تیتر خبرها

شهید سید عباس موسوی،مبلغی مبارز وخستگی ناپذیر

حجت الاسلام سيدعباس موسوي دبيركل جنبش انقلابي حزب‏اللَّه لبنان و عضو شوراي عالي مجمع جهاني اهل بيت، در بازگشت از مراسم سالگرد شهادت شيخ راغب حرب، از روحانيون مبارز جنوب لبنان، در جريان حمله هوايي رژيم اشغالگر قدس در جنوب لبنان به شهادت رسيد. در اين عمليات تروريستي، تعدادي از همراهان سيدعباس موسوي از جمله همسر، فرزند و سه تن از يارانش نيز شهيد شدند. اين اقدام جنايتكارانه، موجي از خشم و نفرت عليه رژيم صهيونيستي در ميان مسلمانان جهان به وجود آورد. اما مدعيان غربي حقوق بشر نه تنها اين ترور را محكوم نكردند، بلكه با تبليغات دروغين، سعي داشتند اين عمل وحشيانه اسراييل را توجيه كنند. اگرچه تل‏آويو با ترور دبيركل حزب‏اللَّه لبنان، قصد اختلال در مبارزه اين مجاهدان را داشت اما با انتخاب سيدحسن نصراللَّه به جانشيني شهيد سيدعباس موسوي، مبارزه با اشغالگران صهيونيستي با شدت بيشتري ادامه يافت تا آنكه در خرداد سال 1378، نظاميان اين رژيم را با خواري از جنوب لبنان بيرون راندند

.

تولد، ایام کودکی و نوجوانی

در سال 1371 ه . ق مطابق 1331 ه . ش در شهر نبی شیثِ لبنان از پدری موسوی و مادری هاشمی، فرزندی دیده به جهان گشود که نام «عباس» را برای او انتخاب کردند؛ بدان امید که همچون حضرت عباس علیه السلام در مسیر ایثار و فداکاری گام نهد و باشجاعت و استواری، تمامی توان خود را برای اعتلای حق به کار گیرد.

او در حومه جنوبی بیروت و در خانه ای که همسایه مسجد بود، دوران کودکی را سپری کرد. مجالس سوگواری که در عاشورای هر سال در این مکان برگزار می گردید، جرعه هایی جان بخش از حماسه و شهامت را به کام کودکانی همچون سید عباس سرازیر می ساخت.

سید عباس نوباوه، از همان دوران صباوت با رفتارهای خویش نوعی فراست، تیزهوشی و شجاعت را بروز می داد که در کودکان هم سال وی، چنین ویژگیهایی قابل مشاهده نبود.

به تدریج که به دوران نوجوانی گام می نهاد، بر اثر پرورشهای پرمایه والدین، استعداد خارق العاده و علاقه های درونی با فضیلتهای اخلاقی الفت پیدا کرد و با دردهای محرومان و مستمندان آشنا گردید. به همین دلیل، وجود بابرکتش از حرکت و تلاش برای افراد رنج دیده و محاصره شده در ستم و شقاوت لبریز می گردید و احساس دلسوزی و تعهد در قبال مسلمانان همراه با آگاهی دینی و پویایی سیاسی در او آرام آرام شکوفا می شد.

از این جهت، وقتی به پانزدهمین بهار زندگی قدم گذاشت، در سال 1386 ه . ق مطابق با 1346 ه . ش و در جنگ ژوئن 1967 م، اعراب از رژیم صهیونیستی شکست سختی خوردند.

سید عباس به جای اینکه در گوشه ای بنشیند، زانوی غم در بغل گیرد و در موجی از حزن و نگرانی فرو رود، به صفوف فداییانِ مجاهد جهت مشارکت در دفاع از فلسطین پیوست و پس از مدتی در حالی که مصدوم گشته بود، به وطن بازگشت. پدرش می گوید: وقتی فرزندمان از ناحیه پا دچار شکستگی گردید، همراه با مادرش به عیادتش رفتیم و از او پرسیدیم: سید عباس! چگونه قادری در چنین سنّی بلاها و شدائد را تحمل کنی؟

جواب داد: این راه سختیها و مقاومت در برابر آنها را از ما می طلبد و آن طریق ایثار و شهادت است!(1)

تحصیلات و فراگیری علوم اسلامی

سید عباس در سال 1387 ه . ق پس از ملاقات با امام موسی صدر در منطقه اوزاعی جنوب بیروت بر اثر توصیه های آن امید محرومانِ لبنان، رغبت خاصی به مطالعات اسلامی پیدا کرد و بی درنگ به مراکز آموزشی مورد نظر پیوست. تحصیلات ایشان در مؤسسه ای در برج شمالی واقع در حوالی شهر صور حدود یکسال و اندی طول کشید و در سال 1388 ه . ق برای ادامه تحصیل و بهره مندی از برکات حوزه پربار نجف، راهی عتبات عراق گردید.

هوش سرشار، نبوغ ذاتی، استفاده از فرصتها، و درک محضر اساتیدی دانشور و وارسته موجب گردید که سید عباس دوره های مقدماتی و سطح متداول در حوزه را در خلال پنج سال بگذراند؛ در حالی که این مقاطع به طور متعارف برای یک طلبه عادی حدود 15 سال به درازا می کشید.

او در کنار دروس حوزوی به فراگیری زبانهای خارجی اقبال نشان داد و در کلاسهای درس زبان انگلیسی و فرانسوی حاضر می گردید و شهید سید محمد باقر صدر هزینه آموزشهای او را پرداخت می کرد. وی پس از طی مراحل مقدماتی و سطح، محضر پرفیض شهید صدر را مغتنم شمرد و ضمن کسب دانش از پرتو اندیشه های والای فقیه شهید، با وی روابط نزدیک فکری و علمی برقرار کرد.(2) همین ارتباط بود که موجب گردید حقایقی که سید عباس مدتها در پی آن بود، در وجودش متبلور گردد.(3)

سید عباس از همان روزهای آشنایی با شهید صدر، به طور کامل تحت تأثیر برنامه های اصلاحی و ارشادی ایشان قرار گرفت و مصمم گردید با الهام از ابتکارات، اندیشه ها و طرحهای آن دانشمند به خون خفته، مسئولیت تبلیغ و ارشاد را در جوامع شیعی لبنان عهده دار شود.

در نجف نیز فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی این سید شهید، شهید صدر را به سوی خود جلب کرد و از این رو مسئولیتهای تبلیغی وسیعی را به مناسبت ایام ماه مبارک رمضان و محرم بر دوش وی و برادرانش نهاد؛ به علاوه آن ستارگان فروزان برای تعظیم شعائر مذهبی و دمیدن روحی تازه در مفاهیم و مراسم عاشورا، به لبنان می آمدند.

سال 1398 ه . ق آخرین باری بود که آن سید وارسته برای گرامی داشت خاطره عاشورا به لبنان آمد، اما در همان زمان نیروهای سازمان امنیت حزب بعث عراق برای چندین بار به محاصره و بازرسی منزل وی در نجف اشرف پرداختند و قصد داشتند سید را دستگیر و به زندان ببرند. این وضع، موجب شد که همسرش امّ یاسر طی پیامی سید عباس را مطلع کند که به دلیل آشفتگی اوضاع، به عراق بازنگردد که چنین شد و پس از چندی خانواده اش به وی ملحق شدند.(4)

شخصیت دیگری که سید عباس در دوره درس خارج و مراحل عالی علوم حوزوی از محضرش استفاده کرد، آیة الله سید ابوالقاسم خویی رحمه الله بود. حوزه درسی این فقیه فرزانه برای ذهن پرتکاپو و پرجوشش سید عباس به لحاظ بیان رسا، انسجام در مطالب، بحثهای استدلالی و انتقادی جالب استاد مذکور، آموزنده و ارزنده بود.(5)

سید عباس در دوره تحصیل در نجف برای زیارت مستمر جدش حضرت علی علیه السلام جدیت داشت و هرگز از رفتن به کربلا و زیارت بارگاه منور حضرت امام حسین علیه السلام و سایر شهیدان این تربت مقدس، باز نماند و مسیر طولانی بین نجف تا کربلا را به شوق زیارت، اغلب اوقات پیاده طی می کرد.(6) او پس از نه سال اقامت در نجف، با کوله باری از علم، معرفت و تقوا به لبنان بازگشت.

تلاشهای آموزشی، فرهنگی و تبلیغی

ایشان در حالی که بار مسئولیتی سنگین را بر دوش خویش احساس می کرد، رهسپار بعلبک گردید و در این شهر، مرکزی را برای فراگیری علوم دینی بنیان نهاد تا برای طلابی که امکان عزیمت به نجف را ندارند، مکان مناسبی باشد.(7) این حوزه که به نام امام منتظر علیه السلام بنیان نهاده شد، در منطقه عین بورضای بعلبک قرار دارد و در سال 1398 ه . ق. در یک منزل استیجاری فعالیتش آغاز شد و در سال 1399 ه . ق به ساختمانی در کنار مسجد امام علی علیه السلام انتقال یافت.

سرانجام ساختمان مختص این کانون علمی و تبلیغی با زیربنای 4 هزار متر مربع، در سال 1412 ه . ق و در روز عید غدیر خم آماده بهره برداری شد.(8)

به گفته آن شهید، امام موسی صدر و سید محمد حسین فضل الله در این حرکت، همکاری داشتند و شهید آیة الله سیدمحمد باقر صدر بهترین پشتیبانی از آن را به عمل آورد. حوزه مذکور نقش تبلیغی بسیار مؤثری در منطقه بقاع و سایر مناطق لبنان همچون بیروت و جنوب این سرزمین برعهده داشت.

تربیت مبلغانی پرتوان، دلسوز و کوشا برای دفاع از حریم تشیع در برابر یورشهای فکری و فرهنگی دشمنان، ارشاد و هدایت نسل جوان به سوی تعالیم اصیل، سازنده و رشد دهنده و ایجاد مصونیت در آنان، در برابر انحرافهای عقیدتی و مردابهای ضلالت، احیاء ارزشهای دینی، سنتهای مذهبی و شعائر مکتب اهل بیت علیهم السلام در میان شیعیان لبنان، به خصوص بقاع و بعلبک، و ایجاد تحرک و نشاطِ اجتماعی ـ سیاسی در میان مسلمانان این سامان در برابر تهدید دشمنان و حفظ هویت دینی و ارزشی آنان، از اهداف مهم این سید نستوه در تأسیس حوزه مزبور بود.

آن بزرگوار، از حوزه امام منتظر علیه السلام سربرآورد و در مدتی کوتاه حرکت تبلیغی گسترده ای از این پایگاه، سازماندهی کرد که امواج پربار و انوار درخشان آن تمامی آبادیهای ناحیه بعلبک و هرمل را دربرگرفت. حتی روستاهای دورافتاده که در شوره زارهای دره بقاع و دیگر مناطق در عکّار، در شمال لبنان، که هیچ مبلّغی بدان جا گام ننهاده بود و مردمانشان پیش از آن با عالم دینی و مبلغ اسلامی روبه رو نشده بودند، مشمول این برنامه تبلیغی قرار گرفتند و سید عباس به همراه طلاب این مدرسه نخستین کسانی بودند که در ایام ماه مبارک رمضان و محرّم به این مناطق محروم و فراموش شده عزیمت می کردند. شمار قابل توجهی از روحانیان و مجاهدانی که در نقاط مرکزی، جنوبی و غربی لبنان به تبلیغ و تلاشهای فرهنگی و مبارزاتی روی آوردند، در این مدرسه آموزشهای لازم را دیده بودند و آن سید شهید در تربیت آنان نقش مهم ایفا کرده بود.

خورشید عباس همواره از روستایی به روستای دیگر در حال حرکت بود. در یک آبادی اقامه جماعت می کرد و در جای دیگر، مناسبتی مذهبی را گرامی می داشت. با مردم روابطی صمیمانه و عاطفی برقرار کرد و طی ملاقاتها، دیدارها و گفتگوهای وی با مردمانِ این نقاط، از عمق وجود، به دردها، گرفتاریها و تقاضاهای آنان با دقت و حوصله گوش می داد و ایشان را برای حلّ مشکلات راهنمایی می کرد. او اسوه حرکتی آرامش ناپذیر، اراده ای نستوه و استوار بود و هرگز با خستگی ملاقات نکرد.

کلاسهای درسی بسیاری ـ علاوه بر شهر بعلبک ـ در روستاها و دهکده ها برگزار می کرد و مشارکتی فعال و تأثیرگذار در برپایی مدارس، دوره های آموزشی و پرورشی داشت. نه تنها تمام وقت و توانش را در اختیار جوانان مؤمن قرار می داد، بلکه تمام توجّه خویش را معطوف آنان می ساخت. با آنان دیدار می کرد و در گردهماییهای این قشر پرتحرک و بانشاط، با هیجان و اشتیاق فوق تصور حضور می یافت و محبّتی پدرانه و عطوفتی مشفقانه در خصوص آنان ابراز می داشت و در شرایطی کاملاً صمیمی و فضایی خودمانی و دوستانه جوانان را از تعلیمات قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بهره مند می ساخت.

بنابراین، نهایت جهد و اهتمام خویش را به کار گرفت تا از آنان انسانهایی مؤمن، باصلابت، شجاع و مقاوم بسازد که هسته اصلی و فعال تشکلی اسلامی را تشکیل دهند. و بهترین پاداشی که خداوند به وی عطا کرد، همانا به بارنشستن نهالی بود که در دلهای مؤمن و مستعدّ پرورش داد؛ به طوری که برخی از آنان به فیض شهادت نائل آمدند و عده ای دیگر، هر کدام در مسیری مقدس که برگزیده اند، مشغول تلاش فرهنگی و مبارزه و جهاد هستند. در میان پرورش یافتگان مکتب سید عباس، روحانی، پزشک، مهندس، استاد دانشگاه و نیروی مسلح دیده می شود.

سید عباس در عمل بسیجی خود به طور هم زمان در دو مسیر گام نهاد: خط سازندگی فکری و سیاسی، و خط تهذیب نفس و خودسازی معنوی.

وصف اخلاص و ایثار

مقام معظم رهبری، از این شهید به عنوان علامه مجاهدی که هرگز خستگی و ملامت را نمی شناخت، سخن گفته اند و در ادامه، او را به عنوان عالمی ربانی و مخلص معرفی کرده اند.

رهبر فرزانه چنین متذکر گردیده اند: «شهید موسوی علم و عمل را در هم آمیخت و تمسک به صدق، فداکاری و ایثار را سرلوحه کار خویش قرار داد؛ همان بنیادهایی که در مسیر دست یابی به اهداف مقدس عالی جهت دفاع از اسلام و رویارویی با ستم و سرکوبی آن، آموزش می داد».(9)

علامه سید محمد حسین فضل الله، روحانی برجسته لبنانی، در وصف وی، نوشته است: «خداوند در دلش زیست، پس انسان ایمان گردید. رسالت در وجودش ریشه دوانید و انسان اسلام گشت. آگاهانه تمام زندگی اش را با مسئولیت در هم آمیخت، پس انسان جنبش و حرکت گردید. امت در کلّ کیانش زندگی کرد، پس انسان انقلاب گردید و آن گاه که به ملکوت اعلی پیوست، جامعه مفهوم این سخن را دریافت که چگونه انسانی، در حالی که برای آنها زندگی می کند، در مسیر حق و توحید بوده است.»(10)

سید حسن نصرالله، دبیر کلّ کنونی جنبش حزب الله لبنان، او را چنین معرفی کرده است:

برای کربلا متولد شده بود و در قلب او امام حسین علیه السلام در تپش بود و در رگهای او خشم انقلاب در جوشش بود. در دیدگانش برای کودکان یتیم و افراد محروم و کم بضاعت، اشک حلقه می زد. وارث راستین دودمان، آرمان و سلسله نسب بلند مرتبه رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، عالمی زاهد، عالمی عابد، انقلابی مجاهد و از تبار محرومان به شمار می رفت. هیچ گونه امکانات و ثروتی از خود برجای ننهاد، مگر ساده ترین وسایل زندگی که گذر زمان آنها را دچار استهلاک ساخته، حتی کفایت بدهیهای او را نمی کرد. فروتن، بی تکلف، دوست فقیران، مأنوس با محرومان و شیفته مجاهدان و عاشق شهیدان بود.

با چشمانش یتیمان را مورد تفقد قرار می داد و در حد توان بر زخمهای آنان مرهم می نهاد. پیوسته در فکر اسیران و محبوسین روزگار می گذرانید. پیشاپیش جمع حرکت می کرد و به گفته ها و اظهارات خویش در عرصه های گوناگون، اکتفا نمی کرد و همواره در فشارهای زندگی و مصائب روزگار یار و حامی سلحشوران بود.(11)

به گفته همسر شهید شیخ راغب حرب، این دو عالم مجاهد (سید عباس و شیخ راغب حرب) دانش و اندیشه خود را به مدرسه سیاری تبدیل کردند که در میان امت مسلمان به حرکت درمی آمد و احکام اسلام را درباره جفاکاران، اشغالگران، متجاوزان و ضرورت اتحاد و تفاهم مسلمین در مقابل خصم به آنان آموزش می دادند.

با شهادت شیخ مذکور، سید عباس از شهر نبی شیث به سوی جبشیت واقع در قلب جبل عامل که پایگاه تبلیغاتی و مبارزاتی شیخ راغب حرب بود، حرکت کرد و در آنجا مستقر گردید. عبایش را بر زمین گسترانید، لباس رزم بر تن کرد و پیشانی بند جهاد بر جبین خویش نهاد. دور از همسر و کودک و خانواده اش پیش رفت و می کوشید در بین اهالی این سامان، پایداری و استقامت را ریشه دار سازد. دستهای مبارزان را صمیمانه می فشرد و بر پیشانی آنان بوسه می زد و اراده آن سلحشوران علوی را مستحکم می نمود. حالات معنوی مجاهدان را تقویت می کرد، بر مصائب حماسه سازان عاشورا می گریست، و بر ایشان آیات دعوت به جهاد و دفاع از اسلام را تلاوت می کرد.

وحید سوید، روزنامه نگار و خبرنگار لبنانی گفته است: ستاره سید در حال پرتوافشانی بود. خانه اش در صور ساده و بدون پیرایه همچون خانه تمام محرومان می نمود. این مکان همچون کندوی زنبور عسل از سویی محل استقبال از مجاهدین بود که حامل رسالت تبلیغی بودند و از جبهه ها می آمدند و از طرف دیگر، آنهایی که مأموریتشان خاتمه یافته بود، با سید وداع می کردند. سید گاهی هم نشین مرد سالخورده ای می گردید که از روستای خود آمده بود تا مشکلات آبادی خویش را برای سید بیان کند. آن دیگری را تا درب منزل همراهی می کرد، در حالی که دستی بر شانه اش داشت تا آنکه با گروهی دیگر از جنوبیها، بازگردد.(12) اندوه رزمندگان غم روزانه اش به شمار می آمد و حماسه حماسه آفرینان جنبش جنوب لبنان در زندگی او جاری بود.(13)

سید، خود می گوید: علاوه بر فعالیتهایم در مناطق دیگر، به فضل خدا، در منطقه جنوب با شوقی برخاسته از ایمان کار می کنم و به پاکی و خوش قلبی این مردمان باسخاوت که در همسایگی بدطینتی چون صهیونیستها زندگی می کنند، در حالی که از مبارزه و دفاع باز نمی ایستند، افتخار می کنم و دلخوش هستم.(14)

رهبری جنبش مقاومت

به دنبال اشغال لبنان توسط صهیونیستهای غاصب در سال 1402 ه . ق و عملیات شهادت طلبانه شیعیان علیه متجاوزان اسرائیلی، سازمانی به نام بسیج عمومی مستضعفین شکل گرفت که بعدها به مقاومت اسلامی معروف شد. اولین ظهور علنی حزب الله در سال 1404 ه. ق. بود که با انتشار و توزیع اعلامیه ای خطاب به محرومین جهان به مناسبت کشتار صبرا و شتیلا و نیز یک سال بعد، به مناسبت شهادت شیخ راغب حرب ضمن اعلام موجودیت، اهداف و طرحهای خود را برای مسائل گوناگون لبنان اعلام کرد و خواستار تغییر نظام سیاسی لبنان که براساس نقشه های سیاسی استعمار تنظیم شده است، گردید.

علامه سید عباس موسوی که در صف مقدم ستیز با رژیم اشغالگر قدس قرار داشت، با هم فکری جمعی از علماء و گروهی از شاگردان خود، جنبش انقلابی «حزب الله لبنان» را بنیان نهاد و به عنوان دبیر کل این حرکت شیعی، با فکری روشن، دیدگاههای ابتکاری، روحیه توأم بااخلاص و صفا، برخوردهای واقع بینانه و دور از رفتار تصنّعی، اقشار گوناگون و به خصوص نسل جوان را شیفته خود ساخت.

حضور حزب الله در صحنه های سیاسی لبنان همراه با عملیات شهادت طلبانه علیه متجاوزان صهیونیستی و پیروزیهای حماسه آفرین و شکوهمند آنان، موجب گردید که شیعیان جنوب و دیگر نواحی لبنان به سوی این تشکیلات گرایش یابند. هم اکنون این تشکل از قوی ترین نیروهای سیاسی و نظامی در لبنان می باشد و نقش مؤثر و تعیین کننده ای در مسائل کلان لبنان دارد.(15)

در واقع، سید عباس موسوی ظهور حزب الله در این سرزمین را مظهر انقلاب اسلامی لبنان می داند و می افزاید این نهضت که در ایران صورت گرفت، الهام بخش ما بود.

وی در لبنان از انقلاب اسلامی و بنیان گذار آن سخت دفاع کرد و خود را در وجود امام خمینی رحمه الله درآمیخت و در این راه سخن شهید صدر را عملی نمود، آن گاه که به مردم توصیه کرد: در امام خمینی ذوب شوید، همان گونه که در اسلام ذوب گردیده اید.

آن سید شهید خاطرنشان نمود: امام معنی زندگی و وجودمان گردید. او یار و مونس ما در همه سفرها و غربتهایمان بود. خیمه ای بود که در سایه اش پناه می گرفتیم و بدین گونه، احساس آرامش می کردیم.(16)

او تصمیم گرفت تا از طریق سازمان حزب الله بذر محبت به امام خمینی رحمه الله و ولایت او را در دل جوانان لبنان بیفشاند و روح آن انسان قدسی را در وجودشان بدمد و به آنان رسم وفاداری به امام و خط و مشی مقدس او را بیاموزد. یکی از ائمه جمعه اهل سنت ـ شیخ خلیل الصفی ـ در بعلبک، گفته است: من امام را نمی شناختم، ولی از خلال وجود سید عباس موسوی وی را بازشناختم و گویا او تصویری از امام خمینی است.(17)

پس از ارتحال امام، سید عباس همچنان متمسک به راه وی و مطیع جانشین برحقش، مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله سید علی خامنه ای بود تا آنکه به لقاءالله رسید و در خون خویش شناور گشت.

ناگفته نماند با تأثیرپذیری حزب الله لبنان، از اندیشه امام خمینی رحمه الله و نهضتی که وی بنیان گذاری کرد، این تشکّل مقاوم، در فعالیتهای خود به مبارزه با رژیم صهیونیستی بسنده نکرد و در عرصه های سیاسی و اجتماعی لبنان حضور گسترده یافت و متولی بسیاری از امور محرومان، کارگران، و مردمان ساکن در نواحی عقب افتاده شد. کمک به ایجاد امنیت در نواحی جنوب لبنان، تقویت روحیه مقاومت مسلمانان، صرف نظر از وابستگیهای قومی و فرقه ای و جلوگیری از عادی سازی روابط رژیم اشغالگر قدس با دولت لبنان از جمله برنامه های حزب اللّه است.(18)

حزب اللّه با قدرت ناشی از ایمان، پوزه سردمداران اسرائیلی را در جنوب لبنان به خاک مذلت مالید و همین جوانان مؤمن بودند که توانستند تجاوزات اسرائیل را متوقف سازند. بیم و هراس سربازان رژیم اشغالگر قدس از خدمت در این نواحی و ترجیح دادن زندان بر این برنامه، خود دلیل روشنی است بر ابهت معنوی جوانان پرشور حزب اللّه به رهبری سید عباس موسوی و پس از شهادت او با رهبری سید حسن نصر اللّه.(19)

حامی راستین فلسطین

سید عباس موسوی از سنین نوجوانی با قدس زیست و چشمانش را با شکست حریزان (سال 1386 ه . ق) گشود که او را از اعماق وجود متأثر ساخت. از آن زمان ماجراهایش با پی گیری فکری و عملی قضایای فلسطین آغاز گردید و در مسیر جهاد و دعوت به رهایی قدس حرکت کرد تا سرانجام بر دروازه های آن در حوالی میعادگاهش به دست دشمنان فلسطین به شهادت رسید.

تمامی گروههای انقلابی و اسلامی فلسطین او را ستوده اند و از وی به عنوان شهید قدس یاد کرده اند. «فضیله شیخ سید برکه» دبیر کلّ حزب اللّه فلسطین گفته است: سید عباس رهبری فلسطینی به معنای جامع آن بود. این سرزمین در اعماق قلب او جای داشت.

شهید دکتر فتحی شقاقی دبیر کلّ سابق جهاد اسلامی در فلسطین نیز درباره او گفته است: سید عباس موسوی، اندوه فلسطین و حزن قیام و کودکان و جهاد و تلاش را همواره بر دوش داشت. او را بیش از خویش فلسطینی یافتم.(20)

سید عباس در جهاد همه جانبه اش بر علیه اشغالگران صهیونیستی، بدون اعتنا به آنچه هماهنگی یا تعادل استراتژی یا برتری نظامی غاصبان نامیده می شود، حرکت کرد تا به جهانیان ثابت کند همانا چشمهای بیدار در برابر هر متجاوزی مقاومت می کند و بر آن غلبه می یابد. او فریاد زد آیا نیرویی قوی تر از نیروی امتی که شهادت را بر ذلت ترجیح داده است، وجود دارد؟(21)

همگامی با مسلمانان جهان

سید عباس در برنامه های تبلیغی ـ فرهنگی و موضع گیری در عرصه های سیاسی ـ اجتماعی، از آن چنان سعه صدری برخوردار بود که همه امت اسلامی را در قلب خویش جای می داد و گنجایش مسائل و مشکلات جهان اسلام را داشت. برای چاره اندیشی درباره قضایای مسلمین جهان بپاخاست و انجمن هفتگی تشکیل داد که طی آن با عده ای از برادرانش اجتماع می کرد و مسائل امت اسلامی را از جنوب آفریقا تا نواحی شرقی آسیا مورد بررسی قرار می دادند.

در زندگی پربارش با شخصیتهای اسلامی از چهارسوی جهان ارتباط داشت و از آنان صمیمانه در منزل محقرش استقبال می کرد.

در پاییز سال 1362 ه . ش در دفاع از جمهوری اسلامی ایران علیه متجاوزان بعثی، در عملیات والفجر شرکت جست تا سرانجام بنا به درخواست امام خمینی رحمه الله و بنا بر اتفاق نظر مسئولین نظام ایران، به لبنان اعزام گردید؛ چرا که صحنه لبنان بیش از جبهه های جنگ ایران به وجود او نیاز داشت.

در کنفرانسهای سیاسی، فکری و فرهنگی که در تهران، اسلام آباد، دمشق و آلمان منعقد گردید، حضور می یافت و برای رفع ناگواریهای جوامع اسلامی اهتمام می ورزید. در هر کجای جهان وقتی اجتماعی برای رسیدگی به امور فلسطین، کشمیر، افغانستان، یا هم بستگی با مسلمانان مبارز در الجزایر، تونس، مصر، عراق، و یا دیگر نقاط برگزار می شد، خود رابه آنجا می رساند و با نوعی هیجان درونی و اشتیاق زائدالوصف در بحثها و گفتگوها حضوری مداوم و فعال می یافت و از طریق فعالیتهای اسلامی خود با برجسته ترین رهبران کشورهای اسلامی و جنبشهای مسلمین در جهان اسلام، مراوده و ارتباط برقرار کرد.

سرانجام، سید عباس موسوی در روز 28 بهمن 1370 ه . ش که برای شرکت در مراسم یادبود هشتمین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب به جبشیت لبنان رفته بود، به هنگام بازگشت توسط قوای صهیونیستی به شهادت رسید. چند تن از همراهان و نیز همسر و فرزندش به فیض شهادت نائل شدند. هیئتی از سوی ایران برای شرکت در مراسم تشییع پیکر او به سرپرستی آیة اللّه جنّتی و از سوی مقام معظم رهبری به لبنان رفتند. مقام معظم رهبری در این خصوص پیامی صادر کردند که در آن آمده بود: «خون پاک این مرد بزرگوار و خانواده اش موجب جدیت بیشتر و پایداری هرچه افزون تر مقاومت برحق ملت لبنان و فلسطین بر ضد رژیم صهیونیستی خواهد گردید».

1. شهادت رهبر میلاد امت، نشریه حزب الله لبنان، ص 16 و 18.

2. مشاهیر سیاسی قرن بیستم، احمد ساجدی، ص 426 و 425، 13/3/1992 میلادی.

3. نشریه العهد، شماره 403.

4. شهادت رهبر میلاد امت، ص 23.

5. غروب خورشید فقاهت، غلامرضا اسلامی، ص 14، مجله شاهد، شماره 9 ـ 3، بهمن 1379.

6. نشریه العهد، شماره 403.

7. برگرفته از سخنان علامه سید محمد حسین فضل الله در مراسم تشییع پیکر سید عباس موسوی، 18/2/1992 م.

8. آفاق اسلام، ج 41، ص 52.

9. از پیام مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت شهید سید عباس موسوی.

10. از متن تسلیت نامه علامه فضل الله در بزرگداشت شهید سید عباس موسوی.

11. شهادت رهبر میلاد امت، ص 13.

12. گزارش وحید سوید از محل اقامت سید عباس موسوی در صور، العهد، 398، 21/2/1992 م.

13. مصاحبه با سید شهید، الوحدة الاسلامیة، شماره 67، 4/12/1987 م.

14. گفتگو با نشریه العهد، شماره 173، 24 صفر 1408 ه . ق.

15. کیهان، شماره 14156.

16. نشریه العهد، شماره 261، 23/6/1989 م.

17. رهبر میلاد امت، ص 31.

18. مصاحبه سید حسن نصر اللّه با مجله الوسطی، شماره 4357.

19. الوحدة، شماره 237.

20. نشریه المجاهد، شماره 129، 21/2/1993 م.

21. العهد، شماره 209، ذی قعده 1408 ه . ق.

درباره ی مدیریت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *