تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت دوم

خاطرات نخستین روزهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – سید محمد هاشم پوریزدانپرست قسمت دوم

بررسی علل و زمینه­های تسخیر لانة جاسوسی

 2011-11-06_02.12.52_sefarat004 2011-11-06_02.12.08_sefarat003 1320573755_sefarat002 5238666_orig 1331416093 5tp3prfyqku7l2w34a (1) 899-laqh0.AuHi.55 80397195-3347530

تسخیر لانه جاسوسی  بر پایی نماز جماعت توسط دانشجویان پیرو خط امام
تسخیر لانه جاسوسی بر پایی نماز جماعت توسط دانشجویان پیرو خط امام

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با اقدام سريع و قاطع مردم در دستگيري سران باقيماندة نظام شاهنشاهي، بخصوص سران ارتش، كه به دنبال تكرار كودتاي 28 مرداد سال 31 و بازگرداندن شاه و حفظ منافع آمریکا در ايران بودند و همچنين ناكام ماندن رهبران آمریکايي كودتا، كه در روز 22 بهمن سال 57 در ساختمان ستاد مشترك ارتش ايران همراه با رهبران كودتاچي ارتش شاه، كودتا را اداره مي‌كردند، محاكمة اين سران آغاز شد و در برابر چشمان حسرت زدة حاکمان آمریکا و هم پيمانان غربي، دادگاه­هاي انقلابي تشكيل و پس از محاكمه، برخي از آنان به علت خيانت‌ها و جنايت‌هايشان بر عليه مردم ايران به اعدام محكوم شدند و حكم آنان با سرعتي باور نكردني، به اجرا درآمد.

محاكمه و اعدام آنان در حالي اتفاق مي­افتاد كه افرادي به‌ دنبال نجات آن‌ها از محاكمه و اعدام بودند و بعضي از جريانات سياسي موفق شدند چند تن از افراد دستگير شده، مانند شاپور بختيار، نخست‌وزير ملی‌گرای شاه و جاسوس كاركشتة سازمان‌هاي جاسوسي غرب و طوفانيان، مسئول خريد سلاح ارتش ايران از آمریکا، كه اسرار بسيار زيادي از رشوه­گيري‌هاي مقامات آمریکايي و جريانات پشت پردة خريد سلاح را در اختيارداشت، فرار دهند. بيشترين تلاش برای جلوگیری از اعدام امير عباس هويدا نخست وزير سیزده سالة شاه و عضو فرقة استعماري بهائيت، كه بيشترين دوران نخست­وزيري در تاريخ مشروطه را داشت، انجام شد و تلاش­هاي زيادي نيز شد تا با تعويق محاكمة او، راهي برای نجاتش پيدا شود.[1]

آمریکا و وابستگان داخلي­اش با وحشت و نوميدي و افسوس و حسرت به شكست و افتضاحي كه به بار آورده بودند و حماسه‌اي كه ملت مسلمان و شهادت طلب ايران آفریده بود، مي‌نگريستند. انقلاب اسلامي پس از كشمكش و شكست­هاي متعدد و كسب تجربيات تلخ، پيروز شده بود.

نفوذ از پنجره های باز انقلاب

شیطان­ها اگر چه از در رانده شده و بيرون رفته بودند، اما چون هميشه سعي داشتند دوباره از پنجره­ها، باز گردند و به درون كعبه­اي كه از بت­ها پاك­سازي شده بود، نفوذ نمايند ملت ايران قلب خود را برای مسئولاني كه از جانب امام انتخاب شده بودند، باز و گسترده كرده بود.

جيمي كارتر رئيس جمهور آمریکا، طي پيامي به دولت موقت، ضمن به رسميت شناختن آن، اعلام نمود كه با دولت تازة ايران همكاري خواهد نمود. كه اين جريان با حسن استقبال مهندس مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقت[2] مواجه و اين در حالي است كه دولت آمریکا از توانائي دولت جديد ايران و تركيب آن ابراز نگراني می­نماید.

ايشان در حالي كه ضد انقلاب حضوري لجام گسيخته براي نابودي انقلاب داشت و در ميان تعجب همگان اعلام نمود:

«انقلاب تمام شده است. مردم زحمات خود را کشیدند و اينك بايد به خانه های خود بروند، ما خود همة کارها را انجام خواهیم داد!»

متأسفانه دولت موقت، مجموعه­ای از عناصر یک جناح غیر انقلابی را بر سر کار آورد[3] كه اكثر آن‌ها عناصر غیر انقلابی و ملی­گرایی بودند که دور و بر رئيس دولت موقت در سال­های نهضت ملی شدن صنعت نفت، یا بعد از آن حضور داشتند و به اسلام و انقلاب اسلامی آنگونه که امام و مردم مسلمان و انقلابي می­نگریستند، اعتقاد نداشتند.

تقریباً قریب به اتفاق عناصر دولت موقت اشخاصی با همین دیدگاه بوده­اند و از اعضاي جبهة ملی و نهضت آزادی[4] با همان دیدگاه­های مصدق در رابطه با سیاست و دیانت. خط مشی سیاسی آنان خط مشی­یی بود که نه با حضور روحانیت در صحنة سیاست اعتقادی داشت و نه خواهان دخالت مردم در امر حکومت بود.

مصدق حتی پس از سرنگونی حکومت خود با یک کودتای آمریکایی، در دادگاه همین مطلب را بیان نمود که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و این از اصول قانون اساسی مشروطه بود.[5]

متأسفانه رئیس دولت موقت با جمع کردن عده­ای از هم­فکران دکتر مصدق در اطراف خود علیرغم گذشت دوازده سال از مرگ جسمی او و بیست و پنج سال پس از مرگ سیاسی او می­خواست ملتی را اداره کند که با شعار «الله اکبر» و با دست خالی قدرت عظیم نظامی شاه، ژاندارم منطقة خلیج فارسِ آمریکا را با ذلت بیرون کرده بود و می­خواست نظام نه شرقی نه غربی، به وجود آورد. نظامی که حرف جدیدی برای جهان و راه جدیدی برای زندگی بشر و سعادت انسان­ها مطرح می­نمود و بر قدرت عظیم دینی و معنوی انسان­های با ایمان تکیه داشت و در منصة عمل و تلاش و مجاهدت و فداکاری یک ملت به اثبات رسانده بود که می­توان برای حفظ استقلال و آزادی آن ملت، با آمریکا و نظام وابسته­ای که آمریکا ازآن حمایت می­نماید، در افتاد و در عین حال به نظام کمونیستی نیز تکیه ننمود.

رئیس دولت موقت در برابر این سخن امام که بیان فرموده بودند:

«شیطان بزرگ در این انقلاب، آمریکاست»

بیان می­داشت:

«اگر شیطان بزرگ آمریکاست، شوروی شیطان اکبر است»[6]

و با این فلسفه، خواهان رابطه با آمریکا بود و بر این باور بود که ما فقط با کمک گرفتن از آمریکا می­توانیم مشکلات کشور خود را حل نماییم.

نوع اندیشة دینی ایشان نیز اندیشة لیبرالیستی، با پوشش اسلامی بود و جهت شناخت اسلام، برای علم، بخصوص علم تجربی، اصالت قائل بود و آن را وسیلة شناخت اسلام می­دانست.

این اندیشه­ها که در دهة بیست و سی و اوایل دهة چهل مکتوب شده بود، پس از ماجرای پانزده خرداد و کشتار عظیم مردم و گرایش روحی جوانان مبارز و مسلمان به سمت مبارزه مسلحانه برای براندازی رژیم وابسته شاه، جذابیت نسبی خود را نیز از دست داده و حتی جوانان عضو نهضت آزادی از آن روی گردان شدند و با توجه به اینکه اساس تفکر آنان «اصالت علم» بود ، با انقلابی شدن علمی! به سمت مارکسیسم که به عنوان «علم الاجتماع» و «علم مبارزه و انقلاب» خود را معرفی می­نمود و مدعی بود که تنها مکتبی است که دارای فلسفة علمی است، روی آوردند و سازمان مجاهدین خلق ایران را با همان شیوة تفکری نهضت آزادی، لکن با تکیه بر «مارکسیسم» به جای «لیبرالیسم» و تکیه بر «علوم اجتماعی» به جای «علوم تجربی» به وجود آوردند.

امام در اواخر عمر از اعتمادی که اوایل انقلاب به لیبرالها نمودند به عنوان اشتباه خود نام بردند و بیان داشتند:

من همان زمان هم با روی کار آمدن آنان موافق نبودم اما بر اساس مشورت با دوستان و اینکه نظر آنان بر این شخص قرار گرفته بود، من موافقت کردم[7].

در حالی که دشمنان انقلاب و تمام وابستگان به شرق و غرب با وحشت به پدیدة انقلاب اسلامی نگاه می­کردند و خود را آمادة رویارویی با آن می­نمودند، متأسفانه ادارة امور اجرایی انقلاب به دست چنین افرادی افتاد.

در اوایل اسفند ماه، یعنی حدود ده روز پس از پیروزی انقلاب، پادگان مهاباد با تهاجم دموکرات­ها و سایر نیروهای ضد انقلاب وابسته به آمریکا سقوط کرد و سلاح­های موجود در آن به دست آنان غارت شد.

 دولت بعثی عراق نیز با توجه به وحشتی که از نفوذ انقلاب اسلامی در کشور خود که اکثریت مردم آن شیعه هستند، داشت بیشترین کمک را به ضد انقلابیون در کردستان و خوزستان می­نمود تا انقلاب به مسائل داخلی سرگرم شود.

در اوایل فروردین 58 ابراهیم یونسی بانه، یکی از اعضای سازمان افسری حزب توده و از نویسندگان مشهور این حزب توسط دولت موقت به عنوان استاندار کردستان تعیین شد و علیرغم مخالفت و اعتراض و تذکر دلسوزان به آن خطه فرستاده شد[8]. او نیز از این فرصت طلائی حداکثر استفاده را نمود و با استفاده از افراد ضد انقلاب در ادارة امور کردستان، همه امکانات آن استان را در اختیار گروهک­های ضد انقلاب گذاشت و بدین صورت منطقه حساس کردستان که مورد طمع ضد انقلاب و ابرقدرت­های حامی او قرار گرفته بود و با شورش آنان مواجه شده بود، به آشوب و درگیری بیشترکشیده شد و انقلاب با چالش بزرگی روبرو گردید و خود دولت موقت را با موضوع جدی امنیت آن استان و اتلاف وقت و امکانات روبرو ساخت.

درگیری در گنبد[9]

با درگيري­هاي مسلحانه در گنبد كاووس و خلع سلاح چند پاسگاه ژاندارمري و شهرباني اين شهر و به گروگان گرفتن رئيس شهرباني، شورش­هاي قومي وارد مرحلة جديدي گرديد و تعدادی از مردم بی‌گناه کشته شدند و دولت نيز مجبور شد نيروهاي نظامي را به منطقه اعزام نمايد و اين در حالي بود كه دو سه روز به برگزاري همه پرسی جمهوري اسلامي باقي نمانده بود.

 سياست مماشات با ضد انقلاب و مذاكرات صلح، نه با مردم كردستان، بلكه با رهبران احزاب چپ و راست، آتش فتنة آنان را با سرعت گسترش داد و مشكلات عظيمي را برای نظام نوپاي اسلامي به وجود آورد.



2. براي اطّلاع بيشتر به خاطرات آيت‌الله خلخالي ، تهران، نشرسايه، 1357ص 378 مراجعه شود.

[2]. مهندس مهدي بازرگان متولد سال 1286، فارغ‌التحصيل رشته ترموديناميک و نساجي از فرانسه بودند. ايشان از اعضاي نهضت ملي ايران بود و در حال مبارزه با رژيم پهلوي بارها توسط عمال رژيم دستگير و زنداني شدند. پس از پيروزي انقلاب با حكم امام خميني در تاريخ 15/11/57 به عنوان نخست‌وزير موقت انتخاب شدند و مدت 275 روز در اين سمت بودند. سپس با توجه به اختلاف نظر و برخي از موارد كه در اين كتاب به برخي از آن‌ها اشاره شده استعفا دادند. در تاريخ 30/10/73 ايشان از دنيا رفتند.

[3]. از 30 وزير انتخاب شده در دولت موقّت، طي عمر نه ماهة آن، 21 نفر از اعضاي نهضت آزادي و 7 نفر از اعضاي جبهة ملّی و 2 نفر از جاما به رهبري دكتر کاظم سامي بوده‌اند.

معاونين نخست‌وزير و استانداران و ساير مسئولين بلند پاية كشور نيز اعضاي نهضت آزادي و جبهة ملّی و يا از گروه‌هايي بوده‌اند كه اعتقادي به تشكيل حكومت و نظام متّكي به مبانی اسلامی نداشته‌اند.

[4]. در بند سوّم اساسنامه نهضت آزادی آمده است: ما ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم!

[5][5]. مهندس بازرگان در يك مصاحبه با اوريانا فالاچي در شهريور 58 نكات اعجاب‌انگيزي در رابطه با افكار و انديشه‌هاي خود و نهضت آزادي مطرح مي‌كند و شيوه‌اي كه امام و مردم ايران انقلاب نمودند را زير سؤال مي‌برد. ايشان ملّت ايران را ملّتي كه آماده پذيرش آزادي نيست و آزادي براي او زود است، توصيف مي‌نمايد. او در اين مصاحبه بيان مي‌دارد: … امام هرگز نه يك مرد سياسي بوده است، نه يك ژنرال و نه يك مدير شركت، با اين توضيحات مي‌خواهم بگويم كه ايشان هرگز خود را آمادة برخورد با چنين مسئوليّت‌هايي كه اكنون بر پشت خود احساس مي‌كنند، نكرده بودند. بنابراين از اين‌كه چگونه بايد حكومت كرد و چگونه مي‌بايست يك مملكت را اداره كرد، ايشان اطّلاعي ندارند. (اطّلاعات 22 مهر 58 ص 4)

 اين مصاحبه نشانگر يأس و نااميدي و به بن‌بست رسيدن ايشان بود. او در اين مصاحبه از «سياست گام به گام» خود در برابر «سياست انقلابي» امام دفاع مي‌نمايد و علي‌رغم پيروزي انقلاب اسلامي مدّعي مي‌شود كه اگر سياست او پياده می­شد، مشكلات كمتري به وجود مي‌آمد. اين مصاحبه و طرح سياست گام به گام موجب يأس كامل نيروهاي انقلابي به خصوص جواناني كه جان بر كف در مقابل ضدانقلاب تا پاي جان ايستاده بودند از ايشان شده و براي مهندس بازرگان بسيار گران تمام گرديد و سيل انتقادات از سياست گام به گام را به سوي ايشان سرازير نمود.

[6]. انقلاب ایران در دو حرکت، مهندس مهدی بازرگان، 1363، ناشر: نویسنده ص 174

[7]. منشور روحانیّت

[8]. مرحوم شهيد بهشتي در اين رابطه بيان داشته‌اند:‌ در حسّاسترين لحظات كردستان، آقای وزير كشور وقت (حاج سیّد جوادی)، يك افسر توده‌اي ماركسيست زنداني را كه مبارز بوده، يعني آقای دكتر يونسي را كه مبارز بودنش قابل تقدير است و زنداني رژيم بوده و آزاد شده، بسيار خوب. امّا بايد او را به عنوان استاندار كردستان در حكومت اسلامي هم فرستاد؟ اين درست در زماني بود كه كردستان شلوغ شده است و امام فرموده‌اند: برويد به كردستان و ما اعضاي شورای انقلاب، مرحوم آيت‌الله طالقاني و آقای هاشمي و آقای بني‌صدر و بنده برای رسيدگي به وضع كردستان، به آنجا رفتيم. وزير كشور هم با يك عدّه آمد. همراهانش عموماً ماركسيست بودند. گفتيم: آقا اينها چه كساني هستند دنبال شما؟! گفتند: چون اوضاع و احوال ناجور است، اينها آمده‌اند كه ما را ياري كنند. بعد كه به تهران برگشتيم، ديديم يكي از همراهانشان در كردستان كه آقای دكتر يونسي بود، حكم استانداري او صادر شده و ما گفتيم: چرا اينكار را كرديد؟ او را كنار بگذاريد. آنوقت آنان گفتند كه ما در كارشان دخالت مي‌كنيم و مراكز متعدّد تصميم گيري و قدرت، نمي گذارد مملكت اداره شود و ما خون دل مي‌خورديم و علي وار، در مقابل مردم بالاجبار سكوت مي‌كرديم. امّا از آن سو در داخل به دولت موقّت فشار مي‌آورديم كه آقا اين نبايد آنجا باشد، فشارها مؤثر واقع شد. اين آقا را از آنجا برداشتند. امّا بعد از كشتن سهراب، داروي بيهوشي چه سود؟‌ يك استاندار توده‌اي ماركسيست وقتي آنجا مي‌رود، خود بخود آنجا چكار مي‌كند؟ به همين حزب دموكرات، به همين كومله ها، قدرت مي‌دهد كه قدرت هم داد و فاجعه را به وجود آورد. اين مسئلة زمان ماست.

[9]. مردم سیستان در چند دهه قبل از انقلاب به علّت ساخته شدن سد هیرمند در افغانستان و خشک شدن سیستان، مجبور به مهاجرت به منطقه گنبد کاووس و دشت گرگان گردیدند و به صورت کارگران مزد ارزان در مزارع پنبه این مناطق مشغول کار گردیدند. پس از انقلاب اختلافات میان زارعین و زمینداران این مناطق، وسیلة خوبی برای ایجاد اختلاف و بوجود آوردن درگیری گردید و چریک­های فدایی به بهانه حمایت از کارگران زمینة این درگیری­ها را بوجود آوردند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *