تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت هشتم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت هشتم

موضع خصمانه صدام

صدام حسین رئيس جمهور تازه به دوران رسيدة عراق براي اولين بار پس از قرار داد 1975 الجزاير، سیاست این کشور نسبت به ايران را خصمانه اعلام مي­كند و خواستار استرداد سه جزيرة «تنب كوچك» و «تنب بزرگ» و «ابوموسي» مي­گردد و اختلافات قديمي حل شده در 1975 در الجزيره در مورد اروندرود را مجدداً پيش مي­كشد و از ایران می­خواهد تا از ادعاهای ارضی خود نسبت به شط العرب (اروند رود) صرفنظر کند و جزایر سه گانه در خلیج فارس را تخلیه نماید. در ایران به ادعای ارضی عراق در خلیج فارس شدیداً اعتراض می‌شود [1].

– در عراق 12 نفر از اساتید و معلمان و مهندسین مبارز عراقی به جرم اعتراض به کشتار دسته جمعی عده­ای از مبارزین عراقی، خود به اعدام محکوم شده و به دار آویخته می­شوند[2].

 

صدام سگ دست آموز جهانخواران  برژینسکی مشاور امنیتی رئیس جمهور آمریکا و حامی سرکوب خونین انقلاب اسلامی
صدام سگ دست آموز جهانخواران برژینسکی مشاور امنیتی رئیس جمهور آمریکا و حامی سرکوب خونین انقلاب اسلامی

و اینک سومین گام

 تسخیر لانة جاسوسی آمریکا در ایران

تصویب اصول قانون اساسي در حال اتمام است و رهبران انقلاب توانسته­اند در فاصلة نه ماهة پس از پیروزی انقلاب نیروهای متعهد و کار آمد را در جریان دفاع از موجودیت انقلاب اسلامی شناسایی نموده و آنان را برای امور اجرایی انقلاب به کار گیرند و برای اولین بار از نیروهای غرب­گرا بی نیازی خود را اعلام دارند. انقلاب اسلامی توانسته است در میان هجوم سیل آسای توطئه­های دشمنان، کمر خود را راست و بر پای خود بایستد.

تهاجم به مرکز توطئه

در روزهاي اولية پيروزي انقلاب يعني بیست و پنجم بهمن یعنی سه روز پس از پیروزی انقلاب و در حالي كه هنوز انقلاب كاملاً نظام گذشته را سرنگون نكرده بود و ضد انقلاب هر شب توطئه مي­چيد، به ناگهان عده­اي انقلابي­نماي ماركسيست كه اكثراً عضو فدائيان خلق بودند، مسلحانه به سفارت آمریکا حمله و آن را اشغال نمودند. در آن موقعيت كه كشور در بدترين شرائط داخلي قرار داشت، اين جريان مي­توانست صدماتي جدي به انقلاب وارد آورد و در حالی که اولين قدم­ها براي حل مشكلات داخلي هنوز برداشته نشده بود، آن را با مشكلات جهاني مواجه سازد و اين توطئه­اي از جانب گروه­هاي چپ بود كه انقلاب را با مشكلات جدی مواجه و آن را به شكست بكشانند.

اما اكنون آمریکا از طريق سفارت خود، توطئه­هاي متعددي را براي نابودي انقلاب در نه ماه گذشته سازماندهي كرده و توطئه­هاي گسترده­تري در پايان مهر ماه و آغاز آبان ماه از داخل و خارج كشور متوجه انقلاب نموده، کردستان در التهاب و شرارت ضدانقلاب می‌سوزد؛ در كردستان و در مناطق ديگر با کمک­های اهدایی و تحریکات صدام و بمب گذاري ایادی او و انفجار در لوله­هاي نفت خوزستان، اوضاع بحراني است و از طرفي توطئة تهاجم به امام و متهم نمودن ایشان به کانالیزه شدن و همچنين با برده شدن شاه به آمریکا. احتمال وقوع كودتا توسط وابستگان این ابرقدرت در ارتش وجود دارد. امام دانشجويان و دانش آموزان و محصلين علوم ديني را براي گسترش حملات بر عليه منافع آمریکا و اسرائیل و مجبور کردن آمریکا به استرداد شاه جنایتکار مهيا مي‌كند.

دانشجويان مسلمان و متعهد به انقلاب و امام، به عنوان نيروي متشكل و پيشتاز انقلاب، كه فريادهاي حق طلبانه­اشان در نخستين روزهاي انقلاب در سال 56 موجبات بيداري مردم را فراهم ساخته بود، نداي امام را دريافت نمودند و اگر چه با برپایی تظاهرات در تمام نقاط كشور در دهة اول آبان ماه اعتراض خود را به همة جهان اعلام نموده بودند، اما پس از سخنان امام، ديگر جاي درنگ نبود و بايد ضرب شست انقلاب را به ابرقدرت­هاي سلطه‌گر و وابستگان داخلي آن­ها نشان می­دادند.

دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام در دو جا به پیام امام لبیک مردانه و شجاعانه پاسخ داده و تهاجم خود علیه این ابرقدرت سلطه­گر و ضد انسان را آغار نمودند:

1ـ تسخير بناي مجسمه آزادي، در قلب آمریکا.

تعدادی از دانشجویان ایرانی در نیویورک، با تسخیر چند ساعتة مجسمة به اصطلاح آزادی به بردن شاه جنایتکار به آمریکا و دخالت آمریکا در امور کشور ایران اعتراض نمودند یکی از سه دانشجوی ایرانی که در تسخیر مجسمه آزادی شرکت داشتند، مهندس محمد کسرائی بود که جریان را اینگونه برای نویسنده بیان داشته است:

مجسمه آزادی نماد جهانخواری و در بند کشیدن منافقانه و فریبکارانه مردم جهان
مجسمه آزادی نماد جهانخواری و در بند کشیدن منافقانه و فریبکارانه مردم جهان

بنام خدا

من در سال پیروزی انقلاب در آمریکا مشغول به تحصیل در دوره­ی کارشناسی ارشد بودم و چون هنگام پیروزی انقلاب نتوانستم در ایران حضور یابم، احساس می‌کردم که باید به ‌نحوی دِین خود را به انقلاب ادا نمایم. فرار شاه به آمریکا این فرصت را برای من پیش آورد تا بتوانم با شرکت در برنامه‌ای که برایتان شرح می‌دهم، عدم حضور خود در انقلاب اسلامی ایران را به نحوی جبران نمایم.

بیش از سه دهه از این واقعه می‌گذرد و ممکن است بعضی از رویدادهای حادثه دقیق بیان نشود و بعضی در گذر ایّام فراموش شده باشد.

با نزدیک شدن به 22 بهمن و پیروزی انقلاب شاه از ایران فرار کرد و به مصر رفت. با تشکیل دولت موقّت سرنگونی شاه و رژیم پهلوی قطعی شد. بنابراین پس از نه ماه سرگردانی محمّدرضا پهلوی تصمیم گرفت از مصر به آمریکا برود، لذا به بهانه­ی بیماری و درمان او را وارد آمریکا کردند. از بدو ورود محمّدرضا پهلوی به آمریکا (مهرماه 1358) دانشجویان عضو انجمن اسلامی آمریکا و کانادا که عمده‌ترین و فعّال‌ترین تشکّل سیاسی و اسلامی خارج از کشور بود، تصمیم گرفتند که اعتراضی نسبت به آمریکا و دولت آمریکا داشته باشند که چرا دولت آمریکا (کارتر) اجازة ورود شاه مخلوع به آمریکا را داده است. این اعتراض به صورت راه‌پیمایی پیشنهاد شد. راه‌پیمایی در واشنگتن دی سی، به دعوت دانشجویان عضو انجمن اسلامی صورت گرفت. نزدیک به صدهزار دانشجو و دانش‌آموز از سراسر آمریکا و کانادا در این راه‌پیمایی شرکت کردند و اعتراض خود را به این صورت بیان نمودند:

 چرا دولت آمریکا با شاه مخلوع ایران همکاری کرده و از تحویل او به ایران خودداری می‌کند.

 همچنین در این راه‌پیمایی از دولت آمریکا خواسته شد تا هر چه زودتر برای تحویل و محاکمه و مجازات شاه مخلوع با ایران همکاری نماید.

علی‌رغم این راه‌پیمایی سنگین و بیان اعتراض‌ها، آنچنان که تصوّر می‌رفت این عمل نتوانست پیامدی داشته باشد، حتّی از نظر تبلیغاتی. لذا انجمن اسلامی تصمیم گرفت حرکت دیگری انجام دهد که تأثیر گسترده‌تر و وسیع‌تری داشته باشد و بهتر بتواند خواستة ایرانیان را به گوش جهانیان، خصوصاً مردم و دولت آمریکا برساند. درخواست این بود:

 «شاه یک جنایت­کار است و باید جهت محاکمه و مجازات به ایران تحویل شود.»

پیشنهادهای مختلفی مطرح شد که چه کنیم؟ از جمله خودم پیشنهاد دادم به محل مجسمة آزادی[3]رفته و خواستة خود‌مان را به صورتی در آنجا مطرح کنیم. یعنی ما به مجسمة آزادی که مظهر آزادی در این کشور است و حرمت بسیاری دارد پناه آورده‌ایم و از این مجسمة که شما از آن به ‌عنوان مظهر آزادی دم می‌زنید می‌خواهیم این کار انجام شود. اتفاقاً پیشنهاد من مورد قبول واقع شد.

با برنامه‌ریزی انجمن اسلامی مقرّر شد دو کار هم‌زمان صورت بگیرد. یکی اشغال و محاصرة مجسمة آزادی و دیگری راه‌پیمایی در محل ورودی برای سوار شدن به قایق‌هایی که همه برای دیدن مجسمة آزادی از آن عبور می‌کنند. تا این حرکت نمود بیشتری داشته باشد.

عملیّات، روز یکشنبه صورت می‌گرفت چون به علّت تعطیل بودن آن روز، تعداد بازدیدکننده از مجسمة آزادی بیشتر بود همچنین مقارن بود با سیزده آبان سالگرد شهادت دانش‌آموزان و دانشجویان در تهران.

شش نفر از دانشجویان برای محاصره­ی مجسمة آزادی انتخاب شدند دو ایرانی، دو سیاه‌پوست مسلمان آمریکایی و دو فلسطینی. لازم به ذکر است که انجمن اسلامی آمریکا بسیار قوی بود و واحد بین‌المللی داشت که از دیگر کشورها هم در آن عضو بودند از جمله بسیاری از مسلمانان آمریکا که فعّالیت هم داشتند تشخیص انجمن اسلامی بود که اگر این افراد از چند کشور باشند جنبة بین‌المللی پیدا کرده که مخالفت و اعتراض ایرانی‌ها نسبت به حضور شاه مخلوع، تنها مربوط به خودشان نیست و سایر کشورها، حتّی مردم آمریکا هم با ایرانیان هم فکر هستند.

یکی از آن دو ایرانی من بودم چون پیشنهاد این کار از من بود. مجسمة آزادی نود متر ارتفاع دارد و باید برای رسیدن به سر و کلاه مجسمة پنج آسانسور عوض می‌کردیم. قسمت پائین کلاه مجسمه وسیع‌تر بود و تعداد بازدیده کنندة بیشتری را در خود جای می‌داد. همچنین نسبت به سایر قسمت‌های مجسمه از پائین بهتر دیده می‌شد.

ما شش نفر هیچ شناختی از یکدیگر نداشتیم و شناخت ما منحصر به همان دقایقی بود که با آسانسور به طرف سر مجسمه‌ می‌رفتیم. وسایلی که با خود بردیم عبارت بود از چند قفل و زنجیر برای بستن خود به مجسمه‌ و سه پلاکارد به طول بیست سی متر.

 روی یکی کلمه­ی« لااله الاالله» که بیانگر حرکت اسلامی ما و دیگری: «شاه باید محاکمه شود» و سومی «مرگ بر شاه، زنده باد خمینی» نوشته شده بود.

قرار بود پلاکارد مهم‌تر که نشانه­ی حرکت اسلامی بود در وسط و دوتا در طرفین آن نصب شود. بزرگی پلاکاردها برای این بود که نوشته‌ها از پائین قابل خواندن باشد. این پلاکاردها باید نصب و سپس خودمان را به میله‌های سرمجسمه زنجیر و با قفل می‌بستیم.

چند نفر هم همراه ما بودند که ضمن حمایت ما، به سؤالات بازدید کنندگان پاسخ و اعلامیّه‌هایی که به زبان‌های مختلف تهیّه شده بود، پخش می‌کردند.

برای اینکه هیچ سوءظنی در پلیس‌ها ایجاد نشود وسایل را در کیف‌های توریستی گذاشته و با ظاهری که به شکل توریست‌ها بود به سمت مجسمه‌ حرکت کردیم. به سختی و با کمک دوستان وسایل را به بالای مجسمه بردیم در ساعت مشخص و هم‌زمان هر شش نفر خود را زنجیر کرده و کلیدها را به دوستان داده و پلاکاردها را در دست گرفتیم. من در قسمت پائین کلاه مجسمه و کنار شعار «مرگ بر شاه، زنده باد خمینی» و رو به جمعیّت بودم. این کار بدون هیچ تنش و به آرامی انجام گرفت. بعد از مدّتی پلیس متوجّه حرکت ما شد. خیلی دست­پاچه شدند. ابتدا ورود به جزیره را ممنوع کردند و همین کار سبب شد که این سؤال برای بازدیدکننده‌ها پیش آید که چرا بازدید از مجسمة آزادی ممنوع شده. در این مدّت بقیّه­ی گروه شروع به پخش اعلامیّه و اطّلاع‌رسانی در مورد عملیّات کردند. ورود هر خبرنگار و عکاس به جزیره ممنوع شد. قبل از اینکه پلیس به طرف ما حرکت کند، با قایق‌های تندرو و با سرعت جزیره را از بازدیدکننده‌ها خالی کردند. چون احتمال وقوع حرکات تروریستی را می‌دادند.

تخلیة جزیره تقریباً چهار ساعت طول کشید و در این مدّت پارچه‌ها و پلاکاردها آویزان و ما با زنجیر به مجسمه‌ قفل بودیم و همین زمان برای فیلم­برداری کسانی که با خود دوربین داشتند کافی بود تا بتوانند خبر را منعکس کنند. چون هیچ واکنش تندی صورت نگرفته بود و ما کاملاً به آرامی ایستاده بودیم، این حرکت بسیار اثر گذاشته بود. بعد از تخلیة جزیره، پلیس به طرف ما آمد و از ما خواست تا خود را باز کنیم. همانطور که قبلاً گفته بودم، کلید قفل‌ها در دست افرادی از گروه بود که همراه سایر بازدیدکننده‌ها از جزیره اخراج شده بودند و ما هر چه این مسئله را می‌گفتیم باور نمی‌کردند و سخت عصبانی شده بودند به ناچار قفل‌ها را بریدند و همین باز سبب شد تا زمان طولانی‌تری پلاکاردها در معرض دید قرار بگیرد.

قبل از رسیدن پلیس، یکی از دو آمریکایی همراه ما از شلوغی استفاده و فرار کرد. پس از باز کردن زنجیر، ما پنج نفر را به صورت چشم بسته و با کنترل بسیار از ورودی دیگری از جزیره خارج و به بازداشتگاه بردند. هنگام خروج من متوجّه شدم که هنوز صدای شعار تظاهرکننده‌ها در اطراف جزیره بلند است و کنترل شدید ما و انتقال با هلی‌کوپتر برای این است که جمعیّت برای آزادکردن ما هجوم نیاورد.

 لازم به ذکر است که هنگام انتقال به بازداشتگاه بسیار کتک خوردیم. همچنین هنگام بازجویی با شکنجه و حرکات نامناسب از ما می‌خواستند که اعتراف کنیم. برایشان بسیار عجیب بود که ما پنج نفر اصلاً هم­دیگر را نمی‌شناسیم و باور نمی‌کردند که این عملیّات بدون پیش‌بینی قبلی و بدون هم‌آهنگی با ایران انجام شده بود و به‌صورت اتّفاقی هم‌زمان شد با تسخیر لانة جاسوسی در ایران که ما این مسئله را در بازداشتگاه متوجّه شدیم. امّا تصوّر آن‌ها بر این بود که این حرکت کاملاً‌ با دانشجویان پیرو خط امام هم‌آهنگ و رهبری این دو عملیّات یک نفر بوده است. در طول مدّت بازجویی بسیار کتک خوردم و گیج بودم و گاهی متوجّه صحبت بازجوها نمی‌شدم. مخصوصاً در مورد تسخیر سفارت آمریکا که می‌پرسیدند من نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. چون اصلاً از ماجرا خبر نداشتم. امّا بازجوها باور نمی‌کردند و فکر می‌کردند ما نمی‌خواهیم واقعیّت را بیان کنیم. بعد از یک روز بازجویی از دوست آمریکایی­مان‌ که با ما همکاری کرده بود، شنیدیم که چه اتّفاقی افتاده، یعنی او متوجّه تسخیر سفارت آمریکا شد و به ما گفت. خودم از هم‌زمانی این دو حرکت بسیار متعجّب شدم و آن را لطف الهی دانستم.

طبق قوانین آمریکا از هر فردی که بازداشت می‌شود، فقط سه روز بازجویی می‌کنند و بعد او را تحویل دادگاه می‌دهند تا در زمان مقرّر حکم صادر کند. در طول مدّت بازجویی نتوانستند اطّلاعات خاصی از ما دریافت کنند و متوجّه شدند که ما هیچ ارتباطی با تسخیرکنندگان لانة جاسوسی نداریم. بنابراین ما را آزاد کردند و گفتند بیست و پنج روز بعد خود را به دادگاه معرفی کنیم. البتّه تمام مدارک ما را گرفتند که نتوانیم از آمریکا خارج شویم در این فاصله انجمن اسلامی برای آزادکردن ما اقداماتی انجام داده بود یعنی وکیل گرفته بودند تا اقدامات لازم را به عمل آورد. این وکیل عرب تبار و فلسطینی بود که پس از مطالعة پرونده، پیشنهاد داد بهترین کار برای شما فرار است. چون آنچه دادگاه برای شما در نظر می‌گیرد بیستو پنج سی سال زندان است. اگر هنگام فرار دستگیر شوید پنج سال به آن افزوده می‌شود و اگر هم نتوانستند شما را دستگیر کنند به نفعتان است که فرار کنید و خود را به دادگاه معرفی نکنید.

گروگانهای آمریکایی
گروگانهای آمریکایی

 من پس از مشورت با مسئول انجمن اسلامی آقای محمود واعظ با توجّه به اینکه دانشجوی دوره­ی فوق لیسانس بودم و رها کردن تحصیل برایم مشکل بود، تصمیم به فرار گرفتم. البتّه با این وضع  ادامة تحصیل در آمریکا نیز برایم غیرممکن بود. لذا با کمک انجمن اسلامی و وزارت امور خارجه با نام مستعار، گذرنامه­ای برایم تهیّه شد و بلیط خروج از آمریکا خریداری و به من تحویل داده شد.

پرواز مستقیم واشنگتن به تهران و همچنین پروازهای ایران به واشنگتن بعد از انقلاب لغو شده بود بنابراین باید به لندن و سپس به ایران بروم. چون به‌ صورت نامحسوس تحت نظر بودم برای اینکه مسئله فرار لو نرود با ماشین به سه فرودگاه بین‌المللی آمریکا رفته و نهایتاً از نیویورک به سمت لندن پرواز کردم. البتّه هنگام سوار شدن به هواپیما تا آخرین لحظه‌ها صبر کردم و هنگام بستن گیت( درب ورودی) هواپیما تنها با یک ساک کوچک به طرف گیت رفته و بلیط را تحویل دادم که سبب عصبانیّت مأمور کنترل بلیط شد که چرا اینهمه دیر مراجعه کرده‌ام از من پاسپورت خواست و من گفتم پاسپورت در همین کیفی بود که شما آن را تحویل بار دادید. نهایتاً قبول کرد و بدون پاسپورت، من سوار هواپیما شدم. البتّه باید گفت که هنگام ورود به آمریکا کنترل بیشتری دارند تا هنگام خروج. به هرحال من با لطف خدا و توسّل به ائمة اطهار توانستم از گیت خارج و سوار هواپیما شوم. لحظات بسیار سختی را تحمّل کردم تا هواپیما از آمریکا خارج و وارد حریم انگلیس شد. البتّه در حریم انگلیس هم کمی اضطراب داشتم. بخصوص که دو سه ساعت ترانزیت بودم. سرانجام به طرف تهران پرواز کردم.

هنگام ورود به تهران بسیار به من سخت گرفتند و علی‌رغم هم‌آهنگی دو روز در فرودگاه مهرآباد بازداشت بودم. چون متوجّه شدند گذرنامه جعلی است. تا سخنان من به گوش وزیر وقت امور خارجه رسید و بعد از تأیید او مرا آزاد کردند و من به سوی شیراز حرکت کردم. البتّه در این دو روز نگرانی چندانی نداشتم چون در ایران بودم. علی‌رغم تمایل برای ادامة تحصیل نتوانستم تحصیلات خود را تکمیل کنم. همانطور که قبلاً گفتم همةی مدارک مرا گرفته بودند و مدارک تحصیلی را به علّت اینکه زمان دادگاه مراجعه نکرده بودم، مأموران اف.بی.آی به منزل من در آمریکا رفته و ضمن بازداشت هم اتاقی‌ها، آنها را برای اطّلاع از محل اختفای من با خود برده بودند. دوستان من هر چه به آن‌ها گفته بودند که او به ایران فرار کرده باورشان نشده بود. سرانجام از بازداشتگاه، به من تلفن زدند و هم اتاقی من جریان را تعریف و گفت برای آنکه باور کنند با آن‌ها صحبت کن. با مأموران اف.بی.آی صحبت کرده و به آن‌ها گفتم که من از آمریکا فرار کردم و الآن در ایران هستم. لذا مدارک دانشگاهی مرا بلوکه کردند و تا دو سال مدارک مرا تحویل ندادند. بعد از آن به کمک وزارت خارجه و آقای واعظی که پس از بازگشت از آمریکا معاون وزارت امور خارجه بود، نامه‌ای تنظیم و به دادگاه لاهه شکایت بردم. پس از گذشت پنج شش ماه یکی از دوستان از آمریکا با من تماس گرفت و گفت از دانشگاه مرا خواسته و مدارک تو را به من تحویل داده‌اند. آن‌ها را برای تو ارسال می‌کنم. همچنین گفت آن‌ها پس از عذرخواهی از رفتار خود خواسته‌اند که تو شکایتت را از دادگاه لاهه پس بگیری که من آن را موکول به رؤیت مدارک کردم پس از دریافت مدارک دوستان در وزارت از من خواستند که شکایت را دنبال نکنم.

از سرنوشت بقیة افراد گروه خبر ندارم، چون ما اصلاً هم­دیگر را نمی‌شناختیم امّا احتمال می‌دهم آن‌ها هم فرار کردند.

دانشجویان پیرو خط امام
دانشجویان پیرو خط امام

2ـ تسخیر لانة جاسوسی آمریکا در ایران

بهترين مكاني كه دانشجويان مي‌توانستند براي تهاجم به آمریکا در داخل ايران در نظر بگيرند، سفارت آمریکا در تهران بود.

برنامة اولية طراحي شده تنها يك گروگان‌گيري سه روزه، جهت اعلام اعتراض به نظام سلطه بود.

شناسایي ساختمان­هاي داخلي سفارت از بام بعضی ساختمان‌هاي روبروی سفارت و همچنين ورود به سفارت به بهانة اخذ ويزا، و يا از طریق سوار شدن به طبقة دوم اتوبوس­های دو طبقه­ای که از مقابل سفارت رد می­شدند، امكان‌پذير شد.

با توجه به اينكه قرار بود روز سیزده آبان راهپيمایي عظيمي توسط دانش‌آموزان و دانشجويان و ساير مردم به سمت دانشگاه تهران انجام گيرد و امام از آقايان روحاني خواسته بودند كه در سراسر كشور همراه با دانشجويان و دانش‌آموزان در اين راهپيمایي شركت نمايند و توطئة جدایي حوزه و دانشگاه را نقش بر آب سازند، این روز محمل بسیار خوبی بود که دانشجویان بدون بر انگیختن حساسیت به سوی سفارت آمریکا راهپیمایی نمایند.

اگر چه در آن روزها تقریباً هر روزه راهپيمایي­هاي زيادي در تهران توسط مردم انجام مي‌شد، و گاهی راهپيمايان در مقابل سفارت آمریکا تجمع نموده و با سر دادن شعار، به بردن شاه به آمریکا اعتراض مي‌نمودند. اما در هر صورت این روز به علت گستردگی راهپیمایی و تظاهرات به مناسبت نخستین سالگرد شهادت دانش آموزان، پوشش بسيار خوبي بود تا آمریکایی­ها را سر در گم كند و آنان نتوانند از تسخير لانة جاسوسی تا آخرين لحظات مطلع شوند.

در حالي كه میلیونها نفر در سراسر كشور به بهانه سالگرد تبعيد امام[4] و اولين سالگرد كشتار دانش آموزان و دانشجويان در دانشگاه تهران، در راهپيمائي حضور يافته بودند، در تهران نيز از پيمودن راه­هاي طولاني در زمين چمن دانشگاه تهران تجمع كرده و توطئه­هاي آمریکاي جهان­خوار محكوم مي­نمودند، پس جمعیت كوچكي از دانشجويان در مسير راهپيمايي با رسيدن به درب­هاي سفارت آمریکا به جاي ادامة راهپيمايي به سمت دانشگاه تهران، به سوي لانة جاسوسي آمریکا يورش آوردند و با صلابت و شهامت از درهاي آن بالا رفته و آن را گشودند، و بدينگونه انقلاب دوم كه انقلابی بزرگ­تر از انقلاب اول بود آغاز شد؛ و هيبت دروغين دشمن اصلی انقلاب اسلامي فرو ريخت.

 



[1]. اطّلاعات، 12 آبان، ص1

[2]. جمهوری اسلامی، 12 آبان 58 ص2

[3] – جزیره‌ای نزدیک نیویورک که محلی توریستی است.

[4]. این تبعید به دلیل اعتراض امام به تصویب «لایحة کاپیتولاسیون» و مصونیّت یافتن مستشاران آمریکایی در ایران در 13 آبان 1343 بود.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *