تیتر خبرها

از راهی که به کربلا رفتم… سهیلا خلجی*

از راهی که به کربلا رفتم…

سهیلا خلجی*

وقتي صداي صلوات در زير سقف كابين هوا پيما مي پيچد مطمئن مي شوم كه در مسير نجف قرار گرفته ايم. با صلوات براي سلامتي مسافران، صلوات براي امام حسين و صلوات براي اربعين در کريدور هوايي تهران نجف قرار گرفتيم. نگاه مهمانداران نشان مي داد كه با خلقيات مسافران كربلا و زايرين امام حسین (ع) آشنا هستند وگرنه كيست كه نداند دعوت به صلوات عموما مخصوص مسافرت هاي زميني است که این روزها هم کمتر شنیده می شود.

یکی از میهمانداران هواپیما می گوید که این وضعیت را پیش از این در پروازهای دمشق نیز شاهد بوده است. میهماندار دیگری هم از زمانی می گفت که یکی از مسافران نجف با بلندگوی دستی که با خود به داخل کابین آورده بود نیمی از راه را مداحی و مسافران را به سینه زنی دعوت کرده بود.

هنر نقاشی، خط و گرافیک و کربلا، امام حسین سالار شهیدان و حماسه کربلا
هنر نقاشی، خط و گرافیک و کربلا، امام حسین سالار شهیدان و حماسه کربلا

با یا بدون مداحی واقعیت این بود که در مسیر نجف بودیم و همین کافی بود که تمامی مسافران حس زیارت را حتی پیش از نشستن هواپیما در فرودگاه نجف داشته باشند.

با رسیدن به فرودگاه نجف تمامی مسافران پرواز هواپیمای غول پیکر ایران ایر هر کدام به دنبال کاروانی که آن ها را هدایت می کرد یه گوشه ای روان شدند  و عملا سالن ورودی فرودگاه نجف در اختیار کاروان های ایرانی  و پرچم های آنان قرار گرفت. گروه های زائران ایرانی به دنبال پرچم های هدایتگر هر یک به سوی خروجی روان و یادآور لشگری بودند که زیر بیرقی روانه کارزار می شوند.

جستجو برای رسیدن به سالن دریافت بارها فایده ای نداشت چرا که دسترسی به این سالن با نوارهای قرمزی ممنوع شده بود تمامی بارها بدون هیچ ترتیبی در فضای باز بیرون فرودگاه کنار هم روی زمین چیده می شد و هر زائر موظف بود چمدان و سایر بارهای خودش را از بین انبوهی از بارهایی که در این فضا قرار داده شده بود بیابد.

فضای بازی که با سقف مسقف شده بود مملو از زائران ایرانی، بحرینی، کویتی و پاکستانی بود که سردرگم و حیران بارها را برای یافتن وسایل خود وارسی می کردند. گرچه موفقیت تنها یکی از اعضای هر کاروان در یافتن چمدانش موجب تجمع دیگر اعضای کاروان در آن محل می شد چرا که عراقی ها دستکم آنقدر نظم داشتند که چمدانهای هر پرواز را در یک ردیف و به طور مرتب پشت سر هم قرار دهند.

 خروجی این سالن چهره های خوشحالی بودند که خرسند از موفقیت در یافتن بار خود، با فتح و ظفر این فضا را به سمت اتوبوسهایی که منتظر بردن آنها به کربلا بودند ترک می کردند.

 اما تلخ ترین قسمت ماجرا همین موضوع اعزام به کربلا بود. از دید من ترک نجف بدون زیارت امام علی (ع) تلخ و کمی بی انصافی بود اما گویا از قبل برای این کار برنامه ریزی شده بود و نمی شد با تقدیر جنگید.

در مسیر 80 کیلومتری نجف تا کربلا آنچه که چشم نوازی می کرد هیات های پذیرایی از زائران بود که عراقی ها به آن «موکب» می گویند. موکب ها  در حقیقت نقش کاروانسراهای قدیم را در مسیر زائرانی که پیاده از این جاده عبور می کردند ایفا و برای آنان امکان استراحت، تغذیه و سرویس های بهداشتی را فراهم می کردند.

به نظر می رسید که مساحت و نوع خدمات این موکب ها تابعی از توان مالی، سیاسی و سخت افزاری عشیره، طایفه و قومی بود که این موکب ها را حمایت می کردند و گاه در این بین خانواده ای بدون برخورداری از هیچ امکاناتی از این دست، با قراردادن یک میز زنگ زده و چند لیوان بر روی آن،  زائران امام حسین (ع) را به نوشیدن آبی دعوت می کرد.

خدمات موکب ها در این مسیر شبانه روزی است و هر از چند صدمتری دو چادر بزرگ زنانه و مردانه، استراحتگاه زائرانی است که ترجیح می دهند ساعاتی را بیاسایند. برای ارایه این خدمات تمامی ساختمان ها در مسیر بین دو شهر از جمله مدارس، مغازه ها، درمانگاه ها، تعمیرگاه ها و هر ساحتمان دیگری با نصب پرچم های سیاه برفرازشان تبدیل به یک موکب شده اند و زمین های بایر در فاصله بین آنها نیز با برپایی چادر به خیل موکب ها و خدمت رسانان به زائران امام حسین پیوسته اند.

  بر سردر هر موکب تابلو، پارچه نوشته و یا پلاکارد نقاشی شده است که علاوه بر تصاویر فرضی از امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل العباس (س) و یا فرزندان امام حسین (ع) نام و مشخصات عشیره برپا کننده موکب و سال تاسیس آن را هم نوشته است. از روی تاریخی که بر سردر موکب ها نوشته شده به راحتی می توان فهمید که اغلب آنها طی 15 – 10 سال اخیر تاسیس شده اند و این نمی تواند بی تاثیر از شرایط پس از سقوط صدام حسین و آزادی های اجتماعی شیعیان باشد.

«موکب اهالی امرلی»، «شباب هیات الغدیر»، «شباب قاسم بن حسن»، «موکب باب الحوائج موسی ابن جعفر»، «موکب ام البنین»، «موکب جعفر طیار»  و صدها موکب دیگر «موکب لخدمه الزوار» هستند  که در مسیر نجف تا کربلا آغوش خود را بر روی زائران گسترده اند.

«احمد» که اداره یکی از این موکب ها را بر عهده دارد می گوید که تصور چنین فعالیت با چنین وسعتی در دوره صدام «تقریبا غیر ممکن» بود. و من به ممکن شدن غیر ممکن هایی می اندیشم که برکت آن در طول مسیر با نصب بیلبورد از امام خمینی، امام موسی صدر  و آیت الله خامنه ای خود را به رخ می کشد. جای جای بزرگراهی که دو شهر مقدس نجف و کربلا را به یکدیگر وصل می کند تصاویر تک پرتره از این بزرگان و یا همراه با تصاویر آیت الله سیستانی و مقتدا صدر به چشم می خورد.

گاه سایه این تابلوها تکیه گاه و پناهگاه زائرانی است که در مسیر نجف تا کربلا را به نیت زیارت طی می کنند. چه زیبا تکیه گاه و چه زیبا سایبانی … .

     با قدم گذاردن در شهر کربلا حضور نیروهای امنیتی که من را به شدت از عکس گرفتن از آنها برحذر داشتند خود را پررنگ تر به چشم می کشید. آنها بر روی خودروهای غول پیکری که بازمانده از دوران اشغال عراق از سوی نیروهای غربی است هر چند صد قدم یکبار مستقر بودند، علاوه بر آنکه دیگر همکارانشان به طور مرتب در مسیر حرکت زوار به سمت حرمین شریفین گشت می زدند. گرچه به توصیه مدیر کاروان از عکس برداری از آنها خودداری کردم اما بسیاری از آنان به محض دیدن دوربین  با حرکات دست و گاه با فارسی شکسته بسته مرا به گرفتن «تصاویر» از خودشان دعوت می کردند.

طی اقامت کوتاه خود در نجف و کربلا متوجه شدم که عراقی ها به اصطلاح «عشق عکس» هستند و این علاقه به وضوح پس از هربار عکس گرفتن از موکب ها و یا حتی دستفروش ها مشهود بود. در اغلب مواردی که از موکبی عکس می گرفتم تعدادی از اعضا با اشاره دست و یا با کلامی من را به گرفتن عکسی دوباره و با ژست گرفتن مقابل دوربین دعوت می کردند. و البته من نیز این کار را با کمال میل انجام می دادم چون احساس می کردم این افراد چقدر دوست دارند دیده شوند. به نظر می رسید این کار به آنها احساس خوبی

می داد.

شیعیان زحمتکشی که از بامداد تا شامگاه در حال تهیه و تدارک غذا و توشه برای زائرین امام حسین (ع) بودند، به استقبال از موکبشان چشم داشتند، پس به هنگام توزیع غذا به زبانهای عربی و فارسی از زائران می خواستند که از طعام آنها استفاده کنند. «بفرمایید غذا» و «به شما تعارف می کنم» از جمله عبارت هایی بود که ما به عنوان زائران ایرانی می شنیدم. مشابه چنین عباراتی در موکب بزرگ و مجللی که به کویتی ها اختصاص داشت هم شنیده می شد.

 در کنار جنب و جوشی زائران و موکب ها، البته کسبه و تجار هم بیکار نبودند و سعی می کردند سهم مناسبی را از شاد کردن دل زوار به خود اختصاص دهند. اما در این بین جالبترین فروشگاه ها آن گروهی بودند که تصاویری از «مراجع» را به متقاضیان ارایه می دادند.

این تصاویر گوشه ای از قدرت نرم ایران در عراق را در پیش چشم هر بیننده ای به تصویر می کشید. قدرت نرمی که ریشه در اعتقادات دینی، مشترکات مذهبی و قرابت های فرهنگی دارد. قدرت نرمی که پشتوانه استقبال گرم و صمیمی مردم عراق از زوار ایرانی بشود و قدرت نرمی که نوجوان عراقی را در کنار یک موکب وا می دارد که از دریچه چشم یک ایرانی به جهان بنگرد.

 جهانی که ایرانی و عراقی از یک منظر به آن می نگرند جهانی برپا شده بر بنای حریت حسین(ع)، آزادگی عباس (س) و عدالت مهدی (عج) است. ان شاءالله …

*دکترای علوم ارتباطات، خبرنگار و مدرس دانشگاه

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

هنر نقاشی، خط و گرافیک و کربلا، امام حسین سالار شهیدان و حماسه کربلا

آیا تعداد شهدای کربلا 72 تن بود؟

آیا تعداد شهدای کربلا 72 تن بود؟ به کوشش: حجت الاسلام عباس جعفری مسئله آمار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *