تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)9) خبر / ماهيت سناريوهاي آمريكا در مواجهه با انقلاب اسلامي

ماهيت سناريوهاي آمريكا در مواجهه با انقلاب اسلامي

مقدمه
انقلاب اسلامي ايران در شرايطي در بهمن 1357 به پيروزي رسيد كه سرشت و ماهيت آن در تقابل ماهوي با ساختار دو قطبي نظام بين المللي قرار مي گرفت . اساس و جوهره سياست خارجي جمهوري اسلامي بر مبناي شعار « نه شرقي ; نه غربي ; جمهوري اسلامي » سامان يافت و از اين رو درصدد واسازي و ساختارشكني از قواعد بازي حاكم بر ساختار بين الملل و منطقه خاورميانه برآمد.
در پي وقوع انقلاب اسلامي كاخ سفيد نه تنها متحد استراتژيك خود را در خاورميانه و « ژاندارمي منطقه » به وسيله محمدرضا شاه را از دست داده بود بلكه با آماجي از ايدئولوژي و شعارهاي ضد استكباري و ضد آمريكايي در سطح حاكميت و مردم مواجه شد. انقلاب اسلامي براي رويش و پويش خود و بر اساس مباني آن كه « استقلال آزادي وجمهوري اسلامي » بود پس از 1357 علاوه بر مبارزه با مظاهر استبدادي داخلي به ويژه پس از تسخير لانه جاسوسي آمريكا در آبان ماه 1358 وارد فاز استكبار ستيزي نيز شد . در مقابل آمريكا نيز اضمحلال انقلاب اسلامي را با تثبيت موقعيت خود در جهان و خاورميانه برابر مي انگاشت . از اين مقطع همواره هاله اي از مخالفت دشمني نفي دگرسازي و خشونت واژه اي بر فضاي مناسبات تهران ـ واشنگتن حاكم بوده است .
در همين راستا آغاز جنگ عراق عليه ايران در شهريور 1359 به مثابه يكي از اولين تلاش هاي جدي آمريكا براي « تغيير قهري نظام اسلامي » پس از شكست عمليات طبس و كودتاي نافرجام نوژه بود كه با سواري گرفتن از اسب ترواي صدام صورت مي پذيرفت .
در عين حال توالي زماني دو گفتمان تنش زدايي اقتصادي و تنش زدايي سياسي در سياست خارجي آقايان هاشمي رفسنجاني و محمد خاتمي بيش از پيش گزاره هاي گفتمان تغيير قهري نظام اسلامي را به سكوت واداشت و غرب و آمريكا را به ديالوگ با جمهوري اسلامي ترغيب نمود.
واقعه 22 شهريور 1380 را مي بايست به مثابه نقطه عطفي در نظر گرفت كه به نوعي جابجايي گفتمان در سياست خارجي خاورميانه اي آمريكا و قدرت يابي طيف جديدي از « بازها » موسوم به « نومحافظه كاران » انجاميد.
براساس تز جديدي كه از سوي نو محافظه كاران هيئت حاكمه بوش پسر طرح و بسط پيدا كرده است راه ميانه براي حركت خاورميانه به سوي « صلح دموكراتيك » تغيير رژيم هاي ديكتاتور و خودكامه براي « رهانيدن » ملت خاورميانه و كمك به حركت آنها در مسير آزادي و حقوق بشر است . اين طرز تفكر با « احساس مسئوليت » نو محافظه كاران براي « رهبري اخلاقي » آمريكا در سطح جهان همخواني و سازگاري دارد.
در چنين فضايي است كه روي كار آمدن دولت نهم و بازگشت آن به برخي شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي مانند حمايت قاطع از ملت ها و مسلمانان مستضعف در مقابل « استكبار جهاني » يا تاكيد بر لزوم محو اسرائيل از يك سو و خيمه سنگين نو بر دستگاه تصميم گيري آمريكا از سوي ديگر بار ديگر به بازگشت ) Regime change ( محافظه كاران و حاميان « تغيير رژيم » گفتمان « تغيير نظام اسلامي » بيش از گذشته دامن زده است . اين مسئله به ويژه با در نظر گرفتن آنچه در محافل سياسي رسانه اي آمريكا « تهديد موشكي » و « تهديد هسته اي » روز افزون جمهوري اسلامي ايران ناميده مي شود بسيار مشهودتر و ملموس تر خواهد بود.
« پرسش اصلي اي كه اين نوشتار درصدد يافتن پاسخي براي آن مي باشد اين است كه : « آيا پس از گذشت نزديك به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي كاخ سفيد همچنان سناريوي تغيير نظام اسلامي را در سر مي پروراند يا آمريكا به سمتي پيش مي رود تا واقعيت و قدرتي به نام جمهوري اسلامي ايران را بپذيرد » .
به منظور پاسخ به اين پرسش مي بايست از درون گفتمان حاكميت سياسي در آمريكا به بررسي هر دو سناريو پرداخت و آمريكا به سناريوي تغيير رفتار يا تغيير نظام را مورد بررسي ) Think Thanks ( ميزان تعهد مقامات واشنگتن و اتاق هاي فكري موشكافانه قرار داد.
سناريوي تغيير نظام اسلامي
حاميان سناريوي تغيير نظام اسلامي در ساختار تصميم گيري سياست خارجي آمريكا به دو جبهه اصلي حاميان تغيير قهري و حاميان تغيير دموكراتيك نظام اسلامي تقسيم مي شوند. در حقيقت تفاوت ميان اين دو گروه نه در اصل و لزوم « تغيير ماهيت نظام اسلامي » بلكه در راه كارهاي اجرايي موثري است كه براي رسيدن به اين هدف ترسيم و تصوير مي شود. به رغم وجود اين تفاوت برخي محورهاي مشترك ميان دو طيف وجود دارد كه برخي از آنها به قرار ذيل است :
1 ـ هرگونه مذاكره و تعامل با جمهوري اسلامي به منزله « مشروعيت بخشيدن » به ماهيت ضد آمريكايي و ضد اسرائيلي آن خواهد بود كه بايد از آن پرهيز كرد.
2 ـ شكست تجربه ديالوگ با ايران در دوره اصلاحات (دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي ) و بازگشت جمهوري اسلامي به گفتمان صدور انقلاب اسلامي نشان داد كه آمريكا تنها از راه « جدال » و نه « همكاري » بايد مشكلات خود را با جمهوري اسلامي حل و فصل نمايد.
3 ـ در هر دو سناريو نگاه قهري يا غير قهري به سناريوي تغيير نظام حساب ملت ايران از دولت جمهوري اسلامي جداست و تغيير نظام اسلامي در نهايت به نفع ملت ايران خواهد بود.
4 ـ گفتمان « تغيير رفتار » جمهوري اسلامي با توجه به ماهيت تغيير ناپذير و استاتيكي نظام جمهوري اسلامي گفتماني از هم گسيخته است و راه به جايي نخواهد برد.
در ادامه تلاش خواهد شد تا به طور مختصر به طيف بندي دروني حاميان سناريوي تغيير نظام اسلامي در آمريكا اشاره شود :
الف ـ تغيير قهري (تغيير از راه حمله نظامي )
براساس اين طرز تفكر « حمله نظامي » راه حل غيردموكراتيك خشن و سخت افزارانه اي است كه مقدمه اي لازم و گريزناپذير براي رسيدن به شرايط ثبات و دموكراسي در ساختار جمهوري اسلامي است . در حقيقت حاميان اين ايده مي پذيرند كه راه حل آنها در قبال تهران در تعارض با « طرح خاورميانه بزرگ » (كه براساس گزارش توسعه انساني عرب سازمان ملل در سال هاي 1381 و1382 شكل گرفته است ) قرار مي گيرد ليكن صرف تاكيد و توجه به « تغيير از پايين » را به طور قاطعي رد مي كنند و در عوض به تعبير خود راه كار موثرتر و كوتاه تر يعني « تغيير از بالا » را در دستور كار قرار مي دهند. اين مسئله دقيقا نشان دهنده همان پارادوكسي است كه هم اينك بوش و تيم نو محافظه كاران وي در رفتار خاورميانه اي از خود نشان مي دهند.
نومحافظه كاران كاخ سفيد از يك سو پس از واقعه 22 شهريور 1380 ايده و طرح آمريكايي خاورميانه بزرگ را مطرح نموده اند كه براساس آن زير ساخت هاي اطلاعاتي ارتباطي چرخش آزاد اطلاعات و دموكراسي در اين منطقه تقويت پيدا مي كند مي رود . طبعا عملي شدن طرح خاورميانه بزرگ ) Axis of Evil (و از سوي ديگر به جنگ با كشورهاي موسوم به محور شرارت كه حاكي از قصد نومحافظه كاران براي تسري ارزش هاي ليبرال ـ دموكراسي به منطقه خاورميانه است مستلزم به كارگيري ابزارهاي نرم و غير قهري است كه اين مسئله با حمله آمريكا به افغانستان و عراق پس از يازدهم سپتامبر ناسازگار است . اين تعارض عاملي است كه برخي نويسندگان و تئوري پردازان را واداشته تا از واژه و اصطلاح براي توصيف سياست خاورميانه اي بوش استفاده نمايند . ) Wilsonism in Boot ( « ويلسونيسم در چكمه »
براساس اين رويكرد بوش ارزشهاي آمريكايي (كه در قالب انديشه هاي ويلسون رئيس جمهور وقت آمريكا تجلي پيدا كرده است ) مي بايست با به كارگيري ابزارهاي سخت (نظامي ) به ساير مناطق جهان (از جمله خاورميانه به عنوان يكي از استراتژيك ترين مناطق فعلي جهان ) انتقال پيدا كند. درحقيقت براساس سناريوي « ويلسونيسم در چكمه » راه دموكراسي و آزادي در خاورميانه و از جمله در ايران از خشونت جنگ و حمله نظامي مي گذرد و چيزي فراتر از معاهدات و نهادهاي چندجانبه بوده و مقولاتي مانند مهارخشن و حتي در برخي موارد اعمال زور را در بر مي گيرد(1 ) اين طرز تفكر خطرناك نشان مي دهد كه تز « برقراري دموكراسي به هر قيمت » تا چه حد مي تواند به پاد و ضدغ خود تبديل شود و اثر و نشانه اي از دموكراسي و حقوق بشر باقي نگذارد. در چارچوب همين رويكرد است كه تغيير رفتار هسته اي ايران از طريق تغيير نظام اسلامي (پاك كردن صورت مسئله ) دنبال و پيگيري مي شود.
حاميان تفكر تغيير قهري نظام اسلامي نو محافظه كاران راديكالي هستند كه سرخوش از تغيير رژيم در افغانستان و عراق پس از واقعه 22 شهريور 1380 ايده مشابهي را در قبال ايران در سر مي پرورانند . براساس ايده تئوري پردازان تغيير قهري نظام اسلامي كه افرادي مانند ريچارد پرل پاتريك كلاوسون مايكل روبين و روئل گرشت از آن به شدت حمايت مي كنند مذاكره و ديپلماسي نمي تواند راه كار موثري براي حل و فصل مسائل في مابين ايران و آمريكا به شمار رود و تنها مي بايست از طريق حمله نظامي و تغيير نظام اسلامي اين مشكلات را ميان ايران و غرب حل و فصل نمود.
« ريچارد پرل » از چهره هاي سرشناس نو محافظه كار آمريكا دستيار وزارت دفاع آمريكا در دوره رياست جمهوري ريگان و رئيس هيئت مشاورين وزير دفاع آمريكا در دوره دونالد رامسفلد است كه از او به عنوان يكي از معماران و مشوقان اصلي جنگ عراق ياد مي شود وي در يكي از مصاحبه هايش با راديو فردا نيت خود را مبني بر لزوم تغيير قهري حكومت ديني ايران آشكارا بيان كرده است : « به نظر من حكومت فعلي ايران نه « مي تواند » خود را اصلاح كند و نه « مي خواهد » كه اصلاح شود; تنها تغيير رژيم از طريق حمله نظامي مي توان ضامن دموكراسي و احياي حقوق فردي در ايران باشد . » (2 )
مايكل روبين و روئل گرشت از كارشناسان موسسه اينترپرايز نيز از جمله چهره هاي نو محافظه كاري هستند كه « مذاكره با جمهوري اسلامي » را به منزله « مشروعيت بخشيدن » به ماهيت ضد آمريكايي و ضد اسرائيلي جمهوري اسلامي قلمداد مي كنند. پاتريك كلاوسون نيز معاون پژوهشي موسسه واشنگتن و از مسئولان موسسه پژوهشي وينپ معتقد است كه شكست تجربه گفتگو با ايران در دوره اصلاحات (دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي ) و روي كار آمدن دولت ضد غربي نشان داد كه نه از راه « همكاري » بلكه از راه « جدال » بايد با جمهوري اسلامي برخورد كرد.
ب ـ تغيير نظام از درون
همزمان با ظهور و تقويت گفتمان و جريان تقابل گراي خشونت محور با محوريت حمله نظامي به ايران يك جريان ديگر كه در « هدف » ـ يعني براندازي نظام جمهوري اسلامي با جريان خشونت گرا موافق است در عرصه سياسي آمريكا بروز كرده ليكن ايده ديگري را براي اين كار ارائه داده است . نظريه پردازان اين جريان در درجه اول معتقد هستند هرگونه اقدام خشونت آميز خصوصا عمليات نظامي نفرت در ميان ايرانيان از آمريكا و دولت آن را براي ساليان دراز ريشه دار خواهد نمود و امكان روي كار آمدن يك دولت هوادار آمريكا را در اين كشور با مشكلات زيادي روبرو خواهد ساخت .
« تت گلن كارپنتر » معاون مطالعات دفاعي و سياست خارجي موسسه كيتوواشنگتن در سخنراني خود تحت عنوان « بررسي راه كارهاي برخورد با برنامه هسته اي ايران » در اين موسسه تغيير جمهوري اسلامي از طريق مداخله خارجي را زمينه ساز افزايش حمايت مردم ايران از حكومت داخلي در مقابل دخالت هاي خارجي ارزيابي كرده است . (3 )
به علاوه پيگيري تز تغيير قهري نظام اسلامي به گونه اي به عنوان عاملي جديد در تشديد بي ثباتي و ناآرامي در نظر گرفته مي شود كه منطق دروني تغيير نظام از طريق حمله نظامي را با ترديد و تشكيك مواجه مي سازد. توماس فريد من در مقاله اي در « نيويورك تايمز » در اين خصوص نوشته است كه :
« اقدام نظامي عليه ايران منجر به اضافه شدن يك حكومت بي ثبات ديگر به مجموع حكومت هاي بي ثبات در خاورميانه خواهد شد . » (4 )
به اعتقاد حاميان سناريوي براندازي غير قهري ايران به علت برخورداري از سوابق دموكراسي و وجود نهادهاي مردم سالار و همچنين پتانسيل هاي موجود براي حركت هاي مردمي و غير دولتي از استعداد و ظرفيت بالايي براي تغيير نظام سياسي به روش هاي غير خشونت آميز برخوردار است .
با اين وجود به رغم انسجام و اتحاد ظاهري در چارچوب رويكرد تغيير غير خشونت آميز نظام اسلامي دو ديدگاه يا رهيافت متفاوت در اين زمينه شكل گرفته است :
رهيافت اول تحت عنوان « ديپلماسي سياه » ضمن قائل بودن به روش غير خشونت آميز و جنگ نرم « روابط رسمي » با دولت جمهوري اسلامي را نيز مدنظر قرار داده و با طرح تقابل گرايي از طريق تعامل گرايي براندازي را براساس فشار از بالا و همراه سازي از پايين دنبال مي كند. در حالي كه رهيافت دوم تحت عنوان « فروپاشي » هرگونه رابطه رسمي ميان دولت آمريكا و دولت جمهوري اسلامي را مردود اعلام كرده و صرفا رابطه با جامعه سازمان ها گروه ها و افراد مختلف را مبناي كار خود قرار داده است .
1 ـ رهيافت ديپلماسي سياه
حاميان اين رهيافت خواهان استفاده از تجربيات آمريكا در برخي از كشورهاي هدف در طول ساليان گذشته اند كه از جمله آنها استفاده از راهبردهاي غير خشونت آميز با هدف نهايي ايجاد « تغييرات ساختاري » است . اين رهيافت كه توسط مقامات غربي و تحليل هاي رسانه اي غرب نيز مورد تاكيد قرار مي گيرد بر اين مبنا استوار شده است كه در داخل جمهوري اسلامي به علت وجود زمينه ها و بسترهاي رشد دموكراسي و وجود گزاره هاي دموكراتيك در نظام فعلي فرصت هاي مناسب براي پيشبرد راهبرد و اهداف سرنگوني حكومت فراهم خواهد آمد. به طور خلاصه براساس رهيافت ديپلماسي سياه به طور موازي « ارتباط انتقادي » با دولت جمهوري اسلامي و « ارتباط تعاملي » با ملت ايران مورد پيگيري قرار مي گيرد.
به عنوان نمونه در اين چارچوب مي توان به اظهارنظر مهران براتي در سميناري تحت عنوان « برخورد با ايران : مقابله مهار و يا مذاكره » اشاره كرد كه تفسير موسعي از معناي تغيير رژيم ارائه مي دهد. بر اساس اين تفسير موسع تغيير رژيم لزوما به معناي سرنگوني جمهوري اسلامي نيست بلكه به اين معناست كه بحران هاي سياسي ـ اجتماعي و در نتيجه درگيري گروه هاي صاحب قدرت درون حكومتي در راستاي « جابجايي در قدرت » بالا مي گيرد و مآلا « سياستمداران معتدل تر » به جاي « نيروهاي خشونت طلب » مي نشينند. با بروز اين جابجايي قدرت امكان تعامل انتقادي با حاكميت جمهوري اسلامي فراهم مي شود . (5 )
به طور خلاصه براساس رهيافت ديپلماسي سياه فرايند ديپلماسي با حاكميت و مردم به طور همزمان صورت مي پذيرد. در حقيقت مي توان اين رويكرد را قلب معنا و مفهوم اصيل ديپلماسي سنتي قلمداد كرد. چرا كه ديپلماسي را « بازي در سطح رهبران » مي دانند و نه ارتباط گيري با مردم . در حقيقت از اين نگاه مردم اساسا از صلاحيت ارتباط ديپلماتيك برخوردار نيستند و دور زدن حاكميت و توده اي كردن ديپلماسي نوعي تحريف آشكار در عرف ديپلماتيك به شمار مي رود.
2 ـ رهيافت فروپاشي
يكي از رهيافت هاي اصلي آمريكا در عملي كردن راهبرد تغيير نرم نظام جمهوري اسلامي استفاده از هويت ها و صنف هاي مختلف اجتماعي فرهنگي جنسيتي اقتصادي براي براندازي نظام اسلامي است . در رهيافت فروپاشي برخلاف رهيافت ديپلماسي سياه به جاي ارتباط انتقادي با حاكميت صرفا به تعاملي خزنده سيستماتيك و هدفمند با هويت هاي مختلف فوق الذكر پرداخته مي شود. ادبيات گسترده اي درباره كارايي ارتباط با مردم و كنارگذاري حاكميت جمهوري اسلامي به عنوان طرف گفتگو با آمريكا (دور زدن جمهوري اسلامي و برقراري ديالوگ با مردم ) توليد شده است .
علي كشتگر دبير ماهنامه اينترنتي مهين نيز در همين خصوص مدعي شد :
« بزرگترين سلاحي كه مي شود عليه جمهوري اسلامي به كار گرفت سلاح دفاع از حقوق بشر و دموكراسي و آزادي است . يعني جمهوري اسلامي در برابر دفاع از آزادي و حقوق بشر و حمايت از اين حق ملي ايراني هاست كه به حساب بسيار ضعيف است و نقطه ضعفش است و همين جاست كه به عنوان پاشنه آشيل مي شود كوبيدش و از بين بردش . » (6 )
در چارچوب همين ادبيات سياسي است كه مايكل لدين عضو سابق شوراي امنيت ملي آمريكا از جمله تئوريسين هاي اصلي نئوكان صاحب كرسي آزاديخواهي در موسسه راستگراي اينترپرايز و متخصص ماكياوليسم و از طرفداران سرسخت و بسيار جدي جنگ با تروريسم و تغيير نظام در ايران معتقد است با ابتكارات و بحران آفريني ها بايد همه چيز در بيرون آمريكا زير و رو شود. وي اعتقاد راسخ دارد كه اكنون زمانه جوانان پرانرژي است كه با ابتكارات انقلابي خود به دموكراسي دست پيدا كنند اين طرز تفكر به دنبال انقلاب مخملين در كشورهاي مختلف دنيا و همچنين توسل به جنبش هاي مركزگريزغ هويتي در كشورهاي كثيرالمله است . (7 )
لدين همچنين در مصاحبه اي كاملا از كارايي تاكتيك دور زدن حاكميت ديني ايران سخن گفت و مدعي شده است : « مي دانيم بيش از 70 درصد مردم ايران مخالف رژيم حاكم هستند و در موارد ديگر شاهد اين مطلب بوده ايم كه هرگاه از مردم حمايت كرده ايم پيروز شده ايم . اگر توانستيم با حمايت 5 تا 10 درصد مردم حكومت شوروي سابق را سرنگون كنيم چرا نتوانيم با حمايت 70 يا 80 درصد مردم اين كار را درباره ايران انجام دهيم . مي توانيم با حمايت از گروه هاي مختلف در ايران موفق به انجام اين كار شويم . » (8 )
براين مبنا جنبش هاي اجتماعي مانند جنبش دانشجويي سنديكاهاي كارگري جنبش زنان هويت هاي قومي و هرگونه حركت فرهنگي جمعي ديگر از پوسته صنفي خود خارج مي شود و « بار سياسي ضد حكومتي » به خود مي گيرد. منشه امير مجري و كارشناس ثابت راديواسرائيل در همين زمينه تصريح كرده است :
« تغيير رژيم بدون جنگ نيز امكان پذير است زيرا اين واقعيت كه دايره وسيعي از ناراضيان داخلي از اقليت قومي گرفته تا دانشجويان كارگران و زنان اساتيددانشگاه نظاميان و حتي نمايندگان مجلس يعني حدود 60 درصد از مردم خواهان تغيير رژيم مي باشند صرفا نياز به حمايت غرب از آنها دارد . » (9 )
در اين رويكرد هرگونه تعامل و ارتباط انتقادي با مقامات رسمي جمهوري اسلامي ايران به مثابه عاملي اعتبار بخش به ماهيت اين نظام تلقي مي شود كه بايد از آن پرهيز نمود و در عوض بر ضرورت گفتگو با مردم ايران تاكيد كرد. به عنوان نمونه جيمز وولسي رئيس پيشين سازمان سيا در يكي از جلسات كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا تحت عنوان « گام هاي بعدي در بحران ايران » خاطر نشان كرد :
« هرگونه ديالوگ با دولت ايران به ماهيت جمهوري اسلامي مشروعيت خواهد بخشيد به جاي گفتگو با دولت جمهوري ]10 [اسلامي بايد با مردم دانشجويان و فعالان سياسي و رهبران مدني ايران از طريق اينترنت و تكنولوژي مدرن گفتگو كرد . »
پاورقي :
1 ـ محمود سريع القلم مباني نظري سياست خارجي دولت بوش فصلنامه مطالعات مطقه اي زمستان 1381 ص 10.
2 ـ راديو فردا 86 2 29
2 ـ راديو آمريكا 86 11 15
4 ـ راديو فردا 86 3 9
5 ـ براي مطالعه دقيق تر رهيافت ديپلماسي سياه رك به : علي عبداله خاني رويكردها و طرح هاي آمريكايي درباره ايران تهران : انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران صص 38 ـ40
6 ـ راديو اسرائيل 85 3 1
7 ـ سايت روشنگري 84 7 30
8 ـ تلويزيون فاكس نيوز 84 10 28
9 ـ راديو اسرائيل 86 3 1
10 ـ راديو فردا 85 10 26
منبع : سايت بصيرت
حاميان سناريوي تغيير نظام اسلامي در ساختار تصميم گيري سياست خارجي آمريكا به دو جبهه اصلي حاميان تغيير قهري و حاميان تغيير دموكراتيك نظام اسلامي تقسيم مي شوند. در حقيقت تفاوت ميان اين دو گروه نه در اصل و لزوم « تغيير ماهيت نظام اسلامي » بلكه در راه كارهاي اجرايي موثري است كه براي رسيدن به اين هدف ترسيم و تصوير مي شود
ايده و طرح آمريكايي خاورميانه بزرگ را مطرح نموده اند كه براساس آن زير ساخت هاي اطلاعاتي ارتباطي چرخش آزاد اطلاعات و دموكراسي در اين منطقه تقويت پيدا مي كند و از سوي ديگر به جنگ با كشورهاي موسوم به محور شرارت مي رود. طبعا عملي شدن طرح خاورميانه بزرگ كه حاكي از قصد نومحافظه كاران براي تسري ارزش ليبرال ـ دموكراسي به منطقه خاورميانه است مستلزم به كارگيري ابزارهاي نرم و غير قهري است كه اين مسئله با حمله آمريكا به افغانستان و عراق پس از يازدهم سپتامبر ناسازگار است
حاميان تفكر تغيير قهري نظام اسلامي نو محافظه كاران راديكالي هستند كه سرخوش از تغيير رژيم در افغانستان و عراق پس از واقعه 22 شهريور 1380 ايده مشابهي را در قبال ايران در سر مي پرورانند . براساس ايده تئوري پردازان تغيير قهري نظام اسلامي كه افرادي مانند ريچارد پرل پاتريك كلاوسون مايكل روبين و روئل گرشت از آن به شدت حمايت مي كنند مذاكره و ديپلماسي نمي تواند راه كار موثري براي حل و فصل مسائل في مابين ايران و آمريكا به شمار رود و تنها مي بايست از طريق حمله نظامي و تغيير نظام اسلامي اين مشكلات را ميان ايران و غرب حل و فصل نمود
يكي از رهيافت هاي اصلي آمريكا در عملي كردن راهبرد تغيير نرم نظام جمهوري اسلامي استفاده از هويت ها و صنف هاي مختلف اجتماعي فرهنگي جنسيتي اقتصادي براي براندازي نظام اسلامي است . در رهيافت فروپاشي برخلاف رهيافت ديپلماسي سياه به جاي ارتباط انتقادي با حاكميت صرفا به تعاملي خزنده سيستماتيك و هدفمند با هويت هاي مختلف فوق الذكر پرداخته مي شود

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

چرا قرارداد 1975 مرزی الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟

  چرا قرارداد 1975   مرزی  الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟ گر چه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *