تیتر خبرها

سردار سرلشگر شهید حاج محمد ابراهیم همت13

شهدا شمع محفل دوستانند.
شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان عند ربهم يرزقون اند.

سردار سرلشگر شهيد حاج محمد ابراهيم همت13 – فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله

بيان يك خاطره از شهيد همت
سعيد مهتدي (از همرزمان شهيد حاج ابراهيم همت):
شهيد همت داراي خصوصيات كم‌نظيري بود كه بعضي از اين خصوصيات را خدمت برادران و خواهران عرض مي‌كنم. بعد از انجام مرحله اول عمليات خيبر در طلاييه، شهيد همت به بنده دستور دادند كه دو گردان براي انجام مأموريت و عمليات به جزيره ببرم. بعد از چند روز و انجام مأموريت به طلاييه آمدم كه گزارشي خدمت ايشان عرض مي‌كنم. نزديك غروب بود. همان روز به علت آتشباري دشمن، يك گلوله نزديك خودروي ايشان اصابت كرده و بي‌سيم چي ايشان مورداصابت واقع شده بود و از اين امر خيلي ناراحت بودند كه چرا با توجه به اتفاقات بسياري كه براي ايشان به وجود آمده شهيد يا زخمي نشدند. خواستم گزارش را خدمت ايشان عرض كنم. فرمودند چون وقت نماز رسيده است بعد از نماز. بعد از اينكه نماز خواندند، من گزارش خودم را خواستم روي نقشه خدمتشان عرض كنم كه ايشان به علت خستگي خيلي‌ زياد، سرشان روي نقشه آمد. من ايشان را صدا كردم، فرمودند: دوباره ادامه بده . دوباره تا خواستم ادامه بدهم توي اولين جملات همين مسئله براي ايشان پيش امد تا دو سه بار كه اين مسئله اتفاق افتاد. خدمتشان عرض كردم كه فردا خدمتتان گزارش مي‌دهم و اين در حالي بود كه شهيد همت بسيار مقاوم بود و بعضي وقتها بود كه چند شب متوالي ايشان نمي خوابيدند، ولي اين اتفاق نشاندهنده اين بود كه ايشان در اين 6-7 شب عمليات بسيار كم خوابيدند.
فرداي آن روز مأموريت جديدي به ايشان واگذار شد كه براي انجام مأموريت جديد به جزاير رفت با اينكه گردان‌هاي لشكر 27 حداقل هر كدام دو بار در عمليات شركت كرده بودند و در طلاييه آسيب بسيار نيز ديده بودند، ولي شهيد همت نمي خواست با اين بهانه از انجام مأموريت طفره برود و سرباز بزند.
دستور دادند كه به سمت جزاير حركت كنيم. وارد جزيره كه شديم با توجه به تأكيدي كه ايشان روي شناخت زمين و دشمن داشتند، دستور دادند كه برويم به سمت خط تا ايشان توجيه بشوند. نقاط مختلف جزيره را كه ديدند به ضلع شرقي رسيدند. در خط ضلع شرقي، كانالي بود. شهيد همت احساس كرد كه بسيجيان از آن نشاط لازم برخوردار نيستند. ايشان معتقد بود كه اگر بسيجيان از آن نشاط و روحيه لازم برخوردار نباشند، نمي‌توانند در مقابل پاتك‌هاي دشمن مقاومت كنند. لذا روي همان دژ ايستادند. بالاي سر كانال و براي بسيجيان صحبت كردند. از خفت و زبوني دشمن صحبت كردند؛ طوري كه بسيجيان نشاط و روحيه بسيار بالايي را گرفتند. اين نشان‌دهنده اين مطلب بود كه شهيد همت بر حفظ روحيه رزمي بسيجيان خيلي تأكيد داشتند.
از آنجا به سمت قرارگاهي كه در جزيره بود، قرارگاهي كه در حقيقت بخشي از قرارگاه خاتم دو بود كه در جزيره بود، قرارگاهي كه در حقيقت بخشي از قرارگاه خاتم دو بود كه در جزيره مستقر شده بود، رفتند. يكاتاق گلي كوچك بود. به علت كم بودن جا فرماندهان بيرون اين اتاق نشسته بودند. شهيد همت كه رسيد بعد از سلام و احوالپرسي با فرماندهان عزيز يگان‌ها، شروع كرد به صحبت كردن و با روحيه بالا گفتند بايد اين دشمن را از جزيره بيرونش كنيم و ادامه عمليات بدهيم.
من به شهيد زين‌الدين عرض كردم كه هركس نداند فكر مي‌كند كه شهيد همت حداقل ده گردان دست نخورده در اختيار دارد؛ در صورتي كه يك گردان هم ندارد. ايشان خنديدند.
بعد از اين، شهيد دستواره كه براي سازماندهي مجدد گردان‌ها به دو كوهه رفته بودند، پيام دادند كه با توجه به اينكه مدت مأموريت بسيجيان خيلي گذشته، بايد خودتان براي سازماندهي مجدد اينها بياييد. لذا اجازه گرفتند كه 24 ساعت جزيره را ترك كنند و به سمت دوكوهه حركت كردند. اين قسمت را شهيد رمضان نقل مي‌كرد. ايشان كه وارد دوكوهه شده بودند. بين نماز ظهر و عصر، قرار شد كه براي بسيجيان صحبت كنند، بسيجيان قبول مي‌كنند كه ادامه مأموريت دهند.
ايشان بعد از صحبت به سمت محل ستاد حركت مي‌كنند. چون سابقه هم داشت كه بسيجيان، براي ابراز محبت بعد از صحبت ايشان روي سر ايشان مي‌ريختند و مشكلاتي را ايجاد مي‌كردند، با توجه به اين مطلب ايشان بين نماز ظهر و عصر را انتخاب كرده بود كه از اين فرصت بتوانند استفاده كنند. وقتي كه حركت كردند، بسيجيان متوجه مي شوند كه شهيد همت حركت كرده است به سمت محل ستاد. به سمت ايشان هجوم مي‌آوردند. وقتي كه اين وضع را مي‌بينند، ايشان شروع به دويدن مي‌كنند. دويدن به سمت محل ستاد و بسيجيان هم بدنبالش. شهيد رمضان گفت، ايشان آمدند وارد ستاد كه شدند بسيجيان از در و پنجره محل ستاد بالا مي رفتند كه مي خواستند ايشان را ببينند. هرچه از برادران خواهش مي‌كرديم كه ايشان كار دارند بايد سريع برگردند به منطقه و بايد فرماندهان گردان‌ها را توجيه كنند، بسيجيان راضي نمي‌شدند. در اين بين، پيرمردي اصرار زياد داشت كه حتماَ بايد شهيد همت را ببينند. چون با ايشان كاري دارد. خوب هرچه ما به اين پيرمرد بسيجي عرض كرديم كه كارت را بگو، گفت: نه كاري است كه بايد حتماَ به ايشان بگويم. لذا به ايشان اجازه دادند كه خدمت شهيد همت برسند و به محض اينكه وارد شدند رفتند و شهيد همت را بوسيدند، گفتند: كار من تمام شد. همين كار را داشتم و برگشتند. البته توجه داشته باشيد كه اين واقعه درست بعد از عمليات خيبر، 6 و 7 شب مداوم عمليات كردن در منطقه طلاييه و بسياري از اين بسيجيان يا برادرشان يا خويشاوندانشان و يا دوستانشان را از دست داده بودند. اين نشان مي‌دهد كه اينها چقدر به شهيد همت علاقه‌مند بودند. از طرفي اين هم نشانه از علاقه شديد شهيد همت به بسيجيان بود. چون به اين برادران عزيز بسيار علاقه‌مند بود. هميشه به فرماندهان گردان‌ها تأكيد مي‌كرد كه از نظريات و از موارد مختلف و از تجربيات اين برادران استفاده كنند.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

سردار سرلشگر شهید حاج محمد ابراهیم همت

شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان عند ربهم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *