تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت دهم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت دهم

 

 

 

دومين روز

14 آبان 1358

14 ذی‌الحجة‌الحرام 1399 هجری قمری

5 نوامبر 1979 میلادی

دو باره در ايران انقلاب شده بود

 7748039040_c1e6cee617_b

امروز از اولین ساعات صبحگاهي، موج جمعیت از همه جا به سمت لانة جاسوسی سرازير شده است. با توجه به اينكه در اولین روز تسخير لانةجاسوسی، از طرف دانشجويان خط امام هفت اطلاعیه منتشر و ضمن روشنگري وضعیت سفارت آمریکا، اهداف خود را بیان داشته‌اند. تا مردم در جريان اهداف و اعتراض آنان به بردن شاه به آمریکا و دخالت­هاي آمریکا در امور داخلي كشور ما قرار گيرند، جمعیت عظيمي از مردم انقلابي و هيجان‌زدة تهران و بعضي مناطق در اطراف لانة جاسوسی تجمع نموده‌اند.

       وزارت خارجه در اولین اطلاعية خود[1]، به موضوع اطلاع دولت ايران از بردن شاه به آمریکا و اعتراض اولية دولت ايران و اينكه در ايران بردن شاه به آمریکا به معني ديگري غير از علاج شاه تعبير خواهد شد، اشاره نموده است.

       بسياري از مردم به مناسبت تسخير لانة جاسوسی مشغول پخش شيريني هستند و بعضي از آنان براي دانشجويان دسته‌هاي گل آورده‌اند.

خبرنگاران زيادي خود را به آنجا رسانده‌اند تا كوچك­ترين خبر را به سراسر جهان مخابره كنند.

توجه همة جهانيان به ايران و سفارت آمریکا معطوف شده است.

بلندگوهاي نصب شده در مقابل لانةجاسوسی، آيات قرآن، سرودهاي انقلابي و سرودهای انقلابی فلسطيني پخش مي‌كنند و فرياد «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر كارتر»، «مرگ بر شاه»، فضا را پر نموده است.

از پشت تريبوني كه در پشت بام اتاق نگهباني در ورودي[2]، يكي از برادران دانشجو، با دادن شعار جمعیت را اداره مي‌كند و اطلاعیه‌هاي صادر شده از جانب دانشجويان خط امام را براي جمعیت مي‌خواند[3]. جمعیت نيز با خوانده شدن هر اطلاعیه، با هيجان و با شعار «دانشجوي خط امام بر تو درود بر تو سلام» مواضع دانشجویان را تأیید می‌نمایند.

آدمك كارتر كه با پارچه ساخته شده و تصوير شاه بر چوبة دار در ميان جمعیت مشاهده مي‌گردد.

 پرچم آمریکا نیز مدام توسط جمعیت سوزانده مي‌شود.

تعداد زيادي اطلاعیه از سازمان­ها، ارگان­ها و نهادهاي دولتي و مردمي خوانده مي‌شود كه در آن از عمل انقلابي دانشجويان خط امام اعلام حمايت شده است.

دانش‌آموزان زيادي جهت حمايت به جلوی سفارت آمده‌اند.

پيرزني از صبح اول وقت جلوی جمعیت و چسبيده به در سفارت با تمام وجود شعار مي‌دهد. يكي از دانشجويان مسئول اتاق نگهباني مي‌گويد او مادر سه شهيد است. دو فرزندنش قبل از انقلاب و يكي از آنان در كردستان شهيد شده‌اند. او چادر خود را دور سر و تن خود پيچيده است و از عمق وجود فرياد مي‌زند و عليه شاه، كارتر و آمریکا شعار مي‌دهد.

مدتي توجهم به سوي او جلب مي‌شود. اشك در چشمانم حلقه می‌زند. با تمام وجودم حس مي‌كنم كه من يك سربازم و اين پیر­زن فرماندة من است. وقتي فرياد مي‌زند: «دانشجوي خط امام بر تو درود بر تو سلام» احساس مي‌كنم كه ما دانشجويان بايد خط امام را در وجود او و خواست او بجویيم.

جمعیت فرياد مي‌زند: «اسلام پيروز است، آمریکا نابود است.»

نهمين اطلاعیة دانشجويان نيز خوانده مي‌شود و از حجت‌الاسلام سيداحمد خميني، فرزند گرانقدر امام، دعوت مي‌شود از سفارت آمریکا بازديد به عمل آورده و از نزديك مشاهده نمايند كه اينجا سفارت است يا لانةجاسوسی؟

اطلاعیه‌هاي صادره علاوه بر خوانده شدن در پشت بلندگو، تايپ و تكثير مي‌شود و در اختيار مطبوعات، خبرگزاري­ها و صدا و سيما گذاشته مي‌شود.

با توجه به اينكه قبل از انقلاب مدتي در يك مؤسسة تايپ كتاب کار مي‌كردم و به خوبي به تايپ وارد شده بودم، در اين رابطه نيز فعال شدم و هرچه را لازم بود از جمله اطلاعیه‌ها را تايپ و اصلاح شدة آن را طي چند دقيقه آماده می‌کردم.

از جهت امكانات تايپ و تكثير نيز در سفارت مشكلي نبود. تمام امكانات اداري آن­ها در اختيار ما قرار گرفته است.

با خوانده شدن اطلاعیة دعوت از حجت‌الاسلام سيداحمد خميني براي مردم، هيجان جمعیت اوج می‌گیرد و با شعارهای انقلابی، شور و هیجان و ارادات خود را به امام اعلام می‌کنند.

دو باره در ايران انقلاب شده بود.

 روزنامه­هاي صبح تعدادي از نسخة­هاي چاپ شده خود را به دانشجويان هديه مي‌كنند كه در بين دانشجويان پخش مي‌شود. اكثر اخبار آن­ها پيرامون تسخير لانة جاسوسي است و همين موجب مي­شود كه با ولع روزنامه­ها خوانده شود.

جمعیت از سراسر شهر تهران به خيابان طالقاني سرازير مي­شود و اين خيابان هر لحظه شلوغ و شلوغ تر و جمعیت بسيار فشرده­تر مي­شود.

 اخبار لحظه به لحظه از طريق راديو و چاپ­هاي متعدد مطبوعات پخش مي­شود. شايد اطلاعية دانشجویان خط امام كه ضمن آن بيان داشته بودند اسنادي از لانة جاسوسي به دست آمده است كه نشانگر ارتباط بعضي اشخاص و جريانات با سفارت آمريكا و جاسوسان آن است و به زودي به اطلاع مردم خواهد رسيد، تأثير زيادي در اين امر داشت.

جمعیت آنقدر فشرده مي­شود كه از طريق بلندگو­ها از آنان خواسته مي­شود كه به خيابان طالقاني وارد نشوند و به خيابان­هاي اطراف بروند.

دانشجویان پیرو خط امام طی پیامی به محضر امام، ضمن تجدید بیعت با ایشان، علت اصلی اقدام خود را سیاست­های خصمانه آمریکا در قبال ‌ملت­های مظلوم و تبعیت از فر‌مان امام اعلام نمودند[4].


آری ای امام، دیگر تاب تحمل نداشتیم

بسم الله الرحمن الرحیم

خمینی، ای امام

 ای رهسپار راه توحید و ای انقلابی مرد آزاده که مسئولیت تداوم انقلاب توحیدی پیامبران ابراهیمی را بر دوش داری.

 ای رهبری که به ندایت خلق به پا خاست و زنجیرهای اسارت را گسست.

ای که با قیام نشأت گرفته از اصالت راستین اسلام و روش پیامبر گونه ات غارتگران را حیرت زده و پریشان و مستضعفان را منتظر و چشم به راه گرداندی.

 اینک که با دادن بیش از شصت هزار شهید، آمریکا را رانده ایم تا بر پایی ایرانی مستقل و آزاد و متکی بر ارزش­های متعالی اسلامی را شاهد باشیم و در حالی که فریادهای پر صلابت تو پیکر زخم خوردة امپریالیسم آمریکا را به زیر ضرباتی پی­گیر گرفته است و اینک که قوام امت اسلامی را هدف قرار داده­ای با دریغ بسیار ناظریم که دست­هایی کوشش می­کنند سیاست، اقتصاد، فرهنگ و … اجتماع ما را به سوی دیگر سوق دهند.

تو خود بارها فریاد بر آوردی که غرب­زدگی آفت روشنفکران ماست و اینک با صد افسوس شاهد روشنفکران لیبرال و غرب زده­ای هستیم که در رأس بسیاری از ارگان­های اجرایی مملکت، راه را بر نفوذ آمریکا و اسرائیل باز گذاشته­اند

مصاحبه مطبوعاتی دانشجویان پیرو خط امام
مصاحبه مطبوعاتی دانشجویان پیرو خط امام

 آخر چگونه می­توانیم تحمل کنیم، در شرایطی که تو با فریاد خشم آلودت آمریکا را به عنوان دشمن اصلی خلق­های مسلمان و مستضعف معرفی می­کنی، مسئولین دولتی با گرگ­های آمریکایی بر سر یک میز بنشینند؟ هر چند که این اقدام از دولت مردان معتقد به «سیاست گام به گام» و در ادامة منطق عملکرد هشت ماهة آنان بسیار طبیعی می­نمود. عملکردی که به دولت اجازه می­دهد که با قاتلین شهدای تازه به خاک و خون غلطیدهامان بر سر یک میز بنشیند و برای حفظ منافع رهروان شهیدان با توطئه­گران بزرگ مذاکره نماید. عملکردی که نفی سلطة اقتصادی، فرهنگی، سیاسی غرب را قدم اصلی انقلاب نمی­پندارد و راه را برای نفوذ و گسترش سرمایه­داری وابسته و معیارهای پوسیدة غرب باز گذاشته است

آری ای امام، دیگر تاب تحمل نداشتیم. آخر تو خود فریاد بر­آورده بودی که«بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود علیه آمریکا و اسرائیل را گسترش داده تا آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایت­کار نمایند» و اینچنین بود که در جهت اجرای فرمان تو و با اعتقاد به پیروزی راه تو که راه خداست بر آن شدیم که گامی هرچند کوچک برداریم و با اشغال سفارت مزدوران آمریکایی در ایران بیانگر خشم خداوندی تو و خلق مسلمانمان باشیم. خشم ملتی که وجود لانة جاسوسی آمریکا و مرکز توطئه­های سیا را در قلب انقلاب خویش تحمل نتواند کرد. خشم ملتی که که عدم قاطعیت انقلابی دولت خویشتن را در جهت استرداد شاه نمی­پذیرد. خشم ملتی که نمی­تواند این­همه تأخیر در افشا و لغو قراردادهای سیاسی نظامی، اقتصادی ایران و آمریکا را پذیرا باشد.

 و اینک در سالروز شهادت شهیدانمان که تکبیر گویان، آماج گلوله­های آمریکایی و اسرائیلی شدند، با تو پیمان می­بندیم که دست در دست یکدیگر و گوش به فرمان تو، مبارزه علیه جنایت­کاران جهانی و در رأس آن­ها آمریکا را تا محو کامل سلطة آنان ادامه دهیم.

آری ای امام راهت ادامه دارد.

 دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

در ساعات اولية صبح يكي از دانشجويان با ابتكار جالب توجهی بر روي سقف ساختمان جلوی در اصلي كه سقف آن به سمت در اصلي شيب دارد و برای جمعیت به خوبي قابل مشاهده است، با خط بسيار درشت و به صورتي كه سراسر شيرواني كه حدود 30 متر است را بپوشاند، مي‌نويسد: «به گفتة خميني، آمریکا دشمن ماست.»

نزديك ظهر چاپ اول روزنامه‌هاي عصر منتشر مي‌شود. تيتر اصلي آن­ها موضوع تسخير لانة جاسوسی آمریکا در ايران است. همة اطلاعیه‌هاي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در آن­ها چاپ شده است. اخبار داخلي و خارجي و گزارشات ، اكثراً مربوط به تسخير لانة جاسوسی و بازتاب آن در داخل و خارج کشور و عكس‌العمل دولتمردان آمریکا است.

اذان ظهر از طريق بلندگو پخش مي‌شود و دانشجويان خط امام پس از اينكه يكي از آنان اذان مي‌گويد، به نماز جماعت مي‌ايستند. آقاي موسوی خوئيني­ها امام جماعت است و برادران در صف جلو و تعدادي از خواهران با چادرهاي مشكي خود در پشت سر، نماز باشكوه ظهر و عصر را در فضاي باز جلو سفارت بر پا مي‌كنند تا دوربين فیلمبرداری تمام خبرنگاران بر روي اين نماز متمركز شده است تا به همة جهان اين صحنه‌هاي بي‌نظير مخابره گردد.

با پايان نماز، دانشجويان همه دست در دست يكديگر و در حالي كه دست­ها را بلند كرده‌اند دعاي وحدت مي‌خوانند و با شعار «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر كارتر» و «مرگ بر شاه» آمادة شنيدن بيانات آقاي خوئيني­ها مي‌شوند.

ايشان با بيان اين نكته كه خيلي­ها فشار آورده‌اند تا دانشجويان دست از تسخير لانة جاسوسی و گروگان گرفتن اعضاي آن بردارند، بيان داشتند:

 ما قدم در راهي گذاشته‌ايم، كه يا نبايد وارد مي‌شديم و يا بايد تا آخر ادامه دهيم، ما موظفيم كه در راه خدا مقاومت كنيم و از مشكلات نهراسيم. در صورتي كه مردم و امام با كار موافق نباشند، از لانة جاسوسی بيرون خواهيم رفت و ما هدفمان همان چيزي است كه مردم قهرمان ايران و امام امت به دنبال آن هستند.

پس از سخنان ايشان دانشجويان در محوطة جلوی سفارت به راهپيمایي و شعار دادن می‌پردازند و انبوه جمعیت حاضر نيز با آنان همراهي مي‌نمايند و در پايان دانشجويان در پشت در تجمع کرده و هم‌دل و هم‌زبان با جمعیت عظيم تجمع‌كننده، به دادن شعار می­پردازند.

دانشجويان شعار مي‌دهند: «شاه بايد برگردد»

 و جمعیت پاسخ مي‌دهند: «اعدام بايد گردد».

تغدية دانشجويان خط امام را سپاه به عهده گرفته است. ماشين سپاه چند ديگ پلو و خورشت مي‌آورد. هر مجموعه‌اي از دانشجويان بايد غذاي خود را دريافت و سپس در ميان خود تقسيم نمايند.

يكي از دوستان لطف نموده و غذاي بلوك ما را تحويل مي‌گيرد. سيني غذا را در وسط سفره مي‌گذارد. از جهت وسایل غذا خوردن هم كه مشكلي وجود ندارد. همه چيز در بلوك وجود دارد. چند تا از قاشق­ها خيلي بزرگ است و موجب شوخي بچه‌ها مي‌شود:

ـ با آن هيكل گنده‌شان، قاشق‌شان هم بايد همين قدر باشد.

ـ قاشق رستم است.

چند نظامي آمریکایي هم نشسته‌اند و هاج و واج ما را نگاه مي‌كنند. علي‌الظاهر فارسي نمي‌فهميدند. هيكل همه‌شان درشت است و ما يك مشت دانشجوي جوان، با هيكل­هاي ريز و لاغر و نحيف.

ساعت دو بعد از ظهر دارد نزديك مي‌شود، اخبار از طريق بلندگوي در اصلي پخش مي‌شود. از ميزان تراكم جمعیت كاسته نشده و شعار دادن آن­ها لحظه‌اي قطع نمي‌شود.

با نواخته شدن ساعت دو و شروع اخبار راديو، مجري در خلاصة اخبار اعلام مي‌دارد: «امام در جمع كاركنان بيمة ايران مطالب مهمي را در رابطه با آمریکا و لانة جاسوسی ايراد فرمودند.» و مجري گوشه‌هایي از سخنان امام را با هيجان مي‌خواند. جمعیت سراپا گوش شده بود. سكوت تمام خيابان طالقاني با آن جمعیت فشرده و عظيم را فرا گرفته بود.

ما دانشجويان نيز همه سراپا گوش، مي‌خواستيم ببينيم امام در رابطه با اشغال لانة جاسوسی چه بياناتي را ايراد فرموده‌اند.

گوینده اخبار شروع به خواندن بیانات امام می­کند:

 «الان اين بساطي كه آمریکا در آورده است و اين هياهویي كه اين شيطان بزرگ فرياد مي‌زند و شياطين را دور خودش جمع مي‌كند، براي اين است كه دستش از ذخائر و منافعي كه در اينجا داشت كوتاه شده است، و ترس دارد براي هميشه دستش كوتاه باشد و لذا از اين جهت توطئه مي‌كند.»

و سپس فرمودند:

 «آن مركزي را كه جوانان ما رفتند و گرفتند، آنطور كه به من اطلاع داده‌اند مركز جاسوسي و مركز توطئه بوده است.»

هيجان جمعیت را گرفته بود، نفس­ها در سينه‌ها حبس شده بود و ما هم مي‌خواستيم از خوشحالي با تمام وجود، فرياد بكشيم:

«آمریکا توقع دارد كه شاه را ببرد به آنجا و مشغول توطئه بشود و پايگاهي هم اينجا براي توطئه درست كنند و جوانان ما بنشينند و تماشا كنند.»

صداي تكبير جمعیت و دانشجويان بلند می‌شود.

«باز ريشه‌هاي فاسد به فعالیت افتاده بودند كه ما هم يك دخالتي بكنيم و جوان­ها را بگویيم كه از آنجایي كه رفته‌اند بيرون بيايند… یک توطئه‌هاي زيرزميني در همين سفارتخانه‌ها هست كه مهم و عمده‌اش مال شيطان بزرگ است كه آمریکا باشد. ملت ما بايد دست اين­ها را قطع كند و اگر شاه كه خزائن ما را برده است بر نگرداند، طور ديگري رفتار خواهيم كرد.

اين­ها خيال نكنند كه همين طور ما نشسته‌ايم كه هر غلطي اين­ها مي‌خواهند بكنند… ، اينطور نيست. مسئله اين است كه باز انقلاب است. يك انقلاب بزرگ­تر از انقلاب اول.»

اين­ها گوشه‌هایي از بيانات امام بود كه داشت از راديو پخش مي‌شد و دوران تازه‌اي را در زندگي ملت ايران و همة ملت­هاي مستضعف جهان بنيان مي‌نهاد. بسياري از دانشجويان و مردم گريه مي‌كردند و اشك از چشمانشان فرو مي‌ريخت.

شعارها آنچنان اوج گرفته بود كه در و دیوار را می­لرزاند تا تمام مستکبران جهانخوار را مجبور به شنیدن سخنان مظلومین و مغضوبین زمین بنماید. بعضي از دانشجويان يكديگر را در آغوش گرفته بودند و به هم تبريك مي‌گفتند. بعضي با مشت­هاي گره كرده همراه با جمعیت به هيجان آمده، شعار مي‌دادند. بعضي آنچنان از خوشحالي و شادي به هوا مي‌پريدند و شعار مي‌دادند كه گویي مي‌خواهد روح از بدنشان مفارغت كند. دانشجوياني كه در اتاق­ها بودند نيز با فريادهاي تكبير به محوطة مقابل در دويدند تا در این جشن بی­نظیر شرکت نمایند.

شعارهای «خميني مي‌رزمد، آمریکا مي‌لرزد» و «دانشجوي خط امام بر تو درود بر تو سلام» همراه با مشت­هاي گره كرده که با هیجان به حرکت درآمده بود، نشانگر عزم همه براي دفاع از انقلاب و مقابله با دشمنان مستكبر و سلطه­گر جهانی آن بود.

لحظاتي در زندگي انسان وجود دارد كه انسان توان درك و فهم عظمت آن و نیز بيان آن را ندارد و با اشكي و ابراز احساساتي و فريادي و يا ناله‌اي از آن سخن مي‌گويد. بيانات امام با همة سادگي، براي تمام اقشار جامعه از نوجوان و جوان و زن و مرد و ميان‌سال و پير به راحتي قابل درك بود و در حقیقت فريادي بود كه از عمق وجود همة مردم تراوش مي‌كرد و بر زبان امام جاري مي‌شد و این بیانات داشت لحظاتي را مي‌ساخت كه كمتر كسي توان درك و عظمت آن را داشت.

شعار جمعیت که از عمق وجود خود فرياد مي‌زنند، اوج می­گیرد:

ـ ما همه سرباز توئيم خمينی، سپاه جانباز توئيم خميني

ـ خميني پيروز است، آمریکا نابود است

ـ نبرد با آمریکا شعار ماست امروز، خميني بت شكن رهبر ماست امروز

شادي سر تا پاي همه را فراگرفته است، خنده برلبان همه نشسته است. دوران حاكمیت سازشكاران و دوران ميدان‌داري ضد انقلاب تمام شده بود و دوران شكوهمند حاكميت خط امام آغاز گردیده بود.

مجسمة پارچه‌اي كارتر همراه با پرچم آمریکا به آتش كشيده مي‌شود و همراه با آن شعارهاي مردم و دانشجويان كه از طريق بلندگوی روي اتاق نگهباني هدايت مي‌شد، اوج می‌گیرد.

ـ اين كارتر ديوانه، در پيش پاي ملت، اعدام بايد گردد

ـ پيوند شاه و كارتر، پيوند دزد و قاتل

ـ اخراج آمریکایي، تكميل انقلاب است، خون شهيدان ما، منتظر جواب است

ـ توطئة آمریکا، كوبنده‌اش روح‌الله است

خبرنگاران متعددي كه به آنجا آمده‌اند، مبهوت و هاج و واج مانده‌اند و آن­ها هم مانند ما متوجه شده‌اند كه ديگر موضوع تسخير لانةجاسوسی، يك اعتراض سادة دانشجویي نيست. امام پشت قضيه ايستاده بود و آن را مردمي كرده بود.

 در ايران دوباره انقلاب شده بود.

 انقلاب دوم .

 انقلابي بزرگ­تر از انقلاب اول

با تمام وجود حس مي‌كردم كه با سخنان امام، ملت ايران يكپارچه به پا خاسته است و همة گوش­ها و چشم­ها و احساس­ها به سوي لانة جاسوسی و دانشجويان خط امام دوخته شده است.

بلندگو از صبح تا حال يك لحظه خاموش نشده است. يا از آن شعار داده شده و يا سرود پخش گردیده و يا اطلاعية اين گروه و آن گروه و يا اطلاعیة خود دانشجويان در آن خوانده شده و حال نيز كه با پخش پيام امام، اين‌گونه همه را به هيجان آورده است.

با پخش اخبار، همه چيز شكل ديگري يافت. تهران يكپارچه هيجان شد و جمعیت کثیری از پير و جوان و زن و مرد به سوی لانة جاسوسی به حرکت در آمدند.

ساعت سه و نيم بر اساس دعوت دانشجويان خط امام، حجت‌الاسلام سيد احمد خميني كه از قم براي بررسي و مشاهدة لانة جاسوسی و اطلاع از فعالیت­هایي آن و اقدام دانشجويان به تهران آمده بود، به دليل فشردگي جمعیت نتوانست از در اصلي وارد لانة جاسوسی شود و از طريق دیوار شرقي واقع در خيابان مبارزان با نردبان وارد محوطة لانه گرديد و با استقبال بسيار پر شور و هيجان‌انگيز دانشجويان و حجت‌الاسلام خوئيني­ها مواجه شد. سپس به بازديد از لانة جاسوسی آمریکا در ايران و امكانات عظيم جاسوسي موجود در آن پرداخت.

حجت‌الاسلام سيداحمد خمینی، نا باورانه به امكانات جاسوسي، سندهاي رشته شده و ميكروفيلم­هاي پودر شده، دستگاه­هاي مخابراتي، انواع تفنگ­ها و اتاق كنفرانس شیشه ای و اتاق مخابرات و كامپيوترهاي عظيم موجود در آن و دستگاه كنترل تلفن­هاي تهران و مُهر فرودگاه مهرآباد و فرودگاه­های سایر کشورها، می­نگریست و سخت متعجب شده بود. ايشان پس از بازديد از ساختمان مركزي در مصاحبه‌اي با خبرنگاران شركت كرد و در پاسخ خبرنگاري كه از او پرسيد؛ نظر شما در مورد تسخير سفارت آمریکا توسط دانشجويان چيست؟ با صراحت سفارت آمریکا را لانة جاسوسی ناميد و نظر خود را نظر مردم و دانشجويان دانست.

لانةجاسوسی آمریکا در ايران، در محاصرة مردم انقلابي تهران قرار گرفته بود. از صبح تا قبل از پخش اخبار ساعت دو، شايد لحظه‌اي شعار دادن قطع نشده بود و با پخش كامل سخنراني امام در اخبار ساعت دو، انرژي متراكم ارادة مردم انقلابي و مسلمان شهید دادة تهران كه 9 ماه به خاطر مصلحت انقلاب در دل تك تك آنان محبوس شده بود، به ناگهان رها شد و همگي چون سيل به سمت لانة جاسوسی سرازير شدند.

گروه‌هاي مختلف مردم با پلاكاردهایی كه جملاتي در حمايت از دانشجويان خط امام بر آن نوشته شده بود و هركدام با شعاري كه سروده بودند، به سمت لانة جاسوسی سرازير شدند.

هر دسته و گروهي كه به سفارت مي‌رسید، خواهان اين بود كه اطلاعیه‌اش از بلندگو و تريبون خوانده شود. انبوهي از اطلاعیه­ها به اتاق نگهباني مي‌‌رسد كه يكي از برادران به نوبت از نمايندگان آنان دعوت مي‌كند تا اطلاعیة خود را بخوانند.

 خستگي در وجود هيچكس مشاهده نمی‌شود. جمعیت هر لحظه با شعاري احساس خود و خواسته‌هاي خود را بيان مي‌دارد:

ـ ما همه سرباز توایم خميني، گوش به فرمان توايم خميني

ـ جمهوري اسلامي، آري، تسلط آمریکا، هرگز

ـ تحويل شاه خائن، فرياد ملت ماست

ـ پيرو خط امام خدا نگهدار تو، بميرد بميرد دشمن خونخوار تو

ـ مستضعفين دنيا از دست اين جهانخوار آزاد بايد گردد، اين آمریکاي جاني، ستمگر جهاني، نابود بايد گردد

ـ مرگ بر سه مفسدين، كارتر و سادات و بگين

مقابل در اصلي، در قسمت پياده رو، نرده‌هاي محكمي كشيده می‌شود، تا جمعیت به سمت در هجوم نياورد. اما اين مادر سه شهيد از نرده‌ها عبور كرده و جلو آمده و محكم خود را به ميله‌هاي در ورودي چسبانده است. مانند اين است كه به دادگاهي آمده كه از قاتلين سه فرزند خود شكايت كند و انتقام خود را از آنان بگيرد.

دانشجويان پيرو خط امام به خاطر سخنان امام آنقدر به هيجان آمده‌اند كه خبر مربوط به تصرف كنسولگري­هاي آمریکا در شيراز و تبريز توسط دانشجويان دانشگاه‌هاي اين دو شهر را كه از راديو پخش شده است، نمي‌شنوند.

در كنسولگري آمریکا در شيراز هم وسايل جاسوسي و استراق سمع و… بدست آمده است.

يكي ديگر از اخباري كه از ديشب مورد توجه قرار گرفت، اخبار مربوط به اقدام چند تن از دانشجويان ايراني ساكن آمریکا بود كه خود را به مجسمة آزادي بسته بودند و به اين وسيله، اعتراض خود نسبت به بردن شاه به آمریکا را اعلام نموده بودند. پليس آمریکا آن­ها را پس از اين اقدام دستگير نموده است.

روزنامه‌هاي عصر، اعتراض شخصیت­ها و جريانات سياسي مختلف از جمله حوزة علمية قم، حزب جمهوري اسلامي و آقاي خلخالي[5] به دولت موقت را به خاطر مذاكره با برژينسكي، چاپ نموده‌اند.

 اكثر روزنامه‌هاي امروز كه پر از اطلاعیه‌هاي ابراز حمايت از دانشجويان پيرو خط امام است، به چاپ دوم و سوم می‌‌رسند.

سیل اعلامیه‌های حمایت نهادهای انقلابی و شخصیت­های مردمی از اقدام دانشجویان به سوی لانة جاسوسی سرازیر شده است. مطبوعات به علت کثرت این اطلاعیه‌ها فقط به ذکر نام انجمن­ها و سازمان­ها اکتفا می‌نمایند[6].

تسخیر لانة جاسوسی به خاطر حمایت از دولت موقت!

دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجة دولت موقت در بازگشت از الجزیره در یک کنفرانس مطبوعاتی[7] از اقدام دانشجویان خط امام حمایت و آن را عملی انقلابی توصیف نمود. او سخنی اعجاب‌انگیز بر زبان رانده و مدعی شده است:

 «این حرکت انقلابی در پشتیبانی از دولت موقت بوده است.»

 او افزوده است:

«وزارت خارجه بدون کوتاهی، در چارچوب امکانات خود با اعتراضات پیاپی و یادداشت هشدار دهنده، دولت آمریکا را از عکس‌العمل­های به حق مردم ایران آگاه کرده بود.

مسئولیت حوادث اخیر به عهدة آمریکاست و یگانه راه، آن است که دولت آمریکا مواضع خود را اصلاح کند و به یادداشت­های ما ترتیب اثر بدهد.»

اولین شخصی که تسخیر لانة جاسوسی را تأیید کرد، چه کسی بود؟!

دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجة دولت موقت که پس از بازگشت از الجزایر و ملاقات با برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریکا با اعتراضات گستردة همگانی مواجه شده است و تلاش او و دوستانش برای بیرون کردن دانشجویان از لانة جاسوسی با شکست روبرو شده است، در این کنفرانس به توجیه اقدامات خود می­پردازد، و در چرخشی صد و هشتاد درجه­ای اقدام دانشجویان را به عنوان یک عمل انقلابی مورد تأیید قرار می­دهد، و در کمال تعجب، در جواب سؤال خبرنگار جمهوری اسلامی که آیا دولت از حرکت انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو امام پشتیبانی می­کند بیان می­نماید[8]:

من تصور می­کنم عمل دانشجویان در پشتیبانی از عمل دولت بوده است، زیرا این دولت بود که این یادداشت را هفتة گذشته به دولت آمریکا داده و استرداد شاه را خواسته و بنابراین عملی که این­ها انجام دادند، در واقع تأیید درخواست شاه مخلوع و فرح از آمریکاست که ما به طور رسمی انجام دادیم. باید عرض کنم هم اکنون ما یادداشتی در دست تهیه داریم. وزارت امور خارجه بدون کوتاهی و در چارچوب امکانات خود با اعتراضات پیاپی و یادداشت­های هشدار دهنده دولت آمریکا را از عکس العمل­های به حق مردم ایران آگاه کرده است.

اولین گروههای ضد انقلاب که اقدام دانشجویان پیرو خط امام را تأیید نمودند:

1- سازمان مجاهدین خلق( منافقین)

سازمان مجاهدین خلق ایران با صدور اطلاعیه­ای[9] خواستار قطع کامل روابط ایران و آمریکا تا تحویل شاه خائن شده است.

2- جنبش مسلمانان مبارز

این گروه اولین گروهی بود که با صدور اطلاعیه­ای خطاب به دانشجویان خط امام از اقدام آنان حمایت نمود[10]:

شما با اشغال لانة جاسوسی سیا و مقر طرح نقشه­های شوم ضد انقلابی و ضد مردمی، بار دیگر پیام شهدای به خون خفتة خلق مسلمان ایران را به گوش جهانیان می­رسانید که تا نابودی کامل امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا نهضت انقلابی ما ادامه دارد.

این گروه انقلابی نما در نشریة خود بنام «امت» تا دو هفته بعد هیچگونه اشاره­ای به این اطلاعیه ننمود و اظهار نظری در رابطه با تسخیر لانة جاسوسی نکرد.

3- جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران «جاما»[11]

جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران«جاما» طی اطلاعیه ای در رابطه با اشغال انقلابی سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام خاطر نشان ساخته است:

جاما از حرکت انقلابی دانشجویان علیه تجاوزات و مداخلات امپریالیسم آمریکا طرفداری می­کند و همراه همة نیروهای انقلابی مسلمان رهنمود­های آگاهانه رهبر عالیقدر انقلاب را پذیرا خواهد بود.

4- حزب تودة ایران

حزب تودة ایران که خود از مبارزان اصلی بر ضد امپریالیسم آمریکاست![12]

مردم ایران امپریالیسم آمریکا را نه فقط به عنوان دشمنی که ددمنشی چون رژیم پهلوی را به آن­ها تحمیل کرده بود، می­شناسد، بلکه دست جنایت­کار و خون آلود این دشمن را در تمام توطئه­های نُه ماهة پس از انقلاب ایران افروختن جنگ برادر کشی در کردستان و خوزستان و ترور شخصیت­های سیاسی و مذهبی و انقلابی، خراب­کاری در اقتصاد کشور و در دستگاه دولتی، کارزار تبلیغاتی ضد انقلابی در داخل و خارج ،تدارک اشغال نظامی خلیج فارس و…. به خوبی دیده اند و می­بینند.

امروز تعداد بسیاری از تشکل­ها و گروه­ها و احزاب و شخصیت­های سیاسی مذهبی در حمایت از اقدام دانشجویان اطلاعیه و بیانیه صادر کردند.

جهت حفاظت از تمام نقاط سفارت و گروگان­ها، با برنامه‌ريزي انجام شده، بايد هر يك از دانشجويان در شبانه روز، چند نوبت پاس بدهند.

محل پاس دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي، بيشتر محوطه‌هاي دور از خيابان طالقانی و نقاط خلوت و بي‌سر و صداي محوطة سفارت، يعني پشت‌بام­ها و درهاي پشتی آن است.

آرزويم اين است كه به جاي بچه‌هايي كه مسئول در ورودي هستند و دائم با جمعیت و مردم در تماس هستند، باشم. اما در هر صورت بايد از تمام نقاط حفاظت نمود.

پس از پايان وقت نگهباني، سعي مي‌كنم لحظه‌اي را از دست ندهم و به نزديك در ورودي بروم و عكس‌العمل مردم را مشاهده كنم.

محمد- شمس عبدالوهاب كه معمولاً با خبرنگاران سر و كار دارد، مي‌خواهد از در اصلي سفارت بيرون برود تا با خبرنگاران صحبت كند. من هم همراه او مي‌روم.

از انبوه پلاكاردهايي كه جمعیت به همراه خود آورده و در كنار سفارت چيده شده است، تعجب مي‌كنم. يكي دو پلاكاردي را كه روي بقيه است، مي‌خوانم:

– پذيرش شاه از طرف آمریکا، توطئة جديد عليه انقلاب اسلامي.

– ما در جهاد مقدس كه آغاز شده است، همه با هم فرمان‌بر امام خميني هستيم.

– ابليس را اگر از در براني از پنجره وارد خواهد شد…

روي ديوار سفارت هم پارچه‌اي از طرف خود دانشجويان خط امام نصب شده است:

 نه سازش، نه تسليم، نبرد با آمریکا.

روي مقواي بزرگي نيز نوشته شده است:

 – نابود باد توطئه‌هاي امپرياليسم عليه خلق ما و ساير خلق­ها

روي دو مقواي بزرگ نيز به عربي نوشته شده است:

 – لتدحض الامبرياليه الامريكيه لتسقط المؤامرات الامبرياليه ضد ثوره و شعبنا و شعوب العالم.

 – عاش التلاحم الثوره بين الشعب الايراني و فلسطيني.

و همه با امضاي دانشجويان خط امام.

 بر روي ديوارها با رنگ‌پاش و با خط نامناسبي نوشته شده بود:

 – مرگ برآمریکا

 – آمریکا بايد نابود گردد.

– شاه بايد برگردانده شود و به دست ملت محاكمه شود.

 كثرت خبرنگاران حاضر در مقابل لانة جاسوسی به خوبی به چشم مي‌آيد. دوربين­هاي فيلم‌برداري و عكاسي متعددي از هر طرف مشغول به كار هستند و از كوچك­ترين حركت دانشجويان درون لانةجاسوسی، فيلم و عكس تهیه مي‌كنند.

بعضي از خانم­هاي دانشجوي خط امام که با چادر و در حالي كه بي‌سيم در دست دارند، در اطراف در ورودي ايستاده‌اند، موضوع جذابي براي تهیة سوژه برای بسياري از خبرنگاران شده‌اند.

يكي از خانم­هاي چادري، تفنگي را از اتاق عمليات كه دقيقاً رو به روي در اصلي لانة جاسوسی است، تحويل گرفته و مي‌خواهد از آنجا به محل نگهباني خود برود، دوربين­هاي خبرنگاران به صورت اعجاب­انگيزي به سمت او متمركز شده و از تمام حركات او فيلم‌برداري مي‌کنند.

به درون لانه باز مي‌گرديم. مغرب نزديك مي‌شود. خود را براي نماز جماعت آماده مي‌كنيم. تعدادي موكت در محوطه انداخته شده است. وضو مي‌گيريم و پس از پخش اذان به امامت آقاي خوئيني­ها به نماز مي‌ايستيم. پروژكتورها محوطه را روشن نموده‌اند و دوربين خبرنگاران روي نمازگزاران متمركز شده است.

نماز با حال معنوي عجيبي به اتمام مي‌رسد، قرار است كه چند تن از دانشجويان خط امام در يك مصاحبة مطبوعاتي شركت نمايند و به سؤالات خبرنگاران پاسخ بدهند. خبرنگاران از قبل با واحد روابط عمومي هماهنگي كرده‌اند و با شروع مصاحبه، به اتاق روابط عمومي كه جهت اين كار آماده شده است، وارد مي‌شوند.

ابراهيم اصغرزاده و علي زحمتكش در اين مصاحبه شركت دارند. آنان ابتدا اسلحه‌هاي بسيار مدرني كه در سفارت به دست آمده بود را در معرض ديد خبرنگاران مي‌گذارند. سپس به شرح جزئيات و چگونگي تسخير لانة جاسوسی و پشتيباني عظيم مردم از آن و ارسال پيام­هاي پشتيباني و طومار توسط آنان مي‌پردازند. به دنبال اتمام سخنان ايشان، خبرنگاران به طرح سؤالات خود مي‌پردازند.

در ميان برنامة مصاحبة مطبوعاتي، حجت‌الاسلام سيداحمد خميني پس از بازديد از ساختمان­ها و اسناد و امكانات لانة جاسوسی وارد سالن مي‌شوند و خبرنگاران توجه‌شان به ايشان جلب مي‌گردد.

ايشان فرمودند:

«من از قبل در جريان تسخير سفارت آمریکا نبوده‌ام و فقط بنا به دعوت دانشجويان به اينجا آمده‌ام و اقدام آنان نه تنها مورد حمايت من كه مورد حمايت تمام مردم واقع شده است.»

ايشان در پاسخ به سؤال يكي از خبرنگاران بیان داشت:

 «عوامل سيا و موساد به دنبال اين هستند كه ساير سفارتخانه‌ها، از جمله سفارت انگلستان و روسيه و برخي كشورهاي ديگر را بگيرند و توطئه تازه‌اي راه بيندازند و لذا اينجانب گرفتن هيچ سفارتخانه‌اي حتی انگليس را صحيح نمي‌دانم. من اميدوارم تصرف سفارت آمریکا و در حقيقت بيرون راندن اشغالگران كه آمریکایي­ها باشند از آن، موجب تكاني براي آمریکا شود و بدانند كه ملت ايران ديگر حاضر به تحمل سياست­هاي استعماري آنان نيست[13]

گفتگوي مطبوعاتي، قبل از فرا رسيدن مغرب تمام شد و دانشجويان پس از خروج خبرنگاران آمادة برگزاري نماز شدند.

سيداحمد خميني قبل از حضور در جلسة مطبوعاتي، در پشت‌بام اتاق نگهباني در ورودي كه به منظور سخنراني و گفتگو با مردم آماده شده بود، حضور يافته و در ميان ابراز احساسات شديد جمعیت حاضر كه با شعار «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بركارتر» و «مرگ بر شاه»، «خميني مي‌رزمد كارتر مي‌لرزد»، همراه بود، از مردم خواستند كه از اشغال سفارتخانه‌هاي ديگر كه يك توطئه جديد است، خودداري گردد.

در كنار دانشجويان خط امام بودن، نعمتي است كه زبانم از شكرگزاري آن عاجز است. در نماز بغض گلويم را گرفت و اشكم جاري شد و با تمام وجود و هستي‌ام به ركوع و سجود رفتم و خدا را سپاس و شكر كردم. با همة وجودم حس كردم كه به امام و مردم ايران عشق مي‌ورزم و خالصانه مي‌خواهم تمام وجودم را در خدمت امام و خط و راه او بگذارم.

با اتمام نماز، دانشجويان دست­ها را در هم گره كرده و دعاي وحدت را هم‌صدا مي‌خوانند.

خبرنگاران دست‌بردار نيستند؛ از اين صحنه هم فيلم بر مي‌دارند. با خود مي‌گويم خداوند چه كرده است؟! تمام حركات و سكنات دانشجويان به تمام دنيا مخابره مي‌شود و اين­ها نمي‌دانند روي مسلمانان جهان چه تأثيري خواهد گذاشت. آنان با دست خودشان هدف­هاي ما را برآورده مي‌سازند.

اين نوع گروگان­گيري در هيچ جاي جهان، سابقه نداشته است .

تعدادي از برادران دانشجو پس از پايان نماز روي موكتهایی که برای برگزاری نماز در محوطة سفارت پهن شده بود، نشسته و مشغول صحبت شده‌اند.

كاظم ده‌بزرگي از دانشجويان شيرازي دانشگاه ملي هم دارد با يكي دو نفر از دوستان دانشگاه خودمان صحبت مي‌كنند. به سوی آن­ها رفته و به جمعشان می‌پیوندم.

از بعضي صحبت­ها تعجب مي‌كنم. وحید – س از دانشجويان رشته علوم سياسي دانشكده خودمان، مي‌خواهد از قضية تسخیر لانة جاسوسی خود را بيرون بكشد و قصد بيرون رفتن از لانة جاسوسی را دارد. دليل او هم اين است كه گروگان‌گيري و اشغال سفارت راه مبارزه با آمریکا نيست و بيان مي‌دارد كه راه مبارزه با آمریکا، مبارزه با پايگاه‌هاي داخلي آن يعني سرمايه‌داري وابسته مي‌باشد، و اظهار مي‌كند كه اين كارها، يعني تسخير لانةجاسوسی، كارهاي احساساتي و بي‌ثمر است.

مي‌پرسم: «اين حرفها تئوري­هاي روشنفكران چپ است، امام قضية تسخير را تأیيد كرده‌اند. تو چگونه چنين حرفي مي‌زني؟»

مي‌گويد: «در هر صورت اين راه مبارزه با آمریکا نيست و براي من قابل هضم نيست.»

مي‌پرسم: «يعني امام بدون بررسي و اطلاع، اين جريان را تأیيد نموده‌اند؟»

 كه پاسخ صحيح و قانع كننده‌اي نمي‌تواند به استدلالات من و ساير دوستان بدهد.

قبلاً متوجه تفکرات روشنفكرمأبانة او شده بودم و بارها در سخنانی که بیان می­داشت از اين نوع مسائل را طرح كرده بود در جلسات انجمن اسلامي دانشكده، بارها از حرفهايش ناراحت و نگران شده بودم، اما اينكه او تا اين حد تحت تأثير تفکرات ديگران قرار گرفته باشد، برايم قابل تصور نبود. او از دانشجويان سال­هاي 57-56 بود.

گفتم: «اما من تا آخر مي‌مانم. امام تأييد كرده‌اند و همين براي من كافي است.»

يادم افتاد كه يكي از دوستان از يكي از كارمندان روزنامة جمهوري اسلامي كه براي ادامه تحصيل عازم آمریکا بود و جهت خداحافظي به دفتر روزنامه آمده بود، پرسيد: «قصد داريد در چه رشته‌اي ادامة تحصيل بدهيد؟»

او جواب داد: «مي‌خواهم در رشتة سياسي درس بخوانم.»

آنچنان اين جواب تعجب‌انگيز بود كه موجب خندة دوستان همكار گرديد.

از علت خندة آنان سؤال نمود و يكي از دوستان به او پاسخ داد:

 «در ايران بزرگترين انقلاب زمان ما به پيروزي رسيده است و ما در متن يكي از بزرگترين حوادث سياسي تاريخ بشري قرار گرفته‌ايم و هر ساعت و هر روز، چند حادثة مهم در حال اتفاق افتادن است و امام دارد يك ملت را در كورة اين حوادث بزرگ آموزش میدهد و مي‌سازد و هركس در اين انقلاب و جهت حفظ آن تلاش كند، در مدتي كه جناب عالي برويد و بيایيد ده تا دكتراي سياسي گرفته و آن وقت شما مي‌خواهيد به آمریکا برويد و در رشتة سياسي تحصيل كنيد؟!»

 حس كردم جواب او جواب من و ساير دوستان نيز می­باشد.

در هر صورت پس از اين بحث­ها و استدلالات، خداحافظي كردم و به بلوك سه رفتم.

قرار است سخنان امام از طريق تلويزيون پخش شود. سعي كردم براي استماع سخنان امام در اتاق بمانم. شام را هم يكي از دوستان آورد. سفره را انداختيم و دور هم به خوردن شام بسيار سادة آن شب نشستيم. در همين حين، يكي از بچه‌ها با شوخي و جهت خنداندن سايرين سر يخچال آمریکایي­ها رفت و كنسروي را درآورد و آن را باز كرد و در ميان خندة دوستان قاشق را در آن كرد و شروع به خوردن كرد.

چشمم به نوشتة انگليسي روي قوطي افتاد: Cat food

فریاد زدم: «نخور! نخور! غذاي گربه است!»

 همة دوستان متوجه شدند و صداي خندة همه بلند شد.

دوست محترم هم كه به بهانة شوخي مي‌خواست از غذاي سادة سفر بگذرد و از غذاي بهتري استفاده كند، به سمت دستشويي دويد تا محتويات دهان خود را خالي كند.

اين موضوع مدت­ها موجب شوخي و خندة دوستان دانشجو شده بود.

كاظم ده‌بزرگي كه از دانشجوی ورودي سال 56 رشته اقتصاد دانشکده خودمان و همشهری من هم میباشد، نزديكي­هاي ساعت هفت به بلوك ما آمد و خبر از بيرون رفتن وحید- س و چند تن از دوستانش را داد.

 گفتم: «نمي‌داند چه چيزي را به خاطر روشنفكربازي‌اش از دست داد. بگذار برود. چه بهتر!»

 با اعلام ساعت هفت و شروع پخش اخبار، سخنان امام به طور کامل پخش می‌شود. همه دور تلويزيون جمع مي‌شويم و چشم­ها را به صفحة آن مي‌دوزيم. در حین استماع سخنان امام، نفس از سينة برادران دانشجو در نمي‌آید.

گروگان­هاي بيچاره‌اي كه در اتاق ما هستند، هاج و واج به تماشاي ما نشسته‌اند و حركات عاشقانة ما نسبت به امام آنان را گيج نموده است.

پس از پخش سخنان امام از تلويزيون، اخبار و گزارشات متعددي پيرامون اقدام دانشجويان ايراني در آمریکا كه خود را به مجسمة آزادي بسته و به اين وسيله به بردن شاه به آمریکا اعتراض كرده بودند و دستگيري آنان توسط پليس آمریکا، گزارش تسخير كنسولگري آمریکا در شيراز و تبريز، گزارش تظاهرات مردم و شور و هيجان آنان، گوشه‌اي از مصاحبة مطبوعاتي عصر دانشجويان و حضور حجت‌الاسلام سيد احمد خميني در لانة جاسوسی و گزارشي از جمعیت عظيم اطراف لانه و اعلام حمايت آنان از دانشجويان خط امام و شعارهاي هيجان‌انگيزشان پخش می‌شود.

اعضاي انجمن­هاي اسلامي دانشجويي، انجمن­هاي كارگري، انجمن­هاي دانش‌آموزي و بسياري از مردم در آن روز به سمت لانة جاسوسی راهپيمايي كرده بودند.

تلويزيون در برنامه‌هاي خود سرودهاي انقلابي پخش مي‌كند و به هيجان موضوع مي‌افزايد.

چند تن از گروگان­ها از بلوك ما منتقل مي‌شوند و فقط گروهبان جوان مي‌ماند، در هر صورت كار ما راحت‌تر مي‌شود.

گروهبان جوان آمریکايي هم مقداري تحت تأثير رفتار دانشجويان قرار گرفته است. اصلاً انتظار نداشته كه با او برخوردي دوستانه شود. در همة جهان گروگان‌گيري يعني خشونت و كاربرد زور، اما در اينجا گروگان‌گيري توسط افرادي كه بر سلاح و زور تكيه كرده باشند، نبود. اصولاً اسلحه‌اي در كار نبود، افرادي با دست خالي و با روحیة شهادت‌طلبی، افراد مسلحي را خلع سلاح و با دشمنان خود و ملت خود عليرغم تمام برخوردهاي متکبرانه و دخالت‌جويانة آنان در سرنوشتشان، با جوانمردي برخورد کرده بودند. بعضي از دوستان، ساعت­ها با او در زمينه‌هاي مختلف بحث و گفتگو داشتند.

برادراني كه در بلوك ما هستند، رشته‌هاي درسي‌شان با هم تفاوت فراوان دارد. از دانشجويان پزشكي، اقتصاد و ادبيات گرفته تا رشته‌هاي علوم پايه و معماري و نيز چند نفر شيرازي، چند نفر تهراني و يكي دو نفر يزدي و چند نفري هم تبريزي كه اگر چه تهراني شده‌اند، باز با همان ته لهجة آذري صحبت مي‌كنند.

چند دانشجوی رشتة پزشکی دانشگاه خودمان از جمله (رضا – غلامحسین زاده) و (امیر- سامی) و ( رحیم- نعمت) نيز با ما هستند. اگر چه نفر آخر تفاوت زيادي از نظر نوع تفكر و اعتقاد و برخوردهايش با بقیه دارد و اعتماد انسان را بیشتر جلب می­کند. يكي دو نفر از دانشجويان دانشگاه­هاي صنعتي شريف و پلي‌تكنيك هم در اتاق هستند.

2011-11-06_02.12.52_sefarat004

رضا- غلامحسین زاده عجب مجلس‌گردان و مجلس گرم‌كن خوبي است. به شوخي كردن و دست انداختن اين و آن، به خوبي مسلط است و در محيطی با آن شرايط سخت كه بايد روزي چهار بار پاس داد آن هم پاس­هاي دو ساعته، خيلي­ها را مي‌تواند دور خود جمع كند كه مي‌كند و موجبات تفريح و خنداندن آنان را فراهم مي‌آورد.

آثار سخنان امام، در چهرة تك تك بچه‌ها مشخص است، يك تحرك و شادابي جديدی در چهرة همه پيداست. هركس ديگري را مي‌بيند، با لبخند و محبتي خاص به او مي‌نگرد. يك نوع احساس افتخار كه اقدام ما در تسخير لانة جاسوسی مورد رضايت امام قرار گرفته است و افتخار به اينكه كار بزرگي انجام داده‌ايم.

به در ورودي مي‌روم. نورافكن­ها محوطه و خيابان را روشن كرده‌اند. جمعیت زيادي هنوز در مقابل درها ايستاده است. در آن طرف خيابان، چادري بر پا شده است. يكي از دانشجویان که نگهبان در ورودی است، مي‌گويد كه فرد خيري اين كار را كرده و چاي صلواتي به حاضرين مي‌دهد. انبوه پلاكاردها هنوز بر روي هم چيده شده است.

سازمان مجاهدين خلق اطلاعیه داده و اقدام دانشجويان پيرو خط امام را تأييد كرده‌اند و اين اطلاعیه را يكي از بچه‌ها نشان من داد و با تمسخر اظهار داشت: اين­ها را هم قضيه تسخير لانة جاسوسی مات و مبهوت كرده است!

من هم به شوخي پاسخ دادم: «الاشغال لانة جاسوسی و ما ادريك ما اشغال لانة جاسوسی!» و با هم خنديديم.

با يكي از دوستان به اتاق نگهباني رفتم و با دوستاني كه امور آنجا را انجام مي‌دهند، به صحبت نشستم. چند تن از شخصیت­ها، از لانة جاسوسی بازديد كرده بودند؛ حجت الاسلام مجید معاديخواه[14]، آيت‌الله طاهري اصفهاني[15]، حجت‌الاسلام هاشمي‌نژاد[16]، و من به دليل گرفتاري­ها متوجه نشده بودم.

يكي از دوستان اطلاعیه‌هاي حمايت مردم از اقدام دانشجویان را نشانم مي‌دهد. شايد بيش از هزار اطلاعیه است. بعضي از آن­ها از طریق بلندگو برای مردم حاضر در مقابل لانة جاسوسی خوانده شده و بقيه بايگاني شده بودند.

پس از مدتي صحبت و گفتگو مي‌خواهم به بلوك برگردم، سري به در ورودي مي‌زنم. برادران پاسدار، جلوی در قدم مي‌زنند. ساعت حدود يازده شب است. سوز سرما هم آزار دهنده است اما جمعیت دست‌بردار نيست و در آن ساعت مشغول شعار دادن است.

ساعت دو نیمه شب، نوبت پاس نگهباني من است. جهت استراحت به سمت بلوك حركت مي‌كنم. تعدادي از برادران روي چمن­ها پتو انداخته و به بحث و گفتگو با يكديگر نشسته‌اند من هم به جمع آنان پيوستم و استراحت را فراموش كردم.

پوشیدن آوركت­هاي كلاه‌دار ساخت آلمان كه سپاه در اختيار ما گذاشته، موجب شده است كه سرما را فراموش كنیم.

تأیيد امام از اقدام دانشجویان در تسخیر لانةجاسوسی، همان طور كه بيان كردم، شور و هيجان بزرگي در دانشجويان ايجاد نموده و اين جلسة شبانه آن هم بر روي چمن­ها و در میان محوطة درختها از آثار آن بيانات بود.

صحبت­هاي امام، عكس‌العمل مردم، تأیید حوزة علميه و شخصیت­ها و نيز تأييد اين جريان توسط مجلس خبرگان، بازديد حجت الاسلام سيداحمدخمینی و صحبت­هايي كه ايشان نموده بود و عكس‌العمل او هنگام ديدن اتاق اسناد، موضوعات مورد بحث اين جلسه بود.

 نيم ساعت مانده به پاس بلند مي‌شوم و براي استراحت به داخل بلوك مي‌روم. حال و حوصلة خواب، آن هم فقط براي نيم ساعت را در خود نمي‌بينم. بيرون مي‌آيم و در خيابان مقابل بلوك و در زير درختان بلند كنار آن، قدم مي‌زنم و با خود مي‌گويم: «من و اينجا؟!» پريشب در خانة خود در دهكدة اوين، تنها بودم. اكثر دوستان قبل از انقلاب و از جمله اخوي كه با هم چند اتاق در یک خانه نزديك دانشگاه، اجاره كرده بوديم، يا فارغ‌التحصيل شده بودند و دنبال كار و بار خود رفته و يا ازدواج كرده بودند. من هم حال و حوصلة هم اتاقي شدن با دانشجويان جديد را نداشتم. خودم به تنهايي اتاقي را كرايه كرده بودم و نظم و نظامي به زندگي‌ام داده بودم. ساعت شماطه‌اي را هم با ابتكاري به راديو وصل كرده بودم تا هر روز ساعت چهار صبح راديو را روشن كند و در اين ساعت از خواب بيدار شوم و به انجام اموري كه براي خود تعيين و برنامه‌ریزی كرده بودم بپردازم. مسائل سياسي و اتفاقاتي هم كه در گوشه و كنار مملكت مي‌گذشت، در اين تنهايي و گوشه‌گيري بي‌تأثير نبود.

 حال امشب در لانة جاسوسی آمریکا در ميان حدود چهارصد و پنجاه نفر از دانشجويان خط امام. دنيا چه بالا و پایين­هايي دارد.

عباس وراميني[17] را كه مسئولیت پاسبخشي به عهدة اوست، مي‌بينم كه دارد به سمت بلوك می‌آید تا مرا بيدار كند. به سمت او مي‌روم و صدايش مي‌زنم.

مي‌پرسد: «بيداري؟»

مي‌گويم: «بله، منتظر شما بودم.»

يكي دو نفر از برادران دانشجو را نام مي‌برد، مي‌روم و آن­ها را بيدار مي‌كنم و همه با هم راه مي‌افتيم و بيرون مي‌آييم.

با عباس وراميني كه منتظر ايستاده است، به پشت‌بام مي‌روم و پس از تحويل اسلحه و پس از چند توصيه‌اي كه ايشان مي‌كند، به نگهباني مي‌ايستم.

عباس وراميني تهراني است، با همان لهجة تند و تيز تهراني و علي‌الظاهر در دوران سربازي، آموزش نظامي خوبي ديده است. خيلي شوخ‌طبع و خوش‌برخورد است. از بچه‌هاي پامنار، در جنوب شهر تهران است با همان خوش معرفتي و فرهنگ محاوره­ای بچه‌هاي مسلمان جنوب شهر تهران.

پس از رفتن ايشان شروع به قدم زدن كردم. قرص كامل ماه، آسمان دل انگیز و زيبايي را به وجود آورده بود و فرصت خوبی برای اندیشیدن و به رؤیاهای زیبا فرو رفتن آنهم در آن سکوت و خلوتی نیمه شب به وجود آورده بود.

 نورافكن­ها از دو طرف به سمت درهاي ورودي ساختمان ويزا متمركز بود و نگهبان هم از پشت آن­ها به خوبي بر محوطه ‌مسلط بود و از رو به رو هم ديدي روي او وجود نداشت.

چشمم به پنجره‌هاي سوپر محله! افتاد. از خود پرسیدم، اين دوست ما چگونه وارد آنجا شده و تك زده است؟ نزدیک شدم و به پنجره­ها نگاه كردم. يكي از پنجره‌هاي نزديك به پشت‌بام باز بود و مشخص بود كه او از آن بالا وارد طبقة دوم سوپر شده و به طبقة اول، محل تنقلات رفته است.

 با خود گفتم: «آن برادر گرامی، عجب مثال درستي زد كه گفت مثل آمریکا از طبقه بالا به طبقه پائین نفوذ نموده است.

آری آمریکا هم داشت از طريق پنجرة باز طبقة بالاي جامعة انقلابي ما كه، به درون انقلاب نفوذ مي‌كرد تا دوباره تنقلات، يعني، نفت و گاز و منابع و بازار ما را در اختیار خود بگیرد و بر سرنوشت ما حاكم شود.

 و مَكروا و مَكَرالله وَ اللهُ خيرُ الماكِرين.

 و خداوند در برابر مکر آنان با دست چند دانشجوي جوان، چه مكري كرده بود.

با توجه به اينكه تا آن زمان با سلاح ژ – سه تيراندازي نكرده بودم و تنها تئوري تیراندازی با آن را وارد بودم، مقداري با اسلحه ور رفتم، اما بي‌خوابي و خستگي موجب شد دقت كافي در كار نباشد و با شليك يك گلوله و صداي وحشتناك آن در نيمه شب، از بي‌حواسي بيرون بيايم. گلوله به سمت دیوار کنار در ورودي شليك شده بود. وحشت سراپايم را گرفت. برادران پاسدار در كوچه مشغول نگهباني بودند. مبادا به كسي خورده باشد؟ دست و پاي خود را گم كردم و ترس سراپايم را گرفت. اما خوشبختانه به خير گذشته بود. گلوله در كنار در به ديوار آجري خورده بود. در آن زمان شليك گلوله در شهر هم امري عادي بود.

خستگي دوستان دانشجو و خواب بودن اكثر آنان موجب شد چند نفر بيشتر متوجه نشوند. عباس وراميني كه متوجه جريان شده بود با سرعت خود را به آنجا رساند و با مقداري ناراحتي از اين بي‌دقتي و اعتراض به آن، چند نصيحت بارم کرد: «مواظب باش. اين بي‌دقتي­ها هميشه به خير منتهي نمي‌شود. اسلحه شوخي‌بردار نيست.»

اين موضوع باعث شد از دانشجوبازي و بي‌توجهي بيرون بيايم و از آن روز به بعد با اسلحه جدي برخورد كنم و آن را با جر و بحث­هاي دانشجويي و مسلسل‌وار حرف زدن و تحليل كردن و به سوي اين و آن با كلام تيراندازي كردن، متفاوت بدانم.

در آن نيمه شب با خودم نيز كلنجار مي‌رفتم. يك تصميم بايد مي‌گرفتم و ذهنم خيلي مشغول آن بود. دانشجويان خط امام، هم در اعلاميه‌ها و هم شفاهي به تمام دانشجویان اعلام كرده بودند كه هيچ يك از دانشجويان خط امام، نبايد عضو گروه­ها و دسته‌ها و احزاب باشند و به مردم هم اعلام شده بود كه دانشجويان خط امام، جزء گروه­ها و دسته‌های سياسي نيستند.

 با توجه به اينكه من خبرنگار روزنامة جمهوري اسلامي، ارگان حزب جمهوري اسلامي بودم، احساس مي‌كردم حضورم تخلف محسوب مي‌شود.

 شغل خبرنگاري، شغل بي‌سروصدايي است به خصوص اگر در چند ماه خدمت، فقط دو سه بار اسم آدم را در گزارش­ها نوشته باشند. به همين دليل هيچ كدام از دانشجويان مستقر در لانه‌ از شغل من اطلاع نداشت. اما اين موضوع از جهات مختلف ذهنم را مشغول ساخته بود.

 اولاً: خبرنگار يك روزنامه حزبي، در نزد خيلي­ها، عضویت در آن حزب محسوب مي‌شد و حضور يك عضو حزب در ماجراي تسخير لانة جاسوسی مي‌توانست مسئله‌ساز باشد و بُعد سياسي به خود بگیرد و موجب بدبيني باشد و آن وقت بيا و درستش كن! اگر چه خبرنگاران روزنامة جمهوري اسلامي به دليل شرح صدر آیت‌الله بهشتي، چنين محدوديتي نداشتند و نظرات خود را در روزنامه مي‌نوشتند و كمتر موردي نيز مشاهده مي‌شد كه سردبير محترم روزنامه آقاي مهندس موسوي، موضوعي را به خبرنگاران و هيأت تحريريه تحميل نمايند. توجه ايشان بيشتر به حمايت از كليت انقلاب و خط امام معطوف بود. من هم به همین دلیل وارد روزنامه شده بودم و رسماً عضو حزب نبودم. اما دیگران این‌گونه فكر نمي‌كردند.

ثانياً: اگر معلوم هم نمي‌شد، يك نوع بي‌صداقتي بود.

 ثالثاً: من يك تعهد كاري داشتم و جمع آن با حضور در لانةجاسوسی، امكان پذير نبود، چون دانشجويان خط امام جز براي انجام امور اضطراري، حق بيرون رفتن از لانة جاسوسی را نداشتند.

بيشتر از دو راه پيش پايم نبود. يا در لانة جاسوسی بمانم و با اين جريان عظيم كه با تأیيد امام هم رو به رو شده بود و حس مي‌كردم به اين راحتي و به اين زودي قابل حل نيست، همراهي نمايم و يا شغل خبرنگاري روزنامه را انتخاب نمايم. آن هم قبل از اينكه برادران دانشجو بفهمند.

نهایتاً راه اول و همراهی با امام و دانشجویان خط امام را انتخاب كردم و تصميم گرفتم استعفاي خود را به مسئول محترم اداري روزنامه اعلام نمايم.

با پايان پست و تحويل اسلحه، با يكي از برادران كه نوبت پاس او هم تمام شده بود به در ورودي لانه رفتيم. هنوز بخشی از جمعیت در خيابان حضور داشتند.

 عده‌اي با خود پتو آورده بودند و روي دوش‌شان انداخته بودند تا از سرما در امان باشند.

 بچه‌هاي سپاه هم چراغ علاء‌الدين آورده و مقابل در گذاشته‌اند و در حالي كه با اسلحة ژ- سه كه بر دوش انداخته‌اند، قدم مي‌زنند، از سرما به آن پناه مي‌آورند.

در پياده‌رو نيز تعدادی از مردم آتش روشن کرده و در اطراف آن نشسته بودند.

 خيابان و محوطه، زير نورافكن­ها روشن است. برادران دانشجو نيز علاوه بر اتاق نگهباني در مقابل اتاق عمليات و نزديك و اطراف ساختمان مركزي در حال نگهباني هستند. در حال بازگشت، عباس وراميني را كه پشت ميز اتاق عمليات نشسته است مي‌بينم. از دور با تكان دادن دست به او شب به خير مي‌گويم و وقتي به بلوك مي‌رسم از خستگی و بی خوابی کلافه شده‌ام. پتو را روي موكت كف اتاق كه كلفتي آن حدود يك و نيم سانتي‌متر و بسيار نرم است، مي‌اندازم و سر را روي پتوي تا شده‌اي مي‌گذارم و يك پتو هم روي خود مي‌كشم و لحظه‌اي بعد بدون اینکه ذهنم بتواند جرأت پرداختن به خیالی را به خود بدهد، به خوابي عميق فرو مي‌روم.


[1]. کیهان، 15 آبان 58 ص3 (مصاحبة وزیر خارجه دکتر ابراهیم یزدی)

[2]. به‌خاطر وجود وسایل کنترل صوتی در این اتاق کوچک و اداره تجمّعات از آنجا، دوستان به طنز به آن «اتاق شعار» می‌گویند.

[3]. اوّلین اطّلاعیة دانشجویان مسلمان پیرو خط امام:

بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحيم.

بر دانش­آموزان، دانشگاهیان، محصّلین علوم دینیّه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده تا آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند.

«از پیام امام به مناسبت سیزده آبان».

انقلاب اسلامی ایران با عملکردهای نوین در پهنة مبارزات بین خلق­ها و ابرقدرت­های غارتگر امیدی پرشور در دل ملّت­های در بند زنده نمود و اسطوره­ای از اعتماد به ­نفس و اتّکای به مکتب و فرهنگ ملّتی را در جدال با امپریالیسم بخشید که حقّیقتاً فتحی بود بر طلسم کور بازی ابرقدرت­ها که حتّی روشنفکران جهان مظلوم نیز رهائی خود را نمی­دیدند مگر در سایة ابرقدرتی دیگر. انقلاب ایران موقعیّت آمریکا را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی، در منطقه برهم زده است، آمریکای خونخواری که ده­ها سال شیرة جان ملّت ما و ملّت­ها را مکیده و بر آن زندگی کرده ناگزیر است برای به دست آوردن و حفظ منافع خود دست به تلاش­های مذبوحانة جدیدی بزند که از جمله نقش ژاندارمی دادن به مصر و بازی مهره­های نظامی در کرة جنوبی و یا سعد حدادهای جنایت­کار در جنوب لبنان و حرکات و یورش­های سنگین اسرائیل و… و توطئه­های مختلف علیه انقلاب ایران در داخل و خارج از کشور می­توان نام برد. ما دانشجویان مسلمان پیرو امام خمینی از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریکای جهان­خوار به منظور اعتراض به دسیسه­های امپریالیستی و صهیونیستی سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به تصرّف درآورده­ایم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم.

– به آمریکا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنایت­کاری که قاتل ده­ها هزار زن و مرد به خون خفته در این مملکت است.

– اعتراض به آمریکا به علّت ایجاد فشار تبلیغاتی مسموم و انحصاری و کمک و حمایت از افراد ضد انقلابی فراری علیه انقلاب اسلامی ایران.

– اعتراض به آمریکا به خاطر توطئه­ها و دسیسه­های ناجوانمردانه­اش در مناطق مختلف کشور ما و نفوذ در ارگان­های اجرائی مملکت.

– اعتراض به آمریکا به دلیل نقش مخرّب و خانمان برانداز خود در برابر رهائی خلق­های منطقه از دام امپریالیسم که هزاران هزار انسان مؤمن و انقلابی را به خاک و خون می­کشد.

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

[4]. کیهان، 14 آبان 58 ص2

[5]. آيت‌الله صادق خلخالي

[6]. به طور مثال به روزنامة جمهوری اسلامی در روز 15 آبان ص 7 و 16 آبان ص11 مراجعه شود.

[7]. اطلاعات، 15 آبان 58 ص2

[8]. اطّلاعات، 15/8/58 ص 2 و جمهوری اسلامی، 15 آبان 58 ص2

[9]. اطّلاعات، 14 آبان 58 ص11

[10]. اطّلاعات، 14 ابان 58 ص12- این گروه اطّلاعیّة دیگری نیز در 15 آبان صادر می­نماید و در آن بیان می­دارد که ما فرد فرد دانشجویان را می­ستائیم و به صداقت شما ایمان داریم. (اطّلاعات، 16 آبان 58 ص12)

[11]. اطّلاعات، 14 آبان 58، ص 12

[12]. اطّلاعات، 14 آبان 58، ص 12

[13]. دليل طرح اين موضوع اين بود كه لحظاتي قبل خبر رسيده بود كه عدّه‌اي به سفارت انگلستان حمله و آن را تصرّف كرده‌اند.

[14]. بعدها در دولت شهيد باهنر و مهندس موسوي به عنوان وزير ارشاد مشغول فعاليت شد.

[15]. امام جمعه اصفهان در سال 1376

[16]. شهيد سيد عبدالكريم هاشمي نژاد از مبارزين و خطباي بنام مشهد كه در مهر ماه سال 60 توسط منافقين در شهر مشهد ترور گرديد.

[17]. ایشان بعداً مسئول ستاد لشکر حضرت رسول در دوران شهید حاج ابراهیم همّت گردید و در یکی از عملیات­های جنگ تحمیلی به شهادت رسید.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *