مطالب تصادفی

اندیشه‌‌ سیاسی‌ شهید مدرس

اين‌ نوشتار به‌ بررسي‌ مهمترين‌ انديشه‌ها و فعاليت‌هاي‌ علمي شهيد آيت الله ‌مدرس‌ خواهد پرداخت‌ و برجسته‌ترين‌ زمينه‌هاي‌انديشه‌ي‌ سياسي‌ او را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار مي‌دهد.

1ـ انديشه‌ي‌ جامعيت‌

جامعيت‌، واژه‌اي‌ است‌ كه‌ در انديشه‌ي‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ مدرس‌،فراوان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. او اين‌ واژه‌ را در معناي‌ عصبيت‌ به‌ كار مي‌گيرد.از نگاه‌ مدرس‌، جامعيت‌، عنصري‌ است‌ كه‌ هميشه‌، قرين‌ فتح‌ و موفقيت‌است‌. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ بتوانيم‌ اين‌ جامعيت‌ و قوميت‌ را حفظ‌ و زنده‌ نگاه‌داريم‌.

وي‌ ]مدرس‌[ در ادامه‌ اين‌ پرسش‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌:

«قوميت‌ هر قومي‌، بقاي‌ هر قومي‌، شرافت‌ هر قومي‌ و ترقي‌ هرقومي‌ به‌ چيست‌؟ قوميت‌ يك‌ قوم‌، از حفظ‌ جامع‌ آن‌ قوم‌ است‌والاّ هر قومي‌ كه‌ افرادي‌ هستند مختلف‌، اگر در تحت‌ يك‌جامعي‌ نباشند، عنوان‌ قوميت‌ از افراد، منتزع‌ مي‌شود. بقاي‌ هرقومي‌ به‌ چيست‌؟ بقاي‌ هر قومي‌ به‌ حفظ‌ جمع‌ بين‌ افراد آن‌ قوم‌است‌. اگر قومي‌ صدميليون‌ افراد داشته‌ باشد و حفظ‌ جامع‌خودشان‌ را نكنند، آن‌ قوم‌ كالجراد المنتشر، يك‌ افرادي‌ هستندمتشتت‌ و هيچ‌ اثر و فايده‌ اجتماعي‌ بر آن‌ كثيره‌ مترتب‌ نخواهدبود. ترقي‌ و تعالي‌ هر قومي‌ به‌ اين‌ خواهد شد كه‌ جامع‌ ميان‌خودشان‌ را نگهداري‌ كنند و به‌ واسطه‌ي‌ ترقي‌ آن‌ جامع‌، ترقي‌كنند. هر قومي‌ كه‌ جامع‌ خودش‌ را از دست‌ داد، حيثيتش‌ تنزل‌كرد.»

مدرس‌، معنايي‌ گسترده‌ از جامعيت‌ را مد نظر دارد كه‌ عصبيت‌،فرهنگ‌، تاريخ‌ و عقايد را نيز در برمي‌گيرد. از اين‌ رهگذر، عقيده‌ دارد:

«بنده‌ موافقم‌ كه‌ هر قومي‌، لسان‌ خودش‌ را حفظ‌ نكرده‌، ضعف‌به‌ قوميتش‌ وارد مي‌شود، لباس‌ خودش‌ را حفظ‌ نكرده‌ ، ضعف‌به‌ قوميتش‌ وارد مي‌شود. لباس‌ خودش‌ را حفظ‌ كند، صفات‌خلقي‌ خودش‌ را حفظ‌ كند. به‌ هر اندازه‌ كه‌ جامع‌ خودش‌ را حفظ‌كند، به‌ همان‌ اندازه‌ قوميتش‌ باقي‌ است‌.»

اگر چه‌ مدرس‌ در سخنان‌ خود به‌ خط‌، زبان‌، لباس‌، آداب‌ و رسوم‌ به‌عنوان‌ محورهاي‌ وحدت‌ و اتحاد در زندگي‌ خود نيز پايبند است‌، چنان‌چه‌اگر به‌ رسم‌الخط‌ او به‌ هنگام‌ ورودش‌ به‌ ايران‌ نظري‌ بيفكنيم‌، نوشته‌هاي‌او به‌ خط‌ ثلث‌ و در پايان‌ عمر به‌ شيوه‌ي‌ نستعليق‌ گرايش‌ يافته‌ است‌ وهم‌چنين‌ در ادبيات‌ سخنوريش‌ كه‌ در آغاز از جملات‌ و كلمات‌ عربي‌مصطلح‌ در حوزه‌ها سرشار است‌ و به‌ قول‌ خودش‌ «از تعبيرات‌ آخوندي‌استفاده‌ مي‌كند»، اما به‌ مرور ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ به‌ يك‌ زبان‌ بسيار روان‌ وساده‌ فارسي‌ دست‌ پيدا كرده‌ است‌ و باز هم‌ در جاي‌ جاي‌ سخنانش‌مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ استفاده‌ از كلمات‌ فرانسه‌ و انگليسي‌ اعتراض‌ مي‌كند. براي‌مثال‌ مي‌گويد: «چرا به‌ كابل‌ نمي‌گوييد سيم‌ زير آبي‌؟» اما آن‌قدر براي‌تحقق‌ حفظ‌ جامع‌ زبان‌ اصرار نمي‌ورزد كه‌ براي‌ حفظ‌ آن‌ جامع‌ اساسي‌يعني‌ اسلاميت‌ و به‌ همين‌ لحاظ‌ از به‌ كارگيري‌ واژه‌هايي‌ هم‌چون‌ پروگرام‌كه‌ در آن‌ روزگار مصطلح‌ بود و جايگزيني‌ در فارسي‌ متداول‌ نداشت‌،ابايي‌ ندارد. مدرس‌ با شناختي‌ كه‌ از جهان‌ و تاريخ‌ و فلسفه‌ داشت‌ به‌نيكي‌ مي‌دانست‌ كه‌ زبان‌، نژاد، اقليم‌، لباس‌ و آداب‌ و رسوم‌، گرچه‌ هركدام‌ مي‌توانند جامع‌ قوميت‌ باشند، ولي‌ اگر جامعي‌ چون‌ اعتقادات‌ وباورها در كنارشان‌ نباشد، آن‌ جامع‌ها در هم‌ مي‌ريزند و ديگر نه‌ قومي‌ ونه‌ قوميتي‌ باقي‌ خواهد ماند. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ بسياري‌ از جنگ‌هاي‌ جهان‌ درميان‌ هم‌زبانان‌ و هم‌نژادان‌ و هم‌ آب‌ و خاك‌ها و هم‌ آداب‌ و رسومان‌ اتفاقافتاده‌، اما هرگز ستيزي‌ ميان‌ خردمندان‌ همفكر به‌ وقوع‌ نپيوسته‌ است‌.

مدرس‌ عقيده‌ دارد: «در قرون‌ اخير، وضعيت‌ دنيا در اثر كهنه‌شدن‌ و عقب‌ افتادن‌ ياغرور برخي‌ دول‌، جامعه‌هاي‌ ديگري‌ به‌ خيال‌ ترقي‌ خود افتادنديا از هوشياري‌ يا از احتياط‌ يا از تجديد به‌ خيال‌ ترقي‌ خودافتادند و بالخصوص‌ در اروپا در قرون‌ اخير، در صد و پنجاه‌سال‌ قبل‌، دولت‌هايي‌ وجود پيدا كردند كه‌ درصدد برآمدنددولت‌هاي‌ كوچك‌ دنيا را بخورند. وضعيات‌ دنيا، هميشه‌ اين‌مقتضيات‌ را داشته‌؛ البته‌ معلوم‌ است‌، دول‌ مختلف‌ هستند.]برخي‌[ دولتي‌ هستند اعقل‌، دولتي‌ هستند عاقل‌. دول‌، اغني‌دارد. بعضي‌ از دول‌ به‌ رويه‌ي‌ عقل‌ در مقام‌ بلع‌ دولت‌هاي‌كوچك‌ برآمده‌ و درصدد برآمدند دولت‌ها را كوچك‌ نمايند وقوي‌ شده‌، سايرين‌ را بلع‌ نمايند. بعضي‌ كه‌ عاقل‌ بودند،لقمه‌هاي‌ درشت‌ درشت‌ برداشتند و كم‌كم‌ قوي‌ شدند…»

مدرس‌ در خصوص‌ ارزش‌ و اعتبار پديده‌ي‌ ملت‌ چنين‌ عقيده‌ دارد: «البته‌ مملكت‌، اصل‌ مبنايش‌ ملت‌ است‌. حقيقت‌ ممالك‌عبارت‌ است‌ از ملتي‌ كه‌ در آن‌ ملكت‌ جمع‌ شده‌ ]اند[… دولت‌،البته‌ يك‌ خدمتي‌ را از جانب‌ ملت‌ وظيفه‌دار است‌… دولت‌ درحقيقت‌ بايد شبان‌ ملت‌ باشد… در واقع‌ نوكر ملت‌ است‌.»

2ـ انديشه‌ ايراني‌ گرايي‌

به‌ رغم‌ آن‌كه‌ مدرس‌ در كسوت‌ روحانيت‌ و يكي‌ از مجتهدان‌ عصرخويش‌ است‌ و براي‌ پياده‌ شدن‌ احكام‌ اسلامي‌ تلاش‌ مي‌كند، اما درگفتار، نوشتار و اعمال‌ او، نشانه‌هايي‌ فراوان‌ از علاقه‌اي‌ وافر به‌ ايران‌ ومردم‌ آن‌، قابل‌ وارسي‌ است‌. از اين‌ رهگذر، زماني‌ كه‌ او در نجف‌ به‌ كسب‌درجه‌ي‌ اجتهاد نايل‌ مي‌شود، از سوي‌ مراجع‌ وقت‌ به‌ ايشان‌ پيشنهادمرجعيت‌ و رهبري‌ شيعيان‌ هندوستان‌ داده‌ مي‌شود… با توجه‌ به‌ اين‌كه‌چنين‌ مقامي‌، چه‌ از لحاظ‌ مادي‌ و چه‌ از نظر معنوي‌ براي‌ بسياري‌ ازهمگنان‌ ايشان‌، به‌ صورت‌ يك‌ آرزو بود، اما مدرس‌ با رد آن‌ مي‌گويد:

«اگر من‌ بتوانم‌ خدمتي‌ بكنم‌، بايد به‌ ايران‌ بروم‌ و به‌ مردم‌ ايران‌خدمت‌ كنم‌.»

همين‌ علاقه‌ به‌ ايران‌ است‌ كه‌ وقتي‌ شورش‌ وهابي‌گري‌ در مكه‌ ومدينه‌ انجام‌ مي‌شود، مدرس‌ در مجلس‌ از دولت‌ مي‌پرسد كه‌ شما چرااقدامي‌ نمي‌كنيد؟ دولت‌ پاسخ‌ مي‌دهد كه‌ اين‌، مسأله‌ي‌ داخلي‌ عربستان‌است‌ و ما نمي‌توانيم‌ اقدامي‌ بكنيم‌ و به‌ ما ربطي‌ ندارد، اما مدرس‌مي‌گويد:

«اين‌ مسأله‌ي‌ اسلام‌ است‌ و اسلام‌ هم‌ در ايران‌، موضوعيت‌ وطريقيت‌ پيدا مي‌كند. از طرفي‌، دين‌ پيامبر اسلام‌ در معرض‌خطر قرار گرفته‌ و پيامبر گرامي‌ اسلام‌ هم‌ اصلاً يك‌ ايراني‌است‌…. حضرت‌ ابراهيم‌ ايراني‌ است‌، زيرا بابل‌ جزو مناطق‌ايران‌ بوده‌ است‌ و فرزندان‌ ابراهيم‌ هم‌ ايراني‌ هستند… اگر قرارباشد بيرق اسلام‌ را كسي‌ به‌ دوش‌ بگيرد، اين‌ كار، ويژه‌ ومخصوص‌ اين‌ سرزمين‌ است‌ و در ايران‌ اين‌ حركت‌ انجام‌خواهد شد.»

مدرس‌ در يكي‌ از دست‌نوشته‌هايش‌ چنين‌ مي‌نويسد: «همه‌ جاي‌ اين‌ جهان‌، سرزمين‌ من‌ است‌ و من‌ از ميان‌ اين‌سرزمين‌ ها، سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ را بيشتر دوست‌ مي‌دارم‌ و ازميان‌ سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌، نسبت‌ به‌ ايران‌، علاقه‌ي‌ خاصي‌ دارم‌و در ايران‌ هم‌ نسبت‌ به‌ اصفهان‌… دلبستگي‌ام‌ زياد است‌.»

علاقه‌ و عشق‌ او به‌ ايران‌ تا آن‌جاست‌ كه‌ در مجلس‌ به‌هنگام‌ سخنراني‌معروفش‌ در باب‌ سياست‌ موازنه‌ي‌ عدمي‌ و وجودي‌ مي‌گويد: «هركس‌ بدون‌ اجازه‌ وارد خاك‌ ايران‌ بشود، خواه‌ عمامه‌اي‌باشد، خواه‌ شاپويي‌، او را با تير مي‌زنيم‌. بعد اگر مسلمان‌ بود براو نماز مي‌خوانيم‌ وگرنه‌، چالش‌ مي‌كنيم‌.»

3ـ انديشه‌ي‌ توازن‌ عدمي‌

موازنه‌ي‌ عدمي‌، يكي‌ از اصطلاحات‌ سياسي‌ ويژه‌ي‌ مدرس‌ است‌ كه‌آن‌ را در باب‌ سياست‌ خارجي‌ مطرح‌ مي‌نمايد. او در اين‌ خصوص‌مي‌گويد:

«من‌ از هر دولتي‌ كه‌ بخواهد دخالت‌ در امور ما بكند مي‌ترسم‌ وبايد توازن‌ عدمي‌ را نسبت‌ به‌ همه‌ مراعات‌ كرد، نه‌ توازن‌وجودي‌، يعني‌ شما براي‌ خودتان‌، ما هم‌ براي‌ خودمان‌.»

در اين‌ حال‌، شايد بتوان‌ مخالفت‌ مدرس‌ با قرارداد 1919 را به‌ عنوان‌يكي‌ از مصاديق‌ بارز و قابل‌ توجه‌ انديشه‌ي‌ سياست‌ عدمي‌ او در نظرگرفت‌. از اين‌ رهگذر، با بركناري‌ صمصام‌السطنه‌، ميرزا حسن‌خان‌وثوقالدوله‌ به‌ قدرت‌ رسيد و قرارداد 1919 ميان‌ ايران‌ و انگليس‌، منعقدگرديد، اما پس‌ از آشكار شدن‌ جريان‌ قرارداد از سوي‌ محافل‌،واكنش‌هاي‌ سختي‌ نشان‌ داده‌ شد. وثوق الدوله‌ براي‌ ترساندن‌ مخالفان‌ ،شدت‌ عمل‌ به‌ خرج‌ داد و حتي‌ افرادي‌ سرشناس‌ مانند مستشارالدوله‌،ممتازالدوله‌، ممتازالملك‌، محتشم‌السطنه‌ و معين‌التجار بوشهري‌ را به‌كاشان‌ تبعيد كرد. فرخي‌، عشقي‌، دشتي‌ و چند شاعر ديگر نيز زنداني‌ وتبعيد شدند، ولي‌ هيچ‌يك‌ از اين‌ اقدامات‌، آتش‌ مخالفت‌ را خاموش‌ نكردو مدرس‌ و ياران‌ او موفق‌ شدند از اجراي‌ قرارداد مذكور جلوگيري‌ به‌عمل‌ آورند.

مدرس‌ دلايل‌ مخالفت‌ خود را با قرارداد چنين‌ بيان‌ مي‌دارد:

«قرارداد منحوس‌، يك‌ سياست‌ مضر به‌ ديانت‌ اسلام‌، به‌ ضررسياست‌ بي‌طرفي‌ ما بوده‌… ما بي‌ طرفيم‌. نبايد تمايلي‌ نسبت‌ به‌سياست‌ها بشود. ما بي‌طرفيم‌… الان‌ هم‌ همان‌ قسم‌ است‌ كه‌عرض‌ مي‌كنم‌. ما بي‌ طرفيم‌…. كابينه‌ي‌ وثوقالدوله‌ خواست‌ايران‌ را رنگ‌ بدهد، اظهار تمايل‌ به‌ دولت‌ انگليس‌ كرد. برضد اوملت‌ ايران‌ قيام‌ نمود. حال‌ هم‌ هركس‌ تمايل‌ به‌ سياستي‌ بنمايد،ما يعني‌ ملت‌ ايران‌ با او موافقت‌ نخواهيم‌ نمود… ايراني‌ بايدخودش‌ ايراني‌ باشد. سياستش‌ هم‌ بايد ايراني‌ باشد. هي‌مي‌آمدند پيش‌ من‌ و مي‌گفتند: اين‌ قرارداد كجايش‌ بد است‌؟كدام‌يك‌ از موادش‌ بد است‌؟ هركجايش‌ بد است‌؟ موردش‌ راذكر كنيد تا برويم‌ اصلاح‌ كنيم‌. من‌ جواب‌ مي‌دادم‌ آقايان‌، من‌رجل‌ سياسي‌ نيستم‌، يك‌ نفر آخوندم‌ و از رموز سياست‌ سردرنمي‌آورم‌، اما آن‌ چيزي‌ كه‌ استنباط‌ مي‌كنم‌ در اين‌ قرارداد بداست‌ همان‌ ماده‌ي‌ اولش‌ مي‌باشد كه‌ مي‌گويد ما]انگليسي‌ها[استقلال‌ ايران‌ را به‌ رسميت‌ مي‌شناسيم‌… اين‌ مثل‌اين‌ است‌ كه‌ يكي‌ بيايد و به‌ من‌ بگويد سيد، من‌ سيادت‌ تو را به‌رسميت‌ مي‌شناسم‌. هي‌ اصرار كردند جهت‌ مخالفت‌ شماچيست‌؟ باز همان‌ حرف‌ سابق‌ خودم‌ را تكرار كردم‌.»

مدرس‌ در ادامه‌، حوزه‌ي‌ امور مالي‌ و نظامي‌ را كه‌ قرارداد درخصوص‌ آن‌ به‌ بحث‌ مي‌پرداخت‌، با ژرف‌نگري‌ تحليل‌ مي‌كند.

«اين‌ قرارداد مي‌خواهد استقلال‌ مالي‌ و نظامي‌ ما را از دستمان‌بگيرد، چون‌ اگر بنا باشد ايران‌ مستقل‌ بماند، هر چيزش‌ بايددست‌ ايراني‌ باشد. حالش‌، مالش‌، حيثيتش‌، چه‌اش‌، چه‌اش‌،همه‌ چيزش‌ بايد دست‌ ايراني‌ باشد؛ اما اين‌ قرارداد، يك‌ دولت‌خارجي‌ را در دو چيز مهم‌ مملكت‌ ما شريك‌ مي‌كرد: در پولش‌و در قوه‌ي‌ نظامي‌اش‌…»

او درباره‌ي‌ روابط‌ حسنه‌ با كشورهاي‌ جهان‌، بويژه‌ كشورهاي‌ همسايه‌مي‌گويد:

«چون‌ از ناحيه‌ي‌ ما زياني‌ نيست‌، چه‌ زيان‌ سياسي‌ يا پلتيكي‌نسبت‌ به‌ تمام‌ دول‌ خصوصي‌ يا دول‌ همسايه‌، بلا استثنا وهميشه‌ در سياست‌ و در اقتصاد، روابط‌ حسنه‌ داشته‌ايم‌ و بايدهم‌ داشته‌ باشيم‌…»

«دولت‌ و ملت‌ ايران‌ بايد سياستش‌ نسبت‌ به‌ دول‌ عالم‌ به‌ نظرواحد باشد. سياستش‌ اين‌ تقاضا را دارد، ولي‌ بر همه‌ واضح‌است‌ كه‌ دول‌ و ملل‌ اسلامي‌ طبيعتاً يك‌ خصوصيتي‌ با هم‌دارند.. البته‌ بايد ما هم‌ يك‌ نظر خصوصي‌ به‌ آن‌ها داشته‌ وروابط‌ حسنه‌ي‌ خاص‌ با آن‌ها پيدا كنيم‌.»

مدرس‌ در لابه‌لاي‌ انديشه‌ي‌ سياست‌ خارجي‌ خويش‌، مسأله‌ي‌استقلال‌ را نيز مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار مي‌دهد: «… حقيقتاً و في‌ نفس‌الامر، مملكت‌، مستقل‌ بودنش‌ به‌ دو چيزاست‌. يكي‌ وزارت‌ خارجه‌ و يكي‌ هم‌ اين‌كه‌ مملكت‌ به‌ همه‌ جادر داشته‌ باشد. به‌ عقيده‌ي‌ من‌ مملكتي‌ كه‌ در به‌ همه‌ جا دارد ووزارت‌ خارجه‌اش‌ محكم‌ است‌، در دنيا استقلال‌ دارد و اين‌معني‌ استقلال‌ است‌. حالا در همه‌ جا داشته‌ باشد، معني‌ اين‌ رايك‌ وقتي‌ به‌ مناسبت‌ مي‌گويم‌ كه‌ بايد ملتفت‌ شد كه‌ هر كس‌بخواهد از استقلال‌ دولتي‌ بكاهد از درهايش‌ مي‌كاهد… بنده‌ چه‌رفته‌ام‌ و چه‌ شنيده‌ام‌ يك‌ مأمور وزرات‌ خارجه‌ را نديدم‌ وقتي‌از اين‌جا مي‌خواهد از او بپرسند كه‌ آن‌جا مي‌روي‌ مي‌خواهي‌چه‌ كني‌؟ بنده‌ پرسيدم‌ و ديدم‌ كه‌ يك‌ مأمور وزرات‌ خارجه‌نيست‌ كه‌ از اين‌ دروازه‌ كه‌ بيرون‌ مي‌رود، چيزي‌ دستش‌ باشد كه‌برود و به‌ آن‌ عمل‌ كند، ولي‌ هر مأموري‌ كه‌ از خارجه‌ها مي‌آيدتوي‌ اين‌ شهر، من‌ كه‌ يك‌ نفر آخوندم‌ و با هيچ‌كس‌ مربوط‌نيستم‌، مرا مي‌شناسد، تاريخم‌ را مي‌داند، سجل‌ احوالم‌ رامي‌داند، خوراكم‌ را حتي‌ زماني‌ كه‌ كوهستان‌ بودم‌ و شلغم‌مي‌خوردم‌، مي‌داند؛ اما مأمورما هر كدامش‌ را مي‌ديديم‌ و باآن‌ها داخل‌ مذاكره‌ مي‌شديم‌ كه‌ چه‌ مي‌كنيد، مي‌گفتند: حفظ‌تبعه‌ي‌ ايران‌! هر كجا هم‌ مي‌رفتيم‌، مي‌ديديم‌ تبعه‌ي‌ ايران‌مي‌آيند شكايت‌ مي‌كنند از دست‌ مأمور ايران‌…»

4ـ انديشه‌ روشنفكري‌

روشنفكري‌ و تجدد خواهي‌ با آشنايي‌ افراد با علوم‌ و فنون‌ غرب‌ آغازشد. اين‌ افراد در مواجهه‌ با فعاليت‌هاي‌ علمي‌ غرب‌ آن‌چنان‌ تغيير كردندكه‌ به‌ طور عموم‌ خواستار پذيرش‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ غرب‌ به‌ طور كامل‌شدند. در برخورد با چنين‌ جريان‌هايي‌، مدرس‌ حركت‌ خويش‌ رابراساس‌ تعقل‌ و تدبير قرار داده‌ بود، يعني‌ در مواجه‌ با اين‌ جريان‌، تابع‌قواي‌ شهويه‌ يا قوه‌ي‌ تخيل‌ و غضب‌ نبود، بلكه‌ حركت‌ او نتيجه‌ي‌روشن‌بيني‌ و ژرف‌نگري‌ انديشه‌اش‌ بود. او هرگز نكات‌ مثبتي‌ را كه‌ اين‌جريان‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ انكار نكرد، بلكه‌ مشوق فراگيري‌ آن‌ نيز بود.اين‌جاست‌ كه‌ فرق او با ايرانيان‌ متعصب‌ آشكار مي‌شود. حركت‌ او برمبناي‌ عصبيت‌ قومي‌ نبود. او از افرادي‌ نبود كه‌ هر چه‌ را كه‌ خارجي‌باشد، اعم‌ از علم‌ و صنعت‌ يا راه‌ و روش‌ و آداب‌ و رسوم‌، همه‌ و همه‌ رادور بريزد و هر چيز خودي‌ را اعم‌ از افسانه‌ و خرافات‌ بر تارك‌ سرش‌بگذارد.

ويژگي‌ ديگر در مورد مدرس‌، درك‌ مقتضيات‌ زمان‌ و مكان‌ بود. از اين‌رهگذر، يكي‌ از معاصرين‌ مدرس‌ درباره‌ي‌ وي‌ مي‌گويد:

«مدرس‌… پاي‌بند شاخ‌ و برگ‌هاي‌ زايد و مضر ديانت‌ نبود،منتها از نظر هم‌صدايي‌ نظير پيشرفت‌ نيات‌ سياسي‌اش‌، شرط‌عقل‌ را در اين‌ مي‌ديد كه‌ بنا به‌ دستور دكتر گوستاولوبون‌، خود راعاقلانه‌ تابع‌ ضروريات‌ محيط‌ بسازد.»

مدرس‌ كه‌ نسبت‌ به‌ تعاليم‌ مكتب‌ اسلام‌، شناخت‌ عميق‌ پيدا كرده‌ بود،مانند روشنفكران‌ معاصر خويش‌ نبود كه‌ به‌ خاطر سطحي‌نگري‌ نسبت‌ به‌تعاليم‌ اسلامي‌ در برخورد با فرهنگ‌ غرب‌، دچار از خود بيگانگي‌ و درنتيجه‌ خود باختگي‌ شود.

«اين‌كه‌ ما تعقيب‌ از مقالات‌ روسو نمي‌كنيم‌، براي‌ اين‌ است‌ كه‌افكار عاليه‌ي‌ محمد بن‌ عبدالله‌ (ص‌) را براي‌ نظم‌ اجتماع‌ بهتر ازافكار روسو مي‌دانيم‌.»

5ـ انديشه‌ي‌ قانونمندي‌

از ديگر جنبه‌هاي‌ مهم‌ انديشه‌ي‌ مدرس‌، نگاه‌ او به‌ پديده‌ي‌ قانون‌ وقانونمندي‌ است‌. اين‌ پديده‌ آن‌قدر در انديشه‌ي‌ او از والايي‌ و ارجمندي‌برخوردار است‌ كه‌ او رعايت‌ قانون‌ را حتي‌ اگر بي‌فلسفه‌ هم‌ باشد، لازم‌مي‌داند.

مدرس‌، بحث‌ قانونمندي‌ را در حوزه‌هاي‌ گوناگون‌ به‌ كار مي‌گيرد. ازاين‌ رهگذر، قانونمندي‌ شخص‌ قانون‌گذار بدان‌ سبب‌ كه‌ او، خود درمجلس‌ قانون‌گذاري‌ فعاليت‌ مي‌نمود، از مهمترين‌ عرصه‌هاي‌ اين‌ انديشه‌از ديدگاه‌ وي‌ مي‌باشد. به‌ باور مدرس‌، تناسب‌ قانون‌ با شرايط‌ زماني‌ ومكاني‌، جنبه‌اي‌ از قانونمندي‌ در قانون‌گذاري‌ به‌ حساب‌ مي‌ آيد.

«… ماهيت‌ قانون‌ هم‌ بايد به‌ جاي‌ خودش‌ باقي‌ باشد. اگر تمام‌علوم‌ اروپا را هم‌ بياوريم‌ و بخواهيم‌ قانون‌ وضع‌ كنيم‌، محقق‌است‌ كه‌ زحمت‌ بيهوده‌اي‌ است‌ و شباهتي‌ به‌ قانون‌ ما ندارد.ماهيت‌ قانوني‌ حقوقي‌ و و جزايي‌ ما، ان‌ شاءالله‌ در كميسيون‌مبرهن‌ خواهد شد…»

رعايت‌ مصلحت‌ مردم‌ در قوانين‌، جنبه‌ي‌ ديگري‌ از لزوم‌ رعايت‌قانونمندي‌ در قانون‌گذاري‌ است‌.

«… اگر قانون‌ اجرا نشود و توي‌ دهن‌ مردم‌ بخورد، براي‌ ماتعريفي‌ ندارد. ما بايد قانوني‌ درست‌ كنيم‌ كه‌ به‌ درد مردم‌ بخوردو به‌ صلاح‌ مردم‌ باشد…»

از نگاهي‌ ديگر، مدرس‌ مبحث‌ قانونمندي‌ را تنها به‌ حوزه‌ي‌ تقنين‌محدود نمي‌كند، بلكه‌ گستره‌ي‌ آن‌ را تا مهمترين‌ عرصه‌ها، يعني‌ علمي‌ واجرايي‌ پيش‌ مي‌برد. از اين‌ رهگذر، قانون‌ اساسي‌ را در مكاني‌ منيع‌ وحكم‌ آن‌ را لازم‌ الاجرا قرار مي‌ دهد.

«… قانون‌ اساسي‌ ، دستوري‌ است‌ كه‌ ملت‌ به‌ آن‌ شخص‌ مي‌دهدو حاكم‌ وسايس‌ اگر بر طبق‌ آن‌ عمل‌ نكرد، ظالم‌، متعدي‌ ولازم‌الدفع‌ است‌… پس‌ دستوري‌ كه‌ ملت‌ به‌ اداره‌كنندگان‌ داده‌،همين‌ قانون‌ اساسي‌ است‌.»

او بر اين‌ باور است‌ كه‌ «حاكم‌ با قانون‌ اساسي‌ است‌ و هر چه‌ او حكم‌كند، متبع‌ است‌.»

مدرس‌ در مرحله‌ي‌ اجراي‌ قانون‌ نيز عقيده‌ دارد كه‌ همگان‌ بايد تابع‌قانون‌ اساسي‌ و قوانيني‌ باشند كه‌ از سوي‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ به‌ تصويب‌مي‌ رسد. در حالي‌ كه‌ مجلس‌، وظيفه‌ي‌ وضع‌، شرح‌، توضيح‌ و اصلاح‌قانون‌ را دارد، در اجراي‌ سياست‌ها، وظيفه‌ي‌ دولت‌ و اعضاي‌ آن‌،تابعيت‌ از قوانين‌ و اجراي‌ آن‌هاست‌. بدين‌ ترتيب‌ روشن‌ مي‌شود كه‌قانونمندي‌ مورد اشاره‌ي‌ مدرس‌ در حوزه‌هاي‌ ياد شده‌، يعني‌ در وضع‌قوانين‌ و در اجراي‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ دولت‌،راهي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند كشور را از مشكلات‌ عديده‌اي‌ كه‌ با آن‌ مواجه‌بود، برهاند. آن‌چه‌ بيان‌ گرديد، خود نشأت‌ گرفته‌ از نگاه‌ مدرس‌ به‌ مجلس‌و جايگاه‌ آن‌ است‌ كه‌ بخش‌ مهمي‌ از انديشه‌ي‌ سياسي‌ او را تشكيل‌مي‌دهد.

6ـ مجلس‌ و جايگاه‌ آن‌

بخش‌ ديگري‌ از انديشه‌هاي‌ سياسي‌ مدرس‌ به‌ ديدگاه‌ او در خصوص‌مجلس‌ و جايگاه‌ و حقوق آن‌ باز مي‌گردد. مدرس‌ براي‌ مجلس‌، جايگاهي‌والا را در نظام‌ حكومتي‌ ترسيم‌ مي‌كند، تا جايي‌ كه‌ شايد هيچ‌كدام‌ ازقواي‌ كشوري‌ را توان‌ همطرازي‌ با آن‌ نيست‌. اين‌ نگاه‌ در واقع‌ ناشي‌ ازبرتري‌ قانون‌ اساسي‌ بر ديگر قوانين‌ و برتري‌ مجلس‌ و وكلاي‌ آن‌ بر ديگرقواست‌. مدرس قانون‌ اساسي‌ را «رساله‌ي‌ علمي‌ دولت‌ ايران‌»مي‌خواند.

اهميت‌ مجلس‌ در نگاه‌ مدرس‌ از آن‌ روي‌ است‌ كه‌ اين‌ نهاد، برخاسته‌از مردم‌ و منتخب‌ و وكيل‌ آن‌هاست‌. «… ما ولي‌ نيستيم‌. وكيل‌ هستيم‌ و بايدنظر موكلين‌ خود را بدانيم‌…» اين‌ وكالت‌ به‌ مجلس‌ قدرت‌ مي‌دهد تا دربالاي‌ دست‌ تمامي‌ نهادهاي‌ ديگر قرار گيرد. «… هر كاري‌ در مملكت‌حكومت‌ ملي‌ بايد به‌ اداره‌ي‌ ملت‌ باشد و بايد مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ رأي‌بدهد… اراده‌ي‌ ملت‌ حاكم‌ است‌…»

بدين‌ ترتيب‌، مدرس‌ با تثبيت‌ جايگاه‌ برتر مجلس‌ بر ديگر قوا، از لزوم‌تبعيت‌ از قوانين‌ مجلس‌ سخن‌ مي‌گويد: «هر كدام‌ از اين‌ها، دولت‌ مستقلي‌ هستند، بايد تابع‌ قوانين‌ اين‌مجلس‌ باشند. نمي‌خواهند باشند، آن‌ها را به‌ خير و ما را به‌سلامت‌.»

«… دولت‌ غير از اجراي‌ قوانيني‌ كه‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ تصويب‌كرده‌، هيچ‌ كار و وظيفه‌اي‌ ندارد…» «… وزير بايد مجري‌ قانون‌باشد… وزير اگر عالم‌ هم‌ باشد در غياب‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌نبايد خودش‌ يك‌ قانوني‌ وضع‌ كند…»

مدرس‌ در سايه‌ي‌ برتري‌ مجلس‌ بر قوا كه‌ برگرفته‌ از جايگاه‌ مردمي‌آن‌ است‌، وظايف‌ و تكاليف‌ مجلس‌ را در رعايت‌ حدود و انجام‌ وظايف‌خود برمي‌شمارد و آن‌ را مطلق‌العنان‌ رها نمي‌كند.

«…اگر يك‌ روز هم‌ به‌ عمر مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ باقي‌ بماند، يك‌كسي‌ بر خلاف‌ اساس‌ مشروطيت‌ اقدام‌ كند، از وكالت‌ منعزل‌است‌…»

«… قانون‌ بايد حاكم‌ باشد و وضع‌ آن‌ از وظايف‌ مجلس‌ شوراي‌ملي‌ است‌. اگر امروز كه‌ مجلس‌ هست‌، يك‌ قانوني‌ محتاج‌ به‌اصلاح‌ و شرح‌ باشد، البته‌ بايد به‌ مجلس‌ رجوع‌ كنند، نه‌ اين‌ كه‌هر جا نمي‌فهمند، خودشان‌ تغييراتي‌ داده‌ و يك‌ ماده‌ اضافه‌كنند…»

«… شغل‌ مجلس‌ اختصاص‌ به‌ ماليه‌ي‌ مملكت‌ ندارد. بايد درجنگ‌ كردن‌، در تعمير كردن‌ و خراب‌ كردن‌ و بخشيدن‌ و همه‌ي‌اين‌ها دخالت‌ كند.

حكومت‌ملي‌ هم‌ معنايش‌ اين‌ است‌ كه‌ تمامي‌ كارهاي‌ عمومي‌راجع‌ به‌ خود مردم‌ است‌. مردم‌ هم‌ وكيل‌ معين‌ مي‌كنند كه‌ به‌امورات‌ آن‌ها رسيدگي‌ كند… البته‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ حق‌نظارت‌ دارد و بايد همه‌ قسم‌ تحقيقات‌ بنمايد…»

بدين‌ ترتيب‌، مجلس‌ از نگاه‌ مدرس‌ با رعايت‌ حدود، بر بالادست‌ديگر ترتيبات‌ سياسي‌ كشور، قرار مي‌گيرد.

7ـ سياست‌ و ديانت‌

از ديگر جنبه‌هاي‌ حايز اهميت‌ در انديشه‌ي‌ مدرس‌، نگاه‌ او به‌پديده‌ي‌ سياست‌ و ديانت‌ و رابطه‌ي‌ اين‌ دو با يك‌ديگر است‌. سياست‌ درلغت‌ به‌ معناي‌ نگهداري‌ و حراست‌، حكم‌ راندن‌ بر رعيت‌، داوري‌ و تدبيرو اجراي‌ احكام‌ بر مبناي‌ دادگري‌ و شيوه‌ي‌ اداره‌ي‌ امور داخلي‌ و خارجي‌يك‌ كشور يا يك‌ جامعه‌ مي‌باشد. اين‌ واژه‌، با پسوندها و ضمايمي‌ كه‌به‌ خود مي‌گيرد، معنايي‌ متفاوت‌ مي‌يابد و حوزه‌هاي‌ گوناگوني‌ ماننداجتماع‌، اقتصاد، فرهنگ‌، سياست‌ اجتماعي‌، سياست‌ اقتصادي‌، سياست‌فرهنگي‌ و تركيباتي‌ ديگر از اين‌ دست‌ را شامل‌ مي‌شود. از سوي‌ ديگر،ديانت‌ در معناي‌ لغوي‌ خود شامل‌ دينداري‌، خدا ترسي‌، دادگري‌،داوري‌، كيش‌، آيين‌، رسم‌ و قانون‌ مي‌شود و از نگاه‌ كلي‌ به‌ معناي‌مجموعه‌اي‌ از قوانين‌ و احكام‌ گوناگون‌ و دستورالعمل‌هاي‌ اخلاقي‌ وعبادي‌ است‌ كه‌ از طرف‌ خداوند، به‌ وسيله‌ي‌ پيامبران‌ در اختيار نوع‌ بشرگذارده‌ شده‌ تا بدان‌ وسيله‌،، نظامي‌ عادلانه‌ را در جوامع‌ به‌ وجود آورند.بحث‌ ارتباط‌ ميان‌ دين‌ و سياست‌ و چگونگي‌ ارتباط‌ اين‌ دو حوزه‌ بايكديگر، بحثي‌ تازه‌ نيست‌ و از گذشته‌هاي‌ دور، اظهار نظرهاي‌ گوناگوني‌در خصوص‌ آن‌ وجود داشته‌ است‌ و حضور حكومت‌هاي‌ ديني‌ وحكومت‌هايي‌ جداي‌ از دين‌ و حتي‌ معارض‌ با آن‌، حكايت‌ از دو سرطيفي‌ دارد كه‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌توان‌ ملاحظه‌ نمود.

از رهگذر آن‌چه‌ بيان‌ گرديد، مدرس‌ در خصوص‌ چگونگي‌ ارتباط‌ اين‌دو مفهوم‌ با يك‌ديگر، در يكي‌ از جلسات‌ مجلس‌ چنين‌ مي‌گويد:

«… يك‌ وقتي‌ در نجف‌، آب‌ قحط‌ شده‌ بود. بنده‌ مسافرت‌ كردم‌بروم‌ اراضي‌ بابل‌ را ببينم‌. 10 ـ 15 روزي‌ رفتم‌. عتيقه‌جات‌ آن‌جارا استخراج‌ مي‌كردند. فكر مي‌كردم‌ ممالك‌ اسلامي‌ رو به‌ ضعف‌رفته‌ و ممالك‌ غير اسلامي‌ رو به‌ ترقي‌. چندين‌ روز فكرمي‌كردم‌. بالاخره‌ فهميدم‌ كه‌ ممالك‌ اسلامي‌، سياست‌ و ديانت‌را از هم‌ جدا كرده‌اند، ولي‌ ممالك‌ ديگر، سياستشان‌ عين‌ديانتشان‌ يا جزو آن‌ است‌. لهذا در ممالك‌ اسلامي‌، اشخاصي‌ كه‌متدين‌ هستند، دوري‌ مي‌كنند از كساني‌ كه‌ داخل‌ سياست‌هستند. آن‌ها كه‌ دوري‌ كردند، ناچار همه‌ نوع‌ اشخاص‌، رشته‌ي‌امور سياست‌ را در دست‌ گرفته‌ و لهذا رو به‌ عقب‌ مي‌رود… من‌و امثال‌ من‌ كه‌ مشروطه‌ را تصديق‌ كرديم‌ براي‌ اين‌ بود كه‌ يك‌اختلافي‌ از بين‌ برداشته‌ شود. اين‌ معني‌ ندارد كه‌ دولت‌ و ملت‌،سياست‌ و ديانت‌ دو تا بشود. پيغمبر اكرم‌(ص‌) كه‌ مؤسس‌ديانت‌ بود، رييس‌ سياست‌ بود. از آن‌ وقت‌ كه‌ اختلاف‌ پيدا شد،ممالك‌ اسلام‌ رو به‌ ضعف‌ رفت‌.»

مدرس‌ در ريشه‌يابي‌ دليل‌ انحطاط‌ مسلمين‌ در اداره‌ي‌ كشورها وسرزمين‌ها، يكي‌ نبودن‌ آيين‌ اعتقادي‌ اداره‌ كنندگان‌ با شيوه‌هاي‌ علمي‌اجراي‌ سياست‌ و پيشبرد آن‌ را بعنوان‌ عاملي‌ اصلي‌ تلقي‌ مي‌كند و تلفيق‌اعتقاد و عمل‌ و دين‌ و سياست‌ را به‌ عنوان‌ عامل‌ رهايي‌ از انحطاط‌ موجودبر مي‌شمارد.

منبع: خبرگزاری – فارس

About مدیریت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>