تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / مقاله روزنامه اطلاعات در روز 19 دیماه 1356 و «ای کاش» های خدایگان شاهنشاه آریامهر یکسال بعد در 26 دیماه 1357

مقاله روزنامه اطلاعات در روز 19 دیماه 1356 و «ای کاش» های خدایگان شاهنشاه آریامهر یکسال بعد در 26 دیماه 1357

بنام خدا

 

سید محمد هاشم پوریزدانپرست

عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز

 سید محمد هاشم پوریزدانپرست قبر مسلم ابنن عقیل اولین شهید کربلا و سفیر دلاور امام حسن در کربلا که مورد بی مهری کوفیان بی وفا قرار گرفت
سید محمد هاشم پوریزدانپرست
قبر مسلم ابنن عقیل اولین شهید کربلا و سفیر دلاور امام حسن در کربلا که مورد بی مهری کوفیان بی وفا قرار گرفت

 

در آخرین روزهای سال  1355 جیمی کارتر به عنوان رئیس جمهور آمریکا بر سر کار آمد. بر سر کار آمدن او پس از کنار رفتن نیکسون به دلیل خلافها و رشوه دادن در جریان انتخابات ریاست جمهوری در واترگیت و با توجه به افشاگری یک خبرنگار صورت پذیرفت که به همین دلیل این جریان به ماجرای «واتر گیت» مشهور شد. ریچارد نیکسون  محاکمه و از ریاست جمهوری عزل گردید. اما دلیل اصلی این بود که آمریکا در سال 54 پس از دهسال جنگ در ویتنام و کشتار سه میلیون ویتنامی و به کشتن دادن 57 هزار سرباز آمریکایی مجبور به خروج از این کشور و قبول شکست در برابر ملت فقیر و مظلوم و مقاوم ویتنام گردیده بود.

 در حقیقت اعتراضات مردمی و مخالفت با این جنگ خانمانسوز و کثیف از درون جامعه آمریکا به  شدت بر پا کنندگان جنگ را به شدت تحت فشار داد و اعتراضات جهانی و فشار افکار عمومی جهانی  مدیران واقعی جامعه سرمایه داری آمریکا را مجبور به پذیرش شکست نمود و لذا آنان از این تاریخ نقاب حقوق بشر را برای فریب افکار عمومی مردم آمریکا و مردم جهان به صورت کریه خود زدند و برای بازسازی چهره کریهی که از خود در جهان بوجود آورده بودند وبرای ایجاد وجهه برای خود در این راه ابتدائا نیکسون قربانی این جریان گردید و در انتخابات جدید فردی بنام «جیمی کارتر» با شعار حقوق بشر بر سر کار آمد.

 او در جریان رقابتهای انتخاباتی مدعی شده بود که از کشورهای دوست خواهد خواست که «حقوق بشر» را رعایت نمایند و دست از شکنجه و خفقان و سرکوب مردم بردارند. و این در حالی بود که شاه و تئوریسنها و دستگاههای جاسوسی مرتبط با او توانسته بودند با شکنجه های جنایتبار و کشتار بینظیر انقلابیون ایرانی را سرکوب نمایند و قیامهای مسلحانه داخلی و رهبران آن را از میان بردارند و با نفوذ عوامل خود این سازمانها را منحرف و یا در اختیار خود بگیرند. و این در حالی بود که شاه نیز با احساس پیروزی در سرکوب دشمنان مسلح داخلی خود، دست به کارهایی زد که تا آن زمان جرأت انجام آن را نداشت.

– انحلال احزاب موجود که همه نیز در زیر نظر و وابسته به او بودند.

 – اعلام تک حزبی شدن کشور و تشکیل حزب رستاخیز و اعلام اینکه هر که نمی خواهد عضو آن شود باید از کشور خارج شود!

–  حذف اذان از رادیو و تلویزیون!

–  تغییر تاریخ شمسی به تاریخ شاهنشاهی!

– شرابخواری علنی در ماه محرم در تلویزیون و در حالی که رهبران یک کشور نفتی آمریکای لاتین نیز مهمان او بود و در حالی که سرکار خانم گوگوش نیز مجلس او را با صدای خود گرم نموده بود و این در حالی بود که در سالهای قبل در همه جا عکس شاه در حال احرام و در حال بوسیدن حجرالاسود در همه جا پخش شده بود.

– ایجاد خفقان کم نظیر در کشور و زندانی نمودن دهها هزار نفر بعنوان زندانی سیاسی

ممنوع المنبر نمودن علما و قطع رابطه آنان با مردم

– جرم اعلام نمودن داشتن کتابهای امام حتی رساله عملیه ایشان

– ممنوع بودن هرگونه اعتراض و راهپیمایی و از میان بردن آزادی بیان و قلم و مجازاتهای سنگین برای متخلفین. یکی از دوستان اینجانب به دلیل همراه داشتن اطلاعیه امام و دیگری به دلیل شرکت در یک راهپیمایی در خیابان به دهسال زندان محکوم گردیدند و حدود دو سال یعنی تا نزدیکی پیروزی انقلاب در زندان به سر بردند.

با بر سر کار آمدن کارتر قرار شد که  شاه نیز که کشور تحت اداره­اش مشهورترین کشور سرکوبگر مخالفین و ساواک او که تحت اراف سازمانهای جاسوسی سی و موساد و انتلیجنت سرویس و سازمان جاسوسی فرانسه آموزش شکنجه میدید و شکنجه های آموزش یافته را بر روی مبارزین ایران پیاده مینمود و ایجاد کننده فضای خفقان و سرکوب مخالفین بود، باصطلاح «حقوق بشر» را رعایت و «فضای باز سیاسی» اعلام نماید.

 در سال 56 فضای باز سیاسی آمریکایی  توسط شاه اعلام گردید تا این بار با نقاب حقوق بشر منافع آمریکا در جهان و در کشور ما نیز حفظ گردد. سردمداران این جریان قرار بود وابستگان  پیدا و پنهان آمریکا، مانند رحمت الله مقدم مراغه­ای باشند. شخصی که در اولین جلسات برگزار شده بعنوان فضای باز در«انستیتو گوته» یا انجمن فرهنگی ایران و آلمان در کنار تپه­های قیطریه، اولین سخنران و یا بهتر است بیان گردد اداره کننده جلسات از جانب کانون نویسندگان بود! و بعداً هم اسناد جاسوسیش از درون لانه جاسوسی به دست آمد!

 اکثریت روشنفکر نمایان شرکت کننده در جلسه نیز دست کمی از او نداشتند و در سالهای بعد در برابر انقلاب صف بندی نمودند و یا دستشان تا مرفق به خون انقلابیون مسلمان آغشته شد و یا به نزد اربابان خود فرار نمودند. نویسنده که در این جلسات شرکت مینمود تا از جریان فضای باز سیاسی کارتری و شاهنشاهی سر در بیاورد، در همان شبهای اولیه به این خیمه شب­بازی پی برد و متوجه اهداف آمریکا و شاه از این جریان گردید!

با پایان ده شب جلسه در این انستیتو فردا صبح مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی در نجف به دست ساواک به شهادت رسید! و جلسات ترحیم ایشان زمینه بیداری و ورود مردم به صحنه مبارزه با شاه و دشمنان کشور و اسلام را فراهم آورد.

 شاه ده روز بعد از شهادت ایشان به آمریکا سفر نمود تا از ارباب خود کسب رضایت نماید  و اطمینان یابد که در فضای باز سیاسی حمایت آنان کماکان شامل حال او خواهد بود.

نویسنده که در آن زمان دانشجو بود خود شاهد جلسات ده شبی انستیتو گوته و شاهد این تحولات و حوادث بعد از شهادت آیت الله مصطفی خمینی و جلسات هفته و چهلم ایشان در تهران و قم  بود.

جلسه هفتم ایشان در میان مأموران مسلح و تیربار سنگینی  که بر ماشین ریو ارتشی سوار از آن سوی خیابان به سوی درب مسجد ارک نشانه گیری شده بود توسط تعداد عظیمی از مردم که در سالن و حیاط و پشت بامهای مسجد تجمع نموده بودند برگزار شد و دانشجویان مسلمان و انقلابی با صدور اطلاعیه و خواندن آن در میان برنامه  نقشی بزرگ در اعلام تنفر از شاه  این جرثومه فساد داشتند.

اربعین ایشان نقطه شروع طرح شعار «درود بر خمینی» و «مرگ بر شاه»  بود و به دلیل اینکه جلسه اربعین ایشان در قم جلسه­ای کشوری بود و جمعیتی عظیم از سراسر کشور در مسجد اعظم و صحن حضرت معصومه و خیابانها اطراف تجمع نموده بودند مطرح شدن «شعار مرگ بر شاه » از اهمیت بزرگی برخوردار بود.

سفر شاه بعد از شهادت آقا مصطفی به آمریکا، سفر جیمی کارتر به ایران را در پی داشت و این سفر در روز دهم دی ماه 56 اتفاق افتاد. و این در حالی بود که ده روز قبل از آن موشه دایان وزیر دفاع اسرائیل با شاه در تهران ملاقات کرده بود و او نیزقبل از آن با انور سادات رئیس جمهور مصر در بندر اسکندریه ملاقات نموده بود و توطئه­های بزرگی بر علیه  ملت فلسطین در منطقه در جریان بود.

سفر رئیس جمهور آمریکا برای اعلام حمایت از شاه و ترساندن ملت ایران و مبارزین و رهبران انقلاب و مذاکرات جهت دادن نیروگاههای هسته به شاه  ترتیب داده شده بود.

 ورود کارتر به ایران با تظاهرات گسترده دانشجویان مسلمان و سرکوب شدید آنان همراه بود. نویسنده خود در این تظاهرات  که در خیابانهای تهران و در هر خیابان توسط یکی از دانشگاهها برگزار شده بود شرکت داشت و خود شاهد سرکوب دانشجویان و دستگیری بسیاری از آنان بود.

جیمی کارتر در میان این فریادهای اعتراض و این سرکوبها از فرودگاه به میدان شهیاد  « آزادی» آمد و به سوی کاخ شاه در سعد آباد رفت و پس از مذاکرات با شاه و اعلام حمایت از او در مجلس جشن شاه در شب این روز شرکت نمود.

در این روز چه اتفاق افتاد!؟

این روز مصادف با نوزدهم محرم آن سال بود و نیز مصادف با شب  اول ژانویه و عید کریسمس و آغاز سال 1978 میلادی و یکماه از اربعین شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و جلسات اربعین ایشان که مردم ایران را بیدار و به صحنه وارد کرده بود میگذشت.

اما غفلت و غرور حمایت ارباب،  کار خود را کرد! چگونه؟!

شاه در جلسه جشن شب ژانویه و شب آغاز سال نو 1978 میلادی که به سبک غربیها برگزار شده بود و مستقیم داشت از تلویزیون پخش میشد در خدمت ارباب ایستاد و لیوان شراب خود را به لیوان شراب او زد و به سلامتی یکدیگر  نوشیدند و این در حالی بود که سرکار خانم عاتقه آتشی یا همان گوگوش رقاصه مشهور به فساد، داشت برایشان آواز میخواند! و به این وسیله به جای بزرگداشت محرم به بزرگداشت شب ژانویه پرداخت و با برنامه­ریزی عمدی و با هدف سرکوب و انتقام گیری از ملت مسلمان ایران  به محرم حسینی و به ملت ایران و به آداب و سنن و عقاید آنان و به مقدس ترین ماه آنان یعنی محرم خونین، آشکارا  اهانت و دهن کجی مینمود.

شاه در این جلسه بیان داشت بین دو کشور ما پیوند دوستی بسیار استواری وجود دارد.

 به عبارت دیگر پیوند میان گرگ و بره!

در این جلسه کارتر از ایران بعنوان جزیره ثبات  نام برد و از شاه اعلام حمایت نمود.

جملات کارتر نیز بر سر میز شام چنین بود: «این بسیار با معناست که در شروع سال جدید، وقت خود را با کسانی میگذرانیم که نسبت به آنها اطمینان عمیق داریم و مسئولیت مشترکی را نسبت به حال و آینده احساس میکنیم… ایران به سبب رهبری داهیانه شاهنشاه یک جزیره ثبات در آشوب­زده ترین مناطق جهان است. من خوشبختم که بیشترین شمار دانشجویان ایرانی در خارج، در کشور ما هستند و حدود سی هزار آمریکایی دراینجا با هماهنگی کامل با ملت ایران کار میکنند تا آینده بهتری بسازند و تضمین کنند.» و این در حالی بود که شاه یک قرارداد 50 میلیارد دلاری واردات کالای آمریکایی طی مدت  5 با آمریکا بسته بود.

اما حادثه 19 دی 56 در قم چگونه اتفاق افتاد!؟

یکهفته و درست یکهفته بعد از سفر جیمی کارتر و اعلام حمایت او از نوکر بی اختیار آمریکا یعنی محمد رضا پهلوی، او  که به صورت اعجاب انگیزی از حمایت او به وجد آمده بود، درست در سالگرد روزی که پدرش با آوردن مادر وخواهرش به صورت بی حجاب، باب بی عفتی در کشور را باز و به دستور اربابان انگلیسی خود کشف حجاب نموده بود و در حالی که گروهی از زنان بی حجاب نیز بر سر قبر آن ولیده فاسد استعمار سیاه تجمع نموده و جشن بی عفتی گرفته بودند، در روزنامه اطلاعات مقاله­ای با عنوان  «ایران و ارتجاع سرخ و سیاه» و با امضای «احمد رشیدی مطلق» به چاپ رسید در این مقاله رهبر مردم ایران و مرجع تقلیدی که برای حفظ جان ایشان در ماجرای محرم سال 42 و در روز 12 محرم و مصادف با 15 خرداد، مردم ایران پانزده هزار شهید تقدیم اسلام و ایران نموده بودند را فردی ماجراجو و بی اعتقاد و  وابسته به مراکز استعماری و جاه طلب که توسط ارتجاع سرخ و سیاه مناسب ترین فرد برای مقابله با «انقلاب سفید شاه و ملت» تشخیص داده شده و هندی الاصل و غائله ساز  15 خرداد معرفی نموده بود.

به دنبال این جریان و در حالی که روزنامه اطلاعات ارسالی برای شهر قم فاقد این مقاله بود و با اطلاع از وجود این مقاله در روزنامه طلاب انقلابی شهر قم خودجوش به سمت خانه مراجع  به حرکت در آمدند و در خانه آنان حضور یافتند و مراجع نیز برای آنان سخن گفتند و شب نیز در مسجد اعظم قم تجمع عظیمی صورت گرفت و در این تجمع شعارهای گوناگونی بر علیه خاندان پهلوی داده شد.

روز هجدهم و نوزدهم  دی نیز این جریان تکرار شد و در روز 19 دی مصادف با 29 محرم  در حالی که شاه قبل از ظهرعازم مصر بود تا مأموریت داده شده از جانب جیمی کارتر در ادامه مذاکرات کمپ دیوید را به انجام برساند و او در مصاحبه­ای اعلام میدارد که از ابتکار صلح انور سا دات حمایت مینماید، دستور قتل عام مردم قم را صادر و در بعد از ظهر این روز مأموران شهربانی و ساواک به طلاب و مردم انقلابی قم که در حال راهپیمایی به سوی خانه مراجع بودند تیراندازی و تعدادی از آنان را به شهادت میرسانند.

سرکوب مردم قم، شاه را مغرورتر نمود و روز 21 دیماه نیز مجددا مقاله­ای در روزنامه رستاخیز ارگان رسمی حزب یگانه کشور شاهنشاهی به چاپ رسید و ضمن حمله به تظاهرات زنان مسلمان و محجبه مشهدی بر ضد بیحجابی که در روز 17 دی یعنی در سالگرد کشف حجاب رضاخانی و در شهری که قتل عام  مردم معترض به بی­حجابی در مسجد گوهر شاد آن و در کنار مضجع شریف امام هشتم و در عصر پدر جنایتکار شاه صورت گرفته بود، مجددا امام را عامل شناخته شده استعمار توصیف نمود و جریان 15 خرداد را یک جریان ضد انقلابی ( یعنی ضد انقلاب سفید شاه و مردم!) و ضد مردمی توصیف نمود که شاه توانست آن را سرکوب نماید.

ماجرای 19 دیماه قم و کشتار مردم معترض سر آغاز چهلم های زنجیره­ای و بیداری مردم شهرهای گوناگون و در نهایت پیروزی انقلاب گردید و شاه در روز 26 دیماه یک سال بعد در حالی که داشت گریه میکرد و چند چاپلوس بی شخصیت نیز در کنارش بودند و خبیثترین آنان به پایش افتاده بود و روحانی درباریش یعنی حسن امامی که همواره برای فریب مردم او را از زیر قرآن رد مینمود و دعای سفر برایش میخواند نیز به بدرقه­اش نیامده بود، همراه همسرش که مظهر بی عفتی بود و زمانی قرآن نیز چاپ نموده بود و این فریب هم نتوانست آنان را نجات دهد، به سایر اعضای خاندانش که قبل از او فرار نموده بودند، پیوستند.

 شاید  شاه در حالی که سوار هواپیمای بوئینگ شاهین شده بود و خلبان ویژه­اش یعنی سرهنگ معزی[1]هواپیما را به حرکت در آورده و از زمین جدا میشد در حالی که به تصمیمهای غلط خود فکر میکرد، «ای کاش»های  زیر از ذهنش میگذشت و به خود نیز  بد میگفت:

1- ای کاش به ملت خود تکیه میکردم و مجبور نمیشدم در سال 1332 از کشور فرار نمایم و با حمایت آمریکا و انگلیس به عنوان یک نیروی وابسته به بیگانگان به کشور باز گردم و برای حفظ حکومت خود مجبور شوم با کمک آمریکائیان و سایر مستکبران جهانی به دیکتاتوری و سرکوب ملت ایران بپردازم و برای خفه کردن صدای ملت و رهبران مبارز آن به تشکیل ساواک روی بیاورم.

– ای کاش ارتش کشور را مستقل بار آورده بودم و وارد پیمان سنتو نشده بودم و مرحوم شهید نواب صفوی را که به این امر اعتراض کرده بود به شهادت نرسانده بودم.

– ای کاش به اعتراضات امام و مرجع تقلید ملت مسلمان ایران گوش فرا داده بودم و به دستور بیگانگان از جمله آمریکائیها و اسرائیلیها و انگلیسی­ها با اعتقادات مردم ایران زیر پوشش اصلاحات اجتماعی اقتصادی، که برای فریب مردم نام آن را  «انقلاب سفید» گذاشته و با یک رفراندوم دروغین و اصلا بر پا نشده که از مصدق چگونگی برپایی غیر قانونی آن را فرا گرفته بودم، دشمنی و مبارزه  نکرده و با دین و اعتقادات مردم و دین اسلام  در نیفتاده بودم  و کلمه قرآن را از لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی حذف ننموده بودم و بهائیان را بها نداده بودم. تا این جریان ماجرای اعتراضات محرم 1342 و کشتار 15 هزار نفری مردم فداکار ایران را پیش نیاورد. و از آن به بعد آنان به دنبال نه تنها سرنگونی من بلکه به دنبال نابودی نظام شاهنشاهی باشند و ولایت فقیه را مطرح نمایند و به جای آن نظام جمهوری اسلامی را در نهایت مطرح نمایند.

 – ای کاش به حمایت بیگانگان دل خوش نکرده بودم و با اعتقادات ملت ایران در نیفتاده بودم.

– ای کاش به دنبال جریانات  محرم 42 حرف آمریکائیان را گوش نداده و امام را دستگیر نکرده بودم تا ملت مسلمان دست به شورش بزند و من نیز به دستور آمریکائیان پاسخ آنان را با کشتار 15 خرداد بدهم.

– ای کاش یک سال بعد به خواسته آمریکائیها تن نداده بودم و به مستشاران آنان که ارتش شاهنشاهی را در اختیار گرفته بودند مصونیت قضایی نداده بودم تا موجب اعتراض تاریخی امام خمینی با خود شوم و به دستور آمریکا مجبور شوم ایشان را تبعید نمایم.

– ای کاش زندانهایم را به دستور آمریکا و با کمک مستشاران نظامی و سازمان سیا پر از زندانی سیاسی ننموده و مبارزین را با کمک آمریکا و اسرائیل و فرانسه و انگلیس و دستگاههای جاسوسی آنان با نوین ترین شکنجه­­های آموخته از آنان شکنجه ننموده و به جوخه­های اعدام نسپرده بودم.

– ای کاش به جای دزدیدن آنهمه ثروت تو سط من و خاندانم و اطرافیان چاپلوسم، ملت را هم در آن ثروتها شریک نموده بودم و در میان فقر و فلاکت بی­نظیر آنان به جشن بازی و جشن سازی و بر پایی جشن دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی و جشن هر ساله هنر و جشن 25 سال سلطنت و جشن سی سال سلطنت و جشن سی و پنج سال سلطنت و جشن سالیانه فرهنگ و هنر اصفهان و نمایشهای مستهجن در این جشنها روی نیاورده بودم و در آمد کشور را در حالی که صاحبان آن در  فقر و فلاکت به سر میبردند خرج این جشنها نمی نمودم.

– ای کاش اذان را از تلویزیون و رادیو در سال 54 قطع نکرده و اجازه تأسیس کاباره و کازینو و قمار خانه نداده بودم و در محرم این سال در مقابل مردم مسلمان شراب ننوشیده بودم و به محرم حسینی دهن کجی ننموده بودم.

– ای کاش ملی بازی باستانی برای جانشینی آن با اسلام و  سرکوب اسلام گرایی به راه نینداخته بودم و از سرنوشت پدرم درس گرفته بودم.

ای کاش در سال 54 ارتش ایران را بر اساس طرح منطقه­ای شدن جنگ کیسینجر به آمریکائیان نمی­­فروختم و جوانان ایرانی را در کشور عمان و منطقه ظفار برای حفظ منافع آمریکا که پس از جنگ ویتنام نمی­توانست مستقیما سربازان خود را وارد جنگ در سرزمین دیگری نماید، به کشتن نمیدادم و خانواده­های آنان و مردم بیدار ایران را به دشمنی خودم بر نمی­انگیختم.

 – ای کاش در روز اول آبان 1356 دستم را به خون مرحوم سید مصطفی خمینی که امید آینده امام بود ومن او را کشتم تا هم از آینده راحت شوم و هم امام را از غصه مرگ او به کشتن بدهم، آغشته ننموده بودم تا به دنبال آن مجبور بشوم برای رد گم کردن نتوانم از مجالس ختم او جلوگیری نمایم و در آن مخالفین من جو خفقان را بشکنند و شعار «مرگ بر شاه» را عمومی نمایند.

– ای کاش به پشتیبانی جیمی کارتر و آمریکا اینقدر دل خوش ننموده بودم و به اعتقادات مردم در نمی­افتادم و در محرم حسینی در سال 1356 در جلو مردم با رئیس جمهور آمریکا شراب نمی­نوشیدم و بزرگداشت شب ژانویه را برگزار نمی­کردم و رقاصه­ای مشهور به فساد را به دربار فرا نمی­خواندم و در محرم حسینی به شادی مشغول نمی­گردیدم.

– ای کاش در سالگرد کشف حجاب پدرم  و یک هفته پس از اعلام حمایت جیمی کارتر از حکومتم از حمایت او مغرور نمی­شدم و به رهبر از جان عزیزتر مردم ایران در روزنامه اطلاعات با انتشار مقاله­ای بد نمیگفتم.

 – ای کاش در مذاکرات صلح  کمپ دیوید وارد نمی شدم و از انور سادات و بگین نخست وزیر اسرائیل و جیمی کارتر حمایت نمی­نمودم.

– ای کاش در روز 19 دی 1356 یعنی روزی که مرا  برای مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل به مصر فرستادند قبل از سفر دستور کشتار مردم قم  را  نیز صادر نمی نمودم.

 – ای کاش در روز 15 رمضان 57 برای بدنام کردن مخالفین خود و در رأس آن امام خمینی، دستور آتش زدن و قتل عام صدها نفر در سینما رکس آبادان را به سرهنگ رزمی رئیس شهربانی آبادان صادر نمی­نمودم[2]. تا در همان شب حادثه مردم آبادان متوجه و دست به تظاهرات عظیمی بزنند و موجب رسوائی من گردند.

– ای کاش در روز هفده شهریور «تیمساراویسی» بهایی را چون 15 خرداد 42 فرماندار نظامی  تهران نمی­نمودم و به او دستور کشتار مردم معترضی که مسالمت آمیز به خیابانها آمده بودند، در میدان ژاله را نمی دادم.

ای کاش در روز 13 آبان 57 دستور کشتار معترضین دانش آموز را صادر نمیکردم تا موجب گسترش اعتراضات مردم گردد و آنها را گسترده­تر به خیابانها بکشاند.

– ای کاش در شب اول محرم 57 با امام حسین در نمی­افتادم و در حالی که خود را «کمر بسته ابوالفضل» و «سید» معرفی مینمودم، دستور کشتار عزاداران او را صادر نمینمودم.

– ای کاش در روز عاشورای 57 دستور قتل عام صدها هزار نفری راهپیمایان را در تهران صادر نمی­نمودم تا محافظان خود من در پادگان لویزان برای جلو گیری از آن دهها افسر جنایتکار لشکر گارد را که قرار بود با تانک و نفربر از میدان آزادی تا میدان امام حسین را محاصره و خلبانان جنایتکار هوانیروز را که قرار بود از آسمان راهپیمایان را به گلوله و توپ و موشک ببندند، را کشتار نمی­نمودند تا من روحیه خود را از دست بدهم و اربابان آمریکایی و انگلیسی به فکر تعویض من با شاپور بختیار، مدیر اجرایی جبهه ملی برآیند.

ای کاش اشتباه پشت اشتباه مرتکب نمی گردیدم و به سخن ناصحان گوش فرا میدادم.

– ای کاش به بیگانه و وعده­ها و حمایتهای آنان دل خوش نمی نمودم و با اعتقادات ملت در نیفتاده بودم و خواهان یک حکومت سکولار و ضد دین و ضد عفت و در خدمت بیگانگان بر نیامده بودم.

– ای کاش در «محرم 42 »مردم را کشتار نمی­کردم و در «محرم 54 » مجلس جشن نمی­گرفتم و به ماه محرم بی­احترامی نمی کردم و کاش در «محرم 56 » با جیمی کارتر به شراب­نوشی و برپایی جشن نمی­پرداختم و در شب اول  «محرم 57» دستور قتل عام عزاداران حسینی را صادر نمی­نمودم و در «عاشورای 57 » تصمیم به قتل عام مردم نمی­گرفتم.

 این بی احترامی به محرم بود که ریشه مرا کند و من، مغرور از حمایت ارباب آمریکایی که اینک به من پشت کرده و مثل موشی دمم را گرفته و به بیرون پرتابم کرده[3]، به این کار دست زدم و کاش فریب آنان را نخورده بودم و کاش میدانستم که آنان مرا برای منافعشان میخواهند و برای خود من ارزش یک موش هم قائل نیستند[4].

آری کاش و کاش و کاش!

 اما ایرانیان با شعار «مرگ بر شاه» جواب مرا دادند و گفتند که کاشکی را کاشتند وسبز نشد!

تحریف تاریخ چرا!؟

اما اینکه چرا کسانی به دنبال تحریف تاریخ انقلاب و سوء استفاده از این تحریفات خود ساخته برای اهداف سیاسی هستند باید گفت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم!

 


[1] –  جالب توجه این است که همین سرهنگ معزی به کشور بازگشت و در سال 60 با دزدیدن هواپیمای سوخت  ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی را بعد از جنایت بزرگ ترور رهبر انقلاب ایت الله خامنه ای و کشتار در حزب جمهوری اسلامی که به قتل ایت الله بهشتی و یارانش منتهی شد، از کشور فراری داد!

[2] – در جریانات خرداد 88 بسیاری از کشته شدگان نه به دست پلیس بلکه به دست عوامل سفارتخانه ها کشته شدند. اما رهبران جنبش سبز آنان را کشته شده به دست بسیج و سپاه و نیروی انتظامی معرفی و انان را شهید نامیدند . سفارت انگلیس و عوامل جاسوس داخلی ان که خود بزرگترین نقش را در کشتن ندا آقا سلطان و فیلمبرداری و پخش آن در جهان داشت برای بزرگداشت او در دانشگاه آکسفورد بورسیه نیز گذاشت!

[3] – عبارت شاه در کتاب پاسخ به تاریخ!

[4] – ریشه بنی صدر نیز به خاطر بی احترامی به محرم و بر پایی جشن سوت و کف در دانشگاه تهران بر چیده شد. اما م که مشغول شنیدن سخنرانی او بوده و با سوت و کف شادی مستمعین او مواجه میشود به شدت ناراحت میشود و موجب عودت مریضی قلبی ایشان میگردد. امام بعدا طی یک سخنرانی به این موضوع اشاره نمودند.همین جریان موجب شد که بنی صدر چهره واقعی و بی اعتقادش برای ملت ایران روشن و چند ماه بعد عزل گردد.

طرفداران جنبش سبز نیز بزرگترین اشتباه تاریخی اشان فراخوان دادن به طرفداران در روز عاشورا بود و با توجه به ترکیب طیفی طرفداران که همه کس مجاز به شرکت در جمعشان بود و هر بادیه نشینی در دیگ جنبش سبزشان موشی انداخته و ادعای حاجی انا شریک داشت، به جای اعتراض سیاسی صحیح گروهی از آنان ماهیت ضد دین و ضد اسلام  و ضد امام  حسین (ع) و ضد محرم خود را در این روز نشان دادند و بزرگترین ضربه را این جنبش در این روز دریافت نمود و چهره منافقانه آن رو گردید و شعار الله اکبرهای انان ماهیت خود را نشان داد. متأسفانه یکی از رهبران جنبش سبز با تأسف فراوان به آنان لقب امت خدا جو نیز داد!

 

 

 

 

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

کربلای حسینی مرقد سالار شهیدان

سید محمد هاشم پوریزدانپرست سفرنامه مصور کربلا و عتبات عالیات

                              …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *