تیتر خبرها

زنده به گور

افشاي قتل 250 فلسطيني به دست ارتش اسرائيل (1948)

اسرائيل با تأييد كشتار طنطوره مجبور خواهد شد حق بازگشت فلسطيني ها را به رسميت بشناسد و از طرف ديگر به خانواده هاي آنها غرامت بدهد

آمال شحادة

دو پژوهش علمي، يكي توسط پژوهشگر اسرائيلي و ديگري توسط يك فلسطيني كه پدرش شاهد عيني اين ماجرا بود، تأييد مي كنند كه ارتش اسرائيل براي كوچ دادن ساكنان روستاي «طنطوره» برنامه ريزي كرده بودند. دانشگاه حيفا به خاطر نگراني از مسئله بعدي تحقيق اول را رد كرد زيرا اسرائيل در نهايت مسئول كشتار دسته جمعي اهالي اين روستا معرفي مي شد. اما آيا چنين اقدامي واقعيت اعدام ۲۵۰ فلسطيني را در حالي كه پرچم سفيد بالا برده و تسليم شده بودند تغيير مي دهد؟

ـ آيا فوزي طنجي هست؟

اين فرياد يك سرباز اسرائيلي بود كه در برابر صدها فلسطيني ساكن روستاي طنطوره شنيده شد. آنها همه در خانه اي فلسطيني و در ساحل دريا بازداشت شده بودند. پاسخي نيامد. سكوتي دهشتناك بر آنجا سايه افكنده بود. زنان و مردان و كودكان و جوانان از اين بيم داشتند كه اسم بعدي نام آنها باشد. به هر حال سرنوشت هر كس را همين سرباز تعيين خواهد كرد. امواج خروشان دريا با مشت بر ساحل كنار روستاي طنطوره مي كوبيد تا اين سكوت را بشكند. صداي خشم امواج و فريادهاي آن سرباز وحشت را متراكم مي كرد:

ـ گفتم فوزي طنجي كجاست؟

سرباز پرسش خود را دوباره تكرار كرد. با دست به طوري اتفاقي به جواني اشاره مي كرد كه به خانواده فوزي نزديك بود. او را فراخواند. جوان پاسخي نداشت كه بدهد. سرباز اصرار كرد. جوان چيزي نگفت. آيا بايد مي گفت فوزي آن است و به اين ترتيب يكي از نزديكان و يكي ازفرزندان ملتش را تقديم اين سرباز اشغالگر مي كرد؟

«در اين موقع احساس كردم كه سرباز پسرعمه ام را به جاي من خواهد كشت. تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم، يقين داشتم كه آخرين ساعات عمر من در اين دنياست. از بين بازداشت شدگان برخاستم و گفتم فوزي من هستم.» فوزي طنجي خاطرات خودش را از آن دوران براي ما تعريف مي كند. او با خانواده اش در روستاي فلسطيني طنطوره زندگي مي كرد. حتي امروز هم تمام جزئيات را به ياد دارد. طنطوره، يكي از زيباترين روستاهاي ساحلي فلسطين بود كه يكي از وحشيانه ترين جنايات رژيم صهيونيستي در آن اتفاق افتاد. اسرائيل امروزه سعي مي كند آن را انكار كند و حتي با هرگونه اطلاعاتي مربوط به آن مبارزه مي كند تا دامن ارتش خود را از آن اتهام پاك نگه دارد.

شب ۲۲ مه سال ۱۹۴۸ بود كه واحد «اسكندرونه» وابسته به «هاگانا» مأموريت يافت اين روستا را اشغال و ساكنانش را اخراج كند. واحد مذكور بعدها يكي از هسته هاي اصلي ارتش اسرائيل شد. امروزه درست پس از ۵۵ سال دوباره جنجالي سياسي و تبليغاتي پيرامون اين حادثه برخاسته است. به خصوص پس از آنكه (تيدي كاتس) پژوهشگر اسرائيلي اقدام به كشف تمام جزئيات اين حادثه كرد و آن را به صورت يك پايان نامه براي اخذ درجه فوق ليسانس خود به دانشگاه حيفا ارائه داد، دانشگاه آن را رد كرد و پژوهشگر آن نيز در معرض حملات ارتش اسرائيل قرار گرفت و ضد او به اتهام نشر اكاذيب و بردن آبروي واحد «اسكندرونه» اقامه دعوي شد و حتي از او خواسته شد كه مبلغ سنگيني را به عنوان جريمه بپردازد.

از اين رو فرماندهان واحد «اسكندرونه» معتقدند آنها توانسته اند واقعيت برنامه خود را كه در مورد اهالي اين روستا پياده كردند در برابر چشم جهانيان بپوشانند. اما برخلاف اين تصور، آنها نمي توانستند تمام حقيقت را بپوشانند. زيرا پيش از «تيدي كاتس» يك فلسطيني به نام محمد الطنجي فرزند همان فوزي طنجي تحقيق ديگري را آماده كرد كه مربوط به اين جنايت مي شد. او با كمك عكس و گرفتن نوارهاي ويدئويي از تعدادي شاهدان عيني كه به طور تصادفي نجات يافته و اكنون در شهرها و روستاهاي فلسطيني پراكنده اند تحقيق خود را مستند تهيه كرد. وي اطلاعات خود را از افرادي به دست آورده بود كه بعضي شان هم اكنون در اردن و سوريه ساكن اند. از جمله عدنان، برادر عبدالرزاق يحيي، كه خود شاهد عيني جنايت طنطوره بوده است.

كشتار طنطوره

براساس روايت فوزي طنجي ارتش اسرائيل نيمه شب ۲۲ مه روستاي طنطوره را اشغال كرد. پيش از آن جوانان روستا در نقاط مختلف مستقر شده بودند تا با سلاح هاي محقرانه اي كه داشتند از روستا حمايت كنند. فوزي مي گويد: «ارتش به طرف جواناني كه مقاومت مي كردند آتش گشود. تعدادي كشته شدند. مقاومت ما تا نزديكي هاي صبح ادامه پيدا كرد. تا آنجا كه مهماتمان تمام شد. من يكي از كساني بودم كه فقط دو تا گلوله ديگر داشتم. تصميم گرفتم به خانه برگردم. دو گلوله را براي احتياط نگه داشته بودم، تا بروم از خانه تفنگ ديگري به دست آورم. در راه سربازان را ديدم كه داشتند جوانان را به خانه الدسوقي در ساحل دريا مي بردند. آنها با بلندگو از همه مي خواستند خانه هاي خود را ترك و زنان و بچه ها به خانه آل يحيي و مردان به خانه الدسوقي بروند. نمي توانستم مادرم و خانواده را به حال خود بگذارم. پس به آن جا رفتم.» فوزي ادامه مي دهد: «سربازان ليست اسامي فلسطيني هايي را داشتند كه قبل از آمدن اسرائيل در نيروهاي پليس كار مي كردند. من هم يكي از آنها بودم. نخستين دور از اسامي را سربازي خواند. نوبت به اسم من رسيد. تصميم گرفتم پاسخ ندهم. مطمئن هم بودم كه كسي مرا شناسايي نخواهد كرد. وقتي اسمم را خواند ساكت شدم. كسي حرفي نزد. چند بار ديگر اسمم را خواند. عصباني شد و پسرعمه ام را فراخواند و گفت او را به جاي من خواهد كشت. در آن موقع بود كه برخاستم و خودم را به سرباز معرفي كردم.» فوزي مي گويد: «سرباز دست و چشمم را بست و به همراه ده جوان ديگر برد. ما سومين گروه بوديم كه به آن گور دسته جمعي مي رسيديم. تعداد زيادي از جوانان روستا كشته شده بودند. معلوم شد هر گروهي را مي آوردند آنجا مي كشتند. پيش از آنكه نوبت به كشتن يا اعدام ما برسد، دستور دادند چاله بكنيم. حفره اي به طول چهل و عرض دو متر كنديم. وقتي تمام شد دستور دادند كه جسدها را دفن كنيم. اين كار براي ما بسيار سخت بود. آنها رفتند تا خودشان اين كار را انجام دهند. مناظري بود كه پشت آدم مي لرزيد. وحشت همه ما را فرا گرفته بود، چون مي دانستيم كه مرگمان نزديك است. بدترين صحنه ها، جايي بود كه مي ديديم بعضي جوان هايي را خاك مي كردند كه هنوز اعضاي بدنشان تكان مي خورد. روشن بود كه آنها زنده اند.» در مدت انتظار مرگ، گروهي از يهوديان از «زخرون يعقوب» آمدند و مانع ادامه اين جنايت شدند. فوزي طنجي مي گويد: «من با بقيه مردان روستا، پس از كشته شدن ۲۵۰ نفر نجات پيدا كرديم.»

اسناد

مصادر و منابعي كه اسناد اين كشتار را ثبت كرده اند تأييد مي كنند كه ارتش اسرائيل براي ارتكاب اين جنايت برنامه ريزي كرده بود. اين موضوع در پژوهش هاي تيدي كاتس و محمد الطنجي هر دو آمده است. هر دو برداشت خود را متكي بر اطلاعاتي كرده اند كه از شاهدان عيني به خصوص بعضي سربازان اسرائيلي و يهوديان ساكن شهرك هاي همسايه طنطوره به دست آورده اند. اطلاعات موجود نشان مي دهد كه گروهان ۳۳ از گردان «اسكندرونه» به همراه بخشي از گروهان ترابري گردان (كرملي) و گروهان دريايي گردان (بلماح) اقدام به حمله به روستاي طنطوره و اشغال آن كردند. نزديك هاي صبح بود كه روستا پس از اتمام مهمات و تسليم شدن سقوط كرد. محمدالطنجي به نقل از يكي از شاهدان عيني مي نويسد: «پس از حمله شبانه تصميم گرفتيم صبح تسليم شويم. مقاومت اهالي روستا با آن سلاح هاي قديمي و مهمات اندك جز چند ساعت طول نكشيد. ما پرچم هاي سفيد را در همه جا بالا برديم. با اين وجود ما را در ساحل دريا جمع كردند. مردها يك طرف و زنان و كودكان طرف ديگر. تا بعدازظهر در آن آفتاب سوزان بدون غذا و آب مانديم. حتي به كسي اجازه دستشويي رفتن داده نمي شد. مجبور بوديم در مقابل همديگر قضاي حاجت كنيم. بعد يكي از افسران آمد. به نظرم فرمانده بود. ما چند نفر را بردند و دستور دادند كه حفره بزرگي را بكنيم. فهميديم كه براي كشته هايي است كه آنها را مي خواهند بياورند و خاك كنند. كشته ها را آوردند. آنها را يكي يكي در حفره انداختيم. بدترين خاطره اي را كه به ياد مي آورم اين بود كه من با دوست هم سن خودم مردي را داشتيم به طرف حفره مي برديم. يك دفعه دوستم ايستاد و شروع كرد به گريستن و ضجه زدن. مي گفت «عدنان! اين پدرم است كه هنوز زنده است و دارد به ما نگاه مي كند. چه كار كنم؟» اين شاهد ادامه مي دهد: «يادم مي آيد وقتي ما را از ساحل به آن گور بردند مردي كشته و به رو افتاده بود. دخترانش او را احاطه كرده و مويه مي كردند اما همسرش با اصرار انكار مي كرد كه او شوهرش نيست تا بچه ها از گزند مصون بمانند. در طول راه اجساد زيادي را ديديم كه بعد در آن گور دفن شدند.»

نكاتي را هم كه پژوهشگر اسرائيلي (تيدي كاتس) نقل مي كند به همين ترتيب است. او از زبان ايلي شمعوني كه در آن زمان مسئول سربازگيري گردان اسكندرونه بود مي گويد: «من ترديدي ندارم كه در طنطوره كشتاري اتفاق افتاد. من اين حرف را هيچ جا نزده ام. چون اين حادثه افتخاري براي ما نيست.» وي در نواري كه از او ضبط شده مي گويد ماجرا را شنيده ولي به چشم نديده است. مي گويد موضوع را از سه فرد يهودي شنيده است و آنها تأييد كردند كه سربازان اسراي فلسطيني را در گروه هايي جمع كرده و آنها را دويست متر جلوتر برده و به طرف آنها شليك كردند. فردي يهودي به او گفته بود پسرعمويش در جنگ قلقيليه كشته شد. زيرا در آن نبرد گردان اسكندرونه خسارت زيادي ديد و روحيه سربازان به شدت تضعيف شد. از اين رو فرماندهان تصميم گرفتند با كشتار طنطوره ضمن انتقام از فلسطيني ها، روحيه سربازان خود را بالا برند. اين سرباز از فرمانده اش شنيده بود كه به او دستور داد تا فلسطيني ها را به گروه هاي ۶ ـ ۵ نفره تقسيم كرده و آنها را اعدام كنند. سرباز ديگري مي گويد: «برادرم در يكي از نبردها كشته شد. آن وقت فرمانده دستور داد گروهي را ببر و بكش. به اين ترتيب كشته ها بيشتر مي شد. در مقابل هر نفر تعدادي كشته مي شدند.»

محمد الطنجي نيز در پژوهش خود با اتكا بر اسناد رسمي ارتش اسرائيل نشان مي دهد كه اشغال طنطوره و كشتار آن از پيش طراحي شده بود. طنجي در تحقيق خود مي نويسد: «پس از اشغال كفرسابا و خسارت هاي زياد ارتش اسرائيل، گردان اسكندرونه تصميم گرفت با تمام توان روستاي طنطوره را اشغال كرده و با انجام اين جنايت به آن ارتش شكست خورده اعتبار تازه اي ببخشد.» بن گورين نيز در يادداشت هاي روزانه خود مي نويسد: «انجام عمليات ضروري بود. بايد روحيه سربازان تقويت مي شد براي همين طنطوره تصرف شد. طنطوره بندر خوبي دارد. گردان اسكندرونه ۱۱۰۰ نفر نيروي دژبان و ۱۸۰۰ نيروي عادي داشت.» محمدالطنجي مي گويد طبق اظهارات بن گورين اسرائيل از اين كار سه هدف داشته است: ۱ ـ بالا بردن روحيه سربازان شكست خورده اش ۲ ـ تمايل صهيونيسم براي تخليه طنطوره و در اختيار گرفتن اين بندر ۳ ـ اشغال طنطوره شكافي را بين روستاهاي فلسطيني به وجود مي آورد و زمينه اشغال بقيه آنها را تسهيل مي كرد. به هر حال پس از تصميم گيري، ارتش اسرائيل طنطوره را از چهار جهت محاصره كرد و بنابراين هيچ فرصتي به روستاييان براي فرار داده نشد.

بيم هاي اسرائيل

وقتي پايان نامه (تيدي كاتس) كه زير نظر دكتر ايلان بابي تهيه شده بود، در دانشگاه حيفا رد شد، پرسش هاي متعددي را برانگيخت. دكتر بابي از كار پژوهشي و علمي تيدي كاتس حمايت كرد وآن را «نخستين پژوهش علمي در اين باره» معرفي كرد كه به طور طبيعي داستان پردازي هاي پيرامون فاجعه سال ۱۹۴۸ را مورد ترديد قرار مي داد. از اين رو بيشترين مخالفت ها از سوي كساني طرح شد كه تاريخ اسرائيل را تدريس مي كردند. به نظر بابي علت ديگر مخالفت با اين پايان نامه، بحث هايي بود كه پيرامون حق بازگشت فلسطيني ها مطرح مي شد. بحثي كه در گفت وگوهاي آينده صلح بايد حل و فصل گردد. در عين حال تيدي كاتس بين اين كشتار و فاجعه جنين تفاوتي نمي بيند. وي مي گويد: «ارتش اسرائيل در سال ۱۹۴۸ اين كشتار را مرتكب شد و در سال ۲۰۰۲ نيز كشتار جنين به وجود آمد و اين حقيقتي است كه هيچ كس نمي تواند آنها را انكار كند.» وي مي افزايد: «به عنوان يك اسرائيلي حتي براي لحظه اي در يكسان بودن اين دو كشتار ترديدي ندارم. به صراحت مي گويم كسي كه مي كوشد تا اين كشتار را كتمان كند دروغ مي گويد. اگر در رأس كشتار جنين، افرادي چون شارون، شائول موفاز و موشه يعالون بودند، در واحد اسكندرونه هم شارون حضور داشت، گرچه در گروهي نبود كه آن كشتار را مرتكب شد. ولي تفكري كه امروز حاكم است، آن روز هم حاكم بود.»

از سوي ديگر محمد الطنجي كه پژوهش خود را به دانشگاه گوتنبرگ سوئد تحويل داده مي گويد: «مخالفت اسرائيل با اين طرح به خصوص در اين زمان تصادفي نيست. اگر اسرائيل از اين جنايت حرفي نزند، پناهندگان هم حقي براي بازگشت نخواهند داشت. پژوهش مذكور در عين حال اخلاقيات دولتي را زير سوال مي برد كه مدعي دموكراسي در خاورميانه است. اگر اين كشتار اثبات شود ضربه بزرگي به ارتش اسرائيل و تصورات تاريخي اين دولت و به ويژه افرادي چون بن گورين به عنوان سمبل هاي اين رژيم خواهد خورد. اسرائيل با تأييد اين كشتار مجبور خواهد شد حق بازگشت فلسطيني ها را به رسميت بشناسد و از طرف ديگر به خانواده هاي آنها غرامت بدهد. اين دولت از آلمان مي خواهد به خاطر اقدامات نازيسم غرامت بگيرد. حال اگر پژوهش تيدي كاتس را بپذيرد مجبور خواهد شد همان غرامت را به خانواده هاي فلسطيني نيز بدهد.

از طرف ديگر، به نظر بابي، استاد راهنماي پژوهش كاتس، «بحث پيرامون اين فاجعه احتياج به يك حمايت بين المللي دارد. احتياج به يك بحث تاريخي و حمايت قانوني دارد. همه اينها بايد با يك روح علمي و آكادميك بررسي شود.» اما دانشگاه حيفا به جاي بررسي علمي اين پژوهش دستور داد كه بابي از دانشگاه اخراج شود. به هر حال جنايت طنطوره كه در آن حداقل ۲۵۰ فلسطيني زنده زنده در گور شدند فراموش نمي شود. حتي اگر دانشگاه حيفا و دولت اسرائيل بتواند صداي اين جنايت را خاموش سازد، افكار عمومي جهان نمي تواند آن را انكار كند و در نهايت اين دولت يهودي است كه بايد به بازماندگان اين جنايت و افكار عمومي جهان پاسخ دهد.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

بسترسازي ها براي تشكيل رژيم صهيونيستي

رويكرد محافل سياسي-خبري غربي در مورد رژيم نامشروع اسرائيل، به گونه اي است كه موجوديت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *