نخستین بار که میخواستم درباره فلسطین مظلوم نکتهای بدانم، تاریخ دستم را گرفت و به قریه دیریاسین برد. آن دهکده خوب که روزگاری پناه آوارگان یهود بود و چه روزها که مردمان صاف و مهربانش، حامی آن قوم بودند!… مهاجمان رذل برسر آنان چهها که نیاوردند!
هم اینک که از پنجره سوگ به انبوهی از ابرهای غمآلود مینگرم، گویی که آسمان میخواهد به خاطر آن دیار و همه سرزمینهای سرخ سینه چاک کند، صورت بخراشد و همراه با طوفانی از رعد و برقهایش زار زار بگرید!
خدایا! آنروز بر دیریاسین چه گذشت؟ و در آن عصر شوم، بشریت به چه مشغول بود؟ عصر نهم آوریل سال ۱۹۴۸ را میگویم.
آن روز که صدای مهیب بلندگوهای اسرایل، اهالی دیریاسین را به فرار از خانههاشان کشاند. آن روز که مردم، سراسیمه به هر سو دویدند و هیچ نمیدانستند که چه حادثهای در راه است!
آن روز که گرگهای مست، صد ها تن از آن مردم محروم را سر بریرند و انسانیت، رخت عزا پوشید و عرب با فاجعهای بزرگ روبهرو شد!
آن روز، چه بسیار دستها و پاهای شکسته که در چاه افتاد! چه بسیار چشمها که از حدقه درآمد! چه بسیار جمجهها که له شد!
نویسندهای فلسطینی درباره آن روز مینویسد: « این جنایت وحشیانه، دنیا را تکان داد و صلیب سرخ بر آن شد تا نمایندهاش را برای بازید به آن دیار بفرستد. یهودیان پیش از آن که اوبیاید، تا آن جا که توانستند، آثار جنایت را محو کردند و صد و پنجاه نفر از کشته شدگان را در چاهی ریختند. یک روز بعد، نماینده صلیب سرخ در حین گردش در میان ویرانهها، از روی اتفاق به آن چاه برخورد و همه بدنها را که به زشتترین شکل ممکن مثله شده بودند، از چاه بیرون آورد. این مرد در میان آنها، کودک شش سالهای را هم یافت که هنوز رمق داشت!
اما دست استعمار و تهدید صهیونیستها او را به وحشت انداخت و او جرات نکرد که درباه بازدید خود گزارشی بنویسد. اما تنها یک جمله نوشت: وضع این دهکده بسیار وحشتبار بود!»
آری! دیریاسین در آن روز، چه روزگار وحشتباری را گذارند! و آیا هنوز هم همان روزگار دیریاسین نیست که در هر کجای فلسطین تکرار میشود؟!
یک روز، فریاد مجاهدان عرب به گوش میرسد که با آهن سرخ شده داغ میشوند. روز دیگر صدای خرد شدن استخوانهایشان در بیابانهای الخلیل، بیتاللحم و یا در دامنه کوههای قدس شنیده میشود. یک روز خبر تیر باران جوانان در برابر پدران و مادرنشان به گوش میرسد. روز دیگر، خبر بردن بسیاری از آنان به نقطهای دور که مبهم و نامعلوم است!
یک روز… و روز دیگر….
