تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)3) خاطرات و مصاحبه های دانشجویان پیرو خط امام / آیا همه‌ی تسخیرکنندگان سفارت خسته شده‌اند؟ مصاحبه با دکتر حسین دهقان‌پور از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و پاسخ به اظهارات اصغرزاده – قسمت دوم

آیا همه‌ی تسخیرکنندگان سفارت خسته شده‌اند؟ مصاحبه با دکتر حسین دهقان‌پور از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و پاسخ به اظهارات اصغرزاده – قسمت دوم

دکتر حسین دهقان‌پور در پاسخ به اظهارات اصغرزاده؛

آیا همه‌ی تسخیرکنندگان سفارت خسته شده‌اند؟

حسین دهقانپور دانشجوی مسلمان پیرو خط امام
حسین دهقانپور دانشجوی مسلمان پیرو خط امام

ماجرای رابطه‌ی ما با غرب از اینجا نشئت می‌گیرد که ما دو فرهنگ جدا و متفاوت هستیم. وقتی آن‌ها قائل به جنگ تمدن‌ها هستند، ما نیز خواه‌ناخواه در جنگ هستیم؛ اما گاهی‌اوقات ما این موضوع را فراموش می‌کنیم.

 *تهیه و تنظیم: مجید میری

گروه تاریخ برهان؛

اشاره: پس از اظهارات ابراهیم اصغرزاده در مورد تسخیر سفارت، که در پی نپذیرفتن سفیر ایران در سازمان ملل از سوی آمریکایی‌ها بیان شد، واکنش‌های متنوعی صورت گرفت. در همین راستا، بر آن شدیم تا با یکی از دانشجویانی که در جریان تسخیر سفارت حضور داشت و اکنون خود به درجه‌ی استادی رسیده است، به گفت‌وگو بنشینیم. روز گذشته، بخش اول این گفت‌وگو با دکتر دهقان‌پور از نظرتان گذشت. آنچه در ادامه می‌آید، بخش دوم و پایانی گفت‌وگوی حاضر است.

جسد یکی از متجاوزین آمریکایی پس از سوختن و فرار مفتضحانه سایر متجاوزین
جسد یکی از متجاوزین آمریکایی پس از سوختن و فرار مفتضحانه سایر متجاوزین

گفته می‌شود بروس لینگن، دیپلمات آمریکایی و هنری برشت، مسئول میز ایران در وزارت خارجه‌ی آمریکا در آن دوران، نسبت به پذیرش شاه در آمریکا و امکان تسخیر سفارت آمریکا و بروز بحران گروگان‌گیری در ایران هشدار داده بود. به‌رغم این هشدار، چرا آمریکا شاه را پذیرفت و سفارتش را در ایران تخلیه نکرد؟

در زمان وقوع اعتراضات، قیام‌ها و جنبش‌های مردمی در همه‌ی کشورها این احتمال وجود دارد که مردم به سفارت‌خانه‌ها تعرض کنند. لذا ممکن است به خاطر شرایط وضع موجود، بعضی از سفارت‌خانه‌ها تعطیل شوند؛ اما اینکه چقدر این احتمال قوی است، یک بحث دیگری است.

در مقابل این سؤال که چرا آمریکا سفارت را تخلیه نکرد یا حتی بعد از تسخیر سفارت، چرا اقدامی نکرد دو پاسخ وجود دارد: اول اینکه آمریکایی‌ها قطعاً می‌دانستند که با ورود شاه به آمریکا، مردم نسبت به این قضیه متعرض خواهند شد و این امکان وجود دارد که سفارت را تسخیر کنند. لذا به طور طبیعی چنین احتمالی وجود داشت که چنین حوادثی پیش بیاید. طبق اسناد، دولت موقت قول و قرارهایی داده بود که گروگان‌ها را پس بدهند. اسنادش هم موجود است که در مجموعه‌ی اسناد لانه‌ی جاسوسی منتشر شده است. همان طور که مقرر کرده بودند، جسد هویدا را تحویل بدهند. به این نحو که جسد را تا مدتی خاک نکردند و بعد به طریقی جسد را به فرانسه منتقل کردند و از آنجا به اسرائیل بردند و در آنجا دفن کردند. اسناد همه‌ی این‌ها موجود است.

از آن طرف، آمریکایی‌ها هم قول و قرارهایی داده بودند که تعرضی به ایران نخواهند داشت. در خصوص اقدام نظامی آمریکا، که در طبس با الطاف الهی به شکست کشیده شد، باید بگویم که فرمانده‌ی عملیات دلتا بعدها درباره‌ی این عملیات می‌گوید: این‌قدر ما را متهم به کم‌کاری نکنید. ما همه‌ی اقدامات لازم را انجام دادیم، آموزش‌های لازم به نیروها داده شد، فضای ایران را شبیه‌سازی کردیم، تمامی تمرین‌ها را انجام داده بودیم، با کشورهای منطقه هماهنگ کرده بودیم؛ نمی‌دانیم چه شد فقط می‌توانیم بگویم که آیت‌الله خمینی در جماران ایستاده بود با هر دستی که تکان می‌داد یکی از پرنده‌های ما می‌افتاد، چیز دیگری نمی‌توانم بگویم. این‌ها حرف‌ها و اعترافات خودشان است.

اصغرزاده مدعی است که غرب رویکرد جدیدی در پیش گرفته، آیا به واقع چنین است؟ چرا وی دچار این خطا در تحلیل شده است؟

اساساً ماجرای رابطه‌ی ما با غرب از اینجا نشئت می‌گیرد که ما دو فرهنگ جدا و متفاوت هستیم. وقتی آن‌ها قائل به جنگ تمدن‌ها هستند، ما نیز خواه‌ناخواه در جنگ هستیم. اما گاهی‌اوقات ما این موضوع را فراموش می‌کنیم. مثلاً ممکن است من تغییر کنم و تفکر من همسو با اندیشه‌ی غرب شود؛ لذا او من را همراه با خود می‌داند و گاهی او با من کوتاه می‌آید. در مقابل، من فکر می‌کنم که دشمنی او با من کمتر شده، در‌حالی‌که من شبیه به او شده‌ام، خودم هم نفهمیده‌ام و حرف‌هایی که او می‌خواسته است من می‌زنم. اما در مقابل، هیچ‌کدام از مختصات فکری آمریکایی‌ها نسبت به ما تغییر نکرده است. البته از لحاظ اساسی و بنیانی ما هم تغییر نکرده‌ایم. غرب به طور ریشه‌ای با ما مشکل دارد و ما را تهدید خودش می‌داند. لذا کاری می‌کند که بعضی از افراد برای کارهایی که در گذشته برای آرمان‌هایشان کرده‌اند احساس شرمندگی کنند.

تسخیر لانه جاسوسی  بر پایی نماز جماعت توسط دانشجویان پیرو خط امام
تسخیر لانه جاسوسی بر پایی نماز جماعت توسط دانشجویان پیرو خط امام

اما باید پرسید رفتار غرب کجا تغییر کرده است؟ چه نرمشی نشان داده‌اند که ما رفتارمان را تغییر بدهیم؟ البته افرادی هستند که در مسیر راه به‌قول خودشان خسته شده‌اند، اما آیا از تعداد حدوداً 450 نفری که در تسخیر شرکت داشته‌اند، همه خسته شده‌اند؟ واقعیت این است که طرف مقابل هم که فهمیده است برخی خسته شده‌اند، از همین رو سعی می‌کند به نحوی آن‌ها را در همین‌جا نگه دارد و نگذارد ما به مقصودمان برسیم؛ در‌حالی‌که کماکان او سلاح خود را کشیده و ایستاده است.

اصغرزاده اعتراف می‌کند که نیروهای مخالف آمریکا در ایران، که به تسخیر سفارت دست زدند، بعد‌ها موتور محرکه‌ی جریان اصلاح‌طلبی در ایران شدند. با توجه به سابقه‌ی منفی آمریکا، چرا برخی افراد، که سابقه‌ی ضدآمریکایی دارند، اکنون به عذرخواهی از غرب افتاده‌اند؟ علل تغییر رویکرد این افراد چیست؟

همه‌ی کسانی که در ابتدا به‌واقع ضد‌آمریکایی بودند، الآن هم به همان میزانی که بودند، ضدآمریکایی هستند؛ البته در همان موقع مثل الآن بعضی‌ها تندتر می‌رفتند و همان موقع هم به آن‌ها گفته می‌شد که این اقدامات شما به انقلاب ضربه می‌زند؛ اما الآن همان افراد، فرش قرمز جلوی پای آمریکایی‌ها پهن می‌کنند.

غرب چه نرمشی نشان داده است که ما رفتارمان را تغییر بدهیم؟ البته افرادی هستند که در مسیر راه به‌قول خودشان خسته شده‌اند، اما آیا از تعداد حدوداً 450 نفری که در تسخیر شرکت داشته‌اند، همه خسته شده‌اند؟ واقعیت این است که طرف مقابل هم که فهمیده است برخی خسته شده‌اند، از همین رو سعی می‌کند به نحوی آن‌ها را در همین‌جا نگه دارد و نگذارد ما به مقصودمان برسیم.

در آن دوران این افراد، که غالباً از مارکسیست‌ها بودند، به‌شدت ضدآمریکایی بودند و امام (ره) آن‌ها را «چپ آمریکایی» نامید، چون بعدها معلوم شد که این موضع آن‌ها توطئه بوده است تا نظام، در راستای اهداف آمریکا، تثبیت پیدا نکند. آن‌ها با انقلاب تقابل داشتند. بحث این است که همان موقع هم موضع ضدآمریکایی کسانی که از مجاهدین انقلاب اسلامی نامیده می‌شدند، مشکوک بود. اما کسانی که با آهنگ امام (ره) حرکت می‌کردند، الآن هم اکثراً بر موضع‌شان هستند. حالا ممکن است در بعضی موارد رویکردشان تغییر کرده باشد، اما همچنان بر موضع اصولی خود هستند. آن‌ها به‌طور گمنام درگیر مسائل انقلاب شدند، زیرا نمی‌خواستند از این موضوعات سوءاستفاده کنند.

اما عده‌ی قلیلی از اولش تا الآن نان‌خور انقلاب شدند. البته موضع آقای اصغرزاده نسبت به بعضی از دوستان دیگر متعادل بود. ایشان یکی از معدود افرادی بود که به بنی‌صدر رأی نداد. برخی افراد آن موقع به‌شدت شعارهای ضدآمریکایی می‌دادند، اما خیلی مشکوک بودند. وصیت‌نامه‌ی شهید لاجوردی ر ا راجع به این‌ها بخوانید. شهید لاجوردی در مورد این‌ها می‌گوید: «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همان‌ها که التقاط به گونه‌ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه‌ی ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگی به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند، هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادی‌شان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق‌کُشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده‌ام. گفته‌ام که خطر اینان (منافقین انقلاب) به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است؛ چرا که علاوه بر همه‌ی شیوه‌های منافقانه‌ی منافقین، سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند؛ به‌گونه‌ای که عملاً عقل و اراده‌ی منفصل برخی تصمیم‌گیرندگان قرار گرفتند. کسانی که خود را حزب‌اللهی نشان می‌دهند پر ملائک هم جرئت نزدیک شدن به این‌ها را ندارد. پسرم علی‌رغم همه‌ی مخالفت‌هایی که با من دارند، بعد از فوت من، اولین بیانیه را همین‌ها خواهند داد.»

این پیش‌بینی بعدها به حقیقت پیوست. چون بعد از شهادت شهید لاجوردی، مجاهدین انقلاب، اولین بیانیه را در شهادت شهید لاجوردی صادر کردند. این‌ها الآن به نحوی موضع می‌گیرند که گویی دل مردم ایران برای رابطه با آمریکا لک زده است. اما اساساً مردم با توجه به حافظه‌ی تاریخی‌شان دل خوشی از رابطه با بیگانه ندارند. این از خصوصیات ملی ماست. مردم ما انسان‌های باشرف و عزت‌مندی هستند. اگر احساس کند که عزتش دارد لکه‌دار می‌شود، برای صیانت از عزت نفس و شرفش به میدان آمده‌اند.

مجسمه آزادی نماد جهانخواری و در بند کشیدن منافقانه و فریبکارانه مردم جهان
مجسمه آزادی نماد جهانخواری و در بند کشیدن منافقانه و فریبکارانه مردم جهان

در خصوص علل تغییری رویکرد برخی از افراد، که در ابتدای انقلاب به‌شدت شعارهای ضدآمریکایی می‌دادند، باید گفت که این اعتقاد آن‌ها مبنا و پایه‌ی محکمی ندارد لذا یا ریاکاری بوده یا جوّزدگی و تحت شرایط انقلابی قرار گرفتند یا اینکه از ادامه دادن به راهی که در پیش گرفته‌اند، خسته شده‌اند. در هر صورت، به‌واقع به این شعارها اعتقادی نداشته‌اند؛ در غیر این صورت اگر واقعاً به ارزش‌ها و آرمان‌ها اعتقاد و باور داشتند، هیچ‌گاه از آن‌ها کوتاه نمی‌آمدند یا خسته نمی‌شدند. مثل کسانی که یا شهید شدند و عمرشان را بر سر اعتقادشان گذاشتند یا کسانی که هنوز بر اعتقادشان هستند و بعد از بیش از 35 سال هنوز از اعتقاد و آرمانشان دفاع می‌کنند.

شاید هم مطامع دنیوی و مادی چشم برخی را گرفته و به طمع آن، حاضر به دست کشیدن از آرمان‌هایشان شده است. البته این تغییر رویکرد ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد که برای قضاوت درباره‌ی کسی باید به دلایل خاص هر کس توجه داشت. البته اگر مردم تشخیص دهند که با نرمش عزتشان پا بر جا می‌ماند و این با اصول هیچ منافاتی ندارد، از خود نرمش نشان می‌دهند. اما اگر احساس کنند که با این نرمش مسؤلین، از مسیر منحرف می‌شوند، خودشان اصلاح مسیر می‌کنند و آن‌ها را به راه می‌آورند یا اینکه مسئولین را تغییر می‌دهند.

اما برخی از افراد و جریانات سیاسی تصور می‌کنند که نرمش مردم ناشی از تغییر نگرش آن‌هاست، در‌حالی‌که این‌طور نیست؛ مثلاً در اواخر دوره‌ی اصلاحات، با همکاری وزارت ارشاد آن موقع و افرادی مثل عباس عبدی و یک مرکز افکارسنجی اقدام به نظرسنجی از مردم در خصوص نظر مردم درباره‌ی رابطه با آمریکا کردند. بعد از انتشار نتایج تحقیق از مصاحبه‌کننده‌ها و همچنین دقت در افراد و آدرس‌هایی که مورد نظرسنجی قرار گرفته بودند، مشخص شد این نظرسنجی در حقیقت نظرسازی بوده است.

گزارش ناظر طرح می‌گوید: «اغلب آدرس‌ها مربوط به آرایشگاه‌های زنانه آن هم از بخش‌های بالای شهر بود. به پرسشگران گفته شده بود که از چه تیپ افرادی سؤال بپرسند و از چه تیپ افرادی سؤال نکنند؛ حتی به آن‌ها گفته شده بود که نتیجه باید چه باشد!» البته بعد از اینکه مشخص شد این نظرسازی دروغ بوده است، افراد دخیل در آن طرح دستگیر و زندانی شدند و خودشان اعتراف کردند که این، نظرسازی بوده است؛ حتی گزارش ناظر پروژه بر دروغ بودن آن تأکید داشت. بعد از آن، مرکز افکارسنجی بسیج طرحی سرّی را برای بررسی موضع و نظر مردم در خصوص رابطه با آمریکا در دستور کار قرار داد. جالب این بود که به خاطر جوّ روانی که نظرسنجی قبلی ایجاد کرده بود، برخی از استادان و محققین کمتر حاضر می‌شدند که مسئولیت نظارت بر این پروژه را بر عهده بگیرند؛ چون این تصور و ذهنیت ایجاد شده بود که واقعاً مردم خواهان رابطه با آمریکا شده‌اند.

نهایتاً اینکه با همکاری تعدادی از استادان دانشگاه، مسئولیت این طرح را بر عهده گرفتیم. البته در بین برخی مسئولین هم این شبهه ایجاد شده بود که نکند واقعاً مردم طرفدار رابطه با آمریکا شده‌اند؟ لذا در گام اول این طرح سؤالات پرسش‌نامه طراحی شد. اتفاقاً سؤالات به نحوی طراحی و تنظیم شده بود که بیشتر به سمت‌وسوی تأیید برقراری رابطه با آمریکا باشند و بیشتر به آن سمت بچربد.

نتایج این نظرسنجی بسیار جالب بود. بیش از 75 درصد مردم مخالف برقراری رابطه با آمریکا بودند و حتی حاضر بودند در مقابل حمله‌ی نظامی آمریکا مقاومت کنند. در پاسخ به این سؤال که «فکر می‌کنید چند درصد از مسئولین حاضر به مقاومت و ایستادگی در مقابل آمریکا هستند؟ گفته بودند 35 درصد مردم و مسئولین حاضر به ایستادگی و مقاومت در مقابل آمریکا هستند.»

لذا این اشتباهی که برخی از دوستان مرتکب می‌شوند فکر می‌کنند الآن مردم هم خواستار برقراری رابطه با آمریکا شده‌اند، ناشی از تحلیل‌های ژورنالیستی و رسانه‌ای است. همچنین به خاطر این است که کمتر با مردم ارتباط دارند. این‌ها سرشان بیشتر با رسانه‌ها گرم است و کمتر با بدنه‌ی مردم ارتباط دارند. مردم ما مردمی عزت‌مند هستند و حاضر نیستند در مقابل لبخندهای غربی‌ها عزت خود را لکه‌دار کنند. هر یک از بحران‌ها و اتفاقاتی که در ایران اتفاق افتاد، در هر یک از کشورهای دیگر افتاده بود، باعث سرنگونی آن‌ها می‌شد، اما ملت ایران محکم و استوار در مقابل آن‌ها ایستادند و مقاومت کردند.

همان‌طور که می‌دانید، کودتای 28 مرداد 32 از سفارت آمریکا کلید خورد. با توجه به این سابقه، تا چه حد تسخیر سفارت ناشی از احتمال وقوع مجدد آمریکایی‌ها بود؟

شاید روز اول تسخیر، کسی این تحلیل را نمی‌کرد. اما تداوم تسخیر این تفکر را اثبات کرد. بعداً معلوم شد که آمریکا برنامه‌هایی مثل کودتا و حتی اقدام نظامی برای برگردان شاه در نظر داشته است. آن‌ها حتی در بین اعضای دولت موقت هم نفوذی داشتند؛ مثلاً ارتباط عباس امیرانتظام، سخن‌گوی دولت موقت و بعضی از اعضای دولت با سفارت یا ارتباط بنی‌صدر با سفارت با استناد به اسناد به‌دست‌آمده از سفارت تأیید شد.

اگر جریان عذرخواهی از آمریکا را یک سناریو تصور کنیم، این سناریو چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

این سناریوی عذرخواهی بازسازی و بزک کردن چهره‌ی ازدست‌رفته‌ی آمریکاست. این اقدامات در نهایت می‌خواهد بگوید که آمریکا در مقابل ما کوتاه آمده است،‌ چرا ما کوتاه نیاییم؟ در‌حالی‌که آمریکا باید در مقابل اقداماتی که در هشت ماه ابتدای انقلاب در برابر انقلاب مردمی ایران انجام داده است جواب بدهد؛ اقداماتی مثل حمایت از گروهک‌ها‌ی تروریستی مثل گروهک فرقان که شهید مطهری، شهید مفتح و شهید قرنی را به شهادت رساند یا شنودهایی که انجام می‌دادند. این گفته‌ها بر طبق اسنادی است که سندش از لانه‌ی جاسوسی به‌دست آمده است یا پذیرش شاه و عدم استردادش به ملت ایران، در خصوص کودتای 28 مرداد، حمایت از جریانات تجزیه‌طلب مثل خلق عرب، خلق ترکمن، خلق بلوچ و… از جمله مواردی است که آمریکا در برابر آن‌ها باید پاسخ‌گو باشد. لذا قبل از اینکه ما عذرخواهی کنیم، آمریکایی‌ها باید عذرخواهی کنند و علاوه بر آن اقداماتشان را جبران کنند.(*)

* با تشکر از این‌که وقت خود را در اختیار برهان قرار دادید/انتهای متن/

*تهیه و تنظیم: مجید میری

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

دانشجویان پیرو خط امام

بازتاب ها و واکنش های مثبت تسخیر لانه جاسوسی در سراسر جهان

بازتاب ها  و واکنش های  مثبت  تسخیر لانه جاسوسی در سراسر جهان  دوشنبه ۱۴ آبان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *