تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت نهم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت نهم


اولین روز حضور در لانة جاسوسی آمریکا

یکشنبه 13 آبان 1358

 13 ذی‌الحجة‌الحرام 1399 هجری قمری

4 نوامبر 1979 میلادی

 

یکی از جاسوسان آمریکایی در دستان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در نخستین لحظات تسخیر لانه جاسوسی آمریکا
یکی از جاسوسان آمریکایی در دستان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در نخستین لحظات تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

روز خدا

در حالی که بیش از یک ميليون نفر از مردم در سالگرد تبعيد امام به ترکیه که در 13 آبان 1343 به دليل اعتراض ایشان به تصویب لايحة كاپيتولاسيون و اولین سالگرد شهادت دانش آموزان در دانشگاه تهران، دست به راهپیمایی زده تا پس از پيمودن مسیرهای راهپیمایی در زمين چمن دانشگاه تهران تجمع نمایند، جمعیت كوچكي از دانشجويان در مسير راهپيمايي، با رسيدن به سفارت آمریکا به جاي ادامة راهپيمايي به سمت دانشگاه تهران، به سوي لانة جاسوسی يورش بردند و از درهاي آن بالا رفته و آن را گشودند و بدين‌گونه انقلاب دوم كه انقلابی بزرگ­تر از انقلاب اول بود، آغاز شد.

این دانشجويان متشكل از دانشجويان چهار دانشگاه بزرگ شهر تهران، يعني دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه ملي( شهید بهشتی) ، دانشگاه تهران و دانشگاه پلي‌تكنيك( امیرکبیر) بودند، ابتدا در چهارراه بهار ـ طالقاني شكل گرفت و از خيابان طالقاني به سمت دانشگاه تهران در انتهاي خيابان آيت‌الله طالقاني واقع شده است، حرکت کردند.

خيابان طالقاني با دوربين­هاي مداربستة بزرگي روي ديوارهاي سفارت نصب شده بود، كاملاً تحت كنترل حراست سفارت آمریکا بود، لذا راهپيمایي مي‌بايست كاملاً بايد عادي انجام مي‌شد.

 وسایل مورد نياز برای بريدن قفل و زنجير در ورودي، مخفيانه و توسط خواهران دانشجو و در زیر چادر به محل آورده شد.

با رسيدن به در اصلي سفارت، دانشجويان به طور طبيعي به راهپيمایي خود ادامه دادند. مأموران شهرباني[1] در كنار در ايستاده بودند، با توجه به اينكه اين راهپيمایي و تظاهرات كوچك چهارصد و پنجاه نفره برايشان امري بسيار طبيعي و عادي بود، با بي‌تفاوتي ناظر آن بودند.

با گذشتن تعدادي از دانشجويان از مقابل در اصلي سفارت و در حالي كه دانشجويي مشغول فيلم‌برداري و ديگري مشغول عكس‌برداري از صحنه بود، دستور تهاجم توسط يكي از دانشجويان كه مسئول اين كار بود، داده شد.

تهاجم به سمت در اصلي سفارت واقع در حاشيه خيابان آيت‌الله طالقاني آغاز شد، و تعدادي از دانشجويان با سرعت از ميله‌هاي در بالا رفتند و به داخل سفارت پريدند. مأموران شهرباني كه با این عمل ناگهاني مواجه شده بودند هاج و واج مانده بودند و نمی‌دانستند که چه عکس‌العملی باید نشان دهند.

قیچی­های آهن‌بُر بزرگ از زير چادر خواهران دانشجو بيرون آورده شد و با سرعت زنجيرهای در ورودی بريده و درِ لانة جاسوسی به روي سایر دانشجويان باز گرديد.

با توجه به امكان ورود افراد ديگر به سفارت، قرار بود پس از ورود دانشجويان به داخل محوطة سفارت هر يك از آنان، عكس­هاي كپي شده‌اي از امام را به گردن خود آويخته و بازو بندهايي که قبلاً در اختیار آنان گذاشته شده بود را بر بازوي خود ببندند. با این اقدام بلافاصله افراد غیر دانشجو از سفارت به بیرون هدایت شدند. پس از بسته شدن در ورودی و در حالی که نم نم باران نیز شروع به باریدن کرده بود، تهاجم دانشجويان با شعارهاي «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر كارتر» «مرگ بر شاه» «اسلام پيروز است آمریکا نابود است» به سمت ساختمان­های موجود در سفارت برای تصرف آن­ها آغاز شد.

ساختمان­هاي موجود در سفارت

ساختمان­هاي سفارت شامل:

1- ساختمان مركزي، كه در قسمت جنوبي سفارت واقع شده و مهم‌ترين ساختمان سفارت بود.

2- محل اقامت سفير، در ميان محوطة سفارت و تقريباً در قسمت شرقي سفارت قرار داشت.

3- ساختمان انبار، مشهور به هتل قارچ در شمال سفارت واقع بود.

4- ساختمان اداري، كه در قسمت جنوب غربي و مقابل در اصلي سفارت واقع شده بود.

5- ساختمان سوپر ماركت، كه در قسمت غربي، در كنار ديوار واقع شده بود.

6- ساختمان ژنراتور برق، كه در قسمت غربي واقع شده بود.

7- ساختمان صدور ويزا، كه در قسمت غربي سفارت واقع شده و از خيابان كنار سفارت، مراجعين به آنجا وارد مي‌شدند.

8– ساختمان­هاي مسكوني، كه شامل سه بلوك بود و در قسمت غربي و در كنار ساختمان ويزا و سوپر ماركت قرار داشت.

9- ساختمان بيژن، که در قسمت شمالي سفارت و در بن‌بست جنب سفارت قرار داشت و ظاهراً مسكوني بود.

مساحت سفارت حدود چهارده هکتار با يك زمين چمن و يك ساختمان كوچك در كنارة آن بود.

 بقیة فضاي سفارت به خصوص قسمت جنوبي و شرقی آن با درختان بلند پوشيده شده بود و مانند يك باغ زيبا و رؤيايي به نظر مي‌رسيد. در کنار خانه سفیر یک استخر و یک اصطبل، و در میانه سفارت نیز یک زمین چمن و محوطه­ای برای پارک ماشین­های متعدد موجود در سفارت وجود داشت.

دانشجویان در لحظات اولیه توانستند کلیة ساختمان­های محوطة سفارت را به تصرف خود درآورند، اما با توجه به اشرافي كه نگهبانان سفارت از طريق دوربين­هاي مداربسته بر تمام درها و محوطه و حتی خيابان­هاي اطراف داشتند، سريع درهاي ساختمان مركزي را بسته و به دفاع از آن پرداختند.

 تمام تلاش دانشجويان اين بود كه به هر صورت و هرچه سريع‌تر وارد ساختمان شوند تا از نابودي اسناد جلوگيري نمايند. اما نفوذ به ساختمان از طریق درها و پنجره­ها که با میله­های آهنی توپر و شیشه­های کلفت سه سانتی ضد گلوله پوشیده شده بود میسر نشد. در نهایت با شکستن یکی از پنجره­های زیر زمین دانشجویان توانستند راه‌های نفوذ به زیرزمین را پیدا و علیرغم مسلح بودن نگهبانان، از این طریق وارد زیر زمین ساختمان شوند که با عکس­العمل نگهبانان و پرتاب گاز اشک­آور روبرو شدند و عليرغم استفاده از دستمالِ تر و درست كردن آتش براي بي‌اثر كردن اثر گاز اشك‌آور، مجبور به خروج از آنجا گردیدند.

 در هر صورت مأموران ويژه و نظاميان آمریکايي كه در اين ساختمان مستقر بودند، با بستن درهاي ساختمان موفق شدند حدود سه ساعت دانشجويان را معطل نمايند و در اين فرصت به تخريب هر آنچه موجب رسوایي آنان مي‌شد، بپردازند.

دانشجويان به دليل مصالح سياسي با دست خالي و روحیة شهادت‌طلبي اين تهاجم را سازمان‌دهي كرده بودند و از کاربرد سلاح خودداری نمودند. هدف این بود که اگر آمریکائی­ها دانشجویان را با سلاح مورد هدف قرار دادند، اجساد شهدای احتمالی به میان مردم آورده شود و به این وسیله وظیفة تسخیر لانة جاسوسی به مردم سپرده شود.

در لحظاتي كه ساختمان در محاصرة دانشجويان بود، براي اينكه نگهبانان ساختمان نتوانند از اوضاع بيرون مطلع گردند، دوربين­ها به طرق مختلف از كار انداخته شد. اين اقدام، نگهبانان را دچار دردسر کرد و آنان مجبور شدند از طريق پنجره‌ها كه تا ارتفاع بلندي با شیشه های ضد گلوله و قوطی­هایی پر از شن پوشیده شده بودند، دانشجویان را تحت نظر بگیرند که همین امر آنان را با دردسر زیادی روبرو نمود.

پس از سه ساعت مقاومت، مأموران آمریکایی درب اصلی ساختمان مركزي را گشودند و كساني كه در ساختمان حضور داشتند، دست بر سر، خود را تسليم نمودند.

دانشجویان مسلمان پيرو خط امام بلافاصله چشمان آنان را بستند و با فريادهاي «الله‌اكبر» «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شاه» اين لحظات بي‌مانند در تاريخ را گرامي داشتند. سپس پرچم آمریکا که بر فراز این ساختمان به اهتزاز درآمده بود را با فریاد الله‌اکبر به پایین کشیدند.

 عكس­هایي كه در اين لحظات برداشته شد، به عنوان سمبل و نشانة استيصال دولت آمریکا در برابر امام و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و ملت ايران درآمد.


خصوصیات ساختمان مركزي

ساختمان مركزي دارای سه طبقه بود که یک طبقة آن پایین‌تر از سطح زمین قرار داشت و به همین دلیل از بیرون دو طبقة آن دیده می‌شد و كلاً از بتون ساخته شده بود و نمای آن آجری بود.

 سقف طبقه سوم این ساختمان دو جداره بود و یک فرد عادی می‌توانست به را حتی بین این دو جدار رفت و آمد کند.

جلوی پنجره‌هاي متعدد ساختمان در هر سه طبقه، با چند رديف ميلة فولادي عمودي به قطر حدود دو سانتي‌متر و سه ردیف افقی پوشيده شده بود و هيچ امكاني براي خم كردن آن­ها وجود نداشت. پشت ميله‌ها نيز شيشه‌هاي بسيار قطور وجود داشت و تنها حدود بيست سانتي‌متر بالاي آن باز بود.

در پشت شيشه‌ها نيز تا نيمة ارتفاع آن يك جعبة فلزي زيبا به عرض پنجره وجود داشت كه کلفتي آن حدود بيست سانتي‌متر بود و داخل آن چيزي شبيه سنگ‌ريزه وجود داشت. بعيد بود حتی گلوله با كاليبر بالا، از اين پنجره‌ها به سادگي عبور نماید.

این ساختمان دارای چهار در ورودي بود. در اصلي آن در قسمت جنوبی و دو در كوچك در قسمت شرقي و شمالي و يك در بزرگ در قسمت غربي ساختمان قرار داشت.

هر چهار در، محكم و به راحتي قابل باز شدن نبودند. در اصلي ساختمان که رو به خيابان طالقاني باز مي‌شد، بسيار بزرگ و بلند و از آهن ساخته شده بود، اما ظاهرش چوبي بود و قفل و بست آن بسيار محكم بود. اگر كسي مي‌توانست از اين در عبور كند، تازه به در دومي مي‌رسيد كه آن نيز يك در محكم و غير قابل نفوذ بود.

پشت در دوم ، محوطه‌اي بود كه محل استقرار نگهبانان بود و او با حدود شانزده صفحة مونيتور به راحتي می­توانست تمام نقاط سفارت و خیابان­های اطراف را با دوربين­هاي مداربستة متحرک زير نظر بگیرد.

در طبقة اول در دو طرف محوطة نگهبانی، اتاق­هاي متعددي وجود داشت كه هركدام به يكي از امور اداری سفارت مربوط مي‌شد و چیز غیر عادی در آن مشاهده نمی‌شد. آن­ها سعي كرده بودند پرونده‌هاي سری مربوط به ایران را كه برای مطالعه و جهت امور روزمره به این اتاق­ها برده بودند، با انداختن در بخاری از بين ببرند. اما خوشبختانه بعضي از صفحات میانی اين پرونده‌ها، عليرغم اينكه مقداري از آن سوخته بود، قابل خواندن بود.

براي ورود به طبقة دوم نيز بايد از در ديگري عبور مي‌شد كه چندان محكم نبود اما وقتي كسي مي‌خواست از پله‌ها بالا برود و وارد طبقة دوم بشود با يك در فولادي ديگر مواجه مي‌شد. اين را هم متذکر شوم كلفتي درهاي آهنی چند سانتي‌متر بود.

در طبقه دوم نیز علاوه بر دفتر کار سفیر، اتاق­های متعددی وجود داشت. با توجه به اينكه راه‌پله در قسمت جنوبي ساختمان بود، پس از ورود به طبقة دوم در قسمت چپ، اتاق­های متعددی مشاهده می‌شد که تمام آن­ها اتاق­های اداری و در هر یک مأموران آمریکایی به انجام امور محولة خود می‌پرداختند. اما در سمت راست[2] اولین اتاقی که در سمت راست آن جلب توجه می‌نمود، اتاق بزرگي بود كه در وسط آن يك اتاق شيشه‌اي دو جداره وجود داشت كه حدود ده دوازده صندلي در اطراف يك ميز وجود داشت.

بعداً مشخص شد که در ميان دو جدار شیشه‌ای اين اتاق با دستگاه‌هاي ويژه‌اي، امواج الكترومغناطيسي ايجاد مي‌شده تا از خروج هر گونه امواج از اين اتاق جلوگيري شود. سيستم به كار رفته در اتاق به صورتي بود كه به هيچ عنوان امكان خروج امواج صوتي حتی با دستگاه‌هاي پيچيدة جاسوسي وجود نداشت و دستگاه‌هاي شنود دشمن احتمالي نمی‌توانست از مذاكرات سري آنان مطلع گردد. شايد دليل وجود اين اتاق، ترس از سيستم جاسوسي شوروي[3] و اهمیتي كه سفارت آمریکا در تهران به دليل همسايگي با شوروي براي آمریکا داشت، بوده است. بعداً متوجه شديم كه به اين اتاق «اتاق حباب» مي‌گفته‌اند.

در سمت راست و انتهاي راهرو، دری شبيه گاوصندوق­هاي بزرگ بانک با قفل رمزدار که دوربینی بالای آن نصب بود وجود داشت و به این وسیله مأموران ویژه‌ای که در این اتاق بودند به خوبی می‌توانستند هر کسی را که در دالان طبقة دوم بود، مشاهده نمایند. اتاق اسناد و اتاق مخابرات سفارت، پشت این در قرار داشت و زماني كه دانشجويان بيرون ساختمان معطل شده بودند، مأموران ويژه مشغول نابود كردن اسناد و ميكروفيلم­هاي بسيار سري موجود در این اتاق­ها بوده اند.

دانشجويان پس از اجبار مأموران به گشودن اتاق اسناد، با انبوهي از كاغذهاي رشته شده در پاي دستگاه رشته‌كن و با سه بشكة بزرگ پر از كاغذ و ميكروفيلم پودر شده در پشت دستگاه پودرکن مواجه شدند و با تأسف فراوان، از دسترسي به اسناد سفارت آمریکا در تهران كه مركز خاورميانه‌اي وزارت خارجة آمریکا بود، محروم شدند. اسناد پودر شده، اسناد درجة يك و كاملاً سري بودند، كه درصورت لو رفتن آن­ها اساسي­ترين و سری­ترین امور آمريكا در منطقة خاور­ميانه روشن مي­شد و سر نخ بسياري از حوادث خاورميانه به دست مي­آمد. اما افسوس و صد افسوس كه اين فرصت گرانبها از دست رفت[4].

در اين اتاق و در پشت دستگاه‌هاي سند رشته‌كن و سند پودركن، دستگاهي به ارتفاع نزدیک به دو متر وجود داشت كه بعداً روشن شد دستگاه كنترل تلفن است و به راحتي مي­تواند تا ده هزار شمارة تلفن را در شهر تهران كنترل نمايد. جاسوسان آمریکایی با دادن شمارة تلفن مورد نظر خود به این دستگاه، می‌توانستند صحبت­های انجام شده را بدون اینکه طرفین مذاکره متوجه شوند، شنود نمایند[5].

در پشت این اتاق، تعدادي كامپيوتر وجود داشت كه با مجموعه­ ای از امكانات مخابراتي با وزارت خارجه آمریکا و سازمان سيای مركزي در واشنگتن متصل بود.

 در مدتي كه دانشجويان ساختمان را در محاصرة خود داشتند، افراد مأمور و مسئول در اين اتاق با هر وسیله‌ای که در اختیار داشتند تقريباً تمام كامپيوترها را تخريب و نوارهای کاسِت را از بین برده بودند. اگرچه بعداً مشخص شد تعدادي از نوارهاي كاست را به دليل عجله نتوانسته‌اند از بين ببرند و در پشت كامپيوترها افتاده و از دسترس آن­ها خارج شده است[6].

مطالبي كه در اين اتاق تايپ مي‌شد همزمان به چند طريق ذخيره مي‌شد.

1- يك نسخه همزمان به سازمان مركزي سيا در واشنگتن ارسال و در آنجا ذخيره مي‌شد.

2- یک نسخه به صورت پانچ بر روي نوارهاي ويژة مقوايي که در بالای کامپیوتر بود، ذخیره می‌شد.

       3- یک نسخه روي نوار كاست موجود در کامپیوتر ذخيره مي‌گرديد و درصورتي كه كاست داخل ضبط صوت گذاشته مي‌شد، فقط صداي سوت متناوبي از آن به گوش مي‌رسيد.

4- یک نسخه نیز در حافظة كامپيوتر ذخيره مي‌شد.

ورود به این اتاق­ها فقط براي تعداد معدودي از اعضاء سفارت (حدود پنج نفر) ميسر بود. دلیل آن نیز این بود كه مطالب مختلف با درجات مختلف امنیتي و کاملاً سری در اينجا تايپ می­گردید و نامه­های ارسالی از واشنگتن که به صورت رمز بود، کشف و سپس در اختیار دیپلمات­ها قرار داده می­شد و نامه­های متقابل آن­ها نیز به رمز تبدیل و به واشنگتن مخابره می­گردید.

در کنار اتاق اسناد و اتاق مخابرات، اتاق جعل اسناد وجود داشت و با امکاناتی که در آن بود مأموران آمریکایی می‌توانستند هرگونه سند را جعل نمایند.

مُهر فرودگاه‌هاي مختلف دنيا از جمله برلین و لندن كه هركدام از مُهرها بارها استفاده شده بود نیز در آنجا وجود داشت. تعدادی از مُهرها نسخة دوم هم داشت كه هنوز از پلاستيك­هاي بسته‌بندي خارج نشده بود.

نمونة مُهر فرودگاه مهرآباد که در ميانه‌اش تاريخ‌زن متحرك دارد نیز دقيقاً بازسازی شده بود. البته تاريخ زنِ آن جدا از مُهر اصلي كپي و ساخته شده بود.

تعداد زيادي پاسپورت تقلبي استفاده شده و نشده با تصاویر افراد نيز در آنجا وجود داشت و معلوم بود این افراد و افراد زیاد دیگری را مخفیانه و غیرقانونی و بدون اجازه و اطلاع دولت ایران برای امور مختلف، به ایران وارد و یا خارج کرده‌اند.

ساختمان سفير

ساختمان محل سكونت سفير نيز ساختمان بسيار محكم سه طبقه‌اي بود كه ديوارهاي بلندي در اطراف آن بود و با يك در بزرگ چوبي همانند قلعه‌هاي قديمي به بيرون راه داشت. درهاي اصلي ساختمان بسیار بزرگ و ديوارهاي ساختمان نيز که از بتون ساخته شده بود ، نمای سنگی زیبایی داشت.

با توجه به اينكه بعد از انقلاب، آمریکا روابط خود با ايران را تا سطح كاردار تنزل داده بود، لذا بروس لينكلن، به عنوان كاردار، امور سفارت را اداره مي‌كرد و ساكن اين ساختمان بود.

ساختمان نيز با توجه به اينكه ظاهراً اهمیت امنیتي و اطلاعاتي نداشت و در آن لحظه کسی در درون آن وجود نداشت، سريعاً توسط دانشجويان فتح شد. بعضي اسناد سري سفارت كه توسط كاردار جهت مطالعه به دفتر كارش برده شده بود، به دليل عدم اطلاع نگهبانان و در نتيجه عدم تخريب آن، به دست دانشجويان افتاد.

ساختمان انبار[7]

ساختمان انبار كه ساختمان نسبتاً بزرگي بود كه کف طبقة اول آن نيز حدود يك متر از سطح زمين بالاتر بود.

در طبقه زيرزمين آن، انواع وسایل مورد نياز براي كلية امور جاسوسخانة آمریکا نگهداري مي‌شد، انواع وسایل و قطعات و ملزومات كه بسياري از آن­ها با امور يك سفارتخانه بي‌ارتباط بود.

همچنين مقدار زيادي كتاب و قفسه نيز انبار شده بود كه احتمالاً موقتاً از جایي ديگر و به صورت اضطراري به سفارت آورده شده بود.

ساختمان ژنراتور

ساختمان بزرگي كه در آن يك دستگاه ژنراتور غول‌پيكر که با گازوئيل كار مي‌كرد قرار داشت، كه در مواقع لزوم برق اضطراري مورد نياز سفارت را تأمين كرد.

ساختمان سوپرماركت

سوپرماركت بزرگي در قسمت غربي محوطة سفارت بود كه اقلام موجود در آن انسان را به اعجاب وا مي‌داشت؛ لباس، وسایل خانه، انواع مواد خوراكي و اقلام بهداشتي ، يخچال­هاي بسيار بزرگ حاوي گوشت، كه انسان از وجود آن در سفارت به شدت متعجب مي‌گرديد. اين سوپرماركت ظاهراً جهت فروش اجناس به كارمندان محدودة سفارت و آمریکایيان ساكن تهران و يا مقامات عالي‌رتبة آمریکایي و يا كارمندان وزارت دفاع، تأسیس شده بود[8]، اما اين را نمي‌توان فراموش نمود كه به احتمال زياد يك نقش مهم جانبي، یعنی نقش پشتيباني تداركاتي از كارمندان سفارت در صورت يك محاصرة طولاني را نیز ایفاء می‌کرده است[9]..

ويلاهاي مسكوني

سه ساختمان كه با مواد بسيار سبك ساخته شده بودند يك طبقة مجزا نيز به صورت ساختمان­هاي ويلایي با نمای آن سفید رنگ در قسمت غربي سفارت وجود داشت كه اطراف آن چمن­کاری بود كه تعدادی درخت بلند آن را احاطه کرده بود، محل سكونت كارمندان و تفنگداران آمریکایي بود. اين ساختمان­ها مانند يك خانة مسكوني با تمام تجهيزات لازم و دو مجموعه ساختمان در دو طرف آن نقش حفاظ آن را ايفاء مي‌نمود:

1- ساختمان بزرگ سوپرماركت و نيز ساختمان بخش ويزاي سفارت در قسمت پشت و در کنار خيابان غربي سفارت.

2- یک مجموعة ساختمانی که طبقه دوم آن برای امور اداري استفاده می­شد و یک ساختمان یک طبقه با سقف شیروانی در کنار آن که چند اتاق به صورت مستقل و با درهاي شيشه‌اي داشت. این مجموعة ساختمانی در انتهای محوطة باز نسبتاً وسیع پشت درب اصلی جنوبی قرار داشت و کسانی که در خیابان طالقانی و پشت درب اصلی حضور پیدا می­کردند، این مجموعه در مقابل دیدشان بود و ساختمان­های شمالی خود را نیز از چشم ناظرانی که از آنجا به سفارت نظر می­کردند، می­پوشاند.

پمپ بنزين و گاراژ

در محوطة پشت درب اصلي جنوبی در سمت غربی، يك گاراژ بسيار بزرگ و يك پمپ بنزين در مقابل آن وجود داشت. این پمپ بنزین، هم كار ذخيرة اضطراري بنزين را ايفا مي‌كرد و هم ماشين‌هاي سفارت بدون مراجعه به پمپ بنزين­هاي واقع در شهر تهران، سوخت‌گيري مي‌كردند.


برنامه‌ريزي تسخير لانةجاسوسی

برنامه‌ريزي تسخیر لانةجاسوسی، توسط دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف و پلي‌تكنيك انجام شد و از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران و ملي[10] براي اجراي برنامه دعوت شده بود.

در فعاليت­هاي سياسي قبل از انقلاب، دانشجويان مسلمان دانشگاه‌هاي تهران يكديگر را شناخته بودند و با حجت‌الاسلام والمسلمين موسوي خوئینی­ها[11] نيز در ارتباط بودند و در سخنراني­هاي ايشان در «مسجد جُوِستان» شركت مي‌كردند و در آنجا نيز زمينة شناخت متقابل بيشتري براي آنان فراهم شده بود.

پيشنهاد دانشجويان به ايشان براي شركت در جريان تسخیر لانة جاسوسی و جلب همكاري و حمايت ايشان نيز به دليل همين آشنایی بود. ايشان، هم از روحیه‌اي انقلابي برخوردار بودند و هم با دانشجويان انجمن­هاي اسلامي كه دانشجويان طرفدار انقلاب و معتقد به امام بودند، آشنایي و ارتباط داشتند و ميان دانشجويان و ايشان نيز اعتماد متقابلي وجود داشت. حضور ايشان در قضیة تسخير لانة جاسوسی موجب مي‌شد همة دانشجويان با اعتماد در جريان تسخير شركت نمايند و امام نيز با شناختي كه از ايشان داشتند، در صورتي كه با جريان تسخير موافقت می­نمودند، مي‌توانستند به دانشجويان اعتماد نموده و اقدام آنان را تأیيد نمايند.

اگر چه طراحان تسخیر در ابتدا نظرشان اين بود كه ايشان حتماً موضوع را خدمت امام مطرح كنند و در صورت موافقت ايشان، كار انجام شود، اما حجت‌الاسلام خوئینی­ها نظرشان اين بود كه ممكن است با طرح موضوع خدمت امام، ايشان به علت مصلحت­هاي سياسي و به ناچار، با آن موافقت ننمايند. اما در صورت اقدام مستقل توسط دانشجویان مسلمان و تسخير لانة جاسوسی، بدون تماس با امام، حضرت امام در صورت موافقت با آن، به راحتي مي‌توانند آن را تأیيد نمايند و در صورت عدم موافقت، دانشجويان از لانة جاسوسی بيرون آمده و حداكثر توسط امام توبيخ مي‌گردند و در اين صورت نیز دانشجويان توانسته بودند اعتراض خود را به جهانيان اعلام نمايند. به همين دليل موضوع تسخیر لانة جاسوسی علیرغم نظر دانشجویان، توسط ایشان، خدمت حضرت امام مطرح نگردیده بود.

مهم­ترين موضوعي نيز كه پس از تسخير لانة جاسوسی و دستگيري مأموران و جاسوسان و نگهبانان آمریکایی وجود داشت و دانشجويان را نگران ساخته بود، همين موضوع بود كه آيا امام با عمل آنان موافقت خواهند نمود يا خیر؟

همانطور که بیان شد، در همان لحظات اولية ورود دانشجويان به سفارت، تظاهرات عظيمي در شهر تهران به مناسبت سیزده آبان برگزار شده بود و جمعیت بسيار عظيمي در خيابان­ها به سمت دانشگاه تهران در حال حركت بود. پس از تجمع بسيار باشكوه جمعیت در دانشگاه تهران و خيابان­هاي اطراف آن و برگزاری مراسم و سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر باهنر[12] و تشییع جنازه ده­ها شهید ارتشی، خبر تسخير سفارت آمریکا به مردم تجمع كننده در دانشگاه تهران رسيد و با پايان آن تجمع، جمعیت به سمت لانة جاسوسی حرکت نمودند.

تجمع جمعیت در اطراف محوطة جنوبي لانة جاسوسی در خیابان طالقانی، هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد و تا لحظات پاياني تسخير كه تا حدود ساعت يك و نيم طول کشید، تعدادی از آن­ها با دادن شعار از اين عمل دانشجويان حمايت مي‌نمودند. اگر چه با توجه با اقدام چند ماه پیش گروه­های چپ مارکسیست، نوعی سردر گمی نیز در جمعیت مشاهده می­شد و عده­ای نیز با پخش شایعات به سر در گمی جمعیت می­افزودند.

جهت اعلام مواضع و اينكه چه كساني سفارت آمریکا در تهران را اشغال نموده‌اند، پلاكاردي به اين مضمون بر در اصلي سفارت كه محل تجمع جمعیت بود آويزان شد:

 «ما دانشجويان مسلمان پيرو امام به منظور اعتراض به جنايات آمریکا و پناه دادن شاه مخلوع، سفارت آمریکا را اشغال كرده‌ايم.»

بلندگوهايي نیز بالاي در اصلي سفارت نصب و آيات قرآن و سرود «خميني اي امام» از آن پخش شد تا مردم بدانند كساني كه وارد سفارت آمریکا شده‌اند، افرادي مسلمان و معتقد به امام هستند و براي مردمي كه در بيرون تجمع نموده‌اند، تداعي اشغال سفارت در 25 بهمن سال 1357 توسط گروه­هاي فدایي خلق و حزب توده، نگردد و جلوی سوء‌استفاده احتمالی گرفته شود.

با توجه به اينكه عده‌اي از تجمع كنندگان خواستار خروج دانشجويان از سفارت بودند و فكر مي‌كردند گروه‌هاي غير مسلمان و مسلمان‌نما، اين كار را كرده‌اند، دانشجويان به اين نتيجه رسيدند كه هرچه زودتر حجت‌الاسلام سید محمدخوئینی­ها به سفارت آمده و در كنار دانشجويان قرار گيرند و لذا با ايشان تماس گرفته شد و اين درخواست مطرح گرديد و قرار شد ايشان هر چه زودتر به دانشجويان بپيوندد.

پیوستن حجت‌الاسلام خوئینی­ها به دانشجویان

ورود ايشان در مقابل چشم تجمع كنندگان در مقابل در سفارت نيز به خوبي توانست در درك اين موضوع توسط مردم تأثير بگذارد و جمعیت حاضر با شعارهاي «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر كارتر» «مرگ بر شاه» حمايت خود را از دانشجويان اعلام نمودند.

در ساعت يك و نيم بعد از ظهر راديوی جمهوري اسلامي خبر تسخير سفارت آمریکا در تهران را اعلام نمود و در پي اعلام خبر، گروه‌هاي مختلف مردم و خبرنگاران داخلي و خارجي به سوي سفارت سرازير شدند.

اولين اطلاعية دانشجويان در اخبار ساعت دو بعد از ظهر خوانده شد. اين اطلاعیه با جمله‌اي از امام آغاز و در طی آن به بردن شاه به آمریکا و پناه دادن به او و به توطئه‌ها و دسيسه‌هاي ناجوانمردانة آمریکا در مناطق مختلف كشور و نفوذ عوامل وابسته به آمریکا در ارگان­هاي اجرایي كشور، اعتراض شده بود.

با توجه به اينكه دانشجويان تسخير كنندة سفارت آمریکا، خود را «دانشجويان مسلمان و پيرو خط امام» خوانده بودند، حمايت­هاي گستردة مردمي به سرعت به سمت آنان جلب شد.

چرا دانشجوي مسلمان پيرو خط امام؟!

عنواني را كه دانشجويان براي خود برگزيدند، بسيار روشنگر بود و به طور اعجاب­انگيزي مورد حمايت مردم واقع شد و يك راه و رسم و روش و خط سياسي و يك نوع تفكر اسلامي را در كشور مطرح و در ميان خط و خطوط ادعائي گروه­ها و دسته­جات چپ و راست و مسلمان­نما و التقاطی با مکاتب شرقی و غربی و منافق، براي هميشه جا انداخت.

عنوان انتخابی دانشجويان، نشانگر پيروي آنان از راه و رسم ظالم ستيز و در نتيجه ضد آمریکايي امام بود، تا هم رسوا‌‌گر سازشكاران با آمریکا و هم نشانگر عزم آهنين دانشجویان براي مبارزه با آمریکاي سلطه‌گر و عدم تسليم در برابر زورگویي­ها و دخالت-هاي متکبرانة اين ابرقدرت در سرنوشت مردم انقلابي ايران باشد.

انتخاب اين نام مقابله با مباني فكري ظاهراً اسلامي بود كه حضور مردم و روحانیت را در صحنه نمي­توانست بپذيرد و اعتراض مردم به انحرافات و اشتباهات خود را دخالت بي جا در امور و تذکرات امام را ناهماهنگي ايشان با خود تلقي می­کرد و به جاي تهاجم به دشمنان به مردم مسلمان و فداكار و شهيد داده اعتراض و تهاجم می­نمود.

به عبارت دیگر این نام از یک سو اعلام نفي اسلام سازش با ستمگران و ظالمين، اسلام ذلت و خواري، اسلام غفلت زدة بي­توجه به سرنوشت مسلمين جهان و از سوي ديگر نشانگر خط صحیح اسلامی که همان اسلام امام و مردم شهيد داده و همان اسلام انقلاب و اسلام صلابت در برابر جهان­خواران و اسلام مظلومين تاريخ اسلام و اسلام شهيدان قهرمان بود.

در يك كلام اسلام علوي و اسلام حسيني و روشن­تر از همه اسلام“خط مظلوم امام و خط مردم مظلوم و خط امام مظلوم­تر!”.

دانشجويان به تمام سازشكاران، به تمام مزدورانِ پنهان و آشكار و به تمام كساني که به اسلام اعتقادی نداشتند، اما برای نفوذ در میان مردم مسلمان و معتقد ایران پرچم دروغین اسلام را بر افراشته بودند و به تمام کسانی که فريب­كارانه در حالي كه خود آمريكائي بودند، پرچم مبارزه دروغین با آمريكا را براي سركوب انقلاب اسلامی برداشته بودند، پشت كردند و خط و راه خود را در پيروي خالصانه از اسلام عزت و سرافرازي مسلمين و اسلام مقاومت و ايثار كه پرچمدار آن امام بود، ديدند و به همين جهت عنواني كه براي خود انتخاب كردند، نشانگر پيروي آنان از راه و رسم و روش و خط ظلم و ظالم ستيز و در نتيجه ضد آمريكائي امام بود، تا هم رسوا‌‌گر خط سازشكاران با آمريكا و هم نشانگر عزم و تصميم آهنين آنان براي مبارزه با آمريكاي سلطه­گر و عدم تسليم در برابر زورگوئي­ها و دخالت­هاي متكبرانة اين ابرقدرت در سرنوشت مردم انقلابي ايران باشد.


تلاش خط سازش براي بيرون آوردن دانشجويان

برای جلو­گیری از سوءتفاهم‌هاي احتمالی، لازم بود به سرعت روشنگري­ها انجام شود. لذا طي اطلاعیه‌هاي متعددي كه از طريق رسانه‌ها منتشر گرديد، تلاش شد که افکار عمومی به خوبی از ماهیت کسانی كه به اين امر اقدام نموده اند، و هدف اصلي آنان که اعتراض به پناه دادن شاه در آمریکا و دخالت بيگانگان در امور داخلي ايران بوده است، پی ببرند.

به همین دلیل در اولين روز تسخير و طی چند ساعت، هفت اطلاعیه منتشر شد و دانشجويان در يك مصاحبة مطبوعاتي چگونگي تسخير لانة جاسوسی و اهداف خود را بيان داشتند.

اما عليرغم اين روشنگري­ها، دانشجويان هنوز دچار دلهره بودند. دلهرة آنان نيز بي‌جا نبود. از يك سو اگر امام اين قضيه را نمي‌پذيرفتند، بايد سريعاً سفارت را ترك مي‌كردند و از سوي ديگر از طرف دولت موقت تحت فشار بودند. آنان مدام از دانشجويان مي‌خواستند كه گروگان­ها را رها كرده و سفارت را تخليه نمايند كه با امتناع دانشجويان، حتی پاي تهديد نيز پيش كشيده شد و لذا ممكن بود به نيروهاي انتظامي دستور بيرون كردن دانشجويان را بدهند و آن وقت موضوع مبارزه با آمریکا به يك دعواي داخلي و اختلاف و زد و خورد با پلیس و کمیته­ای­ها كشيده مي‌شد.

از سوي ديگر رئيس دولت، وزير امور خارجه که ساعتی بود از الجزایر بازگشته بود و بعضي شخصیت­هاي ديگر مرتبط با آنان، با تلفن­هاي بي‌شمار به دفتر امام، ايشان را تحت فشار قرار داده بودند.

هدف آنان اين بود كه خود امام، موضوع تسخیر سفارت آمریکا را حل كند و دستور خروج دانشجويان را بدهد.[13]

با اصرار دولتمردان برای خروج دانشجویان خط امام و نیز تهدید آنان، آقاي خوئینی­ها از سوي دانشجويان با دفتر امام تماس گرفته و مطالبي را در رابطه با تسخیر لانة جاسوسی و کسانی که اقدام به این عمل نموده‌اند و اهداف آنان به اطلاع امام رسانده بودند.

طی اين تماس­ها براي دانشجويان و امام، معلوم مي‌شود هر دو شديداً تحت فشار هستند و امام با مشاهدة چنين تلاشي، بیشتر پي به اهمیت موضوع مي‌برند[14].

(رسول مهاجر)، يكي از دانشجويان اصفهاني دانشگاه خودمان كه در امور هنري هم دستي دارد، ابتكار خوبي می­نماید و روي يك پارچه، كلمة «الله‌اكبر» را درشت نوشته و بالاي در ورودي لانة جاسوسی و در مقابل چشم تجمع كنندگان و خبرنگاران، نصب مي‌كند.

نماز مغرب و عشاء در محوطة میدان مانند پشت در اصلي سفارت و به امامت آقاي خوئيني­ها بر پا می­شود و ايشان طي سخناني دانشجويان را به ادامة راه تا رسیدن به اهداف خود تشويق می­نمایند.

ساعت هفت بعد از ظهر همان روز، در محل لانة جاسوسی مصاحبة مطبوعاتی با حضور چند تن از دانشجويان برگزار می‌گردد. در این مصاحبه یکی از دانشجویان به عنوان سخنگوی دانشجویان خط امام، طی سخنانی به ذکر دلایل تسخیر لانة جاسوسی می‌پردازدو اعلام می‌کند:

 انقلاب وقتی نجات پیدا می‌کند که در خط اصلی خود قرار گیرد و این خط، محور ضد امپریالیستی انقلاب است. به همین دلیل سفارت آمریکا را که لانة جاسوسی می‌دانستیم و معتقد بودیم که هم قبل و هم بعد از انقلاب کاملاً مرکزی برای توطئه‌ها و دسیسه‌گری­های آمریکا بوده است، به تصرف درآوردیم.

حوزه علمیة قم[15]، حزب جمهوري اسلامي[16]، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، آیت الله بهشتی[17] و آیت الله منتظری رئیس مجلس خبرگان، امروز با انتشار اعلامیه­های جداگانه، پشتیبانی خود را از دانشجویان پیرو خط امام و اشغال سفارت آمریکا در تهران اعلام می­نمایند. مجلس خبرگان نیز با اكثریت آرا از دانشجويان خط امام حمايت می­نماید.

 شب هنگام حجت‌الاسلام سيداحمد خميني از قم تماس گرفته و به آقاي خوئيني­ها اطلاع دادند كه امام فرموده‌اند:

 «نگران نباشيد. خوب جایي را گرفته‌ايد. مبادا آن را از دست شما بیرون بیاورند و مبادا آن را رها کرده و بيرون برويد.»

با اطلاع دانشجویان از پیام امام و تأیید اقدام آنان، قضیة تسخیر لانة جاسوسی شکل دیگری به خود گرفت. اين خبر موجب شادي و خوشحالي فوق‌العادة دانشجويان گرديد، فرياد الله‌اكبر آنان در سراسر سفارت به آسمان بلند شد. اين خبر موجب آرامش دانشجويان شد. كار ديگر تمام بود. آخرين تلاش­هاي سازشكاران و دولتشان بر باد رفته بود و دانشجويان مسلمان از امام تأیيديه دريافت نموده بودند و مردم مسلمان و قهرمان ايران در ميان مدعيان فراوان پيروي از امام، راه و رسم و خط مستقيم ايشان را در عمل دانشجويان يافتند.

مقابل لانه جاسوسی - حمایت مردمی از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
مقابل لانه جاسوسی – حمایت مردمی از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

در نخستين شب حضور در لانةجاسوسی، به منظور حفاظت از گروگان­ها و مجموعه ساختمان­های سفارت، برنامه‌ريزي شد كه دانشجويان هر دانشگاه، حفاظت يكي از ساختمان­ها را به عهده بگيرند.

برادران دانشجوی هر یک از دانشگاه­ها نیز در یکی از ساختمان­ها مستقر شدند.

 دانشجويان دانشگاه ملي در طبقة دوم ساختمان اداری روبروي در اصلي و تعدادی از آنان نیز با تعدادی از دانشجویان صنعتی شریف و پلی تکنیک در سومین ساختمان ویلایی پشت آن که از آن به بعد به بلوک سه شهرت پیدا نمود. من هم جزء ساکنین همین ساختمان شدم.

بلوک دو نیز محل استقرار کل خواهران دانشجو

بلوک یک نیز محل استقرار دانشجویانی که شورای مرکزی را تشکیل می­دادند، شد.

در بلوك سه، چند گروگان حضور داشتند. يكي از آن­ها گروهبان بسيار جواني بود كه حدود بیست سال سن داشت. اکثر دانشجويان از او مسن‌تر بودند. ظاهراً مسيحي معتقدي بود و برخورد همه با او بسيار دوستانه بود. چند نظامي ديگر كه از او مسن‌تر بودند نيز حضور داشتند. آدم­هاي مهمي نبودند و احساس دشمني خاصي نسبت به آن­ها در خود نمي‌ديديم. چند نظامي بودند كه به هر دليل براي نگهباني و حفاظت سفارت به ايران آمده بودند.

بسياري از دانشجويان دانشگاه ملي كه در ماجراي تسخير سفارت حضور داشتند، دانشجويان ورودي سال­هاي پنجاه و شش و پنجاه و هفت بودند. از دانشجوياني كه سال­هاي قبل از پيروزي انقلاب با هم فعاليت مي‌كرديم، تنها چند نفر حضور داشتند. گرفتاري­هاي شغلي و خانوادگي و يا فارغ‌التحصيلي بسياري از آنان باعث شده بود که نتوانند در اين ماجرا شركت نمايند.

يكي دو نفر از دانشجويان باسابقه دانشگاه ما نیز عليرغم حضور در ساعات اوليه تسخير، به علت گرفتاری­های خانوادگی و داشتن زن و فرزند، با آمدن شب خداحافظي كردند و از جريان تسخير لانة جاسوسی خود را كنار كشيدند.

بسياري از دانشجويان دانشگاه­هاي ديگر كه دوران انقلاب فعال بودند را به خوبي مي‌شناختم و به آنان اعتماد داشتم و به همين دلیل مطمئن بودم جريان تسخير لانة جاسوسی از هرگونه شائبة بازي­هاي سياسي برکنار است.

آن شب قرار بود هر يك از دانشجويان با گرفتن اسلحه‌ای که برادران پاسدار در اختیار ما قرار داده بودند، دو بار پاس بدهند، در حالي بود كه اكثر دانشجويان به خصوص خانم­ها هيچ‌گونه آموزش نظامي نديده بودند. خود من تئوري كار با اسلحه را به خوبي مي‌دانستم اما يك بار هم شليك نكرده بودم.

براي ديدن يكي از دوستان به ساختمان مسكوني سفير رفتم، كنجكاوي مرا به طبقة دوم كشاند. تعدادي از گروگان­ها که در طبقة دوم اين ساختمان نگهداري مي‌شدند، دست‌بسته روي صندلي­ها نشسته بودند. غرور تعلق به يك دولت ابرقدرت در قيافة تك تك آنان به خوبي مشاهده مي‌شد. آنان با تمسخر به ما و حركات ما نگاه مي‌كردند. حس مي‌كردم آنان اطمينان دارند كه به زودي آزاد مي‌شوند و آزادسازي آن­ها حتی احتياج به فشار دولت آمریکا و تهدید این و آن هم ندارد، بلكه خود دولت‌مردان ايراني دانشجويان را بيرون و آنان را آزاد خواهند ساخت و به همين دليل احتياجي به پنهان كردن تمسخر خود نيز نمي‌بينند.

سئوالات زيادي در ذهنم بود و دلم مي­خواست پاسخي براي آن­ها بيابم:

چگونه اينان قلم به دستان را بسيج نموده بودند؟

چگونه توطئة كردستان و كشتارارتشيان و پاسداران را سازماندهي كرده بودند؟

كداميك از آنان در اين جريانات دخالت داشته است؟

كدام يك از ايرانيان بي وطن با آنان همكاري كرده است؟

برنامة ترور هايي كه بعد از انقلاب انجام شد بخصوص ترور شهيد مطهري، چگونه سازماندهي شده بود؟

و ده­ها سؤال دیگر

قرار شد براي گروگان­ها فيلم بگذاريم؛ يك حلقه از فيلم­هاي موجود را برداشتم و در ويدئو گذاشتم. از همان فيلم­هاي وسترن آمریکایي بود. آنان ظاهراً به تماشای فیلم مشغول می­شوند و من هم به تماشای چهرة مردان سفارت آمریکا! كه دست‌بسته روي صندلي­های مقابل ما نشسته بودند، می­نشینم. لحظاتي نگذشته بود كه احساس كردم حوصلة ديدن قيافه‌هاي متکبر و مغرور آن­ها که در حین تماشای فیلم با پوزخند و حالت خاصي به دانشجويان كه اكثراً حول و حوش 21، 22 سال سن دارند، نگاه مي‌كنند را ندارم.

با خود مي‌گويم اين­ها نمي‌دانند با چه كساني و چه جرياني روبه‌رو هستند. دنياي آن­ها با ما خيلي تفاوت دارد.

از آنجا بلند مي‌شوم و به طبقة پایين مي‌آيم. يكي از دوستان با ديدن من تعارف مي‌كند، وارد اتاق آن­ها مي‌شوم. جمعي از دانشجویان كه بعضي را نمي‌شناسم، دور هم نشسته‌اند و يك آمریکایي نسبتاً قد بلند با موهاي خرمایي هم دارد با آن­ها صحبت مي‌كند. من هم مي‌نشينم. فكرم مشغول قيافة مردك آمریکایي مي‌شود؛ عجيب آشناست. من با آمریکایي­ها هيچ وقت رابطه‌ای با هم نداشته ایم، نه هنگامی که در شيراز زندگي مي‌كردم و درس مي‌خواندم و نه در چند سالي كه در تهران بوده‌ام. حتی براي آموختن زبان هيچ­گاه به انجمن ايران و آمریکا در شیراز و در تهران نرفته بودم و قبل از تسخير لانة جاسوسی حتی محل سفارت را نمي‌دانستم. اين­ها بر تعجب من مي‌افزايد. او فارسي را نسبتاً خوب و با كمي لهجة آمریکایي صحبت مي‌كند. با كنجكاوي در آنجا مي‌نشينم تا سر و ته قضية آشنایي چهرة او را درآورم.

در ميان صحبت­ها و مذاكراتي كه بين او و دانشجويان در جريان است، متوجه مي‌شوم بسيار زيرك و در سخن گفتن آدم سنجيده‌اي است و حتی از زبان دوستان دانشجو، به خصوص كساني كه زيركي­هاي سياسي را ندارند، حرف بيرون مي‌كشد. او در ميان صحبت­هایش بيان داشت كه من قبل از انقلاب هم در ايران بوده‌ام و اين سخن كنجكاوي دانشجويان را برانگيخت و در پاسخ به دانشجويان كه از علت حضور او در ايران قبل از انقلاب سؤال كردند، بيان داشت كه من استاد دانشگاه بوده‌ام. شايد اين مطلب را عمداً بيان كرد تا در دانشجويان نوعي احساس كوچكي نسبت به خودش به وجود بياورد و حس احترام آنان را نسبت به خود برانگيزاند. او در جواب به سؤال دانشجويان كه در كدام دانشگاه ايران تدريس مي‌كرده‌اي؟ بيان داشت كه در دانشگاه شيراز تدريس می‌کردم. از رشتة او سؤال شد. جواب داد: «در مؤسسة آسيایي وابسته به دانشگاه شيراز به تدريس تاريخ خاورميانه مشغول بوده‌ام.»

آهسته آهسته دليل آشنايي خود با او را يافتم. در دوران دبيرستان با توجه به اينكه از اعضاء انجمن اسلامي دبیرستان محل تحصیل خود بودم و با انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز تماس داشتم و معمولاً در جلسات هفتگي آنان شركت مي‌كردم، در اين رفت و آمدها اين شخص را در دانشگاه ديده بودم.

از يكي از دوستان، مسئولیت آن مرد را پس از انقلاب سئوال كردم و با تعجب متوجه شدم كه او افسر سياسي سفارت آمریکا بعد از انقلاب بوده است! او كسي نبود جز جان ليمبرت، از كار كشته‌ترين مأموران و جاسوسان سازمان جاسوسي سيا كه از سال 1347 در دانشگاه پهلوي سابق براي انجام مأموريت­هاي محوله به تدريس مشغول بوده است، و قبل از آن نيز از سال 1343 در سپاه به اصطلاح صلح[18] آمریکا در ايران، خدمت مي‌كرده است. همسرش يك يهودي ايراني بود. او به زبان فارسي و عربي كاملاً مسلط بود.

اين شخص در طي دوران استادي‌اش در دانشگاه شيراز، ارتباط گسترده‌اي با دانشجويان داشت و رفتار او ظاهراً با آنان بسيار دوستانه و نزديك بود. در حالي كه استاد بود دانشجويان را پشت موتور خود سوار مي‌كرد و زمینه دوستی را با آنان فراهم می­نمود و به اين صورت مأموريت­هاي محولة خود را در جذب و به کارگیری آنان برای اهداف آمریکا به انجام مي‌رساند.

جان ليمبرت و افرادي مانند او، دانشگاه انگليسي‌زبان پهلوي شيراز را به دانشگاهي آمریکایي تبديل نموده بودند و آن‌جا را محل جذب نيروهاي جوان و مستعد كشور، جذب آنان به کشور خود و استفاده از استعداد آنان در جهت منافع خود، درآورده بودند. تعداد بسیار زیاد مهاجرت فارغ‌التحصیلان این دانشگاه به آمریکا، قبل از انقلاب و مهاجرت اساتید ایرانی این دانشگاه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب[19]، نشانگر حجم فعالیت گستردة افرادی چون جان لیمبرت، که در دانشگاه شیراز مي‌باشد.

با توجه به ايراني بودن همسر جان لیمبرت، او توانسته بود براي انجام مأموریت­هاي خود، ارتباط گسترده‌اي را نيز از جهت خانوادگي و اجتماعي با ساير اقشار به وجود آورد.

تا پاسي از شب در آنجا نشستم و نهايتاً به خاطر نزدیک شدن زمان نگهباني، مجبور شدم از اين مذاكرة دوستانه! بيرون بروم و قبل از خروج به يكي از دوستان تذكر دادم كه او دارد از بعضي بچه‌ها حرف بيرون مي‌كشد، اگر مي‌تواني به آن­ها تذکر بده. سپس از ساختمان سفير بيرون آمدم.

راه مياني سفارت كه از ميان درختان مي‌گذشت را طي كردم. دانشجويان در نقاط مختلف و در زير درختان و اطراف ساختمان­ها به نگهباني مشغول بودند.

صداي شعار مردم که هنوز در خیابان و مقابل درب اصلی حضور دارند، به گوش مي‌رسيد: «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر كارتر» «مرگ بر شاه» «درود بر دانشجوي خط امام»

سري به آنجا زدم. ده­ها نفر هنوز در خيابان ايستاده­اند. گويا آنان خواب را فراموش كرده‌اند.

تعدادي از دانشجويان نیز پشت در اصلي مقابل جمعیت ايستاده و به تماشاي آنان مشغول هستند.

تظاهرات مردمی در برابر لانه جاسوسی
تظاهرات مردمی در برابر لانه جاسوسی

مراقبت از سفارت، دانشجويان و گروگان­ها بيرون و خیابان­های اطراف سفارت به برادران سپاه سپرده شده و آنان در پياده‌رو مقابل درب اصلی در خیابان طالقانی مشغول نگهباني هستند.

خبرنگاران سمج خارجي براي به دست آوردن خبر، از كوچك‌ترين فرصتی نمي‌گذرند. اگر چه ساعت شش بعد از ظهر مصاحبة مطبوعاتي بود و دانشجويان خط امام به سؤالات خبرنگاران داخلي و خارجي پاسخ داده بودند، اما حادثة تسخیر سفارت، مطلب ساده‌اي نبود كه در ذهن ما وجود داشت، چشم­هاي جهانيان به سوي ايران، تهران و سفارت آمریکا معطوف شده بود و اين را از حضور خبرنگاران به خوبي مي‌شد ملاحظه كرد.

بعضي از ايرانيان، نمايندگان خبرگزاري­هاي خارجي و راديوهاي خارجي بودند، و اين را من براي اولین بار در آنجا متوجه شدم. سعي مي‌كردند با توجه به ايراني بودن خود، به هر صورت اخبار را از دانشجويان كسب و در اختيار خبرگزاري­ها بگذارند و اين براي من كه خود خبرنگار بودم، يك عمل تنفرآور حرفه‌اي و شغلي معني می‌داد.

به بلوك سه، محل استراحت و استقرار دانشجويان دانشگاه خودمان، برگشتم. شام مختصري را كه تهیه شده بود، خوردم و سه تخته پتو، كه سپاه در اختيار دانشجويان گذاشته بود، برداشتم و در گوشة هال ساختمان كه تعدادي از دانشجويان خوابيده بودند، پهن كردم و پتویي را هم تا كرده و زير سرگذاشتم تا كمي استراحت كنم.

در هر صورت با گروگان گرفتن جاسوسان آمریکايي كه زير پوشش ديپلمات، قصد ضربه زدن به انقلاب ما را داشتند، يك زندگي نظامي و احتمالاً پر از خطر با همة سختي­هاي آن آغاز شده بود و باید با همة عواقب آن كنار مي‌آمدیم.

هنوز چشمانم گرم نشده بود كه پاس‌بخش صدايم زد. با سرعت آور کت را پوشیدم و پوتین را به پا کردم و آماده شدم. ساعت 12 شب تا 2 بامداد، يعني اولين ساعات روز 14 آبان نوبت اولين پاس نگهباني من بود. با چند نفر از دانشجويان راه افتاديم. من بايد در پشت‌بام ساختمان ويزا پاس مي‌دادم.

اسلحة ژ ـ سه را از نگهبان تحويل گرفتم. بند آن را بر دوش خود انداختم و در آنجا مشغول قدم زدن و نگهباني شدم. خشاب اضافي را در گوشه‌اي گذاشتم تا در صورت لزوم بتوانم با سرعت از آن استفاده نمايم.

خلوتي نيمه شب، آسمان صاف و پر ستارة تهران و آن لحظاتي كه سفارت آمریکا و اعضای آن در اختيار ما بود و بايد از آن حفاظت مي‌كرديم، سخنان امام و اينكه مبادا از آنجا بيرون بيایيد و مبادا گروگان­ها را از دست شما بیرون بیاورند، همة ذهن مرا مشغول خود كرده بود. يك انبساط و هيجان روحی تمام وجودم را فرا گرفته بود.

علیرغم سردی هوا هنوز تعدادي از مردم در خيابان طالقاني و در مقابل در ورودي ايستاده و گاه‌گاهي شعار مي‌دادند.

از آن بالا براي ديدن حوزه نگهباني مشكلي ندارم. پروژكتورها محوطه را كاملاً روشن نموده‌اند. در خيابان فرعي منشعب از خيابان طالقاني كه پشت ديوار است، بچه‌هاي سپاه مشغول نگهباني هستيم.

در محوطة داخلي نيز تعدادي از دوستان در حال نگهباني هستند. يكي از دوستان كه بي‌خوابي به سرش زده است، همراه با ليوان چاي پيش من مي‌آيد و مشغول گفتگو مي‌شویم و از اينكه در آينده چه خواهد شد و كار به كجا خواهد كشيد و آيا شاه را تحويل مي‌دهند يا نه، سخن مي‌گوييم.

گفتم: «ممكن است مجبور شوند شاه را تحويل دهند، آن‌وقت او را بايد محكمه كرد و ثروت­هاي غارت شده را بايد برگرداند».

 او گفت: «اگر ندهند هم ما به هدفمان رسيده‌ايم. ما سلاح دروغین مبارزه با آمریکا را از دست گروه‌هاي ضد انقلاب درآورده‌ايم. تا كنون بسياري از آن­ها اطلاعیه داده و جلوی در پخش كرده‌اند و جريان تسخير لانة جاسوسی توسط دانشجويان مسلمان را تأیيد كرده‌اند و اين نشانگر اين است كه همة آن­ها مات و مبهوت شده و سلاح مبارزه با امپرياليسم از دستشان بيرون آمده است.»

صحبت از اين شد كه تا كنون چه كساني جريان تسخير لانة جاسوسی را تأیيد نموده‌اند؛ مجلس خبرگان، آيت‌الله منتظري، آيت‌الله بهشتي و بسياري از مردم انقلابي، حمايت بي‌دريغ خود از دانشجويان را اعلام نموده‌اند.

بعد از من هم نوبت پاس ايشان بود و با توجه به اینکه ساعت دو بامداد داشت نزديك مي‌شد، با تعجب از عدم استراحت ايشان قبل از پاس سؤال كردم. متوجه شدم كه هيجان بيش از حد موجب آن بوده است.

 او رفت تا حضور خود در محل نگهباني را به پاسبخش خبر دهد و چاي بعدي را هم بياورد.

بعد از اتمام پاس نیز تا ساعت حدود سه به صحبت نشستيم و پس از آن به پشت در اصلي سفارت آمدم. هنوز تعدادي از مردم در خيابان بودند و گاهي شعاري هم مي‌دادند. چهار پنج نفر از بچه‌هاي سپاه هم با لباس سبز رنگ خود در اطراف در اصلي مشغول نگهباني بودند و به دلیل سردی هوا، دائم قدم مي‌زدند.

چند خبرنگار سمج هنوز براي كسب خبر ايستاده بودند. با چند تن از دوستان دانشجو كه نگهبان در ورودي هستند، از وقايع اتفاق افتاده مقابل در ورودي صحبت مي‌كنيم.

وقايع زيادي را از مردمي كه براي تأیيد اقدام دانشجويان از ديروز به سفارت آمده‌اند، تعريف مي‌كنند. تعدادي از مردم در اين نيمه شب، مقابل سفارت آمریکا و لانة جاسوسی آن ايستاده و شعار مي‌دادند و نفرت خود از آمریکا و شاه خيانت‌كاري كه در پناه خود گرفته بود را اعلام مي‌داشتند.

عده‌اي نيز در پياده‌رو دور آتش نشسته و با هم صحبت مي‌كردند و كمي دور‌تر چند نفر پتویي را روي زمين پهن نموده و روي آن دراز كشيده بودند.

جمعیت همة ديوارها را شعارنويسي كرده است. روي ديوار آن طرف خيابان، با رنگ افشانه‌اي نوشته‌اند:

 «همة گرفتاريهاي ما از آمریکا است.»

«ما رابطه با آمریکا را براي چه مي‌خواهيم.»

 امام خميني

وقتي برای استراحت به سمت بلوك سه به راه افتادم، يكي دو تن از خواهران را تفنگ بر دوش در حال نگهباني، در كنار بلوك 2 كه محل سكونت آنان شده است، مشاهده مي‌كنم و با سلام و خسته نباشيد از نزديكي آن­ها عبور كرده، وارد بلوك خودمان مي‌شوم.

بچه‌ها همه خوابيده‌اند. من هم سر به زمين مي‌گذارم و اولین روز ورودِ به قول يكي از دوستان، بدون پاسپورت! به درون سفارت و به اصطلاح سياسي گوشه‌اي از خاك آمریکا، ابرقدرت بزرگ غرب و سركردة امپرياليسم جهاني، را پشت سر مي‌گذارم.

بندة خدایي هم گفته بود نماز در آنجا صحيح نيست، چون زمين غصبي است. من هم به شوخي به يكي از دوستان گفتم: مگر آمریکایي­ها كه بيست و پنج سال كشور ما را با كودتا گرفته بودند و بر سرنوشت ما حكومت مي‌كردند، وقتي نماز مي‌خواندند! نمي‌دانستند سرزمين ما غصبي است و نمازشان صحيح نيست!؟

 مگر اسرائيلي­ها كه سي سال است فلسطيني­ها را از سرزمينشان بيرون كرده‌اند، نمي‌دانند كه در زمين غصبي نماز باطل است!؟

حالا كه نوبت ما شده و مي‌خواهيم فقط سه روز در اينجا بمانيم و فرياد اعتراض خود را به جهانيان برسانيم، فتواي بطلان نماز صادر می‌فرمایند؟!

يكي از بچه‌ها مشغول خوردن تنقلات بود، به شوخی از او پرسيديم: «مثل اينكه شام سادة نان و خرما به تو نساخته. اين­ها را از كجا آورده اي؟»

با پوزخندي پاسخ داد: «از سوپر محل خريده‌ام!»

پاسخ او موجب خندة سایر دوستان شد.

 من كه متوجه قضيه نشده بودم از علت خندة آنان پرسيدم.

 يكي از دوستان به ساختمان سوپر سفارت اشاره كرد و گفت: «به آنجا تك زده است.»

با توجه به اینکه پس از تسخير، درهاي سوپر بسته شده بود، پرسيدم: «چگونه؟»

 و او پاسخ داد: «از پنجرة پشت بام. مثل آمریکا!»

به شوخي گفتم: «اين تنقلات مال آمریکايي­ها است، حلال و حرام نمي‌كني!؟»

او هم به خنده پاسخ داد: «مگر وقتي آن­ها نفت ما را مي‌بردند، حلال و حرام مي‌كردند؟»

اما جالب اين بود كه هر چه تعارف مي‌كرد، هیچ‌کدام از دوستان از این تنقلات بر نمي‌داشتند.

 



[1]. سازمان نيروهاي انتظامي قبل از انقلاب مركب از دو نيروي ژاندارمري كه حفاظت از مرزها و روستاها را به عهده داشت و شهرباني كه وظيفه پليس شهري را عهده‌دار بود، بعد از انقلاب نهاد كميته انقلاب اسلامي نيز به مجموعه نيروهاي انتظامي درآمد و نهايتاً در سال 1369 با ادغام اين سه نهاد نيروي انتظامي جمهوري اسلامي تشكيل گرديد.

[2]. قسمت شرقي ساختمان

[3]. اتحاد جماهير شوروي سوسیالیستی روسیه همسايه شمالي ايران، که دارای حکومت دیکتاتوری کمونیستی بود و در سال 1917 تشکیل و در سال 1369/1990 با انجام يروسترويكا (اصلاحات سیاسی) توسط میخائیل گورباچف از هم فروپاشید و به چند كشور تقسيم شد. این نظام در دوران جنگ سرد میان قطب سرمایه داری و قطب کمونیسم رهبری بلوک شرق که به دنبال تشکیل یک حکومت کمونیستی جهانی بود را به عهده داشت.

[4]. خوشبختانه مقداری از اسناد درجه یک به علّت خراب شدن تیغة دستگاه کاغذ پودرکن، در دستگاه رشته‌کن ریخته شده بود که بعداً دانشجویان با تلاش‌های شبانه‌روزی توانستند آنها را بازسازی و از اطلاعات سرّی موجود در آن مطلع گردند و با چاپ آن مردم ایران و جهانیان را از اقدامات جاسوسی آمریکا زیر پوشش فعّالیت­های دیپلماتیک آگاه نمایند.

[5]. در یکی از روزها یکی از اعضای هیأت دولت موقّت كه احتمالاً آقاي عزت‌الله محابي وزير امور خارجه با چند نفر همراه به بازدید سفارت آمده بودند و هنوز در میان صحبت­های آنان مخالفت با تسخیر لانة جاسوسی شنیده می‌شد. آنان مدّعی بودند که دانشجویان با گرفتن سفارت آمریکا به خاک یک کشور دیگر تعرّض نموده‌اند. دانشجویان نیز آنان را به اتاق اسناد و مخابرات بردند تا امکانات موجود در آن را به آن­ها نشان دهند. این شخص با دیدن اتاق اسناد و امکانات جاسوسی موجود در آن و دیدن دستگاه کنترل تلفن و شنیدن سخنان دانشجویی که داشت برای او سخن می‌گفت، پرسید: آیا این دستگاه می‌تواند تلفن خانة رئیس‌جمهور را نیز کنترل نماید؟ برادر دانشجو به او پاسخ داد که برای این دستگاه تفاوتی ندارد و سپس شماره تلفنی را که دانشجویان جهت تماس­های اضطراری با ابوالحسن بنی‌صدر، که در آن زمان رئیس‌جمهور بود، در اختیار داشتند به دستگاه دادند. لحظاتی نگذشته بود که بنی‌صدر برای صحبت با فردی که با او تماس گرفته بود، پشت تلفن قرار گرفت و شروع به صحبت کرد. دانشجویان از این بازدید کنندة محترم پرسیدند: «آیا اینجا سفارتخانه است و یا جاسوسخانه؟!» او سکوت معنی‌داری کرد و سپس از اتاق اسناد خارج شد. اشتباه نیز وجود دارد.

[6]. چندی بعد دانشجویان توانستند این کامپیوترها را که در آن تاریخ ابعاد بسیار بزرگ و نسبت به کامپیوترهای کنونی توان بسیار کمتری داشتند را بازسازی نمایند. با گذاشته شدن نوارهای کاست بر روی کامپیوترها، اطّلاعات موجود در آنها بر روی صفحة مونیتور ظاهر گردید و اسرار بسیاری از این طریق در اختیار دانشجویان قرار گرفت.

[7]. آمریکایی‌ها به آن «هتل قارچ» هم می‌گفتند.

[8]. قبل از انقلاب حدود 43 هزار مستشار نظامی و بیش از این مستشاران غیر نظامی و تعداد کثیری بازرگان و سرمایه­دار آمریکایی با خانواده­هایشان در ایران زندگی می­کرده اند كه البتّه با پيروزي انقلاب اسلامی از ايران بيرون رفته بودند.

[9]. جالب توجّه اینکه نزديك به يك سال گوشت مورد نياز برای تهیه غذای 52 گروگان آمریکایی، از همين يخچال‌ها تأمين ‌گرديد.

[10]. شهید بهشتی کنونی

[11]. يكي از روحانيوني كه در سالهای 54 تا 56، دانشجويان با ايشان ارتباط داشتند، حجت‌الاسلام والمسلمين موسوي خوئینی­ها بود كه امامت مسجد جُوِستان در خيابان نياوران مقابل دهكدة جماران را به عهده داشت و در آن جا سخنرانی می‌نمود. ايشان آنطور که شایع بود به عنوان يك روحاني مرتبط با امام و انقلابي و غير سازشكار با شاه و آمريكا، مطرح بود و معمولاً براي چند شب سخنراني در اين مسجد، چند ماه را در زندان مي‌گذراند و حتی در سال 1356 تا مرز شهادت نيز پيش رفت. دقيقاً در خاطرم مانده است زماني كه نظام شاه مجبور شد تعداد زيادي از زندانيان سياسي را آزاد كند، روزنامه‌ها اسامي آنان را چاپ نموده بودند، روزنامه‌اي را به دست آوردم و در ميان ليست صدها زنداني آزاد شده، با ناباوري به اسم آقاي خوئيني­ها برخورد كردم. وقتي با تعدادي از دوستان برخورد نمودم با خوشحالي از وجود نام ايشان در ليست آزادشدگان خبر دادم، آنان باور نمي‌كردند و حتّی مرا به خوش‌باوري متّهم نمودند و هر چند نام كامل ايشان را گفتم، باز هم باورشان نمي‌‌شد و احتمال مي‌دادند كه فرد ديگري باشد و به ذهنشان خطور نمي‌كرد كه ايشان را آزاد كنند. علي‌الظّاهر حكم اعدام ايشان نيز صادر شده بود و همين هم دليل ديرباوري آن­ها بود. چند روز بعد معلوم شد اسمي كه در روزنامه آمده بود، نام خود ايشان است.

[12]. حجت الاسلام دكتر محمدجواد باهنر از مبارزان با سابقه بود و در تدوین دروس دینی دبیرستان در دوران شاه با کمک آیت‌الله بهشتی اقدامات شایسته­ای را انجام داد. ایشان پس از انقلاب در زمانی که نخست‌وزير دولت شهید رجایی بود، در تاريخ 8/6/60 در جريان بمب‌گذاري منافقین در دفتر نخست‌وزيري به همراه رئيس جمهور شهيد محمدعلي رجايي به شهادت رسید.

[13]. به ماهنامة سیاسی، فرهنگی، اجتماعی «بیان» با مدیر مسئولی حجت‌الاسلام سیّدعلی‌اکبر محتشمی، مهر و آبان 1369 شماره‌های 5 و 6 ص 15- 8 مصاحبه با سه تن از دانشجویان خط امام، ابراهیم اصغرزاده، حبیب بیطرف و رضا بهزادیان مراجعه شود. ابراهیم اصغرزاده در این رابطه بیان کرده است:… فشار ارگان‌های انتظامی و فشار شخصیت‌های لیبرال روی ما زیاد شد. از جمله یکی از آقایان بزرگوار که حالا در شرایط بعد که تاریخ لانه بخواهد نوشته شود شاید نام ایشان را در آن ذکر نماییم، در همان غروب روز اوّل چند مرتبه به محل سفارت تلفن زدند و ابتدا به ما توصیه کردند که: «من پدر شما هستم. بیایید بیرون. شما حرفتان را زدید.» و در مرحلة بعد به صورت تهدید که: «من دستور می‌دهم نیروهای انتظامی حمله کنند داخل سفارت و شما را دستگیر کنند». همین فشارهایی که به لانة جاسوسی می‌آمد، در بیت امام در قم هم بود. یعنی تلفن‌های بی‌شماری توسط دولت موقّت، وزیر خارجه‌شان (دکتر ابراهیم یزدی)، نخست‌وزیرشان (مهندس مهدی بازرگان) و شخصیتهای مختلف به قم [امام] زده می‌شد که: «آقا! این­ها به اسم شما رفته‌اند و این کار را کرده‌اند و مملکت دارد از هم می‌پاشد و اینکه سفارت آمریکا در ایران تصرّف بشود یک مسئلة ساده‌ای نیست. پای انقلاب در کار است.» به دفتر امام نیز این را گفته بودند.

[14]. حضرت امام در این رابطه چنین فرموده­اند:

باز ريشه‌هاي فاسد به فعّاليّت افتاده بودند كه ما هم يك دخالتي بكنيم و جوان‌ها را بگوييم كه شما بيرون بيائيد از آنجائي كه رفتند. (صحيفة نور، ج 10 صفحه 140 تاريخ: 14/8/58)

[15]. گوشه­ای از این اطّلاعیه که در روز 13 آبان صادر شده است، چنین است: ناگاه جرس فریاد بر می­دارد که ملاقاتی توسط دولتمردان با« برژینسکی» معاون امنیّتی کارتر صورت گرفته است و تازه متوجّه می­شویم که این ملاقات بدون اجازة امام نیز صورت گرفته است و دو خط به وجود می­آید، «خط آمریکا» و «خط دشمنی سرسخت با آمریکا» که بُعد سیاست خارجی خط امام را روشن می­کند و یاران صمیمی امام لانة جاسوسی آمریکا را در اختیار می­گیرند و همگی را تسلیم می­کنند و نشان می­دهند که هرگز ملاقات­ها نمی­تواند خشم و کینة انقلابی ملّت و رهبر را نسبت به آمریکا حتّی به اندازة سرسوزنی کم کنند.

حوزة علمیّة قم نفرت خویش را از این ملاقات اعلام و با تمام نیرو از برادران و خواهران مسلمان خط امام که با در دست گرفتن این لانة جاسوسی سیا اعتراض همگی طرفداران خط امام را به جهانیان اعلام کردند، شدیداً طرفداری می­نماید.

[16]. قسمتی از اطلاعیّه چنین است: حزب جمهوری اسلامی ایران عمل انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را در جهت اشغال سفارت آمریکا واکنشی مثبت و اجتناب ناپذیر مردمی زجر کشیده و به پا خاسته می­داند که در برابر دشمن خون­خوار و چپاولگرش که پس از سال­ها غارت­گری و کشتار این ملّت مواجه با قیام عظیم و به حقّ خلق ستمدیده، علیه شاه مزدور و اربابان جهانخوارش شده است.

[17]. (اطّلاعات، 14 آبان 58 ص2)

[18]. سپاه صلح ظاهراً برای کمک به بهسازی روستاها و خدمت به روستاییان کشورهای تحت سلطه از جمله ایران به این کشورها فرستاده شده بودند و در زیر پوشش این جریان، زمینة تسلط استعماری خود بر این کشورها را فراهم می­کردند.

[19]. بطور مثال در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب از بخش برق دانشکده مهندسی 14 نفر و از بخش اقتصاد و مدیریت آن 15 استاد بلافاصله از ایران خارج شدند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *