تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)3) کتاب های تألیفی مسئول سایت تسخیر / کتاب تسخیر لانة جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – قسمت دوّم

کتاب تسخیر لانة جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام – قسمت دوّم

کتاب تسخیر لانة جاسوسی نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام
سید محمد هاشم پوریزدانپرست دانشجوی پیرو خط امام

نگاهي به حوادث نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب و مواضع دولت موقّت

لانه جاسوسی آمریکا
لانه جاسوسی آمریکا

در حالی که دشمنان انقلاب و تمام وابستگان به شرق و غرب با وحشت به پدیدة انقلاب اسلامی نگاه می‌کردند و خود را آمادة رویارویی با آن می‌نمودند، متأسّفانه ادارة امور اجرایی انقلاب به دست چنین افرادی افتاد.

پادگان مهاباد در اوایل اسفند 57[1] يعني ده روز پس از پيروزي انقلاب، با تهاجم دمكرات‌ها و سایر نیروهای ضد انقلاب وابسته به آمریکا سقوط کرد و سلاح‌های موجود در آن به دست آنان غارت شد.

 دولت بعثی عراق نیز با توجّه به وحشتی که از نفوذ انقلاب اسلامی در کشور خود و بيدار شدن مردم شيعه اين كشور که اکثریّت مردم آن را تشكيل مي‌دهند، داشت، بیشترین کمک را به ضد انقلابیّون در کردستان و خوزستان می‌نمود تا انقلاب در ايران به مسائل و درگيري‌هاي داخلی  سرگرم شود و از رسيدگي به مسائل خارج از مرزهاي خود و سرنوشت ساير مسلمانان غافل بماند.

صدور اجازه خروج بی قید و شرط آمریکائیان از كشور[2] موجب شد هر چه آنان در اختیار داشتند از اسناد گرفته تا امكانات فوق سرّی نظامی را از کشور خارج سازند.

 با اعتراض جوانان انقلابی به این جریانات و گاهی دخالت دلسوزانة آنان برای جلوگیری از آن، فریاد اعتراض دولت موقّت نسبت به دخالت افراد غیر مسئول در امور خود را بلند نمود.

 دوران سختی آغاز شده بود. مردم در انتظار برخورد قاطع با ضد انقلاب و برخورد سریع و قاطعانه با مشکلات بودند امّا بر نظام اداری پوسیدة دوران شاهنشاهی سياست‌های پوسیدة ملّی‌گرایی غير‌انقلابي و سیاست گام به گام دولت موقّت نیز افزوده شد و مردم را سر درگم بر جای نهاد.

 همه از خود سؤال می‌کردند این همه شهید برای چه بود؟ آهسته، آهسته، رئیس دولت به تذکّرات دلسوزانة امام هم به عنوان دخالت نگریست. ایشان حتّي در برنامه‌های تلویزیونی بر امام خرده گرفت و بیان داشت:

« احساسات ايشان را برمي‌انگيزانند. آنوقت آقا وادار مي‌شوند، طاقت نياورند. از بالا سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اينكه از ما بپرسند، اعلامیّه و دستور صادر مي‌فرمايند. يكدفعه دست و پاي ما را در پوست گردو مي‌گذارند.

شما هم كه ما را كلافه كرديد. شما هم كه مثل ساير مردم …. اقلاً امرتان را به ما بفرمائيــد. تا من بگويم چه بايد كرد[3]. »

تسامح دولت موقّت به جایی رسیده بود که زنان بی‌حجاب و حتّي اعضاء ساواک منحله[4] نیز در برابر نخست‌وزیری دست به تظاهرات و تحصّن زدند و کار به جایی رسید که با محاكمه و اعدام « حبیب القانیان» سرمایه‌دار صهیونیست، دولت آمریکا به خود اجازه داد كه به دولت ایران اعتراض نمايد و متأسّفانه دولت موقّت و وزیرخارجة آن نيز عکس‌العمل در خوري به آن نشان ندادند و تنها صدای اعتراض امام و مردم بلند شد و دخالت آمریکا در امور داخلی ایران و حمایت از جنايت‌كاران غارتگر را محکوم نمودند.

 به دنبال اعتراضات گسترده و سخنرانی حجت الاسلام هاشمي رفسنجانی در راه‌پيمايي مردم بر عليه دخالت سناي آمريكا در امور داخلي ايران، ایشان يك روز بعد از سخنراني  به دست گروه فرقان ترور گردید.

در اولين روزهاي  سال 58 ضد انقلاب به پادگان سنندج نیز حمله نمود تا آنجا را اشغال و با در اختيار گرفتن سلاح و مهمّات موجود در اين پادگان، کلاً منطقه را از دست انقلاب بیرون بیاورد.

تیمسار ولي‌الله قرنی، ارتشی غیور كه رياست ستاد مشترک ارتش را در اختيار داشت، دستور مقاومت و سرکوب ضد انقلابیون را صادر نمود و بدین وسیله از سقوط پادگان سنندج جلوگیری کرد.

دولت موقّت كه از اقدام انقلابي عاجز و به سياست تسامح با ضد انقلاب و سازش و مذاكره با آن ، بدون صلابت و قاطعيت روي آورده بود در مذاکرات صلح با سران ضد انقلاب، به سه خواستة ضد انقلابیون که خود را نمایندة مردم کُرد جا زده بودند، تن داد:

– عزل رئیس ستاد مشترک ارتش، تیمسار ولي‌الله قرنی

– تعیین استاندار کردستان با نظر ضد انقلاب

– خروج ارتش و سپاه از سنندج

 دولت موقّت طبق این توافقات تیمسار قرنی را به جرم مقاومت در برابر ایادی ابرقدرت‌ها و به درخواست آن‌ها از کار برکنار نمود و ضد انقلاب كه به علّت صلابت و اقدام به موقع، کینة او را به دل گرفته بود و او را مانع برآورده شدن خواسته‌هاي خود مي‌دانست به اين وسيله از كار بر كنار نمود و براي زهر چشم گرفتن از ساير افراد آگاه و انقلابي در ارتش، به دنبال حذف فيزيكي او بر آمد و گروه فرقان به نمایندگی از تمام ضد انقلابیّون و تمام کسانی که از صلابت انقلاب و مقاومت فرزندان آن می هراسیدند به ترور آن نظامی غیور و شرافتمند اقدام نمود و این در حالی بود که قبل از آن تمام ضد انقلابیون در یک تهاجم سنگین تبلیغاتی آن شهید گرانقدر را متّهم به کشتار خلق کُرد نموده بودند.

ابراهیم یونسی بانه، یکی از نویسندگان مشهور حزب توده نيز با تحميل ضد انقلاب، به عنوان استاندار کردستان تعیین شد و علي‌رغم تذکّر دلسوزان به رئيس دولت موقت، به آن خطّه فرستاده شد. او نیز از این فرصت طلائی حداکثر استفاده را نمود و با استفاده از افراد ضد انقلاب در ادارة امور کردستان، همه امکانات آن استان را در اختیار گروهك‌هاي مارکسیست و حزب دمكرات و ساير احزاب همفكر خود گذاشت و منطقه حسّاس کردستان را که مورد طمع ضد انقلاب و ابرقدرت‌های حامی او قرار گرفته بود و با شورش آنان مواجه شده بود، به آشوب و درگیری  بیشترکشاند.

به دنبال اين جريان و نا امني گسترده، انقلاب با چالش بزرگی روبرو شد و خود دولت موقّت را نيز با موضوع جدّی امنیّت آن استان و اتلاف وقت و امکانات روبرو ساخت.

 برخورد مسامحه کارانه با ضد انقلاب موجب تجرّی آنان را فراهم آورد.

 ارتش و سپاه نيز طبق دستور دولت موقّت از سنندج بيرون برده شدند و عملاً شهر به دست نيروهاي مسلّح ضد انقلاب افتاد.

با آشکار شدن روحیه دولت‌مردان و آشکار شدن تسامح و سازش‌كاری و ناتوانی آنان، ضد انقلابيون جرأت بيشتري يافته و تهاجم تبلیغات و نظامي سنگینی بر علیه انقلاب  را تدارك ديدند.

دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها جهت ادارة امور انقلاب از دانشگاه‌ها بیرون رفته بودند، هزاران  کارخانه دچار رکود و تعطیلی بود و گروهك‌هاي چپ بهترین فرصت را برای نفوذ در کارخانجات یافته بودند و به بهانة طرفداری از کارگران، کارخانجات را به اعتصاب و تعطیلی می کشاندند و کارگران را هر روز با شعارهای گوناگون به خيابان‌ها می آوردند.

هر روز ده‌ها راه‌پيمايي برپا می شد و معمولاً  گروهك فدائي خلق، با شعار (نان، مسکن، آزادی) و طرح شعارهايي با وزني شبيه « این باید آن شود و آن باید این گردد.» سردمدار اين قضيه بود.

 اين گروهك و نيز ساير گروه‌هاي چپ ماركسيست، ضربات عظیمی را از این طریق به اقتصاد و توليد کشور وارد آورده بودند. دلسوزان انقلاب با مسامحه دولت موقّت نسبت به اقدامات ضد انقلاب، سر درگم گردیده و نمی دانستند  چه باید بکنند.

 دانشگاه تهران و خيابان‌های اطراف آن، روزها از جمعيّت موج مي‌زد و گروه‌هاي كثيري در پياده‌روها با يكديگر مشغول مناظره مي‌شدند. گروهك‌ها سرمایه گذاری وسیعی کرده بودند تا در اين مناظرات خيابانی ضمن جذب نیرو از ميان جوانان ساده لوح، مردم را به انقلاب بدبین نموده و انقلاب را به هر صورت شده است، تحت فشار قرار داده و در هم بشکنند.

با توجّه به اين كه متأسّفانه اکثر گروهك‌ها کادرهای تشکیلاتی و رهبریشان قبل از انقلاب از افراد روشنفکر و تحصیل کردة غرب و شرق زده بودند، بعد از انقلاب سریعاً توانستند در دانشگاه‌ها تشکیلات خود را سازمان‌دهي كرده و به جذب دانشجویان که سیاست های دولت موقّت آنان را سردرگم و از انقلاب مأیوس نموده بود، بپردازند.

دانشجویان بی تفاوت و کم اعتقاد و بی‌مطالعه و افرادی که با دین و دینداری و در نتیجه با علما و مردم مسلمان و انقلابی رابطة کمی داشتند، بهترین قشر برای جذب نیروهای چپ و گروهك‌هاي ضد انقلاب بودند. دانشجویان مسلمان و تند رو و البته کم معلومات و بی اطّلاع نیز بهترین قشر برای جذب گروهك‌هايی بودند که زیر پوشش اسلام، جهت اهداف قدرت‌طلبانه و نیز ضد انقلابی خود فعّالیّت می کردند.

هر یک از گروهك‌ها نیز در دانشگاه دفتر و دستکی درست كرده بود و تقریبا بیشتر اتاق‌های درس و اتاق‌های موجود در هر دانشکده در اختیار آن‌ها قرار گرفته بود و به اين وسيله جهت جذب و بدبین کردن دانشجویان به نظام نو پای اسلامی که حتّي قانون اساسی خود را ننوشته بود، شدیداً فعّالیّت می کردند.

 گروهك‌هاي مارکسیستی با توجّه به قدرت تشکیلاتی و توان سازماندهی، موفقیت های زیادی در این رابطه به دست آورده بودند.

آنان با نفوذ در روزنامه‌های پر تیراژ و در دست داشتن تعدادی نشریة حزبی و گروهی و چند مجلة طنز مثل چلنگر و آهنگر[5] فعّالیّت‌های اعضاي خود  در دانشگاه‌ها و کارخانجات و مدارس و نیز اقدامات مسلّحانة كادرهاي مسلّح خود در استان‌های مرزی را حمایت تبلیغاتی مي‌نمودند.

 روشنفکران چپ و نویسندگان آنان قلم ها را چون شمشيري برّان بر علیه انقلاب، از غلاف بیرون کشیده بودند و بي محابا و خارج از هر اصل و اصول اخلاقي و انساني به همه چیز حتّي مقدسات می‌تاختند و جنایات خود در کردستان و سایر مناطق را پشتیبانی و توجیه مي‌نمودند و نظام نو پا و مردم ساختة  اسلامی را به عنوان یک نظام ضد مردمی و وابسته به آمریکا معرفی مي‌نمودند.

سیاست های سازش‌كارانة  دولت موقّت و حضور بعضی چهره های مسئله دار در رأس امور مملکت نيز بهترین زمینه را برای این گروهك‌ها فراهم آورده بود.

در این تهاجم ناجوانمردانه و اتّهام زنی فريب‌كارانه تمام گروهك‌هاي ضد انقلاب اعم از گروه‌های چپ مارکسیستی و سلطنت طلبان و سانسورچی های نظام شاهنشاهی و گروه‌های مسلمان نما  هم‌آهنگ با هم حضور داشتند. جو آنچنان گل آلود شده بود که بسیاری از افراد سر در گم شده و بسیاری از جوانان ساده لوح جذب این گروهك‌ها گرديدند.

اتاق گروهك‌ها در دانشگاه‌ها، تبدیل به  اتاق جنگ نيز شده بود و رهبران آنان با سوءاستفاده از شرایط پیش آمده به راحتی در دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی رفت و آمد داشتند و جهت براندازی نظام نوپاي اسلامي برنامه ریزی مي‌كردند. برنامه ریزی های عملیاتی و نظامی در کردستان و ترورها و کشتارها و کمین زنی در جاده های کردستان، در دانشگاه‌ها طراحی انجام مي‌شد و در بسیاری از این اتاق‌ها حتّي اسلحه گرم وجود داشت و انبار مهمّات گروهك‌ها شده بود.

با توجّه به هم ریختگی ناشی از انقلاب و عدم شکل گیری تشکیلات حکومتی و نبود سازمان اطّلاعاتی، نوعی مصونیّت بی حد و مرز برای آنان  به وجود آمده بود. به طور مثال  برای جلسه‌ای دانشجویی به  یکی از خوابگاه‌ها دعوت شده بودم. جلسة دیگری نيز در یکی از اتاق‌های همان خوابگاه تشکیل شده بود و از اتاقی که ما در آن جلسه داشتیم افراد حاضر در آن جلسه نيز کاملاً مشاهده مي‌شدند. در میان افراد حاضر در آن بسیاری از افراد غیر دانشجوی عضو گروهك‌هاي مارکسیستی و حتّي چند تن از کادر های بالای آن‌ها که ما آن‌ها را می‌شناختیم، حضور داشتند و این قضیه آنچنان عادی شده بود که حتّي كوچك‌ترين تلاشی جهت مخفی کردن حضور خود به عمل نمي‌آوردند.

 در آن زمان سپاه در مراحل اوليّة سازمان‌دهي خود بود و تشكيلات اطّلاعاتي نيز در كشور وجود نداشت و شهرباني و نيز ارتش، داشتند دوران بحران پس از انقلاب و از هم پاشیدگی تشکیلاتی خود را می گذراندند.

گروهك‌ها نیز با طرح شعار انحلال ارتش و ضد خلقي و آمريكايي معرفي كردن آن، در جهت بدبين كردن مردم نسبت به آن و بي اثر كردن موجوديّت آن در برابر اقدامات خود تلاش مي‌كردند و فشار بر نهادهای انقلابی جهت از هم پاشیدگی آن‌ها جزء برنامه‌هایشان بود و دولت نیز متأسّفانه سیاستش حمایت از این نهادها نبود.

متأسّفانه اعضای دولت موقّت، علي‌رغم مبارزه اي كه در دوران شاه  داشتند[6] تفكّرات و شيوة مديريتي خودشان در چهار چوب همان تشكيلات و نهادهاي نظام گذشته شكل گرفته بود و تفکّر و شيوه و راه و روش و اندیشة آنان انطباقی با خواست این نسل انقلابی نداشت[7].

 7748039040_c1e6cee617_b

سوء استفادة گروهك‌ها از اوضاع به هم ريخته بعد از انقلاب

گروهك‌ها سعی نمودند با قهرمان سازی از خود و تشکیلات خود و با سوءاستفاده از همین بحران‌ها، جوانان انقلابي و سردرگم را جذب و تشكيلات خود را گسترش دهند و متأسّفانه توفیقات زیادی در این رابطه به دست آوردند.

جوانان مظلوم زیادی که چهرة نظام انقلابي و اسلامي را در چهرة این دولت‌مردان فسیل شده و بی تحرّک که دشمن از همه طرف داشت به آنان نزدیک می‌شد و یک یک سنگرهای انقلاب را از دست آنان بیرون می‌آورد، می‌دیدند، به سمت گروهك‌ها جذب و بر علیه انقلاب به کار گرفته شدند.

صحبت های فراوان شبانه رئیس دولت در تلویزیون و مقابله او با امام و مخالفت با دستورات ایشان و مقابلة او با نهادهای انقلابی، به جای مقابله با دشمنان کشور و انقلاب، در بعضي از موارد مرا هم دچار سردرگمی مي‌كرد و به سمت نا‌‌‌‌‌‌اميدي و بی‌تفاوتی سوق می‌داد. امّا چهرة مصمّم امام و سخنان نافذ او و امیدی که به آن مرد الهی بسته بودیم، از بدبيني كلّي و نا‌اميدي‌ام جلوگیری می‌کرد.

جوانان انقلابی که انتظار داشتند با سرعت و قاطعيّت مشکلات حل شود، به سردرگمی و یأس دچار شدند، ضد انقلاب در همه جا شروع به فعّالیّت و پيش‌روي نمود. کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و …

هزاران جوان انقلابی جهت جلوگیری از پيش‌روي ضد انقلاب به شهادت رسیدند، امّا دولت موقّت می‌خواست با گفتگو و سازش با گروهك‌هاي  ضد انقلاب و با لطف و مهربانی با آنان و بدون خون‌ريزي[8] مسائل حل شود.

 متأسفانه پیش از آنکه ضد انقلاب مورد تهاجم دولت موقّتي‌ها قرار گیرد، سپاه و کمیته و نهادهای انقلابی از جمله دادگاه‌هاي انقلاب و نيز مردم دلسوز كه اين سياست‌ها و آثار آن را نمي‌توانستند مورد پذيرش قرار دهند، مورد تهاجم آنان قرار ‌گرفتند.

طلايی ترین فرصت برای گروهك‌هاي ضد انقلاب به وجود آمده بود . صدای دلسوزان انقلاب از همه جا بلند بود، اما گوش شنوائی در دولت موقّت برای شنیدن آن وجود نداشت.

جوانان مأیوس و سرخورده، بهترین شکار برای ضد انقلاب بودند و آنان با توجّه به این فرصت طلایی، با تشکیلات و سازمان‌دهي به این کار مبادرت مي‌نمودند و در حالی که از حدود دويست و بيست روزنامه و نشريّة موجود حتّي یک نشريّه به طور کامل در خدمت انقلاب و اهداف آن نبود و نفوذی‌های گروهك‌ها در روزنامه‌های کثیر الانتشار، مثل کیهان و اطّلاعات و آیندگان و به طرق مختلف ديگر از جمله با نفوذ در صدا وسيما، بر علیه انقلاب و امام و اسلام  زیرکانه توطئه مي‌كردند و در حالی که گروهك‌هاي مارکسیستی و سلطنت طلب‌ها و ضد انقلابیون و ارتشی‌های فراری و ساواکی‌ها و گروهك خشن و بي منطق كوموله و نيز دمكرات‌ها در کردستان با هم‌آهنگي با يكديگر دست به كشتار جوانان انقلابي كُرد زده بودند و صدای هر مخالفی را خفه مي‌كردند، انقلاب اسلامي را متّهم به سركوب آزادی و آزادی بیان و نيز متّهم به طرفداري از خشونت و وابسته به امپریالیسم و نيز نظامي ارتجاعی معرفی و امام و جوانان انقلابي را به کشتار خلق کُرد متّهم می نمودند.

تشکیل جهاد سازندگی جهت خدمت‌گزاري به مستضعفين و روستانشينان

 جهاد سازندگی در شکل ابتدائی خود توسط آیت الله بهشتی و با همّت دانشجویان مسلمان[9] به راه افتاد.

 دانشجويان مسلمان با سازماندهی ساير دانشجویان، آنان را به روستاها می‌بردند و جهت ساختن روستاهای کشور و کمک به کشاورزان و روستائیان محروم از آنان استفاده می‌نمودند. با توجّه به وجود اتاق‌های کوهنوردی در قبل از انقلاب، دانشجویان معتقد به امام از همین تشکیلات و تجربیّات و وسائل آن جهت این امر استفاده مي‌نمودند.

دانشجویان دختر و پسر روزهای جمعه به روستاهای اطراف تهران اعزام می‌شدند و جهت لوله‌کشی آب بهداشتی و حتّي درو گندم، مثلاً برای پیره زنی که کسی را نداشت، به کار گرفته می‌شدند.

 شهید آيت‌الله بهشتی به دلیل قدرت سازمان‌دهي و تحزّب فوق‌العاده و ارتباط نزدیکی كه با دانشجویان و اصولاً با تمام اقشار داشتند، دانشجویان مسلمان را به اموری از این قبیل تشویق می‌نمودند و دانشجویان نیز با انگيزة خدمت به محرومان و سازندگي كشور با تمام وجود به این امور مبادرت می‌نمودند.

مسئله، مسئلة آمریکا است

بازی‌های سیاسی، ایجاد مسئله و مشکل و  و نيز ايجاد درگیری و مظلوم نمایی و تخریب چهرة رهبران انقلاب، توسط اين گروهك‌ها، موجب شد که امام به صراحت در یک سخنرانی بیان نمايند که:« مسئله، مسئله آمریکاست» و منافقین و چريك‌هاي فدایی را وابسته به آمریکا معرفی نمایند و این در حالی بود که آين گروهك‌ها و نيز کلّیة گروه‌های ضد انقلابی و وابسته به آمریکا نقاب مبارزه با آمریکا بر چهرة خود زده بودند.

 کلام امام در آن شرایط که هنوز ماهیّت اين گروهك‌هاي مرتبط با آمريكا کاملاً روشن نشده بود، موجب اعجاب بود، امّا مرور زمان این کلام امام را اثبات نمود.

ترور شهید آیت الله مطهری

به حقّ شهيد گرانقدر آيت‌الله مطهري حلقة واسط ميان حوزه و دانشگاه بود. اين دو قشر بر اساس توطئه‌هاي عميق استعماري ده ها سال بود كه از هم جدا شده و حتّي در برابر هم صف آرايي كرده بودند و زبان مشتركي براي درك يكديگر نداشتند و اين يك فرصت طلايي براي سلطه‌گران بين‌المللي بود كه بتوانند بر سرنوشت كشور، حاكم شوند.

 با بيداري اسلامي در اوايل دهة چهل و فداكاري عظيم توده های ميليوني جهت آزادي از سلطة آمريكا و انگليس و دفاع فداكارانه از مرجعیّت ديني، يعني امام خميني که نیابت امام معصوم را بر عهده داشت و چيزي جز انگيزه‌هاي اسلامي براي آن وجود نداشت، زمينه‌هاي تفاهم اين دو قشر فراهم شد. اگر چه با باز شدن راه جهاد و فداكاري در پانزدهم خرداد، متأسّفانه عدّه‌اي به دنبال استفاده از نيروي عظيم دين بر آمدند و اسلام و ديانت را پوششي جهت فريب و جذب جوانان مسلمان و مبارز و به كارگيري آنان جهت اهداف قدرت‌طلبانة خود بر آمدند.

شهيد آيت‌الله مطهري از جمله كساني بود كه با حضور در دانشگاه از اواسط دهه 1330 سعي نمود فاصلة مصنوعي ايجاد شده بين « دانشگاه و حوزه» و بين « علم و دين» را از ميان بردارد و توطئه‌هاي فريب‌كارانه دشمنان در نقاب طرفداري از علم را حلاجي و رسوا نمايد.

انقلاب اسلامي هيچگاه نقش بي‌بديل ايشان در پاك نگه داشتن انقلاب اسلامي از انديشه‌هاي التقاطي و جلوگيري از انحراف بينش انقلابي را فراموش نخواهد نمود.

 ايشان از يك سو به علوم مختلف اسلامي در سطح بسيار بالا آشنا بودند و تلاش فوق‌العاده‌اي از اين جهت انجام داده و نزد اساتيد بزرگي چون امام، علامة طباطبائي و آيت‌الله بروجردي به خوبي تلمّذ كرده بودند و حتّي از بعضي از ایدئولوگهای مدّعي پيروي از مکاتب غربی مسلّط‌تر بر مباني آن مكاتب بودند. از سوي ديگر ایشان با خود سازي اسلامي نمونه اي بي‌مانند از انسان مسلمان خود ساخته، بودند، انساني كه در ابعاد مختلف معنوي، سياسي، علمي، عقلي و مبارزاتي در حدّ اعجاب آوري خود را ساخته و پرورش داده بود. حضور ايشان دردانشگاه و نفوذ ايشان در ميان قشر جوان و تحصيل‌كرده، همواره خاري در چشم دشمنان كينه‌ورز اسلام و انقلاب و مزدوران آنان بود.

ايشان اصلاح‌گري بودند كه شديداً با انحرافات در انديشه هاي ديني مقابله مي‌كردند و اين در حالي بود كه به آزادي انديشه نيز به شدّت معتقد بودند و حتّي آن را موجب پيشرفت و شكوفائي اسلام مي‌دانستند.

 ايشان بيان مي‌داشتند كه ما بايد تحصيل كرده‌ترين و باسوادترين فرد ماركسيست را، با اين شرط كه واقعاً به اين مكتب معتقد باشد دعوت كرده و در دانشكدة الهيّات دانشگاه تهران براي او کرسی تدریس این مکتب را بگذاریم و اين را موجب تقويت دين مي‌دانستند. امّا از اينكه كسي در دانشگاه مدّعي اسلام‌شناسی و تدريس اسلام باشد و زير پوشش آن بخواهد ماركسيسم را تدریس نماید، شديداً نگران بودند و مي‌گفتند در اينجا موضوع آزادي بيان مطرح نيست، بلكه اين كار يك تلاش منافقانه و يك توطئه سازمان‌دهي شده است و موجب انحراف جوانان مسلمان خواهد بود و بايد در اينجا به بهانة آزادي بيان، سادگي ننمود بلكه به هر صورت جلو آن را گرفت.

تبلیغ منافقانة مکاتب غربی و شرقی زیر پوشش اسلام، به دلیل اعتقادات قوی ملّت ایران و بی‌توجّهی آنان به سایر مکاتب بود. اين جريان در سال‌هاي منتهي به پيروزي انقلاب شديداً گسترش یافته بود و گروه‌هاي منحرف از اسلام، زير پوشش اصطلاحات قرآني و اسلامي، مكاتب انحرافي و ضد دين را به خورد جوانان مسلمان مي‌دادند و با تفسيرهاي  خود در آورده از آيات قرآن، سعي مي‌نمودند آنان را منحرف و به سمت  افكار و اعتقادات خود جلب و جذب نمايند و آنان را به فداكاري در راه اهداف خود تشويق نمايند و دليل آن هم اين بود كه ملاحظه كرده بودند كه در ايران انگيزه‌هاي غير ديني در حركت هاي سياسي، مورد توجّه مردم معتقد و مسلمان واقع نمي‌شود و لذا به اين فريب‌كاري و نفاق روی آورده بودند.

 ايشان در يك مقاله[10] ضمن تشريح و توضيح اين جريان انحرافي، اعلام نمودند كه چنانچه اين جريانات با اين تذكّرات دست از اين كار منافقانة خود برداشتند كه هيچ و در غير اين صورت، اينجانب  مجبورم از اين به بعد شيوه كار آنان را « ماترياليسم منافق» بنامم.

با پيروزي انقلاب، سلطه‌گران جهاني حضور جوانان به خصوص قشر دانشجو و تحصيل‌كرده در انقلاب اسلامي را بزرگ‌ترين رمز پيروزي آن و دليل اين حضور را نيز توجيه عقيدتي و سياسي و فكري آنان يافتند و لذا تصميم گرفتند كساني را كه در اين مسير به خوبي نقش بازي كرده و اثر گذاشته بودند را از سر راه بردارند تا راه به سوي انحراف باز و نسل جوان و تحصيل‌كرده، از انقلاب روی‌گردان شوند.

هنوز هفتاد روز از انقلاب نگذشته بود كه دست جنايت‌كار ضد انقلاب وابسته به ابرقدرت‌ها از آستين جوانكي نادان كه تربيت يافتة مكتب نفاق بود، در آمد و اين مأموريت جنايت‌كارانه را از جانب ابرقدرت‌ها و تمام مزدوران داخلي آن‌ها كه در چهره‌هاي گوناگون سازماندهي شده بودند را، به انجام رسانيد.

 خبر شهادت آيت‌الله مطهري را از طريق اخبار ساعت هفت صبح راديو شنيدم. در آن لحظه حس كردم دشمنان، نسل تحصيل‌كردة حال و آيندة انقلاب را مورد هدف قرار دادند و هر چه زمان گذشت، آن احساس لحظة شنيدن خبر را بيشتر باور مي‌كنم و مي بينم كه دشمنان دانا چه جنايتي را به دست جوانکی نادان مرتكب شده‌اند.

 قاتل، جواني بیست و چهار ساله بود كه اگر چه در شب‌هاي اوّل دستگيري به كاري كه كرده بود افتخار هم مي‌كرد، اما پس از پي بردن به شخصیّت عظيم علمي و فلسفي و معنوي آن شهيد بر سر خود مي زد و بالا و پائین مي‌پريد و تقاضا مي‌نمود كه به او بنزين بدهند تا خود را به آتش بكشد. امّا افسوس و صد افسوس كه فلك چرخيد و چرخيد تا بهار آمد و بوته های گل جوانه زد و رشد کرد و گل سر سبدي متولد و به بار نشست و طفلي نادان به تحريك باتلاق نشينان آن را چيد.

شهادت تأسّف بار آن شهيد موجب شد امام سه روز در مدرسة فيضيه به عزا بنشينند و در پامي بيان دارند كه بكشيد ما را، با كشتن ما مكتب ما زنده‌تر مي‌شود و ملّت ما بيدارتر و شما نيز سودي نخواهيد برد و قاتل را فاجري دانستند كه خداوند دين خود را به دست او زنده نمود و اين شعر را خواندندكه :

آنكه مردن پيش چشمش « تَهلُکه»  است         نهي « لا تُلقُوا» بگيرد او به دست[11]

شهادت ايشان جامعه پس از انقلاب را كه داشت آهسته آهسته تسليم شرايط و وضعيّت اسف‌بار به وجود آمده مي‌شد، تكان داد.

اين جنايت يقيناً توسط فقط گروه فرقان انجام نشده بود. دست پنهان آمريكا مانند همه جريانات براندازانة آن‌روزها در آن، به خوبي ديده مي‌شد. امّا صد افسوس كه دولت‌مردان نيز با احساس حقارت در برابر آمريكا مشغول مذاكرات مستقيم و غير مستقيم جهت برقراري ارتباط با اين دشمنان جهان‌خوار و ضد بشر و دفاع ازآنان و خدمت عمدي و غير عمدي به آنان بودند.

حدس زده مي‌شد فقط ايشان مورد هدف نبوده است بلكه تمام كساني كه چنين نقشي را داشته‌اند مورد هدف قرار خواهند گرفت و همين‌گونه نیز شد.


[1] – يعني ده روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي

[2] –  عباس امير انتظام به عنوان معاون نخست وزير دولت موقّت، نقش فراواني در اين رابطه داشت.

[3] كيهان 24 اسفند 1357 ص 4

 2- جهت دریافت حقّوق معوّقة خود

[5]– این‌ دو روزنامه طنز و کاریکاتور در دوران ملی شدن صنعت نفت نیز توسط حزب توده منتشر می‌شدند و ضربات زیادی را به این نهضت وارد کردند و حال نیز مجدداً جهت تقابل با  انقلاب اسلامي منتشر و در مقابل آن صف‌بندي كرده و به تخریب انقلاب و شخصیت‌های آن مشغول شده بودند.

[6] – مبارزه سازشكارانه اين افراد با نظام شاه هيچگاه هدف تغيير نظام شاه و اصول و اساس آن را در بر نداشت. آنان به دنبال يك مبارزات پارلماني با نظام شاه به سبك دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت و به دست گرفتن قدرت بودند و هيچگاه با تغيير بنيادين در نظام شاه و حتي با تغيير بنيادين در قانون اساسي آن موافق نبودند. لذا پس از انقلاب نيز با همان تفكرات و  انديشه ها ميخواستند انقلاب را اداره كنند. آنان حتي با بر كناري سران ارتش و ساواك و عدم به كار گيري آنان  و نيز با محاكمه و اعدام آنان موافق نبودند. بعض اقدامات انجام شده از جانب آنان نيز از روي اجبار و اضطرار و از ترس مردم بود.

[7] –  بطور مثال در روز 22 بهمن 57 در ساعت 5 بعد از ظهر كه تك تك ستونها و كنگره هاي نظام شاهنشاهي فرو ريخته بود، آنان با بختيار و سران ارتش و ساواك جلسه گرفته و از آنان درخواست كمك مي‌نمايند. خاطرات تيمسار قره باغي كه با عنوان «خاطرات ژنرال» به چاپ رسيده است سند بسيار جالبي در اين رابطه مي‌باشد.

[8] – در حقيقت جلوگيري از ريختن خون ضدانقلاب و نه انقلابيّون! متأسّفانه اين سياست باعث به شهادت رسيدن بسياري از جوانان و مردم انقلابي در كردستان و ساير شهرها گرديد.

[9] – بسیاری از همین دانشجویان دلسوز، چند ماه بعد در جریان تسخیر لانة جاسوسی آمريكا نيز حضور داشتند.

[10]– « علل گرایش به مادی‌گری»، استاد شهيدآيت‌الله مرتضي مطهري انتشارات صدرا، چاپ هشتم، مقدمه، ماترياليسم در ايران، ص37

[11]–  مقصود اشاره به این آیه است: « اَنفِقُوا و لا تُلقُوا بِاَیدیکُم اِلَی التَهلُکَه» با دستان خود، خویشتن را با انفاق نکردن به هلاکت میندازید. که بعضی این آیه را بهانه مي‌كنند و با تفسير غلط و دلبخواه آن از آن برای عدم فداکاری در راه خدا و فرار از جهاد در راه خدا و حفظ جان خود! و عدم انفاق، سوء استفاده مي‌نمايند

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطرات سید محمد هاشم پوریزدانپرست از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از عملیات پیروزمند و حماسه بزرگ شکست حصر آبادان ( عملیات ثامن الائمه ) – قسمت دوازدهم

عذاب وجدان!     فرماندهي در كار نبود. سازمان رزم تقريباً به هم خورده بود. بچّه­هاي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *