تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت دهم

کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت دهم

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

سخنرانی مهندس بازرگان

روز جمعه، 20 بهمن 1357 قرار است مهندس بازرگان در دانشگاه تهران سخنرانی نماید. از نخستین ساعات بامداد سیل جمعیّت نیز به همین دلیل به سوی دانشگاه تهران، به حرکت درمی آید و تمام نقاط داخلی دانشگاه از جمعیّت پر می شود. بلندگوهایی که توسط مسئولین برگزاری مراسم در تمام نقاط دانشگاه و خیابان‌های اطراف نصب شده به خوبی صدا را به گوش‌ همة حاضران می‌رساند.

سر در مسجد دانشگاه، پلاکاردی با مضمون زیر نصب شده بود: «دولت موقّت اسلامی تبلور خواست‌های ملّت مبارز ایران است».

امام  خمینی در مدرسه رفاه در زمان حضور مردم
امام خمینی در مدرسه رفاه در زمان حضور مردم

مهندس بازرگان در ساعت 11 صبح به دانشگاه آمد که در این هنگام فریاد: «سلام بر بازرگان، نخست‌وزیر ایران»، دانشگاه را به لرزه در آورد. چند نفر نیز به همراه مهندس بازرگان وارد دانشگاه شدند:‌ آیت‌الله مطهری، حجّت الاسلام هاشمی رفسنجانی، احمد صدر حاج سیّدجوادی، دکتر ابراهیم یزدی، دکتر توسّلی و دکتر سحابی.

قبل از ورود بازرگان، سرود «خمینی ای امام» و سرود «13 آبان» و پیام‌های مختلفی از جمله پیام‌ سازمان ملّی دانشگاهیان و جامعة اسلامی دانشگاهیان در رابطه با نخست‌وزیری مهندس بازرگان و نیز گوشه‌هایی از سخنان امام خوانده شد و پس از ورود مهندس بازرگان و قبل از آماده شدن او برای سخنرانی، آیاتی از کلام‌الله مجید قرائت گردید.

ناصر پاکدامن یکی از اعضای هیأت دبیران موقّت سازمان ملّی دانشگاهیان ایران نیز پیام خوشامدی خطاب به مهندس بازرگان قرائت نمود.

در این تجمّع عظیم مهندس بازرگان ضمن یک سخنرانی طولانی به بختیار نصیحت نمود و بیان داشت:

جنــابعالی گفته­اید رفراندوم می­کنید. امّا همان قانون اساسی که به آن تکیه می­کنی، تغییر نظام سلطنت را غیر قابل تغییر اعلام نموده است و تازه اگر صندوق بگذاری کسی در آن انتخابات شرکت نخواهد کرد. امّا اگر ما صندوق بگذاریم همۀ مردم در آن شرکت خواهند نمود.

در نهایت مهندس بازرگان بیان داشت:

ملّت ایران کار مردم کوفه را نکرد و با آغوش باز حسین زمان خود را پذیرفت و در این راه کشته­ها داد و حال شما هم کار ابن­زیاد را نکنید… این تقاضای بزرگی نیست که جناب دکتر شاپورخان بختیار لُر، دکتر بختیار حُرّ بشود.[1]

هم‌زمان با تجمّع عظیم مردم در دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف آن برای استماع سخنان مهندس بازرگان، شاپور بختیار براساس دعوت روز گذشته، حدود سی هزار نفر از طرفداران قانون اساسی و سوسیال دموکراسی را  بار دیگر در ورزشگاه امجدیّه جمع نموده است. آنان شعار می­داده­اند:

ما پیرو قرآنیم، جمهوری نمی­خواهیم.

این عدّه تصاویری از شاه و خاندان پهلوی نیز به همراه خود داشته و شعارهایی به طرفداری از شاه، می داده اند.

ستاد بزرگ ارتشتاران عکس چاپ شدۀ دیروز در کیهان را مونتاژ شده اعلام و آنرا غیر واقعی دانست. امّا حضرت امام اعلام نمودند که این عکس واقعی و این پرسنل به خدمت ایشان رسیده اند و این موجب رسوایی ستاد بزرگ ارتشتاران شده­است.

شاپور بختیار که در شهر چهار و نیم میلیون نفری تهران نتوانسته­ است بیش از سی هزار نفر را به طرفداری از خود و حامیانش جمع نماید و تمام وزارتخانه­هایش در اعتصاب به سر می­برند و کارمندان نخست­وزیری­اش نیز از اطاعت او سرپیچی نموده­اند، اعلام کرده است:

اگر اعضای دولت منتخب آیت­الله خمینی برای ورود به وزارتخانه­ها تلاش کنند، دستور دستگیری آن ها را خواهم داد.[2]

او در پاسخ به خبرنگاری که پرسیده است:

آیت­الله خمینی از حمایت عظیم مردمی برخوردار است، پاسخ داده است: اگر همین حالا انتخابات برگزار شود نه نفر از ده نفر به آیت­الله رأی خواهند داد. امام اگر شش ماه دیگر که اوضاع آرام شد، انتخابات انجام شود، اینطور نخواهد بود.[3]

این را می­گویند « سوسیال دمکراسی بختیاری» و یا « دمکراسی آمریکایی» که قرار است توسط ژنرال هایزر و وابستگان آمریکا در ایران به زور کودتا توسط عدّه ای عناصر بی وطن و بی حیثیّت و وابسته به بیگانگان پیاده شود.

با توجّه به اینکه در هواپیمای ارفرانس هنگام حرکت به سمت ایران، خبرنگاری از امام سؤال نمود که شما پس از پانزده سال دوری چه احساسی دارید که به خاک وطن خود باز می­گردید؟ و امام با تعّجب از این سؤال که « خاک» را معیار قرار داده بود و نه « مردم» را جواب داده بودند: هیچی! و این جواب این روزها ابزار دست ملّی­گرایان که طشت رسوائی ارتباطشان با بیگانگان از بام آسمان افتاده، شده است و در روزنامه­ها نیز آن را مطرح و امام را متّهم می نمایند که به خاک وطن علاقه ای ندارند!

امشب تلویزیون دولتی مجدّداً مراسم ورود امام را پخش می­نماید. هدف این است که پاسخ: « هیچی!» امام را مجدّداً به مردم کشور نشان بدهند تا آنان عدم علاقۀ امام به وطن! را دریابند.  عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

زمانی که تلویزیون در ساعت نه و نیم مشغول پخش این برنامه   می­شود، هنرجویان و هنرآموزان مرکز آموزش نیروی هوایی در پادگان دوشان تپّه که در سالن تجمّعات این مرکز و با تبلیغ و زمینه چینی فرماندهان پادگان جمع شده­اند، با مشاهدۀ تصاویر امام شروع به فرستادن صلوات می­نمایند

فرماندهان و پرسنل گارد جاویدان که با وفادار ترین نیروها به شاه و  محکم ترین حامیان او محسوب می شدند و جهت جلو گیری از هرگونه اقدام و جلوگیری از شورش احتمالی پرسنل نیروی هوایی به نفع انقلاب، به این پادگان اعزام و در آنجا مستقر شده بودند، با شنیدن صدای صلوات، به آنان اعتراض و توهین می کنند. این جریان موجب درگیری هنرجویان و هنرآموزان با نیروی گارد می گردد و با شلیک گلوله از سوی گاردی ها  و با به حرکت در آمدن تانک‌ها، همافران و درجه‌داران این مرکز نیز به حمایت و پشتیبانی از هنرجویان و هنرآموزان  بر می خیزند.

راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی
راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی

با شلیک گاردی ها به سوی پرسنل و دانشجویان خلبانی و دانش آموزان گروهبانی و هنرجویان و هنرآموزان نیروی هوایی و فریادهای الله‌اکبر و فریادهای طلب کمک آنان که از درون پادگان‌ به آسمان بلند شده بود، ابتدا مردم اطراف پادگان و مردم منطقة‌ تهران‌نو را از وقوع حادثه مطّلع می گرداند و سپس چون موجی از طریق فریادهای «الله‌اکبر» که از  پشت‌بام‌ها بلند شده بود و نیز از طریق تلفن با سرعت به تمام تهران منتشر میگردد. خبر کوتاه و گویا بود:

«افراد گارد به همافران و پرسنل نیروی هوایی هجوم برده و عدّه‌ای کشته و زخمی شده‌اند!»

تداوم شلیک گلوله ‌ها و فریادها، مردم را به خیابان ها کشاند. در خیابان‌های تهران‌نو (پیروزی) و شهباز و سایر خیابان‌ها، مردم با شعار «الله‌اکبر» به خیابان‌ها ریختند و در میدان امام حسین، جمعیّت خیابان‌های اطراف آن، به هم پیوسته و چون سیلی خروشان به سمت پادگان نیروی هوایی[4] سرازیر شدند و آن را در محاصرة خود قرار دادند.

جمعیّت عظیمی نیز از خیابان‌های سبلان، قاسم‌آباد، کهن، اقبال و نظام‌آباد به سوی مرکز آموزش نیروی هوایی، حرکت کردند. در خیابان‌های اطراف نیروی هوایی نیز مردم تعدادی لاستیک را آتش زدند. افرادی نیز در تمام خیابان‌های تهران به راه افتاده بودند و با به صدا در آوردن ممتد بوق ماشین‌ها و موتورها و روشن گذاشتن چراغ آن‌ها و با بلندگو، مردم را از حملة نیروهای گارد، مطّلع می‌ساختند. با فرا رسیدن ساعت دوازده، زمان منع عبور و مرور فرا رسید، امّا سیل جمعیّت در خیابان‌های اطراف پادگان، هر لحظه افزون تر می شد و به اخطار مأموران فرماندار نظامی نیز توجّهی نمی‌گردید، و آنان برای متفرّق کردن مردم، از ماشین آب‌پاش و گاز اشک‌آور، استفاده کردند و سپس با بی توجّهی آنان، مبادرت به تیراندازی هوایی کردند. سر و صدای  تیراندازی هوایی،  فضای تهران را پوشاند و مردم را بیشتر به هیجان ‌آورد و چشم‌های خفته را بیدار ‌ساخت. عدّه‌ای از مردم در حالی که گریه می‌کردند از کشته شدن همافران، سخن می‌گفتند.

 با بلند شدن صدای گلوله از اطراف منزل امام، بسیاری از مردم به آن سو سرازیر می­شوند. اگر چه مشخّص می­گردد حادثه­ای اتّفاق نیفتاده است، امّا مردم با ساده­ترین وسائل، آمادۀ دفاع از جان رهبر خود می­گردند.

عدّه‌ای از مردم نیز چوب به دست گرفته و در حال حرکت و شعار دادن در خیابانهای اطراف محل سکونت امام می پردازند. پیرمردی در حالی که شمشیری قدیمی را در دست گرفته بود و آن را با هیجان به حرکت در می‌آورد، تکبیرگویان و با شعار دادن به صورتی حماسی، آمادگی خود را برای دفاع از امام و انقلاب اعلام می‌کرد. صحنه‌های سخت تکان‌دهنده‌ای از عشق مردم به امام و ‌آمادگی برای فداکاری مشاهده می‌شد. مردم با تمام وجود خود حس می‌کردند، توطئه‌ای در شرف وقوع است. ده ها هزارنفر از مردم در اطراف منزل امام و خیابان ها و پشت بام ها اطراف تجمّع کرده و شروع به فرستادن صلوات های حماسی می نمایند.

 تعدادی از هنرجویان و همافران، موفّق می شوند با کمک مردم از پادگان به بیرون فرار نمایند و به سمت خانة امام حرکت کنند و به آن‌جا پناهنده شوند. براساس گفتة افرادی که توانسته بودند از پادگان خارج شوند، تعدادی از هنرجویان و همافران به شهادت رسیده و ده‌ها نفر نیز مجروح شده بودند.

با نزدیک شدن زمان به آخرین ساعات روز بیستم بهمن و آغاز ساعات نخستین شنبه بیست و یکم بهمن ماه، زمان آبستن حوادث بزرگی است، یکی از روحانیّون برای پراکندن مردم از اطراف پادگان به میان آنان می رود و مردم در حال پراکنده شدن هستند که ناگهان نامه­ای که به سنگی بسته شده است از درون پادگان به میان جمعیّت پرتاب می­گردد. نامه توسط یکی از سربازان پرتاب شده بود و خبر از شهادت نه نفر و مجروحیّت چهل نفر داده بود. یکی از سربازان نیز خود را به پشـت میله­ها رسانده و با التماس از مردم درخواست می­کند که آن ها را تنها نگذارند و این­ها باعث می­شود مردم علیرغم فرا رسیدن ساعت منع عبور و مرور نه تنها خیابان ها را خالی نسازند، بلکه شروع به رژه رفتن و شعار دادن در اطراف پادگان بنمایند.

در حدود ساعت سه و نیم بامداد حملۀ گارد به سوی مردم آغاز می­شود و تعداد زیادی از آنان محاصره شده و پس از دستگیری از آن منطقه بیرون برده می­شوند. گروهی از مردم نیز که فرزند شهید آیت­الله غفّاری، حجّت­الاسلام هادی غفّاری در پیشاپیش آنان در حرکت است با کمک بعض پرسنل داخل پادگان، وارد پادگان شده و به سوی اسلحه­خانۀ آن به حرکت درمی­آیند و آن را تصرّف می­نمایند.

نیروهای گارد مجدّداً به سمت پادگان هجوم می­آورند، امّا سلاح­های درون اسلحه­خانــه به دست مردم افتاده است و با در اختیار قرار گرفتن سلاح­ها، درگیری مسلّحانه با گارد آغاز می­شود.

پرسنل هوایی و تعداد بی‌شماری از مردم که مسلّح شده بودند، به خیابان‌های اطراف پادگان سرازیر می شوند و درگیری با نیروهای گارد، که تازه به منطقه رسیده و تهاجم را آغاز کرده بودند،  گسترده تر می گردد. فضای شرق تهران، از صدای گلوله و تکبیر و شعارهای مردم که به حمایت از انقلاب و افراد نیروی هوایی به پا خاسته بودند، آکنده می شود.

در بسیاری از خیابان‌ها، مردم به بستن راه‌های منتهی به پادگان می پردازند و در وسط خیابان‌ها با ‌آتش زدن لاستیک و گذاشتن شاخة درختان، مانع ایجاد می کنند.

چند دستگاه تانک، به دستور بعضی از فرماندهان گارد، از درب قسمت جنوبی پادگان به داخل هدایت می شوند، ولی این تانک‌ها توسط پرسنل نیروی هوایی از کار افتاده و خدمة آن نیز خلع سلاح می گردند.

این درگیری‌ها تا چند ساعت ادامه دارد. صدای آژیر آمبولانس‌های نیروی هوایی و اورژانس تهران، لحظه‌ای قطع نمی‌شود. درمانگاه نیروی هوایی، برای مجروحان، تقاضای خون می کند و مردم به هر صورت با تهیّة امکانات درمانی به کمک آن‌ها می شتابند. در اطراف پادگان‌ تعدادی از کامیون‌های گارد، توسط مردم به آتش کشیده می شوند و تعدادی از نیروهای گاردی مورد حملة آن‌ها واقع و خلع سلاح می شوند. تعدادی از این سربازان نیز از تیراندازی به سوی سربازان نیروی هوایی خودداری و خود را تسلیم مردم می کنند که با استقبال آن‌ها روبه‌رو میشوند. تعداد این افراد به ده‌ها تن می‌رسد.

پرسنل نیروی هوایی، با کیسه‌های شن، سنگرهای متعدّدی را در نقاط مختلف پادگان ایجاد می نمایند و به شدّت مقاومت می کنند. تعداد کشته‌شدگان و مجروحین گارد و واحدهایی از نیروی زمینی که به آن‌جا اعزام شده بودند، بیش از کشته‌شدگان و مجروحان پرسنل نیروی هوایی بود. با وجود این، مجروحان گارد نیز توسط مردم به آمبولانس‌ها منتقل و به بیمارستان فرستاده می شوند. چند تن از این مجروحان نیز توسط همافران و درجه‌داران نیروی هوایی به داخل پادگان برده شده و با آمبولانس‌های موجود در آن‌جا به بیمارستان انتقال می یابند.

شماری از افراد نیروی زمینی، به پرسنل نیروی هوایی می پیوندند و سلاح‌های خود را در اختیار آنان قرار می دهند. حمایت مردم، روحیّة پرسنل هوایی را به شدّت بالا برده و آنان با کمک مردم، دامنة مقاومت خود را از پادگان به ساختمان‌های مجاور می کشانند و با تسلّط بر نیروهای مهاجم گارد، گاردی‌ها ناتوانی خود را حس کرده و دچار تزلزل می شوند.

تعدادی از نیروهای گارد که در پشت‌بام خانه‌ای در مقابل خیابان «حسینی» موضع گرفته اند به سمت مردمی که در تظاهرات علیه آن‌ها و به طرفداری از همافران و نیروی هوایی شعار می‌دهند، شلیک کرده و موجب مجروح شدن هشت نفر از آنان می شوند.

شماری از زنان نیز به سمت نیروهای گارد سنگ پرتاب می‌کنند و علیه آنان شعار میدهند.

حضور گستردة مردم در خیابان‌ها و کوچه‌ها و پشت‌بام‌ها، به خصوص، در خیابان «تهران‌نو» با وجود این که سلاحی در دست نداشتند و فقط با دادن شعار به حمایت از نیروی هوایی برخاسته بودند، اعجاب‌انگیز است و این در حالی است که فاصلة بسیار کمی با صحنه‌های درگیری دارند.

با توجّه به تجمّع نیروهای گارد در انتهای خیابان «نیروی هوایی»،  خیابان های اطراف پادگان با سرعت  با کمک مردم و با گونی‌های خاک و شن، سنگربندی می­گردد و مردم با وسائل مختلف به بستن راه­ها و خیابان ها می­پردازند و با دادن شعار به حمایت از پرسنل نیروی هوایی و هنرجویان و هنرآموزان نیروی هوایی و مردمی که مسلّح شده­اند، می­پردازند.

دود حاصل از شلیک سلاح‌ها، سراسر پادگان را، که محوطه‌ای مستطیل شکل به طول حدود شش کیلومتر در پنج کیلومتر دارد، می پوشاند و چند ستون دود به ‌آسمان بلند می شود.

ده‌ها هزار نفر از تمام نقاط تهران به سوی پادگان دوشان تپّه به حرکت در می آیند و هر لحظه بر تعداد جمعیّت در اطراف پادگان افزوده می شود. جمعیّت فریاد می‌زند:

«مسلمان به‌پا خیز،‌ همافرت کشته شد»

«ملّت چرا نشستید، همافرا رو کشتند»

«همافر،‌ همافر، شهادتت مبارک»

«همافر شهیدم، راهت ادامه دارد»

«درود بر نیروی هوایی و همافران»

«برخیز ای مسلمان، برادرت کشته شد»

«مردم چرا نشستید، همافرا رو کشتند»

«پرسنل هوایی، حرّ زمان ما شد»

«می‌کشم،‌ می‌کشم، آن که برادرم کشت»

«می‌کشم، می‌کشم، آن که همافرم کشت»

«هم‌وطن، به پا خیز، همافرت کشته شد»

در حدود ساعت هشت صبح نیروهای گارد فرار را بر قرار ترجیح می­دهند.

در ساعت نه صبح بار دیگر تهاجم نیروهای گارد از در شمالی پادگان در خیابان دوّم نیروی هوایی، آغاز می شود. صدای شدید رگبار سلاح‌ها به گوش می‌رسد. کامیون‌های زیادی در اطراف پادگان، نیرو پیاده می‌‌کنند و پرسنل نیروی هوایی، از بالای ساختمان‌های پادگان به دفاع  از خود اقدام می نمایند. با نفوذ مجدّد نیروهای گارد به درون پادگان، اسلحه خانة آن به دست نیروهای مهاجم سقوط می کند، امّا در تهاجم پرسنل هوایی، در زمان کوتاهی باز پس گرفته می شود و نیروهای گارد از در شمالی و شرقی به عقب رانده می شوند. مردم تا آن‌جا که می‌توانند راه‌های عبور گارد را می بندند و در هر جا که امکان دارد، ماشین‌های گارد را به آتش می کشند.

صحنة جنگ از داخل پادگان به خیابان‌های اطراف کشیده می شود و پرسنل هوایی در ساختمان‌های اطراف پادگان، موضع می گیرند و مردم، آنان را به پشت‌بام‌های خانة خود هدایت می کنند و همه چیز از جمله کیسه‌های پر از خاک را برای ساخت سنگر، برای آنان تهیّه و در احتیارشان قرار میدهند.

در بعضی از خانه‌ها، مردم آن‌ چنان با عجله به این کار می‌پرداختند که بدون ملاحظه، محتوای گونی‌ها را، که بیشتر برنج و حبوبات بود، در کف حیاط خانة خود می‌ریختند و گونی خالی آن را در اختیار دیگران می‌گذاشتند.

حدود ساعت 11، هلی‌کوپترهایی در آسمان مشاهده می شوند و شروع به تیراندازی به داخل پادگان و به سوی پرسنل نیروی هوایی می کنند،‌ امّا در برابر ‌آتش سلاح‌های مردم، بلافاصله فضای منطقه را ترک می نمایند. در حالی که تعدادی بولدوزر در جلوی کامیون‌های پر از نیرو، موانعی را که مردم برپا کرده اند، پاک‌سازی می‌کنند، گروه‌های اعزامی نیروی زمینی و گارد، وارد منطقه می شوند، امّا بسیاری از آنان از تیراندازی خودداری و به سوی نیروهای هوایی و مردم فرار میکنند و مورد استقبال آنان واقع می شوند. با رد شدن هر گروه از این نیروها، مردم بلافاصله پشت سر آن‌ها، به وسط خیابان می‌ریزند و بار دیگر موانع ایجاد می‌کنند و سنگر می‌سازند.

 شماری از پرسنل سایر پایگاه‌های هوایی نیز جهت کمک به پرسنل نیروی هوایی و هنرجویان، خود را به پادگان آموزش نیروی هوایی می رسانند و لحظاتی بعد، شماری از افراد نیروی هوایی، مسلّحانه، در حالی که تیربارهایی را بر روی تعدادی ماشین شخصی گذاشته اند، از این پادگان خارج می شوند. شایع می شود که آنان برای کمک به پرسنل «پایگاه یکم شکاری» رفته‌اند. با تصرّف تعدادی از سلاح‌های سنگین‌، از جمله چند مسلسل سنگین، حوزة فعّالیّت پرسنل هوایی و مردمی که به کمک آن‌ها شتافته بودند، با عقب زدن نیروهای گارد، در بعضی نقاط تا شعاع یک و نیم کیلومتر بیرون از پادگان نیز کشیده می شود و نیروهای گاردی با به جا گذاشتن چند تانک، محل را ترک می کنند.

بدین صورت با بلند شدن صدای اذان ظهر، طلیعة پیروزی اوّلین مقاومت، خود را نشان می دهد.

17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا
17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا

اتومبیل‌های زیادی راه می افتند و مردم را از انواع خون‌هایی که بیمارستان‌ها برای مجروحان نیاز دارند، مطّلع می سازند.

امّا در این ساعاتِ حماسه و خون و شهادت و ایثار و مردانگی، گروه‌های چپ مارکسیست، در دانشگاه تهران تجمّع و چند هزار جوان را معطّل خود و شعارهای خود کرده بودند. بهانه، بزرگداشت عملیات «سیاهکل» بود. قرار بود که روز 19 بهمن که سالگرد این حادثه بود در دانشگاه، به همین مناسبت، مراسمی برگزار شود، امّا همزمانی آن با راهپیمایی حمایت از دولت منتخب امام در این روز و حضور میلیونی مردم، ‌آنان را مجبور نمود که طرفداران خود را دعوت کنند که امروز در دانشگاه تهران تجمّع کنند و سپس در یک راهپیمایی مستقل (!) شرکت نمایند. مراسم از سوی سازمان «چریک‌های فدایی خلق» و گروهی از دانشجویان برگزار شده بود. افراد وابسته به آنان در حالی که سرود «اتّحاد، اتّحاد» را می‌خواندند، در خیابان‌های اطراف زمین چمن دانشگاه حرکت می‌کردند. گروه اندک دیگری نیز با شعار «خمینی رهبر ماست، بازرگان نخست‌وزیر ماست»، در تقابل با آنان به حرکت در خیابانهای درونی  دانشگاه پرداختند،‌ البتّه هیچ‌‌گونه برخوردی میان ‌آن‌ها رخ نداد.

آنان از «حزب کمونیست ایران» که چند روز پیش در فرانسه! تشکیل شده بود و از دولت بازرگان خواسته بود موضع خود را در قبال آن! مشخّص نماید، به شدّت انتقاد و اعلام کردند که حزب، جمعیّت یا گروهی می‌تواند در این زمان اظهار عقیده نماید که دوشادوش مردم در مبارزات طولانی آن‌ها علیه استعمار، در ایران شرکت کرده باشد، در غیر این صورت نمی‌تواند هیچ‌گونه حقّی برای تعیین تکلیف مردم، داشته باشد.

آنان به بهانة این تجمّع از شرکت در جنگ مسلّحانه با عوامل رژیم شاه و امپریالیسیم آمریکا که تاکنون شعار آن را می­دادند و در همین لحظات داشت در چند کیلومتری آنان اتّفاق می افتاد، خود داری نمودند.

در این تجمّع عکس‌هایی از دکتر «تقی ارانی»، رهبر فکری حزب توده و «خسرو روزبه» و «خسرو گلسرخی» و همچنین عکس‌هایی از کشته‌شدگان چریک‌های فدایی از جمله «بیژن جزنی» دیده می‌شد. در این مراسم پیام «گروهی از کارگران کارخانه‌جات مختلف»، «گروهی از همافران»، «گروهی از کارکنان شرکت مخابرات»، «گروهی از دانش‌آموزان»، «گروهی از استادان»، «گروهی از پزشکان»، «گروهی از اعضای سندیکای کارگران کارخانه‌جات تهران» و «گروهی از دانشجویان» خوانده می شود.

پلاکاردهایی با مضامین زیر نیز در این مراسم مشاهده می‌شود:

«گلوله، تضاد عقیده نمی‌شناسد، در برابر گلوله، متّحد شوید»

«هر نوع سازش و رابطة تأییدآمیز، نسبت به رژیم وابسته به امپریالیسم را از جانب کشورهای سوسیالیستی، به هر نیّت که باشد، محکوم می‌کنیم.»

«پیش به سوی پیوند با جنبش طبقة کارگر»

«پیش به سوی وحدت همة‌ نیروهای مارکسیست ـ لنینیست انقلابی»

«گسترده باد اتّحاد و هماهنگی همة نیروهای انقلابی»

«پیروز باد مبارزة مسلّحانه، تنها راه رهایی خلق ایران»

«اعتماد به ژنرال‌های ارتش، اعتماد به امپریالیزم آمریکاست.»

در حدود ساعت نه و نیم این افراد از درب جنوبی دانشگاه خارج شدند و در حالی که آژیر آمبولانس ها هر لحظه به گوش میرسید و اجساد شهدا و مجروحین در حال انتقال به بیمارستانها بود و افرادی که سوار قسمت عقب آمبولانس ها بودند با تکان دادن دستها و پیراهن های خونین برای باز شدن راه فریاد می زدند، اینان شعار می دادند:

   « ایران را سراسر سیاهکل می کنیم»

   « تنها ره رهایی، ره سرخ فدایی»

  « تنها ره رهایی جنگ مسلّحانه است»

نزدیک پل حافظ به دلیل بسته شدن پل توسط مردم برای تسریع در حرکت آمبولانس ها، راهپیمایی جمعیّت متوقّف شد و بلند گوی فولکس استیشنی که از درون آن شعار داده می شد و راهپیمایی آنان را هدایت می نمود، در حالی که ساعت از یازده گذشته بود، خبر در گیری همافران با نیروهای گارد را اعلام نمود! و بیان کرد که چریکهای فدایی و مجاهد به کمک همافران رفته اند و ما هم اینک به کمک آنان می شتابیم.

در این روز از گروه های مردمی که به مخالفت با این دسته می پرداختند، چندان خبری نبود. آنان در صحنة اوّل در گیری، از شب گذشته تا آن زمان در حال فداکاری بودند و اجساد و پیکر نیمه جان اشان از کنار راهپیمایان مدّعی فداکاری برای خلق می گذشت و اینان از فرصت عدم حضور آنان برای ابراز وجود استفاده کرده بودند.

اطّلاعات صادر شده از بیمارستان جرجانی که نزدیک نیروی هوایی واقع شده است، نشانگر ده ها شهید و بیش از صد مجروح است.

با ورود هلی کوپترها به صحنة، در حدود ظهر جنگ بسیار گسترده می­شود و هلی­کوپترها نیز وارد صحنه در گیری می­شوند و از هوا به مدافعان پادگان و مردمی که به دفاع از آن ها پرداخته­اند، شلیک می­کنند و تیر اندازی متقابل شدیدی از زمین و  آسمان در اطراف پادگان آغاز می شود.

خبرنگار مجلّة لس آنجلس تایمز که در حال تهیّة گزارش بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. یک امدادگر بیمارستان نیز به شهادت رسید.

پس از دقایقی هلی کوپتر های متعلّق به نیروهای گارد از  ترس آتش سنگین ضد هوایی های متعلّق به نیروی هوایی به اجبار اوج گرفته و از تیررس آنان دور شدند و از نزدیک شدن به پادگان نیروی هوایی احتراز میکردند.

شماری از مردم شهر ری که شب گذشته پس از شنیدن خبر در گیری در تهران به خیابانها ریخته بودند و تا صبح مشغول راهپیمایی و شعار دادن در خیابانها بودند، در اوّلین ساعات آن روز به سوی تهران سرازیر شدند. نزدیک ظهر، جمعیّت عظیمی که از جنوب شهر به سوی پادگان نیروی هوایی در حرکت بودند، در حوالی میدان بهارستان، توسط نظامیان مستقر در اطراف کلانتری بهارستان به رگبار بسته شدند.

در سه راه آذری نیز مأموران فرمانداری نظامی به سوی جمعیّت که به نفع نیروی هوایی  به تظاهرات پرداخته و شعار میدادند، شلیک نمودند و پنج نفر از آنان را مجروح نمودند.

مرکز ستاد نیروی هوایی و پادگان قصر فیروزه برای جلوگیری از پیوستن واحدهای مختلف نیروی هوایی به یکدیگر به محاصرة نیروهای گارد و نیروی زمینی در می آید.

یکی از نیروهای گارد که مجروح شده و به وسیلة مردم به بیمارستان منتقل شده است، بیان میدارد که فرماندهان  به ما اعلام داشتند که برای اطفای حریق به پادگان نیروی هوایی می رویم.

و یک سرباز نیز در حالی که مجروح شده بود در حالی که تاریخ پایان خدمت خود را که در  پشت یقة خود نوشته بود نشان می داد بیان می داشت من تنها بیست روز به پایان خدمتم باقی مانده است.

این جریانات تأسّف بر انگیز نشان میدهد که چند فرماندة جنایتکار برای حفظ منافع خود و به دستور آمریکا و ژنرال های کودتا گر آمریکایی به خصوص ژنرال هایزر، برادر کشی راه انداخته اند. اگر آنان به مردم کشور خود پیوسته بودند و از ژنرال های آمریکایی که در پشت سر این جریانات قرار گرفته اند، تبعیّت نمی نمودند یقیناً این برادر کشی ها نیز در آخرین لحظات پیروزی انقلاب اتّفاق نمی افتاد و مردم  مجبور نبودند در این آحرین ساعات پیروزی انقلاب دست به سلاح ببرند. امّا با وجود اینکه مردم به دستور امام و با وجود تقدیم ده ها هزار شهیدی که مظلومانه و یک جانبه به خاک و خون افتاده اند، باز تمام تلاش خود را جهت بیداری تمام وجدان های پاک  و بیدار در  نیروهای مسلّح و جذب آنان به انقلاب نموده و به جای گلوله، گل تقدیم آنان کرده اند تا استقلال کشور حفظ و بیگانگان و وابستگان آنان طرد و عزّت و کرامت تک تک مردم کشور و نیروهای مسلّح آن را حفظ نمایند و توطئة برادر کشی در کشور توفیقی حاصل ننماید، امّا اینک با این اقدامات گاردی ها، دیگر چاره ای جز مقاومت و سرکوب آنان وجود ندارد.

گزارش صحنه های در گیری دائم توسط پیک های ویژه به منزل امام می رسد. یکی از همافران نیز چندین بار به منزل ایشان آمد و گزارش کاملی از صحنة در گیری را به اطّلاع افراد حاضر در آنجا می رساند.

حضرت امام با وجود تب شدیدی که بر ایشان عارض شده است با نگرانی حوادث را پی گیری می نمایند.

روزنامة کیهان بار دیگر عکس همافران در حال بیعت با امام را  از زوایای گوناگون چاپ نموده است  تا صحّت آن را اثبات نماید. ستاد ارتش  اعلام نموده بود که این عکس مونتاژ شده است.

روزنامه های امروز گزارش های متعدّدی از وقایع دیشب تا ساعت 11 صبح را همراه با تصاویری از شهدا و کشته شدگان گارد و مجروحان به چاپ می رسانند و در چاپهای جدید، اخبار جدید را به اطّلاع مردم می رساندند.

چاپ تصاویر مردم در حال کمک رسانی به پرسنل نیروی هوایی و ایجاد سنگر در خیابانهای اطراف مرکز آموزش و نیز تصاویر مردمی که سلاح به دست گرفته بودند، شور و هیجان را در جان مردم می دمد  و آنان را آمادة مقاومت بیشتر می نماید.

در ساعت دو بعد از ظهر پس از پخش اخبار، اطّلاعیّۀ شمارۀ 40 فرمانداری نظامی تهران مبنی بر افزایش ساعات منع عبور و مرور در شهر تهران، از دوازده شب به ساعت چهار و نیم بعدازظهر، خوانده می­شود. هر کسی از این اطّلاعیّه، بوی توطئه و شروع کودتا استشمام می­کند. بسیاری از جوانان با موتور و ماشین و در حالی که چراغ آن را روشن نموده­اند، به خیابان ها می­ریزند و سایرین را از این موضوع مطّلع می­سازند و از همه می­خواهند از رفتن به خانه خودداری نمایند.

تنها دو ساعت به ساعت منع عبور و مرور مانده است. بلاتکلیفی در میان بسیاری از مردم مشاهده می­گردد. بخصوص که بعضی از آقایان روحانی نیز مردم را دعوت به تخلیۀ خیابان ها می­کنند. از حدود ساعت 3 ناگهان همه چیز تغییر می­کند و ماشین­های متعدّدی در خیابان ها به راه می­افتند و مردم را از دستور امام مبنی بر لزوم ماندن در خیابان ها و عدم اعتنا به مقررات حکومت نظامی مطّلع می­کنند و این موجب به هیجان آمدن مردم، به­خصوص جوانان می­شود. چهرۀ خیابان ها با سنگربندی و راه­بندان کاملاً عوض می­شود. مردم به ساختن کوکتل مولوتوف می­پردازند.

اطّلاعیّۀ امام نیز از یک شبکة تلویزیونی که از منزل ایشان پخش می­شود و تا شعاع پنج کیلومتر را پوشش می­دهد به اطّلاع مردم می­رسد.

امام در این اطّلاعیه بیان داشته­اند:

« اعلامیّۀ امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ­وجه به آن اعتنا نکنند.»

عدّۀ کثیری از مردم نیز به سوی منزل امام به حرکت در ­می­آیند و تمام خیابان ها وکوچه­ها و پشت بام­های اطراف آن را در اختیار می­گیرند و شروع به فرستادن صلوات می­نمایند.

 شایع است امشب در ساعت9 تهران از چهار سو، مورد تهاجم نیروهای طرفدار شاه قرار خواهد گرفت و طرّاح کودتا، تیمسار بدره­ای فرماندۀ نیروی زمینی است و او نخست وزیر کودتا خواهد بود. بسیاری از مساجد اقدام به پخش سخنان امام مبنی بر ماندن مردم در خیابان ها می­نمایند.

در ساعت 4 بعدازظهر حملۀ مردم به کلانتری نارمک آغاز می­شود و پس از درخواست تسلیم از آنان و پس از فرار تعدادی از پرسنل آن و ایستادگی چند تن از آنان تهاجم سریع مردم و پرسنل هوایی آغاز و کلانتری به تصرّف آنان در می­آید.

با غروب آفتاب، شبی حماسه­آفرین در تاریخ ملّت ایران و ملل مظلوم جهان آغازمی­گردد، شبی که سپیدۀ سحری زندگی بشری در فجر آن سر می­زد و نیروهای اهریمنی در برابر نیروهای اهورایی تن به شکست می­دادند.

مردم شهرستان های همدان، قزوین و کرج نیز مسیر واحدهای اعزامی به تهران را مسدود می­نمایند. برای هیچ کس شکّی نمانده است که امشب کودتایی در شرف وقوع است و لذا همه با تمام وجود وارد صحنه شده­اند تا از وقوع یک کودتای آمریکایی و تکرار بیست و هشتم مرداد سال 1332 جلوگیری نمایند.

در ساعت هشت شب فرماندارنظامی تهران مجدّداً با صدور اطّلاعیّة شمارة 41 بر ساعات منع عبور و مرور می افزاید:

فرمانداری نظامی تهران و حومه به حکم وظیفه و مسئولیّت سنگینی که به عهده دارد، نمیتواند در مقابل عملیات ضد انسانی و وحشیانة عناصر اخلالگر و فریب خورده، بی تفاوت بماند. علی هذا بدین وسیله ساعات منع عبور و مرور شبانه تا ساعت 12 ظهر روز یکشنبه 22 بهمن 1357 تمدید می گردد.

                          فرماندار نظامی تهران

                               رحیمی

با اضافه شدن 5 ساعت دیگر به ساعات منع عبور و مرور برای هیچ کس شکّی باقی نمی ماند که ماجرای کودتا و قتل عام مردم حتمی است و در این شب باید با تمام وجود از انقلاب دفاع نمود و کودتا گران را با شکست قطعی مواجه کرد و در صورتی که به آنان فرصت داده شود فردا صبح حادثه ای بزرگتر و فاجعه آمیز تر و با ابعادی بزرگتر از پانزده خرداد در انتظار خواهد بود.

 این اطّلاعیّه چون بنزین، آتش تهاجم مردم را شعله ورتر نمود و موجب شد تا همه تصمیم بگیرند این کودتا را قبل از اقدام در نطفه خفه سازند.

یکشنبه بیست و دوم بهمن ماه، در حالی که هنوز لحظاتی از ساعت دوازده شب نگذشته است حملۀ مردم به ساختمان تسلیحات ارتش در خیابان فرح­آباد ژاله آغاز می­گردد. نگهبانان دست به مقاومت می­زنند. این ساختمان به دلیل وجود سلاح­های فراوان در آن، بسیار اهمیّت دارد و یقیناً با عکس­العمل مواجه خواهد شد. امّا تا حدود ساعت 3 بامداد هیچ عکس­العملی مشاهده نمی­شود.

بر اثر عکس­العمل مردم در برابر اطّلاعیّۀ فرمانداری نظامی که ساعت آغاز حکومت نظامی را ساعت 5/4 اعلام کرده بود و بی توجّهی کامل به آن، فرمانداری نظامی طی اطّلاعیّۀ بعدی خود و برای فریب مردم ساعت منع عبور و مرور را مجدّداً به ساعت دوازده برمی­گردانند، امّا اینها دیگر چارۀ درد نیست. به خوبی آشکار است که دستور امام برای ماندن در خیابان ها اثر خود را کرده و تشکیلات کودتا را در هم ریخته است.

در این میان فرمانداری نظامی تهران برای فرو نشاندن آتش خشم مردم و تزلزل در روحیّة آ‌ن‌ها اطّلاعیة شمارة 42 خود را نیز صادرمی کند به موجب این اطّلاعیّه ساعت منع رفت و آمد از 12 ظهر به 8 صبح تقلیل یافته بود.

به خوبی آشکار بود که دستور امام و ماندن مردم در خیابان‌‌ها و تهاجم آن‌ها به سوی کلانتری‌ها و نیز محاصرة مسلسل‌سازی و آمادگی آنان برای مقابله با کودتا، در خیابان‌های شرقی تهران، اثر خود را گذاشته است و باز گرداندن ساعت حکومت نظامی به همان ساعت قبلی، فریبی بیش نیست و برای اقدامات بعدی  و فریب مردم و سرکوب آنان صادر شده است. هنوز ساعتی از صدور این اعلامیّه نگذشته بود که اطّلاعیة شمارة 43 نیز صادر گردید.[5]

«اهالی محترم پایتخت

اکنون که بر عموم همشهریان عزیز مسلم گردید عوامل آموزش یافتة بیگانه در سطح شهر شروع به تخریب، آتش‌سوزی و تیراندازی علیه مردم و پرسنل انتظامی نموده و با تحریک احساسات مذهبی، مردم را به سطح خیابان‌ها ریخته و در نظر داشتند که درگیری‌هایی به‌وجود آورده و موجبات خون‌ریزی وحشتناک هم‌میهنان را فراهم نمایند، علی‌هذا با توجّه به اعلامیّه‌هایی از آیات عظام، که در آن برای جلوگیری از خون‌ریزی مسائلی را مطرح فرموده‌اند، لذا فرمانداری نظامی به کلیّة یگان‌ها و عناصر انتظامی دستور داده است شبانه، ضمن حفظ نقاط حسّاس، به یگان‌های مربوطه مراجعه نمایند.

                                   فرمانداری نظامی تهران و حومه

                                      «سپهبد مهدی رحیمی»


1-  کیهان، شنبه 21 بهمن، 1357، ص 3.

2-  کیهان – شنبه 21 بهمن 1357، ص 5.

3-  همان.

[4] . این پادگان به پادگان دوشان تپّه مشهور است و فرودگاه نیروی هوایی و باند آن در درون آن قرار دارد. مساحت این پادگان 24 کیلومتر مربع است.

[5]. این اطّلاعیّه به خوبی نشان می‌داد که برنامة توزیع نیروهای نظامی و افراد گارد با تانک‌ها و نفربرهای مربوطه در کلانتری‌ها و بعضی واحدهای دیگر برای کودتا، با حضور مسلحانة ده‌ها هزار نفر از مردم انقلابی در خیابان‌ها و محاصرة این واحدها نقش بر آب شده بود و فرمانداری نظامی، در این لحظات، تصمیم گرفته بود این واحدهای پراکنده را به مراکز این یگان‌ها باز گرداند تا با تجمّع آن‌ها بتواند اقدام تازه‌ای را سازماندهی نماید، امّا دیگر کار از کار گذشته بود و با خروج این واحدهای کوچک از کلانتری‌ها، تهاجم مردم مسلّح، به آن‌ها آغاز شد و همین موجب تضعیف مضاعف روحیّة آن‌ها گردید و زمانی که به قرارگاه واحدهای مربوطه می رسند، نه فقط روحیّه‌ای برای آن‌ها باقی نمانده است، بلکه موجب تضعیف روحیّة سایرین نیز می‌گردند و بسیاری از سربازان، به‌خصوص، در «پادگان قصر»، که در کنار ستاد بزرگ ارتشتاران واقع بود، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و این واقعه از ساعت 3 ـ که جریان اصلی کودتا از پادگان لویزان با تهاجم 30 دستگاه تانک به فرماندهی «سرلشکر ریاحی» آغاز می‌گردد ـ اتّفاق می‌افتد و تلاش فوق‌العادة فرماندهان ارتش برای ساماندهی مجدّد نیروها به جایی نمی‌رسد و با شکست ستون اعزامی تانک‌ها در ساعت 3 بامداد، همه چیز از کنترل آنان خارج می‌شود و نقشة کودتا در نطفه خفه می‌گردد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *