تیتر خبرها

یک خاطره در مورد ماجرای طبس

امدادهاي غيبي در انقلاب اسلامي

ابراهيم حاجي محمدزاده
روز جمعه بود و من به عنوان يكي از اعضاي شوراي فرماندهي سپاه در ستاد مركزي بودم و براي رفتن به نماز جمعه آماده مي شدم. ناگهان تلفن زنگ زد و فرد ناشناسي با دلهره و اضطراب اطلاع داد يكي از اقوامش كه ساكن آمريكاست با او تماس گرفته و گفته است در اينجا شبكه هاي تلويزيوني از حمله نظامي آمريكا به ايران خبر مي دهند و مي گويند هم اكنون هواپيماها و هلي كوپترهاي آمريكايي در كوير ايران هستند. من كه احساس مي كردم تلفن كننده قصد شوخي دارد به او گفتم، برادر عزيز! مگر هواپيما و هلي كوپتر مورچه است كه به مركز ايران نفوذ كند و هيچكس متوجه نشود، از او اصرار بود و از من انكار. بعد از اين تماس تلفني عازم نماز جمعه شدم. بين دو نماز، از تريبون اعلام شد شب گذشته آمريكايي ها با چند فروند هواپيما و هلي كوپتر قصد حمله به ايران را داشته اند كه به دلايل نامعلومي در بيابان هاي اطراف طبس زمين گير شده و با برجاي نهادن تلفات خاك ايران را ترك كرده اند. بعد از شنيدن اين خبر، جانمازم را زيربغل گرفتم و درحالي كه با عجله از محل خارج مي شدم، به هركس مي رسيدم مي گفتم بنده خدا حق داشت، راست مي گفت، راست مي گفت…
بلافاصله پس از آن كه به ستاد مركزي سپاه رسيدم هماهنگي با مراكز سپاه در شهرهاي اطراف از جمله كرمان، براي تصاحب هواپيماها و هلي كوپترها و مراقبت از دستگاهها و اسناد احتمالي برجاي مانده آغاز شد. بعدازظهر همان روز براي هماهنگي به اتفاق چند تن از اعضاي شوراي فرماندهي سپاه به ملاقات بني صدر- رئيس جمهور وقت- رفتيم با اين اميد كه بتوانيم هرچه زودتر غنايم گرانبهاي بدست آمده را به مركز منتقل كنيم. بني صدر را برخلاف انتظارمان بسيار آرام و راحت ديديم. خواست خود را براي در اختيارگرفتن چند سورتي هواپيما و مقدمات آوردن هواپيماها و هلي كوپترها به مركز درميان گذاشتيم. بني صدر كه بعدها فهميديم از قبل همه چيز را با آمريكاييها هماهنگ كرده است، خيلي راحت گفت: من دستور داده ام نيروي هوايي همه آنها را بمباران و نابود كند. و وقتي كه با كمال تعجب پرسيدم چرا؟ بهانه آورد مي ترسيدم دوباره آمريكايي ها بخاطر اسناد و تجهيزاتشان حمله كنند!
درهمين اثنا بود كه خبر دادند شهيد منتظرقائم و يارانش از سپاه كرمان در بمباران هواپيماها شهيد گرديده اند. از مقدار اندكي از اسناد كه توسط سپاه كرمان قبل از بمباران بدست آمده بود، مشخص گرديد ارتش آمريكا با بهره گيري از نقاط كور رادارهايي كه توسط آمريكاييها نصب شده و نقشه اش در دست آنها بود تصميم داشتند پس از فرودآمدن در بيابانهاي اطراف طبس با هلي كوپتر نيروهايشان را از كوير لوت بي سكنه تا نزديكي هاي كوير جنوب تهران هلي برد نمايند و درآن جا با فرود در يك كاروان سرا، با ماشين هاي از پيش آماده شده به لانه جاسوسي حمله كنند و پس از آزادي گروگانها با رفتن به ورزشگاه شهيد شيرودي كه نورافكن هايش آن شب تا صبح روشن بود با آمدن همان هلي كوپترها برگردند. ولي اراده الهي بر اين قرار گرفت ازهمان آغاز پرواز هواپيماها از روي ناو جنگي آمريكا، مشكلات عديده اي پيش آيد و در صحراي طبس طوفان شن موجب عدم ديد و برخورد هواپيماها با هلي كوپترها گردند و با اعلام شكست عمليات دستور عقب نشيني با هواپيماهاي باقيمانده داده شود.
امام خميني دراين باره فرمودند «حالا همه كشتي هايتان را هم بياوريد اينجا، همه طياره هايتان را هم بفرستيد اينجا، حالا غيرسابق است ما اتكال به خدا داريم، ما براي اين جهان يك مدبر را مي دانيم هست. آنهايي كه تاكنون توجه نداشتند خوب توجه بكنند كه يك ملتي كه هيچ نداشت جز «الله اكبر» و او همه چيز است، چطور همه قوا را كنار زد و اين قواي شيطاني كه همه پشتيبانش بودند، نه فقط ابرقدرت ها، قدرت هاي پايين دست هم دنبال او بودند و ما را نمي گذاشتند در يك مملكتي زندگي كنيم. فعاليت كنيم، همه موافق او بودند. اين چه بود كه اين ملت ضعيف بدون تجهيز بدون تدبير نظامي را بر اين همه قدرت ها غلبه داد؟ اين جز اين بود كه رعبي را كه خدا در دل هاي اين سران انداخت، ما را به رعب، به رعبي كه خدا در قلب اينها انداخت پيروز كرد؟ اين جز همان است كه در صدر اسلام هم كه يك عده قليل را برعده اي كثير پيروز كرد و همچو رعبي در قلب ها انداخت كه نتوانستند مقاومت كنند، در مقابل سي هزار جمعيت عرب كه هرچندتايشان يك شمشير داشت و هرچندتايشان يك شتر و آنها هفتصد هزار جمعيت بودند كه شصت هزارشان طليعه بودند و غلبه كردند اينها بر آنها، چه بود؟ اين جز اين بود كه يك دست غيبي در كار است؟! نبايد بيدار بشوند آنهائي كه توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياورند؟ نبايد بيدار بشوند؟ كي اين هلي كوپترهاي آقاي كارتر را كه مي خواستند به ايران بيايند ساقط كرد؟ ما ساقط كرديم؟ شن ها ساقط كردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بين برد، اين باد مأمور خداست اين شن ها همه مأمورند، تجربه بكنند باز»(10)
از آنجا كه حراست لانه جاسوسي بعهده سپاه بود و در حقيقت گروگانهاي آمريكايي در دست سپاه بودند چند روز پس از شكست حمله نظامي آمريكا جمع فرماندهان سپاه پاسداران در تاريخ (12/2/59) به خدمت امام رسيديم. امام با شيفتگي خاص به ما فرمودند:
«من وقتي شما جوان ها را مي بينم كه با صداقت، باسلامت روح فعاليت براي اسلام مي كنيد و خودتان را در معرض خطر مرگ قرار مي دهيد مباهات مي كنم، افتخار مي كنم كه در بين مسلمان ها يك همچو جوانهاي رشيد متعهد هست. از اين جهت ما نبايد از قدرتمندهائي كه اتكال به خدا ندارند اتكال به مسلسل دارند، ما نبايد بترسيم ترس مال آن است كه براي شهادت حاضر نباشد.
در روايتي است كه حضرت علي ابن حسين(ع) در كربلا كه بودند به پدرشان گفتند كه (قريب به اين معنا كه به آنها گفته بودند كه شما كشته مي شويد) عرض كرد به سيدالشهدا كه مگر ما بحق نيستيم؟ فرمودند چرا. گفت ديگر مبالات از مردن نداريم. كسي كه بحق است و كسي كه قائل است به اينكه اين عالم تمام مدبر دارد و او خداست و عالم طبيعت پائين ترين عوالم است (در قرآن از او تعبير به دنيا شد، يعني پائين) وقتي بنا باشد كه شهيد منزلش در ملأ اعلي باشد اين چه خوفي دارد؟ خوف را بايد امثال كارترها داشته باشند كه اعتقاد به اين مسائل ندارند. اينهائي كه همه مقصدشان اين است كه در اينجا چند روزي به يك قدرتمندي برسند يا به يك جنايتكاري برسند آنها بايد بترسند، اما جوان هاي ما كه اعتقاد به ماوراء طبيعت دارند و شهادت را براي خودشان يك فوزي ميدانند اينها ترس ندارند. ما فرض مي كنيم كه همچو قدرتي براي آن قدرتمندان باشد كه بريزند و بكشند و همه چيز را از بين ببرند. معذالك ما چون بحق هستيم نبايد بترسيم، درصورتي كه نه اينطور نيست مسائل… حالا هم كه اينها امتحان كرده اند كه آمدند و با آن تجهيزاتي كه مي گويند زياد بوده است آمدند و در ايران هم پياده شدند، خوب ضربه سياسي خوردند، ضربه روحي خوردند جوان هاي مردم را آوردند اينجا به كشتن دادند و به نظر من مي آيد كه بيشتر از اين مقداري است كه اينها مي گويند…»
«… اينها اگر يك وقتي بي عقلي كنند و فرض كنيد بريزند به ايران اين جوان هاي ما با چنگ و دندان از بين مي برند نمي گذارند اينها يكي شان هم بروند. اگر همين كاري كه كرده بود رسيده بود به آنجايي كه بيايند در تهران و بيايند در اين لانه جاسوسي آنوقت مي فهميدند كه با چه اشخاصي طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشكر مي كنم كه خودتان بدون اينكه غير از خدا كسي وادارتان بكند (اين چيزي است كه از مبدأ الهي جوشش پيدا كرده) خودتان وارد ميدان شديد اينطور نبوده است كه كسي بيايد شما را وادار كند. سرتاسر ايران يكدفعه سپاه شد. نه يك جمعيتي بودند كه بروند يكي يكي اينها را اسم نويسي كنند و چه، نه مسأله الهي بود، وقتي ديدند كه يك مطلبي است كه براي حفظ مملكت اسلامي است و اين اطاعت خداست از سر تا ته ايران ديديم كه يكدفعه جوشش پيدا كردند، از متن ملت اسلامي جوشش پيدا كردند و خودشان هم تنظيم امور را كردند و خودشان هم كارها را درست كردند.»
دست پنهان خدا كه در ماجراي طبس آشكارا ديده شد تنها يك نمونه از امدادهاي غيبي در جريان شكل گيري، پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي است به گونه اي كه در لحظه لحظه انقلاب و با نگاه به هر نقطه اي از آن نمونه هاي بسيار ديگري به وضوح قابل ديدن است. از اين روي بخش دوم اين نوشتار را به شرح -كه نه، بلكه به بيان- اندكي از اين بسيارها اختصاص مي دهيم، انشاءالله.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

ناگفته های ضرغامی از مدیریت رسانه ملی در فتنه 88 درگفتگو با 9 دی: میر حسین موسوی به باتلاق فتنه گری رفت و خاتمی و کروبی را با خودش پایین کشید

ناگفته های ضرغامی از مدیریت رسانه ملی در فتنه 88 درگفتگو با 9 دی: میر …

یک دیدگاه

  1. “و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *