي ساختن فيلمي مستند در مورد ايشان. اما در ‎آن‎جا سفير ايران در رم، رايزن فرهنگي ايران و سفيرمان در واتيكان هر سه، آن‎‎ها را ‎از ساخت چنين مستندي نهي مي‎كنند. حتي وقتي نزد سفيرمان در واتيكان مي‎روند، او به آن‎‎ها مي‎گويد كه با طناب پوسيده قديري به چاه نرويد و سعي مي‎كنند آن‎‎ها را منصرف كنند. به آن‎‎ها مي‎گويند كه ادواردو معتاد بوده و از اين حرف‎ها.

آن‎‎ها در حين فيلم‎برداري توسط پليس به اتهام مشاركت در ترور پادشاه سابق افغانستان دستگير مي‎شوند و سفارت هيچ اقدامي براي آزادي‎شان نمي‎كند؛ چرا؟ چون از اول آن‎‎ها را از اين كار نهي كرده بودند. بعد از آزادي‎شان و تهيه شدن فيلم، وزارت خارجه خواستار عدم پخش فيلم شد؛ چراكه ممكن است دولت ايتاليا برنجد و به روابط ما با ايتاليا لطمه بخورد! حتي روزنامه ايران در ستون ديگه چه خبر، خبري را به نقل از سفير ايتاليا منتشر كرد كه وي تهديد كرده در صورت پخش اين فيلم، به روابط ما لطمه خواهد خورد. البته من بعدا تحقيق كردم و ديدم اصلا چنين خبري صحت ندارد. تهيه‎كننده فيلم، آن را مي‎فرستد خدمت مقام معظم رهبري؛ ايشان مي‎پسندند و مي‎فرمايند كه اين فيلم ابتدا در دانشگاه‎‎ها پخش و ميزگرد در مورد آن برگزار شود، سپس در تلويزيون هم پخش شود. در همان ايام من به‎خاطر اين‎كه دوست ادواردو بودم، براي اين ميزگرد‎ها مرتبا دعوت مي‎شدم و چند ماهي وقتم را روي اين كار گذاشتم. به همين‎خاطر هم در وزارت خارجه دوران اصلاحات به‎عنوان يك آدم تندرو قلمداد ‎شدم و در طول دوران اصلاحات هيچ سمتي در وزارت خارجه به من ندادند. هنگامي‎كه تلويزيون اين مستند را پخش كرد، كميسيون سياست خارجي مجلس ششم، آقاي لاريجاني را احضار كرد كه چرا اين فيلم را پخش كرديد؟ حتي در دانشگاه‎‎هايي كه مديريت آن در دست دوم خردادي‎‎ها بود، آن‎‎ها مانع پخش فيلم توسط دانشجويان مي‎شدند و در روزنامه‎هاي‎شان هم يك كلام درباره فرضيه قتل او مطلبي ننوشتند. تنها مطلبي هم كه نوشتند، انتقاد از ساخت اين فيلم توسط افراطي‎ها بود. پخش اين فيلم بسيار مؤثر بود جوانان زيادي را تحت تأثير قرار داد. كساني بودند كه به من گفتند ما بيش از 10 بار اين فيلم را ديديم و هر بار هم گريه كرديم براي مظلوميت اين فرد. من فكر مي‎كنم آن‎‎ها مي‎خواستند با كشتن ادواردو جلوي رشد اسلام را بگيرند، اما خون او و پيام او مردني نيست. اين فيلم مستند خوشبختانه به زبان‎‎هاي مختلف ترجمه شده و حتي كانال‎‎هاي مختلفي در تركيه، لبنان و… اين فيلم را نمايش دادند. حتي يك طلبه روسي كه در قم درس مي‎خواند به من گفت من اين فيلم را به روسي ترجمه كردم و نسخه‎اي از آن را به يك پليس روس دادم؛ فيلم را كه ديد مسلمان شد. معتقدم كه نبايد گذاشت ماجراي ادواردو به سكوت بگذرد. بايد تلاش‎مان را براي افشاي اين ماجرا بكنيم كه در حقيقت افشاي ماهيت صهيونيست‎هاست.

 

* در پايان اگر نكته‎اي هست، بفرماييد.

 

خيلي‎‎ها از من مي‎پرسند ادواردو در اسلام چه ديده بود كه مسلمان شد؟ من به شما مي‎گويم اگر كسي اسلام را بشناسد و مسلمان نشود، امري عجيب است.

در مكزيك من به شيوه خودم سخنراني مي‎كردم؛ چون مسيحيت و پس ذهن آن‎‎ها را مي‎دانم و مي‎شناسم. نبود جلسه‎اي كه ما در مورد اسلام صحبت كنيم و در آن جلسه كسي مسلمان نشود. آن‎قدر خرافات در مسيحيت و يهوديت آمده كه اگر يك نفر اسلام را بشناسد، عجيب است مسلمان نشود. معتقدم اگر ما اسلام را آن‎طور كه واقعا هست به مردم جهان نشان دهيم، شاهد گرايش فوج‎فوج مردم به اسلام خواهيم بود. چرا قرآن‎سوزي را پيشنهاد مي‎دهند؟ براي‎ اين‎كه در مقابل منطق قرآن كم مي‎آورند. در مسيحيت آموزه‎‎ها به مردم بر اساس فكر و تفكر آموخته نمي‎شود و مي‎گويد بدون تفكر و ترديد بپذير و الا گناه كرده‎اي.

توصيه‎ام به خوانندگان اين است كه خوشبختي را در ثروت و موقعيت اجتماعي و شهرت و اين چيز‎ها دنبال نكنند؛ اين‎‎ها سرابي بيش نيست. قدر ايمان خودشان و مملكت و نظام اسلامي خودشان را بدانند و در مسير اسلام حركت كنند.

 

منبع:هفته نامه پنجره – شماره 68

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

هدیه مسیح به محمد!

سالروز شهادن شهید مهدی(ادواردو) آنیلی:  24 آبان 1389 شاید اگر جیوانی آنیلی مسیحی با پرنسس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *