تیتر خبرها

خوش آمدی سردار

خوش آمدي سردار

عليرضا مخبر دزفولي

منتظرت بوديم

چه انتظار طولاني اي ..22.سال!

يادش به خير وقتي در«خندق» مي جنگيدي و «خيبر» گشائي مي كردي همه نيزارهاي «هور» تمام قامت به احترامت برخاسته بودند.

يادت هست سردار؟

راستي نمي دانم كجاي دنياي فرمانده از نيروهاي تحت فرمانش جلوتر مي رود كه تو رفتي؟

و كجاي دنيا فرمانده قرارگاه ديرتر از همه قرارگاه درمحاصره را رها مي كند كه تو كردي؟

مگر سردار گرجي به تو نگفت:«حاج علي خطر سقوط قرارگاه است بايد برويم عقب، اين دستور آقا محسن است.» و تو با غرور خاصي گفتي:«برادر گرجي جزيره مجنون فرزند من است، بچه ها هنوز درخط خندق مشغول دفاع هستند. من چطور عقب بيايم؟»

سردار كاش برايمان بگو يي از لحظه هاي وصالت

كاش برايمان بگويي چگونه آسماني شدي؟

يك بعثي به پيشاني بلندت تير خلاص زد؟ يا كلكسيون توپ ها و خمپاره هاي اهدايي شرق و غرب آزاد و دموكراتيك !! به صدام، شرحه شرحه ات كرد؟

سردار خوش آمدي

نمي داني چقدر به موقع آمدي!

آن هم همزمان با تشييع مظلومه مدينه!

كاش عطر پيكر مطهر تو دوباره مشام ها را خدايي كند.

ولي پيشاپيش بدان

خيلي چيزها عوض شده!

شرمنده كه اين را مي گويم مي خواهم شوكه نشوي از ديدن تغييرات!

سردار خيلي آدم ها عوض شده اند

حتي برخي از هم رزمانت…

سردار شوكه نشو اگر شنيدي رهبر بغض كرد و عده اي كف زدند!

سردار جا نخوري اگر شنيدي رهبر مي گفت حرف بزنيد. بعضي ها سكوت مي كردند و مي گفت سكوت كنيد بعضي ها بيانيه مي دادند!!

سردار اصلا بغض نكني اگر شنيدي بعضي ها براي رسيدن به مقامات ناچيز دنيا حاضرند همه را لگدمال كنند. بعد هم ادعا كنند كه همرزم تو بوده اند!!

همرزم تو كه براي نجات ديگران از خودت گذشتي

با هليكوپتر خودت را به رگبار بسته بودند و تو فرياد مي زدي «برويد درون نيزارها»!

سردار تعجب نكن

اصلا تعجب نكن…

خوش آمدي

قدمت روي چشم

حالا ديگر وزني هم نداري كه چشم ما را آزرده كني

حتما از آن قامت رشيد چند استخوان و پلاكي باقي مانده يادگار روزهاي شرف

كاش يادمان باشد اگر ما هستيم و نفس مي كشيم و نواميسمان بازيچه بعثي ها و آمريكايي ها نيستند مديون همين تكه استخوان هاييم!

كاش بدانيم كه همه قوت نظام ما به همين استخوان هاي پوسيده است!

كاش يادمان باشد كه شما براي چه رفتيد و ما براي چه مانديم… كاش

علي هاشمي كه بود؟

8 سال دفاع مقدس

ناگفته هاي بسياري در دل خود دارد. شهيد حاج علي هاشمي ملقب به «سردار هور» يكي از حماسه آفرينان هشت سال دفاع مقدس است كه به دلايل امنيتي تا پس از سقوط ديكتاتوري صدام در گمنامي به سر مي برد،

سردار علي هاشمي قبل از انقلاب در خيابانهاي حصيرآباد با رژيم شاه

مي جنگيد و در سال 1357 چند بار دستگير شد و هر بار به طور معجزه آسايي خود را از دست ساواك نجات داد.

وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در تشكيل كميته حصيرآباد و بعد كميته اهواز نقش مهمي داشت. سپس وارد سپاه شد و فرماندهي سپاه حميديه را برعهده گرفت و در واقع بنيان گذار سپاه حميديه سردار علي هاشمي بود.

تا پيش از آغاز تجاوز رژيم بعث به كشور اسلامي ايران وي در سمت فرماندهي سپاه حميديه توانست در مقابله با ضدانقلاب و اشرار و قاچاقچيان اسلحه و مهمات كارنامه خوبي از خود بر جاي گذارد.

با آغاز جنگ تحميلي و در مقطعي كه عمليات فتح المبين در حال انجام بود. وي به درخواست فرماندهان وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با جذب و سازماندهي جوانان غيور شهرهاي حميديه، سوسنگرد و اهواز اقدام به تشكيل تيپ 37نور كرد و شخصا فرماندهي تيپ را برعهده گرفت و با اين تيپ تازه تاسيس در عمليات

بيت المقدس (آزادسازي خونين شهر) زير نظر قرارگاه قدس شركت كرد.

علي هاشمي و يارانش در اين عمليات مأموريت خود را به خوبي به انجام رساندند و در آزادسازي خرمشهر نقش به سزايي داشتند و اين در حالي بود كه جبهه سختي در جنوب كرخه نور به قرارگاه قدس محول شده بود.

پس از پايان عمليات موفقيت آميز بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر و بخش وسيعي از مناطق اشغالي كشور شد، تيپ 37 نور در سپاه سوسنگرد ادغام شد و فرماندهي سپاه سوسنگرد به سردار علي هاشمي واگذار شد

ايجاد پاسگاه در مرزهاي بين المللي و كنترل مناطق وسيعي كه به دست رزمندگان اسلام آزاد شده بود، حفظ امنيت شهرهاي آزاد شده و نيز اداره آوارگان جنگي كه در حال بازگشت به شهرهاي خويش بودند به عنوان اولين ماموريت سردار علي هاشمي در سمت فرماندهي سپاه سوسنگرد به وي محول شد.

پس از آزادسازي خرمشهر و از آنجا كه چندين لشكر و تيپ عراق به طور كامل منهدم شدند و نزديك به 20 هزار نفر از نيروهاي آنان نيز به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند صدام درخواست آتش بس كرد ولي فرمانده كل قوا امام خميني (ره) با رد درخواست صدام مبني بر آتش بس موقت، خواهان پايان جنگ و تعيين و تنبيه متجاوز شدند.

اين خواسته امام (ره) به آن دليل بود كه به صدام اعتمادي نبود و چه بسا به بهانه آتش بس تجديد قوا كرده و بار ديگر به ايران حمله ور مي شد.

چنانچه اين پيش بيني امام خميني(ره) در سال 1367 و تنها با گذشت چند روز پس از پذيرش قطعنامه توسط صدام، با تجاوز مجدد ارتش بعث به مرزهاي

بين المللي ايران و نيز در پي حمله صدام به كشور كويت اثبات شد.

از اين رو رزمندگان اسلام بر آن شدند تا از تجديد قواي ارتش عراق جلوگيري نمايند و با وارد آوردن ضرباتي ديگر بر پيكر نيمه جان ارتش بعث عراق كار صدام را يك سره كنند و سرنوشت جنگ را در دست بگيرند و در اين راستا دست به طراحي و اجراي سه عمليات وسيع در مرزهاي خاكي بين ايران و عراق زدند. ولي با توجه به تجهيزات پيشرفته و حمايت هاي بي دريغ 38 كشور جهان و در راس آنها آمريكا از ارتش عراق، عملا نيروهاي اسلام پيروزي چشمگيري به دست نياوردند و زنجيره پيروزي هاي رزمندگان اسلام پس از عمليات بيت المقدس قطع شده و جنگ براي ايران به بن بست رسيده بود.

عراق در تمام مناطقي كه احتمال نفوذ نيروهاي ايراني را داشت دست به احداث استحكامات چند لايه شامل: ميادين مين، حفر كانال، موانع سيم خاردار حلقوي و … نموده بود. عمليات رمضان كه ما بين مناطق شلمچه و طلاييه صورت پذيرفت نتيجه اي در بر نداشت. در منطقه فكه عمليات هاي والفجر مقدماتي و والفجر 1 با شكست مواجه شد و شهيدان زيادي را بر روي دست ملت ايران گذاشت.

بنابر اين فرماندهان ارشد نظامي ايران تصميم گرفتند عملياتي آبي خاكي را با استفاده از اصل غافلگيري بر عليه مواضع دشمن انجام دهند؛ زيرا نيروهاي بعثي از بابت اين نوع عمليات از سوي ايران آسوده خاطر بودند و مطمئن بودند كه ايران توانايي انجام چنين عملياتي را نخواهد داشت.

منطقه هورالهويزه با وسعت 4000 كيلومترمربع سرزميني آب گرفته،باتلاقي و نيزاري بود كه مرز ايران و عراق از وسط آن عبور مي كرد.

اما براي رزمندگاني كه در خشكي جنگيده بودند چگونه ممكن بود در باتلاق بجنگند؟

تانك ها، توپخانه ها و پياده نظام چگونه بايد از آب و باتلاق عبور داده شود؟

در چنين تنگنايي بود كه سردار هور، علي هاشمي گره گشاي جنگ شد. وي به دستور فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اقدام به تشكيل قرارگاه فوق سرّي نصرت كرد.

ماموريت اين قرارگاه جمع آوري اطلاعات،طراحي و بررسي اجراي يك عمليات بزرگ در منطقه هورالعظيم بود.

به گفته محسن رضايي فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، سرّي ترين عمليات تاريخ دفاع مقدس را جوانان دشت آزادگان به فرماندهي علي هاشمي انجام دادند.

محسن رضايي مي گويد: « علي هاشمي و جوانان غيرتمند و وفادار دشت آزادگان سرّ نگهدار اين رمز بزرگ جنگ بودند. به كلي، سرّي ترين عمليات تاريخ دفاع مقدس را جوانان دشت آزادگان،

مي دانستند؛ ولي مسئولان اول مملكت نمي دانستند. 10 تا 11ماه در آنجا مخفيانه كار شد و نيروهاي پاسدار و بسيجي و به خصوص نيروهاي بومي كه حق بزرگي بر گردن دفاع مقدس دارند، به صورت گروههاي دو نفره و سه نفره سوار قايق و بلم مي شدند و 30 تا 50 كيلومتر دريا و باتلاق را مي رفتند. در آنجا نيروهاي شناسايي ما پياده مي شدند و حتي (رودخانه) دجله را متر مي كردند تا اگر نيروها خواستند از آن عبور كنند بدانند عرض دجله چقدراست. آنها حتي از اتوبان بغداد – بصره فيلمبرداري و عكسبرداري مي كردند و

بر مي گشتند و به ما اطلاعات

مي دادند…

آن قدر علي هاشمي و يارانش به آن منطقه مسلط شده بودند كه ما تصميم گرفتيم همه فرماندهان جنگ را لباس عربي مثل دشداشه و چفيه بپوشانيم و سوار بلم ها كنيم؛ آن ها به كنار دجله رفتند و حتي به آنجايي كه چندي بعد قرار بود رزمندگان ما در آنجا عمليات انجام دهند دست زدند. كافي بود يكي از اين فرماندهان اسير

مي شد. يكي دو نفر هم نبودند. مرتضي قرباني، محمد باقر قاليباف، احمد كاظمي، حسين خرازي، شهيد باكري و شهيد همت از اين جمله بودند. كه همه آنها را نيروهاي آقاي هاشمي سوار بلم

مي كردند و آنها را به منطقه عملياتي مي بردند كه در آنجا محدوده عملياتي تيپ ها و گردان ها را مشخص مي كردند.

نتيجه تلاشهاي بي امان علي هاشمي و يارانش عمليات موفقيت آميز خيبر و بدر در همان منطقه بود.

محسن رضايي مي گويد:«در ثمره آن تلاش ها نه تنها جزاير خيبر گرفته شد و جاده شمال به جنوب عراق ناامن شد و براي هميشه از خاصيت افتاد، همچنين تجربه هور باعث فتح فاو و عمليات پيروز مندانه كربلاي 5 شد. ما هم در فاو و هم حمله به پنج ضلعي و شلمچه از تجربه هور و قرارگاه نصرت استفاده كرديم. آقاي علي هاشمي در به كارگيري نيروهاي بومي تخصص فوق العاده اي داشت يعني از نيروهاي بومي توانسته بود عناصر اطلاعاتي زبردستي را آموزش دهد.

… يكبار من و آقاي علي هاشمي و دوستانش چند روز مانده به عمليات خيبر سوار قايق شديم و كيلومترها رفتيم تا نزديك جزيره شمالي؛ به طوري كه سيل بندهاي جزيره شمالي را مي ديديم و قدم زدن نيروهاي عراقي را هم من شخصآ ديدم. آنچنان اين نيروهاي بومي كه آقاي علي هاشمي سازماندهي كرده بود ما را به خوبي به منطقه بردند و برگرداندند و بعد هم از لو رفتن عمليات جلوگيري كردند كه فكر نمي كنم در هيچ ارتشي چنين مهارتي براي فرماندهان آنها حاصل شده باشد.»

پس از عمليات والفجر 8 و آزادسازي شهر فاو، سردار علي هاشمي به فرماندهي سپاه ششم امام جعفر صادق(ع) كه بسيج خوزستان، لشكر پنج نصر و چهار تيپ ديگر زير نظر آن بود منصوب گرديد و به اين شكل منطقه وسيعي از كوشك تا طلائيه، هويزه، بستان و تنگه چزابه با تعدادي لشكر و تيپ و كل سپاه خوزستان زير نظر سردار علي هاشمي قرار گرفت.

اما متاسفانه در اواخر جنگ تحميلي نيروهاي عراقي توانستند جزيره شمالي را تحت اشغال خود درآورند.

آقاي محسن رضايي در اين خصوص مي گويد: نيروهاي عراقي آمدند، جزيره شمالي را گرفتند و به 200متري قرارگاه آقاي علي هاشمي نزديك شدند. آقاي هاشمي كه مسئول آن منطقه بود و دفاع از جزاير را بر عهده داشت تا آخرين فشنگ و تا آخرين نفس مقاومت سختي انجام داد.اين نبرد كاملآ نابرابر بود. تا آنجا اين مقاومت صورت گرفت كه اگر عقب نمي آمدند به دست دشمن مي افتادند و به آنها گفتم كه نبايد اسير شويد و سريع منطقه را تخليه كنيد، اما عراق آمد با هليكوپتر پشت سر آنها نيرو پياده كرد و آنها در حال آمدن به عقب با نيروهاي عراقي مواجه شدند. بر اثر استقامت شديد علي هاشمي و قرارگاه نصرت تعداد نيروهاي باقيمانده حدود 15 نفر شده بود، در مقابل چند لشكر تا دندان مسلح بعث. از آن 15 نفر حدود 9 نفر از طريق اختفاء در نيزارها به ايران آمدند و 2 نفر اسير شدند و 4 نفر هم مفقود شدند. علي هاشمي جزو اين عده بود

علي هاشمي يكي از

چهره هاي گمنام دفاع مقدس است و علت اين گمنامي نامشخص بودن شهادت يا اسارت وي بوده و از آنجا كه احتمال اسارت وي نيز داده مي شد مسئولين تصميم گرفتند تا مشخص شدن وضعيت وي نامي از او برده نشود تا مبادا در صورت اسارت مورد اذيت و آزار دشمن قرار گرفته و يا اطلاعاتي در اختيار دشمن قرار بگيرد.

پس از سقوط ديكتاتوري صدام پيگيري هاي وسيعي براي يافتن اثري از علي هاشمي در اردوگاه هاي اسراي ايراني در بند عراق انجام شد و در نهايت براي مسئولين محرز شد كه سردار علي هاشمي به شهادت رسيده.

و اما در سال 1388 و در پي تفحص پيكر شهيدان در مناطق عملياتي، پيكر اين سردار رشيد اسلام به همراه چند تن از ياران با وفايش يافته شده و در نماز جمعه

24/2/89 تشييع شده و سپس در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در محل تولدش به خاك سپرده خواهد شد .

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

علی هاشمی که بود؟

8 سال دفاع مقدس ناگفته هاي بسياري در دل خود دارد. شهید حاج علي هاشمي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *