تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / توطئة سفر بختيار به پاريس و ملاقات با امام « قبل از استعفاء از نخست وزيري» در بهمن ماه 1357 قسمت سوم

توطئة سفر بختيار به پاريس و ملاقات با امام « قبل از استعفاء از نخست وزيري» در بهمن ماه 1357 قسمت سوم

بنام خدا

قسمت سوم

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

دكتر ابراهيم يزدي در حاليكه در صفحه 160 كتاب خود به درستي تاريخ جريانات فوق را 7 و 8 بهمن 1357 نوشته است، براي اينكه خشونت‌ها و جنايت‌هاي بختيار را توجيه كند و آنرا به گردن كساني بيندازد كه نگذاشتند بختيار به پاريس برود ، در صفحه 172 كتاب خود ،خود را به تجاهل زده و با بي صداقتي كامل تاريخ آنرا 5 بهمن 1357 اعلام نموده و بيان داشته است:

 “پس از اين ماجراها، روز جمعه 6 بهمن ماه تظاهرات مردم تهران در مقابل دانشگاه به گلوله بسته شد[1] و عده‌اي كشته و زخمي شدند و اين اولين كشتار در زمان نخست‌وزيري بختيار بود. كه با اين كشتار مسئله آمدن بختيار به پاريس و استعفا و ديدار با امام به كلي منتفي شد و امام اعلام كردند: “بعد از اين كشتار، بختيار يك جاني و آدم كش است و حتي اگر استعفا هم بدهد فايده ندارد … او بايد بخاطر اين جنايت دستگير و محاكمه شود”.

 

جمله فوق نيز كه از زبان امام بيان شده است يك دروغ آشكار مي باشد  زيرا  اگر خواننده كتاب به صحيفه نور مراجعه نمايد و بيانات امام را پس از كشتار 6 بهمن حتي تا روز ورود ايشان به ايران (يعني تا 12 بهمن) جستجو نمايد در مي‌يابد عليرغم اينكه روز دوشنبه 9 بهمن نيز كشتار ديگري صورت گرفته است چنين جمله‌اي وجود ندارد و بر عكس آن ، حتّي حضرت امام در روز 8 بهمن (دو روز بعد از كشتار جمعه 6 بهمن و يك روز بعد از اعلام عدم پذيرش بختيار) و درست 180 درجه خلاف ادعاي ايشان،  در گوشه‌اي از سخنراني خود ، بختيار را نصحيت كرده و او را به توبه دعوت نموده‌اند:

 “… اعلام بكند من نخست وزير نيستم، اگر اين را انجام داد، چون مثل بعضي از اينها كه بودند كه خيلي جنايت ايشان فوق‌العاده بود و نمي‌توانستم من حتّي با استعفا يا با چيز هم قبولشان كنم، خوب به آن اندازه هنوز نرسيده، اگر عاقل باشد و استعفاء بكند و سپس به اينجا آمده و توبه كند. مي‌شود مثل ساير مردم … اگر بيايد و توبه كند ما مي‌پذيريم از او و اگر سرسختي كند همين است كه بود و پشيمان خواهد شد … آبروي خودت را از دست نده خراب نكن خودت را … تو خراب خواهي شد.”[2]

آيا جعل سخن از جانب امام، جابجا كردن تاريخ حوادث و سخن ديگران را به خود نسبت دادن، نمي‌تواند موجب شود كه ذهن خوانندگان كتاب بيش از گذشته به نويسندة محترم سوءظن پيدا نمايد؟!

      متأسفانه ايشان در موارد متعددي در كتاب فوق الذكر و نيز دراظهار نظرها و ادّعاهاي خود به اين شيوة تحريفي عمل نموده اند و همين موجب شده است كه به نقل قولهاي ايشان اعتماد نتوان نمود كه به مواردي از آن اشاره ميشود :

بختیار شاپور
بختیار شاپور

1)      – عليرغم اينكه امام در آخرين صفحة وصيّت نامة خود فرموده اند :

      از قرار مذكور بعضي‌ها ادعا كرده‌اند كه رفتن من به پاريس بوسيله آنان بوده. اين دروغ است. من پس از برگرداندنم از كويت با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم. زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.»

         ايشان چند سال بعد از وفات ايشان مدّعي شده اند :

      آقاي خميني چه در آن موقع و چه به نقل از آقاي دعايي، چندين بار گفته بودند كه آمدن فلاني كه در آن شرايط وارد شد( مقصود وارد نجف شدن ايشان و ملاقات با امام  در لحظات آغازين هجرت تاريخي  امام  است ) يك مائدة آسماني بود . به هر حال از نجف حركت كرديم و به سوي شهر مرزي عراق با كويت( صفوان)و …. رسيديم….مأموران به ما اطلاع دادند كه تو حق ورود به كويت را نداري … .به محض رسيدن به هتل ( مقصود  پس از برگشتن از كويت  و رفتن به بصره  و ورود به هتلي دراين شهر است كه امام را پس از باز گرداندن از كويت به آنجا برده بودند ) حاج سيّد احمد به من گفت :  آقا پيشنهاد شما را براي رفتن به پاريس پذيرفتند . البته روز قبل در طول مدّتي كه در ساختمان استخبارات عراق عملاَ حالت بازداشت داشتيم من مفصل با آقاي خميني در خصوص    برنامه هاي آيندة ايشان صحبت كردم….در اين مذاكرات آقاي خميني استنكاف داشتند كه به پاريس بروند ….ايشان به عنوان يك مرجع بيشتر ميل داشتند در يك كشور اسلامي بمانند تا در سرزمين كفار. (ايشان سپس دلائلي را براي  برتري سفر امام به پاريس نسبت به ساير كشورهاي اروپائي مي آورند و خبرنگار از ايشان ميپرسد همة اين مطالب را شما با  امام بحث كرديد؟ وايشان پاسخ ميدهد :بله  و سپس  به سخنان خود ادامه ميدهد)…… وقتي اينجانب وارد هتل بصره شدم به من گفتند : ايشان تصميمشان را گرفته اند كه به پاريس بروند . و مو ضوع را به عراقيها نيز اطلاع داده اند. ….آقاي خميني براي سفر به پاريس چند شرط با من كردند. گفتند : من مي آيم به پاريس ولي نميدانم وضع غذاي آنجا از نظر شرعي چطور ميشود. من توضيح دادم….بعد گفتند :در پاريس طرفداران ما با هم اختلاف دارند، امّا مرا وارد اختلافات خودشان نكنند .ديگر اينكه در پاريس به منزل هيچكس وارد نميشوند بلكه لازم است براي ايشان محلي به هزينه خودشان اجاره شود . من به آقاي حبيبي زنگ زدم و اين نكات رااطلاع دادم و از او خواستم كه آنها را رعايت كند .[3]

( به عبارت ديگر ايشان آنچنان سخن ميگويد كه امام براي سفر به پاريس ازايشان اجازه گرفته و براي برنامه هاي آينده خود و انقلاب با ايشان مشورت نموده و پس از تأييد ايشان اقدام نموده اند .  قضاوت به عهدة خوانندة محترم !)

امام با توجه به همين نوع برخوردها  توسط اشخاصي چون ايشان  در صفحة پاياني وصيت نامه خود فرموده اند:

« اكنون كه من حاضرم بعض نسبتهاي بي واقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود……»

ابراهیم یزدی
ابراهیم یزدی

     2) –  ايشان در كتاب آخرين تلاشها در آخرين روزها ، در صفحة 82 و به دنبال آن در  پاورقي شمارة 39 بيان نموده است كه شاه در كتاب پاسخ به تاريخ در صفحة 22 و23  انگليسي بيان نموده است :

     ….. بالاخره من بعد از ملاقات با لردجورج براون وزير اسبق خارجة انگليس تصميم گرفتم كه بختيار را منصوب نمايم. »

 در صورتي كه تاريخ مسافرت  و حضورجورج براون در تهران ( كه در صفحة 81 همان كتاب نيز به آن اشاره شده است ) بعد از 18 دي ميباشد و بختيار در تاريخ 14 دي به نخست وزيري برگزيده شده است . و اصولاَ اين نقل قول از شاه نيز صحيح نميباشد ، زيرا حدود 200 صفحة اوّل كتاب او ، همانطور كه در ترجمة فارسي آن نيز كاملاَ مشخص است ، در مورد تاريخ گذشته ايران است و ربطي به موضوع انقلاب ندارد و جالب توجه اينكه در پاورقي شمارة56 كتاب خود ايشان (در پايان كتاب) تاريخ  مصاحبة وق الذكر لرد جورج براون را 16 آبان 1357 ! آورده است .

 ( هدف ايشان از اين تحريف چيست ؟ شايد اين باشد كه تا به اين وسيله نقش و حضور انگليس در انقلاب را پر رنگ جلوه دهد ؟!  )

3)– درمورد ملاقات رئيس دولت موقت وشخص خود (كه وزير خارجة آن دولت بود) با برژينسكي( مشاور امنيتي رئيس جمهور آمريكا) در الجزاير[4] ( در 6آبان 1358 )كه منجر به اعتراضات گسترده مردمي ودر نهايت نيز از عوامل مؤثر سقوط اين دولت بود، ايشان در جواب سؤال خبرنگاري كه پرسيد:[5]

 موضوع ملاقات با برژينسكي در الجزاير پيش از سفر با امام مطرح شد يا نه ؟بيان داشته است: اينكه چه كساني به الجزاير مي آمدند بدرستي نمي دانستيم. بنابراين كليّات مسائل و گفتگوهاي احتمالي يعني با مقامات آمريكايي؟!) كه ممكن بود پيش آيد مطرح كرديم. تصوّر ميكنم آنچه را كه در مورد استرداد شاه انجام داده بوديم و آنچه را كه در مد نظرداريم امام تاييد كردند.

مرحوم حاج سيّد احمد خميني نيز اين موضوع را در مصاحبه اي  تكذيب نمودند :

«گروه ايراني عازم به الجزاير در دستور كار خود ملاقاتي با برژينسكي نداشتند و موضوع اين ملاقات نه قبل از رفتن اين گروه با امام  در ميان گذاشته شده  بود  و نه بعد از آن . »[6]

« در ملاقات وزير امور خارجه با امام من حضور داشتم . دكتر يزدي فقط راجع به كسالت شاه مخلوع مطلبي معروض داشتند و در بارة ملاقات بازرگان با برژينسكي صحبتي به ميان نيامد .[7]

4) – در رابطه با  رابطه با آمريكا و ملاقات با برژينسكي ايشان مدّعي بود كه امام و شوراي انقلاب  به دولت موقت رهنمود داده اند:

 «…… فعلاَ كجدار و مريز كار بكنيم،براين اساس،معلوم است كه من بايد بروم و راجع به اين مطالبات ملّت ايران صحبت بكنم. … شما ما را بي دليل متهم ميكنيد كه چرا در الجزاير با برژينسكي ملاقات كرديم .»[8]

شاپور بختیار در موقع بیرون رفتن شاه از ایران در فرودگاه مهرآباد
شاپور بختیار در موقع بیرون رفتن شاه از ایران در فرودگاه مهرآباد

  در پاسخ به اين سخنان آيت اللة خامنه اي كه در آن زمان عضو شوراي انقلاب بودند ، بيان داشتند[9] :

 « اوّلاَ: شوراي انقلاب كي و طي چه حكمي به آقاي يزدي گفته بود كه با آمريكا كجدار و مريز رفتار كند كه ايشان اين اظهار را كردند. من اين را به عنوان عضوي از شوراي انقلاب تكذيب ميكنم .هرگز شوراي انقلاب چه مستقيم و چه غير مستقيم، چه به دولت و چه به وزير امور خارج ، نگفته است و نفهمانده است كه با آمريكا كجدار و مريز رفتار كند،….

ثانياَ :شوراي انقلاب از اينكه قرار است هيئت ايراني در الجزاير با برژينسكي ملاقات كند مطلقاَ خبر نداشت. اگر در ضمن فرمايشات ايشان اين مطلب به نحو اشاره فهمانده ميشود ، بنده به عنوان عضوي از شوراي انقلاب تكذيب مي كنم. ما هيچگونه اطلاعي نداشتيم كه ايشان قرار است با مقامات آمريكايي آنهم با برژينسكي كه يك مقام امنيتي است تماس بگيرند .

دكتر يزدي در سالهاي پس از انقلاب در پاسخ به اتّهامات گوناگوني كه در رابطه با توطئة سفر بختيار به پاريس و نقش شخص ايشان در آن ، از جانب گروههاي مختلف حتّي بعض دوستان خود ايشان در روزنامة انقلاب اسلامي (متعلق به بني صدر) به او وارد مي شد به گفتاري از امام در رابطه با خود متشبّث شده تا به اين وسيله اتّهام را از خود بزدايد . امام در رابطه با اين جريان و با توجّه به اعتمادي كه به شخص ايشان تا آن تاريخ  ( قبل از سقوط دولت موقت)داشته اند فرموده اند :

 «هر كه هر چه دلش ميخواهد به هركس، نه به يك نفر نه به دو نفر، به اشخاص متّقي تهمت بزنند. اينها از يك اشخاصي ترس دارند ، خوف دارند. اوّلي كه آمديم اينجا خيال كردند كه اينها را نمي شناسيم شروع كردند به چند نفري كه 20 سال من با آنها آشنا بودم و اينها 20 سال در خارج خدمت كردند به مجردي كه آمدند به ايران فوراَ يك كاغذي بود كه اينها آمريكايي هستند. …مثلاَ همين آقاي دكتر يزدي و دكتر بهشتي را در يك جايي ديدم كه نوشته است كه اينها پيش فلاني رفته اند و خواستند كه بختيار را ايشان چه بكنند . امّا آقاي دكتر  يزدي  كه هميشه مخالف بختيار بود كه من آنجا بودم . آقاي بهشتي يكبار آمده پيش من يك كلمه در مورد بختيار نگفته است .»[10]

تاريخ اين بيانات امام نيز 20مهر1358 يعني 16 روز قبل از اشغال لانة جاسوسي ميباشد . پس از اشغال لانة جاسوسي واستعفاي دولت موقت و يافته شدن اسناد ارتباط  وابستگان به سياست  آمريكا در ايران و دستگيري عناصري از اين جريان از جمله سخنگوي دولت موقت و جدا شدن مسير اين جريان از جريان انقلاب و موضع گيري آنان در برابر آن ، امام پرده  از چهرة بسياري از اين اشخاص كه با انگيزه هاي گوناگون در اطراف ايشان جمع شده و مرور زمان شخصيت واقعي آنان را نماياند ، برداشتند كه به گوشه اي از آن اشاره ميشود :

1)- من در طول مدّت نهضت و انقلاب بواسطة سالوسي و اسلام نمائي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده‌ام كه بعد فهميدم از دغل‌بازي آنان اغفال شده‌ام. آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي‌نماياندند و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود و ميزان در هر كس حال فعلي او است.[11]

2)– من امروز بعد از 10 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ، همچون گذشته اعتراف ميكنم كه بعضي تصميمات اوّل انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّة كشور به گروهي كه عقيدة خالص و واقعي به اسلام ناب  محمّدي نداشته اند اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نمي رود ……و الان هم سخت معتقدم كه آنان به چيزي كمتر از انحراف انقلاب از تمام اصولش و حركت به سوي آمريكاي جنايتكار قناعت نمي كنند …..ما هنوز هم چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروهها و ليبرالها را ميخوريم .[12]

3) –  …نه ما آن تجربة انقلابي را داشتيم و نه آنها  روح انقلابي را و لهذا از اوّل هم كه ما حسب الزامي كه من تصوّر ميكردم، دولت موقت را قرار داديم ، خطا كرديم . منتها آن وقت ما نداشتيم فردي را كه بتوانيم، آشنا نبوديم بتوانيم انتخاب كنيم .انتخاب شد و خطا شد .[13]

4) –اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود ومدّتي در حكومت موقت باقي مانده بودند ، ملتهاي مظلوم بويژه ملّت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران ميخورد كه قرنها سر بلند نميكرد .

شكست نهايي توطئه گران بين المللي و وابستگان داخلي آنها

امام فردا صبح(هشتم بهمن 1357)  پس از شكست توطئة بختيار و همكاران داخلي و خارجي اش در پاريس با خبرنگاران مصاحبه كردند[14] و فرمودند :

س: آيا بختيار را قبل از استعفا خواهيد پذيرفت؟

ج : من مكرّر گفته‌ام كه اصولاً شاه سابق قانوني نبود. مجلسين قانوني نيست. بختيار قانوني نيست. پس كسي را كه قانوني نيست نخواهم پذيرفت. من به ملّت ايران توصيه مي‌كنم كه در اين وقت حسّاس درست بيدار باشند. متوجه باشند كه توطئه‌اي بايد در كار باشد. من مي‌بينم كه همان كساني كه از شاه سابق طرفداري مي‌كردند. حالا از بختيار پشتيباني مي‌كنند. هم دولت انگلستان و هم دولت آمريكا از او پشتيباني مي‌كنند. اگر ملّي است چرا بدون مجوز قانوني و بر خلاف ميل ملّت پست نخست وزيري را اشغال كرده است.

پيروزي نهايي انقلاب اسلامي

در نهايت اصرار امام بر بازگشت به ايران و گرفتن فرصت تفكر و اقدام ازدشمنان جهانخوار و وابستگان داخلي آنها و نيز فشار مردم و روحانيّت از داخل كشور ، بختيار را مجبور نمود فرودگاه را بر روي امام بگشايد و امام در 12 بهمن 57 وارد خاك ايران شد و البته ده روز بعد آمريكا ، توطئه جنايت بار خود يعني كودتاي خونيني  راكه با همكاري سفارت آمريكا و انگليس و ژنرال هايزر و با اسم رمز كورتاژ  آماده شده بود را عملي كرد كه با دستور تاريخي امام  و حضور فداكارانة مردم مسلمان و انقلابي ايران در شب 22 بهمن سركوب و در نطفه خفه گرديد.

                                                                                                             پايان



1-  البتّه به دستور ژنرال هايزر( همانطور كه در كتاب خاطرات خود ، مأموريت در تهران ، به آن اقرار نموده است) وبا هدف تخريب تمام پلهاي احتمالي در پشت سر بختيار كه ممكن بود در صورت داشتن كوچكترين حدّ از تعقّل وتفكّر و داشتن عرق وطن دوستي استعفاي خود را تقديم امام ميكرد. كه در اينصورت او يقيناَ عاقبت به خير مي شد وشايد به عنوان يكي از قهرمانان تاريخ ايران جاودان مي ماند . امّا صد افسوس كه او يك جاسوس دست پروده و غلام خانه زاد سلطه گران جهاني بود و امكان بازگشت براي خود نگذاشته بود  و موجب كشتار بسياري از مردم پس از اين جريان و نيز پس از پيروزي  انقلاب شد .

   1صحيفه نور– جلد چهارم، ص 274

1- مجلّة ايران فردا  شمارة 51  ، بهمن و اسفند  1377 صص 24-   18

2- رئيس دولت موقت و همراهان، براي شركت در بيست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب الجزاير به آن كشور سفر كرده بودند نه براي گفتگو با مسئولين امنيتي دولت آمريكا و يا كسان ديگري

1- روزنامه اطلاعات ، پانزدهم آبان 1358

3و2- غائلة چهاردهم اسفند  59، ظهور وسقوط ضد انقلاب ، ، شوراي عالي قضايي ، ،ناشر و پديد آورنده دادگستري جمهوري اسلامي ايران 1364 ص238

4 و5-همان ص240

1- يزدي ، ابراهيم ، آخرين تلاشها در آخرين روزها ، انتشارات قلم 1363ص 243

2- وصيّت نامة امام صفحة آخر

3- صحيفة نور جلد 21 ص 95

1 – صحيفه نور جلد 12 ص 253

2- صحيفة نور جلد 4 ص276

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *