مقدمه
به دلیل ضرورتهای ناشی از شرایط و اوضاع حاکم بر جوامع بشری، بحث وگفتوگوی تمدنها در جامعه علمی ایران توجه محققان و اندیشمندان را به خود معطوف نموده است. از طرف دیگر به منظور تعیین راهکارها، رفع موانع و محدودیتها و تبیین تاریخی و نظری این مسئله، مباحث طولانی عرضه شده و موضوع گفت و گوی تمدنها در ابعاد مختلف و تحت شرایط متفاوت، بسترهای مختلفی را برای بحث و بررسی فراهم کرده است. یکی از حوزههای مطالعاتی در عرصة گفت و گوی تمدنها، نقش و جایگاه جامعه شناسانه تهاجم فرهنگی به منزلة مانع جدی در مسیر تحقق مفاهمه و گفتوگوی تمدنهاست. نگاه به دو متغیر تهاجم فرهنگی و «گفتوگوی تمدنها» و تبیین نسبتهای منطقی و اصولی بین آن دو همواره مدخل ورود به سئوالات بسیاری بوده است. یکی از سئوالات اساسی که باید در عرصة گفتوگوی بین تمدنها پاسخ روشن و قاطعی به آن داده شود آن است که با توجه به این که در شرایط کنونی، جهان تهاجم فرهنگی به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار در عرصة روابط بین ملتها و دولتها، خصوصاً کشورهای شمال و جنوب حضور دارد چگونه میتوان در چنین بستر فرهنگی حاکم بر نظام بینالملل به گفتوگوی تمدنها جامعیت بخشید و بین دو متغیر فوق که نسبت معکوسی دارند، ناهمواریهای موجود را مرتفع و زمینههای رفع بحران تفاهم میان فرهنگها را فراهم نمود؟ در پاسخ به این سئوال لازم است مفاهیم تهاجم فرهنگی، گفتوگوی تمدنها و نسبت بین فرهنگ و تمدن بازشناسی و تعریف شود و راههای اصولی برای رفع تعاملات فرهنگی اجتماعی که متاثر از پدیده تهاجم فرهنگی است یافت شود.
فرضیه مورد توجه این مقاله آن است که گفتوگوی تمدنها زبان خاص خود را میطلبد. زبانی که بتواند تفاهم فرهنگی ایجاد نماید و سوءتفاهم در ارتباطات بشری و ملتها را مرتفع سازد. زبان تمدنها در سایة تقابل و تهاجم فرهنگها میسور نیست و فرهنگها برای ورود به عرصة گفتوگو میبایست به کارایی مثبت فرهنگ تمسک جویند.
مفروض بحث این است که تهاجم فرهنگی در عصر حاضر بسیاری از مبادلات فرهنگی بین ملتها را دستخوش آسیب و زیان کرده و به صورت سدی در مقابل مفاهمه فرهنگهای موجود قرار گرفته است.
تایید فرضیه فوق در دو قسمت ذیل عرضه خواهد شد:
الف – تبیین جایگاه تهاجم فرهنگی در تاریخ ملتها و بیان برجستهترین اصول، خصوصیات و سابقة تاریخی تهاجم فرهنگی.
ب – بحث نظری در باب تحقق بستر مناسب برای گفتوگوی تمدنها و قرائت مناسب از کارایی بیرونی فرهنگها به منظور حذف زمینههای تهاجم و تقابل فرهنگی.
آشنایی با مفهوم فرهنگ، تمدن و تهاجم فرهنگی مقدمهای بر مباحث اصلی این مقاله است.
فرهنگ
در مورد فرهنگ، تعاریف مختلفی عرضه شده است که هر یک از زاویهای خاص به این مقوله توجه نمودهاند.(۱) اما آنچه در این تعاریف ملاکی برای شناسایی فرهنگ و کارکرد آن در رفتار بین ملتها محسوب میشود این است که:
– فرهنگ کلیت پیوستهای از ارزشها و اعتقادات، آداب و سنن، احساسات و گرایشها، افکار، اندیشهها، بینشها و عناصر سازنده و شکلدهندة شخصیت و اخلاق و اعمال هر قوم و ملتی است.
– فرهنگ اغلب دربرگیرنده معنای عام و بعضاً حاوی معنای خاصی است. در وجه خاص، فرهنگ به کلیه امور معنوی، روحی و اخلاقی اختصاص دارد و در وجه عام، کلیة امور مادی در حالی که واجد شأنی از شئون معنوی و روحی است را شامل میشود.
– جامعهشناسان فرهنگ را اساس تمدن هر جامعه میدانند و فرهنگشناسان در تعریف جامعه، آن را گروهی متشکل میدانند که دارای فرهنگ مشترکی هستند. از جمله ویژگیهای فرهنگی با توجه به حدود ۳۰۰ تعریف از آن(۲) میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف – فرهنگ، هویت دهنده است.
حب ذات و صیانت نفس در جامعه تنها جنبه فردی ندارد، بلکه دارای تجلی اجتماعی و جلوههای ناشی از روح جمعی است.
ب – فرهنگ توسعهخواه است.
فرهنگ در جوهر و سرشت خویش خواهان تبادل، ترکیب، ارتباط و انتقال است. امتزاج، رشد و تعالی از خصوصیات فرهنگ است.
ج – فرهنگ، خلاق و پویاست.
فرهنگها مجموعهای از محفوظات و معلومات علمی نیستند بلکه پدیدهای اجتماعی ریشهدار و عمیق محسوب میشوند، لذا قدرت انطباق با شرایط و مقتضیات خاص اجتماعی را در بستر زمان و مکان خاص دارند.
با توجه به خصوصیات فرهنگها میتوان اذعان داشت که تمامی فرهنگها همواره با روندی کند وتدریجی تغییر میپذیرند. روانشناسی اجتماعی، تغییر در یک فرهنگ را به عواملی خاص نسبت میدهد که این امر از رفتارهای جمعی و ویژگیهای شخصیتی افراد نشأت میگیرد. این انگیزهها زیرساختهای اصلی مطالبی چون تقابل، تعامل و تهاجم فرهنگی را شکل میدهند. بعضی از این عوامل عبارتند از:
-۱ نوگرایی و نوآوری
انگیزههایفردی در جوامع از جمله تنوعطلبی، ابداع، کنجکاوی و تقلید از دیگران از خصوصیات نوگرایی فرهنگی بهشمار میآیند.
-۲ پذیرش اجتماعی
ورود عنصری جدید در فرهنگی خاص که ناشی از نوگرایی است و پذیرش مردم نسبت به آن عنصر جدید فرهنگی از مظاهر کارکرد تغییر فرهنگی است.
-۳ طرد انتخابی
هنگامی که یک خصیصه فرهنگی نو به هر دلیل وارد فرهنگ دیگر میشود، پذیرش و مقبولیت عامة این عنصر موجب میگردد بعضی خصوصیات فرهنگ جامعه به عنوان عناصر قدیمی، نامتناسب و متروک، فراموش شوند. البته این امور به سهولت انجام نمیپذیرد بلکه در بسیاری موارد موجب ستیز و درگیری در جامعه میگردد.
-۴ تلفیق و انطباق
به دنبال ورود عناصر مختلفی از فرهنگ دیگر به یک جامعه و در صورت پذیرش اجتماعی آن، فرایند تلفیق و تایید عنصر تازة فرهنگی باید طی مراحل طولانی و حتی در طول حیات یک نسل صورت پذیرد.
تلفیق و انطباق عناصر وارداتی فرهنگ بیگانه در یک فرهنگ – که در چارچوب خصیصه عام تغییر فرهنگی قرار دارد – وضعیتی است که همواره زیرساخت پدیده تهاجم فرهنگی را تشکیل میدهد.
نتیجه اینکه فرهنگ به لحاظ وجود خصوصیات درونی خود، باعث بروز تغییرات فرهنگی در جوامع انسانی میگردد. این وجه تغییرپذیری فرهنگها که متاثر از خصیصه پویایی و خلاقیت فرهنگ است کارکردهای مختلفی را سبب میشود که تبادل و تعامل و تهاجم و تولید فرهنگی از جمله کارکردهای آن است. تهاجم فرهنگی وجهی خاص از کارکرد ویژه یک فرهنگ در برابر فرهنگ دیگر است. وجهی که اولاً فرهنگی علیه ماهیت فرهنگ دیگر برای محو ارزشهای فرهنگی آن جامعه و جایگزین نمودن تحمیلی ارزشها و نمودهای فرهنگی خود عمل میکند و ثانیاً فرایند دو سویه سازنده تعامل را به کشمکش مخرب بدل میسازد.
تهاجم فرهنگی
کارکرد فرهنگ غالب در جهت تحمیل ارزشهای خود با استفاده از قدرت و غلبه سیاسی یا اقتصادی را تهاجم فرهنگی گویند. این حالت در شرایط ضعف یک فرهنگ و قدرت دیگری روی میدهد. فرهنگ مهاجم اصولاً در موقعیت برتر فرهنگی قادر به تهاجم موثر بوده و از سوی دیگر فرهنگ مورد هجوم به علت ضعف درونی و واهمه از تهاجم ضربهپذیر خواهد بود. فرهنگی که از پویایی، رشد و خلاقیت دور افتاده باشد و معرفت فرهنگی نسبت به زمان خود و همچنین قابلیت و ماهیت فرهنگهای دیگر نداشته باشد، دارای ذهنیتی آسیبپذیر خواهد بود. فرهنگ مهاجم به فرهنگهای دیگر فرصت گزینش، بررسی و تحلیل محورهای مثبت فرهنگی را نمیدهد. بلکه با برخورداری از قدرت خود، ارزشها و معیارهای دلخواه را تحمیل میکند. فرهنگ مهاجم با حذف تدریجی ارزشهای ملی – مذهبی و تحریف آنان در اذهان عمومی، قدرت مانور فرهنگ مورد هجوم را کم میکند. سپس به تغییر اساسی مسیر فعالیت مراکز فرهنگی و آموزشی میپردازد. بنابراین تهاجم فرهنگی وجهی خاص از کارکرد ویژه یک فرهنگ در مقابل دیگری است که فرایند متقابل و سازنده تعامل را به کشمکش مخرب تبدیل میسازد. آلوین تافلر معتقد است آنان که برای مسلط شدن بر آینده جنگیدهاند از خشونت، ثروت و دانایی استفاده کردهاند. وجود خصوصیات مربوط به تهاجم فرهنگی با مراجعه به سوءپیشینة فرهنگ مهاجم در عرصة تاریخ، ماهیت فرهنگی تهاجم و اهداف فرهنگی طرفداران تهاجم فرهنگی، این واقعیت را مشخص میسازد که در طول تاریخ همواره انحراف خط انطباق و تلفیق منطقی و ضروری فرهنگهای مختلف به سمت تهاجم فرهنگی، عملاً فرایند نزدیکسازی تمدنها را به رویارویی و درگیری مبدل نموده است.
ویژگیهای مشترک فرهنگ و تمدن
مقوله فرهنگ و تمدن به مثابه میراث مشترک بشریت، در برگیرندة ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملتهای مختلف میباشد. این دو مقوله متضمن ارزشها، هنجارها، روشهای فکری و اصول پذیرفتهشده و نهادمندی هستند که نسلهای متوالی هر جامعهای بیشترین احترام و اهمیت را برای آنها قائلند.(۳)
امروزه مفهوم تمدن حاوی مجموعهای پیچیده از پدیدههای اجتماعی قابل انتقال، اعم از مادی یا معنوی است که میتواند در یک یا چند جامعه همزمان وجود داشته باشد. تمدن شامل شاخصهایی است برای ابعاد مختلف مهارتها و شناختها که در فرایند تکاملی اجتماعی تاریخی انسان از طریق اکتسابی یعنی تعلیم و تربیت حاصل میشود.
فرایندهای “اجتماعی شدن” و “فرهنگپذیری”، امروزه مبین ارتباط قابل توجة فرهنگ و تمدن در عرصة روابط انسانها و ملتهای مختلف است و گفتوگوی تمدنها به معنای تبادلات مدنی و فرهنگی از قدمت بسیاری برخوردار است.
جوامع مختلف همواره تحت تاثیر فرایندهای فرهنگی و تمدنی قرار داشته و دارند و فرهنگ و تمدن نیز به نوبة خود تحت تاثیر کارکردهای اجتماعی و تاریخی ملتها در طول تاریخ بوده و خواهند بود. بنابراین هرگونه تغییر و تحرک اجتماعی که متضمن تبادل و تعامل فرهنگهاست توسط فرایند فرهنگی و تمدنی تحقق مییابد. لذا فرهنگ و تمدن دو پدیده مرتبط و تنیده در یکدیگرند که در اثر تحولات جدید به سبب اختلاف در ضریب تحریک بین آنها به نوعی نابرابری نسبی در پویایی و پیدایش فاصله از یکدیگر دچار شدهاند. بنابراین برای حل مسایل ناشی از تمدن جهانی راهی جز بهرهگیری از ارزشهای سازنده فرهنگهای متفاوت نیست. نتیجه اینکه امروزه وقتی مسئلة گفتوگوی تمدنها مطرح میشود ضرورتاً خودشناسی و خودسازی فرهنگی و اجتماعی نخستین گام در مسیر تحقق این گفتوگو میباشد. به عبارتی شاید در عرصة گفتوگوی تمدنها، اصلح باشد که آن را گفت و گوی فرهنگها نامید. بر این اساس است که بسیاری، تمدن را فرهنگی میدانند که در طول زمان، تداوم، گسترش و نوآوری داشته تا آنکه به یک حیات معقول اخلاقی جدید ارتقأ یافته است. فرهنگ و تمدن از جمله مفاهیمی هستند که گستره تاریخی آنها به درازی تفکر اجتماعی انسانها بوده و همانند درخت پرباری هستند که ریشه در اولین نهاد جامعه و در زندگی بشریت داشتهاند و در طول زندگی انسانها ادامه خواهند داشت.
ابزار گفتوگوی تمدنها
تمدنها در مواجهه با یکدیگر دچار التهابها و نارسائیهای متعدد هستند که رفع آن تنها با ایجاد تفاهم و بهتر فهمیدن آرا و نظرات یکدیگر میسر است. در تحلیل جامعه شناختی، زبان در فرآیند گفتوگوی تمدنها نقش بسیار مهمی ایفا میکند. در واقع ماهیت گفتوگو این است که حقیقت مورد شناخت دو طرف طی مکالمه و گفتوگوی دوجانبه روشن شود. در یک ارتباط گفتاری فقدان یک زبان مشترک به عنوان نقطة اتکا و تقویت تبادل و تعامل فرهنگی سوء تفاهماتی را به دنبال دارد. سوء تفاهم به عنوان عامل مخرب ارتباطات بشری است. سوءتفاهم بین افرادی که دارای نژاد، فرهنگ، دین، زبان و حتی گویش مشترکند نیز روی میدهد. اما در مواردی که دو انسان از دو نژاد، فرهنگ، دین و زبان متفاوت در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، امکان و احتمال بروز سوء تفاهم به مراتب بیشتر میشود. چنانکه گفته میشود در ارتباطات بینفرهنگی اغلب موانع نامرئی، مانع از ایجاد ارتباط منطقی شده و در نهایت روابط تیره و یا به کلی قطع میگردد، بدون آنکه در ظاهر دلیلی موجود باشد. همین موانع نامرئی تاکنون باعث فروپاشی روابط بین انسانها و تعامل فرهنگهای مختلف شده است. در بستر گفتوگوی تمدنها مهمترین ابزاری که بشریت در اختیار دارد “زبان” است. آنچه مسلم مینماید این استکه گفتوگوی تمدنها، هم شرایط خاصی را میطلبد و هم به زبان مشترک قابل فهم و قابل قبول در عرصة فرهنگها نیاز دارد. دیدگاههای پارسونز و آلتوسر نیز صریحاً به مقولهای به نام “تداوم اندیشههای بشری” و صور گوناگون آن در تمدنهای اصیل بشری اشاره دارد که در واقع به معنای پذیرفتن نوعی “مفاهیم مشترک” بین تمدنها در جهت فراهم آوردن زمینه گفتوگوی متقابل است.
بدیهی است که تهاجم فرهنگی نمیتواند زبان قابل قبول و مورد تایید در عرصة گفتوگو باشد چرا که دربرگیرندة بسیاری خصوصیات است که به رویاروئی تمدنها منجر میشود. لذا پیشفرض گفتوگوی تمدنها تفاهم و تبادل و تساهل فرهنگهاست. تفاهم فرهنگها رافع بحران راوبط و تهاجم فرهنگی است. در چاچوپ تفاهم و تبادل فرهنگها به عنوان زبان مشترک، فرهنگهایی که تربیت شدهتر، عقلانیتر، تحولطلبتر و آرمانخواهتر و متمدنتر باشند، به نحوی شایستهتر میتوانند در گفتوگو شرکت کنند. همانگونه که امروزه بین دانشمندان، مکتشفان و مدیران صنایع و مهندسان و صاحبان مشاغل تولیدی صنعتی و تکنولوژی در سراسر جهان گفتوگوی سازنده وجود دارد که به گسترش فرهنگ عام جهانی منجر میگردد.
رهبر انقلاب حضرت آیتا خامنهای در تبیین اصطلاح تبادل و تهاجم فرهنگی بر نکات ذیل تأکید مینمایند که شایسته است در خاتمه بحث اصطلاحی واژگان تبادل و تهاجم، به آنها اشاره شود.
«در تبادل فرهنگی، هدف بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملی است ولی در تهاجم فرهنگی هدف ریشهکن کردن و از بین بردن فرهنگ ملی است. در تبادل فرهنگی ملتِ گیرندة فرهنگ، چیزهای مطبوع و دلنشین و خوب و مورد علاقه را میگیرد. فرض کنید ملت ایران وقتی میبیند اروپائیها ملتی سختکوش و دارای روح خطر کردن هستند، اگر این صفات را از آنها یاد بگیرد خیلی خوب است. یا اینکه ملت ما وقتی میرود به اقصی نقاط شرق آسیا و میبیند که مردم آنجا مردمی هستند دارای وجدان کار، علاقهمند، مشتاق به کار، وقتشناس، دارای نظم و انظباط، دارای محبت بین خود و دارای حسن ادب و احترام، این خصوصیات را از آنها بگیرد خیلی خوب است.
در تبادل فرهنگی، ملت فراگیرنده نقاط درست و چیزهای که فرهنگ ما را کامل میکند، تصمیم میگیرد، مثل یک انسانی که ضعیف است، دنبال غذا یا دوای مناسب بگردد تا آن را مصرف کند و سالم بشود. در تهاجم فرهنگی چیزهایی را که به ملت مورد تهاجم میدهند خوب نیست و بد است. مثلاً وقتی اروپائیها تهاجم فرهنگی را به کشور ما شروع کردند روحیه وقتشناسی، شجاعت، خطر کردن در مسائل، تجسس و کنجکاوی علمی را برای ما نیاوردند. نخواستند تا با تبلیغات و پیگیری، ملت ایران یک ملت دارای وجدان کار و وجدان علمی بشود. آنها فقط بیبندوباری جنسی را وارد کشور ما کردند.»(۴)
پیشینة تهاجم فرهنگی و رویارویی تمدنها
تجارب جهانی و بینالمللی نشان میدهد رابطه یک ابرفرهنگ با فرهنگهای دیگر بر محور قدرت بوده است نه کنش و تحقق فرهنگی. اکراه و اجبار موجود در روابط فرهنگی عملاً روابط را از محتوای خود تهی نموده است. اصولاً در تاریخ گذشته و حال ملتها مشاهده میشود که در مقابله فرهنگها، هر فرهنگی که از چیرگی و ابزارهای تواناتری برخوردار باشد مایل است ارزشهای خود را در مصاف با دیگران به کرسی بنشاند.(۵)
بسیاری از صاحبنظران عدم درک عمیق فرهنگها، ساختارها و روندها و نتایج فرهنگی و تمدنی را بزرگترین خطر دنیای کنونی و آینده میدانند که انگیزنده جنگهای تمدنی بسیاری است. سابقة سوء تهاجم فرهنگی در طول تاریخ همواره زمینة رویارویی تمدنها را فراهم نموده است و مصادیق و شواهد تاریخی بر این امر دلالت دارد. لذا برای تبیین این نقش مخرب تهاجم فرهنگی طرح یک بحث تاریخی، لازم به نظر میرسد. سوء استفاده از فکر و فرهنگ در طول تاریخ بشر سابقة طولانی دارد و قدرتهای ضد مردمی از هر وسیلهای برای تسلط قدرت خویش بر جامعه بشری بهرهمند شدهاند و همواره در جوار زور و زر توانستهاند فکر و فرهنگ را برای تحکیم و توسعه سلطه خویش وسیله قرار دهند. در صدر اسلام و در دوران خلافت حضرت علی(ع)، معاویه نه تنها نظامیان را از منطقه شام به منطقه تحت حاکمیت امام گسیل میداشت و نه تنها از کیسههای زر برای تهاجم اقتصادی علیه امام استفاده میکرد بلکه از افراد اهل فکر و اندیشه نیز سود میبرد تا روایتها و آیات قرآنی را علیه امام تفسیر و تأویل نمایند و به جعل حدیث و روایت بپردازند و با بهرهگیری از محراب و منبر و موعظه افکار عمومی را در جهت خواست خود شکل دهند به گونهای که از شخصیت علی(ع) و اصول و ارزشهای معنوی مورد حمایت او تصویری وارونه و نادرست بسازند. سعی بر این بود که حکومت علی(ع) قبل از آنکه از حیث سیاسی و اقتصادی و نظامی شکست بخورد از حیث فرهنگی، آسیب دیده و سقوط کند. سایر ائمه معصوم چون امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز یک بار با تهاجمات نظامی و یک بار نیز با تهاجمات فکری و عقیدتی و فقهی و فرهنگی مورد هجوم قرار گرفتند. بنابراین تهاجم فرهنگی موضوع تازهای نیست و در گذشته وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد و هر چه از گذشته به زمان حال نزدیک میشویم ابزارها و شیوههای فرهنگی مورد استفاده در این تهاجم، کارایی بیشتر و وسیعتری پیدا میکنند. در قرون جدید استعمار گروههای تبشیری و میسیونری به طور رسمی به کشورهای آفریقایی و آسیایی رهسپار میشدند. در بسیاری از کتب دینی و سیاسی و اجتماعی منتشر شده در سالهای قبل از انقلاب موضوع تهاجمفرهنگی غرب علیه موجودیت و هویت دینی جوامع اسلامی با شدت تمام به عنوان یکی از معضلات و حتی مهمترین معضل دنیای اسلام مطرح شده است.
«مسألهی تهاجم فرهنگی که ما بارها روی آن تأکید کردیم، یک واقعیت روشنی است که با انکار آن نمیتوانیم اصل تهاجم را از بین ببریم. تهاجم فرهنگی وجود دارد. اگر ما آن را انکار کردیم به مصداق این فرمودهی امیرالمؤمنین صدایی را میشنویم که: “وَ مَن نامَ لَم یُنَم عَنهُ” تو اگر در سنگر به خواب بروی معنایش این نیست که دشمن هم در سنگر مقابل به خواب رفته است و لذا تو که به خواب رفتهای سعی کن خودت را بیدار کنی.»(۶)
جواهر لعلنهرو در کتاب «نگاهی به تاریخ جهان»(۷) هنگام شرح جنگ تریاک و حمله انگلیسیها به چین میگوید:
«هیاتهای مذهبی در چین نقش مهمی بازی کردند و در حقیقت پیشاهنگان و پیشقدمان امپریالیسم و استعمار بودند. جمعیتهای تبشیری همواره منافع اساسی بریتانیا و مصالح آمریکا را حفظ نمودند. اما در قرون جدید که نقش روحانیون و مبلغان دینی در اروپا ضعیف شده، بخش عمدهای از رسالت تهاجمی آنها بر عهدة روشنفکران قرار گرفته است. ظهور عصر جدید و مشخصات ویژة دوران گسترش وسایل ارتباط جمعی و نیز غلبه روحیه شبه ماتریالیستی سرمایهداری جدید بر روحیه مذهبی و دینی سابق، موجبات جایگزینی تدریجی روشنفکران و تحصیلکردهها و تضعیف روحانیون کلیساها را در عرصة تهاجمات فرهنگی فراهم آورد و به این ترتیب سر فصل جدیدی از بحث پیشینه تهاجمات فرهنگی در تاریخ جدید شروع شد. واقعیتهای عینی نشان میدهد به همان میزان که شیوهها و ابزارهای حمله نظامی و هجوم سیاسی متنوعتر، مدرنتر و پیچیدهتر شده است شیوهها و ابزارهای تهاجمات فرهنگی نیز پیچیدهتر و متنوعتر شده است و فرایند تهاجم فرهنگی با پیچیدگی و شرایط کاملاً حساستری پیگیری میشود. هنوز تهاجم نظامی و فرهنگی اسرائیل در منطقه خاورمیانه ادامه دارد و هر روز بدتر و گستردهتر میشود. حضور اسرائیل در سرزمین فلسطین نتیجة تسلط نظامی و سیاسی انگلیس، فرانسه و آمریکا برمنطقه لبنان، فلسطین، سوریه، عراق، مصر و اردن در سالهای پس از جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم است و امروزه نیز آنچه در سیاستهای متخذه از سوی دولتمردان غربی شاهدیم استمرار میل آنها به سوی کنترل فرهنگ بینالمللی است. نگاهی به فرایندهای پیشین روابط فرهنگی کشورهای جهان و تغییر ماهیت استراتژیک تهاجم فرهنگی در دورههای مختلف نشان میدهد در هیچ برههای از تاریخ زمینة مطلوب و مساعد برای نزدیکی فرهنگها در یک بستر مناسب تبادل و تفاهم فرهنگی وجود نداشته است».(۸)
این امر به لحاظ مکانیزم حیاتی فرهنگ در مسیر سلطه و تفوق طلبی دولتهای قوی و مهاجم در برابر جوامع آسیبپذیر و ناتوان رخ داده است و همواره آثار و نتایج این ارتباط بین فرهنگی، رویارویی فرهنگها و تمدنها را در پی داشته است. شرایط و وضعیت تاریخی است که اندیشمندان و فرهنگشناسان نظریههای در خصوص امکان&zw
محمدرحیم عیوضی
