دوشنبه , ۲۹ آبان ۱۳۹۶
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت اول
اعدام مزدوران آمریکا در کردستان- چریکهای فدایی، دموکراتها و کوموله که بعض آنان از سایر نقاط کشور به کردستان رفته و خواهان جدای کردستان از ایران برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی بودند- سال 58 - مزدورانی که با دزدیدن پاسداران مجروح در بیمارستان سنندج آنان را کشته و بدن مقدس آنان را مثله نموده بودند.
اعدام مزدوران آمریکا در کردستان- چریکهای فدایی، دموکراتها و کوموله که بعض آنان از سایر نقاط کشور به کردستان رفته و خواهان جدای کردستان از ایران برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی بودند- سال ۵۸ - مزدورانی که با دزدیدن پاسداران مجروح در بیمارستان سنندج آنان را کشته و بدن مقدس آنان را مثله نموده بودند.

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت اول

بنام خدا

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و

 پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت

 

پوریزدانپرست
پوریزدانپرست

سیدمحمد هاشم پوریزدانپرست

عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز

 

 خلاصه:

با پیروزی انقلاب اسلامی ابرقدرتهایی که ایران با همه منافع آن را از دست داده بودند با بسیج همه امکانات پیدا و پنهان خود دست به توطئه­هایی بی­نظیر برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی زدند. اولین منطقه­ای که به دلیل ظلم و استضعاف مضاعف به نظر آنان آماده پذیرش توطئه و فتنه و شورش بود منطقه کردستان بود. سیاستهای سازشکارانه دولت موقت با ضد انقلاب نیز مزید بر علت شد و زمینه جدایی کردستان را در تابستان ۵۸ فراهم آورد. با اعلام روز قدس و احساس خطر از جانب ابرقدرتهای حامی اسرائیل توطئه­ها روندی سریعتر پیدا نمود و با  برپایی روز قدس آخرین حلقه­های توطئه تکمیل و تهاجم به اخرین نقطه باقیمانده از مناطق کرد نشین یعنی شهر «پاوه» آغاز شد. فداکاری شهید چمران و نیروهای مدافع پاسدار و ژاندارم در این شهر و صدور پیام امام در نخستین ساعات بامداد روز شنبه ۲۷ مرداد، تمام برنامه­ریزیهای ضد انقلاب را نقش بر آب نمود و بسیج مردم کشور و حرکت آنان همراه با ارتش به سوی کردستان ضد انقلاب را در سراسر کردستان با شکست مواجه کرد.

 

کلمات کلیدی: کردستان، گروهکها، کومله، دمکرات، آمریکا، پاوه، شهید چمران، ارتش، نیروهای داوطلب، روز قدس، پیام تاریخی امام

ماجرای کردستان

کردستان قبل از انقلاب، همواره مورد ستم مضاعف نظام شاه بوده است. فقر و  فلاکت و عقب ماندگی و بدتر از آن استضعاف فرهنگی، چون بسیاری از استان‌ها ی کشور و بیش از بعض آن‌ها ، کردستان را همواره رنج میداده است.

هشت روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پادگان تیپ سوّم لشکر ۶۴ ارتش، در شهر کرد نشین مهاباد، در استان آذربایجان غربی، توسط افراد مسلّحی متشکّل از کلیّه عناصر ضد انقلاب، محاصره و در حالی که از داخل پادگان حتّی یک گلوله شلیک نشده بود، تسخیر میگردد.

این نیروهای مسلّح، عدّه‌ای از افسران و سربازان را به شهادت رسانده و سلاح‌ها و مهمّات موجود در پادگان را به غارت می برند. در این میان هجده تانک و سی و شش توپ سنگین و هزاران سلاح سبک به دست آنان می­افتد[۱]و پادگان نیز به آتش کشیده می‌شود. این گروهک‌ها با این جنایات علم طغیان بر علیه نظام جمهوری اسلامی را در مناطق کردنشین غرب کشور، برافراشتند.

آنان مدّعی بودند که قوم کرد، قربانی ستم ملّی شده و حقوق قومی و سیاسی آنان پایمال شده و این شورش که آن را «جنبش خلق کرد» می‌نامیدند، برای به دست آوردن این حقوق تاریخی است.

از اعجاب انگیزترین مسائل این بود که بسیاری از عناصری که در این جریان شرکت داشتند و مدّعی رهبری جنبش خلق کرد بودند، خود از پایه‌های تحکیم حاکمیّت خاندان پهلوی، در مناطق کردنشین بودند و بسیاری از آنان اصولاً جزء قوم کرد نبوده و از سایر نقاط کشور به کردستان سرازیر شده بودند.

اعدام مزدوران آمریکا در کردستان- چریکهای فدایی، دموکراتها و کوموله که بعض آنان از سایر نقاط کشور به کردستان رفته و خواهان جدای کردستان از ایران برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی بودند- سال 58 - مزدورانی که با دزدیدن پاسداران مجروح در بیمارستان سنندج آنان را کشته و بدن مقدس آنان را مثله نموده بودند.
اعدام مزدوران آمریکا در کردستان- چریکهای فدایی، دموکراتها و کوموله که بعض آنان از سایر نقاط کشور به کردستان رفته و خواهان جدای کردستان از ایران برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی بودند- سال ۵۸ – مزدورانی که با دزدیدن پاسداران مجروح در بیمارستان سنندج آنان را کشته و بدن مقدس آنان را مثله نموده بودند.

این عناصر و گروه‌ها در زیر مختصراً معرفی می‌گردند:

 

۱- سردار جاف

سردار جاف از عناصر زمین دار بزرگ در مناطق پاوه، نوسود، جوانرود و ریجاب بود و ساواک و ژاندارمری در پشت سر او بودند. برادرش سالار جاف نیز ظاهراً نماینده مردم منطقه اورامانات در مجلس شورای ملّی دوران شاه بود که در دادگاه انقلاب محاکمه و به جرم وابستگی به رژیم شاه و سوابق سیاهش به اعدام محکوم و در اواسط اسفند ۱۳۵۷ تیرباران شد.

۲- شیخ عزّالدّین حسینی

شیخ عزّالدّین که شخصاً رهبری حمله به پادگان مهاباد را داشت از سال ۱۳۴۷ به دستور محمّدرضا پهلوی به امامت جمعه مهاباد منصوب شده بود و همواره دعاگوی اعلیحضرت همایونی و خاندان پهلوی بود و رابطه‌ تنگاتنگی با ساواک داشت.

رادیوهای بیگانه و روزنامه‌ها ی متعلّق به گروههای ضدانقلاب و متأسّفانه روزنامه‌های اطّلاعات و کیهان و آیندگان که در ماههای اوّلیه پس از انقلاب در دست عناصر وابسته به گروهک‌ها از جمله حزب توده و چریک‌ها ی فدایی خلق و ….. بودند، او را به عنوان رهبر جنبش خلق کرد، معرفی می‌نمودند.

 

۳- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران

این سازمان کمونیستی با خط مشی مسلّحانه، بیست و هفتم دی ماه ۱۳۵۷، یعنی یک روز پس از خروج شاه از ایران، با صدور اطّلاعیه‌ای راه خود را از انقلاب و امام و مردم مسلمان ایران جدا نمود و در مقابل امام و مردم صف بندی نمود و بلافاصله به تمرکز نیروهای خود در کردستان پرداخت. هدف این سازمان و ابرقدرت‌ها ی پشتیبان آن که ابتدائاً شوروی فرض می‌شد و سپس با مرور زمان معلوم شد که در دامان آمریکا غلطیده‌اند، این بود که با تأسیس یک حکومت کمونیستی افراطی، یک منطقه به اصطلاح آزاد شده فراهم نمایند و سپس سلطه خود را با کمک پشتیبانان خارجی، بر تمام ایران گسترش دهند و انقلاب اسلامی را با شکست مواجه نمایند. در هر صورت اکثریّت اعضاء و نیز بیشترین بودجه و تلاش این سازمان از آن تاریخ در شاخه کردستان متمرکز شد[۲].

اکثر اعضای این سازمان در کردستان، از شهرستان‌های مختلف کشور، بخصوص تهران، مازندران، گیلان و فارس، به کردستان اعزام شده بودند و اکثراً از فرزندان اقشار مرفّه و اعیان جامعه و اکثراً عناصر دانشجو و کارمند و به اصطلاح روشنفکر بودند و حتّی به زبان کردی آشنائی ابتدایی نیز نداشتند. این گروهک علیرغم بسیج و تمرکز نیروهای خود در کردستان، در میان مردم این منطقه هیچگاه نتوانست پایگاه مهمّی به  دست آورد. این گروهک با عناصر بدنام و بدسابقه منطقه کردستان، هم پیمان گشته و برعلیه نظام نوپای اسلامی دست به اسلحه بردند و در ماجرای پادگان مهاباد با آنان همراه شدند. این گروهک با توجّه به اعتقادات مادیگرائی و ضد دینی خود و با توجّه به عدم اقبال مردم کردستان و نیز در کلّ عدم اقبال مردم ایران به آنان، به طرح شعارهای بی محتوا مانند « نان، مسکن، آزادی» و یا « خودمختاری برای خلق کرد » و « انحلال ارتش ضد خلقی » و شعار فرصت طلبانه و دروغین « مبارزه با امپریالیسم آمریکا» و « طرفداری از  آزادی بیان و عقیده » و تندروی‌های بی حساب و کتاب و تبلیغات گسترده و  بزرگ نمائی تشکیلات و توان خود و ایجاد تفرقه و اختلاف در نقاط حسّاس کشور و بخصوص کردستان و ترکمن صحرا و کشتار مردم و هموطنان بیگناه خود روی آوردند.

 

۴- کومله « سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان»

این سازمان ظاهراً مارکسیست – مائوئیستی، با هدف تأسیس حکومت مارکسیستی، از طریق قیام مسلّحانه دهقانان تشکیل شد. بنیانگذاران این سازمان عمدّتاً از عناصر شناخته شده ساواک و سایر وابستگان رژیم شاه بودند. صلاح الدّین مهتدی[۳] رهبر اصلی این سازمان، از عناصر شناخته شده ساواک شاه بود. این سازمان با کمک و تأیید سازمان جاسوسی بلوک غرب بخصوص انتلیجنت سرویس تشکیل[۴] شد و هدف از تشکیل آن دو مطلب عمده بود:

۱- ضربه زدن به انقلاب اسلامی از طریق ایجاد نا امنی و درگیری در شهرها و روستاهای غرب کشور.

  • – استفاده از کمونیست‌ها ی چینی، بمنظور تضعیف حرکت کمونیست‌ها ی طرفدار شوروی.

 

کوموله‌ها برخلاف چریک‌ها ی فدایی، کمتر به دادن شعارهای ضدامپریالیستی می‌پرداختند. این سازمان با همکاری رژیم بعث عراق که با آغاز انقلاب اسلامی در ایران، خود را در معرض انقلاب اسلامی مردم شیعی عراق میدید، برای سرنگونی انقلاب اسلامی در ایران، به تحریک و تسلیح گروه‌ها ی قومی و سیاسی در مناطق غرب و جنوب غربی ایران پرداخت، همکاری نموده و از آن رژیم اسلحه و پول دریافت می‌کرد. کوموله نشریه‌ای بنام « شورش» را منتشر می‌نمود.

این گروه بیش از سایر گروههای فعّال در کردستان بر طبل جنگ طلبی می‌کوبید و جنایات آن در حقّ مردم کردستان و پاسداران و جهادگران که برای خدمت به مردم کردستان به آن خطّه رفته بودند، بی‌نظیر و به شقاوت و بیرحمی شهرت یافته بودند. این گروه سعی می کرد با تهدید و ارعاب و دستگیری و شکنجه مردم کردستان، آنان را تحت انقیاد خود درآورد.

علیرغم فساد اخلاقی حاکم بر اعضاء گروهک‌ها ی ضدانقلاب ، این گروه از همگنان خود جلو زده و توجّه ویژه‌ای به گسترش فساد اخلاقی در میان اعضاء خود، آنهم به صورت علنی و اعلام شده داشت، به صورتی که در بیانیه‌ها ی خود علناً به آن اشاره می‌نمود.

 

اعدام جنایتکارانی که دستشان به خون مردم بومی کردستان و پاسداران و ارتشیان قهرمان آغشته شده بود
کردستان       اعدام جنایتکارانی که دستشان به خون مردم بومی کردستان و پاسداران و ارتشیان قهرمان آغشته شده بود

 

۵- حزب دموکرات کردستان:

در دوران جنگ جهانی دوّم، در حالی که کشور ایران در اشغال قوای بیگانه بود، این حزب زیر چتر حمایتی ارتش سرخ به رهبری یکی از عوامل آنان بنام قاضی محمّد، جمهوری مهاباد در کردستان را تشکیل داد. اعضای کابینه این جمهوری جعلی، رهبران حزب دموکرات کردستان بودند که به تازگی تشکیل شده بود و اکثراً از خوانین منطقه کردستان بودند

این جمهوری از جهت نیروی نظامی بر افراد کرد بارزانی تکیه داشت و بوسیله ارتش سرخ شوروی تجهیز و سازمان یافته بود و از جهت مالی، تأمین می‌شد.

جریان تشکیل «جمهوری مهاباد» در کردستان، هم زمان با تشکیل «جمهوری آذربایجان»  بود. جعفر پیشه‌وری نیز چون قاضی محمّد، با حمایت شوروی و ارتش سرخ دست به تشکیل یک  جمهوری در آذربایجان زده بود.

پس از جنگ دوّم، براساس توافقات متّفقین، شوروی چتر حمایتی خود را از سر هر دو جمهوری  برداشت و نیروهای بارزانی به عراق گریختند و با اعدام سران دموکرات کردستان، غائله کردستان پایان یافت.

در جریان ملّی شدن صنعت نفت، این حزب با همکاری حزب توده، مجدّداً بازسازی شد، امّا با فرار رهبران حزب توده، پس از کودتای بیست و هشتم مرداد، حزب دموکرات نیز متلاشی شد.

عبدالرّحمن قاسملو رهبر این حزب پس از انقلاب، ابتدائأ از اعضای حزب توده بود. امّا پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ به خدمت ساواک درآمد و سپس به چکسلواکی رفت و در آنجا با بورسیه‌ دولت کمونیستی این کشور، به تحصیل پرداخت. تز دکترای او با عنوان « کردستان و کردها » به دنبال طرح استقلال کردستان بزرگ، شامل کردستان ایران، ترکیه، عراق و سوریه بود.

قاسملو با یک زن یهودی اهل چکسلواکی ازدواج کرد و تحت تأثیر شدید او از شرق کمونیستی برید و به غرب سرمایه‌داری گرایش یافت و از طریق همسرش با موساد « سازمان جاسوسی اسرائیل» ارتباط پیدا نمود.

او به دستور موساد و برای برنامه‌های آینده به موضع «سوسیالیسم دمکراتیک» غلطید. او کوشید در عین پیوند با غرب، مناسبات حسنه خود را با حزب توده طرفدار شوروی و بلوک شرق حفظ نماید. او پس از حدود ۲۰ سال اقامت در خارج بخصوص در فرانسه، چهار ماه و نیم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و حزب دموکرات کردستان را به عنوان یک جریان وابسته به غرب و موساد تجدید سازمان نمود و با شعار « دمکراسی برای ایران، خود مختاری برای کردستان» فعّالیّت خود را آغاز نمود. این حزب مقادیر قابل توجّهی سلاح و کمک‌ها ی مالی از دولت عراق و نیز از ناتو « پیمان اتلانتیک شمالی» برای انجام مأموریّت‌ها ی محوله خود دریافت نمود[۵].

تعدادی از افسران فراری ارتش، مانند سرهنگ سمکو علیار و سرگرد عباسی و ستوان خلبان حسن حاتم نیز با این حزب همکاری می‌نمودند. سرهنگ فراری فوق، فرماندهی پیشمرگان دموکرات « نیروهای نظامی این حزب» را در جنگ اوّل کردستان و نیز در شهرهای اشنویه و پیرانشهر بعهده داشت. تعدادی از عناصر ساواک مانند سرهنگ کامرانی و سرهنگ قادری و سرهنگ عربشاهی نیز با این حزب همکاری مینمودند.

 

جناح‌های حزب

حزب دموکرات از دو جناح عمده سیاسی و نظامی تشکیل شده بود:‌

الف:‌ جناح سیاسی

در رأس جناح سیاسی حزب، غنی بلوریان، از زندانیان مشهور حزب توده در دوران شاه، بود. این جناح مورد حمایت شوروی قرار داشت.

غنی بلوریان بیشتر به دنبال کسب امّتیازات از دولت ایران بود تا بتواند کردستان را به پایگاه کمونیسم روسی بدل نموده و از تأیید جناح نظامی سازمان بیشتر برای رسیدن به اهداف خود استفاده می نمود.

ب: جناح نظامی

در رأس جناج نظامی عبدالرّحمن قاسملو قرار داشت که مورد حمایت دولت عراق و حمایت آمریکا بود و بیشتر به دنبال تضعیف دولت مرکزی انقلاب و جدا کردن مردم از رهبری آن بود.

آمریکا و عراق بیشتر به دنبال این بودند که از این طریق، از حالت تهاجمی انقلاب اسلامی کاسته و آن را مجبور به عقب نشینی نمایند. هدف آنان از تجزیه کردستان و تشویق این حزب به شرکت در جنگ‌ها و شبیخون‌ها و گروگان­گیری‌ها و اعدام عناصر انقلابی بومی و در اختیار گذاشتن پول و سلاح و مهمّات، موضوع فوق بود.

جناح سیاسی طرفدار شوروی نیز بالاخره قبل از اینکه توسط جناح نظامی حزب، تصفیه شوند انشعاب خود را اعلام و از حزب دموکرات جدا شدند.

 

۶- سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر

این گروهک که بعد از انقلاب به نام سازمان پیکار، مشهور شد. تا حدود سه ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خود را به نام « بخش مارکسیست لنینیستی سازمان مجاهدین خلق ایران» می نامید و آرم همان سازمان، البتّه بدون آیه فوق آن را به کار می‌برد.

 

۷- سپاه رزگاری:

این گروه تحت نظارت تشریفاتی شیخ عثمان نقشبندی، رهبر صوفیّه و حمایت مالی او قرار داشت. او از حامیان فیصل، آخرین پادشاه دست نشانده انگلیس در عراق بود و پس از کودتای عبدالکریم قاسم و آغاز درگیری کردها با دولت عراق، به ایران پناهنده شد.

ساواک جهت استفاده از نفوذ او در میان مردم ساده دل، از او استقبال نمود. شیخ عثمان نقشبندی نیز به طرق مختلف به تأیید شاه و خاندان پهلوی ‌پرداخت. سپاه رزگاری با حمایت دولت عراق و این فرد در کردستان ایران شکل گرفت. این گروه هدف خود را آزادی ملّت کرد و براندازی نظام تازه پای اسلامی، اعلام نمود و در این راه با تمام گروه‌ها ی ضدانقلاب همکاری می‌نمود، به صورتی که در مساجد برای چریک‌ها ی فدایی خلق ماتریالیست، ترتیب سخنرانی می‌داد.

۸- سایرگروههای خلق السّاعه:

گروههای دیگری نیز در کردستان بعد از انقلاب، تشکیل گردید که عبارت بودند از:‌

الف:‌ فدائیان خلق « شاخه اشرف دهقان»

ب: اتّحادیه‌ کمونیست‌ها ی ایران

ج: خبات به رهبری شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزّالدّین حسینی

د: مجاهدین خلق « منافقین»

ه: راه کارگر

و:‌ حزب رنجبران

ز: سهند « این سازمان توسط سرویس جاسوسی انگلیس از یک محفل دانشجوئی ایرانی ساکن انگلیس سازماندهی  شد.»

ح: ارتش رهایی بخش خلق‌های ایران

ط: رزمندگان راه طبقه کارگر

 

اعدام جنایتکارانی که دستشان به خون مردم بومی کردستان و پاسداران و ارتشیان قهرمان آغشته شده بود
کردستان

گروههای فوق طیف وسیعی را تشکیل می‌دادند و در میان آن‌ها ، از مدّعیان پیروی از احساسات قومی کردی گرفته تا عقاید ناب مارکسیستهای افراطی و از مدّعیان طرفداری از چین و شوروی گرفته تا دشمنان بظاهر سرسخت هر سه قدرت آمریکا و چین و شوروی، یافت می‌شد.

برخی از این گروه‌ها ، عملیات نظامی در کردستان را تنها راه تأسیس وطن ملّی همه کردهای منطقه، شامل کردهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه  و برخی آن را آغاز تأسیس حکومت کمونیستی در تمام ایران، می‌دانستند.

علیرغم این اختلافات گسترده، تمام این گروه‌ها و گرایش‌ها در یک هدف مشترک بودند و آن مبارزه با اوّلین انقلاب اسلامی در تاریخ معاصر بود[۶]. انقلابی که هر دو ابرقدرت حاکم بر جهان را با چالش‌های جدّی مواجه نموده بود.

کلاً در تاریخ معاصر، ناسیونالیسم و ملّی­گرایی، نژاد­پرستی و قومیّت­گرایی در کشورهای اسلامی، ارمغان جاسوسان غربی، بخصوص انگلیس و روشنفکران وابسته به آن‌ها بود و از حدود یکصد و پنجاه سال پیش، از آن به عنوان وسیله‌ای برای درهم شکستن امپراطوری عثمانی[۷] و ایجاد تفرقه و در هم شکستن وحدت مسلمانان استفاده گردید و نهایتاً نیز به وسیله جاسوسان بومی وابسته به خود و با ایجاد اختلافات قومی میان اعراب و ترک‌ها ، این امپراطوری را متلاشی نمودند و بر سر نوشت مسلمانان مسلط و آنان را در قلمروهای کوچک تحت کنترل تقسیم بندی نمودند و عوامل پیدا و پنهان خود را به حکومت بر این سرزمینهای کوچک و کم قدرت گماردند. پس از موفّقیّت در فروپاشی عثمانی نیز گسترش میکرب قومیّت گرایی و ناسیونالیسم، همواره موجب بیماری اختلاف و جنگ و نزاع دائمی میان مردم مسلمان منطقه و وسیله تضعیف آنان و وسیله جلوگیری از وحدت و قدرت و عزّت آنان در آمد.

پس از جنگ جهانی اوّل، متّفقین با اشغال قلمرو عثمانی، سرزمین‌های مفتوحه این امپراطوری را بر اساس دقیق ترین سیاست‌های استعماری، تقسیم نمودند و قیمومیّت هر قطعه را که نام کشور برآن نهاده بودند، به یکی از دول اروپایی سپردند. از مناطق عرب­شین بیست و دو کشور جدید متولّد شد و اکراد نیز به چند قسمت تقسیم شدند و تفکّر ناسیونالیسم به معنی تقدیس قومیّت گرایی توسط عوامل وابسته و ظاهراً بومی در این کشورها به عنوان وسیله­ی برای اختلاف دائمی میان مسلمانان، گسترش یافت.

رضاخان و یارانش مدّعی «ناسیونالیسم ایرانی» و کمال پاشا[۸] و یارانش مدّ عی «ناسیونالیسم ترکی» و عدّه ای از اعراب نیز مدّعی «ناسیونالیسم عربی» شدند و در نتیجه گسترش ناسیونالیسم، امپراطوری عثمانی در هم شکست و امپراطوری انگلیس بر سرنوشت مسلمانان مسلّط گردید.

در معاهدات میان دول اروپایی، طرح کردستان واحد نیز به امضاء رسیده بود، امّا هیچگاه این طرح پیاده نشد، بلکه از کردها با تقسیم آنان در چند کشور، به عنوان اهرم فشار بر هر یک از کشورهای تازه تأسیس استفاده گردید.

انقلاب اسلامی ضربه‌ای کاری بر ناسیونالیسم و قومیّت گرایی غرب پرورده و غرب ساخته و بازگشت به وحدت و همبستگی اسلامی بود و این همان چیزی بود که ابرقدرت‌ها از تحقّق آن وحشت داشتند و حیات استعماری و غارتگرانه خود و تداوم منافع بادآورده خود را با تحقّق آن در خطر می‌دیدند.

 

با پیروزی انقلاب اسلامی، ابر قدرت‌های سلطه­گر شرقی و غربی در کردستان توسط عوامل پیدا و پنهان خود، با تکیه بر تعصّب‌های جاهلی قومی و ناسیونالیسم کردی، به دنبال ایجاد تفرقه و برپایی شورش بر علیه نظام نوپای اسلامی بر آمدند. فقر فرهنگی و اقتصادی که توسط رژیم شاه و توسط سایر عوامل وابسته به ابرقدرت‌ها در این مناطق گسترش یافته بود، بصورت وسیله­ای جهت سوء استفاده از مردم آن درآمد. اختلافات مذهبی موجود در کردستان و وجود عناصر روحانی نمای مرتبط با دشمنان اسلام و سرکوب روحانیّون روشن منطقه کردستان در دوران شاه و همجواری این منطقه با کشور عراق که شدیداً با پیروزی انقلاب اسلامی خود را در معرض قیام و انقلاب اسلامی مردم آن کشور میدیدند، موجب شد که کردستان به عنوان اوّلین و مناسب ترین نقطه برای شروع توطئه‌های زنجیر وار ابرقدرت‌ها و وابستگان آن‌ها تشخیص داده شود و از ماه‌ها قبل از پیروزی انقلاب، مقدّمات این توطئه چیده شود. در طلیعه آغاز سال ۵۸ کردستان با درگیری خونینی همراه بود و پادگان مهاباد سقوط و اسلحه‌های آن به دست ضد انقلاب وابسته به ابر قدرتها  افتاد. دولت بعثی عراق نیز با توجّه به وحشتی که از نفوذ انقلاب اسلامی در کشور خود که اکثریّت آن شیعه هستند، داشت بیشترین کمک را به ضد انقلابیون در کردستان و نیز خوزستان می­نمود تا انقلاب به مسائل داخلی و تأمین امنیّت داخلی سرگرم شود.

 

kordestan 2
kordestan 2

پس از  پیروزی انقلاب اسلامی، اهداف اصلی ابرقدرت‌ها و مزدوران و وابستگان داخلی و خارجی آنها از ایجاد شورش‌های قومی در مناطق مختلف ایران و بخصوص کردستان مسائل زیر بود:‌

۱- به شکست کشاندن انقلاب اسلامی و بر سرکار آوردن یک رژیم وابسته در ایران در صورت پیروزی این شورشها

۲- سرگرم کردن انقلاب اسلامی به مسائل داخلی و جلوگیری از همکاری و هماهنگی میان این انقلاب با نهضت‌ها ی در شرف وقوع، در سایر کشورهای اسلامی.

۳- ضربه زدن به انقلاب اسلامی و تضعیف آن با ایجاد اختلاف و تفرقه و جنگ فرسایشی، بصورتی که اگر این شورش‌ها نیز با شکست مواجه گردید، موجب ایجاد روحیّه یأس و خستگی در مردم انقلابی کشور گردد.

۴- ایجاد یک حکومت دست نشانده در کردستان و یا در صورت امکان در سایر مناطق ایران و ایجاد یک کانون تشنّج و جنگ افروزی دائمی که همان نقش اسرائیل در میان ملل مسلمان را در ایران بازی نماید و از توسعه و پیشرفت ایران انقلابی جلوگیری نماید.

 

مشکلات موجود در کردستان، عدم حاکمیّت دولت مرکزی که تازه تشکیل شده است، به هم ریختگی نیروهای نظامی و انتظامی در کشور و در منطقه، موجب شد که این گروه‌ها ، مصمّم به خلع سلاح هر قدرتی اعّم از مردم انقلابی بومی، ارتش و نیروهای انتظامی گردند و سیطره نظامی خود را بر کردستان بگسترانند.

در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۵۷ یعنی بیست و پنج روز پس از حمله به پادگان مهاباد و با سلاحهای غارت شده از آن پادگان، هزاران نفر از نیروهای مسلّح سازماندهی شده توسط توطئه‌گران، به پادگان مهمّ و استراتژیک سنندج، حمله نمودند.  ضد انقلابیّون ابتدائاً شهربانی و ژاندارمری و مرکز رادیو سنندج را در اختیار گرفته و از طریق رادیو دائماً از پرسنل پادگان می‌خواستند که تسلیم گردند.

این در حالی بود که گلوله‌ای از داخل پادگان به سوی کسی شلیک نگردیده بود. در این میان بیست و یک سرباز به شهادت می‌رسند و چند ساختمان داخل پادگان به تسخیر آنان در می‌آید.

shahid gharani
shahid gharani

اقدام قاطع و به موقع تیمسار محمّد ولی الله قرنی[۹] رئیس ستاد مشترک ارتش و گسیل داشتن گروههایی از پاسداران و ارتشیها از کرمانشاه بوسیله هلی‌کوپتر، به درون پادگان و مقاومت یازده روزه آنان در مقابل مهاجمین، پادگان سنندج را از سقوط حتمی نجات داد.

در صورت سقوط این پادگان که در مرکز استان واقع شده بود، فاجعه­ی مصیبت بار و جبران ناپذیر برای کشور و انقلاب بوجود می آمد و انقلاب اسلامی را با مشکلات عظیمی مواجه می نمود و زمینه سلطه ضد انقلاب بر کردستان و سپس پی­گیری سایر اهدافش را فراهم می آورد.

به دنبال قاطعیّت احزاب چپ در اعلامیّه‌ها و تبلبغات خود تیمسار ولی الله قرنی را به شدّت مورد تهاجم خود قرار دادند. او را « فاشیست»، « دیکتاتور» و « قاتل» لقب دادند. جرم او این بود که پادگان سنندج را در برابر هجوم توطئه‌گران حفظ کرده بود[۱۰].

توطئه تسخیر پادگان سنندج که با همکاری بعضی عناصر ضدانقلاب در درون این پادگان، بخصوص فرمانده خیانتکار آن آغاز شده بود، با قاطعیّت تیمسار قرنی و فداکاری پرسنل و نیروهای اعزامی پاسدار و ارتشی با شکست مواجـه گردیـد.

پـس از ایـن شکسـت، چهره فریبکارانـه و دروغ پردازانـه و زشت ضد انقلاب، خود را نشان داد و سیل اتّهامات دروغین پیرامون کشتار مردم سنندج، توسط مسلسل‌های سنگین هلی‌کوپترهای اعزامی و توسط پرسنل پادگان، در حالی که آنان صرفاً از خود دفاع میکردند و به بیرون از پادگان نیز نیامده بودند، به سوی ارتش و رئیس ستاد مشترک آن، جاری شد.

بطور مثال فدائیان خلق که یکی از آتش بیاران این معرکه بودند، با صدور اعلامیّه‌ای این چنین به دروغ­پردازی پرداختند[۱۱]:

چنانکه اطّلاع دارید تحریکات عوامل شناخته شده ارتجاع، مردم غیور سنندج را به درگیری مسلّحانه کشانیده است. این عوامل که سود خود را در وقوع جنگ داخلی می‌دیدند و متأسّفانه در دستگاه دولت هم کم نیستند، می‌خواهند با تحریک نظامیان به شلیک به سوی مردم و کشتار بی‌مهابای خلق، عملاً مردم را به جنگ ناخواسته بکشانند. آقای بازرگان شما چگونه اجازه می‌دهید عوامل شناخته شده‌ای که اسباب کشتار مردم را فراهم کرده و سیل خون براه انداخته‌اند، اعلامیّه‌ها ی تحریک آمیز صادر نمایند. آتش جنگ را برافروزند و خشم و نفرت مردم سنندج و خلق کرد را برانگیزند[۱۲]…… لازم به تذکّر است که از امروز صبح چهار هلی‌کوپتر با پرواز برفراز شهر سنندج و پادگان آن به کشتار بی‌رحمانه مردم پرداخته‌اند. کشتار تا این لحظه به بهای جان بیش از صد نفر از خواهران و برادران هم میهن کُرد، تمام شده و صدها مجروح بر جای گذاشته است.

امّا سؤال این است که اطّلاعیّه تیمسار قرنی دارای چه محتوایی بود که این گونه ضدانقلاب را به خروش آورد و سیل تهمت و افترا و دروغ را به سمت این افسر وطن دوست و فداکار و آگاه و شجاع سرازیر نمود؟

این اطّلاعیّه چه دستوری به نیروهای ساکن پادگان داده بود که دولت موقّت پس از یکبار خوانده شدن آن در رادیو از خواندن دوباره آن جلوگیری کرد و خبرگزاری پارس نیز با صدور اطّلاعیه‌ای آن را کَاَن لَم یَکُن، اعلام نمود و متأسّفانه تیمسار قرنی چند روز بعد به جرم صدور این اطّلاعیّه، از مقام خود عزل گردید؟

متن اطّلاعیّه ایشان بصورت زیر بود:‌

 

مسلمانان غیور ایرانی کرد شهرستان سنندج

تعدادی از افراد فرصت طلب و ضدانقلابی در شهرستان سنندج، دست به آشوب زده و از رادیو آن شهرستان، به نام و از طرف فرمانده لشکر، خود را نماینده امام خمینی و پشتیبان دولت مهندس بازرگان، معرفی نموده‌اند.

آگاه باشید، فصل ویرانگری انقلاب، به پایان رسیده و زمان نوسازی آغاز شده و هرکس در هر منطقه از کشور اقدام به آشوب و تحریک نماید، ضدانقلابی بوده و با انقلاب اسلامی هیچگونه رابطه‌ای ندارد.

پرسنل ارتش، پاسداران انقلاب اسلامی در سراسر کشورند. لذا با برادران غیور ارتشی خود همکاری نموده و فرصت آشوب به ضدانقلابیّون ندهید.

بدیهی است ضد انقلابیّون شدیداً به کیفر اعمال خود خواهند رسید.

                                                                ستاد کل ارتش اسلامی ایران

                                                                          ۲۸/۱۲/۱۳۵۷

 

اطّلاعیّه امام نیز که در همان روز صادر شده است جالب توجّه است:

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

به اهالی محترم مسلمان کردستان

شنیده شده  که عدّه ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده‌اند و نمی‌خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند و برخلاف اسلام عمل می‌نمایند. این عدّه به ارتش که اکنون به سوی ملّت مسلمان برگشته و از آن تبعیّت می‌کنند، حمله می‌برند و آن‌ها را مورد توهین قرار می‌دهند. این قبیل کارها برخلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است.

مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنّت خود هیچ اختلافی نداریم. همه، اهل ملّت واحد و اهل قرآن واحد هستیم. ارتش و ژاندارمری و پلیس نیز باید بدانند که از این به بعد، آن‌ها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آن‌ها حمله کند از مردم مسلمان نیست و از عمّال اجانب است و باید نیروی مسلّح با قدرت از منافع و مصالح ملّت مسلمان دفاع کنند و هرگونه حمله‌ای را به خود و به نوامیس مردم، با قدرت دفع نمایند.

 

                                                    روح الله الموسوی الخمینی

                                                                ۲۸/۱۲/۵۷

در این میان از سوی امام هیأتی از شورای انقلاب، برای مذاکره به سنندج اعزام ‌گردید. اعضای این هیأت شخصیّت‌ها ی زیر بودند:

– آیت الله طالقانی

– آیت الله بهشتی

–  حجّت‌الاسلام‌ها شمی رفسنجانی

– ابوالحسن بنی‌صدر

هم زمان با این هیأت نماینده دولت موقّت یعنی صدر حاج سید جوادی، وزیر کشور هم با عدّه‌ای به سنندج اعزام می‌گردند. اعزام آنان در حالی است که از اوّل اسفند ماه عدّه دیگری نیز از جانب دولت در حال مذاکره با نمایندگان خلق کرد  و در حقیقت با نمایندگان گروه‌های ضد انقلاب هستند.

در این میان ضد انقلاب، با سر و صدا و دروغ پردازی و شارلاتان بازی و به نام نمایندگان مردم سنندج و خلق کرد، از سلاح مظلوم نمایی حدّاکثر استفاده را نمود.

برای روشن شدن بهتر قضیه، قسمتی از خطبه نماز

آیت الله طالقانی در روز ۹ شهریور، یعنی ده روز قبل از وفات، که ماجرای سنندج را تشریح کردند، آورده میشود:

همان موقع که در چهار پنج ماه قبل مسئله سنندج پیش آمد و ما با دوستانمان رفتیم برای حل مسئله و از آن‌ها پرسیدیم: چه می‌خواهید؟ چه می‌گوئید؟

بعد از تحقیقات معلوم شد یک درگیری بین کمیته‌ شیعه و کمیته اهل سنّت ایجاد کردند و بعد هم یکنفری به تیر مجهولی کشته شد و بعد هم یکی از آقایان سران، رفت تلویزیون و رادیو را گرفت و دستور داد ژاندارمری را بگیرند و خلع سلاح کنند.

رئیس ژاندارمری هم زود تسلیم شد….و بعد هم شهربانی تسلیم شد و بعد هم حمله کردند به مرکز و پایگاه نظامی، بعد داد و فریاد برداشتند که ارتشی‌ها، جوان‌ها ی ما را کشتند، زنهای ما را کشتند. بمب و خمپاره بر سر ما ریختند.

خب، ما را هم ناراحت کردند که چرا ارتش چنین کاری کرده، چه جنگی با این مردم دارد؟

خدا رحمت کند مرحوم شهید قرنی را. با او تماس گرفتم. او گفت: ما دستوری برای حمله به مردم نداده‌ایم. اینها به پادگان حمله میکنند. از پادگان دفاع نکنیم؟! اسلحه‌ها را بدهیم دست اینها؟! سربازانمان را به کشتن بدهیم؟!

باز باور نکردم. در هر جلسه‌ای که رفتیم. در میدان عمومی« در شهر سنندج» چند عدد از این چیزهایی که شبیه کلّه قند است، جلو ما گذاشتند و گفتند: با اینها ما را کشتند.

به بیمارستان‌ها رفتیم، عجب وضعی پیش آمده بود.

بالاخره رفتیم به پادگان برای اینکه به این‌ها اعتراض کنیم که چرا بر سر مردم خمپاره ریختید.

ببینید دسیسه را، تبلیغات دروغ را، متوجّه شدیم یک عدّه جوان‌ها ی سرباز، متدیّن، متعهّد در مقابل حمله آن‌ها ایستادگی کرده‌اند.

چند سرهنگ هم که بومی آنجا بودند، گفتند: آقا ! به ما حمله می‌کنند.

پادگان در یک سطح پائین واقع شده و آن‌ها شب و روز از بالا و پائین به ما حمله می‌کنند. ما نباید از خود دفاع کنیم؟

گفتم: خب حمله می‌کنند،‌ امّا شما چرا با خمپاره به این‌ها حمله کردید؟

گفتند: اینها خمپاره نبود. اینها مشعل‌ها یی است که پرتاب می‌کنیم تا اطراف خودمان را روشن نمائیم[۱۳].

مشعل‌ها [۱۴]را به هوا پرتاب کردند و گفتند بعد از آنکه سوختش تمام شد و سقوط کرد به کسی آسیب نمی‌رساند. این فریبکارها همان‌ها [۱۵]را برداشته و جلو ما رژه می‌رفتند و می‌گفتند: با اینها ما را کوبیدند.[۱۶]

 

taleghani
taleghani

عزّالدین حسینی، روحانی وابسته به ساواک که روزنامه‌های وابسته به ضد انقلاب در همین جریانات او را تا مقام آیت اللّهی بالا برده‌ بودند و به عنوان رهبر مذهبی خلق کُرد، جا زده‌ بودند، با صدور اعلامیّه‌ای که در رادیو سنندج خوانده می‌شود، بیان می‌دارد:

کار مردم[۱۷] نه تنها ضدانقلابی نیست، بلکه عملی کاملاً  انقلابی بوده است و تمام مردم یک شهر به جز ضد انقلابی‌ها که بر روی آن‌ها آتش گشوده‌اند،[۱۸] در آن شرکت دارند. ما این عمل مردم سنندج را محکوم نکرده‌ایم و تنها از اهالی و مردم خواسته­ایم که برای پایان خون­ریزی، نبرد را قطع نمایند[۱۹] .

سران ضد انقلاب در مذاکرات انجام شده با هیأت‌های اعزامی، خواهان چند چیز بودند:

  • برکناری تیمسار قرنی رئیس ستاد مشترک.
  • ممنوعیّت خروج ارتش از پادگان‌ها در کردستان.
  • اخراج پاسداران غیربومی از مناطق کردنشین.
  • تعیین استانداری که مورد رضایت آنان باشد.

 

درخواستهای ضدانقلاب با سرعت اعجاب آوری توسط دولت موقّت برآورده شد:

  • بر کناری تیمسار قرنی رئیس ستاد مشترک
  • منع تردّد لشکرهای ۶۴ و ۲۸ و ۸۱ ارتش در مناطق کردنشین
  • اخراج پاسداران غیربومی از منطقه کردستان
  • انتخاب یک استاندار مارکسیست عضو حزب توده برای کردستان

در تاریخ سوّم فروردین ۵۸ وزیر کشور دولت موقّت، جناب آقای احمد‌ صدر حاج سیّد جوادی، ابراهیم یونسی بانه[۲۰]، یکی از افسران توده‌ای مارکسیست و از نویسندگان مشهور این حزب را به عنوان استاندار کردستان معرفی نمود. در اوایل فروردین ۵۸ ابراهیم یونسی، به عنوان استاندار کردستان تعیین شد و علیرغم تذکّر دلسوزان به آن خطّه فرستاده شد. او نیز از این فرصت طلائی حداکثر استفاده را نمود و با استفاده از افراد چپ و ایادی ابر قدرتها در امور کردستان همه امکانات آن استان را در اختیار هم فکران خود گذاشت و منطقه حسّاس کردستان را که مورد طمع ضد انقلاب و ابرقدرتهای حامی آنها قرار گرفته بود و با شورش آنان مواجه شده بود به آشوب و درگیری  بیشترکشاند و انقلاب با چالش بزرگی روبرو گردید و خود دولت موقّت را با موضوع جدّی امنیِّت آن استان و اتلاف وقت و امکانات روبرو ساخت.

این برخوردهای مسامحه کارانه با ضد انقلاب، موجب تجرّی آنان و گسترش حملات آنان را فراهم آورد.

۱- کردستان، دکتر مصطفی چمران، بنیاد شهید چمران، خرداد ۱۳۶۴ ص ۳۰

۱- کردستان، امپریالیزم و گروههای وابسته، دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آذر ماه ۱۳۵۹، ص ۵۲

۲-کودتای نوژه، دفتر مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۶۷، ص ۲۳

 

۱- کودتای نوژه، مؤسّسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۶۷، ص ۴۴ و ۴۵

۱- کردستان، امپریالیسم و گروههای وابسته، دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ص ۵

۲- مردم سرزمین‌ها ی اسلامی که در این زمان عثمانی‌ها و قبل از آن خلفای عباسی بر آن‌ها حکومت می کردند، رقیب هزار ساله قدرت‌ها ی اروپایی بودند. و توانسته بودند در جنگ‌ها ی دویست ساله صلیبی، اروپائیان مسیحی مهاجم را با شکست مواجه سازند و در قرن پانزدهم میلادی مرکز مسیحیّت در رم شرقی، یعنی شهر کنستانتین یا قسطنطنیه که در دوره عثمانی اسلامبول و در دوران ناسیونالیست‌ها ی ترک غربگرا و مزدور استعمار گران غربی، استانبول نامیده می‌شد و مرکز دینی مسیحیّت بود را فتح نمایند.

[۸]–  مشهور به آتاتورک به معنی پدر ترک‌ها

۱- تیمسار ولی اللّه قرنی در دهه ۱۳۳۰ با درجه سرلشکری مسئول دایره ضدّ اطّلاعات ارتش بود. ایشان به اتّفاق جمعی از افسران مخالف شاه، در صدد براندازی رژیم سلطنتی، از طریق کودتای نظامی برآمدند. در آستانه عملّی شدن طرح کودتا، شبکه قرنی لو رفت و در دی ماه سال ۱۳۳۷ سرلشکر قرنی و سایر طرّاحان کودتا دستگیر و محاکمه و زندانی شدند. پـس از آزادی از زندان قرنی و دوستانـش تحـــت مراقبت شبانه‌ روزی ساواک بودند. با پیروزی انقلاب به حکم امام این افسر مبارز و میهن دوست رسماً به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش منصوب شد.

۲- کردستان، چمران، مصطفی، بنیاد شهید چمران، خرداد ۱۳۶۴ ص ۳۸ و ۳۷

۳- کیهان، شماره ۱۰۶۶۶، بیست و نهم اسفند ۱۳۵۷ ، ص ۴

۴- اطّلاعات، ۱۵۸۱۵ سه شنبه هفتم فروردین ۱۳۵۸ ص ۲

[۱۲] – مقصود رئیس ستاد مشترک ارتش، تیمسار قرنی است.

[۱۳] – مقصود خمپاره منوّر است: اینجانب نیز در همان ایام برای دیدن نمایشگاهی پیرامون کشتار خلق کرد به دست ارتش ضد خلقی! و جنایات تیمسار قرنی بر پا شده بود به دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران رفته بودم. نمایشگاه بزرگی از عکس در آنجا برپا شده بود، تصاویر هیأت اعزامی و تجمّع مردم و سخنرانی آنان و نیز تصاویر همین کلّه‌قندهای فلزی که بر سر دست مردم به سوی آیت الله طالقانی و هیئت همراه در حرکت بود، نشان داده شده بود. مردمی که از نمایشگاه بازدید می‌کردند شدیداً تحت تأثیر قرار می‌گرفتند. اینجانب نیز از اینکه ارتش چنین کرده و با سلاح‌ها ی سنگین به مردم حمله نموده است و  با توجّه به اینکه در آن تاریخ مردم هنوز به امور نظامی حد اقل آشنائی نیز نداشتند موجب ناراحتی همه و موجب بدبینی آنها را فراهم نموده بود. من هم شدیداً متأثّر شدم. دلیل آن نیز این بود که اصلاً حتّی نامی از خمپاره در زندگی‌ام نشنیده بودم، امّا از کلمه منوّر که در زیر یکی از تصاویر وجود داشت، کنجکاو شدم و شروع به پرسش کردم که اصلاً خمپاره منوّر یعنی چه؟ در این میان یک درجه دار ارتشی جهت بازدید وارد نمایشگاه شد من از او یک سری سئوالات در مورد خمپاره نمودم و او موضوع را برای من شرح داد که کار خمپاره منوّر تولید نور است و اصلاً برای کشتن نمی‌تواند به کار رود من تازه متوجّه شدم خمپاره چیست و خمپاره منوّر چبست و متوجّه شدم آنچیزی را که جمعیّت دارد حمل می­کند تا به هیأت نشان دهد چیزی جز پوسته خمپاره منوّر که تنها جهت روشن شدن منطقه عملیّات بکار برده می­شود، چیز دیگری نیست. اینجانب نیز که از شارلاتان بازی برپاکنندگان نمایشگاه به شدّت عصبانی شده بودم، صدای اعتراض و داد و فریادم بلند شد که شما حقّه بازی و فریب کاری میکنید، این خمپاره کارش نور افکندن است و نه کشتار. با روشن شدن این مطلب سریعاً مسئولان نمایشگاه که دستشان رو شده بود، با سرعت حاضرین را از سالن بیرون کردند و نمایشگاه را همان موقع تعطیل کردند و آن را کلاً برچیدند!

[۱۴] – یعنی خمپاره‌های منّور

[۱۵] – یعنی پوسته گلوله خمپاره منوّر که پس از شلیک و جدا شدن مواد آتش زا در آسمان به زمین سقوط میکند.

۱- روزنامه جمهوری اسلامی– شماره ۷۷ شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۵۸٫ خاطرات ابوالحسن طالقانی فرزند آیت اللّه طالقانی که در روزنامه اطّلاعات ۱۵۸۱۷ پنجشنبه نهم فروردین ۱۳۵۸ ص ۵ ، چاپ شده نیز در این رابطه جالب توجّه است.

[۱۷]–  یعنی تهاجم گروههای ضدانقلاب به پادگان سنندج

[۱۸]– یعنی ارتشیان و پاسداران که از پادگان دفاع کرده‌اند

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *