تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)9) خبر / روايتي دست اول از اشغال لانه جاسوسي آمريكا

روايتي دست اول از اشغال لانه جاسوسي آمريكا

روايتي دست اول از اشغال لانه جاسوسي آمريكا

بچه ها گفتند: «مي‌خواهيم سفارت آمريكا را بگيريم» گفتم:«هستم»

خبرگزاري فارس:تلفني تماس گرفت و گفت: «بيا مي‌خواهيم با تو در خصوص مسئله‌اي مشورت كنيم.» محل جلسه در دانشگاه پلي‌تكنيك بود.فكر نمي كردم آنها يك كار مهمي مثل اشغال لانه جاسوسي داشته باشند! در جلسه گفتند: «ما مي‌خواهيم سفارت آمريكا را بگيريم.» خاطرم هست كه هيچ مكث نكردم و گفتم: «من هستم!»

يكي از اعضاي اصلي طرح عمليات اشغال سفارت امريكا مسئول اجرايي آن، نحوه دعوت خود به جمع دانشجويان و جلسات تصميم‌گيري و برنامه‌ريزي را اين‌گونه شرح مي‌دهد: اوايل آبان ماه سال 58 زماني كه من هنوز مسئول كميته نظامي دانشگاه شريف بودم، آقاي اصغرزاده با من تلفني تماس گرفت و گفت: «بيا مي‌خواهيم با تو در خصوص مسئله‌اي مشورت كنيم.» محل جلسه در دانشگاه پلي‌تكنيك (اميركبير) بود. وارد اتاقي شدم كه قرار گذاشته بوديم. ديدم چند نفر نشسته‌اند. بعضي‌ها را مي‌شناختم. قبلا با آنها جلسه داشتم. از دانشگاه خودمان هم بودند. بقيه را نمي‌شناختم. جمعا 9 نفر بوديم.
فكر نمي كردم آنها يك كار مهمي مثل اشغال لانه جاسوسي داشته باشند! گفتند: «ما مي‌خواهيم سفارت آمريكا را بگيريم.» خاطرم هست كه هيچ مكث نكردم و گفتم: «من هستم!»
در جلسه اول روي انگيزه كار بحث مفصلي شد. در يك جمع‌بندي كلي، اهداف ما از تسخير سفارت آمريكا، برخورد با رفتارهاي آمريكا با ملت ايران و مسدود كردن دارائي‌هاي ما، راه دادن شاه به امريكا و همچنين اعتراض به عملكرد دولت موقت بود كه كم كن به سمتي گرايش پيدا مي‌كرد كه دست آمريكا را دوباره در ايران باز كند. قراري كه دوستان در مرحله اول اعلام كردند اين بود كه يك جمعي به عنوان اعتراض داخل سفارت آمريكا شود و كاركنان سفارت را به گروگان بگيرد و حدود 48 تا 72 ساعت در آنجا بماند و بعد از آنكه صداي اعتراضش به همه جا رسيد. گروگانها را آزاد و سفارت را ترك كند. خاطرم نيست كه طرح‌كننده اين پيشنهاد در آن روز چه كسي بود.
زماني كه مسئوليت اجرايي طرح را برعهده گرفتم اولين سوال مهم براي من اين بود كه چه كساني تا آن لحظه در جريان اين طرح و بحث‌هاي مربوط به آن قرار گرفته‌اند يا با آنها هماهنگي شده است؟ وقتي افراد را ليست كرديم معلوم شد 11 نفر ديگر به جز ما 9 نفر به نحوي در جريان اين قضيه هستند. يكي از آن يازده نفر، آقاي موسوي خوئيني‌ها بود. چند نفر ديگر را هم اسم بردند كه در آن جلسه نبودند اما ماموريت‌هايي بر عهده گرفته بودند و قرار بود كارهايي انجام دهند. چند نفر هم از طرح باخبر بودند كه البته نبايد مي‌دانستند. يكي از آنها كه دانشجوي دانشگاه شهيد بهشتي بود گفته بود من مي‌روم به دولت خبر مي‌دهم. در همان جلسه قرار شد يكي از دوستان برود او را به نحوي از پيگيري قضيه منصرف كند.
اما بحث‌هاي اصلي در آن جلسه حول دو محور و دو جهت اصلي بود، يكي بحث تحليلي قضيه و دلايل، انگيزه‌ها و همچنين عواقب احتمالي اشغالي سفارت و ديگري محور اجرايي و عملي طرح. در بحث اجرايي، دوستان تاكيد مي كردند كه اين اقدام بايد خيلي سريع انجام شود چون با توجه به شرايط آن ايام اين احتمال قوي وجود داشت كه گروه‌هاي ديگري از قبيل مجاهدين خلق و فدائيان خلق به اقدام مشابهي دست بزنند و ابتكار عمل را از دانشجويان مسلمان بگيرند و از طرف ديگر در آستانه روز 13 آبان قرار داشتيم كه روز دانش‌آموز و سالروز تبعيد امام بود و مناسبتي بسيار خوب براي اجراي طرح به حساب مي‌آمد.
بحث بعدي در خصوص روش اجراي طرح بود. چيزي كه دوستان پيش‌بيني كرده بودند، بسيج حدود 400 تا 500 نفر از دانشجويان براي اين كار بود. اين كليتي بود كه در آن جلسه مطرح شد اما قرار گذاشتيم كه بنده به اتفاق دو نفر ديگر روي آن كار كنيم و بررسي كنيم تا به يك طرح عملياتي مناسب برسيم.
من به همراه يكي از دو نفر از طريق هتلي كه مقابل لانه جاسوسي بود، ساختمان سفارت را شناسايي كرديم. رفت و آمدها زير نظر گرفته شد. ابعاد محل اجراي طرح با كيلومتر شمار موتور اندازه‌گيري شد و اينكه كل مجموعه سفارت در چه مساحتي قرار گرفته، ساختمان‌هاي اصلي آن كدام است؟ درهاي اصلي و فرعي كجاست و محل پارك ماشين‌هاي سفارت در كجا قرار دارد.
البته پليس مستقر در اطراف سفارت كمي حساس شده بود. چون روز دانش‌آموز نزديك بود. حدود 100 نفر با خودرو و پياده دور سفارت بودند. يعني ميزان حفاظت از سفارت كمي بالا رفته بود.
بعد از شناسايي، نظرات خود را با جمع در ميان گذاشتيم و گفتيم با روش‌هاي خشن معلوم نيست بتوانيم به داخل آن نفوذ كنيم چون نمي‌دانيم امريكائي‌ها از چه امكاناتي برخوردار هستند. آنچه مسلم است در داخل ساختمان تفنگدار هست. آنها پشت پنجره‌ها مي‌ايستند و دفاع مي‌كنند. ديوار بهترين سنگر براي آنهاست. بچه‌ها نبايد كشته شوند، ما نمي‌خواهيم خودكشي كنيم. آنجا بود كه طرح خود را مطرح كرديم. طرحي كه فكر مي‌كرديم طرح آسانتري است و تلفاتي هم نخواهد داشت.
طرح پيشنهادي ما اين بود كه به بهانه تظاهرات روز 13 آبان، از مقابل سفارت عبور مي‌كنيم. وقتي جمعيت از جلو در سفارت رد شد، حساسيت پليس برطرف مي‌شود و تصور مي‌كند كه جمعيت كاري با سفارت ندارد. در آن لحظه با دستوري كه يك نفر مي‌دهد. بچه‌ها به سمت در سفارت حمله مي‌كنند، عده‌اي از در بالا مي‌روند و عده‌اي هم زنجير را پاره مي‌كنند و وارد محوطه سفارت مي‌شوند. در داخل هم جمعيت به دو گروه تقسيم مي‌شود. يك گروه به سمت ساختمان‌هاي اطراف محوطه مي‌رود و يك گروه هم ساختمان اصلي را كه ما شناسايي كرده بوديم، محاصره مي‌كند. همه حرفمان هم با آمريكائي‌ها اين است كه ما كاري با شما نداريم و براي اينكه حساسيتشان تحريك نشود و خداي نكرده تيراندازي نكنند يا كارهاي خشني انجام ندهند تاكيد مي‌كنيم كه فقط مي‌خواهيم در داخل ساختمان يك تحصن موقت داشته باشيم و برويم. بدين ترتيب به آنها نزديك مي‌شويم و اگر توانستيم به داخل ساختمان نفود كنيم، آنها را به گروگان مي‌گيريم و همان زمان معيني كه بين 48 تا 72 ساعت بود، در آنجا مي‌مانيم و بعد آنجا را ترك مي‌كنيم.
ما سازماندهي كار را 48 ساعت قبل از اجراي برنامه انجام داديم. قرار بر اين شد كه از هر دانشگاهي بين 100 تا 150 نفر از دانشجويان شناخته شده و مورد اطمينان، دعوت و انتخاب شوند. براي دعوت افراد هم تنها دو سئوال از آنها مي‌كرديم:
1. آيا مي‌توانيد 48 ساعت بيرون از خانه يا خوابگاه باشيد؟
2. آيا با انجام يك كار اعتراضي عليه آمريكا موافق هستيد؟
اگر پاسخ منفي مي‌داند، مي‌گفتيم حق صحبت كردن با هيچ كس ديگري در اين باره نداريد و اگر پاسخ مثبت بود. مي‌گفتيم فردا ساعت 8 صبح در فلان نقطه دانشگاه براي شركت در جلسه توجيهي حاضر شوند. در هر دانشگاه 4 نفر از دوستان مسئول مصاحبه و گزينش افراد بودند. در نهايت عده‌اي از خانم‌ها و يك عده هم از آقايان انتخابشوند.
صبح روز سيزدهم آبان، جلسات در دانشگاه‌ها تشكيل شد. اعضاي شورا در هر دانشگاه مسئول توجيه افراد خودشان بودند. تقسيم كار هم كمي ريزتر شده بود. مثلا در دانشگاه ما معلوم بود كه يك نفر افراد خوابگاه را توجيه مي‌كند و بقيه را سه نفر ديگر. بعد افراد خوابگاه را توجيه مي‌كند و بقيه را سه نفر ديگر. بعد افراد طبق برنامه‌اي كه معين شده بود، سازماندهي مي‌شدند. گروهي كه وظيفه نگهباني در داخل سفارت را برعهده داشتند، كارت مخصوص نگهباني داشتند. افرادي كه قرار بود روي اسناد كار كنند، كارت خاص اسناد داشتند و افرادي كه مسئول نگهداري از گروگان‌ها بودند هم كارت‌هاي مخصوص داشتند. پس از توزيع كارت‌ها و تقسيم كار، نقشه لانه جاسوسي روي تخته كشيده شد و جزئيات عمليات را براي افراد تشريح كرديم. همه توجيه شدند كه مي‌آيند در تقاطع خيابان طالقاني و بهار جمع مي‌شوند و از آنجا تظاهرات به سمت سفارت آغاز مي‌شود. قرار بود يك بلندگو در دست من باشد اما شعار ندهم. كسي كه شعار مي‌داد بلندگوي جداگانه‌اي داشت. در زمان معين من از روي يك بلندي كه در آن زمان مسير اتوبوسها را در وسط خيابان جدا مي‌كرد، با بلندگو دستور حمله را مي‌دادم. يكي از خانمها مسئول شده بود كه قيچي آهن‌بر را زير چادرش حمل كند و تا نزديكي قفل در اصلي سفارت بياورد و به من تحويل دهد و بعد از بريدن قفل و باز شدن در، بقيه افراد وارد محوطه شوند. هر كسي يك كارت داشت كه سازمانش را معلوم مي‌كرد و يك بازوبند كه علامت مشخصه نيروهاي ما بود. چون در تظاهرات 13 آبان قرار بود همه دانش‌آموزان و دانشجويان به سمت دانشگاه تهران تظاهرات كنند. يعني تجمعي در دانشگاه تهران بود و ما هم به همان بهانه از آنجا تظاهرات مي‌كرديم به سمت دانشگاه تهران و ممكن بود عده‌اي براي رفتن به دانشگاه با جمعيت ما همراه شوند. بنابراين وجود يك علامت مشخصه لازم و ضروري بود. علامت مشخصه سوم، يك عكس حضرت امام بود كه داخل نايلون گذاشته بوديم و به گردن افراد آويخته مي‌شد. وجود اين سه علامت مشخصه، احتمال نفوذ افراد غريبه به داخل جمع در هنگام عمليات و مراحل بعدي را به حداقل مي‌رساند. در همان جلسات اول به دوستان گفتم كه اگر خبري از اين جمع به بيرون درز كند، امكان كشته شدن همه جمع هست. يعني كار ضد اطلاعاتي را هم از همان لحظه شروع كرديم. يك تيم فيلمبردار و عكاس هم داشتيم. همان دوستاني كه بعدا فيلم‌هاي خوبي ساختند. يك قرار ديگري هم داشتيم و آن اينكه همه افراد از كسي حرف‌شنوي داشته باشند كه پيشاني بند خاصي دارد.
ما به محض ورود به محوطه سفارت در را مي‌بستيم ولي با فرض اينكه عده‌اي غريبه نيز همراه ما به داخل سفارت خواهند آمد، همه موظف بودند بعد از بسته شدن در، عكس امام را به گردن بياندازند و بازوبندها را ببندند. بدين ترتيب افراد غريبه شناسايي مي‌شدند و هر كس بازوبند و عكس نداشت بازداشت مي‌شد.
دوستان سر موقع آمدند و تظاهرات به سمت لانه آغاز شد. وقتي جمعيت به در انتهايي لانه رسيد.‌ آقاي اصغرزاده به من اشاره كرد كه عمليات را شروع كن اما من منتظر ماندم تا صف حدود 50 متر از در اصلي سفارت جلوتر رفت به طوري كه پليس مستقر در محل منفعل شد و به هيچ وجه احساس نمي‌كرد قرار است حمله‌اي به سفارت صورت گيرد. در آن لحظه، دستور حمله را با بلندگوئي كه در دست داشتم صادر كردم و دوستان به سمت در هجوم آوردند. 4 نفر از دوستاني كه از قبل توجيه شده بودند، با قيچي آهن بر مشغول بريدن قفل در شدند اما قفل كه از فلز سخت ساخته شده بود، بريده نمي‌شد. به همين خاطر، زنجير را بريدند. در اين فاصله عده‌اي نرده‌هاي در بالا رفتند و وارد محوطه سفارت شدند. با باز شدن در، بقه نيروها به درون محوطه هجوم آوردند و وقتي احساس كرديم همه دوستان وارد شده‌اند، با زنجير و قفلي كه از قبل خريده بوديم، در راه از داخل بستيم. در همان هنگام يك تيم مامور شد كه قفل همه درها را دوبله كند يعني هرجا قفل و زنجيري وجود داشت، خودمان هم قفل و زنجيري روي آن زديم تا امريكائي‌ها امكان خروج از محوطه و جابه‌جائي در درون آنجا را نداشته باشند. يك تيم ديگر نيز به بالاي ديوارهاي سفارت رفتند تا كسي توانايي فرار پيدا نكند. بخش اصلي دانشجويان هم به سمت ساختمان اصلي سفارت كه آن را ساختمان مركزي نامگذاري كرده بوديم هجوم آوردند و آن را محاصره كردند. دوستان به صورت منضبط كار خودشان را انجام مي‌دادند. هر اكيپي يك نفر مسئول داشت كه مامور بود كارهاي مقرر را با افرادش انجام دهد.
درحالي كه جمعيت دور ساختمان مركزي حلقه زده بودند، نم نم باران شروع به باريدن كرد. در آن هنگام تلاش اصلي ما، يافتن راهي براي نفوذ به ساختمان بود. همه امريكائي‌ها در درون ساختمان بودند. يكي از تفنگداران آمريكايي با يك ماسك ضد گاز و يك اسلحه شكاري از پشت يكي از پنجره‌هاي طبق اول رو به بيرون موضع گرفته بود و بقيه در درون ساختمان در حال تحرك بودند و آن طور كه بعدا فهميديم مسئولان سفارت درحال تماس با امريكا و كس تكليف از مقامات مافوق و بقيه در تلاش بودند تا در اسرع وقت اسناد و مدارك طبقه‌بندي شده را به وسيله دستگاه‌هاي مخصوص از بين ببرند. آنچه در آن شرايط به نظر مي‌رسيد اين بود كه بتوانيم با امريكائي‌ها تماس برقرار كنيم تا به نحوي زمينه براي نفوذ به ساختمان فراهم شود. دوستي كه نقش مترجم را برعهده داشت از پشت يكي از پنجره‌ها با زبان انگليسي با آنها شروع به صحبت كرد و گفت كه ما كاري با شما نداريم و هدف دانشجويان اين است كه مدت كوتاهي در داخل ساختمان تحصن كنند و از آنها مي‌خواست در را باز كنند. در عين حال، عده‌اي مشغول پيدا كردن راه نفوذ براي ورود به ساختمان بودند. ساختمان مركزي به وسيله دوربين‌هاي مدار بسته كنترل مي‌شد. به همين دليل، ما به روي ديوارها رفتيم و دوربين‌ها را به سمت آسمان چرخانديم تا امريكائي‌ها روي ما نظارت و كنترل نداشته باشند. درهاي مختلف را چك كرديم اما هيچ منفذي براي ورود وجود نداشت.
سرانجام پس از مدتي، رئيس تفنگدارهاي مستقر در سفارت، آمادگي خودش را براي مذاكره با ما اعلام كرد. فرد ميانسالي بود حدواد 35 تا 40 ساله با موهاي بور و يك بي‌سيم دستي. دوستان من را صدا كردند كه ما اين فرد را گرفته‌ايم ولي او مي‌گويد فقط با مسئول شما صحبت مي‌كنم. من به او گفتم كه ما بحثي با شما نداريم، فقط مي‌خواهيم بياييم داخل ساختمان، 48 ساعت آنجا تحصن مي‌كنيم و بعد هم مي‌رويم هيچ كاري هم با شما نداريم، همه شما ايمن هستيد و بدين ترتيب سعي كردم او را آرام و راضي كنم. ابتدا امتناع كرد اما من به او تاكيد كردم كه به همكارانت بگو درها را باز كنند وگرنه مجبور مي‌شويم با زور اين كار را انجام دهيم و اگر در اين ميان درگيري و تيراندازي رخ دهد و يكي از افراد ما كشته شود، ما كشته‌مان را بيرون مي‌بريم و به مردم مي‌گوييم كه شما دانشجويان را كشته‌ايد و در آن صورت مردم ديگر به شما رحم نخواهند كرد و اينجا را با خاك يكسان مي‌كنند. توصيه من به شما اين است كه با زبان خوش تسليم شويد.
دست‌هاي او را بستيم و به لب پنجره برديم تا حرف‌هاي ما را به افراد داخل ساختمان منتقل كند. اما صحبت‌هاي او با امريكائي‌ها بي‌نتيجه بود و اين تنها زمان بود كه به ضرر ما از دست مي‌رفت. به همين خاطر تصميم گرفتيم با زور به داخل ساختمان نفوذ كنيم. پنجره‌هاي ساختمان نرده‌هاي فولادي داشتند كه با پيچ‌هاي بلندي به ديوار بسته شده بودند. يكي از پنجره‌هاي زيرزمين را انتخاب كرديم تا به هر نحو ممكن نرده‌هاي آن را بكنيم. حدود 20 تا 30 نفر از دوستان به ميله‌هاي آن پنجره آويزان شدند و در حالي كه پاها به ديوار و دستها به پنجره بود يا علي يا علي مي گفتند تا اينكه بالاخره ميله‌هاي پنجره كنده شد. 30 نفر را انتخاب كردم تا با رئيس تفنگداراني كه به گروگان گرفته و چشم‌ها و دست‌هايش را بسته بوديم از پنجره وارد ساختمان شويم. قرار شد 4 نفر همراه من با گروگان در جلو حركت كنيم و بقيه براي حمايت پشت سر ما باشند. وقتي از پنجره به داخل پريديم، وضع به هم ريخته‌اي در برابرمان بود. يكي از آمريكائي‌ها با تفنگ به طرف ما نشان رفته و آرام آرام به سمت عقب حركت مي‌كرد. رئيس تفنگدارهاي امريكا هم به طور وحشت‌زده‌اي به همكارانش مي‌گفت كه شليك نكنيد. ما همان طور پيش رفتيم تا توانستيم زيرزمين ساختمان را به طور كامل اشغال كنيم.
براي اشغال طبقات بالاي ساختمان هم از همين روش استفاده كرديم. بعد از كمي مذاكره و تهديد كساني كه در طبقه بالا بودند و درا را بسته بودند و اينكه اگر به ما اجازه ورود ندهيد، همگي كشته خواهيد شد. بالاخره درها را باز كردند و در حالي كه دستهايشان را روي سرشان گذاشته بودند‌، يكي يكي بيرون آمدند. هركس كه بيرون مي‌آمد تحويل دو نفر مي‌داديم تا از آنجا منتقل شوند. بدين ترتيب، طبقه اول تخليه شد و ما شروع به گشتن ساختمان كرديم. در نگاه اول، چيز به درد به خوري پيدا نكرديم. فقط مقداري فشنگ و چند كلت كمري بود كه به دوستي كه مسئول ثبت و نگهداري وسايل بود تحويل شد.
وضعيت برايمان مشكوك بود. ما دنبال اسناد و مدارك محرمانه‌اي مي‌گشتيم كه بتوانيم ماهيت عمل آمريكائي‌ها را در سفارت به خوبي نشان بدهد. در انتهاي يكي از راهروها با يك ديوار فولادي برخورد كرديم كه خيلي مشكوك بود و به نظر مي‌رسيد نه يك ديوار، بلكه يك در مخصوصي است كه احتمالا پشت آن محوطه ديگري وجود دارد. صداها خفيفي هم از آن سوي ديوار به گوش مي‌رسيد كه بعدها فهميديم صداي دستگاه خردكن اسناد بوده است.
يكي از گروگان‌ها را كه در بازجوئي‌ها فهميده بوديم توانايي باز كردن قفل‌هال رمزدار را دارد به كنار آن ديوار آورديم و گفتيم بايد اينجا را باز كني. اول امتناع مي‌كرد.
بالاخره با اصرار زياد آن در فولادي را كه به شيوه خاصي رمز‌گذاري شده بود،‌ باز كرد.
وقتي وارد‌ آن محوطه شديم ديديم آنجا دنيايي از ميكروفيلم و ميكروفيش و انواع وسايل انهدام اسناد است. تعدادي آمريكايي با دستگاه‌هاي موجود مشغول خرد كردن و انهدام اسناد و مدارك محرمانه هستند. بلافاصله همه را بازداشت و دستگاه‌ها را خاموش كرديم. بدين ترتيب توانستيم به بخشي از اسناد دست پيدا كنيم. درحالي كه بخش قابل توجهي هم از بين رفته بود. حدود ساعت 5/1 بعدازظهر، ما كل ساختمان را اشغال كرده بوديم.
قبل از ساعت 1 بعدازظهر، يعني زماني كه هنوز سفارت به طور كامل اشغال نشده بود، يكي از دوستان به نمايندگي از دانشجويان به شوراي انقلاب رفت و خبر تصرف لانه را به اطلاع آقاي منتظري كه آن زمان عضو شوراي انقلاب بودند، رساند. آقاي منتظري اقدام بچه‌ها را تاييد كردند و گفتند كه بيانيه‌اي تهيه كنيم تا از طريق راديو و تلويزيون پخش شود. ما هم تا قبل از ساعت 2 بيانيه را تهيه كرديم و بعد از تاييد ايشان از طرف شوراي انقلاب به راديو و تلويزيون ارسال شد تا در بخش خبري ساعت 2 پخش شود.
هماهنگي بعدي با حضرت امام بود. قرار بود آقاي خوئيني‌ها خبر را به حضرت امام بدهند و تاييديه‌اي بگيرند. بعدها فهميديم كه ايشان موضوع را با امام هماهنگ نكرده بودند و علتش را هم اينطور گفتند كه اگر ما از قبل با امام هماهنگ مي‌كرديم. ايشان اجازه نمي‌دادند. چون امام به قراردادها و چارچوب‌هاي قانوني مقيد بودند و چون خودشان دولت موقت را تعيين كرده بودند، تاييد چنان عملياتي به معناي زيرپا گذاشتن آن عهد و قرار بود و به احتمال زياد اجازه چنين كاري را نمي‌دادند. اما اگر دانشجويان به طور خودجوش حمله كنند، آن را تاييد خواهد كرد. با چنين استدلالي، آقاي خوئيني‌ها قضيه را به حضرت اما نگفته بودند.
بعد از اشغال لانه، خبر را به امام مي‌دهند اما در آن ابتدا تاييديه‌اي از جانب ايشان صادر نشد. امام، حاج احمدآقا را به تهران اعزام كردند براي اينكه بيايند و از نزديك با دوستان صحبت كنند تا اهداف و ديدگاه‌ ايشان را به دانشجويان بسيار نزديك بود اما در ابتدا با احتياط و دقت عمل كردند.
احمدآقا همان شب به تهران آمدند. جلو لانه خيلي شلوغ بود و امكان اينكه كسي بتواند از در وارد محوطه شود وجود نداشت. احمدآقا از بين جمعيت با زور خودشان را رساندند به نزديك در ولي به دليل ازدحام مردم، نتوانستند به در برسند، به همين خاطر ما نردباني را گذاشتيم بيرون تا بالاخره ايشان توانستند از اين طريق وارد محوطه لانه شوند. ايشان تشريف آوردند و بعد از بحث‌ها و صحبت‌هايي كه شد، به قم برگشتند و نتيجه را به اطلاع حضرت امام رساندند.

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

چرا قرارداد 1975 مرزی الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟

  چرا قرارداد 1975   مرزی  الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟ گر چه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *