یکشنبه , ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت هشتم

کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت هشتم

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

روز بازگشایی دانشگاه‌ها

امام در مدرسه رفاه پس از آمدن از پاریس در حال استراحت
امام در مدرسه رفاه پس از آمدن از پاریس در حال استراحت

همان‌طور که اعلام شده بود، قرار بود دانشگاه‌ تهران و هم‌زمان با آن، دانشگاه ملّی و چند دانشگاه دیگر در روز 23 دی ماه بازگشایی شود.

دولت بختیار نیز شب پیش از این، با صدور اعلامیّه‌ای با بازگشایی دانشگاه‌ها اعلام موافقت کرده بود. ترجیح دادم در مراسم دانشگاه خودمان شرکت نکنم و به دانشگاه تهران بروم. دلیل آن نیز مرکزیّت دانشگاه تهران و اهمیّت سیاسی آن و کثرت شرکت‌کنندگان و شخصیّت ها و سخنرانیها و برنامه‌هایی بود که در مراسم افتتاح آن دانشگاه وجود داشت.

با وجود اینکه قرار بود مراسم ساعت 9 آغاز شود، امّا از حدود ساعت 7 صبح، حجم عظیمی از جمعیّت در مقابل درهای جنوبی دانشگاه تجمّع کرده بود. خبرنگاران زیادی نیز مشاهده می‌شدند، امّا مانند روزهای گذشته، از حضور مأموران نظامی خبری نبود. پلاکاردهای زیادی در کنار درب ورودی و بر روی نرده‌های دانشگاه نصب شده بود:

«دانشگاه، سنگر آزادی و آزادگی است»

«درود بر مجاهد نستوه،‌ امام خمینی»

«کشتار دانشگاه، سند وحشیگری رژیم است.

«بازگشایی دانشگاه، ثمرة خون شهدای دانشگاه در روز سیاه 13 آبان است.»

«بازگشایی دانشگاه ثمرة خون مقدّس استاد نجات‌اللهی و ثمرة اعتصاب و تحصّن شکوهمند استادان است.»

شعارهای هیجان‌انگیز جمعیّت صدها هزار نفری، موجب شد درها در ساعت 8 صبح بر روی آنان باز شده و موج عظیم آنان با شعار «الله‌اکبر، الله‌اکبر» چون سیل به درون دانشگاه سرازیر گردد.

شور و هیجان مردم، چه پیر و چه جوان و چه زن و مرد، وصف ناشدنی بود. این ارتباط بی‌نظیر میان مردم و دانشگاه، ثمرة انقلاب  اسلامی ما بود و دانشگاه تهران با شروع انقلاب به‌عنوان سمبل و مرکز آن در آمده بود.

مراسم بازگشایی دانشگاه با قرائت بیانیه‌ها آغاز شد. حضرت آیت‌الله طالقانی نیز در میان شور و هیجان و صلوات جمعیّت در حدود ساعت 10 صبح وارد دانشگاه شده و به جایگاه رفتند. سیاوش کسرایی شعری را که به مناسبت هفده شهریور سروده بود، قرائت کرد:

مَصَب[1]

(بر اساس شعارِ برادر ارتشی، چرا برادرکشی؟ که این روزها مردم فریاد می کنند  🙂

«رود خروشان خلق، رودهای خروشان در مصب تنگ ژاله

راه دراز پیمودگان، زائران آزادی، نه از خیابان آذربایجان

نه از مسگرآباد،

نه از جوادیه،

نه از خانی‌آباد،

که از دوردست تاریخ

بی‌پرچم و بی‌علامت،          با درفش تن و چنگ فروبستة مشت،

به نشان دادخواهی،  جهیده از حریم،امّا در جامة عفاف.

و اینک آغازی دیگر، با برادری، با پرستاری،

خون کارگر در رگ پیشه‌ور،

و پیکر مذهبی بر شانة دانشجو،

و جبهة زنان در پناه مردان پارسا

«o+»، «B»

A، A، هدیة‌ خونی، بی‌پرسش از عقیده و ایمان، جان یکی، در جان دیگری، پیوندی، با بهای گزاف

درهم بافتگی الیاف رودها، در گلوی مصب، برای برآمدن سرود دریا:

سلام، با سرب؟! گل، با گلوله؟!

انقلاب اسلامی و آمدن حق و رفتن باطل
انقلاب اسلامی و آمدن حق و رفتن باطل

«محمّدعلی سفری»، دبیر سندیکای نویسندگان و خبرنگاران، با بیان جمله‌ای شعرگونه که بر بالای روزنامة «چلنگر[2]» متعلّق به افراشته، شاعر حزب توده‌ای نوشته می‌شد: «بشکنی ای قلم، ای دست‌، اگر پیچی از خدمت محرومان سر»، مورد توجّه و تشویق حاضران قرار گرفت و بیان داشت:

«برادران و خواهران، برای مطبوعات، برای ما قلم‌زن‌ها، که هنوز یک هفته بیش نیست که از زیر یوغ استبداد خارج شده‌ایم، امروز بزرگ‌ترین افتخار این است که در صفحات اوّل خود اعلام کنیم: «دانشگاه های ایران و دانشگاهیان ایران را مردم ایران برای آغاز کار، بدرقه نمودند.

ملّت ایران در این دو ماهه‌ای که ما، به علّت فشار سر نیزه، قلم‌ها را زمین گذاشته بودیم‌، آن‌چنان از ما حمایت کردند و آن‌چنان به ما نیرو دادند که آرزو می‌کنم برای ما همة‌ قلم‌‌زن‌ها این شرافت باقی بماند که تا آخرین نفس در راه ملّت، قلم بزنیم. مطبوعات ایران، آزاد و به دور از هر گونه قید و بندی در کنار ملّت ایران خواهند ماند.»

ادیب برومند نیز قصیده‌ای را که سروده بود خواند که ابتدای آن چنین بود.

«ملّت آنگه که سر از خواب گران برگیرد

خواب از دیدة جبار سبکسر گیرد

وای از آن روز که ملّت به ستوه آید و خشم

که انقلابش ز میان سد سکندر گیرد»

دکتر «عبدالکریم لاهیجی» از سوی جمعیّت حقوق‌دانان؛ دکتر «باقر پرهام»، از سوی کانون نویسندگان، یکی از زندانیان سیاسی، به نمایندگی از زندانیان سیاسی که تازه آزاد شده بودند؛ و «متین دفتری»، از سوی کانون وکلا؛ و نیز پدر و مادر رضایی‌ها؛ و دکتر «ناصر پاکدامن» سخنرانی کردند و سپس دکتر «خسروشاهی» یکی از استادان متحصّن، قطعنامة پایان تحصّن استادان را در ساعت 10 این روز قرائت نمود، تحصّنی که پس از 25 روز به آن پایان داده شده بود.

‌آیت‌الله طالقانی نیز ضمن تبریک بازگشایی دانشگاه تهران و تقاضای یک دقیقه سکوت برای دانشجویان شهید و استاد شهید کامران نجات‌اللهی، بیان داشت:

«امید است شرکت امروز نمایندگان روحانیّون در مراسم بازگشایی دانشگاه تهران، استحکام بیشتر همکاری مراکز علمی ـ دانشگاهی و مراکز تحقیقاتی ـ اسلامی را به‌دنبال داشته باشد. من از طرف همة‌ روحانیّون و همة‌ افراد، به‌خصوص از طرف حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی، به ارواح همة‌ شهدای دانشگاه، که پیشگامان حرکت انقلابی ایران بوده‌اند، درود می‌فرستم.»

آیت‌الله جنتی هم از جانب حوزة علمیّة قم، پس از تبریک گشوده شدن دانشگاه، همبستگی حوزة علمیّة‌ قم را با دانشگاه‌ها اعلام نمود و بیان داشت:

«نهضت روحانیّون هر گونه آشتی‌پذیری و سازشکاری را محکوم و مردود می‌داند.»

مراسم تا ساعت‌ها ادامه داشت. اصولاً در این روزها مجالس بسیار طولانی است، و هیجان انقلاب و هیجان دانستن و جبران خفقان‌‌های گذشته موجب شده است هیچ‌کس احساس خستگی نکند. به‌طور مثال، قبل از تعطیلی دانشگاه در حالی که از شب تا صبح بیدار بودم و تنها پس از نماز صبح فرصت یک خواب یک ساعته را به‌دست آورده بودم، حدود چهار ساعت در کانون توحید به سخنان سخنرانان گوش دادم و این تنها وضع و حال من نبود، بلکه روحیّة تمامی جوانانی بود که دل به انقلاب و امام سپرده بودند و در انقلاب شرکت کرده بودند.

حجم عظیم اطّلاعیه‌ها و تصاویر شهدا که بر در و دیوار و سیم‌های توری زمین چمن الصاق شده بود، جالب توجّه بود.

پس از پایان برنامه، جمعیّت عظیمی به خیابان‌ها ریختند و تظاهرات گسترده‌ای نیز به‌وجود آمد و این در حالی بود که مردم، سربازان مستقر در خیابان‌ها را گلباران، و بر لوله‌های تفنگ آنان شاخه‌های گل نصب می‌کردند.

بدین ترتیب دانشگاه بار دیگر گشوده شد و به ‌عنوان مرکز و قلب انقلاب، شروع به فعّالیّت کرد و مرکز تجمّع مردم شد.

دانشگاه ملّی نیز با وجود مخالفت مأموران حکومت نظامی و تیراندازی هوایی آنان، با حضور هزاران نفر از مردم فداکار، همراه با چند دانشگاه دیگر بازگشایی شده بود و قرار بود دانشگاه‌های دیگر نیز به ترتیب در روزهای آینده بازگشایی شوند.

یکی از شایعات این روزها،‌ به موضوع رؤیت تصویر امام در قرص ماه مربوط می‌شود. آیت‌الله سیّداسدالله مدنی با صدور اطّلاعیه‌ای در این رابطه‌ آن را شایعه‌ای برای تضعیف اسلام دانستند، شایعه ای  که دشمنان اسلام خواسته‌اند بوسیلة آن اسلام را در نظر جهانیان تضعیف و آن را خرافی جلوه دهند.

آیت‌الله سیّدصادق حسینی روحانی نیز اعلام نمودند:

«این از موهومات است. آن را باور نکنید.»[3]

17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا
17 شهریور جمعه خونین لحظاتی قبل از کشتار مردم انقلابی و مسلمان در میدان شهدا

با باز شدن مجدّد روزنامه‌ها، اخبار شهرستان‌ها و تهران به سراسر کشور پخش می‌شود و موجب می‌شود مردم سراسر کشور از آنچه در سایر نقاط کشور می‌گذرد آگاه شوند. صفحات روزنامه‌ها با چهرة مظلومانة شهدا مزیّن می‌شود و تصویر تظاهرات در نقاط مختلف کشور در معرض دید همة ملّت قرار می‌گیرد و موجب هیجان و شور و آگاهی مردم می شود.

اگر کودتا بشود

شایعاتی مبنی بر بازگشت امام بر سر زبان‌ها افتاده است. آن طور که پیدا است خبرگزاری‌های خارجی مبدأ انتشار این شایعه بوده اند. حضرت امام در جواب سؤال یک خبرنگار که از ایشان پرسید احتمال کودتا در ایران را می‌دهید یا نه؟ فرمودند: «احتمال کودتای نظامی را می‌دهم ولیکن احتمال اینکه یک شانسی داشته باشد و بتواند ملّت را آرام کند، نیست؛ بلکه من احتمال یک انفجار عظیمی را می‌دهم که جلوگیری از آن بسیار مشکل می‌باشد و من توصیه می‌کنم به کسانی که می‌خواهند این کودتا را به پا کنند، چه عاملین داخلی و چه عاملین خارجی، که این کار را نکنند، زیرا هیچ نفعی به حال آنها ندارد و من اشخاصی که در داخل در این فکر هستند را می‌شناسم، آنها به من معرفی شده‌اند و آنها باید ملاحظه کنند که برای آنها بسیار خطرناک است و آمریکا هم، اگر چنانچه دستی در این کار داشته باشد، باید خودداری کند،‌ که اگر چنین چیزی بشود، ملّت ایران آن را از ناحیة‌‌ آمریکا می‌داند و این برای آمریکا بسیار مضرّ است.»

شاه چگونگی تشکیل شورای سلطنت و اسامی اعضای آن را اعلام کرده است. قرار شده است این شورا پس از خروج شاه از کشور، رسماً امور سلطنت را بر عهده گیرد. بختیار، نخست‌وزیر، رئیس مجلس شورای ملّی و مجلس سنا و رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نیز از اعضای آن قرار داده شده اند. در اوّلین جلسة این شورا که با حضور شاه تشکیل شد، سیدجلال‌الدین تهرانی، سناتور سابق، به ریاست آن انتخاب شده است.

در ساختمان دانشکدة فنی نیز نمایشگاه عکس و اسلاید، از وقایع تأسّف‌آور زلزلة طبس برپا شده است. عکسها و تصاویر نشانگر کوتاهی‌های رژیم شاه در کمک‌رسانی به مردم این منطقه و در نتیجه گسترده بودن کشته‌ شدگان زلزله بود.

با بازگشایی دانشگاه تهران، این دانشگاه دیگر بار مرکزیّت خود در انقلاب را به‌دست می‌آورد. اقشار مختلف، علاوه بر بازدید از نمایشگاه‌ها و گوش دادن به سخنرانی‌های متعدّد این گروه و آن گروه، (که شاید طی روز، به ده‌ها سخنرانی‌،‌ که بسیاری همزمان در نقاط مختلف دانشگاه برگزار می‌شد، می‌رسید) دربارة مسائل مختلف نیز با یکدیگر به بحث می‌پردازند.

با توجّه به سخنان بعضی از گروه‌ها که به‌دنبال سوء استفاده از فرصت بودند، مردم مسلمانی که در آنجا حضور دارند به تظاهرات می پردازند و یکی از دانشجویان، در حالی که صورت خود را پوشانده است، بر دوش جمعیّت بالا رفته و تظاهرات را اداره می‌کند. از صدایش او را می شناسم. رحمان دادمان[4] دانشجوی دانشکدة فنی بود.

شاه ایران را ترک می‌کند

شاه قرار بود پس از خروج از ایران، در مسیر سفر خود به مصر رفته و در شهر ‌آسوان توقّف کوتاهی داشته و با انورسادات دیدار کند. شاهپور بختیار نیز بیان کرده  است که شاه تا پایان هفتة جاری، ایران را ترک خواهد کرد، امّا اینکه شاه به کجا خواهد رفت، چندان مشخّص نیست، اگر چه گفته می‌شود هدف نهایی او آمریکاست.

بیشترین وقت من در این روز به شنیدن سخنرانی‌ها، دیدن نمایشگاه‌های مختلف، خواندن اطّلاعیه‌ها، و شرکت در بحث‌ها در گوشه و کنار دانشگاه و یا تظاهرات در مقابل دانشگاه تهران ‌گذشت. براساس سخنان امام، مردم، ارتشی‌ها را گلباران و آن‌قدر نسبت به آنها ابراز احساسات کردند و بر گونه‌های آنان بوسه زدند که اشک از چشمان بسیاری از آنان سرازیر شده بود. در چهارراه پهلوی ـ ولی‌عصر (عج) ـ مردم یک افسر ارتشی را بر دوش گرفتند و با شعار «ارتش برادر ماست» و «به فرمودة خمینی، ارتش تو مال مایی، نه مال آمریکایی» او را تا مسافتی حمل کردند.

موضوع کمبود نفت، تقریباً حل شده بود و جوانان محلّه‌های مختلف، خود، کار توزیع آن را به دوش گرفته بودند. ملّت ایران به این وسیله شایستگی خود را برای ادارة جامعه‌ای آرمانی به منصة ظهور می‌رساند.

این روزها فعّالیّت انتشاراتی و مطبوعاتی رونق زیادی گرفته است. یکی از اشخاصی که با چاپ روزنامه‌ و نشریه، شدیداً به طرح خود به‌عنوان فردی انقلابی پرداخته است، شخصی به نام علی‌اصغر حاج سیّدجوادی است. او یک «گروه سیاسی» به‌نام «گروه سیاسی جنبش» به راه انداخته و نشریه‌ای به‌نام «جنبش» نیز به چاپ می رساند و با حمله‌های تند به دولت‌ها و نه به شاه، برای خود جای پایی باز کرده است. صاحب خانة ما، که پیش از این از او یاد شد، به وی علاقه‌مند شده و نشریة او را تهیّه می‌کند. من و دوستان نیز این نشریّه را مطالعه مینمائیم و مقداری بر سر شخصیّت این فرد نیز با ایشان مجادله می کنیم، امّا در هر صورت ایشان با علاقه، مطالب منتشرة او را پیگیری می‌کند. این نویسنده، بر ‌آزادی مطبوعات، آزادی قلم و رفع سانسور، آن قدر تأکید کرده است که حالتی از تنفّر نسبت به او در خود حس می‌کنم و آن را یک نوع انحراف از مسیر انقلاب و امام می‌دانم.

یک شب یکی از دوستان دانشجوی شیرازی به‌نام صاحبِ اویسی به خانة ما آمده بود، امّا از اوایل صبح دچار دندان درد شدیدی شد. هر چه فکر کردم که باید برای رفع آن چه کنم راهی به ذهنم نرسید.

کمک هزینه‌های دانشجویی به علّت تعطیلی دانشگاه‌ها پرداخت نشده بود و در مؤسّسة تایپ هم مدّتی بود به اجبار کار نمی‌کردم و هزینة دنداپزشکی را در اختیار نداشتیم، از اینکه او به سختی رنج می‌کشید، ناراحت بودم. به ذهنم رسید به مطب دکتر «عباس هنردوست» که پیش از این از وی در جریانات سال 54 ـ 53 یاد شد و در دورة دانشجویی‌اش نیز با هم آشنا بودیم و حال مطب دندانپزشکی به راه انداخته بود، برویم و موضوع را با او در میان بگذارم. با موتور به مطب رفتیم و با وجود اینکه برایم خیلی سخت بود، موضوع را مطرح کردم و ایشان با روی باز پذیرفت و او را معاینه کرد و ناچار شد دندان او را که خراب شده بود، بکشد و با توجّه به اینکه شرمندگی مرا حس کرد با احترام و تعارف، خود من را هم بر روی صندلی نشاند و دندان‌هایم را معاینه و جرم‌گیری کرد.=---89 - Copy

پس از پایان کار، و زمانی که می‌خواستیم از او خداحافظی کنیم جزوه‌ای را در اختیارم گذاشت. جزوه ای به ‌نام «چگونه مبارزه کنیم؟» و حاوی مطالبی برای ساخت سه‌راهی، کوکتل مولوتف و… بود که قبلاً آن را دیده بودم، امّا در اختیار نداشتم. ایشان جزوه را لای یک مجلة تایمز قرار داد و آن را در یک کیسه پلاستیک گذاشت و به من داد. با خوشحالی از مطب بیرون آمدیم و جزوه را روی ترک موتور گذاشتم و عازم خانه شدیم. امّا وقتی از مقابل کلانتری یک عبور می‌کردیم، با توجّه به نوع موتور و قیافه‌ای که داشتیم، یکی از پلیس‌ها که مشغول بازرسی بود، ‌اشاره کرد که بایستیم و به سربازان دستور بازرسی داد. سربازی نزدیک شد و زیر نظر او شروع به بازرسی بدنی ما نمود، از دستپاچگی‌ ما، سرباز نیز متوجّه شد که چیزی به همراه داریم. آماده شدیم که ما را دستگیر کنند، امّا برخلاف تصوّر ما، سرباز در حالی که به‌طور سطحی ما را می‌گشت آهسته گفت: ناراحت نباشید. خبری نیست! خوشحالی سراپای ما را فرا گرفت و با تعجّب به پلیس نگاه می‌کردیم که ما را زیر نظر داشت. این هم گشت پلیس و ارتش! در هر صورت، جان سالم به در بردیم. فرصت خوبی پیش آمده بود و جزوه را که مربوط به مبارزة مسلّحانة رزمندگان فلسطینی در جنگ شهری با نیروهای اسرائیلی بود، مطالعه کردم و یادداشت برداشتم تا آن را بعد از مطالعه به دیگری بدهم.

 

پیرمردی در انتظار

بسیاری از مردم به‌علّت کمبود وسائل نقلیه، افرادی را که در انتظار ایستاده بودند سوار می‌کردند و آن را یک وظیفة انقلابی و اسلامی می‌دانستند. آنها کوچک‌ترین انتظاری نداشتند و این در حالی بود که این افراد را نیز نمی‌شناختند و این ایثار و همدردی با دیگران، در این سطح بی‌نظیر بود. ملّت ایران در جریان انقلاب یکدیگر را شناخته بودند و معنویّت سرشار آنها، خود را نشان داده بود. چند روز پیش از آن، نزدیکی‌های غروب با موتور به خانه می‌رفتم، در اوّل خیابان نظام‌آباد، پیرمردی در انتظار ماشین ایستاده بود، براساس احساس وظیفه ایستادم تا او را به خانه‌اش برسانم. وقتی بر ترک موتور سوار شد، متوجّه شدم بسیار ناراحت و منقلب است و در برابر سؤال من که از علّت ناراحتی‌ او سؤال کرده بودم، با ناراحتی پاسخ داد: «هر چه بدبختی و بیچارگی است از آن ما جنوب شهری‌هاست!» از او علّت گفتن این مطلب را جویا شدم، پاسخ داد: «فرزند جوانم را امروز صبح در خیابان آزادی به شهادت رسانده‌اند.» با توجّه به اینکه لحظاتی پس از شهادت فرزند او، به آن محل رفته بودم و محل شهادت او را که توسط مردم با پارچة سیاه و دسته‌های گل پوشانده شده بود، دیده بودم و حال نیز پدر او را بر ترک موتور سوار کرده بودم، خیلی منقلب شدم؛ کمی او را دلداری دادم و به منزلش رساندم.

شاه رفت!

شاه مجبور شد آخر به فرار و بگریخت

خلع شد از شاهی و آن فخر و شئون واهی

شهریار

از روز بازگشایی دانشگاه، هر روز در آنجا تجمّع عظیمی صورت می‌گیرد. روز 26 دی ماه هم وقت زیادی را در آنجا گذراندم. ظهر پس از خواندن نماز به یک سالن غذاخوری در خیابان امیرباد جنوبی، که بیشتر مشتریان آن کارگران و دانشجویان بودند و به علّت نزدیکی به دانشگاه تهران در چند ماه گذشته به اجبار در آنجا ناهار می‌خوردم، رفتم. تازه از آنجا بیرون آمده بودم که وضعیّت جدیدی را در خیابان دیدم و حس کردم اتّفاق مهمی افتاده است. موتورسواری گذشت و فریاد زد: «شاه فراری شده»، باور نمی‌کردم. امّا سر و صدا و شور و هیجان در خیابان‌ها و چراغ روشن ماشین‌ها و بوق زدن مکرّر آنها، مجبورم کرد که رفتن شاه را باور کنم.

به دانشگاه تهران نرسیده بودم که موج مردم که به وسط خیابان ریخته و مشغول شادی بودند وضع خیابان را به سرعت عوض کرد:

«به همت خمینی، شاه فراری شده»

شاه در رفت 26 دی 1357
شاه در رفت 26 دی 1357

لحظاتی بعد روزنامه‌ها از چاپ در آمد و مردم با شادی آنها را بر سر دست گرفته، به یکدیگر نشان می‌دادند. اطّلاعات و کیهان تیتر زدند، شاید با درشت‌ترین حروف در طول تمام دورة انتشار خود:

«شاه رفت.»

عدّه‌ای نیز با ماژیک آن را دستکاری و تبدیل به «شاه در رفت» کرده و مانند یک تابلو بر سر دست گرفته بودند. عدّه‌ای از جوانان با شادی در حال رقصیدن بودند و زمان زیادی نگذشت که ماشین‌های مختلف از جمله تاکسی بارها و حتّی کامیون‌ها و تریلی‌ها، پر از مردمی که به شادی پرداخته و بر آنها سوار بودند به خیابان‌ها سرازیر شدند. شیرین‌ترین ترافیک در طول عمرم به‌وجود آمده بود، همه خندان و مشغول شادمانی بودند. خانمی دستکش‌های خود را به برف‌پاکن‌ ماشین وصل نموده آن را به حرکت در آورده بود، که دو دستِ در حال تکان دادن را به ذهن متبادر می کرد. بسیاری از مردم یکدیگر را در آغوش گرفتند. خروج شاه، شادی بی‌سابقه‌ای را در همه به‌وجود آورده بود و هر کس سعی می‌کرد شادی خود را به صورتی نشان دهد.

اسکناس‌ها نیز دستکاری شده بودند، یکی صورت شاه را سوزانده و دیگری جای عکس شاه، عکس امام را گذاشته بود. عدّه‌ای بین مردم شیرینی پخش می‌کردند، عدّه‌ای نیز نقل بر سر و روی آنان می‌پاشیدند.

از جالب‌ترین صحنه‌ها، مجسمة عظیم میدان 24 اسفند (انقلاب) بود که پس از سقوط با ماشین تا درب دانشگاه تهران کشیده شد و به علّت سنگینی آن، این کار بیش از نیم ساعت طول کشید و سپس مردم به دور آن جمع شده و با پتک آن را خرد کردند. سربازان و ماشین‌های آنها نیز گلباران شدند. بسیاری از آنان نیز عکس‌ امام را بر ماشین خود چسبانده بودند و بعضی از آنان بر دوش مردم بالا برده شده و مردم نیز سوار ماشین‌های آنان ‌شده بودند.

زنی اسپند دود کرده بود و به سربازان و ارتشی‌ها خطاب می‌کرد: «شما از آن ما هستید و شاه برای همیشه رفت.» نفربری نیز دیده می‌شد که تعداد زیادی از مردم بر آن سوار شده بودند.

 

لشکر اوباش

مجسمة میدان مخبرالدوله (28 مرداد)، که نشان می‌داد سربازی در حال فرو کردن سر نیزة خود به دهان اژدهایی است و در پشت سر او نیز مردی با تبر ایستاده بود، باعث می شد هرگاه از این محل می‌گذشتم از اینکه اینگونه ملّت ایران را به اژدهایی تشبیه کرده اند که به‌وسیلة لشکر اوباش (همان سرباز) و با حمایت ‌آمریکا (همان شخص تبر به‌دست) شکست خورده‌اند به‌شدّت ناراحت می شدم. این تفسیر من نبود. این مجسمه در میدان 28 مرداد، یعنی روز کودتای آمریکایی‌ها، نصب شده بود و هر کسی که آن ماجرا را می‌دانست، به این تفسیر می‌رسید و بارها دوستان همین تفسیر را برای من تکرار کرده بودند و تقریباً نظرهایمان یکسان بود.

مجسمه آن‌قدر محکم بود که با طناب و توان و زور جمعیّت حاضر در میدان، سقوط نمی‌کرد. جمعیّت ماشین تانکری را به نزدیک آن آورد. طناب و سپس سیم بکسل هم پاره شد. دو ساعت جمعیّت تلاش کردند تا سرانجام مجسمه سرنگون شد. اشک شادی در چشمان بسیاری حلقه زده بود و سپس صدای هلهلة مردم بلند شد. به یاد یکی از دوستان مبارز اهوازی افتادم که دو سال قبل در همین نزدیکی او را دیده بودم، امّا هر چه به او سلام کرده بودم جوابم را نداده بود. علّت آن را به سرعت و بلافاصله در همان موقع یافته بودم. او چند سال به‌عنوان زندانی سیاسی در زندان به سر برده بود و خبر آن را داشتم. آثار شکنجه در جسم و روح او آشکار بود. از لباس او و از وحشتی که در عمق چشمانش دیدم، متوجّه شدم تازه از زندان آزاد شده و از ملاقات یک دوست قدیمی در این شرایط به ‌شدّت نگران است. سر را به زیر انداختم. و با تأسّف و ناراحتی از او جدا شدم. حال با سقوط این مجسمه حس کردم این شادی‌ها و شعف‌ها نتیجة تلاش و مقاومت و تحمّل سختی‌ها و شکنجه‌های هزاران انسان مانند اوست که یا در گوشة سلول‌ها پوسیدند و یا در برابر جوخه‌های اعدام قرار گرفته و مردانه مرگ را در آغوش کشیدند و یا چون او در زیر شکنجه ها اینگونه سلامتی خود را از دست بدهد.

درست یک سال پس از سفر کارتر به ایران و اعلام حمایت او از شاه و مغرور شدن شاه به این اعلام حمایت، و نوشته شدن یک نامة‌ اهانت‌آمیز در روزنامة اطّلاعات، و کشتار معترضین به این نامه در شهر مقدّس قم، و تولد اربعین‌های سلسله‌وار برای شهدای مظلوم، در شهرهای مختلف و در آستانة اربعین سالار همة شهیدان تاریخ و یاران با وفایش، شاه از سرزمین ایمان و نور، سرزمین عشق و ایثار و سرزمین آزادی و کرامت انسانی، در حالی که می‌گریست،‌ به بهانة معالجه و استراحت، گریخت و آوارة دنیا شد و در اوّلین مرحله، به «سادات»، این عنصر خائن و ملّی‌گرایی که به ملّت خود و تمام اعراب پشت کرد و بزرگ‌ترین خدمت را به دشمنان بشریّت و به ‌خصوص به دشمنان مسلمانان و اعراب نمود، پناه برد.

همة دنیا جمع شدند تا با خواست بر حق ملّت ایران مقابله کنند، امّا ملّت مسلمان و فداکار و مظلوم ما با رهبری خمینی بت‌شکن، نه تنها این بت را شکستند بلکه سرزمین و خانة‌ الهی خود را از بت‌ها و بت‌پرستان پاکسازی کردند.

به‌دنبال سرنگونی این مجسمه، شعارها اوج گرفت و به طنز و از سر شادی، جمعیّت شعار سر دادند:

«شاه فراری شده، بنزین نبود سوار گاری شده»

«الهی بر نگردی، ای شاه خونخوار   شدیم راحت ز دستت، ای سگ هار»

«به همت خمینی، پهلوی در بدر شد   فرعون قرن بیستم، در مصر مستقر شد»

«توله سگ، مثل سگ فرار کرد.»

روز 22 بهمن و پیروزی مردم مسلمان ایران
روز 22 بهمن و پیروزی مردم مسلمان ایران

انهدام مجسمه‌های ابوالهول

مجسمه‌های شاه و پدرش یکی پس از دیگری از میادین شهر تهران و نیز تمام شهرهای کشور پائین کشیده می شود، آن هم در شادی و هلهلة مردم، مردمی که در یک سال گذشته جز اشک و آه و گلوله، نصیبی نداشته اند. امروز شادی آنها که با اشک شوق همراه بود، از سوی دیگر با حسرت نیز آمیخته شده بود، حسرت در فراق شهیدان:

«در طلوع آزادی، جای شهدا خالی»

این شعار را که شنیدم غم بزرگی را در وجود خود حس کردم و در گوشه‌ای نشستم. هر آنچه را که در یک سال گذشته دیده بودم، چون فیلم از مقابل چشمانم می‌گذشت، امّا بیش از همه پیراهن خونین شهیدانی که در روز عیدفطر در خیابان مجاهدین اسلام بر سر چوب بلند شده بود ـ و قبلاً از آن یاد شد ـ و گریه‌های مردم در آن روز و رانندة اتوبوس دو طبقه‌ای که با دیدن آن نتوانست تحمّل کند و ماشین خود را، به کناری زد و سر خود را بر روی فرمان گذاشت و زار زار گریست، در جلوی چشمم مجسم بود و می گذشت. آری، در طلوع آزادی، جای شهدا خالی.

«درد مردان مبارز چاره شد (2)   چون که زنجیر اسارت پاره شد (2)

الله الله، نصر من الله (2)»

آن که صد آزاده را آواره کرد (2)      شکر لله از وطن آواره شد (2)

الله الله، نصر من الله (2)»

نفرین مردم در حق شاه خائن مستجاب و او آواره شده بود.

«ای شاه خائن، آواره گشتی    خاک وطن را، ویرانه کردی

کشتی جوانان وطن، آه واویلا کردی هزاران تن کفن، آه و واویلا

مرگ بر شاه مرگ بر شاه، مرگ بر شاه»

این وضع تا شب ادامه داشت. «عید ما روزی بود که از ظلم آثاری نباشد» و حال مظهر ظلم و تاریکی و جهالت گریخته بود و عید ما به زودی فرا می‌رسید.

دیو چو بیرون رود فرشته در ‌آید

مردم در دانشگاه تهران شعار می‌دادند:

ما بت‌ها رو شکستیم، خمینی               منتظر تو هستیم، خمینی

و یکی از سخنرانان نیز شعری از حافظ را ‌خواند:

منظر دل نیست جای صحبت اغیار           دیو چو بیرون رود، فرشته در آید

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست     نور ز خورشید خواه، بو که بر آید

و این شعر چه با مسمّا و بجا و تأثیرگذار بود و چقدر موجب شادی و خوشحالی مردم حاضر شد و چه بسیار مورد پذیرش آنان قرار گرفت. آری، باید در پایان ظلمت شب یلدای ملّت ایران، خورشید از غرب برمی‌آمد و سپیدة فجر می‌دمید و انفجار نور، همة‌ زندگی ما را منوّر می‌ساخت و ما در انتظار رؤیت خورشید بودیم.

روز 27 دی اخبار بیشتری از مراسم رفتن شاه پخش شد، شاه حدود یک ساعت در فرودگاه معطّل شده بود تا شاهپور بختیار از مجلس شورا، رأی اعتماد بگیرد و بختیار نیز بلافاصله پس از رأی اعتماد مجلس، همراه رئیس آن، با هلی‌کوپتر به فرودگاه رفته بود.

 تعجیل شاه در رفتن اعجاب‌انگیز بود. شاه در مصاحبة مطبوعاتی در فرودگاه اعلام کرده بود که تهران را به قصد «اسوان» در مصر ترک خواهد کرد و در آنجا چند روز استراحت خواهد کرد. او بیان کرده بود: «مدّتی است که احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم و امیدوارم که دولت بتواند هم در ترمیم گذشته و هم در پایه‌گذاری آینده موفّق شود.»

شاه در موقع سوار شدن به هواپیما گریه کرده بود و چند تن از درباریان و سایر چاپلوسان به پای او افتاده بودند و بر دست‌ها و پاهای او بوسه زده بودند و سپس شاه که علناً با ملّت ایران و اعتقادات آنان در افتاده بود و حتّی نام قرآن را حاضر نشده بود در سوگند نامة نمایندگان بیاورد، از زیر قرآن گذشته و برای همیشه با چشم گریان خاک ایران را ترک کرد.

وقتی از مراسم زیر قرآن گذشتن شاه مطّلع شدم، صحنه‌های مراسم سفرهای شاه، که یک روحانی‌نما همواره او بدرقه می‌کرد و یا به استقبال او می‌رفت و او را از زیر قرآن می‌گذرند و دعای سفر برای او می‌خواند، را به یاد آوردم، نام این شخص امامی، امام جمعة درباری تهران و جزء خدمة دستگاه شاه بود. اگرچه او در این سفر ‌آخر در مراسم بدرقة شاه حضور نداشت.

این روحانی‌نما استاد حقوق دانشگاه ما بود و یکی از همسران او که آلمانی بود نیز در همین دانشکده تدریس می‌کرد. بعض مواقع که از دانشگاه، که در دهکدة اوین بود، به سمت تهران حرکت می‌کردم، در بزرگراه پارک وی (چمران)، او را در کنار همسرش که کاملاً بی‌حجاب بود و لباس‌های رنگارنگ بر تن داشت و در یک ماشین بنز سیاه رنگ در کنار هم نشسته بودند، مشاهده می‌کردم، خون در رگ‌هایم می‌جوشید و او را شخصی کثیف‌تر از شاه می‌دانستم که بزرگ‌ترین ضربات را به روحانیّت و دین و باور مردم می‌زند و همة مقدّسات اسلامی را به مسخره گرفته و در پای طاغوت زمان قربانی می‌کند.

 در این لحظات آخر نیز شاه دست از فریبکاری برنداشته و علاوه بر گذر از زیر قرآن، که احتمالاً از همان قرآن‌هایی بوده است که همسرش (که مظهر بی‌عفتی است) چاپ کرده بود، مقداری از خاک ایران را نیز با خود (که مظهر بی‌وطنی و فروش کشور به بیگانگان است) برده بود.

17 شهریور 57 میدان شهدا لحظاتی پس از قتل عام راهپیمایان انقلابی
17 شهریور 57 میدان شهدا لحظاتی پس از قتل عام راهپیمایان انقلابی

عصر ملّت‌های با ایمان

روز 29 دی ماه مصادف با اربعین حسینی، رود پرخروش جمعیّت تظاهر کننده، از هر سو به سمت خیابان انقلاب سرازیر بود، تا سیل بنیان کنی را در این خیابان به راه بیندازند. این بار حضور مردم در راهپیمایی، اعجاب‌آور و شگفت‌انگیز بود. تا چشم کار می‌‌‌کرد مردان و زنانی مشاهده می‌شدند که کودکان کوچک خود را در آغوش کشیده و سایر فرزندان خود را به همراه داشتند و همه فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند. معنویّت حاکم بر راهپیمایی بیش از یک حرکت سیاسی، یک حرکت دینی را تداعی می‌کند. یاد سالار شهیدان و غم سنگینی که در این روز بر دل تمام پیروان آن آزادة بزرگ تاریخ و معلّم بزرگ عزّت و شهادت، سایه افکنده بود، بر راهپیمایی نیز سایة خود را گسترده بود. گروه‌های صدها هزار نفری زنان که چادر بر سر دارند خبر از شروع عصر و دورانی می‌دهد که در آن، زن دیگر ملعبة دست جهانخواران، که سلطه و غارتگری خود را در به  فساد کشاندن این قشر دیده‌اند، نیست و جوانة کرامت و شرافت و عزّت انسانی زن که اساس و پایة تربیت انسان‌های بزرگ و آزاده است، شکوفا شده است. حضور پیرزن قد خمیده‌ای که چند نوجوان که احتمالاً نو‌ه‌های او هستند و در پیمودن مسیر او را کمک می‌کنند، در میان راهپیمایان، خبر از ظهور قهرمانان بزرگی می‌دهد که باید تاریخ در زیر پای ارادة آنان تن به تغییر و بازسازی خود بدهد. دیگر، سازندگان تاریخ، مستکبران جنایتکاری که دست آنان تا مرفق به خون بی‌گناهان آغشته است‌، نیستند. عصر ملّت‌های با ایمان آغاز شده است و این پیام عاشورای 57 و اربعین آن است.

نظم حاکم بر راهپیمایی و هشیاری مردم اعجاب‌انگیز است. گروه زیادی از مردان با بازوبند و زنان با پارچة آرم انتظامات که بر روی چادرهای‌شان زده بودند، مسئولان راهنمایی و حفظ نظم بودند. امّا همکاری مردم با آنان شگفت‌آور و باور نکردنی بود. چند میلیون انسان، همه در حال حرکت و فریاد، با مشت‌های گره کرده، با صفوف فشرده، حتّی فشرده‌تر از روز عاشورا، در خیابان آیزنهاور (آزادی) در حال تظاهرات و راهپیمایی هستند. بر درختان تعداد زیادی بلندگو مشاهده می‌شود که نشانگر تلاش مسئولین راهپیمایی برای زیر پوشش قرار دادن حجم عظیم جمعیّت راهپیما و حداکثر استفاده از برنامه‌هایی است که قرار بود در میدان اجرا گردد.

عکس بسیار بزرگی از امام که توسط دانشجویان دانشکدة هنرهای دراماتیک رسم شده بود و نقاشی بزرگ‌تری که بر کامیونی حمل می‌گردید، در میان جمعیّت مشاهده می‌‌شد و به‌علّت زیبایی، مورد توجّه واقع شده بود.

مینی‌بوس‌های زیادی مشاهده می شد که بر روی آنها نوشته شده بود: «تدارکات و پذیرایی از راهپیمایان».

 آمبولانس‌های اورژانس نیز که از قبل اعلام شده بود جهت کمک به مردم اقدام خواهند کرد، در گوشه و کنار دیده می‌شوند.

 در چهارراه‌ها جمعیّت بسیار فشرده بود. مأموران انتظامات برای عبور جمعیّت و نظم دادن به ترافیک شدید حاصل از رسیدن جمعیّت به یکدیگر، اقدام می‌کردند.

بر بالای جمعیّت، هلی‌کوپترهایی در پرواز و رفت و آمد بودند. در بعضی گروه‌های زنان، خانم‌هایی بدون حجاب مشاهده می‌شدند. افرادی تعداد زیادی روسری تهیّه نموده و به این زنان هدیه می‌کردند.

 هوا سرد و ابری و گاهگاهی باران مختصری نیز می‌بارید امّا تأثیری در ارادة مردم نمی‌گذاشت.

حجم پلاکاردها که نشانگر خواسته‌های مردم است و عکس‌های امام کاملاً چشمگیر است:

«خون شهیدان ما، امتداد خون شهیدان کربلاست. امام خمینی»؛

«شهیدان قلب تاریخ‌اند»؛

«ما در این رفراندوم، حکومت بختیار را غیرقانونی دانسته و خواستار تشکیل جمهوری اسلامی هستیم».

در زیر بسیاری از پلاکاردها نام محلّه‌ها و خیابان‌های تهران نوشته شده بود.

شعارهای مردم، چون فریادی که سال‌ها و بلکه قرن‌ها در گلوگره خورده است،  در اربعین حسینی سر بر آورده و حماسه‌ای بی‌نظیر را به‌وجود آورده بود  و در و دیوار را می‌لرزاند:

«اربعین حسینی است                              پیروزی از خمینی است»

«ما پیرو قرآنیم                                     سلطنت نمی‌خواهیم»

«تنها ره سعادت                                    ایمان، جهاد، شهادت»

«تا دفع هر ستمگر                       نهضت ادامه دارد

حتی اگر شب و روز                    بر ما گلوله بارد»

«مرگ بر کارتر و شاه و بختیار»

«روحانی، دانشجو، محصّل، پیوندتان مبارک»

«کشته‌شدگان راه حق، راه حسین رفته‌اند

ماندگان شهر ما، لبیک به زینب گفته‌اند»

«به همت خمینی، پهلوی در به در شد

فرعون قرن بیستم در مصر مستقر شد»

«در طلوع آزادی، جای شهدا خالی»

و به روال روز عاشورا، در این روز نیز شعارهای آهنگینی ساخته شده و دسته‌های ده‌ها هزار نفری در پاسخ به دسته‌های دیگر، آنها را با شور و اشتیاق بر زبان ‌می‌آوردند و فریاد می‌کردند:

«الف) به‌دست آمریکا و اسرائیل (2)       شورای سلطنت شده تشکیل

اساس این شورا بر ضد الله است توطئه‌ای دیگر از جانب شاه است

ب) ما طالب نابودی شاهیم (2)  شورای سلطنت نمی‌خواهیم

اساس این شورا، بر ضد اسلام است   یک نقشة دیگر، از جانب شاه است»

«الف) شورای انقلاب اسلامی     تحت لوای رهبر نامی (2)

خمینی             روح‌الله                   سبط    رسول‌الله (2)

ب) بنا به رأی ملّت  مظلوم                 شورای سلطنت بُوَد محکوم

کن دفع ظلم از ما                            الله یا الله (2)»

«الف) یکتا ابر مرد دین، مظهر اسماءالله

مجاهد راه حق، خمینی روح‌الله

گفتة او این چنین، ایهاالمسلمین

پیروزی از ماست، نابودی از شاست[5] (2)

ب) ضامن اجرای حق خون شهیدان ماست

مظهری از نهضت شهید کرب و بلاست

به روز اربعین، ایهاالمسلمین

پیروزی از ماست، نابودی از شاست (2)»

 و با توجّه به حضور یک ژنرال آمریکایی که ظاهراً دو هفته قبل وارد تهران شده و شایع است که برای انجام کودتا توسط جیمی کارتر به ایران فرستاده شده است، شعار زیر رسواگر وابستگی سران ارتش و شاپور بختیار است  نیز توسط مردم فریاد می شود:

«ارباب بختیار جیمی کارتره (2)  امیر تیمسارها ژنرال هایزره (2)

تیمسار ایرانی برای هایزره                  گماشته[6] و امربر و نوکره

فرماندة کل قوا خمینی             هوایی و دریایی و زمینی (2)»

«الف) ای خمینی تویی رهنمای ما (2)

رهبر زنده و با وفای ما

سر دهم این سرود، بر خمینی درود (2)

مرگ بر بختیار، نوکر جیره‌خوار (2)

ب) می‌کشیم ما همه انتظار تو (2)

می‌کنیم جملگی، جان نثار تو

 سر دهم این سرود، بر خمینی درود (2)

مرگ بر بختیار، نوکر جیره‌خوار (2)

«الف) بختیار، بختیار، ز خوبی‌ات دم مزن

می‌شناسند تو را ز کودک و مرد و زن

نه مرغ توفانی، نه موج دریایی

تو گرگ خونخواری، تو نوکر شاهی

ب) تو که دم می‌زنی ز دین و آئین ما

پس چرا می‌کنی حمایت از حکم شاه

نه مرغ توفانی، نه موج دریایی

تو گرگ خونخواری، تو موج فحشایی»

در زمانی که قطعنامه خوانده می‌شد انتهای جمعیّت،‌ در میدان انقلاب بود.

از صحنه‌های جالب این روز پخش اذان و همراهی حجم عظیم جمعیّت با آن بود. میلیون‌ها حنجرة حق‌طلب، همراه با فریاد علیه ستمگران و اعلام خواست‌های خود، در ظهر اربعین حسینی به یاد اذانی که در ظهر عاشورا گفته شد و نمازی که سالار شهیدان در میان بارش تیرهای بلای دشمنان به پا کردند، اذان گفتند.

ایران کشور ماست، خمینی رهبر ماست

جمعیّت پس از اتمام برنامه، شروع به بازگشت نمود. دیگر همه احساس می‌کردند مملکت از آن آنهاست و نه شاهی وجود دارد و نه بیگانه‌ای توان تعیین سرنوشت آنان را دارد و این احساس، به‌طور شگفت‌انگیزی خود را نشان ‌داد: جمعیّت در بازگشت، بر اساس پیشنهاد مسئولان راهپیمایی به پاکسازی خیابان آزادی و خیابان انقلاب پرداخت و آشغال‌هایی را که بر کف خیابان ریخته شده بود جمع‌آوری نمود! و چه زیبا بود این شعار، به‌خصوص در بازگشت و در حالی که خیابان به وسیلة راهپیمایان پاکسازی می‌شد: «ایران کشور ماست، خمینی رهبر ماست».

در حالی که کنار جمعیّت به جمع‌آوری آنچه بر زمین ریخته شده بود مشغول بودم،‌ حس کردم که با تمام وجودم می‌خواهم بر آسفالت‌های خیابان آزادی و انقلاب بوسه ب‌زنم و با تمام وجودم فریاد بکشم: من ایرانی‌ام! قطره‌ای از دریای ملّتی که امروز حماسة بزرگ اربعین را آفریدند.

راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی
راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی

آزادی زندانیان

روز 30 دی ماه با دوستان به خوابگاه رفتیم. احتمالاً فردا، اخوی و دوستان آزاد می‌شوند. همه چیز در اتاق‌های خوابگاه غارت شده بود. کف اتاق ما تنها یک فرش ماشینی و مقداری جزوة درسی و چند کاسه و بشقاب و قابلمه و رختخواب بی‌ارزش که داشتیم بر روی هم ریخته شده بود. دوربین فیلمبرداری سوپر 8 با فیلم‌هایی که از صحنه‌های انقلاب تصویربرداری شده بود و موتورسیکلت تریل مفقود شده بود. کل کتاب‌های (قاسم محبّ علی)، که در طبقة‌ اوّل، شرکت انتشاراتی راه انداخته بود نیز به غارت رفته بود. مستخدم ساختمان بیان می‌داشت همه را ارتش برده است. اگرچه دوستان، به دلیل شناختی که از سوءپیشینة او داشتند، معتقد بودند بعضی از اشیای گران‌قیمت را او به یغما برده است. در هر صورت خوشحالی  آزادی قریب‌الوقوع دوستان و برادرم، این مسائل را بی‌اهمیّت نموده بود. با کمک دوستان، اتاق‌ها را مرتب و همه جا را نظافت کردیم و سپس برای کار هر روزه، یعنی شرکت در تظاهرات به دانشگاه تهران رفتیم. روزنامه‌ها با گزارشهای مفصل در رابطه با راهپیمایی دیروز و تیترهای درشت در رابطه‌ با آن، چاپ شده‌اند:

ـ عظیم‌ترین راهپیمایی مذهبی و سیاسی تاریخ

ـ قطعنامة راهپیمایان، ما خواهان جمهوری آزاد اسلامی هستیم.

ـ به دعوت امام، میلیون‌ها نفر در تهران و شهرستان‌ها و حتّی روستاها راهپیمایی کردند.

ـ دریایی از میلیون‌ها انسان، به خروش در آمد.

امام فرموده‌اند راهپیمایی مردم نشانگر خواست آنها، یعنی حکومت اسلامی است.

تردید نسبت به آیندة مبارزات ملّت

کانون نویسندگان، که بسیاری از اعضای آن عضو و یا طرفدار گروه‌های مارکسیستی بودند، در بیانیه‌ای از مردم دعوت به همبستگی نموده است:

«هموطنان! در روزهای اخیر، شاهد حوادث و وقایعی در گوشه و کنار بوده‌ایم که با هدف‌های اساسی انقلاب ایران منافات دارند، حمله به صفوف گروه‌هایی از مبارزین و جلوگیری از تجمّع یا حرکت آنان، به بهانة اختلاف مسلکی یا عقیدتی و یا جلوگیری از ارائة شعارها و برگزاری سخنرانی‌ها، از اقداماتی است که نه تنها قلوب مبارزان راه آزادی و دموکراسی را جریحه‌دار می‌کند بلکه می‌تواند تردیدهایی نسبت به ‌آیندة مبارزات ملّت ما، در اذهان به‌وجود آورد.»[7]

اینها برای من عجیب است. با این اطّلاعیّه ماهیّت این افراد بیشتر برایم روشن میشود. آنان را از ملّت ایران بیگانه مییابم. روشنفکران غرب زده و بیمار[8] و مالیخولیائی که به جای همگامی با ملّت خود که در آستانة پیروزی است، به آنان پشت نموده اند و به دشمنان یاری میرسانند.

 یک نفر در یک سخنرانی، بلندگو از دست فلانی گرفته است؛ یک نفر گفته است: بحث، بعد از مرگ شاه؛ چهل پنجاه نفر گفته‌اند حزب فقط حزب‌الله؛ عدّه‌ای در روز اربعین نخواسته‌اند عکس فلان فرد مارکسیست ضد دین و مُبلّغ ماتریالیسم در کنار امام مطرح شود. کار آنها چه ربطی به انقلاب و به امام و یا مردم دارد؟ اینها را یک بازی می‌دانم. بازی انسان‌هایی که در راهی رفته‌اند و علیرغم بعضی تلاش‌های اوّلیة صادقانه امّا گمراهانه، با بی‌توجّهی مردم مواجه شده‌اند.

درست از زمانی که رفتن شاه قطعی شد، اینها این بازی‌ها را راه انداخته اند و با رفتن شاه، به آن، مستقیم یا غیرمستقیم، دامن زده‌اند.

 گروهی از دانشجویان مسلمان از دانشگاه‌های مختلف در اعتراض به همین جریان در دفتر روزنامة کیهان، که بعض افراد نفوذی همین گروه‌ها، این‌گونه مسائل را در چند روز گذشته در آن بزرگ‌نمایی نموده و مدّعی وجود تفرقه در صفوف مردم شده‌اند، تحصّن کرده‌اند.

 به خوبی مشخّص است که افرادی، در دو روزنامة اطّلاعات و کیهان خطی غیر از خط انقلاب و مسیر ملّت ایران را طی می‌کنند و این، از موضع‌گیری‌های آنان در برابر حوادثی که به دست ملّت مسلمان ما در حال شکل‌گیری است، مشخّص است. محتوای مقالات و نویسندگان آن، به خوبی از این موضوع حکایت می‌کند.

طرفداران امام، کمونیست هستند!

شاهپور بختیار اعلام نموده است:

«آیت‌الله‌العظمی خمینی در ایران طرفداران زیادی دارد، امّا ایشان باید بداند که بسیاری از به ظاهر طرفداران وی کمونیست‌ها هستند که ماسک مذهبی بودن را به صورت کشیده‌اند، و من حاضر نیستم قدرت را به آیت‌الله خمینی واگذار کنم.»

این مطلب موجب خنده و مزاح دوستان شده است. چون تعدادی از این افراد! اخوی اینجانب و دوستان دانشجویی هستند که قرار است فردا آزاد شوند و قبلاً به بهانة کمونیست بودن توسط حکومت نظامی تهران دستگیر شده‌اند.

بیان چنین مطلبی پس از این همه راهپیمایی و این همه شهادت، و درست روز بعد از اربعین با آن راهپیمایی تاریخی‌اش، اگر نشان از نادانی نباشد، نشان از بستن چشم بر واقعیّات است.

یکی از دوستان، از امکان آزادی زندانیان در ساعت 8 ـ 7 امشب خبر می‌آورد. با تعدادی از دوستان به زندان قصر می‌رویم. جمعیّت عظیمی در آنجا تجمّع کرده است. اسامی زندانیان آزاد شده توسط دکتر حسن نزیه، رئیس کانون وکلا با بلندگو اعلام می‌گردد. با خوانده شدن هر اسم غریو شادی جمعیّت بلند می‌شود. آزادی زندانیان اشک در چشمان بسیاری نشانده بود. لحظاتی که هیجان و شور در وجود انسان می‌شکفد. اسامی 162 نفر خوانده شد. امّا از اخوی و دوستان خبری نبود. فریاد آنانی که در انتظار زندانیان خود بوده امّا نامشان خوانده نشده بود، بلند شد. بقیه! بقیه!

اعلام شد بقیه در دو روز آینده ‌آزاد خواهند شد.

در حدود ساعت 9 شب، درب زندان باز شد و اوّلین دستة زندانیان از آن خارج شدند و این در حالی بود که محوطه با نورافکن‌ها کاملاً روشن بود و خبرنگاران مشغول تهیّة گزارش و فیلمبرداری بودند. حلقه‌های گل، به گردن زندانیان آزاد شده آویخته شد و هر کدام را گروهی بر دوش ‌گرفتند و در میان ابراز احساسات و اشک شوق با خود ‌بردند.

 

یکم بهمن ماه 1357

مژده‌ ای دل که مسیحا نفسی می‌آید   که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش      زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید

امروز اخوی با سایر دوستان از زندان قصر آزاد ‌‌شدند و در میان خوشحالی و شادی خانواده‌ها و تعدادی از دوستان که به پیشواز آمده‌اند، از آنها استقبال کردیم. دوستان زندانی، آنها که اهل تهران هستند به خانة خود رفتند و دیگران عازم شهر خود ‌شدند. با اخوی و چند نفر از ‌آزادشدگان و با همراهی سایر برادران، به خوابگاه رفتیم. ساعت‌ها به صحبت از زندان و یا حوادثی که در بیرون از زندان اتّفاق افتاده و آنها از آن بی‌اطّلاع بودند گذشت. وقتی با شوق و ذوق و هیجان از مسائل بیرون از زندان برای آنها می‌گفتم، متوجّه یک حالت سردی در برخورد یکی دو تن از آنها ‌شدم که به شدّت مورد تعجّب من بود و علّت آن را نمی‌توانستم درک کنم.

با اخوی به دانشگاه تهران رفتیم و در راه نیز وقتی از بعضی مسائل، به‌خصوص از زندانیان که شب گذشته آزاد شدند، سخن گفتم، و از فردی به‌نام «مسعود رجوی» عضو سازمان مجاهدین خلق ایران که دیشب پس از آزادی، لحظاتی برای مردمی که در آنجا بوده‌اند سخنرانی کرده است و بیان داشته است که ما آزادی خود را مدیون شما ملّت هستیم، نه شخص دیگر! اخوی با حالتی ناراحت از او سخن گفت و ابراز داشت، ما هم‌بند او و فرد دیگری بنام «موسی خیابانی» بوده‌ایم و بیان می‌داشت آنها اعتقاد چندانی به انقلاب و امام و شیوه‌ای که امام انقلاب نموده است ندارند و در زندان نیز بیشتر با گرو‌ه‌های چپ محشور و با آنها هم سفره بوده‌اند.

اخوی بیان می‌داشت در برابر اعتراض من که مگر شما مسلمان نیستید پس چرا با چپ‌ها که کافر و نجس هستند بر سر یک سفرة غذا می‌نشیند؟ برخوردی بسیار اهانت‌آمیز و متکبّرانه داشتند که موجب شد من احساس کنم اعتقاد چندانی به اصول و احکام دینی ندارند و از آنها دوری کنم.

اخوی از علاقه و ارتباط چند تن از دانشجویانی که با او دستگیر شده بودند با آنها سخن گفت و این موجب شد به راز سردی و بی‌توجّهی «منوچهر ـ الف» و «مسعود ـ ص»، به بعضی مسائل، که صبح مطرح می‌کردم، پی ببرم.

مهاجرت برای استقبال از امام

نه من بر گل عارض غزل سرایم و بس

که عندلیب تو از هر طرف هزارانند

با اعلام آمدن امام در روز جمعه، مردم سراسر کشور به سوی تهران سرازیر شد‌ند. پدر و تعدادی از دوستان دانشجو که از شهرهای مختلف به تهران آمده بودند به خوابگاه آمدند و خوابگاه دوباره رونق ‌گرفت. تعداد زیادی از دوستان شیرازی که در دانشگاه‌های تهران درس می‌خواندند نیز به اتاق ما آمدند. با یکی از دوستان تهرانی، عصر به خانه‌شان که نزدیک بازار است ‌رفتیم. از کثرت حاضرین در خانه ابراز تعجّب می‌کنم. بیان می‌دارد در مسجد محل اعلام شده است با توجّه به کثرت کسانی که از شهرستان‌ها عازم تهران شده‌اند هر کس ‌آمادگی دارد، از آنها پذیرایی نماید.

تازه اوّل کار است و تا جمعه خدا می‌داند، چند نفر به تهران خواهند آمد. اتوبوس‌های فراوانی در خیابان‌های جنوب شهر مشاهده می‌شوند و هر کدام نام شهرستانی بر آن نوشته شده بود: «مستقبلین امام از شهرستان…».

تظاهرات نیز رنگ و بویی دیگر دارد. هر جا که می روی تظاهرات به راه افتاده است. امّا چهره‌ها و لهجه‌ها و لباس‌ها، حضور مردم شهرها و روستاهای تمام کشور را نشان می‌دهد و پلاکاردها نیز نام محل سکونت دسته‌ها و گروه‌ها را بر پیشانی خود دارد.

دولت از مرغ همایون طلب و سایة‌ او

زانکه با زاغ و زغن شهپر همت نبود

موج مردم از سراسر کشور به تهران وارد می‌شوند. هر خانه‌ای، به‌خصوص در مناطق جنوبی شهر، مهمان‌های فراوانی را در خود جای داده است. روحیة مهمان‌نوازی در همه شکوفا شده و خود را نشان می‌دهد. برای دیدن چند تن از نزدیکان که با گروهی از شیراز آمده‌اند به جنوب‌شهر می‌روم. از تعداد زیاد مهمانان در خانه تعجّب می‌کنم. صاحب خانه مانند پروانه به دور مهمانان خود می‌گردد و به آنها با تمام وجود خدمت می‌کند. در اکثر شهرها ظرفیّت اتوبوس‌ها پر شده است و امکان عزیمت برای بسیاری از مردم به تهران نخواهد بود. پیش‌بینی می‌شود تهران با تراکم بسیار شدید جمعیّت روبرو شود  و علیرغم باز شدن درب اکثر خانه‌ها بر روی مهمانان شهرستانی، محلی برای اقامت بسیاری از آنها پیدا نشود. بسیاری برنامة سفر خود را به ‌صورتی تنظیم کرده بودند که صبح جمعه در تهران حضور داشته باشند و در آ‌خر روز به شهر خود باز گردند.

آماده برای بزرگترین استقبال تاریخ

پیش‌بینی می‌شد حضرت امام ساعت 8 ـ 7 صبح در تهران باشند. کمیتة ویژه‌ای توسط روحانیّت مبارز تهران برای تدارک مراسم استقبال از حضرت امام تشکیل شده است. این ستاد مرکب از روحانیّون و نمایندگان همة‌ اقشار و گروه‌های اجتماعی و سیاسی، کارهای مربوط به انجام بزگترین استقبال تاریخ از رهبر انقلاب اسلامی ملّت ایران را به‌عهده دارد. قرار است حضرت امام در فرودگاه بیانات مهمّی را ایراد فرمایند.

 جوانان شهر ری به پاک‌سازی تنها جادة (تهران ـ بهشت‌زهرا) پرداخته و طرفین جاده را هموار و خار و خاشاک‌ها را جمع‌آوری می نمایند.

قرار است سیستم صوتی گسترده‌ای در بهشت‌زهرا برای جمعیّت عظیمی که پیش‌بینی می شود در آنجا جمع خواهند شد، نصب گردد.


[1]. کیهان، ش 10611، 23/10/57، ص 8، (متن کامل چاپ شده است).

[2] . با کودتای 28 مرداد، این روزنامه بسته شد.

[3].همان، ص 2.

[4]. وزیر مرحومِ راه و ترابری دولت سیّد محمد خاتمی که در حادثة سقوط هواپیما چشم از جهان فرو بست.

[5] . شاه است

[6]. در ارتش رسم بود سربازان صفر را برای نوکری به خانة افسران می‌فرستادند که به ‌آنها گُماشته گفته می شد و این رسم زشت پس از انقلاب بلافاصله منسوخ شد.

[7]. روزنامة کیهان، ش 10618، یکشنبه 1 بهمن 1357، ص 2.

[8] . اصطلاح غرب زدگی را مرحوم جلال آل احمد ابداع نمود. ایشان غرب زدگی را یک بیماری میداند که از غرب در میان ما شرقیان سرایت نموده است. چیزی شبیه سِن زدگی گندم که پوستة گندم را این آفت بر جای میگذارد و مغز آنرا می خورد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *