یکشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۶
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت چهارم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت چهارم

ترور شهید آیت الله مطهری

شهید آیت الله مرتضی مطهری
شهید آیت الله مرتضی مطهری

به حق، مي‌توان گفت آيت‌الله مطهري حلقة واسط ميان حوزه و دانشگاه بود و اين دو قشر را كه بر اساس توطئه­هاي عميق استعماري از هم جدا شده و حتی در برابر هم صف­آرايي كرده بودند به یکدیگر نزدیک نمود و زبان تفاهم و درک مشترک برای آنان به وجود آورد.

شهيد آيت‌الله مطهري از جمله كساني بود كه باحضور در دانشگاه از اواسط دهه 1330 سعي نمود فاصلة مصنوعي ايجاد شده بين «دانشگاه» و «حوزه» و بين «علم» و «دين» را از ميان بردارد و توطئه­هاي فريبكارانه­ای که به نام علم ادعای مبارزه داشتند را حلاجي و رسوا نمايد.

ايشان از يك سو به علوم مختلف اسلامي در سطح بسيار بالا آشنا بودند و نزد اساتيد بزرگي چون امام، علامه طباطبائي و آيت‌الله بروجردي به خوبي تلمذ كرده بودند و با مطالعه دقیق مکاتب شرقی و غربی بر این مکاتب مسلط شده بودند و حتی از بعض ایدئولوگ­های مدعي پيروي از این مکاتب، بر آن مكاتب مسلط­تر بودند. از سوي ديگر نمونه­اي بي مانند از انسان مسلمان خود ساخته، بودند، انساني كه در ابعاد مختلف معنوي، سياسي، علمي، عقلي و مبارزاتي و تزکیه روح در حد اعجاب­آوري خود را ساخته و پرورش داده بود.

در حدود سال 55 به خاطر مطالعات گوناگونی که در دوران دانشجویی داشتم و مکاتب مختلف را مطالعه می­نمودم، مدتی ذهنم مغشوش و به هم ریخته بود و احساس می­کردم سرگشته و حیران شده­ام و این در حالی بود که نماز خود را می­خواندم و روزه می­گرفتم و دین را هم قبول داشتم و به ائمه و پیامبر هم عشق می­ورزیدم. این وضع مربوط به شخص من نبود، بلکه بسیاری دچار این وضع بودند. آیت الله مطهری به خوبی از این جریان مطلع شده بود و می­دانست که در جو دانشجویی در دانشگاه­های کشور چه می­گذرد. یکی از روزها یکی از دوستان مرا دعوت نمود که در سخنرانی آیت الله مطهری در مسجد ولی عصر در خیابان آزادی شرکت کنم. ایشان حدود سه ربع ساعت سخنرانی کردند و مطالبی را بیان نمودند که مانند آب برای تشنه­ای بود که تشنگی شدید او را آزار می­دهد. بعد از منبر ایشان احساس کردم راهی جدید برایم گشوده شده است و چون گمشده­ای که در شب تاریک راه را گم کرده است، نوری را یافتم و بعد از مدت­ها سر در گمی فکری در خود احساس آرامش نمودم. متأسفانه فردا شب وقتی برای استماع سخنان ایشان رفتیم معلوم شد ایشان ممنوع المنبر شده اند. که این ممنوعیت تا شروع انقلاب ادامه داشت.

اين فضا در سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامی شديداً گسترش یافته بود و گروهک هاي منحرف و التقاطي، زير پوشش اسلام، مكاتب ديگر را به خورد جوانان مي‌دادند و با تفسيرهاي من در آوردي از آيات قرآن سعي مي­نمودند جوانان مسلمان را به سمت خود جلب نمايند و آنان را به فداكاري در راه اهداف خود تشويق كنند و دليل آن هم اين بود كه ملاحظه كرده بودند كه در ايران انگيزه­هاي غير ديني در حركت­هاي سياسي، مورد توجه مردم معتقد و مسلمان واقع نمي­شود و لذا به اين فريبكاري و نفاق روی آورده بودند.

با پيروزي انقلاب، سلطه گران جهاني حضور جوانان بخصوص قشر دانشجو و تحصيل­كرده را بزرگ­ترين رمز پيروزي انقلاب و دليل اين حضور را نيز توجيه عقيدتي و سياسي و فكري آنان يافتند و لذا تصميم گرفتند كساني را كه اين وظيفه را به خوبي انجام مي­دادند از سر راه بردارند تا راه به سوي انحراف باز و نسل جوان و تحصيل­كرده از انقلاب روی­گردان شوند.

در اولين ساعات روز 12 ارديبهشت سال 1358 در حاليكه هنوز هفتاد روز از انقلاب نگذشته بود كه دست جنايتكار ضد انقلاب وابسته به ابرقدرت­ها از آستين جوانكي نادان كه تربيت يافتة مكتب نفاق بود، در آمد و اين مأموريت جنايت­كارانه را از جانب ابرقدرت­ها و مزدوران داخلي آن­ها به انجام رسانيد.

خبر شهادت آيت‌الله مطهري را از طريق اخبار ساعت هفت صبح راديو شنيدم. در آن لحظه حس كردم با این ترور دشمنان جهانخوار، نسل تحصيل­كردة حال و آيندة انقلاب را مورد هدف قرار دادند و هر چه زمان گذشت، آن احساس لحظة شنيدن خبر را بيشتر باور مي­كنم و مي­بينم كه دشمنان دانا چه جنايتي را به دست جوانکی نادان مرتكب شده­اند.

به ياد آوردم روزي در جلسة انجمن اسلامي موضوع دعوت از ايشان را جهت سخنراني در دانشگاه خودمان مطرح نمودم. اما با مخالفت تعدادي از آنها روبرو شدم و نهايتاً مجبور شديم از دعوت ايشان خودداري كنيم! و اين در حالي بود كه سخنراني­هاي ضد انقلابي بر عليه انقلاب، دائم در همان دانشگاه توسط گروهک­ها برگزار مي­شد تا با ايجاد شبهات سياسي دانشجويان را جذب خود نمايند.

قاتل جواني بیست و چهار ساله بود كه اگر چه در شب­هاي اول دستگيري به كاري كه كرده بود افتخار هم مي­كرد، اما پس از پي بردن به شخصیت عظيم علمي و فلسفي و معنوي آن شهيد بر سر خود مي­زد و بالا و پائین مي­پرید و تقاضا مي­نمود كه به او بنزين بدهند تا خود را به آتش بكشد.

 افسوس و صد افسوس كه فلك چرخيد و چرخيد تا بهار آمد و بوته­های گل جوانه زد و رشد کرد و از میان انبوهی از گل­ها، گل سر سبدي متولد شد و به بار نشست و طفلي نادان به تحريك باتلاق نشينان آن را چيد.

شهادت تأسف بار آن شهيد موجب شد امام سه روز در مدرسة فيضيه به عزا بنشينند و بيان دارند كه بكشيد ما را، با كشتن ما مكتب ما زنده مي‌شود و ملت ما بيدارتر و شما نيز سودي نخواهيد برد و قاتل را فاجري دانستند كه خداوند دين خود را به دست او زنده نمود و اين شعر را خواندند كه :

آنكه مردن پيش چشمش «تهلکه» است

نهي «لا تلقوا» بگيرد او به دست[1]

شهادت ايشان جامعه پس از انقلاب را كه داشت آهسته آهسته تسليم شرايط و وضعيت اسف­بار به وجود آمده مي­شد، تكان داد.

مقابل لانه جاسوسی - حمایت مردمی از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
مقابل لانه جاسوسی – حمایت مردمی از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

دانشگاهها و حرکت قهقرایی

 وضع دانشگاهها پس از بازگشائي در اسفند ماه 57 حضور به علت مشغولیت دانشجويان مسلمان معتقد به انقلاب در ادارة امور مختلف مملکت، از جهت سياسي و حتی اخلاقي تأسف آور شد و همین امر موجب تسلط نسبي گروهك­های ضد انقلاب و رشد سريع و گستردة آن­ها در دانشگاه­ها گردید.

با شروع انقلاب در سال 57 جو معنوی و اسلامی گسترده­ای در دانشگاه­ها به وجود آمده بود و در روزهای نزدیک به پیروزی، نماز جماعت­ها پر جمعیت در صحن دانشگاه­ها برگزار می­شد و در بعضی مواقع صدها نفر از دانشجویان دختر نه تنها با حجاب که با چادر در نماز و راهپیمائی بعد از آن شرکت می­کردند و این پدیده­ای بود که در دانشگاه‌هایی با شرایط سال­های قبل از 56 پدیده­ای اعجاب­انگیز بود و از ترس افراد انقلابی، افراد فاسد و دانشجویان دختر بی­بندوبار، دیگر با لباس­های مستهجن و آرایش و زینت نمی­توانستند در دانشگاهها و کلاسهای درس حاضر شوند.

اما پس از انقلاب هزاران کارخانه دچار رکود و تعطیلی بود و گروهک های چپ بهترین فرصت را برای نفوذ در کارخانجات و به اعتصاب و تعطیلی کشاندن آن­ها یافته بودند و مدارس نیز نیاز شدیدی به حضور افراد انقلابی داشتند. در کردستان نیز این دانشجویان مسلمان بودند که با توجه به شناختی که نسبت به اعضای گروهک­ها و تفکرات آن­ها داشتند، در برابر آنان ایستاده و مردم کشور را برای مقابله با آنان بسیج مینمودند.

دانشجویان مسلمان پیش­تازان انقلاب و در رابطه با انقلاب و سرنوشت آن بسیار حساس بودند. انقلاب در آن زمان یعنی دانشجو، پس از انقلاب مملكت در دست دانشجویان مسلمان بود و آنان با روحیة انقلابی و پر تحرک خود كادرهای درجه دو و سه انقلاب را تشكیل می­دادند. بنیانگذاران جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بعداً بسیج مستضعفین نیز همین دانشجویان بودند. در اكثر حوادث روزهای اول انقلاب دانشجویان مسلمان با بسیج مردم، با دانشجویان ضد دین و ضد انقلاب و فریب خوردگان ابر­قدرت­ها، در حوادث مختلف تا پای جان می­جنگیدند.

كادرهای گروهک­های ضد انقلاب نیز اكثراً از دانشجویانی بودند كه فریب ایادی ابر­قدرت­ها در داخل را خورده بودند.

تفکرات انحرافي در ميان دانشجويان مسلمان نیز با توجه به انحرافات زيادي كه قبل از انقلاب در ذهن آن­ها ايجاد شده بود، با توجه به شرایطی که حاکمیت دولت مردان لیبرال پس از انقلاب به وجود آورده بود، گسترده­تر شد و ترور شخصیتي افرادي مثل شهيد مطهري که قبل از ترور جسمي آن­ها، از قبل از انقلاب آغاز شده بود، بعد از انقلاب نيز تداوم يافت.

آيت‌الله بهشتی و تشکیل کلاس­های عقیدتی

آنروزها روحیة انقلابی آنچنان بالا بود که افراد بدون چشم داشت مادی مسئولیت­های سنگین را به عهده می­گرفتند و بعض افراد تمام وقت در خدمت انقلاب اسلامی بودند. در رأس این افراد شهید آیت الله بهشتی بود و شاید بدون اغراق شبانه روز بیست ساعت کار مفید برای انقلاب در زمینه­های مختلف، از جمله شناسایی افراد شایسته برای ادارة امور کشور و کادر سازی از افراد مستعد انجام می­داد.

در اين ميان يكي از دوستان[2] خبر از تشكيل كلاس­هايي در حزب جمهوري اسلامي توسط شهيد آیت الله بهشتي داد. اين كلاس­ها جهت دانشجويان و در سه مبحث «اقتصاد اسلامي» و «شناخت به زبان فطرت[3]» و «فلسفه اسلامی» بود.

در دو کلاس مباحث اول و دوم ثبت نام كردم و تقریباً تا پایان این کلاس­ها توانستم حضور پيدا كنم.

اخلاق كريمانة ايشان هر انساني را جذب خود مي‌نمود. متأسفانه به علت ترور شخصیتی و سرازیر شدن سیل تهمت­ها و دروغ­ها علیه ایشان كه بخصوص بعد از شهادت آيت‌الله مطهري نقطة اميدي شده بودند، فضا را به حدي غبارآلود كرده بود كه بسياري از دانشجويان مسلمان و عضو انجمن اسلامی که طرفداران انقلاب نیز بودند را كه به اين كلاسها دعوت ميكرديم، و آن‌ها از آمدن امتناع ميكردند. به همین دلیل تعداد دانشجويان شركت كننده در كلاس حدود چهل پنجاه نفر بیشتر نبود و تنها حدود یک سوم سالن[4] پر می‌شد و اين در حالي بود كه دانشجويان شديداً از جهت اعتقادي و مكتبي احتياج به آموزش داشتند. ولي صد افسوس كه دشمن با تهاجم وسيع عليه ايشان و بدبین کردن مردم و بخصوص جوانان نسبت به ایشان، از اين امر جلوگيري مي­نمود.

 آیت الله بهشتی و دو نفر دیگر از رهبران حزب جمهوری اسلامی، یعنی آیت الله خامنه­ای[5] و آيت‌الله هاشمي رفسنجانی توسط عوامل ضد انقلاب به عنوان «رهبران ارتجاع» معرفي مي­شدند و تحت تهاجم قرارگرفته بودند و اين در حالي بود كه این بزرگواران شبانه روز خود را وقف انقلاب و پيشبرد آن نموده بودند.

منافقین، جنبش مسلمانان مبارز به رهبری دكترحبیب الله پیمان[6]. گروهک­های ماركسیست، گروهک­های ملی­گرای لیبرال و گروهک­های سلطنت­طلب. یعنی چپ و راست. یعنی گروهک­های منحرف طرفدار مکاتب شرقی و غربی، همگی دست به دست یكدیگر داده بودند و با صدور اطلاعیه و نشر اكاذیب و شایعه­سازی و تهمت­زدن در نشریات خود ایشان را مورد تهاجم قرارداده بودند.

عظمت امام و نفوذ گستردة ایشان باعث شده بود که آنان در ابتدا نتوانند اقدامات خود را متوجه ایشان بنمایند و بهترین کار را ترور شخصیتی و سپس فیزیکی نیروهای کارآمدی که در اطراف ایشان و به عنوان بازوان ایشان عمل می­کردند، تشخیص داده بودند. پس از ترور آیت الله مطهری، مرحوم شهید آیت الله بهشتی سر آمد این نیروها بودند.

متأسفانه دانشجویان مسلمان هم شدیداً تحت تأثیر تبلیغات آنان قرار گرفته بودند. با توجه به فضاي روزهاي اول انقلاب و به دلیل بی­اطلاعی از شخصیت آن شهید گرانقدر و سایر آقایان، بسیاری از جوانان و دانشجویان مسلمان نسبت به آنان بدبین بودند. ما دانشجویانی که که در کلاس­های آقای بهشتی شركت می­كردیم و ایشان را تا حدی از نزدیك می­شناختیم نیز از این موضوع به شدت رنج می­بردیم اما کاری از دستمان بر نمی­آمد.

ساده زیستی و تواضع ایشان نسبت به دانشجویان و با همة مردم انسان را به حیرت می­آورد. ایشان در پشت تریبونی که در جلو سالن بود می­نشستند و تدریس می­کردند. هرگاه پایشان خسته می­شد آن را دراز می­کردند و به همین دلیل کفش ایشان از پشت تریبون ظاهر می­شد. من که معمولاً در وسط سالن می­نشستم با دیدن کفش که یک گالش تولیدی کفش ملی بود و قیمت آن در آن تاریخ شصت تومان بود و با مقایسة آن با کفش خودم که یک دانشجو بودم و به علت نداشتن درآمد یک کفش ارزان قیمت همان شرکت کفش ملی، به قیمت هشتاد تومان را به پا می­کردم، از آنچه در مورد ایشان در بیرون می­گفتند و ایشان را تاجرفرش و کاخ نشین و دارای پس­اندازهای کلان در بانک سوئیس معرفی می­کردند، تعجب می­نمودم.

آیت الله بهشتی علاوه بر ادارة مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی و راه اندازي و ادارة جهاد سازندگي و دبير كلي حزب جمهوري اسلامي و شناسائي نيرو جهت ادارة امور انقلاب، كلاسهاي عقيدتي را نیز بر پا میکردند و برای روشن نمودن مردم سخنرانی های متعددی را انجام میدادند.

فعاليت در روزنامه جمهوري اسلامي

پس از اینکه مدتی در كلاس­هاي دانشجويي حزب شركت نمودم. صحبت از روزنامه­اي شد كه حزب مي­خواهد راه بيندازد تا از ارزشهاي انقلاب حراست و دفاع نمايد و اين كاري بود كه از همان روزهاي اول انقلاب بايد انجام مي­شد و روزنامه­ای پر تیراژ برای دفاع از انقلاب در برابر ضد انقلاب قد علم مي­نمود.

شهيد حسن اجاره دار همراه مهندس میر حسین موسوی[7] و آقای مهندس غلامرضا آقا زاده[8] به دنبال انجام امور مقدماتي راه اندازي روزنامه بودند.

پس از راه‌اندازي روزنامه توسط این بزرگواران، اگر چه به عضویت حزب در نیامده بودم، به عنوان خبرنگار آن روزنامه مشغول فعالیت شدم. روح بزرگ و با صفای آیت الله بهشتی این محدودیت‌ها را نمی­پذیرفت و اجازه می­داد تمام کسانی که می‌خواهند از انقلاب اسلامی دفاع نمایند در آنجا مشغول فعالیت باشند. طبق نظر آیت الله بهشتی روزنامة جمهوری اسلامی، نه فقط یک روزنامة حزبی بلکه یک روزنامة خبری هم بود.

فعالیت خبرنگاري من بيشتر در زمینة اقتصادي و بخصوص تهیة گزارش از کارخانجات متمرکز بود. اما محدودة كار در همين موضوع خلاصه نمي­شد و گفتگو با شخصیت­ها و تهیة گزارش نيز جزء وظایف کاری­ام بود.

با توجه به داشتن كارت خبرنگاري به راحتی با هر كارخانه­اي هماهنگی­هاي لازم به عمل مي­آمد و طي بازديد و صحبت با كارگران و مسئولان كارخانه، گزارشي از وضعيت توليدي و بخصوص كارگري آن تهیة مي­نمودم و پس از پیاده کردن مطالب و ویراستاری و تایپ آن، آن را در اختیار سردبیر محترم روزنامه مهندس میر حسین موسوی می­گذاشتم و ایشان معمولاً بدون کم و کاست آن را برای چاپ ارسال می­نمود.

به دلیل مشکلات پس از انقلاب و فرار بسیاری از صاحبان صنایع که وابستگان نظام شاه بودند، هزاران کارخانه دچار رکود بود و گروهک­های چپ بهترین فرصت را برای نفوذ در کارخانجات و تحریک کارگران یافته بودند و به بهانة طرفداری از آنان، هر روز کارخانجات را به اعتصاب و تعطیلی می­کشاندند و کارگران را با شعارهای گوناگون برای اعتراض و راهپیمایی به خیابا­ن­ها می­کشاندند.

هر روز ده­ها راهپیمایی ظاهراً کارگری که در آن بعضی از اعضای این گروهک­ها که یک روز هم در کارخانه­ای کار نکرده بودند، برپا می­شد. چهارچوب شعارهای آنان را نیز معمولاً شعار (نان، مسکن، آزادی) که شعار اصلی گروهک فدائی خلق در این مقطع بود و نیز شعار­هایی به سبک «این باید آن شود و آن این باید گردد.» [9] که خواسته­های گوناگون را در چهار چوب آن مطرح میکردند، تشکیل می­داد.آنان ضربات عظیمی را از این طریق به اقتصاد کشور وارد آورده بودند.

آن­ها شدیداً در تشكيلات كارگری موجود در کارخانجات نفوذ كرده و يا تشكيلاتي جدید راه اندازي كرده و از اين اهرم، جهت اهداف سياسي خود استفاده مي­نمودند.

معمولاً برای شناخت ماهیت این راهپیمائی­ها به تماشا می­رفتم و در بسیاری از این راهپیمائی­ها دانشجویان مارکسیست دانشگاه­ها و حتی دانشکدة خودمان را ملاحظه می­کردم که سردمدار این جریانات هستند و خود را به عنوان کارگر جا زده بودند.

 به این صورت سیاست مسامحه و مماشات دولت موقت با ضد انقلاب و تجری و جرأت یافتن آنان، موجب آغاز تهاجم تبلیغاتی سنگینی علیه انقلاب اسلامی­شده بود.

با توجه به موتور بسيار پر قدرت و مناسبي كه در اختيار داشتم، به راحتی و با سرعت و حداقل وقت ممکن، تمام کارخانجات اطراف تهران را زير پوشش داشتم.

شغل روزنامه نگاری، فرصت گران‌بها و بزرگی برای من بود تا از مسائلی که معمولاً در دسترس افراد عادی نبود، از جمله از فعالیت­هاي گروهک­ها در کارخانجات مطلع گردم.

در کوره­پزخانه­های جنوب شهر

 به دلیل علاقه وافری كه نسبت به بررسی زندگی مردم مستضعف داشتم، گزارشاتي نيز از كوره­پزخانه­هاي جنوب شهر و روستائياني كه شش ماه از سال را كشاورزي و بقيه را به طور دسته­جمعی و خانوادگي در كوره­هاي آجرپزي جنوب تهران مشغول كار مي­شدند، تهیه نمودم.

مصاحبه با شخصیت­ها

با تعدادي از شخصیت­هاي سياسي از جمله جلال‌الدین فارسی[10]، شهید حاج مهدی عراقی[11]، آیت الله حسین‌علی منتظری[12]، مرحوم علی گلزادة غفوری[13] و مرحوم علی حجتی کرمانی[14] نيز مصاحبه­هائي انجام دادم و پس از پياده كردن متن آن و ملاحظة سردبير محترم روزنامه به چاپ رسيد.

شرکت در مناظرات خیابانی اطراف دانشگاه تهران

 هرگاه وظایف خود را انجام می­دادم، برای آگاهی بیشتر از آنچه در حال وقوع بود، به اطراف دانشگاه تهران می­رفتم. دانشگاه تهران و خیابان­های اطراف آن روزها از جمعیت موج می­زد و معمولاً هزاران نفر مشغول بحث­های سیاسی و یا تظاهرات و یا استماع سخنرانی­های متعددی که در درون دانشگاه و بیرون آن بر پا می­شد، بودند. کسانی که آن­روزها را درک نکرده­اند، شاید برایشان چنین چیزی اصلاً باور کردنی نباشد. تظاهرات و بحث سیاسی جزئی از زندگی مردم شده بود و دانشگاه تهران مرکز آن بود. منهم معمولاً در اين بحث­ها و سخنرانی­ها و تظاهرات گوناگون شركت مي­كردم. اگر چه بعض مواقع به دنبال قانع كردن اين و آن هم بر مي­آمدم، اما هدفم بيشتر شناسائي جريانات سياسي و شناخت اوضاع بود.

منافقين هم با شيوه تبليغاتي خود و به كارگيري دختركان نوجوان و نگاه داشتن آنان سر چهار ­راه­ها و دادن تابلوئي كه روي آن مطالبي نوشته شده بود، سعي در مظلوم­نمائي و بدبين نمودن مردم به نظام انقلابي اسلامی داشتند.

حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله

 در اين ميان گروهي از مردم معتقد به انقلاب هم با آنان مقابله مي­كردند و به بحث با آنان مي­پرداختند و يا به دادن شعار بر عليه آنان اقدام مي­كردند. گروه­هاي چپ از اينكه ماهیت ضد ديني و ضد اسلامي آنان آشکار شود، وحشت داشتند و معمولاً بدون اينكه ماهیت خود را آشکار سازند در گوشه­اي از دانشگاه تهران مردم را جمع مي­كردند و برای آنان سخنراني مي­نمودند.

گروه­هاي طرفدار انقلاب با ملاحظة اين نوع تجمعات به آن­ها نزديك مي­شدند و بر عليه آنان شعار مي­دادند. و كم كم به «حزب، فقط حزب الله» مشهور شدند و شعار آنان نيز «حزب، فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» بود. اين­ها با ديدن تجمعات گروه­هاي چپ، شعار «مرگ بر كمونيست كه ميگه خدا نيست» را سر مي­د­ادند و تا صداي این گروه به اين شعار بلند مي­شد، این تجمعات خود به خود به هم می­خورد، چون با روشن شدن ماهیت ضد دین آنان، مستمعين از اطراف آنان پراكنده مي­شدند.

گروه­هاي «حزب، فقط حزب الله» از مردم دلسوز به انقلاب و همان افرادي بودند كه در جريان انقلاب فداكارانه شركت كرده و شهيد داده بودند و بعضي از آنان جراحات دوران انقلاب را بر بدن خود داشتند و از خانوادة شهداي گرانقدر دوران انقلاب بودند. اگر چه در کارهای خود دچار افراط و تفريط هم بودند، گاهی نيز حركاتي در ميان آنان مشاهده مي­شد كه با منش و روش امام سازگار نبود و شايد گروهك­ها، با نفوذ در ميان آنان و برای بدبين كردن مردم نسبت به آنان به چنين اموري اقدام مي­كردند و يا آنان را تحريك به انجام چنين اموري مي­نمودند. در حقيقت حزب‌الله نمی‌توانست شاهد توطئه‌های ضد انقلاب و تسامح دولتمردان لیبرال باشند.

گروه­هايي از آنان نيز همانند دوران انقلاب بر موتور سوار بودند و پرچم و آرم و عكس امام را نيز با خود حمل مي­نمودند و خود را سريعاً به تجمعات ضد انقلاب مي­رساندند تا از انقلاب در برابر ضد انقلاب دفاع نمایند.

کلیه گروهك­ها در يك تهاجم سنگين با تجربياتي كه تشکیلات آنان از دوران مشروطه و دوران ملی شدن صنعت نفت برای در هم کوبیدن رقبا و پیش­برد کارخود، آنهم به هر قیمت داشتند، چهره­اي منفور از اين دلسوزان به وجود آورده و اكثر مردم را نسبت به آن­ها بدبين نموده بودند.

 هر راهپيمايي كه به هم مي‌خورد، آنان را باعث و باني آن معرفي مي­كردند و آبرو و حیثیت او بر باد می­رفت. به همین دلیل بود که حزب جمهوري اسلامي كه رهبري آن را شهيد بهشتي با همكاري آيت‌الله خامنه‌اي، آيت‌الله هاشمي و حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر باهنر به عهده داشتند و کاندیداهای آنان در انتخابات خبرگان بیشترین رأی را کسب کرده بودند، به عنوان حزب حاکم، تحت سخت­ترين تهاجمات قرار گرفته بودند. روزنامة جمهوري اسلامي نيز به عنوان «ارگان جبهة ارتجاع» كه مقصود جبهة روحانیت و نيز مردم معتقد به امام بود، مورد تهاجم شدیدی قرار گرفته بود و صد افسوس كه بسياري از نيروهاي انقلاب نيز تحت تأثیر اين تهاجم ناجوانمردانه و زيركانه قرار گرفته بودند و با شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي شدیداً مخالفت مي­كردند.



[1]. مقصود اشاره به این آیه است: « انفقوا و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه». با دستان خود، خویشتن را با انفاق نکردن به هلاکت می­اندازید. که بعضی این آیه را بهانه می­کنند برای فرار از جهاد در راه خدا و عدم فداکاری در راه خدا و حفظ جان خود!

[2]. مرحوم شهید حسن اجاره دار از جوانان مبارز و انقلابی تهران بود. او از توانی بالایی در تشکّل و سازماندهی و فعّالیت های انقلابی برخوردار بود. ایشان در دانشکدة ما یعنی دانشکدة اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه ملّی« شهید بهشتی» درس می­خواند و به دلیل فعّالیت­های سیاسی و زندانی شدن­های مکرّر مدّت تحصیل او به حدود ده سال کشیده بود. نامزد ایشان، محبوبة دانش آشتیانی، در روز 17 شهریور در میدان شهدا به شهادت رسید. بعد از انقلاب به عضویّت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در آمد و علاوه بر فعّالیت­های دیگر سر دبیر نشریة « عُروَهُ الوُثقی» که برای نوجوانان منتشر می­شد بود. ایشان در ماجرای بمب گذاری حزب جمهوری اسلامی به وسیله منافقین، این مزدوران ابرقدرت­های جهان­خوار، همراه با آیت‌الله بهشتی و مرحوم حجّت الاسلام دانش آشتیانی (پدر شهیده محبوبه دانش) به شهادت رسید.

[3]. متن سخنان ایشان در دو کلاس اوّل بعداً با همین عناوین به صورت کتاب به چاپ رسید.

[4]. همان سالنی که منافقین آن را منفجر و موجب شهادت ایشان و یارانشان شدند.

[5]. آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي متولد 1318 فرزند آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي از شاگردان حضرت امام و مبارزين دوران انقلاب بودند. ايشان كه علاوه بر آشنايي به علوم حوزوي در حوزه ادبيات و تاريخ مطالعات گسترده‌اي داشتند در طول مبارزه بسيار مورد اقبال و توجه دانشجويان و مردم بودند و بارها توسط رژيم پهلوي دستگير و زنداني و تبعيد شدند. ايشان پس از پيروزي انقلاب در همان روزهاي اول به عضويت شوراي انقلاب درآمدند، نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع ـ نمايندگي مجلس از سمت‌هاي ايشان بود. در 6 تير سال 1360 توسط منافقين كوردل در حاليكه در جمع نمازگزاران مسجد ابوذر تهران سخنراني مي‌فرمودند مورد سوءقصد قرار گرفتند و به شدت مجروح شدند. پس از بهبودي نسبي و پس از شهادت شهيد رجائي و باهنر با رأي قاطع مردم به عنوان سومين رئيس جمهور اسلامي ايران برگزيده شدند، پس از ارتحال حضرت امام در 14 خرداد سال 1368 ايشان به عنوان رهبر نظام جمهوري اسلامي با رأي قاطع مجلس خبرگان برگزيده شدند. (ز)

[6]. دانشجویان مسلمان از بس در زندگی او تغییر مواضع دیده بودند، به او دكتر پشیمان می­گفتند. او در آن زمان می­گفت: « لیبرالیسم و ارتجاع پایگاه­های امپریالیسم» است و در نشریّة «امّت» منسوب به گروه او، این شعار در هر شماره بر بالای صفخات آن می­نوشته می­شد. حال جالب است که او در سالهای اخیر خود لیبرال چند آتشه شده است!

[7]. مهندس ميرحسين موسوي خامنه متولد سال 1320 فارغ‌التحصيل كارشناس ارشد معماري از دانشگاه ملي از دانشجويان مبارز قبل از پيروزي انقلاب بود. او پس از تشكيل حزب جمهوري به عنوان قائم مقام اجرايي دبير كل حزب (آيت‌الله شهيد بهشتي) انتخاب شد. با تشكيل اولين دولت و انتخاب شهيد محمدعلي رجايي به عنوان نخست وزير، از سوي وي به عنوان وزير خارجه معرفي شد که به دليل مخالفت بني‌صدر به اين سمت راه نيافت. با نخست‌وزيري شهيد باهنر، وي به عنوان وزير امور خارجه منصوب و در کابينه آيت‌الله مهدوي کني نيز اين سمت را حفظ کرد. با انتخاب آيت‌الله خامنه‌اي به رياست جمهوري اسلامي در سال 60 به عنوان نخست‌وزير به مجلس معرفي و تا پايان دو دوره رياست جمهوري ايشان در اين پست باقي ماند. او سپس به عنوان عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس فرهنگستان هنر تا سال 1388 حضور داشت. (ز)

[8]. ایشان در سالهای بعد در دولت مهندس موسوي، آيت‌الله هاشمي، سيدمحمد خاتمي و دکتر احمدي‌نژاد مسئولیت وزير مشاور، وزير نفت و رياست سازمان انرژی اتمی را تا سال 1388 به عهده داشت.

[9]. مثلاً: «حقّوق کارگر افزون باید گردد. دست سرمایه دار کوتاه باید گردد.» و یا «استثمار کارگرموقوف باید گردد. نظام سرمایه‌داری نابود باید گردد.»

[10]. متولد 1312 در مشهد. سیاستمدار، نویسنده و نماینده سابق مجلس در ایران است. وی نخستین نامزد حزب جمهوری اسلامی در اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود که پس از مشخص شدن ملیت افغانی او به وسیله شیخ علی تهرانی ناچار به کناره گیری شد. او همچنین عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، ستاد انقلاب فرهنگی ایران و نماینده دور دوم مجلس شورای اسلامی بوده ‌است. در دوران پهلوی از مبارزان فعال بود که در زمینه کارهای تشکیلاتی و نیز نویسندگی، به فعالیت می‌پرداخت.

[11]. محمد مهدي حاج ابراهيم عراقي در سال 1309 در تهران به دنيا آمد. در شهريور 1320 در کنار فداييان اسلام قرار گرفت و در همان سال‏ها به زندان افتاد و دو بار تبعيد شد. در سال 1344 به اتفاق فداييان اسلام در طرح اعدام حسن‌علي منصور، شرکت داشت و محکوم به حبس ابد گرديد. در ماه‏هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، پس از 13 سال از زندان آزاد شد و در خط انقلاب قرار گرفت. سپس راهي فرانسه گرديد و پس از ديدار با امام، به همراه پرواز آن حضرت به تهران آمد. از آن پس به رياست زندان قصر منصوب شد و در چهارم شهريور 58 توسط گروهک فرقان به شهادت رسيد.

[12]. آيت‌الله حسین‌علی منتظری متولد ۱۳۰۱ در نجف‌آباد بود. ايشان از شاگردان برجسته روح‌الله خمینی بود. پس از پیروزی انقلاب به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی رسید و اصل ولایت فقیه به پیشنهاد او وارد قانون اساسی شد. ايشان در ۲۹ آذر ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی وفات يافتند.

[13]. آیت‌الله دکتر علی گلزاده غفوری متولد ۱۳۰۲ در تهران بود. حقوقدان، مجتهد، نویسنده، استاد دانشگاه، از روحانیون دوره اول انقلاب، نماینده استان تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی (از نهضت آزادی) بود. ايشان در 11 دي 88 در تهران درگذشتند.

[14]. حاج شیخ علی حجتی کرمانی متولد ۱۳۱۶ خورشیدی در کرمان بود. نویسنده، پژوهشگر، نظریه‌پرداز و عالم بزرگ روحانی که از طلاب برجستة دروس فقه و اصول نزد امام خمینی، سیدمحمد محقق داماد، حاج شیخ مرتضی حائری و از دانش‌آموختگان فلسفه در محضر علامه طباطبایی محسوب می‌شد و سوابق طولانی در مبارزه با رژیم سلطنتی و حکومت پهلوی داشت. ايشان در 21 ارديبهشت سال 79 درگذشتند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *