تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت هفتم

کتاب خاطرات دوران انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- خاطرات سیّد محمّد هاشم پوریزدانپرست – قسمت هفتم

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

راهپیمایی عاشورا

راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی
راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی

صبح عاشورا، مصادف با 20 ‌آذر،‌ همه شهر شور و هیجان دیگری داشت که حتّی در روز تاسوعا نیز چنین وضعی مشاهده نمی‌شد.

کسانی که روز گذشته، به هر دلیل، چه از ترس کشتار و یا هر دلیل دیگر در راهپیمایی شرکت نکرده بودند امروز به راه افتاده بودند. از هر خانه‌ای مردان و زنان و فرزندان آنان بیرون می‌آمدند و از همان آغاز معلوم بود حماسه‌ای فراتر از حماسة روز تاسوعا در حال شکل گرفتن است.

 جوانان با شور و هیجان شعار می‌دادند. وقتی به مسجد صاحب‌الزمان (عج) رسیدیم، در خیابان مقابل آن جمعیّت زیادی حضور داشت و علاوه بر پلاکاردها، پرچم‌های عزای حسینی نیز برافراشته شده بود و لباس‌های سیاه بیش از روز پیش بر تن آنها بود و شعارها هیجان‌انگیزتر از روز قبل به گوش می‌رسید. با شعار «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» جمعیّت به راه افتاد و از هر کوچه و خانه‌ای جمعیّت‌های تازه به آن می‌پیوست. بلندگوهای دستی بسیار کارساز بود و شعارها را سریع منتقل می‌کرد و مردم با یکی دو بار تکرار بر آن مسلّط می‌شدند و با تمام وجود و با فریاد بلند آن را تکرار می‌کردند. با رسیدن به خیابان انقلاب در اقیانوس جمعیّت گم شدیم. آن روز همه آمده بودند. روز عاشورا، در کربلای تهران غوغا برپا بود. حجم شعارها اعجاب‌انگیز بود. به راستی این شعارهای آهنگین با این سرعت در کجا سروده شده بود؟ همة استعدادهای شعری به کار گرفته شده و در حقیقت،‌ به سلاحی برای سرکوب دشمنان پلید و خون‌خوار و وسیله‌ای برای برپا کردن شور و حماسه و هیجان تبدیل شده بود. شاعران گمنام در روز و شب گذشته سلاح شعر را برای بیان بزرگ‌ترین آرزو و بزرگترین خواست ملّت ایران، یعنی «نابودی شاه» و «سرنگونی نظام شاهنشاهی» و «برقراری نظام جمهوری اسلامی» به‌کار گرفته بودند.

 ادارة شعارها از دست مسئولان راهپیمایی خارج شده بود و هیجان در وجود همه موج می‌زد. روز عاشورا علاوه بر تظاهرات و راهپیمایی و شعار دادن و حمل پلاکارد و پرچم عزای حسینی و تصاویر شهدای مظلوم اوّل محرّم، گروه‌های عظیم جمعیّتی که چون سیل به دنبال هم در حرکت بودند به حالتی شبیه رژه، پای خود را بر زمین می‌کوبیدند[1] و با مشت‌های گره کرده شعار می‌دادند.

هدف راهپیمایان اصرار بر خواسته ‌هایی که تاکنون برای آن جانبازی و فداکاری کرده بودند و نیز نشان دادن عزم محکم خود به آنانی که هنوز حاضر به تسلیم در برابر خواست ملّت مسلمان ایران نگردیده بودند، بود.

آیت‌الله طالقانی در پیشاپیش جمعیّت حرکت می‌کرد. آیت‌الله مطهری نیز در میان انبوه جمعیّت مشاهده می‌شد. کنجکاوی باعث شد از جمعیّت جدا شوم و از پیاده‌رو به تماشای این حضور اعجاب‌انگیز بپردازم. موج عظیم راه‌پیمایان که بسیاری به شیوة عزاداری سنّتی عاشورا حرکت می‌کردند، از هر سو به سمت خیابان انقلاب سرازیر بود و از هر خیابان فرعی منتهی به خیابان انقلاب و آزادی جمعیّت، مانند چشمه‌ای جوشان می‌جوشید و وارد سیل راه‌پیمایان که به سمت میدان آزادی در حال حرکت بودند، می‌شد.

تماشایی‌ترین قسمت راهپیمایی حرکت راه‌پیمایان، از روی پل کالج بود که از صدها متر دورتر شکوه و عظمت راهپیمایی را به رخ انسان می‌کشید. در مقابل گروه‌های زنان، جوانان زیادی زنجیروار دست به دست همه داده بودند و از آنان حفاظت می‌کردند.

نظم راهپیمایی اعجاب‌انگیز بود و اصولاً کسی جرأت نمی‌کرد در سیل بنیان‌کن آنان خلافی مرتکب شود. دیوارها تا حدی که امکان دسترسی بود با استفاده از رنگ های افشانه ای وکلیشه هایی که حاوی عکس امام و یا جملاتی بود شعارنویسی شده و تصاویر امام بر سینة آن نقش می بست، به صورتی که کمتر جایی به حال خود رها شده بود.

 عکس زیبایی از امام در حالی که ایشان دست‌ خود را مشت کرده بودند در میان جمعیّت پخش شده بود. در زیر عکس این پیام امام به چشم می‌خورد: «به شاه بگویید که کارش تمام است».

 کسی که این عکس و مطلب را انتخاب کرده و آن را چاپ نموده بود را، تحسین می کردم.

خبرنگاران خارجی در همه جا بخصوص در طبقات بالای ساختمان‌ها با دوربین‌های خود در کمین نشسته بودند و به تصویر برداری از حماسة بزرگ ملّت ایران می‌پرداختند. هلی‌کوپترهایی در فاصلة دور بر سر جمعیّت پرواز می‌کردند، امّا از پلیس و نظامیان خبری نبود.

عاشواری آن سال اهمیّت تاریخی خود را یافته بود و عزاداران حسینی در برابر ژاندارم و وابستة آمریکا در منطقة خلیج‌فارس صف‌بندی کرده بودند و شعاری نبود که به «مرگ بر شاه» ختم نشود:

(1) الف: زیر بار ستم، نمی‌کنیم زندگی

جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی

زیر و رو می‌کنیم سلطنت پهلوی

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

ب: ایّهاالمسلمین، گوشه‌نشینی خطاست

ایّهاالمسلمین، گوشه‌نشینی خطاست

کشته گشتن به راه دین و ایمان به جاست

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

 (2) الف: مجاهد بت شکن، خمینی قهرمان

فرموده است این چنین، به ملّت قهرمان

بهترین عبادت، به نزد خداوند

مرگ بر این شاه (2) مرگ بر شاه

ب: کشور ما، کشور اسلامیه

نهضت ما، نهضت قرآنیه

یکدل و یکصدا، می‌دهیم این ندا

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

(3) الف: رهبر ما خمینی بت‌شکن

داده ندا به مردم این وطن

این رژیم پلید است

بدتر از یزید است

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

ب: اسلام دین جنبش و جهاد است

اسلام دین جنبش و جهاد است

برنامه‌اش کوبیدن فساد است

خون مردان پاک، جوشد از زیر خاک

مرگ بر شاه (3) مرگ بر شاه

(4) الف: ای شاه خائن آواره گردی

ای شاه خائن آواره گردی

خاک وطن را ویرانه کردی

کشتی جوانان وطن الله اکبر

کردی هزاران تن کفن الله اکبر

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

ب: ای شهید حق آیم به سویت

بهشت موعود در پیش رویت

مادر نبیند روی تو الله ‌اکبر

پدر نشیند سوگ تو الله‌اکبر

مرگ بر این شاه (3) مرگ بر شاه

(5) الف: جنایت پهلوی، به اوج خود رسیده

جوانان وطن را به خاک و خون کشیده

سرنگون، سرنگون سرنگون باد

تاج و تختش همه واژگون باد (2)

ب: یزید و شداد بگو تماشا کنند

مقابل پهلوی ظلم خود حاشا کنند

سرنگون، سرنگون، سرنگون باد

تاج و تختش همه واژگون باد

شاه در رفت 26 دی 1357
شاه در رفت 26 دی 1357

چون تمام گروه‌های مارکسیستی برای اعلام موجودیّت، پارکینگ پشت پارک دانشجو را محل تجمّع خود اعلام کرده بودند تا پس از تجمّع و اعلام وجود، در راهپیمایی شرکت نمایند، کنجکاوی مرا به آنجا کشاند و پس از رسیدن به چهار راه ولی عصر(عج) وارد پارک دانشجو شدم. با کمال تعجّب مشاهده کردم که حتّی یک سوّم پارکینگ نیز از جمعیّت آنان، آن هم با وجود آن همه تبلیغات در سطح شهر و اطراف دانشگاه تهران، پر نشده است. چهره‌های مفلوک رهبران و نویسندگان مارکسیست که بسیاری از آنها را می‌شناختم و در‌ آ‌نجا جمع شده بودند برای من درس‌آموز بود و پس از لحظاتی که موج عظیم جمعیّت توده‌های مردم مدام از خیابان ولی‌عصر جنوبی و شمالی به سمت چهار راه می‌جوشید، آنان از پارکینگ حرکت کردند و چون قطره‌ای در اقیانوس جمعیّت گم شدند.

پلاکاردهای آنان نیز از ترس جمعیّت عزادار که حتّی از شهرهای دیگر به تهران آمده بودند، مطالب روزهای قبل را در برنداشت. جلال گنجه‌ای[2] و اکبر گودرزی[3] هم بر یک مینی‌بوس به تشریح آرم سازمان مجاهدین خلق مشغول بودند.

امام فرمودنده بودند از سوءاستفادة فرصت‌طلبان جلوگیری کنید و جمعیّت نیز به شدّت در این رابطه حساس بود. چریک‌های فدایی را به عاشورا چکار؟! و منافقین را با مجاهدین راه حق چه رابطه‌ای؟!

از شعارهای کوتاه دیگر که جلب توجّه می‌کرد به این موارد می‌توان اشاره کرد:

جمهوری اسلامی مظهر عدل و داد است

نظام شاهنشاهی [عامل هر] سرچشمة هر فساد است

ـ جمهوری اسلام، تنها ره نجات است

سلطنت پهلوی، دشمن آب و خاک است

ـ نصرمِن الله و فَتحٌ قریب

مرگ بر این سطلنت پرفریب

ـ سرنگون می‌کنیم رژیم پهلوی را

پیروی می‌کنیم حکومت علی را

نصر من الله، نصر من الله

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه

ـ پیروز باد ملّت      بر شاه ننگ و نفرت

ـ تنها ره سعادت، ایمان، جهاد، شهادت

ـ نظام شاهنشاهی، عامل هر تباهی

ـ تا شاه کفن نشود    این وطن، وطن نشود

ـ ما دین علی خواهیم،         پهلوی نمی‌خواهیم

ـ قسم به خون شهدا           شاه تو را می‌کشیم

ـ ایران کربلا شده               هر روز عاشورا شده

ـ خون حسین می‌جوشد       خمینی می‌خروشد

ـ ما پیرو قرآنیم       شاه نمی‌خواهیم

ـ این ماه، ماه خون است       این شاه سرنگون است

ـ قسم به خون شهدا، شاه تو را می‌کشیم

کاخ نیاوران را، به خاک و خون می‌کشیم

شاید جالب‌ترین شعاری که از آن روزها وارد شعارها شده بود، شعار «مرگ بر آمریکا» بود که به علّت حمایت‌های مداوم رئیس‌جمهور آمریکا از شاه، به او این گونه پاسخ داده می‌شد.

در میدان انقلاب آیت‌الله طالقانی دقایقی برای جمعیّت سخن گفت و سپس جمعیّت به راهپیمایی خود برای رسیدن به میدان ‌آزادی ادامه داد. در اواسط خیابان ‌آیزنهاور (آزادی) عدة زیادی در طبقات یک ‌آپارتمان چند طبقة نیمه تمام ایستاده بودند و در آنجا در حالی که پلاکاردهایی را به ساختمان آویخته بودند و بسیاری از آنان عکس‌های امام را در دست داشتند، همراه جمعیّتی که در حال عبور بود، به شعار دادن پرداختند. منظرة این ساختمان آن‌چنان با شکوه و جالب بود که توجّه همه، بخصوص خبرنگاران را به خود جلب کرده بود. در یکی از پلاکاردها نوشته شده بود:

«شاهان ننگ تاریخند و تو ننگ شاهانی» و بر دیگری:

«ملّتی که شهادت دارد، اسارت ندارد».

در خیابان انقلاب و آزادی تا چشم کار می‌کرد جمعیّت، پلاکارد، پرچم عزا و ماشین حامل بلندگو و تصاویر امام و شهدا به چشم می‌خورد. ساده‌ترین انسان‌ها نیز می‌فهمید که دیگر همه چیز تمام است و امام و امت او، شاه و نظام شاهنشاهی و پشتیبانان خارجی او بخصوص آمریکا را مات کرده‌اند و امام بن‌بست دویست ساله‌ای  انقلاب را در ایران با انقلاب اسلامی شکسته است.

انقلاب اسلامی از محرّم سال 1342 با حادثة بزرگ دوازدهم محرّم (15 خرداد) آغاز و در محرّم 1357، یعنی درست 15 سال بعد در شرف پیروزی بود. انقلاب اسلامی انقلابی است که متّکی به فرهنگ اسلامی ـ شیعی ملّت ایران و متّکی به توده‌های مردم مسلمان و معتقد به تشیّع علوی به وجود آمد. انقلابی که نه به غرب سلطه‌گر غارتگر و نه به شرق ملحد فریب‌کار بلکه به این مردم و فرهنگ و اعتقادات و سنت‌های آنان اتّکا داشت و با ایجاد تحوّل در آنان و تکیه به قدرت لایزال الهی و قدرت لایزال خود آنان، این چنین معجزه‌ای را به وجود آورد.

به هر حال راهپیمایی ادامه پیدا کرد و میدان ‌شهیاد (آزادی) به‌قدری از جمعیّت پر شده بود که امکان حضور سایر راه‌پیمایان نبود و عدّه‌ای از راه‌پیمایان تا چند کیلومتر نرسیده به میدان آزادی به ناچار متوقّف شدند.

امام خمینی در دوران انقلاب اسلامی
امام خمینی در دوران انقلاب اسلامی

قانون اساسی انقلاب اسلامی

در میدان آزادی حجّت الاسلام هاشمی رفسنجانی مختصری با بلندگوی دستی سخنرانی نمودند و سپس قطعنامة 17 ماده‌ای راهپیمایی تاسوعا و عاشورا توسط حجّت ‌الاسلام ناطق نوری خوانده شد و هم‌زمان توسط افراد دیگری از روی مینی‌بوس‌های متعدّدی که در میدان آزادی و نقاط مختلف خیابان آزادی توقّف کرده بودند، با بلندگوهای دستی تکرار شد و هر بند آن را جمعیّت با فریاد «صحیح است، صحیح است» تأیید می‌کردند.

مطالب قطعنامه خواست‌های تاریخی ملّت ایران بود که در آن مقطع میلیون‌ها نفر برای آن فداکاری کردند و جان خود را در معرض خطر قرار دادند و در این راهپیمایی عظیم[4] آن را تأیید نمودند.

در مسیر بازگشت، یکی از دوستان دانشجو را که سال قبل فارغ‌الحتصیل شده بود دیدم. او دوران خدمت خود را می‌گذراند، امّا به دستور امام از سربازخانه فرار کرده بود. از حال و احوال برادر و دوستانم سؤال کرد و وقتی او را از دستگیری آنها مطّلع کردم خیلی ناراحت شد. من او را به علّت این‌که از سربازخانه فرار کرده بود، تحسین کردم و به ‌او آدرس دادم که در صورت به وجود آمدن مشکلی به خانة ما بیاید. در هر صورت شرایطی شبیه هم داشتیم و شاید رفع تنهایی خودم نیز که چند روزی می‌شد گرفتار آن بودم، دلیل دعوت از او بود.

رفراندوم عاشورا

به‌دنبال راهپیمایی عظیم تاسوعا و عاشورا، امام در همان لحظاتی که تظاهرات هنوز پایان نیافته بود، ضمن یک سخنرانی آن را رفراندومی ‌دانستند که موجب ساقط شدن شاه شده است. فردای آن روز نیز ایشان اطّلاعیه‌ای در محکومیّت رژیم پهلوی صادر کردند.

بعضی اخبار از کشته شدن شماری از راه‌پیمایان در بعضی از شهرستان‌ها حکایت می‌کردند.

دولت نظامی بر پایی مراسم و راهپیمایی در روزهای تاسوعا و عاشورا راازاد اعلام نموده بود. آنان با توجّه به جریانات شب اوّل محرّم به شدّت از عکس العمل مردم و ترس از پیوستن ارتش به مردم  به هراس افتاده بودند. در صورت جلو گیری از برپایی مراسم تاسوعا و عاشورا و نیز جلو گیری از راهپیمایی احتمال داشت عکس العملهای تند مردم موجب فروپاشی ارتش را نیز فراهم آورد. به همین دلیل راهپیمایی و مراسم عاشورا و تاسوعا آزاد اعلام گردید و بلافاصله پس از این دو روز، بار دیگر حکومت نظامی برقرار و هر گونه راهپیمایی ممنوع اعلام شد.

فقط یک روز پس از صدور پیام امام و برپایی تظاهرات عاشورا در تظاهراتی که مردم قریة سعدیه بر پا کرده بودند به آنان حمله شده و در این واقعه 16 نفر شهید و ده‌ها تن مجروح شده بودند. بار دیگر به شیراز رفتم و با شماری از دوستان برای دیدن اجساد شهدا راهی بیمارستان سعدی شدیم. در قریة سعدیة شیراز تعدادی از ارتشی‌های بهایی به سوی مردم مسلمان این قریه تیراندازی کرده و عدّه‌ای زن و مرد بی‌گناه و مظلوم را به شهادت رسانده بودند. چهرة روستائیان بی‌گناه قریة سعدًیه[5] که در کنار مقبرة سعدی واقع است، همة بازدید‌کنندگان را بی‌تاب کرده بود. جسد یکی از قاتلان نیز که یک استوار ارتشی به نام «فهندژ» و جزء فرقة استعماری بهائیت بود، در نزدیکی اجساد شهدا و در یکی از اتاق‌های بیمارستان روی برانکارد گذاشته شده بود. او زمانی که مردم تکبیر می‌گفته‌اند به سوی آنان ‌آتش گشوده و یکی از اهالی نیز موفّق شده بود او را با شلیک گلوله از پای در آورد. تیرها به شکم او خورده و امعا و احشای او را بیرون ریخته بود و هیکل درشت او و وضعیّتی که داشت انسان را متنفّر می‌کرد. بخصوص که صدای ناله و شیون وابستگان شهیدان نیز در‌ آنجا بلند بود.

روز بعد در تشییع جنازة این شهیدان شرکت کردم. جمعیّت از بیمارستان سعدی تا قریة سعدیّه، راهپیمایی و تظاهرات کردند و چند بار با تیراندازی مأموران نظامی مواجه شدند که به مجروح شدن چند تن انجامید. در این راهپیمایی آیت‌الله دستغیب و آیت‌الله محلاتی حضور داشتند. در قریة سعدیّه تعدادی از اعضای فرقة بهائیت زندگی می‌کردند و متأسّفانه از فرصت شرایط انقلاب برای انتقام‌جویی استفاده ‌کرده بودند. شب قبل مردم این قریه به دنبال این جنایت به آتش زدن خانه‌های ‌آنها پرداخته بودند که علمای شیراز از این کار جلوگیری کردند.

اعتصاب کارکنان شرکت نفت

کارکنان شرکت نفت با وجود اعتصاب، برای مصرف داخلی مردم به اندازة کافی نفت سفید تولید و در اختیار مسئولین شرکت نفت قرار میدادند. علیرغم این موضوع به دلیل غارت سوخت توسط نیروهای نظامی و ایجاد کمبود مصنوعی توسط عوامل شاه، مشکلات فراوانی در آن زمستان طاقت‌فرسا بوجود آمده بود، در مقابل مغازه‌های نفت‌فروشی، صف‌های طولانی مردم برای تهیّة نفت تشکیل می‌شد. با آن ‌که حجم عظیمی از گازهای کشور در حال سوختن بود، لوله‌کشی گاز در تهران و قریب به اتّفاق شهرهای کشور وجود نداشت و اکثر وسایل گرمازایی که در اختیار مردم بود از نفت سفید برای تولید گرما استفاده مینمود.

مردم معمولاً صدها متر پیت نفتی خالی پشت سر هم می چیدند تا در صورت ‌آمدن تانکر حامل سوخت، نفت تهیّه کنند.

سیلندرهای گاز نیز گاهی به همین صورت و با بندی که از اوّل صف تا ده‌ها متر از میان دستة آنها گذشته بود به هم متّصل شده بودند و از فروشگاههایی که سیلندر گاز عرضه میکردند تا صدها متر امتداد داشتند.

ظهور عواطف انسانی

در هر محلی جوانان انقلابی سعی می‌کنند به افرادی که امکان تهیّة نفت ندارند، کمک کنند. پیرزنان و پیرمردان و یا خانواده‌هایی که بزرگ‌تری ندارند، تحت پوشش این افراد قرار گرفته اند. شکوفه های عشق، محبّت و انسانیّت در سراسر کشور شکفته است. به علّت اعتصاب سراسری، بسیاری از مردم به با حداقلّها زندگی می‌کنند و همان حداقل را نیز در اختیار دیگران قرار می‌دهند.

ما نیز چون دانشجو بودیم و معمولاً وقت درست کردن غذا نداشتیم، هر زمان که خانم صاحب‌خانه، غذای گرم و بخصوص (با توجّه به زمستان و سرمای آن) آش درست می‌کرد، حتماً برای ما می فرستاد و هر چه تلاش می‌کردیم از این کار او جلوگیری کنیم، باز هم با محبّت و اصرار بی‌شایبة خانوادة صاحب‌خانه روبه‌رو می‌شدیم و موجبات شرمندگی ما فراهم می‌شد.

موضوع تهاجم چماقداران باعث شده بود شماری از اهالی محل نیز آماده شوند تا در صورت تهاجم آنان، بتوانند از خود و خانواده‌هایشان دفاع کنند. اخبار سایر محلّه‌های تهران موجب این ‌آمادگی شده بود. در هر صورت آذر ماه با کشتارهای غیرانسانی و تهاجم به بیمارستان ها و خانه‌های مردم بی‌پناه پایان یافت.

در پی شهادت استاد نجات اللهی در 5 دی ماه قرار بود تشییع پیکر پاک او فردای جنایت انجام شود. هزاران نفر از مردم در اوّلین ساعات بامداد در اطراف بیمارستان هزار تخت خوابی تجمّع کردند و این در حالی بود که کلیّة خیابا‌ن‌های منتهی به بیمارستان در محاصرة تانک‌ها و خودروهای ارتشی بود. پلاکاردهای فراوانی در دست مردم قرار داشت و جمعیّت در مقابل بیمارستان بر روی زمین نشسته بودند و چند هلی‌کوپتر بالای سر آنها مانور می‌داد جمعیّت شعار می‌دادند: «این سند جنایت پهلوی است» و «بار دیگر پهلوی جلاد شد باعث قتل یک استاد شد» بسیاری از افراد از نیمه شب به بیمارستان آمده بودند و عدّه‌ای نیز با وجود ممانعت مأموران توانسته بودند وارد محوطة بیمارستان شوند. حدود ساعت 9 صبح آیت‌الله طالقانی همراه صدها نفر، برای پیوستن به جمعیّت داخل بیمارستان، به در ورودی رسیدند و به‌رغم ممانعت مأموران و مجادلة شدید آیت‌الله طالقانی با فرماندة آنها و پا در میانی مسئولان بیمارستان، که نهایتاً منجر به ورود ایشان به بیمارستان گردید و پس از سخنرانی آیت‌الله طالقانی و چند تن از افراد دیگر، تشییع جنازه با شعار «مرگ بر شاه» در محوطة بیمارستان آغاز و سپس با قرار گرفتن اجساد شهید نجات‌اللهی و یکی از دانشجویان شهید در آمبولانس و حرکت آن به سمت میدان 24 اسفند (انقلاب)، ده‌ها هزار نفر با شعار «لااله‌الا‌الله» و «الله‌اکبر» در پشت سر آمبولانس‌ها حرکت کردند. پیشاپیش جمعیّت، پلاکاردی با شعار «ما خواهان حکومت اسلامی هستیم» و پیراهن خونین استاد شهید که بر سر چوبی نصب شده بود، در حرکت بود. جمعیّت تشییع کننده پس از توقّفی کوتاه در تقاطع امیرآباد (کارگر شمالی) و بلوار الیزابت (بلوار کشاورز)، به سمت میدان انقلاب سرازیر ‌شدند. چند ارتشی مأمور ادارة مراسم تشییع جنازه بودند و در جلوی آمبولانس حرکت می‌کردند و شمار زیادی از جمعیّت نیز در پیشاپیش آنها در حرکت بودند. با رسیدن جمعیّت به نزدیکی‌های میدان، ناگهان سربازان و کماندوهای مستقر در میدان آمادة شلیک شدند. سرگردی که در میان جمعیّت بود با چند نفر ارتشی دیگر جلو رفتند و سرگرد رو به نیروهای مستقر در میدان کرد و علامت ایست داد و سپس رو به جمعیّت کرد و از آنان خواست به حرکت خود ادامه دهند و جمعیّت بار دیگر راه افتاد، امّا ناگهان شلیک رگبار و باران گلوله به سمت جمعیّت آغاز شد. سرگردی که که جلو رفته بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر زمین افتاد و جمعیّت به این سو و آن سو رفتند. درهای خانه‌های مردم گشوده ‌شد و گروه گروه جمعیّت وارد خانه‌ها در کوچه‌های فرعی شدند. تعدادی از ارتشی‌ها نیز که در بعضی کوچه‌ها مستقر بودند،  برای فرار جمعیّت به آنها کمک می‌کردند و حتّی با زدن زنگ درِ خانه‌ها و در مواردی با لگد زدن، در خانه‌ها را باز می‌کردند تا جمعیّت مصون بمانند، آنها افراد زیر دست سرگرد بودند.

 بسیاری از حاضران از شلیک گلوله به سرگرد بیچاره شوکه شده بودند و از آن سخن می‌گفتند. آنان حتّی به نیروهای خودشان هم رحم نمی کنند. انسان از تجزیه و تحلیل مسائل باز می‌ماند.

شماری از جوانان قرار را بر فرار ترجیح می دهند! و با وجود شلیک گلوله‌ها مردانه می ایستند و به شعار دادن می پردازند. کادرهای بیمارستانی و پزشکانی که در تشییع جنازه حضور دارند بر بالین مجروحانی که در خیابان و کوچه‌ها برزمین افتادهاند و یا به خانه ها منتقل شده اند، حاضر می شوند و آمبولانس‌ها آژیرکشان به انتقال مجروحان می پردازند.

این هم راهپیمایی مجاز و محافظت شده! تنها چیزی که به ذهن می‌رسد این است که افرادی خاص برای کشتار انتخاب شده‌اند و اکثر ارتشی‌ها با این جنایات ارتباطی ندارند. بخصوص وقتی که انسان ملاحظه می‌کند تعدادی از آنها در کوچه‌ها به فرار کردن و پنهان شدن جمعیّت کمک می‌کنند. بدین گونه تشییع جنازة مجاز هم به خاک و خون کشیده شد و در تشییع پیکر یک شهید، شهیدان گرانقدری تقدیم انقلاب اسلامی شدند. سه تن از شهیدان عبارت بودند از:

ـ مهندس رسول قدیمی

ـ دکتر عباس صفوی

ـ سیدحسین قشقایی

سیدحسین قشقایی را از حدود سال 56 به واسطه همکاری‌هایی که در نوشتن و اجرای نمایشنامه‌های دانشجویان دانشکدة هنرهای دراماتیک داشت، می‌شناختم و از شهادت او به شدّت غمگین و متأسّف شدم. باورم نمی‌شد که یکی از شکوفه‌های ارزشمند هنر اسلامی به این راحتی در خاک و خون کشیده شده باشد و از دست برود، امّا زمانی که متوجّه شدم او برای نجات جان یک زن که در تشییع جنازه شرکت کرده بود، خود را سپر بلای او کرده و بیش از هشت گلوله به بدن او اصابت نموده است، به عظمت روح او بیشتر پی بردم و صد چندان متأسّف شدم.

در تشییع جنازه و مراسم او نیز آن زن به شدّت می‌گریست و به همسر و فرزند او که برای نجات جانش بی‌سرپرست شده بودند تسلیت می‌گفت؛ امّا اعجاب‌انگیزتر از این، صبر و تسلیم همسر او در برابر شهادت شوهر خود بود که انسان را مبهوت می‌کرد. این‌ها شکوفه‌های یک فرهنگ غنی اسلامی بود که در پیروی از گل‌های سر سبد ‌آفرینش، یعنی خانواده‌ای که در کلبة گِلین فاطمه و علی(,) پای به عالم هستی گذاشت، به بار می‌نشست.

آن شهید علاوه بر نوشتن نمایش‌نامه، به سرودن شعر و نوشتن مقالات هنری با دیدگاه اسلامی نیز می‌پرداخت و این فعّالیّت‌ها بارها موجب تبعید و زندانی شدن او شده بود. شعر زیر از آن شهید عشایر زادة گرانقدر است:

در موج خیز حادثه

قلبم در فراز کوهستان می‌طپد

هنگامی که خلق بسته به زنجیر

در تکاپوی رهایی بود

من در اشتیاق پرطراوت ایثار

چون گلبرگ از تابش پرحرارت خورشید می‌گداختم

و عطر گل‌های محمّدی شهر را دلداری می‌داد

فردا

از نگونسار این دژ بیداد

پشمینة دلق خویش بیاویزم

و از گلدسته‌های عصیان

سرود عشق را سر دهم

پرشور

او چه زیبا سرود عشق را با ایثار خود، پر طراوت سرود و عطر محمّدی وجود او در فضای انقلاب اسلامی ماندگار شد.

یکی از شهدای هفده شهریور 1357 در دستان مردم
یکی از شهدای هفده شهریور 1357 در دستان مردم

در هر صورت جنازة استاد نجات‌اللهی و دانشجویی که چند روز قبل مجروح شده و هم‌زمان با استاد به شهادت رسیده بود به بهشت‌زهرا منتقل شد و در میان اندوه جمعیّت و خانوادة آنها به خاک سپرده شد.

این روزها خیابان‌های تهران صحنة تظاهرات هر روزة دانش‌آموزان، دانشجویان، معلّمان و کارمندان اداره‌های مختلفمی باشد. بیشتر آنها در حال اعتصاب و تعطیلی به سر می‌برند.

موتور تریل که نقش زیادی در تحرّک و سر زدن من به نقاط مختلف تهران دارد، در خوابگاه مانده است و حوصله ندارم به‌خاطر برداشتن آن دستگیر شوم؛ امّا خوشبختانه یکی از دوستان دانشجوی شیرازی که برای تعطیلات به شیراز رفته بود، موتور خود را در اختیار من گذاشت. امّا علیرغم داشتن موتور، کمبود بنزین تحرّک را از من گرفته است، مجبور هستم رفت و آمدها را محدود کنم؛ امّا تا آنجا که امکان دارد سعی می‌کنم در خیابان‌های مختلف حضور داشته باشم و فداکاری‌های مردم را از نزدیک ببینم؛ مردمی که آنان را از صمیم دل دوست دارم و به آنان عشق می‌ورزم.

نامی مناسب برای قافیه‌بندی

شاهپور بختیار که با پذیرش سمت نخست‌وزیری خیانت بزرگی به ملّت ایران کرده  و هویّت و شخصیّت واقعی او برای آنان آشکار شده است، مورد تهاجم سنگین واقع می‌شود و شعارها و شعرهای هجوگونة مختلفی برای رسوا کردن او سروده میشود و چه مصیبتی است که انسان مورد هجو واقع گردد و نام و عنوان او نیز به شدّت برای قافیه‌بندی مناسب باشد و این از بدبیاری بختیار است. و از آن بدتر، نادانی و رجزخوانی و حملة او علیه انقلاب با شعری است که هزاران شاعر گمنام به زودی به آن پاسخ خواهند داد. او مدّعی بود که من مرغ طوفان هستم و از طوفان باکی ندارم.

و مردم چه خوب شعار می‌دادند:

بختیار، بختیار مرتیکة بدبیار

بختیار، بختیار مهرة بی‌اختیار

مرگ بر بختیار، نوکر بی‌اختیار، منافق تازه کار

از بس که شاه عرعر کرد                شاپور بختیار رو خر کرد

نوکر دربار شاه، شاهپور بختیاره           سگ جدید دربار، شاهپور بختیاره

بختیار! بختیار! نه مرغ طوفانی            نه موج دریایی، تو نوکر شاهی

با اطّلاع از تریاکی بودن بختیار شعارهایی نیز در این رابطه سروده شد:

این است شعار بختیار: منقل و وافور و بیار

شاید هجوآمیزترین شعار دوران انقلاب، شعار زیر بود که بسیار مورد توجّه مردم قرار گرفت و دولت بختیار را سریع‌تر از آنچه تصوّر می‌شد از حیثیّت انداخت و متزلزل کرد:

ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم، نخست‌وزیر عوض میشه

ما می‌گیم خر نمی‌خوایم، پالون خر عوض میشه

نه شاه می‌خوایم نه شاهپور

لعنت به هر دو مزدور

و این سلاحی بود که شاه و حامیان جهانی او را خلع سلاح، منکوب و رسوا کرد. بر دیوارها نیز انبوهی از شعارها علیه بختیار مشاهده  می‌شد.

دولت‌هایی که شاه تاکنون بر سر کار آورده است، هیچ یک تا این حد هدف تهاجم‌ و هدف شعارهای هجوگونة مردم واقع نشده بودند؛ به صورتی که احساس می‌شد ، بختیار و کابینه‌اش در زیر انبوه این شعرها و شعارها در همین روزهای اوّل تشکیل آن مدفون شده و دستگاه تبلیغاتی او از کار افتاده است.

شاه در حال سقوط
شاه در حال سقوط

کشتار مردم در صف خرید روزنامه

در اوّلین روز انتشار مطبوعات، صف‌های طولانی برای خرید روزنامه‌ها تشکیل شد و شور و هیجان برای خواندن روزنامه‌هایی که از سانسور ساواک و ارتش و در آن خبری نیست، شگفت‌انگیز بود.

نیروهای نظامی در چند نقطة تهران، به مردمی که در مقابل این دکّه‌ها تجمّع کرده بودند، حمله کرده و باعث شهادت و مجروح شدن جمعی از آنها شدند. در خیابان پیروزی از درون یک اتوبوس سرویس ارتشی به سوی مردم شلیک شده بود. خبر آن‌چنان برایم تأسّف‌آور بود که توان باور کردن آن را نداشتم. به خیابان پیروزی رفتم و به تماشای دکّه و محل شهادت کسانی که به جرم ایستادن در صف خرید روزنامه! به شهادت رسیده بودند و مردم به یاد آنان دستة گل در آن مکان نهاده بودند، ایستادم.

با تأسّف به خود گفتم: «آخر چرا؟ یک فرد ارتشی و نظامی چرا این‌گونه باید با ملّت خود دشمن باشد؟ شاه هم که در حال خروج است! اگر تا  کنون برای او می‌کشتی دیگر چه هدفی داری؟» برای اوّلین بار حس کردم دارم به این افراد ناسزا می‌گویم تا شاید باعث آرامش خاطرم شود.

پایگاه‌های فعّال که به آن رفت وآمد داشتم یکی دو تا نبود. مسجد قبا؛ مسجد همّت در تجریش، که در آنجا حجّت‌الاسلام ملکی سخنرانی می‌کردند و مسجد بسیار فعّالی بود؛ کانون توحید، که بیشتر در سالن بزرگ آن سخنرانی برگزار می‌شد و مسجد کوچک آن نیز با معماری بسیار جذابی توجّه انسان را جلب می‌کرد و معمار مسجد نیز یکی از اساتید دانشگاه خودمان به ‌نام مهندس میرحسین موسوی[6] بود؛ مسجد جلیلی،‌ که البتّه امام جماعت آن آیت‌الله مهدوی‌کنی را دستگیر کرده بودند؛ و بهتر است گفته شود این روزها، تمام مساجد، پایگاه مقاومت در برابر شاه و دولت‌هایی که بر سر کار آمده بودند شده بودند و تجمّع عظیم جوانان در مساجد اعجاب‌انگیز بود، پدیده‌ای که از حدود یک سال پیش از این آغاز شده بود.

در یکی دو روز پیش از این، خانة‌ عدّه‌ای، به بهانة ساواکی بودن، مورد حمله قرار گرفت. این موج، پس از کشف خانة سرهنگ زیبایی در خیابان بهار و کشف وسائل شکنجه در آنجا به راه افتاد. نام عدّه‌ای از افراد مشکوک به ساواکی بودن نیز بر در و دیوار بعضی محلّه‌های تهران دیده می‌شد. این جریانِ سازمان یافته، به‌گونه‌ای بود که عدّه‌ای بی‌گناه نیز مورد تهمت و تهاجم قرار گرفتند و کار به روزنامه‌ها نیز کشیده شد و اطّلاعیه‌های متعدّدی از اشخاصی که مورد تهمت واقع شده و بر دیوار خانة آنها نامشان به عنوان عضو ساواک نوشته شده بود، در روزنامه ها چاپ شد. آنان ساواکی بودن خود را انکار می‌کردند. از این جریان بوی توطئه می‌آمد.

قهرمانی در میان مردم

هفدهم دی، سالگرد درگذشت مرحوم جهان ‌پهلوان تختی بود. با وجود گذشت یازده سال از درگذشت‌ او، نه فقط یادش به فراموشی سپرده نشده، بلکه نام و یاد او هر روز بیشتر از گذشته مطرح گردیده و به‌عنوان قهرمانی مردمی در دل‌ها  دوباره جان ‌گرفته است. در چند سالی که در تهران بوده ام هرگاه از محلة‌ خانی‌آباد نموده ام، یاد این بزرگمرد در ذهنم شور و هیجانی برپا ‌کرده است و بر او درود ‌فرستاده ام. انسانی که از محلّه‌های جنوب‌شهر برخاست و صفات و اخلاق و سجایای انسانی خود را به همه نشان داد و خود را محبوب قلب‌ها نمود.

در این روز، جمعیّت عظیمی به «ابن‌بابویه» رفته اند و یاد او را بزرگ داشته اند. انقلاب ما انقلابی مردمی و متعلّق به افرادی چون تختی و کسانی که او را دوست دارند و بزرگی‌اش را پاس می‌دارند، می باشد و بدیهی است که شخصیّت او با وجود و هستی کسانی که در انقلاب شرکت کرده اند، عجین شده باشد.[7]

در شیراز، در دوّمین روز برداشته شدن حکومت نظامی، طی یک تظاهرات عظیم، مردم به کنسولگری آمریکا حمله کرده و پرچم آمریکا را پایین آورده و قسمتی از ساختمان آن را به آتش کشیده اند و به‌دنبال آن، جمعیّت به ساختمان مرکزی ساواک در شیراز حمله کرده و آن را به تسخیر در آورده اند. در این واقعه بر اثر تیراندازی مأموران ساواک چند تن به شهادت رسیده اند. در تماس تلفنی با خانواده متوجّه شدم اسناد و پرونده‌های موجود در ساواک در این واقعه به‌دست مردم افتاده و مجسمه‌های شاه که در چند میدان شهر وجود داشت پایین کشیده شده است و معاون ساواک شیراز ـ سرهنگ زروان ـ و یک مأمور دیگر ساواکی نیز کشته شده‌اند.

به‌علّت اعتصاب کارکنان فرودگاه مهرآباد تمام پروازهای داخلی و خارجی قطع شده است.

تظاهرات مردم هر روز گسترده‌تر می‌شود و هر گوشة تهران با وجود سردی هوا و بارش برف، شاهد برپایی تظاهرات مردمی و ابراز خواسته‌های آنان است.

«خون گرفته ایران را                     قزوین و خراسان را

می‌کشند جوانان را                       حامیان قرآن را

ای مرگ بر این شاه، ای مرگ بر این شاه»

«این زمان پایان قدرت و ذلّت است    شعار مرگ بر شاه زبان ملّت است

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه»

با توجّه به نزدیک شدن اربعین، مردم راهپیمایی در این روز را به رخ ‌آنان که تاکنون گوش شنوایی برای شنیدن حرف‌های آنها نداشته اند، می کشند:

الف) «یکتا ابرمرد دین، مظهر اسماء‌الله

مجاهد راه حق، خمینی روح‌الله

گفته او این چنین، ایهاالمسلمین

پیروزی از ماست، نابودی از شاست(2)

ب) ضامن اجرای حق، خون شهیدان ماست

مظهری از نهضت شهید کرب و بلاست

الف) طلیعة پیروزی، به روز اربعین است

ملّت مُسلم ما، پیروزی آفرین است

نهضتش حسینی است، رهبرش خمینی است

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه

ب) منطق مسلمان، برادران چنین است

پیروزی مسلمین، بر این جهان یقین است

نهضتش حسینی است، رهبرش خمینی است

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه (3)»

«کابینة بختیار، دولت بی‌اختیار»

«به کوری چشم شاه، زمستونم بهاره

سگ جدید دربار، شاهپور بختیاره»

«ای شاهپور بختیار، ای نوکر استعمار،‌ هر چند فارسی نفهمی، بازم می‌گم بفهمی. ما ملّت ایرانیم، ما پیرو قرآنیم، سلطنت نمی‌خواهیم، از شرّ آن آگاهیم. انقلاب ما دینی، رهبر ما خمینی، می‌خواهیم تمامی، جمهوری اسلامی»

«نه شاه می‌خوایم نه بختیار              رهبر می‌خوایم با اختیار

نه شاه می‌خوایم نه بختیار               خمینیه صاحب اختیار

«شاهپور بختیار، همدست شاه خائن»

«بختیار، بختیار، نوکر بی‌اختیار»

انقلاب اسلامی و آمدن حق و رفتن باطل
انقلاب اسلامی و آمدن حق و رفتن باطل

گشوده شدن حافظة تاریخی ملّت ایران

این روزها تمام حافظة تاریخی و انقلابی ملّت ایران داشت از لابه‌لای کتاب‌ها و حوادث تاریخی بیرون کشیده و برای مبارزه با شاه و حامیان آن به کار گرفته می‌شد. به طور مثال مطالب زیر بر دیوارها نقش بسته بود:

«تو اگر بنشینی، من اگر بنشینم، همه بنشینند

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی‌خیزند»

که به شعر یکی از شاعران نوپرداز اشاره دارد.

«خدا، شاه، میهن؛ اگر بگیرد اوّلی، جان پلید دوّمی، یابد نجات ملّتی، آزاد گردد سوّمی»

«قولوا الموت علی الشّاه تفلحوا»؛ که اشاره به کلام رسول خداست که «قولوا لااله‌الا‌الله تُفلِحوا»

«مرگت باد ضحاک زمان»

«شاه می‌گوید: سلطنت موهبتی است الهی که از جانب مردم به شاه تقویض می‌گردد؛ ملّت می‌گوید: سطلنت موهبتی است آمریکایی که از طرف سازمان سیا به شخص شاه تفویض می‌گردد.»

«خدا، قرآن، خمینی، این است شعار ملّی» (که در برابر شعار خدا، شاه،‌ میهن، مطرح شده است.)

«تولّی:‌ درود بر خمینی             تبرّی: مرگ بر شاه»

«در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت‌خو را نکشند

یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ

یا او سر ما به دار سازد آونگ

القصّه در این زمانة پر نیرنگ

یک کشته بنام، به از صد زنده به ننگ»

که اشاره به شعری از عباس میرزا در زمان جنگ‌های اوّل ایران و روس دارد.

«خون شهیدان از صحنة تاریخ هرگز پاک نخواهد شد.»

«از مرگ چه باک که بهشت جایگاه ما است.»

«اوّلین قطرة خون شهید کفارة تمامی گناهان او است.»

که به حدیثی از پیامبر اسلام اشاره دارد.

«بنازم به آن بازوی بت‌شکن

که بشکست بت‌خانة اهرمن»

که به حضرت ابراهیم پیامبر بزرگ الهی اشاره می‌کند که بت‌های بتخانة بت‌پرستان را در هم شکست.

«دیروز: اسارت        امروز: انقلاب             فردا: آزادی

دیروز: سیاه            امروز: سرخ               فردا: سفید

دیروز: سلطنت        امروز: انقلاب             فردا: جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی»

«ما شیشه‌ایم و باک نداریم از شکست

شیشه چو بشکند لب او تیزتر شود»

«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست»

که یک بیت از اشعار علامة‌ اقبال لاهوری است که با این بند آغاز می‌گردد:

«موج ز خود رفته‌ای، تیز خرامید و گفت

هستم اگر می‌روم، گر نروم نیستم»

و شعری زیبا، احتمالاً از علامة اقبال:

«تا چند چو یخ فسرده بودن

چون موش در آب مرده بودن

می‌باش چو خار حربه بر دوش

تا خرمن گل کشی در آغوش»

یا شعر دیگری از ابوسعید ابو‌الخیر:

«گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای در این راه بنه، هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت»

و شعر دیگری از علامة ‌اقبال:

«نشان مرد مؤمن با تو گویم

که چون مرگش رسد خندان بمیرد»

امام در مدرسه رفاه پس از آمدن از پاریس در حال استراحت
امام در مدرسه رفاه پس از آمدن از پاریس در حال استراحت

انقلابِ محبّت و همکاری

با توجّه به رسیدن نفت به تهران و توزیع آن در محلات مختلف، کمیته‌هایی مردمی‌ تشکیل شده بود که بر امر توزیع نفت نظارت کنند و تعدادی از جوانان نیز با این کمیته‌ها همکاری داشتند. این جوانان نفت را به در خانه‌ها برده و به کسانی که نیازمند بودند، تحویل می‌دادند. این کمیته‌ها بر توزیع مواد غذایی با قیمت ارزان نیز نظارت داشتند تا از اجحاف بعضی فرصت‌طلبان، که می‌خواستند از این شرایط سخت نیز جهت منفعت شخصی خود سوءاستفاده کنند، جلوگیری نمایند.

با توجّه به اینکه ماشین‌های جمع‌آوری زبالة شهرداری، به بهانة نبودن سوخت، از جمع‌آوری زباله‌ها خودداری می‌کردند، جوانان انقلابی محلّه‌ها، آشغال‌ها را جمع‌آوری کرده و خود به بیرون از شهر انتقال می‌دادند و کپسول‌های خالی گاز را نیز جمع‌آوری کرده و به شرکت‌های گاز برده و پس از تعویض آنها با کپسول‌های پر، به خانواده‌ها تحویل می‌دادند.

این همبستگی و توجّه به دیگران و وحدت قلبی مردم، نتیجة انقلاب اسلامی بود. تمام انقلاب‌های جهان با ایجاد تنفّر و جنگ طبقات و ایجاد تضاد میان اقشار مختلف و تکیه بر تنفّر و گسترش آن به ‌وجود آمده است، امّا انقلاب ما انقلاب محبّت و هدایت و جذب انسان‌ها، حتّی کسانی که ناآگاهانه در صف دشمنان قرار گرفته‌اند، می باشد و این فداکاری‌ها از اصول و مبانی انقلاب دینی ما سرچشمه گرفته است.


[1]. این شیوة راهپیمایی مخصوص برادران آذربایجانی ساکن تهران بود.

[2]. جلال گنجه‌ای در سال 1322 در شهر رشت به دنیا آمد. وی مدّتی را به تحصیل علوم دینی پرداخت. و همزمان فعالیّتهای سیاسی را نیز پی گرفت. گنجه‌ای چند بار تحت تعقیب و بازداشت قرار گرفت. او در زندان به دلیل ضعف فکری و شخصیّتی تحت تأثیر سازمان مجاهدین خلق (منافقین) قرار گرفت و به آنها پیوست. گنجه‌ای پس از اقدامات تروریستی گروهک رجوی به اتفاق سایر اعضای آن از کشور گریخت.

.[3]  او طلبة جوانی بود که به دلیل افکار التقاطی ماتریالیستی مارکسیسم از حوزه های علمیّه رانده شد. پس از انقلاب  گروهی را که از قبل از انقلاب سازماندهی کرده بود، به فعالیتهای ضد انقلاب کشاند و به ترور رهبران انقلاب پرداخت. او در اردیبهشت 58 ابتدائاً مرحوم شهید قرنی و سپس ایت الله مطهری را به شهادت رساند.

[4].ارتشبد فردوست در کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»،‌ انتشارات اطّلاعات، 1379، ص 589 آورده است: «تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورا (20و19 آذر) پیش آمد و محمّدرضا و ازهاری با هلی‌کوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند (احتمالاً برای نظارت بر کشتاری که قرار بود در بعد از ظهر عاشورا زیر نظر آنها انجام شود) محمّدرضا خطاب به ازهاری گفت: «همة خیابان‌ها مملوّ از جمعیّت است. پس موافقین من کجا هستند؟» و ازهاری پاسخ داد: «در خانه‌هایشان». آخرین امید محمّدرضا به یأس بدل شد و گفت: «پس فایدة ماندن من در این مملکت چیست؟» و ازهاری پاسخ داد: «این بسته به نظر خودتان است».

[5]. در حال حاضر به علّت گسترش شهر شیراز جزء این شهر شده است.

[6]. میرحسین موسوی در سال 1320 در شهر خامنه متولّد شد. وی همزمان با آغاز تحصیلات در دانشگاه ملّی (شهید بهشتی) به اتّفاق تعدادی دیگر از دانشجویان، انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه را تاسیس نمود. موسوی پس از فارغ‌التحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد رشتة معماری و شهرسازی ضمن تدریس در دانشگاه شرکت سمرقند را بعنوان پوششی برای فعالیت‌های سیاسی خود تأسیس نمود. وی  بارها تحت تعقیب قرار گرفت و در سال 52 نیز دستگیر شد. موسوی پس از پیروزی انقلاب با سمتهای عضو شورای انقلاب، عضو شورای مرکزی و قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، وزیر امور خارجه، نخست ‌وزیری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و … به خدمت اشتغال داشته است.

[7]. غلامرضا تختی در سال 1308، در محلة خانی‌آباد در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. در 23 سالگی به عضویت تیم ملّی کشتی آزاد ایران در آمد و در 1330 برای اولین بار در مسابقات جهانی شرکت کرد و تا سال 1345 در مسابقات المپیک و مسابقات جهانی حضور داشت حاصل کار و تلاش او سه مدال طلا و چهار مدال نقره از مسابقات المپیک و جهانی بود؛ امّا برتر از این مدال‌ها و آنچه راز ماندگاری تختی بود،‌ پیوند او با مردم کشور خود و جوانمردی و خصلت‌های انسانی او بود. او در زلزلة بوئین زهرا، مردانه برای جمع‌آوری کمک به راه افتاد و مردم نیز از جان و دل در این راه او را یاری کردند. تختی در هفدهم دی ماه 1346 به طرز مشکوکی فوت کرد و جسد او در هتلی پیدا شد. مقامات رسمی اعلام کردند که تختی با تریاک و قرص خواب‌آور خودکشی کرده است. مجلة فکاهی توفیق به همین مناسبت نوشته بود: تختی را خودکشی دادند! با وجود تلاش دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم، مردم قویّاً اعتماد داشتند که ساواک در مرگ تختی دست داشته است. تختی دارای گرایشات قوی مذهبی بود و با برخی محافل سیاسی ارتباط داشت.

راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی
راهپیماییهای بزرگ مردم مسلمان در روزهای حماسه آفرین انقلاب اسلامی

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *