مطالب تصادفی
Home / / 6)10)2) فرقه شیخیه / فرقه شیخیه

فرقه شیخیه

گروهى از شیعه «امامیه‏» و از پیروان شیخ احمد احسایى از علماى بزرگ شیعه در قرن سیزدهم هستند. اساس این مذهب، مبنى بر امتزاج تعبیرات فلسفى قدیم متاثر از آثار سهروردى با اخبار آل محمد(ص) است. فرق بابى و ازلى تحت تاثیر شدید این مذهب واقع شده‏اند. پس از شیخ احمد احسائى مؤسس این مذهب، شاگرد او سید کاظم رشتى (درگذشته در ۱۲۵۹ ه. ) و پس از وى حاج محمد کریم خان قاجار کرمانى جانشین او شدند. در اصطلاح شیخیه، شیخ احمد احسائى را «شیخ جلیل‏» خوانند.

شیخ احمد که زین الدین نام داشت (۱۱۶۶ – ۱۲۴۱ ه. ) از اهالى احسا یا لحساء ناحیه‏اى در جزیرة العرب در مغرب خلیج فارس بود و اجدادش تا پشت دهم همه از نژاد خالص عرب بودند. وى در سال ۱۲۲۱ ه. به ایران آمد و به حضور فتحعلیشاه قاجار رفت و مورد احترام قرار گرفت و او سه سال در کرمانشاهان، در نزد شاهزاده محمد على میرزا دولتشاه بزیست و سپس از ایران به شام و عراق و حجاز رفت و هنگام سفر حج در بین راه درگذشت و در مدینه منوره دفن شد.

شیخ احمد احسایى کتابهائى بسیار در فلسفه و کلام و فقه و تفسیر و ادب به زبان عربى که بالغ بر نود جلد مى‏شود، نگاشت. جانشین وى سید کاظم رشتى بود. او سید کاظم بن قاسم حسینى رشتى گیلانى حائرى یعنى کربلایى است (۱۲۱۲ – ۱۲۵۹ ه. ). اجدادش از اشراف سادات حسینى مدینه بودند و دو نسل بود که ایرانى شده بودند. جدّش سید احمد بعلّت‏شیوع طاعون از مدینه گریخت و به رشت رفت. وى در اصطلاح شیخیه ملقب به «سید نبیل‏» است. سید در جوانى به یزد رفت، و به شیخ احمد احسائى پیوست و سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر در آن شهر به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول بود، و بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالبا رمزآسا و غیر مفهوم است.

او در کربلا مورد توجه علماى عصر خود گردید، محمود آلوسى مفتى بغداد صاحب «مقامات آلوسیه‏» درباره سید کاظم گوید: اگر سید در زمانى مى‏زیست که ممکن بود نبى مرسل و پیغمبرى باشد من اول من آمن بودم، زیرا شرایط لازم به اخلاق و علم کثیر و عمل به سجایاى معنوى در شخص او موجود است. از جمله شاگردان سید، حاج محمد کریمخان کرمانى و سید على محمد شیرازى معروف به باب است.

بعضى نوشته‏اند: نحیب پاشا حاکم عثمانى که در زمان سید، مسئول قتل و غارت کربلا بود، سید را دعوت کرد تا از وى دیدن نماید و ظاهرا مراتب احترام را به جاى آورد ولى به او قهوه‏اى مسموم خوراند و سید در ذیحجه سال ۱۲۵۹ ه. درگذشت و در جوار قبر امام حسین(ع) مدفون شد.

مهمترین کتاب سید کاظم «شرح القصیده‏» است که در شرح قصیده لامیه پاشا عبدالباقى افندى عمرى موصلى والى عراق در دوره عثمانى نوشته است. سبب سرودن آن قصیده به مناسبت ارسال روپوش براى مرقد امام همام موسى بن جعفر(ع) از طرف سلطان محمودخان ثانى پادشاه عثمانى مى‏باشد. این روپوش قطعه پوشى از پوششهاى ضریح مطهر حضرت رسول(ص) بود که سلطان مذکور بعنوان تحفه براى ضریح حضرت موسى بن جعفر(ع) فرستاد. این قصیده را پاشا عبدالباقى در مدح آن حضرت سروده و مطلع آن چنین است:

و افتک یا موسى بن جعفر تحفة

منها یلوح لنا الطراز الاول

سید کاظم رشتى در شرح این قصیده از غرایب علم بخصوص جغرافیاى آسمان سخن گفته. وى براى مدینه علم که به قول او در آسمان قرار دارد و حدیث انا مدینة العلم و على بابها اشاره به آنست و براى آسمان بیست و دو محله قایل شده که در وسط محله بیست و دوم صد و شصت کوچه را نام برده و نام و نشان هر کوچه را با اسامى غریب و عجیب یاد کرده که بیشتر شباهت‏به «رسالة الغفران‏» ابو العلاى معرى و کمدى الهى دانته دارد. چون این شرح را بر پاشاى مذکور خواندند گفت: «خدا مى‏داند که آنچه را سید گفته خارج از منظور و خیالات شعرى من است. »این کتاب در سال ۱۲۷۰ ه. در تهران به طبع رسیده است. بعد از سید کاظم رشتى شاگرد او حاج محمد کریم خان قاجار (۱۲۲۵ – ۱۲۸۸ ه. ) فرزند حاج ابراهیم خان ظهیر الدوله پسر مهدیقلى خان پسر محمد حسن خان پسر فتحعلى خان قاجار است که پدرش ابراهیم خان پسر عمو و داماد فتحعلیشاه بود، جانشین سید شد. حاج محمد کریمخان مؤسس فرقه شیخیه کرمانیه است. وى از علماى بزرگ زمان خود بود و بالغ بر دویست و شصت کتاب و رساله تالیف کرد. پدرش ظهیر الدوله چند سالى والى خراسان و کرمان بود و به شیخ احمد احسایى دست ارادت داد و فتحعلى شاه را به ملاقات با شیخ تشویق نمود. پس از وى فرزندش حاج محمد خان قاجار (۱۲۶۳ – ۱۳۲۴ ه. ) رئیس فرقه شیخیه کرمان شد و او را از علماى بزرگ آن طایفه دانند و عدد کتب و رسالاتى که نوشته به دویست و پنجاه جلد کتاب مى‏رسد. پسر بزرگ حاج محمد کریم‏خان، حاج رحیم خان بود که پس از پدرش دعوى جانشینى او کرد و طرفدارانى هم داشت و با دو برادرش که کوچکتر از او بودند به نام حاج محمد خان و حاج زین العابدین خان که یکى پس از دیگرى جانشین حاج محمد کریمخان شدند منافسه داشت. حاج محمد رحیم خان براى پدر جز علم فقاهت و تقوى مسندى دیگر قایل نبود و شخصا با متصوفه و بالاسریهاى کرمان سازش داشت، از این جهت مورد توجه شیخیه قرار نگرفت. پس از حاج محمد کریم خان پسرش حاج زین العابدین (۱۲۶۰ – ۱۲۷۶ ه. ) و سپس ابو القاسم خان ابراهیمى (۱۳۱۴ – ۱۳۹۰ ه. ) و پس از او حاج عبدالرضا خان جانشین پدر شد که در سال اول انقلاب ایران ترور شد و درگذشت (۱۳۵۸ شمسى).

شیخیه کرمان را بنا به انتساب به مؤسس آن حاج محمد کریم خان، کریمخانیه گفتند و رئیس این فرقه را سرکار آقا خطاب مى‏کنند. پس از حاج محمد کریم خان شیخیه بر چند فرقه شدند: یکى «باقریه‏» پیروان محمد باقر خندق‏آبادى که نخست نماینده حاج محمد کریم خان در همدان بود سپس دعوى استقلال کرد، این شخص بعدها معروف به میرزا محمد همدانى شد و او همانست که جنگ بین شیخى و بالاسرى را در همدان براه انداخت. میرزا محمد باقر داراى تالیفات بسیارى است. وى از کرمان با میرزا ابوتراب از مجتهدان شیخیه از طایفه نفیسیهاى کرمان و عده‏اى دیگر مهاجرت کردند و در نائین و اصفهان و جندق و بیابانک و همدان طرفدارانى یافتند و سرانجام فرقه شیخیه «باقریه‏» را در همدان تشکیل دادند.

شیخیه آذربایجان پیرو حاج میرزا شفیع ثقة الاسلام تبریزى (درگذشته در ۱۳۰۱ ه. ) هستند. این شیخیه را «ثقة الاسلامیه‏» نیز گویند. پس از حاج میرزا شفیع، پسرش میرزا موسى و بعد از وى میرزا على معروف به ثقة الاسلام دوم یا شهید که در سال ۱۳۳۰ قمرى به جرم مشروطه خواهى به دست روسهاى تزارى به دار آویخته شد و پس از وى برادرش میرزا محمد به ریاست این طایفه رسید.

طایفه دیگر شیخیه «حجة الاسلامى‏» هستند که از میرزا محمد مامقانى تکفیر کننده سید على محمد باب و محکوم کننده او به مرگ در شهر تبریز پیروى مى‏کند. وى حجة الاسلام لقب داشت و از شاگردان سید کاظم رشتى به شمار مى‏رفت. دیگر شیخیه «عمید الاسلامى‏» هستند که جمله ایشان با اختلاف مشرب از شیخیه تبریز به شمار مى‏روند. طایفه دیگر از شیخیه، «احقاقیه‏» هستند که پیرو آخوند ملاباقر اسکوئى مى‏باشند. وى از فضلاى شیخیه در کربلا بود و پسران سید کاظم رشتى نزد او درس مى‏خواندند و پس از درگذشت‏سید دعوى جانشینى او را کرد و چون کتابى به نام «احقاق الحق و ابطال الباطل‏» در ردّ حاج محمد کریم خان کرمانى نوشت، از این جهت فرزندان او نام خانوادگى خود را احقاقى گرفتند. این طایفه غالبا در آذربایجان و کربلا و کویت زندگى مى‏کنند و پیشواى ایشان اکنون آقا شیخ رسول احقاقى است.

شیخیه، شیعیان مخالف خود را «بالاسریه‏» مى‏خوانند زیرا بالاسریه متشرعه هستند که نماز خواندن در بالاى سر امام را جایز دانند. حال آن که پشت‏سریها یا شیخیه در هنگام نماز در حرم پیغمبر(ص) و ائمه معصومین(ع) از لحاظ ادب و احترام طورى مى‏ایستند که قبر میان ایشان و قبله واقع شود. مخالفان متشرع ایشان یعنى بالاسریها در این کار نوعى غلو دیده گفتند: شیخیه در حقیقت قبر امام را قبله قرار مى‏دهند و این نوعى شرک است. به همین جهت «بالاسریها» عمدا در هنگام نماز بالاى سر مرقد رو به قبله و پشت‏به امام مى‏ایستند.

گویند: در زمانى که شیخ احمد احسائى در کربلا مى‏زیست‏به جهت‏حرمت امام پشت‏سر قبر امام نماز مى‏کرد. شیخیه روایتى هم در این باب از حضرت صاحب الزمان(عج) در کتب خود آورده‏اند که فرموده: «لا یجوز ان یصلى بین یده و لا عن یمینه و لا عن شماله لانّ الامام لا یتقدم علیه و لا یساوى‏». یعنى جایز نیست که در جلوى امام و نه در طرف دست راستش و دست چپش نماز گزارند زیرا کسى بر امام مقدم نتواند بود و برابرهم نیست. شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع مى‏دانند. به عقیده ایشان رکن چهارم دین شناختن شیعه کامل است که همان مبلّغ و ناطق اوّل باشد و او واسطه در بین شیعیان و امام غایب است و احکام را بلا واسطه از امام مى‏گیرد و به دیگران مى‏رساند. ولى مشایخ شیخیه با غیر اهل این طایفه مى‏گویند: مقصود از رکن رابع تولّى و تبرّى است‏یعنى دوست داشتن ائمه معصومین(ع) و دورى جستن از دشمنان ایشان است.

درباره معاد و عدل گویند: اعتقاد به این دو اصل لغو و غیر محتاج الیه است، چه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتا مستلزم اعتقاد به قرآن و مافى الکتاب است و از جمله عدل و معاد است. عدل یکى از صفات ثبوتى خداوند است، اگر ما آن را بپذیریم چرا سایر صفات «ثبوتیه‏» از قبیل: علم، قدرت، حکمت و غیره از اصول دین نباشد. اصل رکن رابع را حاج محمد کریم خان کرمانى بنا نهاده است و شیخیه آذربایجان به این اصل اعتقاد ندارند بدان جهت‏شیخیه کرمان را که پیرو حاج محمد کریم خان هستند «رکنیه‏» نیز خوانند. شیخیه گویند که: معاد جسمانى وجود ندارد و بعد از انحلال جسم، عنصرى که باقى مى‏ماند جسم لطیفى است که به اصطلاح ایشان جسم هورقلیایى است. هورقلیا که ظاهرا کلمه سریانى است، همان قالب مثالى مى‏باشد که اصطلاحات فلسفى شیخ احمد احسایى است. وى مى‏گوید: آدمى را دو جسم است، یکى مرکب از عناصر زمانى که به منزله اعراض جسم حقیقى است و آن مانند جامه‏اى است که انسان آن را مى‏پوشد و از تن بیرون مى‏آورد و آنچه پس از مرگ مى‏پوسد و از میان مى رود همین جسم است. دیگر سرشتى است که آدمى از آن آفریده شده و زمانى نیست و از عالم هورقلیا است و در گور او باقى خواهد ماند و آنچه آدمى در روز رستاخیز به هیات آن زنده خواهد شد همین جسم مثالى است و ثواب و عقاب اخروى مربوط به همین جسم مى‏باشد. هفتاد و دو ملت. مکتب شیخى از حکمت الهى شیعى. کتب و رسالات مشایخ شیخیه. نقطه الکاف.

دکترمحمدجوادمشکور

About مدیریت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>