تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت یازدهم

کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت یازدهم

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

حدود ساعت 3 بامداد، ستون بزرگی از تانک از پادگان لویزان به حرکت در آمد. اوّلین تانک‌های این ستون با وجود مقاومت سرسختانة مردم در خیابان «نیروی هوایی» و سیل کوکتل‌ها، که چون شهاب‌های آسمانی از پشت‌بام‌ها به سوی آن‌ها پرتاب می‌شد، از درب شمالی پادگان نیروی هوایی عبور کردند و به سمت میدان امام حسین (ع) سرازیر شدند. صدای شلیک سلاح‌های سبک و سنگین لحظه‌ای قطع نمی‌شد. مسلسل‌های سنگین تانک‌ها، به سوی مواضع مردم و مواضع پرسنل هوایی، که بیشتر در پشت‌بام‌ها مستقر بودند، بدون توقّف، شلیک می‌شد. دیوارها، به‌خصوص قسمت لبة پشت‌بام‌ها، که بالای آن سنگر گرفته شده بود، سوراخ سوراخ گردید و مدافعان فداکار نیز که در پشت‌بام‌ها دراز کشیده و یا در سنگرهای ساخته شده موضع گرفته بودند با شلیک گلوله یا پرتاب کوکتل، آنان را مجبور می‌کردند که در تانک‌ها مخفی شوند و بیرون نیابند. به همین دلیل مسلسل‌های سنگین تانک‌ها، با وجود شلیک کردن، کارآیی چندانی نداشتند.

17 شهریور 57 میدان شهدا لحظاتی پس از قتل عام راهپیمایان انقلابی
17 شهریور 57 میدان شهدا لحظاتی پس از قتل عام راهپیمایان انقلابی

چراغ تانک‌ها، خیابان را چون روز روشن کرده بود و حرکت هر جنبنده‌ای را به خوبی در طول خیابان نشان می‌داد.

با عبور ستون از در شمالی پادگان نیروی هوایی و نزدیک شدن آن به میدان امام حسین (ع)[1]، زمانی که اوّلین تانک در حال ورود به زیر گذر اوّل میدان بود تا وارد خیابان انقلاب شود با سرازیر شدن به زیر گذر از دید سایر تانک‌ها پنهان شد. در این لحظات فردی که لباس روحانی بر تن داشت در میان بهت و ناباوری افرادی که در آن‌جا موضع گرفته بودند در حالی که عدّه‌ای با فریاد می‌خواستند مانع شوند، با کمک چند نفر دیگر بر روی تانک پرید و درپوش نیمه باز تانک را کاملاً باز کرد و نارنجکی را درون تانک انداخت و پایین پرید. صدای انفجار نارنجک درون تانک هیجان را در مردمی که ناظر این صحنه بودند، به اوج رساند و صدای «الله‌اکبر» و فریادهای شادی همه را به آسمان بلند کرد. تانک پس از انفجار از مسیر خود منحرف شد و به دیوار زیر گذر برخورد کرد و موجب شد مسدود شدن مسیر زیرگذر گردید.

مرد روحانی[2] از محوطة چمن زیر گذر به سرعت بالا آمد و وارد میدان شد. دوّمین تانک در حال نزدیک شدن بود که او دیگر بار، در حالی که بر ترک موتور یکی از جوانان سوار شده بود، از پیاده‌رو به سوی تانک حرکت کرد و سپس به صورت ناگهانی از پیاده‌رو به مقابل تانک دوید و در حالی که سلاح خود را پنهان کرده بود مقابل نور تانک ـ که چون نورافکنی قدرتمند به جلو می‌تابید ـ ایستاد و با اشاره به راننده فهماند که راه بسته است و نمی‌توانی عبور کنی. رانندة تانک، برای پرس‌‌وجو، سر خود را از تانک بیرون آورد، امّا مسلسل یوزی او راننده را به تسلیم و بیرون آمدن از تانک مجبور کرد. راننده که یک درجه‌دار ارتش بود به شدّت می‌لرزید و نزدیک بود به دست مردم کشته شود، امّا مرد روحانی مانع شد. با گرفته شدن تانک دوّم، مردم که به هیجان آمده و ترس از وجودشان کاملاً ریخته بود، به سوی تانک سوّم هجوم آوردند. ولی خدمة تانک سوّم خودشان تسلیم شدند و از درگیری با مردم خودداری کردند.

تعدادی از تانک‌ها به مقاومت خود ادامه دادند، امّا از اعجاب‌انگیزترین مسائل، شلیک نکردن توپ تانک‌ها بود که حتّی برای یک بار گلوله‌ای از آن شلیک نشد[3] و فقط مسلسل‌های تانک به سوی مردم شلیک می‌کرد.

اگر چه مقاومت تانک‌ها ادامه یافت؛ امّا آن‌ها نمی‌توانستند در برابر فداکاری ایثارگرانة مردم گمنامی که به حمایت از انقلاب برخاسته بودند، مقاومت کنند و خدمة تانک‌های غول‌پیکر چیفتن نیز از ترس شلیک بی‌وقفة مردم، در تانک‌ها پناه گرفته و تحرّک خود را کاملاً از دست داده بودند و خدمة مسلسل نیز، از ترس جان خود، به درون تانک‌ها پناه برده بودند. با تهاجم مردم، تعدادی از تانک‌ها طعمة کوکتل مولوتف‌های آنان شده و به آتش کشیده شدند و یکی از تانک‌ها در حال فرار به دیوار بیمارستان «بوعلی» برخورد کرد و متوقّف شد و دیگری از نرده‌های بیمارستان گذشت و وارد آن شد و یکی دیگر در همان نزدیکی، با نارنجکی که به داخل آن انداختند، منفجر شد و سرنشینان آن از جمله یکی از فرماندهان گارد، که درجة سرتیپی داشت، کشته شدند و تانک دیگری نیز داخل مغازه‌ای رفت و متوقّف شد.

بدین‌گونه اوّلین تهاجم سنگین لشکر گارد، در هم کوبیده شد و از سی دستگاه تانک اعزامی، فقط چند دستگاه توانستند خود را از معرکه نجات دهند.

حضور حجّت‌الاسلام هادی غفاری در درگیری‌های این شب و هیجانی که از حضور ایشان بر مردم مستولی شده بود و فداکاری‌های ایشان، در پیشاپیش مردم،‌ حماسه‌ای است که به یقین در تاریخ مبارزات اسلامی ملّت ایران ماندگار خواهد ماند.

 بدین صورت اوّلین اقدام برای انجام دادن کودتای طراحی شدة‌ آمریکا که از طریق ستاد مستشاران آمریکایی در ستاد ارتش به فرماندهی ژنرال ‌گاست، جانشین ژنرال هایزر (و به گفتة تیمسار فردوست توسط خود ژنرال‌ هایزر، ر.ک. به: از ظهور تا سقوط سلطنت پهلوی،خاطرات تیمسار فردوست، ص 624) اداره می‌شد، با شکست روبه‌رو شد.

با شکست واحدهای اعزامی لشکر گارد، تهاجم به سمت کلانتری‌هایی که به مقاومت برخاسته بودند، در زیر باران گلوله ها، شروع شد.

حجّت الاسلام هادی غفاری که در تهاجم تانک‌ها تقریباً وظیفة‌ رهبری افراد مسلّح مردمی را به عهده داشت و به علّت سخنرانی‌های ماه‌های گذشته به شدّت مورد توجّه و علاقة مردم قرار گرفته بود،‌ در تهاجم به کلانتری‌ها نیز پیشاپیش مردم به حرکت در آ‌مد و موجب هیجان و شور بیشتر آنان شد. اوّلین کلانتری که مورد تهاجم قرار گرفت، کلانتری واقع در «میدان شهدا» در ابتدای خیابان پیروزی بود که در طول چند ماه آغاز انقلاب، آزار و اذیّت فراوانی برای مردم ایجاد کرده بود.

هفده شهریور لحظاتی قبل از قتل عام مردم مسلمان و انقلابی در میدان شهدای تهران - 1357
هفده شهریور لحظاتی قبل از قتل عام مردم مسلمان و انقلابی در میدان شهدای تهران – 1357

قبل از این که پرسنل کلانتری بتوانند عکس‌العملی نشان دهند، حجّت الاسلام غفاری وارد کلانتری شد و جوانان مسلّحی که در انتظار ایستاده بودند، توانستند بدون درگیری وارد کلانتری شوند. شماری از پرسنل، بلافاصله تسلیم شدند و گروهی به پشت‌بام فرار کردند، فقط چند نفر که هنوز متوجّه نشده بودند که در داخل کلانتری چه اتّفاقی افتاده است از آن‌جا با اسلحة یوزی به سمت مردمی که در بیرون کلانتری موضع‌گیری کرده بودند، شلیک می‌کردند؛ امّا در زمانی کوتاه از پای در آمدند و مردم به کلانتری هجوم آوردند و آن را کاملاً خلع سلاح کردند. در حالی که صدای اذان صبح بلند شده بود،‌ کلانتری 9 واقع در «میدان بهارستان» نیز مورد تهاجم قرار گرفت، امّا به علّت محیط باز مقابل آن و مقاومتی که پرسنل و نیروهای نظامی حاضر در آن می‌کردند، ورود و تسخیر آن مشکل به نظر می‌رسید، ولی لحظاتی نگذشته بود که در برابر جوانان فداکاری که مرگ را به سخره گرفته بودند، راه‌های ورود کشف شد و کلانتری سقوط کرد.

کلانتری نارمک که چند ساعت دست به مقاومت زده بود نیز در تهاجم بعدی سقوط کرد.

کلانتری 6 در خیابان گرگان، که رئیس و معاون آن نقش مهمّی در سرکوب مردم انقلابی این خیابان و کشتار آنان در ماه‌های گذشته داشتند، بعد از آن، مورد تهاجم قرار گرفت و هر دو نفر در همان لحظات اوّلیه کشته شدند.

با طلوع آفتاب، کلانتری‌های جوادیّه و تهران‌نو نیز سقوط کرد و در مناطق شرق تهران تقریباً کلیّة‌ کلانتری‌ها به دست مردم افتاد و فقط قرارگاه «عشرت‌آباد» ـ که واحدهایی از گارد شاهنشاهی در آن‌جا حضور داشت ـ مقاومت می‌کرد و دائم به سمت مردم شلیک می‌نمود.

تهاجم گستردة مردم با سلاح‌ها و کوکتل به سمت این قرارگاه نیز لحظاتی پس از طلوع‌ آفتاب آغاز شد و در کمتر از یک ساعت با کشته شدن بسیاری از گاردی‌ها بر اثر باران گلوله‌هایی که از جانب مردم به سوی آنان شلیک می‌شد و با تهاجم فداکارانة مردم، در هم شکسته شد و قرارگاه، سقوط کرد و بسیاری از پرسنل شهربانی مستقر در آن، در حالی که پرچم سفید بر بالای سر خود حمل می‌کردند، خود را تسلیم کردند.

ادارة تسلیحات ارتش (مسلسل‌سازی) که از دیشب مورد تهاجم مردم قرار گرفته و در طول شب مقاومت کرده بود، با شکافته شدن دیوار شرقی آن از چند نقطه، علاوه بر قسمت غربی، از این نقاط نیز زیر آتش قرار گرفت و این موجب شد بسیاری از مدافعان آن، که به انواع سلاح‌ها و نیز تعدادی تانک مسلّح بودند، به تسلیم تن بدهند و به دنبال سقوط آن در ساعت 8 صبح، هزاران نفر از مردم به داخل آن سرازیر شوند و بدین صورت تسلیحات ارتش[4] و انبوه سلاح‌های آن به دست مردم افتاد و سیل جمعیّت با انواع سلاح‌هایی که تصاحب کرده بودند به بیرون پادگان سرازیر شدند و خیابان «فرح‌آباد» از مردمی که با سلاحهای به دست آمده به سوی محلّه‌های خود در حرکت بودند، پر شد. با وجود این واقعه، هنوز مقاومتی در قسمت غربی پادگان به چشم می‌خورد که این مقاومت نیز به راحتی در هم کوبیده شد.

یکی از تانک‌های مستقر در این واحد نیز که قصد خروج و تیراندازی به سوی مردم را داشت با کوکتل و سه‌راهی به آتش کشیده شد.

حدود ساعت 8 صبح، بار دیگر تهاجم نیروهای گارد از خیابان دماوند به سمت در شمالی پادگان ‌آموزشی شروع شد. واحدهایی از این نیروها خود را از خیابان‌های فرعی به اطراف پادگان رسانده و درگیری را ‌آغاز کرده بودند. با توجّه به این که خیابان «حسینی» تقریباً نزدیک در پادگان قرار داشت، در اوّلین کوچة این خیابان‌، نیروهای گارد، ماشین‌های «ریوی» خود را پنهان کرده و در اطراف آن موضع‌گیری کرده بودند. مردم و پرسنل نیروی هوایی نیز در خیابان دماوند و روبه‌روی در پادگان و در سنگرهایی که در خیابان ساخته بودند، به دفاع پرداخته بودند و جمعیّت زیادی از مردم با سنین مختلف، در کوچه‌های فرعی پایین‌تر خیابان حسینی ناظر درگیری‌ها بودند.

17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا
17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا

جوانی که صورت خود را پوشانده است، کلتی را بیرون می آورد و به سمت یک افسرگاردی که در کوچة پائین تر مستقر است، شروع به تیراندازی میکند و این در حالی است که چند دختر و پسر هفت هشت دهساله نیر در نزدیکی او ایستاده و مشغول سرک کشیدن و تماشای صحنة درگیری هستند.

در کوچة مقابل آن، شماری از مردم  نیز شاهد این صحنه بودند. ناگهان در یک چشم به هم زدن افسر گاردی با سرعت به این طرف خیابان می پرد و از پشت ماشین‌های شخصی پارک شده، خود را روبه‌روی او می رساند و با تفنگ «ژ ـ 3» خود که آن را در بغل گرفته است، گلوله‌ای بر سینة او می نشاند و آن چنان این کار را با عجله و مهارت انجام می دهد که جمعیّتی که در مقابل آن کوچه ناظر او هستند و نیز کودکان و نوجوانانی که اطراف آن جوان به تماشا ایستاده اند، فرصت کوچک‌ترین عکس‌العملی را نمی یابند. پس از این جنایت، آن افسر به کوچة اوّل بازمیگردد،‌ امّا یکی از جوانان که شاهد این صحنه است نمی تواند تحمّل کند و با برداشتن تعدادی کوکتل و با گذشتن از چند پشت‌بام، خود را بالای سر گاردی‌ها می رساند و ماشین آن‌ها را با پرتاب کوکتل‌ها به آتش می کشد و آخرین سنگر مقاومت آنان در خیابان حسینی را از میان برمیدارد. گاردی‌ها فرار را بر قرار ترجیح میدهند و افسر نیز سلاح خود را بر زمین انداخته و می‌خواهد از طریق خیابان حسینی، خود را نجات دهد. جمعیّت غیرمسلّحی که در خیابان حضور دارند او را دنبال میکنند، امّا او که نیروی زبده‌ای است به سرعت از دیوار خانه‌ای بالا رفته و صاحب خانه نیز او را از درب پشت‌ خانه، فراری می دهد.

به دنبال شکست این نیروها، جمعیّت حاضر در خیابان حسینی، به سمت خیابان دماوند و پادگان نیروی هوایی سرازیر می شود. در آن‌جا همافران مسلّح زیادی حضور دارند و بیشتر مردم نیز مسلّح هستند. همافران صورت‌های خود را سیاه کرده بودند تا شناخته نشوند. منظرة خیابان نشان‌دهندة صحنة یک جنگ نابرابر است، جنگ تانک‌ها با تن‌ها!

ناگهان فریاد جمعیّت بلند می شود:

گاردی‌ها! گاردی‌ها!

جمعیّت با سرعت به سوی خیابان‌های فرعی و کوچه‌ها و خانه‌ها پناه می برند و افراد مسلّح نیز وارد سنگرها می شوند. این بار نیروهای گارد با تانک‌های کوچک ضدشورش، که از تحرّک بالایی برخوردار است، وارد صحنه شده و دیوانه‌وار به هر سو شلیک و به سمت در شمالی پادگان پیش‌روی می‌کنند.

با رسیدن اوّلین تانک‌ها، باران گلوله از همه طرف به سمت آن‌ها باریدن می گیرد و صدها کوکتل‌ مشتعل نیز از پشت‌بام‌ها به سوی آن‌ها پرتاب می شود. کوکتل‌ها، چون موشکی آتشین، به زمین می‌خورد و شعله‌ور می‌گردد و تانک‌ها از وحشت ‌آتش گرفتن در این جهنم سوزانی که کوکتل‌ها در مقابل چشم آن‌ها ایجاد کرده بودند تاب تحمّل نیاورده و عقب‌نشینی می کنند.

 جمعیّت بار دیگر به خیابان سرازیر می شود و این بار به تعقیب آن‌‌ها پمی پردازد. صدها نفر مسلّح،‌ با موتور، تاکسی‌بار و ماشین‌های شخصی و با شعار «لویزان! لویزان!» به حرکت در می آیند:

مطلبی ذهنم را آزار میدهد:

«جوانی که دیشب در میانة خیابان سنگر ساخته بود و کپسولی را در مقابل آن برای مقابله با تهاجم تانک‌ها چاشنی کرده بود و در جواب اعتراض من بیان داشته بود که هیچ تانکی حق عبور از این جا را ندارد.»

به سمت آن سنگر روانه می شوم. چند جوان مسلّح در اطراف آن ایستاده اند. به داخل آن نگاه می کنم. تمام گونی‌های سنگر خونین است. از سرنوشت آن جوان سؤال می کنم. یکی از جوانان با تأسّف بیان میدارد که او همان دیشب به شهادت رسید. آری، او بر سر تصمیم خود ایستاده و جان خود را فدا کرده بود. لحظاتی با ناباوری و تأسّف به سنگر پر از خون او نگریستم و بی‌اختیار اشک از چشمانم جاری شد.

کلانتری مرکزی ـ در میدان «توپخانه» ـ به تصرّف مردم در می آید و پرسنل کلانتری از طریق «ساختمان قورخانه»، که در پشت‌‌ آن واقع است،‌ فرار می کنند و بسیاری از اسناد موجود در کلانتری را همراه خود می برند.

 این قرارگاه پس از خروج مأموران،‌ به ‌آتش کشیده می شود و احتمالاً خود مأموران در آتش زدن آن دخالت دارند.

 اخبار محاصرة کلانتری‌ها و پادگان‌های تهران، با سرعت در میان جمعیّت حاضر در خیابان‌ها می‌پیچد. موتورسواران جوان در پخش اخبار و بسیج مردم مسلّح، تأثیر زیادی دارند.

– پادگان حشمتیّه در محاصرة مردم قرار گرفته است و فرمانده پادگان کشته شده است.

ـ پادگان باغشاه هنوز سقوط نکرده است.

ـ کلانتری یازده واقع در «هفت چنار» خلع سلاح شده است.

ـ کلانتری 19 در خیابان «20 متری ولیعهد» به تصرّف مردم در آمده است.

ـ کلانتری مرکز، واقع در خیابان پهلوی (ولی‌عصر «عج») به اشغال در‌آمده است.

ـ قرارگاه پلیس در چهار راه کالج سقوط کرده است.

شاه در رفت 26 دی 1357
شاه در رفت 26 دی 1357

ـ کلانتری 12، کلانتری 9، کلانتری 2، کلانتری 10، کلانتری 6 و… این‌ها اخباری بود که با سرعت در میان جمعیّت عظیم مردم ـ که دیشب تا صبح جنگیده و صبح نیز با پخش اخبار، بسیاری از افراد دیگر نیز به آنان پیوسته بودند ـ منتشر می‌شود و شور و هیجان را بر ‌آنان بیشتر مستولی می‌کند.

با سقوط مکان‌های استقرار پلیس یا ارتش، جمعیّت پس از به دست آوردن سلاح‌های بیشتر با سرعت برای سقوط سایر مکان‌ها اقدام می‌کند و همین باعث می‌شود توان مردم برای تهاجم، بیشتر و بیشتر شود و فرصت اقدام و سازماندهی و تفکّر را از کودتاچیان و سازمان‌دهندگان آن بگیرد و در نتیجه سقوط پادگان‌ها و کلانتری‌ها سرعت بیشتری بگیرد.

روزنامه‌های عصر، قبل از ظهر از چاپ بیرون می آیند. در حالی که خیابان‌ها از انباشته از نیروهای مردمی مسلّح است و همه آماده اند که تا با آخرین بازماندگان رژیم شاهنشاهی نبرد کنند و آنان را از پای در‌ آوردند با بیرون آمدن روزنامه ها بسیاری از آنان مشغول خواندن روزنامه‌ها و کسب آخرین اخبار و اطّلاعات ، از آن‌چه از دیروز تا آن زمان اتّفاق افتاده مشغوب می شوند. جالب توجّه این است که بسیاری از افراد  در حالی که سلاح بر دوش دارند و در حالی که پادگان‌ها را محاصره کرده اند و در حالی که عدّه‌ای در فواصل بسیار نزدیک با آن‌ها مشغول نبرد هستند، از روزنامه‌ و خبرها نیز مطّلع می‌شوند. گزارشات جنگ در 24 ساعت گذشته و تصاویر شهدا و نیز تصاویر جوانانی که در حال نبرد هستند و لاشة تانک‌هایی که در برابر ارادة آنان مغلوب شده و در خیابان‌ها مانده ، روحیّه ای مضاعف را در وجود همه می‌دمد. روزنامه‌ها با سرعت به چاپ‌های بعدی می رسند.

با سقوط کمیتة مشترک و پادگان «باغشاه»، تهاجم از همه طرف به سوی ساختمان نخست‌وزیری آغاز می شود و ساختمان آن به محاصره در می آید و شلیک گلوله‌ها به سوی ساختمان آغاز می شود.

از درون کاخ نخست‌وزیری اعلام می شود که شاپور بختیار فرار کرده است و گارد نخست‌وزیری، بدون هیچ مقاومتی تسلیم می شود و کاخ به تصرّف مردم در می آید.

در اطراف ساختمان مجلس نیز که هم‌زمان با ساختمان نخست‌وزیری، محاصره شده ، درگیری سختی آغاز می گردد و سقوط آن کمتر از یک ساعت به طول می انجامد و با پایمردی مردم، مقاومت نگهبانان ‌آن در هم شکسته می شود و محافظان، مجلس را به مردم واگذار می کنند. و با وجود تلاش عدّه‌ای برای به آتش کشیدن مجلس و کتابخانة غنی ‌آن، با اعتراض سایرین، از این کار جلوگیری می شود.

«پادگان جمشیدیه» که بسیاری از سران رژیم شاه، از جمله «هویدا» و «نصیری» در آن زندانی هستند نیز مورد هجوم واقع می شود و پس از درگیری مختصری سقوط می کند و بسیاری از این زندانیان نگون‌بخت و مفلوک که در آخرین روزهای حیات نظام شاهنشاهی، برای نجات شاهنشاه! و حفظ منافع ‌آمریکا قربانی شده بودند، پس از سال‌ها خوش‌خدمتی به شاه و اربابان او و جنایت در حق مردم و غارت اموال عمومی، به‌دست مردم گرفتار می شوند تا به پای میز محاکمه کشانده شوند. اگر چه گروهی از آنان با استفاده از ‌آشفتگی‌ها موفّق به فرار می شوند.

در همین لحظات که نخست‌وزیری و مجلس شورای ملّی در بهارستان، مورد تهاجم واقع شده است و به تسخیر مردم در آمده، پادگان عشرت‌آباد نیز به محاصرة هزاران تن از مردم در می آید و در اوّلین لحظات محاصره، بسیاری از سربازان درون پادگان، پیراهن نظامی خود را در آورده و در حالی که سلاح‌های خود را در دست دارند به مردم می پیوندند و همراه آنان به سوی کسانی که در پادگان به مقاومت دست زده بودند مشغول تیراندازی می شوند.

بسیاری از مردم از صبح به اطراف ایستگاه و مرکز رادیو در «میدان ارک» هجوم آورده و آن را محاصره کرده بودند و هم‌زمان با آن، «جام‌جم» نیز، با بسته شدن کلیّة خیابان‌های منتهی به آن، به محاصرة هزاران نفر از مردم در آمده بود. در ساعت 2 با پخش اعلامیة بی‌طرفی ارتش، فرماندة یگان مستقر در جام‌جم، همبستگی خود و کلیّة مأموران تحت امر خود را با مردم اعلام کرد و سپس در حالی که چراغ تانک‌ها و ماشین‌های یگان تحت امر او روشن شده بود و تصویر امام و شعارهای گوناگون بر بدنة آن مشاهده می‌شد، در میان شور و هیجان مردم، محل سازمان را ترک کرد.

حدود ساعت 3، تنها گویندة مستقر در رادیو، ضمن اعلام سقوط رادیو ـ تلویزیون و قرائت اطّلاعیة‌ آیت‌الله طالقانی، از کارکنان اعتصابی درخواست کرد که برای رساندن پیام انقلاب، به سر کار خود باز گردند.

حدود ساعت 5،‌ شماری از کارکنان اعتصابی، موفّق شدند خود را به محل کارشان برسانند و با راه‌اندازی رادیو، سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» در ساعت 5:45 پخشمی شود و دقایقی پس از آن گوینده آغاز به سخن می کند:

«توجّه فرمایید! توجّه فرمایید!

«این جا تهران، صدای راستین ملّت ایران، صدای انقلاب است.»

رادیو اطّلاعیة امام[5] را، که پس از اعلام بی‌طرفی ارتش صادر شده بود، می خواند:

«بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

ملّت شجاع ایران!

خواهران و برادران آگاه تهران!

اکنون که به خواست خداوند متعال پیروزی نزدیک است و نیروی ارتش عقب‌نشینی و عدم دخالت خودشان را در امور سیاسی ابراز و پشتیبانی خودشان را از ملّت اعلام کرده‌اند، ملّت عزیز و شجاع با کمال مراقبت از اوضاع و در عین حفظ آمادگی برای دفاع احتمالی، در صورتی که ارتش به پادگان‌های خود رفته‌اند، آرامش و نظم را حفظ نمایند.

اگر اخلالگران بخواهند با آتش‌سوزی و خرابکاری، فاجعه به بار ‌آورند، آنان را به وظیفة شرعی و انسانی‌شان ‌آگاه گردانند و نگذارند این قبیل کارها موجب هتک حرمت ملّت شود و به سفارتخانه‌ها حمله نکنند و اگر خدای نخواسته ارتش باز به میدان آمد، واجب است آنان را با شدیدترین وجه دفع کرده و با تمام نیرو و قدرت از خود دفاع نمایند.

اینجانب به امرای ارتش اعلام می‌کنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملّت و دولت قانونی ملّی اسلامی، ما آنان را از ملّت و ملّت را از ‌آنان می‌دانیم و مانند برادران با آنان رفتار می‌نماییم.

از خداوند متعال پیروزی مردم دلاور ایران را خواستارم.»

والسّلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

روح‌الله الموسوی‌الخمینی»

با اعلام سقوط رادیو تلویزیون و شروع برنامه و پخش پیام امام، صدای شادی از همه جا به آسمان بلند میشود. رزمندگان مسلّح و مردمی که با شعار دادن و هر کمکی که امکان‌پذیر بود به یاری آنان ‌شتافته بودند، یکدیگر را در آغوش ‌می گیرند. خیابان‌ها پر از مردم و موتورسواران مسلّح و ماشین‌هایی بود که با چراغ روشن و صدای ممتدّ بوق  و سرنشینانی که نیم تنه‌شان از شیشة درب آنها بیرون آمده بود و بر روی درها آن نشسته بودند و سلاح بر دوش و با سرعت و با شادی از این سو به آن سو می‌رفتند و با دادن شعار، شادی خود را ابراز می‌کردند، شور و هیجان مضاعفی را، در این لحظات بی‌نظیر تاریخ، در وجود انسان می‌دواند.

ماشین‌های ریوی ارتش هم پر از مردم و نظامیانی بود که به آنان پیوسته بودند و با هم به شادی پرداخته بودند و انبوهی از جوانان  روی تانک‌هایی که خدمة آنها به مردم پیوسته بودند، سوار شده بودند و تاکسی‌‌بارها و کامیون‌ها مملوّ از جوانانی که با شادی وصف‌ناپذیری دستمال تکان می‌دادند و ابراز شادمانی می کردند و با سرعت و با شادی در خیابان ها حرکت می کردند.

 دیگر همه چیز تمام شده بود. تمامِ تمام. انقلاب اسلامی برخلاف خواست همة‌ ابرقدرت‌ها پیروز شده بود. یک ملّت با تأسّی به فرهنگ شهادت و عاشورا و با تکیه به اسلام ناب علوی، که اسلام امامت و عدالت و شهادت است، پس از دویست‌ سال نبرد و پس از دویست سال تحمّل شکست‌های تلخ، توانسته بود جهان را در برابر ارادة خود، مجبور به تسلیم نماید.

و بدینگونه انقلاب پیروز می شود و ده روز پس از ورود امام، پایه های نظام شاهنشاهی پس از دوهزار و پانصد سال ظلم و ستم و جنایت برای همیشه فرو می­ریزد و بزرگترین معجزۀ قرن به ­دست ملّت ایران به­وجود می­آید و کشاکشی که دویست سال در این مملکت میان ملّت مسلمان ایران و رهبران روحانی آن از یک سو و مستبدان وابسته به بیگانه و بریده از ملّت ادامه داشت و قیام­ها و نهضت­های آنان با خیانت خائنین و بیگانه­پرستان، هر زمان به صورتی شکست می­خورد، به پیروزی رسیده بود و در جهان دو قطبی شرقی یا غربی که روشنفکران جهان سوّم و مبارزان آن پذیرفته بودند که فقط در چهارچوب قبول یکی از دو قطب حاکم می­توان با دیگری مبارزه کرد و انقلاب غیر از این نامفهوم و غیر ممکن است، امام با تکیه بر توده­های فداکار و با ایمان، هم شرق کمونیستی و هم غرب سرمایه­داری را نفی و در برابر هر دو قد علم نمود و راه سوّمی را که حاکمیّت مردمان دیندار و با ایمان و فداکار با اهداف الهی بود را بنیان نهاد.

عصر بیداری وحاکمیّت ارادة ملّتها آغاز شده بود و در این مسیر، به عنوان پیشتاز این جریان، ملّت ایران تصمیم قاطع خود برای زندگی عزّتمندانه و متّکی بر باورهای اصیل دینی خود را گرفته بود و تا سازمان های جاسوسی غرب و شرق آمدند بدانند چه دارد اتّفاق می­افتد و تا تئوریسین­های نظام سلطه آمدند بدانند چه دارد می­گذرد. شهاب­های آسمانی به دست ملّت ایران بر سر آنان باریدن گرفت و آنان را از حریم عرصۀ عشق و ایمان و نور راند و گیج و گنگ و کر بر جایشان گذاشت و فرعونهای زمانة ما را در اقیانوس وجود ملّت ایران غرق نمود و تنها جسدی پوسیده از نظام 2500 ساله را بر جای گذاشت. « وَ نُنَجّیکَ بِبَدَنِک لِتَکونَ آیَهً لِمَِن خَلفِک»


[1]. این ستون برخلاف گفتة قره‌باغی که لشگر گارد برای کمک به پادگان دوشان‌تپّه ارسال شده بود، برای اهداف مهم‌تری در نقاط دیگری از شهر تهران به مأموریّت می‌رفت که در میدان «امام حسین» مورد هجوم واقع و مغلوب ارادة مردم مسلمان و انقلابی شد.

[2]. حجّت الاسلام هادی غفاری. به خاطرات ایشان نیز مراجعه شود.

[3]. بعد از پیروزی انقلاب مشخّص شد که یکی از افسران گارد در آن شب، قبل از حرکت تانک‌ها، سوزن این توپ‌ها را برداشته است و تعدادی از تانک‌ها بدون سلاح اصلی خود،‌ وارد خیابان‌ها شده‌اند. این افسر گرانقدر «شهید یوسف کلاهدوز» بود که بعدها قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران شد و در سانحة هوایی و پس از پیروزی در عملیّات «ثامن‌الائمّه» در حالی که با شماری از فرماندهان عازم تهران بود،‌ به شهادت رسید (برای اطلاع بیشتر ر. ک. به: علی‌اصغر نصرتی، پاسدار ولایت (سیرت سرداران سپاه اسلام 4). واحد تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تهران 1369)

[4]. برای نشان دادن اهمیت سقوط تسلیحات، به گوشه‌ای از خاطرات ارتشبد قره‌باغی اشاره می‌شود:

«… ساعت 6 صبح (22 بهمن ماه 57) بود که سپهبد ریبعی (فرماندة نیروی هوایی) تلفن کرده،‌ اظهار داشت: «نخست‌وزیر تلفن می‌ِزند و می‌گوید: مرکز آموزش هوایی دوشان‌تپه و مسلسل‌سازی ادارة تسلیحات را بمباران کنید.» [یعنی بختیار بدون مشورت با فرماندهان نظامی و حتّی رئیس ستاد مشترک، ژنرال قره‌باغی و فرمانده نیروی هوایی، ژنرال ریبعی! این دستور را صادر نموده است؟! یقیناً این دستور توسط ژنرال‌ گاست و احتمالاً ژنرال هایزر، از جانب آمریکا صادر شده است که فرماندهان نظامی، کوچک‌ترین دخالتی در صدور ‌آن و کمترین اعتراضی به صدور آن توسط یک فرد غیرنظامی که تا دو ماه پیش جزو مخالفین (!؟) آنان هم بوده است ننموده‌اند؟]

من در جواب گفتم که با این وضعیت پرسنل نیروی هوایی، به‌خصوص، همافران که به عنوان اعتراض علیه افراد گارد، تماماً مسلّح شده و در پشت‌بام‌های مرکز آموزش هوایی و ساختمان پست فرماندهی موضع گرفته‌اند، نیروی هوایی قادر به هیچ‌گونه عملی نیست. سؤال کردم: آقای بختیار چه جوابی داد؟ اظهار داشت: «خود ‌آقای بختیار می‌دانست که بمباران شهر در این وضعیت به هیچ وجه مقدور نمی‌باشد.»

در اسناد باقی مانده کودتا که به دست نیروهای انقلاب افتاده است اطّلاعیّه‌ای با مضمون زیر نیز به دست آمده است  که قرار بوده است در منطقة فرح‌آباد و اطراف پادگان نیروی هوایی و تسلیحات، توسط هواپیما، پخش ‌شود و سپس این مراکز بمباران شود که به دلیل سرعت عکس‌العمل مردم و سقوط کلانتری‌ها و سقوط این مراکز و منهدم شدن ستون لشکر گارد و سردرگم شدن فرماندهان ارتش شاهنشاهی، این توطئه عقیم مانده است، بنابراین صحبت او، که نیروی هوایی قادر به هیچ عملی نیست، صحت ندارد، بلکه تصمیم به بمباران گرفته شده بود، ولی به علت سقوط مسلسل‌سازی قبل در ساعت 8 صبح  و تسخیر آن توسط مردم انقلابی، اجرا نشده است:

«توجّه! توجّه!

این یک اخطار فوری است. در صورت تجاوز به حریم کارخانة تسلیحات ژاله و مرکز آموزش هوایی، این دو ناحیه بمباران خواهد شد. به منظور جلوگیری از هر گونه خونریزی بی‌مورد، لطفاً از این دو منطقه فوراً دور شوید.»

در هر صورت این جنایت قرار بوده است انجام شود و منطقة پرجمعیت فرح‌آباد، ژاله و اطراف تسلیحات و پادگان نیروی هوایی، بمباران شود و در این صورت تعداد کثیری از مردم بی‌گناه به شهادت می‌رسیدند، که البتّه قبل از ساعت 10 که ساعت اولتیماتوم بوده است، در ساعت 8 مسلسل‌سازی سقوط می‌کند.

[5]. صحیفة نور، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، جلد پنجم، ص 70.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

2 دیدگاه

  1. سلام
    در مورد صحنه های میدان امام حسین و نحوه به دام انداختن تانکها موضوع غلط بیان شده تصور نمی کنم که نویسنده خود در محل حضور داشته و اگر حضور داشته و اصرار دارند باید بگویم ذهنیت غلطی از این واقعه برای خود ساخته اند و بهیچ وحه اینگونه نبوده است.
    چون شخصا در ایجاد مانع برای عبور تانک دوم و مصدوم نمودن آن که باعث بسته شدن راه شد، اقدام کردم.

  2. آرگو اسکار دانشجوی پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پوریزدانپرست سید محمد هاشم

    بنام خدا
    نویسنده اگر چه در ماجراهای آن روزها خود شرکت داشت اما در آن نقطه نبود. اما از روی خاطرات آقای هادی غفاری که خاطرات ایشان در کتاب خاطرات ایشان چاپ شده است، به تصویر کشیده شده است. اگر جنابعالی نیز لطف فرموده خاطرات خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید برای تکمیل بیشتر.در کنار آن چاپ خواهد شد.
    hashim.yazdan@gmail.com
    با تشکر فراوان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *